هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: اطلس هری پاتر

راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور


رازهای پنهان زندگی آلبوس دامبلدور

آلبوس دامبلدور‌ شخصيت مهم و دوست داشتنی مجموعه داستان هری پاتر و مدير مدرسه هاگوارتز است. اما با اين بزرگی و عظمت و اهميت هيچ اطلاع و خبری از گذشته اين شخصيت مهم نمی‌دانيم . قسمت زيادی از اطلاع ما بر می‌گرده به کتاب هری پاتر و سنگ جادو و عکس يک شکلات قورباغه ای از آلبوس دامبلدور و نوشته های روی آن و صحبت های خود او و ساير افراد در مورد آلبوس دامبلدور. در نهايت تمام اطلاعات ما از او به شرح زير است:

1- « او مرد ی قد بلند و لاغر و با توجه به موها و ريش سفيدش بسيار پير بود. مو و ريش هايش به قدری بلند بودند که به کمربندش می رسيد. او يک شنل بنفش رنگ و بلندی پوشيده بود و ردايش بر خيابان کشيده می شد. چکمه های او پاشنه بلند و سر خميده بودند. چشم های آبی اش روشن و براق بودند. عينک نيم دايره ايش بروی دماغ شکسته اش قرار داشت. دماغش حداقل دو بار شکسته شده بود. » (س.ج.1)

2- او زخمی به شکل نقشه متروی لندن در بالای زانويش دارد. (س.ج.1)

3- « پروفسور دامبلدور با وجود کهولت سن مردی پر جنب و جوش بود. مو و ريش بلند و نقره فامش به پايش می رسيد، بينی اش عقابی بود و عينکی با قاب نيم دايره ای به چشم می زد. از او هميشه به عنوان بهترين جادوگر قرن ياد می شد اما اين علت احترام فراوان هری نسبت به او نبود. همه به آلبوس دامبلدور اعتماد داشتند. » (ز.آ.5)

4- گروه: گريفندور
دوران مدرسه: « من خودم شخصا از درس تغيير شکل ازش امتحان گرفتم...تو امتحانات N.W.E.T يه کارايی با چوبدستی اش می کرد که من تو عمرم نديده بودم...» -- گريسلدا مارچبانکس (م.ق.31)

5- در سال 1940 استاد تغيير شکل در هاگوارتز بود (ت.ا.17) و رئيس گروه گريفندور، در سال 1970 سمت مديريت مدرسه را گرفت.

6- 1940استاد تغيير شکل در هاگوارتز می شود. هنوز موهايش بور بود. به تام ريدل، دانش آموز ممتاز بد گمان بود. (ت.ا.13 و 17) [اين تاريخ از دوران مدرسه تام ريدل مشخص شده. 50 سال قبل از حوادثی که در سال تحصيلی 1993-1992 اتفاق بيفتد. همچنين در زمانبدنی DVD هم ذکر شده

7- به يک جفت جوراب گرم علاقمند است

8- نشان مرلين، اولين درجه و جادوگر اعلی؛ موسس و راز دار محفل ققنوس (م.ق.6) رئيس کل کنفدارسيون بين المللی جادوگران ،رئيس کل ديوان عالی جادوگران يا همان ويزينگاموت

9- استعدادها: چفت شدگی، تغيير شکل، ذهن جويی (م.ق.38)، بدون چوبدستی می تواند جادو کند؛ بدون شنل نامرئی می تواند نامرئی شود. (ت.ا.12) ، احتمالا می تواند درون شنل نامرئی را ببيند (ت.ا.14)، می تواند با چوبدستی اش پيغام انتقال دهد (ج.آ)
سپر مدافع: هنگام مسابقه کوييديچ از آن استفاده کرد ولی شکلش مشخص نشده بود (ز.آ.9) دوباره در جام آتش از آن استفاده کرد و اين دفعه به صورت « پرنده شبح مانند » توصيف شده بود. سپس رولينگ تاييد کرد که سپر مدافع دامبلدور ققنوس است.

