هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 15 - قسمت 1


کروشیو:



هری و ران برگشته بودن و داشتن به طرف درمانگاه می رفتن تا همه چیز رو برای هرماینی و جینی شرح بدن. پروفسور مک گاناگل نگذاشته بود دراکو باهاشون بره و اون رو در اتاقش نگه داشته بود . هری واقعا نمی تونست چه طوری برای هرماینی توضیح بده که چه اتفاقی افتاده . برای همین هم سعی کرد افکارشو جمع کنه و برنامه ریزی کنه که چی باید به هرماینی بگه . وقتی هری و ران به درمانگاه رسیدن هری به وضوح تونست چهره ی نگران هرماینی و جینی رو ببینه.
- هری چی شده ؟ چرا شما اینقدر دیر کردین؟ پس دراکو کجاست؟
- یکی یکی صبر کنید جواب سوالاتو می دم هرماینی . ما تازه رسیدیم بذارین یکم استراحت کنیم.
جینی صندلی کنار تخت هرماینی را خالی کرد تا ران خودشو در اون بندازه و هری هم بدون سوال روی تخت کنار هرماینی فرو رفت.
- نمی خواین شروع کنین؟
- جینی توکه اینقدر عجله نمی کردی همیشه دو روز طول می کشید تا لباسی رو که قرار بود روز اومدن هری بپوشی انتخاب کنی!
جینی چشم غره ای به ران رفت مثل اینکه منتظر چنین رفتاری از ران بود .
- هری زود باش.
- باشه بابا ران تو نمی گی؟
-نه.
- باشه ببینید ما رفته بودیم پیش مک گاناگل و اون گفت که یه نامه به دستش رسیده که.................
وقتی هری همه چیز رو تعریف کرد تونست تغییراتی رو در چهره ی هرماینی ببینه می تونست هاله ی خشمی رو در اطراف جینی ببینه.
- پس دراکو می دونست.
- بله خواهر کوچولو اون همه چی رو میدونست.
- حالا باید چی کار کنیم؟
- واقعا نمی دونم هرماینی واقعا نمی دونم فکر کنم مسئله خیلی جدیه باید شروع کنیم دوباره همه چی رو از سر بگیریم.
- ولی هری تو چی کار می تونی بکنی تو که هر روز 2 ساعت در کتابخونه می شینی و هر چی دم دستت میاد می خونی.
- این کافی نیست باید بفهمم اون هرکراکس چیه.
- من می گم یه مشورتی با دامبلدور بکن می تونه کمکت کنه.
- منم با هرماینی موافقم.
- هیچیکی نظر تو رو نپرسید جینی!
جینی که دیگه از حرف های ران عصبی شده بود چوبشو بیرون کشید.
- اگه......اکه فقط یک بار دیگه.
- کافیه جینی ما مسایل مهمتری رو باید دنبال کنیم و من و هرماینی وقتی برای کنترل دعوا های تو و داداش عزیزت نداریم.
هری تا حالا با این لحن با جینی صحبت نکرده بود و گویی این خودش نبود بلکه شعله ای که بهش دستور می داد تا سر یکی از عزیز ترین کسانش داد بزنه. جینی دستش در هوا خشک شد چوب دستیش از دستش افتاد و قطرات درشت اشک در چشمانش حلقه زد.
- هری .......... تو ............... آخه چرا داد می زنی؟
شعله ها به هری دستور دادند بسیار خشک صحبت کنه.
- چون از دست بچه بازیهاتون خسته شدم من و هرماینی خسته شدیم اونقدر نازتون رو کشیدیم شما نمی خواید دست از سر این کاراتون بردارید یک عده آدم دارن به خاطر من می میرن یک عده دوست دارن خانواده هاشون رو فدای من می کنن اونوقت شما دارین بحث می کنین که خواهر و برادر چه طوری باید با هم صحبت کنن. و تو ران اگه یک بار دیگه از این چرت و پرت ها بگی خودم شکنجت می کنم و اینو بدون که شوخی نمی کنم اونقدر از دستت کشیدم که به حد کافی ازت متنفر باشم.
