هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 17


هرکراکس هفتم:


افسونی که هری به طرف ولدمورت فرستاد کمانه کرد و صورت اسنیپ را خراشاند. ولدمورت با گوشه ی چشم به اسنیپ علامت داد، اسنیپ چیزی رو زیر لبهاش زمزمه کرد و طناب درازی ظاهر شد و پیچ و تاب خوران به سمت هرماینی رفت هرماینی اصلاً نترسیده بود ، اون با اولین وردی که به نظرش رسید طناب رو به دو قسمت تقسیم کرد و شانه به شانه ی هری ایستاد.
- اگه می خواین هری رو بکشین باید هردومون رو بکشین.
- اوه می بینی سیوروس ! چه دختر شجاع مشنگی.
- یادت نره تام رایدل تو هم مثل من اصیل نستی .
ولدمورت دوست نداشت هرماینی چنین حرفی بزنه و کنترلش رو از دست داد چوبشو به طرف هرماینی چرخاند و پشت سر هم ورد هایی رو گفت. نور های نقره ای سبز و فیروزه ای به طرف هرماینی روانه شدن ولی هرماینی چند تاشون رو دفع کرد ولی نور فیروزه ای به شانه اش خورد و پارچه ی ردای هرماینی رو پاره کرد هری سعی کرد کاری بکنه داد زد اکسبلیارموس ولی تنها نتیجه ی این کار خلع صلاح کردن اسنیپ بود که مات به دراکو خیره شده بود. هری نمی دونست چه اتفاقی افتاده ولی می تونست قطرات خون روی دیوار رو ببینه و چهره ی خشمگین ولدمورت رو. بعد از چند ثانیه هری فهمید که افسونی که دراکو برای نجات هرماینی فرستاده بوده به نجنی برخورد کرده و کمی از بدن لزج اون رو خراشونده . نجنی با فس فس عجیبی خودشو محکم تر دور جینی پیچاند.
هری بلند شد احساس می کرد کار هایی که داره می کنه دست خودش نیست چون هیچ آدم سالمی اونجوری به طرف یک مار بزرگ به اندازه ی نجنی حمله نمی کرد.
- پاتر طرف تو منم نه اون مار بی زبون.
ولدمورت دست هری رو گرفت و پس زد .
- اون با تو کاری نداره ، من با تو کار دارم.
هری می خواست چیزی به ولدمورت بگه می خواست بگه که حاضره هر کاری رو در قبال آزادی دوستاش انجام بده پس حواسش رو جمع کرد و همون موقع که اسنیپ با هرماینی درگیر بود دهانش رو باز کرد و به زبانی نامعلوم چیزی را نجوا کرد.
(نوشته های زیر به زبان مار ها رد و بدل می شود)
- ولدمورت ولشون کن ، بگذار برن ، من می مونم من می مونم فقط بزار اونها برن
- نه پاتر من همه ی دوستاتو با هم می کشم اون یکی مو قرمز هم پیش خودمه.
- مگه تو نمی خوای منو بکشی؟ خوب من اینجام نیاز به تلاش نیست همین الان منو بکش فقط بزار همشون سالم برن بیرون.
- قربان به حرف اون پسره گوش نگنین.
- نجنی تو لازم نیست به من بگی حرف کی رو باور کنم. و تو پاتر تا حالا دیدی دل من به حال کسی بسوزه؟
- واقعا ندیدم.... تو که از کودکی تو اون پرورشگاه بزرگ شدی چه طور می تونی معنی ترحم ...عشق یا دوستی رو بدونی؟
(از اینجا مکالمه ی نورمال ادامه دارد)
- تو خیلی گستاخی پاتر .
سیل افسون ها از هر دو چوب دستی ها خارج شد ولی این دفعه هری احساس می کرد ولدمورت مواظبه که اشعه ها به هم نخورن تا چوب دستی ها باز به هم متصل نشن.هری چیز زیادی از طرض کار چوب دستی ها نمی دانست و نمی دونست چرا دو تا چوب هم نوع نباید در مقابل هم دقیق عمل کنند تنها چیزی که می دونست این بود که چوب جادوش برای این انتخابش کرد چون از صفات ولدمورت در هری دید.
از نجنی همچنان خون می رفت و هری می دید که با کم شدن نیروی جسمانی نجنی ولدمورت هم نا امید می شد باید کلکی در کار می بود و اولین چیزی که به نظر هری رسید هرکراکس ها بود وظیفه ی هری این بود که بتونه اون هرکراکس ها رو از بین ببره ولی هری نمی دونست چی ها می تونن هرکراکس باشن اولینش دفتر خاطرات بود دومی اصل هرکرکاکس تقلبی بود که نزد دامبلدور بود و دو تا از اونها رو هری در رویا دیده بود اشیای با ارزش موسس گروه ها و یکی هم جسم اصلی ولدمورت اینها جمعا می شدند 5 تا و دو تای دیگه مجهول بودن هری می دونست یکی از اونها از اشیای با ارزش اون یکی موسسه ولی هفتمی هنوز معلوم نبود و هری در اون لحظه شک کرد که نجنی یک هرکراکس باشه . هری نمی دونست یک جاندار می تونه هرکراکس باشه یا نه ولی در اون لحظه احساس می کرد باید تمام تلاششو برای از بین بردن نجنی بکنه .یک افسون می تونست کارشو تموم کنه . وقتی هری در این فکر و خیال ها بود ولدمورت کلی در دوئلش موفق شده بود چند تا افسون به هری خورده بود و انرژیشو کم کرده بود و هری تازه تونسته بود یکی از افسون های سبز رنگ رو بگزرونه و در اون لحظه تمام تلاششو کرد تا یک افسون بدرد بخور پیدا کنه صفحات کتاب ها رو ورق زد و در یک کتاب معجون قدیمی به یک افسون کم رنگ رسید پتروپتاروس
