هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین2 فصل 18-2


اون همه چی رو می بینه!


بعد از چند ساعت چرخیدن هرماینی در دور و اطراف هری یه دسته زن سیاه پوش با چند تا مامور وزارت خونه وارد بیمارستان شدن که هری تونست به راحتی از بین اونها مادام ماکسیم رو بشناسه که یه کلاه لبه دار سیاه رنگ رو سرش گذاشته بود و یه کیف بزرگ از جنس قالی همراهش بود خانمی که از کنار اونها می اومد یه چرخ دستی رو حل می داد اونها با ضرب پاهای خودشون وارد شدن همه چیز رو اونجا گذاشتن و بیرون رفتن بعد از چند دقیقه تابلویی در بالای سر هری اعلام کرد ورود اسکریمجر.
هری تونست مک گاناگل رو با اسکریمجر ببینه که خیلی مضطرب نزدیک می شد پشت سرش ران هم می اومد.
اسکریمجر یکی از خانم ها رو احضار کرد و دستور شروع کار رو داد.
-اوه عزیزان من شما الان می دونید که باید چی کار بکنید پس لزومی نداره من توضیح بیشتری بدم.
هری می خواست بدونه که باید چی کار بکنن ولی قبل از اینکه چیزی بپرسه هرماینی جوابشو داد.
-نگران نباش هری فقط یه معجونه و بعد یه خواب تقریبا سنگین چند دقیقه ای .
-هرماینی نگران نبودن کار خیلی سختیه!
هری فقط به این فکر می کرد که اون خواب می تونه چی باشه؟
خانم سیاه پوش که چشمش به چشمان مضطرب هری و ران افتاد احساس کرد باید توضیح بیشتری بده ولی قبل از اینکه شروع کنه خود مک گاناگل توضیحات رو داد.
-ببینین بچه ها اصلا ترس نداره شما متناسب با اون حیوانی که می خواید به شکلش در بیاین یه معجون رو که کمی بد مزه است می خورید و بعد از چند دقیقه احساس می کنین خوابتون میاد هر قدر می تونید سعی کنید بیدار بمونین این طوری کیفیت کار بالا تر می ره ولی اگه نتونستین و خوابتون برد مامی تونیم پیش بینی کنیم که چی می بینید احتمالا اون چیزی رو که تو خواب می بینید بستگی به هر سه نفرتون داره و معمولا درباره ی جانورانیه که به اونها تبدیل می شین!
هرماینی که انگار تمام این چیز ها رو از بر باشه نگاهش رو از روی مک گاناگل به طرف ران برگرداند .
-ران می شه اول تو شروع کنی؟
-نه! چرا اول من؟
-بچه بازی در نیار ، این کار اصلا ترسناک نیست.
-خوب اول خودت امتحان کن!
هرماینی سرش رو تکون داد مثل اینکه می دونست باید این اتفاق می افتاد.
-باشه!
-خوب دخترم بیا اینجا روی این تخت بشین و معجونت رو هم پیشت نگه دار.
خانم سیاه پوش یه بطری فلزی بزرگ را از روی چرخ دستی بلند کرد ، قفل روی اون رو باز کرد و از توش یه بطری فلزی دیگه بیرون کشید، بعد با چوبدستیش به بطری ضربه زد بامبادا مینیموم بطری فلزی ترکید و از توی اون یه دستمال مچاله شده بیرون افتاد ، خانم سیاه پوش دستمال مچاله شده رو باز کرد و از لای اون یه بطری شیشه ای کوچولو در آورد و به دست هرماینی داد ، معجون هرماینی آبی رنگ بود و تکه های ریز مو در ان دیده می شد.
-ببخشید خانم! این موهای توی معجون من....
- عزیزم تو مگه قرار نبوده تبدیل به تک شاخ بشی؟
-چرا! ولی...
-خوب اون موی دم تک شاخه اگه یکم هم دقت کنی می تونی تکه های از شاخشو هم ببینی. خوب حالا در اون بطری رو باز کن. باید چوب دستیتو بیرون بیاری و نگهش داری وسط پیشونیت ، سعی کن وقتی خوابت می بره نخوابی و مقابله کنی تا نیروی تک شاخت کم نشه.
هرماینی همه ی کارهای لازمه رو کرد وبا دستور خانم سیاه پوش بطری رو سر کشید. رنگ از صورت هرماینی پرید و هری تونست درک کنه که معجون از چیزی که مک گاناگل گفته بود بد مزه تر بوده.
هرماینی نفس هایش آرام شد و به حالت اول برگشت به بالشش تکیه داد و لبخند زد.
این دفعه نوبت ران بود اون بطری کوچک خودش رو که انگار چیزی توش نبود به دست گرفت.
-ولی این که خالیه!
- اون خالی نیست آقای ویزلی وقتی یکم خون تسترال توش باشه نامرئی می شه.
ران بطریشو سر کشید و رنگ عوض کرد مثل اینکه همون لحظه یه حلزون رو قورت داده باشه . ولی کم کم به حالت اولش برگشت و اون هم مثل هرماینی به بالشش تکیه داد.
و حالا نوبت هری بود.
هری بطری طلایی رو در دستاش نگه داشته بود و چوبشو روی پیشونیش گذاشته بود با باز کردن بطری احساس کرد داره بوی نم رو احساس می کنه ولی بیرون که بارون نمی اومد! هری شیشه رو سر کشید. اول احساس کرد یخ زده و نمی تونه لبهاشو تکون بده ولی بعد طعم جلبک رو احساس کرد مثل اینکه یه تافی با طعم جلبک دریایی رو خورده باشه و کم کم احساس کرد همه چیز داره خوشرنگ و خوش بو می شه هری بی اختیار به بایشش تکیه کرد.