ران که بی خیال نشسته بود حالت جدی به خود گرفت هرماینی بالشش رو صاف کرد و جینی دوان دوان از در خارج شد.
- تو چت شده هری؟
- نمی دونم هرماینی ولی احساس کردم باید داد بزنم باید بگم که از دست این بچه بازی ها خسته شدم من دارم خودمو می کشم که یک سری احمق مثل ران و جینی رو از دست ولدمورت نجات بدم اونوقت........
- هری تو خیلی مغرور شدی....... این تو نیستی که می تونی جادوگرها رو نجات بدی بلکه اون هری سالهای پیش می تونست این کار رو بکنه این احمق ها هم دوستانت هستن که 6 سال در کنارت جنگیدن 6 سال وقتی تو دردسر افتادی باهات بودن و تو اینطوری رفتار می کنی. فکر کنم لازمه که بهت بگم تو بدون جینی و ران هیچی نیستی همون طور که من بدون تو و ران یک گندزادم . باید بهت یاد آوری کنم اگه دوستات نبودن تو همون سال اول سر بازی شطرنج مرده بودی!
هری نمی دونست چی باید بگه هرماینی بیشتر از هری عصبانی بود .
- و حالا بهتر بری دنبال جینی و تو ران یک کاغذ و قلم برام بیار خیلی وقته برای کرام نامه ننوشتم.
هری حتی تکانی به خود نداد و وقتی هرماینی دوباره خواست داد و فریادشو شروع کنه احساس کرد که سرش داره می ترکه.
- باشه بابا می رم ولی بهتون بگم که هرگز باهاش آشتی نمی کنم.
هری از در بیرون دوید نمی خواست کسی رو ببینه فقط دلش می خواست یک جایی تنها بشینه و به کاری که کرده بود فکر کنه.و موفق هم شد یک کلاس خالی با در باز اون طرف سالن بود هری خودشو به داخل کشاند و در را بست همون طور که داشت با چوب دستیش بازی می کرد به فکر فرو رفت واقعا اون شعله ها چی بودن که به هری دستور دادن با جینی اون طور صحبت کنه.
**************************
هری خودش رو در سالن بلندی پیدا کرد که داشت در آن به سرعت پیش می رفت حتی می تونست صدای خش خش شنلش رو بشنوه که بر سنگهای خیس تالار کشیده می شد چوب دستیش در میان انگشتان کشیده و سفیدش روشن بود و هری خوشحال بود خیلی خوشحال و گویی با خودش حرف می زد.
- اوه عزیزم ما با این نقشه می تونیم اونو گیر بندازیم می کشونیمش اینجا اون خیلی دوستش داره من می دونم پس برای نجاتش می یاد همون طور که قبلا اومد یادته؟
هری به طرف دیوار سیاه چرخید و مار زیبا و خوش خط و خالی رو دید ولی به جای اینکه بترسه لبخند زد.
- اوه نجینی تو خیلی قشنگی .
مار شروع به فس فس کرد و جالب این بود که هری حرفهاشو می فهمید و با سر تائید می کرد.
- قربان اون پسره تومه ی شما رو خیلی دوست داره شما خیلی باهوشین خیلی...
- آفرین نجینی تو خیلی خوش زبونی من از نقشم مطمئنم. و حالا یکی داره میاردش. من می رم تا ببینمش و تو باید یکم بترسونیش.
کم کم هوا داشت روشن تر می شد و هری می تونست در بزرگی رو ببینه . جلو رفت در رو باز کرد و خودشو در میان اتاق بزرگی پیدا کرد یک اتاق بزرگ که در وسطش یک کاناپه قرار داشت .
هری به طرف کاناپه حرکت کرد و خودشو در اون فرو برد و وقتی صدای خس خسی شنید بر نگشت بلکه لبخند تمسخر آمیزی زد و.
- دم باریک. دم باریک بیا اینجا نجینی خیلی گرسنشه و من منتظرم.
دم باریک شنلشو کنار زد و دستاشو بیرون کشید و نگاه هری بر دست نقره ای و زیبای او ماند.
- قربان اون رفت تا دختره رو بیاره گفت زود بر می گرده خیلی زود.
- باشه. ولی من یک کار هم باهات دارم بیا نزدیک.