10- بدترين خاطره/ترس: ....دامبلدور رام و مطيع، معجون را نوشيد گويا نوشدارويی بود که هری برايش فراهم کرده بود. اما همين که تا آخر آن را نوشيد بی اختيار شروع به لرزيدن کرد و دو زانو بر زمين فرود آمد . هق هق کنان گفت: همه اش تقصير منه، تقصير منه. خواهش می کنم تمومش کن ... اون وقت من ديگه هيچ وقت، هيچ وقت دوباره ...
هری با صدای گرفته گفت:اين تمومش می کنه پروفسور.
آنگاه هفتمين جام راکج کرد و در دهان دامبلدور ريخت.
دامبلدور خود را با ترس جمع کرد، گويی شکنجه گران نا پيدايی دور تا دورش را گرفته بودند. چنان با وحشت دست هايش را تکان می داد که چيزی نمانده بود جام پر شده را از دست لرزان هری به زمين بيندازد . ناله کنان می گفت: اذيــــــــتشون نکن، آزارشون نده، خواهـــــــش می کنم، خواهــــــش می کنم،تقصــــير منه، به جای اونا منو زخمی کن(ش.د.26)............

11- مشهور برای: شکست دادن جادوگر سياه گرينوالد در سال 1945، پيدا کردن 12 استفاده برای خون اژدها.

12- هوريس اسلاگهورن: ...با اين حال تام اين چيز هايی که گفتم، يعنی با هم درباره ش بحث کرديم،پيش خودت بمونه. مردم اگه بدونن ما درباره ی جان پيچ گپ می زنيم هيچ خوششون نمياد.آخه می دونی ، اين مطلب توی هاگوارتز تحريم شده . دامبلدور مخصوصا روی اين موضوع خيلی سختگيری می کنه...(ش.د.23).
تمام اطلاعاتی که ما از دامبلدور داريم همينه، ولی رولينگ هميشه از قبل مدارکی در اختيار ما قرار می ده همون طور که در بالا به ما مدرک های داده، اگر شما شمـــــــــاره های 1،2،10،11،12 را يک بار بادقت بخوانيد متوجه منظور تيتر مقاله می شويد

حالا يک سری سوال پيش مياد:
1- زخم شبيه متروی لندن از کجا آمده است؟
2- کی به جای چه کسانی بايد دامبلدورو زخمی کند؟
3- چرا دامبلدور هر مطلبی درباره ی جان پيچ ها را در هاگوارتز ممنوع کرده است؟
4- دماغ دامبلدور چرا دو بار شکسته است؟
5- دامبلدور برای چی بايد جادوگر سياه گرينوالد را شکست می داد؟
6- از کجا می دانست که ليلی از جادوی باستانی استفاده کرده؟ (بايد اين را می دانست چون به هاگريد گفته بود که هری را به پريوت درايو بياورد. در اين مورد يه چيزی رو بايد بگم ،چرا بين اين همه جادوگر فقط دامبلدور از راز اين طلسم خبر داره يعنی هيچ کس نمی دونست طلسم آواداکـــــداورا چرا خنثی شده و برگشته که می گفتند هری استثنا بوده؟؟)

اول می خواهم جواب سوال 6 را بدهم. چرا؟چون اگر اين سوال رو جواب بدم همه ی سوال ها جوابش معلوم ميشه :در اين مورد دو تا جواب می شه داد:
الف) دامبلدور خودش قبلا همچين چيزی را ديده بود و تجربه داشته!!
ب) يا اين موضوع را از جايی ياد گرفته و می دونسته که بقيه نمی دونستند!!
در باره ی جواب (الف) اگر خوب نگاه کنيم می بينيم که در اطرافمون فقط و فقط يک نفر مثل هری زخم (جادويی) داره که می تونه ناشی از يک طلسم باستانی باشه اون هم... آلبوس دامبلدور ه حالا با اين فرض می توانيم جواب سوالهای قبلی را بدهيم:

ج1- زخم متروی لندن را جادوگر سياه گرينوالد روی بدن آلبوس به وجود آورده است.!!!!!

