هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 15 - قسمت 2


کروشیو:


هرماینی دوان دوان در کنار پروفسور مک گاناکل به سوی هری و ران می اومد . هری نمی تونست تکان بخوره مثل اینکه خشکش زده باشه احساس می کرد چیزی مانع می شه تا دستاشو تکون بده و داد بزنه که کارش اشتباه بوده.
- هری..... هری...... جینی...
- نمی خواد بگی هرماینی من همه چیزو دیدم ... با چشم های خودم....
پروفسور مک گاناگل نفسش را در سینه حبس کرد.
- پاتر تو باز به مغز اون نفوذ کردی؟ تو چی دیدی پسر؟
هری هیچ چی نگفت فقط خیره به هرماینی نگاه کرد و احساس کرد یه چیز خیس روی گونه هاش جاری می شه.
- همش تقصیر من بود من تنهاش گذاشتم . اگه به حرفت گوش می دادم و دنبالش می رفتم این طور نمی شد.
- نه هری تو که .... تو که نمی دونستی.
- پروفسور به نظرتون چی کار باید بکنیم؟
- آقای ویزلی در چنین حالتی فقط می شه از پروفسور دامبلدور کمک گرفت من پیشنهاد می کنم آقای پاتر تمام چیزی رو که دیده برای آلبوس تعریف کنه اون همیشه راه چاره رو پیدا می کنه.
- منم موافقم هری بیا بریم.
- ولی .. جینی در خطره.... ولدمورت اگه دیر کنم اونو می کشه.....
- و به همین دلیل بهتره بریم پیش دامبلدور اون همیشه بهترین راه رو پیدا می کنه.
ران دست هری رو گرفت و به دنبالش کشید این اولین بار نبود که ولدمورت خواهرشو با خودش می برد ولی هری می تونست خشم را در چشمان ران ببینه و حتی از فشاری که با انگشتانش بر دست هری وارد می کرد . احتمالا ران اگه برای جینی اتفاقی می افتاد هرگز هری رو نمی بخشید.
وقتی همگی وارد دفتر مدیر شدن همه ی تابلو ها برگشتن .
- چی شده مینروا همه می گن.....
- مینروا باز هم همون....
- خانوم ها و آقایون کافیه. بذارین مینروا و دوستان جوان ما خودشون شروع کنن.
پروفسور مک گاناگل بسیار متشکر به تابلوی مدیر قبلی نگاه کرد .
- اوه البوس اون دیوونه باز یکی رو با خودش برده.
- و اون خواهر منه . بازم جینی....
- اقای ویزلی خواهش می کنم خودتون رو کنترل کنین.
ولی ران دیگه جلوی خودشو نگرفت. دستاشو باز کرد و شروع کرد به داد و فریاد.
- چه طور پروفسور؟ چه طور راحت باشم قتی ممکنه هر لحظه خواهرم به دست اون کثافت کشته بشه؟ و می شه یکی به من بگه چرا همیشه اون؟ چرا ولدمورت یکی دیگه رو با خودش نمی بره ؟ و این چه مدرسه اییه که می شه به راحتی دانش آموزانشو دزدید؟
هری کاملا متعجب شده بود . دهان هرماینی مانند ماهی ها باز مانده بود ولی دامبلدور خیلی آرام با چشمان براق آبی رنگش از پشت عینکش به ران نگاه می کرد.
- ما همه مطئصفیم آقای ویزلی واقعا . ولی به جای جواب سوالاتتون من باید راه نجات خواهرتون رو پیدا کنم . و شما هم لطف می کنین به ما کمک می کنین. خوب هری آماده ای؟
- بله پروفسور ... من بعد از دعوام با جینی......
هری همهی ماجرا را در 2 دقیقه شرح داد.
- هری نفهمیدی اونها کجا بودن.
- پروفسور اونجا برام خیلی اشنا بود خیلی زیاد فکر کنم یک بار دیگه هم اونجا بودم.
- خوب فکر کن . سعی کن به یاد بیاری.
هری تمام رویا هاشو جمع کرد و شروع کرد به جست جو .
وزارت خونه نمی تونست باشه . خانه ی ریدل ها هم نبود اونجا خیلی بزرگ تر از اون اتاق کثیف بود. خانه ی سیریوس نه اونجا هم نبود . هیچ کدوم از سالن های مدرسه هم اون طور نبود . تالاری که هری در آن راه می رفت گویی در زمین کنده شده بود و هری در یک لحظه تونست ریشه ی درختی رو بیاد بیاره .
- فهمیدم..... اون جینی رو برده به اتاق زیر بید کتک زن.
- تو مطمئنی هری؟ یعنی چه طور وارد مدرسه شده؟
- نمی دونم ولی سالنی که من دیدم ریشه ی درخت داشت و کاناپه ای که ولدمورت روش نشسته بود همون کاناپه ای بود که من اونجا دیدم.
- پروفسور حالا باید چی کار کنیم؟
- مینروا روی دیوار چی نوشته شده بود؟
- نوشته بود ( من با خودم بردمش پاتر بیا و نجاتش بده)
- چیز دیگه ای؟
- زیر نوشته شکل یک مار بود که دور یک درخت حلقه زده بود.
- درسته اون می خواسته به ما بفهمونه کجاست. ولی فقط می خواسته هری بره پس در راه کلی تله ساخته.
- حالا آلبوس ما چی کار بکنیم.
- هری تو خانم گرنجر و آقای ویزلی رو با خودت می بری. مینروا تو معلم هارو جمع کن و بهشون بگو دور بید حلقه ی دفاعی بزنن به وزارت خونه خبر ندین تا خبر نگار ها نریزن اینجا. هری شنلتو با خودت ببر و سر راه به آقای لانگ باتم بگو با دوستاش شاگرد هارو جمع کنه تو تالار بزرگ و به فیلچ بگن در هارو قفل کنه . مینروا 3 تا از معلم هارو بذار پیش بچه ها بمونن. آی اگه اسنیپ اینجا بود کارمون خیلی زود پیش می رفت.
دامبلدور توجهی یه اعتراز هری نکرد و ادامه داد.
- هری با دوستات می ری کنار بید کتک زن وقتی معلم ها رسیدن همگی با هم میرین تو لازم نیست بقیشو بگم تو بیشتر از من با ولدمورت مواجه شده خودت بهتر می دونی تنها کاری که می تونم برات بکنم اینه که بهت یک کلید بدم. تو میری به دخمه های پروفسور اسنیپ اونجا یک عکس از یک گرگینه هست جلوی عکس می ایستی و چوب دستستو به طرفش می گیری و می گی ماراتامنسا. وقتی در باز شد کمد پر از معجون رو خوب می گردی و یک شیشه ی کوچیک آبی رنگ پیدا می کنی که روش عکس یک مار و ققنوس و تک شاخ هست که کنار هم ایستادن اون شیشه رو با خودت بر می داری و از دخمه میای بیرون اون شیشه همیشه باهات باشه اگه نیاز داشتی سپر مدافعی شیشه ای درست کنی چوب دستستو می گیری روی درش و می گی والاوپی. و سپر مدافعت شکل می گیره یادت باشه اون همه ی تلسم ها رو دفع می کنه جز یکی . و اون....