از این افسون استفاده نکرده بود فقط یک بار که سعی کرده بود اونو آزمایش کنه بعد از گفتن افسون خستگی بزرگی را احساس کرده بود نمی دونست افسون رو خودش عمل می کنه یا اون اثرات افسون بوده ولی وقت نداشت هری ورد رو زیر زبونش تکرار کرد ولی اتفاقی نیافتاد و هری برای بار دوم سعی کرد اون افسون نمی تونست بی دلیل اونجا نوشته شده باشه و این دفعه هری چوبشو به طرف ولدمورت گرفت و داد زد پتروپتاروس هری نتونست اشعه ی سفیدی رو که به هوا برخواست ببینه چون اشعه به زودی به بخار تبدیل شد هری در زیر باران تلسمهای ولدمورت نمی تونست تمرکز کنه وقتی با یکی از افسون ها به زمین افتاد از جیب دراش چیز با ارزشی پایین افتاد هری دستشو دراز کرد شیشه رو گرفت و چوب دیتیشو روش نگه داشت و .....ولی یادش نمی اومد چی باید بگه خیلی سعی کرد ولی چیزی به نظرش نرسید چند تا افسون رو امتحان کرد ولی اثری نداشت هرماینی که در ته سالن با اسنیپ درگیر بود و سعی می کرد راه رو به طرف دراکو باز کنه داد زد.
- والاپی هری.....باید بگی والاپی.
رنگ از روی اسنیپ پرید و به شیشه ی درون دست هری خیره ماند . هری افسونش را بر زبان آورد و منتظر نتیجه نشست شیشه به شدت می لرزید و هری اون رو محکم گرفته بود ناگهان صدای اوازی به گوش رسید و پرنده ای قرمز رنگ از بالای سر هری بر زانوانش فرود آمد فوکس آمده بود در بطری باز شد و بخاری ابی رنگ به هوا فرستاد بخاز آبی رنگ مانند آبشاری در برابر هری جریان یافت و کم کم در پایین به شکا تک شاخ ققنوس و مار بود گویی سیل آبها روی این سه جانور می ریخت از میان آبشار آبی رنگ صدای آواز فوکس به گوش می رسید ولدمورت سعی می کرد دیوار آبی رنگ رو با افسون بشکنه.
-نه قربان شما نمی تونید اون معجون منه کسی نمی تونه اونو بشکنه سعی نکنین افسون ها به خودتون بر خواهند گشت.
ولی دیگه دیر شده بود یکی از افسون های پر قدرت ولدمورت کمانه کرد و به گردن نازکش برخورد کرد خون از ان فواره زد و ولدمورت بر زمین افتاد از درد به خودش می پیچید هرماینی کشان کشان دراکو را با خود به پشت حفاظ آورد و همان جا کنار هری از خستگی زانو زد موهایش به هم ریخته بود و ردایش پاره پاره شده بود هری حالا می تونست حواسش رو جمع کنه زیر گوش هرماینی زمزمه کرد.
- هرماینی من نمی تونم ولی تو می تونی سعی کن افسونی رو که بهت می گم روی ولدمورت به کار بگیری فقط بگو پتروپتاروس .
هرماینی سرشو جنباند چوبشو بالا گرفت و با حرکت ستاره وار چوب دستیش گفت پتروپتاروس . اشعه ی سفید بار دیگر به هوا رفت ولی این دفعه با قدرت فوق العاده ای که هری انتظارش را نداشت سپس به سوی ولدمورت چرخید و درست به جایی اثابت کرد که می تونست قلب ولدمورت اونجا باشه اگه قلبی باقی مانده بود.
ولدمورت از درد به خودش می پیچید جای افسون زخم بزرگی بوجود آورده بود که به جای خون از اون چرک بیرون می اومد اسنیپ به طرف اربابش دوید و دستشو گرفت تا کمکش کنه ولی ریزش چرک ها با هیچ افسئنی که اون بیان کرد قطع نشد هری در این لحظه تونست نگاهی به جینی بکنه که از خون نجنی صورتش قرمز شده بود نجنی چمباتمه زده کنار جینی افتاده بود و هری تونست از چوب دستیش استفاده کنه به طرف نجنی رفت چوبشو به طرف هیکل خون آلود اون مار گنده گرفت و تنفر را در قلبش جمع کرد ولی همین که خواست افسونشو بگه نجنی حرکتی کرد و خودشو دور پاهای هری حلقه کرد و اون رو به زمین کوبید هری احساس وحشتناکی رو در کمرش احساس کرد یکی از استخوان هلاش شکسته بود ولی وقت اینو نداشت که به اون فکر کنه مار بزرگ داشت سعی می کرد نیشش بزنه هری در کلنجاری سرسختانه که آخرش به شکست انجامید به مقابله می پرداخت ولی در همان لحظه که نیش مار کم کم در گوشت گردنش فرو می رفت نوری سبز رنگ دیده شد و بدن نجنی کرخت شد و حلقه را باز کرد هری تونست دراکو رو اونجا ببینه با نفرت کامل و چوب دستی هرماینی در دستش . اسنیپ و ولدمورت غیبشون زده بود هرماینی روی زمین دراز کشیده بود و لبخند می زد جینی مثا افسرده ها کنار دیوار زانوهاشو بغل کرده و نشسته بود و جسد نجنی در کنار پای هری بود وقتی خون ریزی نجنی به اتمام رسید نوری سیاه رنگ از بدنش خارج شد و صدای جیغی به گوش رسید و همان اتفاقاتی افتاد که هری وقتی دندان باسیلیسک رو در دفترچه فرو برده بود به وقوع پیوست.
هری یک هرکراکس رو از بین برده بود و اون نجنی بود هری لبخند دامبلدور رو بعد از شنیدن داستان مجسم کرد و بعد از مدت ها لبخندی زد چون احساس می کرد بلاخره تونسته کار مفیدی رو انجام بده.
هری دیگه ندونست چه اتفاقی افتاده چون چشماش خود به خود بسته شد و اون دیگه دردی در کمرش احساس نمی کرد . کم کم دنیای اطراف محو شد و آخرین چیزی که خری شنید صدای ران بود.
- هری ....تو....