ج2- جادوگر سياه گرينوالد به جای چند تن از افراد عزيز دامبلدور اونو زخمی کرده يا مانند مادر هری ، مادر آلبوس اين کلمات (کلمات بخش10 )رو به زبون آورده و گرينوالد گوش نکرده ( همونطور که هری موقعی که ديوانه سازها رو می ديد به ياد حرفهای مادرش قبل از مرگ می افته و ناخودآگاه اونا رو به ياد مياره امکان داره آلبوس هم با خوردن اون معجون و ضعيف شدن مثل هری شده باشه)

ج3و4 – جادوگر سياه گرينوالد بعد از حمله به آلبوس دامبلدورکودک ( واحتمالا کشتن مادر او و سپس از بين بردن خودش مثل لرد ولدمورت) توسط جان پيچي که قبلا ساخته بود دوباره برمی گرده و با دامبلدور در سال 1945 می جنگد و شکست می خورد دامبلدور هم هرگونه اطلاع دادن درباره ی جان پيچ ها رو به دانش آموزان ممنوع می کنه تا کسی مثل جادوگر گرينوالد پديد نياد تا زندگی افراد ديگه مثل خودش ( دامبلدور) غم انگيز و سخت نشه ...اما...احتمالا دماغ دامبلدور در جگ با جادوگر سياه گرينوالد دو بار شکسته.....

ج 5- ..[1]
حالا می رسيم به فرض( 6ب) دامبلدور به جايی رفته که بقيه از اونجا خبر نداشتند مثل جايی که لرد ولدمورت به اونجا رفت و جادوی سياه رو در حد عالی ياد گرفت ....می تونه امکان داشته باشه...!!
نتيجه و حرف آخر: آلبوس دامبلدورشخصيت مهم و دوست داشتنی مجموعه داستان هری پاتر و مدير مدرسه ی هاگوارتز است. اما با اين بزرگی و عظمت و اهميت هيچ اطلاع و خبری از گذشته ی اين شخصيت مهم نمی دانيم...
نه الان ديگه با برگشت به گذشته ها يه چيزهايی دستگيرمون شد..پس بايد اصلاح کنيم که:

آلبوس دامبلدورشخصيت مهم و دوست داشتنی مجموعه داستان هری پاتر و مدير مدرسه ی هاگوارتز است.که شباهت زيادی به هری پاتر قهرمان داستان دارد او هم در کودکی مانند هری مادر (و پدر ) خود را از دست داده است . او و برادر کوچکترش(آبرفورث) با هم به زندگی ای که مادرشان به آنها عطا کرده بود ادامه دادند که سرانجام در شبی وحشتناک و باور نکردنی هديه ی مادرش از او سلب شد و زندگی و عمر (تقريبا ) 150 ساله اش پايان پذيرفت .. اميدوارم برای هری اين اتفاق نيفته ....

در انتها يک چيزی به ذهنم رسيد که بهش اطمينان ندارم اما بگم بهتره در فصل آرامگاه سپيد هری از خودش می پرسه که دامبلدور زبان مردمان دريايي را از کجا آموخته ؟ شايد زبان پری های دريايي در بين خانواده شون ارثي بوده يا به او مثل مار زبان بودن هری انتقال داده شده توسط اون زخمه .... زخمی که يک روزی به دردش خورده کدام روز معلوم نيست؟!!؟!!.

امکان داره من در تهيه ی اين مقاله به خاطر عجله کردن اشتباهاتی کرده باشم يا نظراتم اشتباه باشه ولی مدتهاست که روی اين موضوع فکر کردم و به اين نتايج رسيدم و فکر می کنم که همه ی اين چيزها نمی شه تصادفی باشه اميدوارم به درد بخوره و به خاطر اشتباهاتم منو ببخشيد و نظرات خودتونو بنويسيد...همين..