هرماینی دهانشو باز کرد
- آواداکاداورا.
- بله من فوکس رو هم باهات می فرستم مواظب خودتون باشید.... هری مواظب باش پسرم.
قبلی « هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 15 - قسمت 1 هری پاتر و مار آتشین2 - فصل 16 » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۹ ۷:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۹ ۷:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 چي
خيلي جالب بود ولي هرمايني...
SHAGGY_MEISAM
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۸ ۰:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۸ ۰:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۰
از: bestwizards.com
پیام: 402
 15-2
اينم مثل 15-1 جالب بود البته ادامش بود ممنون
harry+potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ ۱۳:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ ۱۳:۴۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۳
از:
پیام: 37
 baba ma sare karim
man migam ahyanan nakone moshkele agha siyavash baraye pansi jan ham etefagh oftade bashe pas chi shod?hahaha
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ ۱۹:۵۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ ۱۹:۵۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 Re: چرا طولش می دی
mordim ma inja , fasle jadido bezar dige plz
Aria.k
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۲۱:۱۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۲۱:۱۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۳۰
از: هر جا که روشنایی است
پیام: 20
 چرا طولش می دی
سلام پانسی
چرا طول میدی . بعدی رو بفرست.
اما ایول.
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 خوب بید
آقاخیلی باحال بود دستت درد نکنه
kimi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۷ ۲۲:۱۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۷ ۲۲:۱۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۴
از: سه دسته جارو
پیام: 181
 Re: تک شاخ13
یه ذره پیام رو طولانی کن حوصله مون سر نره
راستی عکست خیلی قشنگه
kimi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۷ ۲۲:۰۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۷ ۲۲:۰۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۴
از: سه دسته جارو
پیام: 181
 از من به تو نصیحت
پنسی جان داستانت واقعا جذاب و جالب است،اما اگر داستان هایت رو اینقدر دیر به دیر بیرون بدی باعث می شه خیلی از طرفدارانت رو از دست بدی. چون دوستت داشتم بهت گفتم اگه عمل کنی به نفعته
kimi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۴ ۱۲:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۱۴ ۱۲:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۴
از: سه دسته جارو
پیام: 181
 exellent
مردیم از هیجان تو رو خدا اینقدر لفتش نده خدا رو خوش نمیاد.راستی تو خواهر دوقلوی رولینگ نیستی؟
تک شاخ 13
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۷ ۲۰:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۷ ۲۰:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۷
از: همینجا
پیام: 15
 تک شاخ13
عالی بود. ولی چرا اینقدر طولش میدی؟
jenny2006
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۵ ۱۳:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۵ ۱۳:۳۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۱۶
از: sweden
پیام: 57
 خوشحالم!!!
واقعا عاليه!!
harry+potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۲۱:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۲۱:۲۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۳
از:
پیام: 37
 خوب بیییییددددد
خوب بید بعدی شو زود تر از خودت در وکن
kingzli shekelbolt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۲۱:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۲۱:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۲۹
از:
پیام: 63
 Re: che khoob
eyvalllllll belakhare baadi omad
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۱۷:۲۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۰/۲۲ ۱۷:۲۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 che khoob
بالاخره فصل ججدیدو گذاشتی مرسی

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.