قبلی « هری پاتر و دوست جدید - فصل 19 هری پاتر و انتقام نهایی - فصل 24 » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
harryj00n
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۱۰ ۱۴:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۱۰ ۱۴:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۳۰
از: تالار قحط النساء گریف!
پیام: 1541
 هری پاتر و مار آتشین 2 - فصل 17
عالی بود!
ایول
yasaman potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۷ ۱۰:۱۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۷ ۱۰:۱۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۷
از: دوستان جانی مشکل توان بریدن!
پیام: 377
 ایول
واقعا عالی مینویسی من امروز داستانت رو تا فصل 17 خوندم خواهش می کنم ادامش بده
lorde_sefid
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۲۸ ۱۶:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۲۸ ۱۶:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۲/۲۸
از:
پیام: 1
 تو داری از خودت داستان می نویسی؟
این داستان واقعیه یا از خودت می سازی؟ :no: :no:
mahsa jafari
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۲۵ ۲۱:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۲۵ ۲۱:۲۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۲/۲۱
از: درمانگاه هاگوارتز
پیام: 2
 زیبا
خسته نباشید ... خیلی خوب بود و من منتظر فصل بعدی هستم لطفا سریعتر آپ کن..........اییییییییییول :
Dexter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۶ ۱۵:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۶ ۱۵:۲۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۲۶
از: خونه ي والدمورت ( جاسوسي مي كنم )
پیام: 122
 نخوندمش
پنسي جون
مرسي
خيلي قشنگ بود ( البته هنوز نخوندمش )