(بعضی از قسمت ها از مقاله ی آلبوس دامبلدور گرفته شده است)
والسلام

تهيه شده توسط ادوارد بونز (رئيس سازمان سوابق جادوگری!)
یادداشت ها
  1. هری تو پيش گويی رو خيلی جدی گرفتی فکر کن اگه پيش گويی ای در کار نبود تو چی کار می کردی يقينا با اون می جنگيدی اون پدر و مادرتو از تو گرفت....( آلبوس دامبلدور)
قبلی « هری پاتر و انتقام نهایی - فصل 1 - ویرایش شده لونا لاوگود » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
avananas@yahoo.com
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۹/۲ ۱۷:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۹/۲ ۱۹:۵۷
عضویت از: ۱۳۹۰/۸/۱۰
از: لندن
پیام: 6
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
من بعضی از قسمت هایش را قبول ندارم !:
مثلا واقعه جنگ آلبس " ابرفوت و گرینوالد باعث مرگ آریانا شد ودر غار دوزخی ها آلبس به یاد اون موقع افتاده بوده!
RRR
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۸/۱۰ ۲۰:۵۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۸/۱۱ ۰:۵۳
عضویت از: ۱۳۹۰/۸/۶
از: هاگوارتز
پیام: 20
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
چیزای جالبی بود
ولی همشونو قبول ندارم
بعضی یاش مسخره بود
ماریانا
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۴/۱۲ ۱۹:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۰/۴/۱۲ ۲۲:۳۴
عضویت از: ۱۳۹۰/۴/۵
از: هاگزمید
پیام: 111
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
بنظر من جالب بود ولی خیلی هاش رو قبول ندارم چون حرف هایی که دامبلدور موقع خوردن معجون میزد بر می گرده به قضیه اریانا خواهرش پس یکم توی ای مقاله اشتباه است
zahra_sbmz
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۱/۱۲ ۱۸:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۱/۱۲ ۱۸:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۶/۱۲/۲۶
از: سر رام برو کنار!!! :@
پیام: 296
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
خوب بود
چیزای جالبی بود
ولی همشونو قبول ندارم!!!
ehsanseratin
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۳۰ ۱۰:۱۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۳۰ ۱۰:۱۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۱/۲۳
از: تهران/تهرانپارس/اتوبان باقري/نزديكاي قنات كوثر
پیام: 20
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
نه دوست عزيز،من چندان با همه قسمتهاش موافق نيستم.اگه يه همچين اتفاقي سر دامبلدور اومده بود لااقل يه نفر اين داستانو تو يكي از كتابها نقل مي كرد.نظريه جادوگر سياه گرينوالدت خوب بود ولي نه اينكه دامبلدور هم بلاي هري سرش اومده باشه.امكان داره هذيونهايي كه مي گفت مربوط به اون اتفاق باشن اما اين كه هرچي زخم و جراحت رو بدنه دامبلدوره رو به رودررويي با جادوگر سياه گرينوالد نسبت بديم چندان با منطق روايت داستان جور در نمياد.
در انتها،اطلاعات خوب و يك دستي از دامبلدور رو تو يه جا ارائه دادي كه مي تونه كمك زيادي براي رازگشايي از اتفاقات كتاب هفتم باشه.
موفق باشيد
dadash farzin
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۴ ۱۵:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۴ ۱۵:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۱/۱۸
از: دره گودریک
پیام: 42
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
جالب بود خسته نباشی
dadash farzin
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۴ ۱۵:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۴ ۱۵:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۱/۱۸
از: دره گودریک
پیام: 42
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
جالب بود خسته نباشی
regulus_black
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۳ ۵:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۳ ۵:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۴/۱/۳۰
از: كارتن خواب
پیام: 43
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
مقاله خوبی بود و نشون میده که زحمت کشیدی.
اما باید اضافه کنم که تمام اینا فقط در حد یک حدس و گمان هستش...
ما نمی تونیم بگیم دامبلدور گذشته ای مثل هری داشته یا نه... چون به واقع هیچی در این مورد نمی دونیم...
پس فقط باید منظر کتاب 7 بود.
sirus black
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲ ۸:۲۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲ ۸:۲۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۰/۲۰
از: neverland
پیام: 35
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
جالب بود ولي در مورد اينكه وقتي دامبلدور معجون و مي خوره كيو ميبينه جاي شكه شايد خانوادش و ميديد كه دارن شكنجه ميكنن
shnhp
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۱ ۲۳:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۱ ۲۳:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۲/۱۱
از: میدان گریمولند
پیام: 15
 Re: راز های پنهان زندگی آلبوس دامبلدور
منم موافقم.
عالی بود... ولی در کنارش تکراری هم بود.
با همه اینها موفق باشی
فاطمه خانوم
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۱۳ ۱۳:۴۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۱۳ ۱۳:۴۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۲۵
از: ناکجا اباد
پیام: 173
 ?????خوب بود؟؟؟؟؟
الان مثلا این ها رو گفتی چی شد؟؟؟؟؟؟
نه بابا شوخی کردم!!!!!!!!!!!!!!!!
مر سی
پروف
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۷ ۱۳:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۷ ۱۳:۴۲
ویزنگاموت
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۳
از: اینوره!
پیام: 475
 Re: message from lord of death
جراحتها ؟؟؟
دامبلدور هم سه بار آسيب ديده و همونطور هم كه گفتم مربوط به جادوگر سياه گرينوالد
در ضمن عكسها هم مهم نيست مهم اينه كه خودمون با هم مخالف نباشيم
manoocena
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۷ ۲:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۷ ۲:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۹/۲۲
از: Izengard
پیام: 86
 message from lord of death
khob boud vali ein manteghi nist tamame jerahat haye damble be yeki nesbat bedan ehtemalan oun nabardhaye ziyadi dashte .... movafagh bashi