اونها هر چی سعی کردن با حرف زدن مانع خواب همدیگه بشن نتونستن بلاخره هر ستاشون بعد از 2 ساعت و 45 دقیقه مقابله خوابشون برد.
هری احساس می کرد متکاش اونقدر نرمه که توش فرو رفته و سرمایی رو احساس نمی کنه.
ناگهان در برابر چشمان هری یه دشت بزرگ پیدا شد که کم کم تبدیل به یه محل مخروبه شد که وسطش یه کاخ بزرگ بود که روی تابلوی ورودیش نوشته شده بود هاگوارتز.
ولی خیلی قدیمی تر به نظر می اومد. هری جلوتر رفت و سه پسر بازی گوش رو دید که زیر درخت بزرگی کنار دریاچه منتظر بودن و یه دختر خانم هم از اون طرف دریاچه به سوی اونها می رفت. هری گوشاشو تیز کرد تا چیزی بشنوه. یکی از پسر ها دستشو بین موهاش برد و موهاشو به هم ریخت.
-جیمز چی شده چی می خوای.
-هیچی لیلی می خواستیم ببینیمت.
-ووواسه همین منو با ابن همه دردسر بیرون کشیدی فقط واسه اینکه می خواستی منو ببینی! تو دیوونه ای جیمز.
-ولی لیلی ما ....
دخترک نگاهی به اطرافش کرد .
-می بینم که سیریوس و اون دوستت ریموس هم باهاته.
-خوب...بله!
-پس پیتر کجاست. باز بازیش ندادین. امروز داشت کنار تابلوی سر کادوگان گریه می کرد.
هری صدای پای کسی رو شنید برگشت و یه تک شاخ و یه تسترال رو دید . اونها باید ران و هرماینی می بودن.
ولی صدای پا مال اسنیپ بود که با قدم های بلند به طرف اونها می اومد.
-لیلی تو باز با اونها.....
-به تو مربوط نیست سیوروس.
-ولی من دوست دارم.
-من جیمز رو انتخاب کردم.
اسنیپ لیلی رو با دستاش گرفت و تکون داد .
-تو نمی تونی اون احمق رو.
- ولش گن دیوونه.
-به شما ها ....
ولی تا اسنیپ بخواد حرکتی بکنه جیمز اون رو از لیلی جدا کرد ولی اسنیپ هم چنان دست لیلی رو گرفته بود، غم در چشماش موج می زد اون خم شد گونه ی لیلی رو بوسید ، مثل اینکه می خواست با ابن کارش.......ولی ناگهان لیلی تبدیل به هرماینی شد و جیمز و لوپینو سیریوس تبدیل به هری و ران و دراکو شدن و هری تونست اسنیپ رو ببینه که با یه ترکه به سویشون حمله می برد.
اونها تبدیل به تک شاخ تسترال و گوزن شدن و فرار کردن ولی ذراکو جا موند بعد نور سبز رنگی همه جا رو روشن کرد... آواداکاداورا.....کروشیو.... و بعد صدای خنده ی سرمستانه ای ....نه ..اونو نکش ..به جاش منو بکش....نه.....هری ی ی ی ..... نه.
هری صدایی رو شنید که متعلق به همون کسی بود که سرمستانه می خندید.
- من می بینمتون ..... همتون رو.... نمی تونید از دستم فرار کنید.
جای زخم هری تیر کشید و وقتی از خواب پرید صورت بهت زده ی ران و هرماینی رو که غرق در عرق بود دید. اونها هم خواب هری رو دیده بودن!