دم باریک کمی تامل کرد سپس نزدیک آمد .
هری دستشو دراز کرد و ساعد دم باریک را نوازش کرد . دم باریک فریادی کشید که قلب هری باید به درد می آمد ولی او می خندید بلند و از ته دل .
- خوب دیگه می تونی بری برو و برای نجینی چیزی بیار تا بخوره امیدوارم هنوز از اجساد دوستهای موشت چیزی باقی مونده باشه.
در کنار حال چند ضربه خورد . و هری به طرف در پیچید.
- اومدن نجینی اومدن عزیزم.
در باز شد و مردی با موهای چرب کرده وارد اتاق شد شنلش دور پاهاش می پیچید و قدم هایش به سختی برداشته می شد گویی چیز سنگینی را حمل می کرد .
سیوروس اسنیپ گونی بزرگی را به کنار اتاق کشید و در انجا رها کرد و به سوی اربابش آمد .
- اوه ارباب شما هر روز وضعیت بهتری پیدا می کنید و این مایه ی خرسندی من است.
- چرت و پرت نگو خودت هم خوب می دونی که کارام پیش نمی ره ولی این نقشه حرف نداره من بدستش میارم.
همه ی کارهارو کردی؟ آوردیش؟
- بله قربان بله............. خیلی طول کشید تا تنها پیداش کردم در حالی که دیوانه وار گریه می کرد اون مک گاناگل در همه جا نگهبان گذاشته نمی ذاره دانش آموزان از جاشون تکون بخورن و این کار رو خیلی سخت می کنه قربان ولی من به قولم عمل کردم آوردمش ...............
- آفرین پسر تو منو نامید نکردی .
اسنیپ خم شد و گوشه ی شنل هری را بوسید .
- قربان من هرگز شما را نامید نخواهم کرد.
- بیارش.
اسنیپ گونی بزرگ در حال تکان خوردن را در هوا معلق ساخت و در جلوی پای هری بر زمین کوبید . گونی چند لحظه تکان نخورد سپس شروع به تقلا کرد .
هری بی اختیار می خندید .
اسنیپ در گونی را به آرامی باز کرد و جسم مچاله شده ای را از درون گونی بیرون کشید جسمی پیچیده شده در ردا . هری خیلی خوب می شناختش یک دانش آموز که به راحتی می تونست حدس بزنه جزو چه خانواده ایه . یک مو قرمز یک دختر زیبای مو قرمز.
هری نمی خواست ولی بی اراده می خندید این جینی بود که جلوی پاهاش افتاده بود با چشمانی گریان و صورتی غرق در خون.
- من گفتم سالم می خوامش.
- قربان اون دختره گندزاده خیلی چیزا بهشون یاد داده اونا می تونن از سکتوم سمپترا استفاده کنن من مجبور بودم یکم خشن باشم.
- اشکالی نداره مشکلی نیست .
هری چوبشو به سمت اون هیکل خمیده گرفت و بلندش کرد دهانشو باز کرد.
- کوچولو ویزلی کوچولو ما همدیگه رو خوب می شناسیم. خیلی خوب. ما دوستای خوبی بودیم یادته؟. به دوستت سلام کن در برابر اربابت سر خم کن.
- تو یک کثافتی تام.
هری به خودش پیچید دوست نداشت اون دختر اسم کوچیکشو که ازش متنفر بود به زبون بیاره .
- تو حق نداری..................
هری چوبشو بالا گرفت نمی خواست ولی فریاد زد کروشیو .
جسم ضعیف جینی تکان های شدیدی خورد و زخم شد. هری می خواست این کارو نکنه خیلی سعی کرد چوبشو پایین بیاره ولی نمی تونست به جاش می خندید و از کاری که می کرد احساس خشنودی می کرد.
- تو نباید با دوستت این طور صحبت کنی. ببینم فکر کنم تو از مارها می ترسیدی نه؟
هری فسفسی کرد و مار خوش خط و خال شروع به حرکت کرد جلو تر و جلو تر و دور دستان جینی حلقه زد خودشو دور جینی پیچاند و محکم فشار داد به طوری که هری احساس کرد همین حالا استخوان های جینی خورد خواهد شد.