هومان پاتر
alialiali
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۶ ۱۰:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۶ ۱۰:۴۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۳
از: چون اسمشو نبر دنبالمه ، نمیتونم بگم!!
پیام: 99
 مار آتشین
کارت درسته ، سرعتت هم بالاتر رفته ، کم کم داری میای رو فرم!
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۵ ۱۴:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۵ ۱۴:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 Re: سلام
wowچه قدر خوب که ی ادت اومد داری داستان مینویس خوشحال شدم خیلی باحال بود یکم هیجان داشت خوب بود ولی ولدرموت خیلی ضعیف بود ولی خوب بود فصل جدیدو بذار زودتر لطفا
1610668236
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۲۰:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۲۰:۲۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۲۹
از: یه جایی خفن
پیام: 62
 سلام
خوب بود

خیلی تند داری میری اگه ولدومرت اینقدر ضعیف بود

که بزرگترین جادوگر سیاه نمی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


راستی دامبل تو سال 6 به هری گفته بود که اون یه هورکراکس است


harry+potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۱۳:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۱۳:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۳
از:
پیام: 37
 eyvalllllll
khob bood mohem in ke zood dadi rasti fekr nemikoni ba in ke avalin barkhord valdemort ba harmion bood ye kam eghragh bood
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۸:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۸:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 سلام
خیلی باحال بود دستت درد نکنه
kimi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۰:۰۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۳ ۰:۰۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۴
از: سه دسته جارو
پیام: 181
 خیلی خوبه
خیلی خوبه فقط فکر نمیکنی داری داستان رو خیلی زود تموم میکنی؟؟؟؟راستی مرسی از اینکه فصل رو زود گذاشتی.
SHAGGY_MEISAM
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۲ ۲۲:۵۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۸ ۴:۱۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۰
از: bestwizards.com
پیام: 402
 عالي بوب
دستت درد نكنه عالي بود خلاصه تا فصل هفده خوندم دستتد درد نكنه بسيار عالي نوشتي و عيب هاي كمي هم داشتي واقعا دستت درد نكنه
تک شاخ 13
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۲ ۲۲:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۲ ۲۲:۳۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۷
از: همینجا
پیام: 15
 مرسی
خیلی خوب بود.

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.