قبلی « هری پاتر و مار آتشین2 - فصل 18 - 1 هری پاتر و مار آتشین2 فصل19 » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
penssy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۱۰ ۲۳:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۱۰ ۲۳:۳۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱
از: هر جا مالفوی باشه
پیام: 92
 sorry
ببخشبن بچه ها رو چشم تا آخر این هفته نذاشتن داستانو دیلیت کنین _(ولی می زارمش نگران نباشین)
جيمز.لينچ
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۱ ۲۱:۰۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۱ ۲۱:۰۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۱۱
از: هاگوارتز . سالن عمومي گريفيندور . خوابگاه پسران
پیام: 5
 ادامه؟؟!
پــــــس چــــــرا ادامـــــــه داستان رو نمي نويسي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جيمز.لينچ
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۱ ۲۰:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۱ ۲۰:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۱۱
از: هاگوارتز . سالن عمومي گريفيندور . خوابگاه پسران
پیام: 5
 زود تر.
زودتر ادامه ي داستان رو بنويس . خيلي وقته كه ما رو منتظر گذاشتي!
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 .
خوب بود جيگر
كامران
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۹:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۹:۰۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۳۰
از: هاگوارتز . سالن عمومي گريفيندور . خوابگاه پسران
پیام: 24
 penssy parkenson
انگار تو نمي خواي داستانت رو ادامه بدي . نه!!؟
:proctor:
كامران
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۸:۰۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۸:۰۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۳۰
از: هاگوارتز . سالن عمومي گريفيندور . خوابگاه پسران
پیام: 24
 زود تر.
بابا ترو خدا زود تر داستانتو بنويس ديگه!!!
professor_snape
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۸ ۱۸:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۸ ۱۸:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۲۱
از: خانه ی شماره ی12 گریمولد پلیس
پیام: 127
 Re: منتظران
تو رو خدا یا مسئول های سایت این داستانو حذفش کنن یا به نویسندش بگن داستانشو ادامه بده
professor_snape
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۸ ۱۸:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۸ ۱۸:۴۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۲۱
از: خانه ی شماره ی12 گریمولد پلیس
پیام: 127
 منتظران
با با این چه طورشه دیگه؟ الان سه ماهه منتظره یک فصل نشستیم
amir abreham
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۶ ۱:۳۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۶ ۱:۳۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۲۳
از: زندان آزکابان
پیام: 9
 خوب بود
آفرین فقط یک ذره تند تر بنویس !!!!!!!! !! ولی ایول
ghasedak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۱ ۰:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۲۱ ۰:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۲۶
از: گریفیندور
پیام: 33
 khaste shodam
چرا یکم سرعت کارتو بالا نمیبری
penssy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۱۲ ۱۶:۰۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۱۲ ۱۶:۰۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱
از: هر جا مالفوی باشه
پیام: 92
 wow
بابا یکم نظراتون رو زیاد کنین
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۸ ۸:۱۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۸ ۸:۱۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 هوم
در آينده بهتر خواهد بود
ginny joon
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۳ ۲۲:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۳ ۲۲:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۱
از: neverland
پیام: 8
 Re: هری پاتر و مار آتشین 2: هری پات...
kheyli ghashang bood
jaleb ham bood
ginny joon
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۳ ۲۲:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۳ ۲۲:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۱
از: neverland
پیام: 8
 Re: هری پاتر و مار آتشین 2: هری پات...
kheyli ghashang bood
jaleb ham bood
penssy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۲ ۲۳:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۲ ۲۳:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱
از: هر جا مالفوی باشه
پیام: 92
 مرسی
ممنون بچه ها لطف دارین ولی جان من اگه می تونین تو نوشتن کمکم کنین برام پیام بفرستین
rezamahdavi_2006
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۲ ۱۴:۴۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۲ ۱۴:۴۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۱۶
از: هاگوارتز
پیام: 108
 هری پاتر و مار آتشین 2: هری پاتر و مار آتشین2 فصل 18-
خب..

اشکالاتی داشت:

1. نسبت دیالوگ و توصیف فضا یکسان نبود.

2. رو حاشیه زیاد گیر داده بودی

3. فضتسازی ات کمی ضعیف بود، یعنی با هیجان زیاد، فضا را توصیف نکردی

گذشته از این حرفا خوب بود...

این نظر من بود..
yasaman potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۹:۳۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۹:۳۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۷
از: دوستان جانی مشکل توان بریدن!
پیام: 377
 قشنگ
خیلی قشنگ نوشتی ولی به نظرت یکم زیادی طول ندادی؟
تينا ساساني
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۸:۳۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۸:۳۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۱
از: there isn't any answer
پیام: 157
 چه جلب!!
خيلي هيجان انگيز بود

دستت درد بكنه كه بازهم بنويسي
bloodybaron
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۸:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۸:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۸
از: خوابگاه دختران گریفیندور مدرسه جادو وجادوگری هاگوارت
پیام: 38
 alii
khob bod mese hamishe
dastet dard nakone
mamnon
harrypotter1449
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۵:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۳/۲۱ ۱۵:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۱۰
از: کوهستان اشباح
پیام: 217
 ایول
خوب نوشته بودی. تبریک میگم

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.