- خوب دوست عزیزت خیلی دوستت داره مگه نه من میدونم اون میاد تا مثل پسر شجاع نجاتت بده ولی من این دفعه می کشمش .
- تو نمی تونی تام رایدل . من خوب میشناسمت تو...........
- با من این طور حرف نزن. کروشیو
جینی تکان های شدیدی می خورد.
- ما با هم قهر کردیم اون از من خسته شده دیگه براش مهم نیستم پس نمی یاد دنبالم تو اونقدرام باهوش نیستی.
- اوه کوچولو تو خیلی زود باوری اون میاد واقعا میاد.



جای زخم هری به شدت می سوخت به طوری که هری احساس می کرد زخمش باز شده درد کاهش نمی یافت.
- تو چی کار کردی پسر تو تنهاش گذاشتی تا ولدمورت گیرش بیاره حالا چی کار می خوای بکنی .
هری در کلاس رو باز کرد و بیرون دوید باید جینی رو پیدا می کرد ولی جمعیتی که بیرون جمع شده بود مانع از حرکت می شد .
- هری تو حالت خوبه؟
- نه ران. جینی کجاست؟
- هری ..... اون.............
هری نیازی به توضیح ران نداشت خودش می تونست دست خط روی دیوار رو بخونه که با خون نوشته شده بود
من بردمش پاتر بیا و نجاتش بده
اون جینی رو برده بود و هری مثل احمق ها فقط به دست نوشته زل زده بود چی کار باید می کرد؟
قبلی « هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 14 هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 15 - قسمت 2 » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
SHAGGY_MEISAM
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۷ ۲۳:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۷ ۲۳:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۰
از: bestwizards.com
پیام: 402
 15-1
اينم جالب بود واقعا دستت درد نكنه كلي زحمت كشيدي
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 سلام
بسیار خوب بید
دست شما درد نکنه
penssy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۴:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۴:۱۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱
از: هر جا مالفوی باشه
پیام: 92
 Re: hahaha
در نظر داشته باشین ما ارامنه سال نومون تازه شوروع شده سرم شلوغه ولی چشم حتما
harry+potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۱:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۱:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۳
از:
پیام: 37
 hahaha
baba ma zire pamoon be ja alaf derakht sabz shod pas chi shod???hahaha
kingzli shekelbolt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۱:۰۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۱۱:۰۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۲۹
از:
پیام: 63
 pas chi shod
paaaaaaaaaaaas chiiiiiiiiiiiii shooooooooooood
amin afshari
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۹:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹ ۹:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۱۹
از: اسمان
پیام: 11
 Re: ee
بابا چرا نمی نویسی
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۸ ۱۷:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۸ ۱۷:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 ee
چرا ادامه نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////منتظرممممم
nazanin
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲ ۱:۲۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲ ۱:۲۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۱۹
از: کوچه دیاگون
پیام: 4
 Re: چرا نظر ها کم شدن؟
خيلي عاليه از نظر من كه بهتره كه ادامه بدي ... منتظر ادامش هستم
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲ ۰:۲۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲ ۰:۲۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 chera
چرا نمینویسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان یه هفته هست که منتظرم
penssy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۸ ۱۶:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۸ ۱۶:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱
از: هر جا مالفوی باشه
پیام: 92
 چرا نظر ها کم شدن؟
بابا یه چیزی بگین چرا نطظر ها اینقدر کم شدن .
نظر هاتون رو بگشن که بدونم ادامش بدم یا نه اگه داره بی مزه می شه بگین ادامه ندم
fleur delacor
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۴ ۲۳:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۴ ۲۳:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۲
از: Number Twelve Grimmauld Place
پیام: 108
 عالي بود
خيلي قشنگ بود .... ايول
harry+potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۳ ۲۲:۱۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۳ ۲۲:۱۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۳
از:
پیام: 37
 eyyyyvall
dastet dar nakone man montazere fasle baadea am
kingzli shekelbolt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۳ ۲۲:۱۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۹/۲۳ ۲۲:۱۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۲۹
از:
پیام: 63
 zoodtar
khobe fasle badeasho zoodtar bezar.

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.