!!!!!!! albate akset ham ba man mokhalefe
ارش
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۴ ۱۹:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۴ ۱۹:۲۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۱۸
از: تو میپرسند !!
پیام: 3757
 عالیه !
سلام

همونطور که دوستان لابلای صحبتهاشون گفتن !
مقالت عالیه و خوبی های زیادی داره !
بدی هاش رو خوبیهاش خنثی میکنه !

در هر صورت دستت درد نکنه !

با تشکر
parsanm
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۵ ۱۶:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۵ ۱۶:۰۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۳
از: آنجا که لرد سیاه بگوید
پیام: 44
 خیلی نزدیک شدی..
خیلی داری نزدیک می شی .. این فرضیه هات خیلی به واقعیت نزدیکه ... خوب البته یه سری از مطالبت هم واقعیت داشت .. نکنه از لرد سیاه پرسیدی ؟ به هر حال شاید دامبلدور به اون خوبی هایی که خیلی ها فکر می کنن نباشه ... شایدم اگه کتاب هفت هری رو بخونی به حرفای من ایمان بیاری .. به هر حال بهتر بدونی من حداقل 100 ساله دامبلدور رو می شناسم و مدتها با اون جنگیدم .. در مورد هری هم دعا می کنم همین حماقت دامبلدور رو دنبال کنه تا بفهمه کسی نمی تونه با لرد سیاه در بیفته.


تی را هابی سن سا کنت لرد سابی سورامی سان سیس
فرمانده نیروی ویژه لرد سیاه
زنده باد لرد سیاه
باشد تا مقبول او افتد
harry.jimes.potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۲ ۳:۳۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۲ ۳:۳۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۷
از: روز اول می دونستم ...
پیام: 178
 درسته ...
به نظر من هر چیز با منطق جور در میاد .
ولی باز به قول مهران همه چیز در حد فرضیه است .
ولی باز هم فرضیه داریم تا فرضیه .

این فرضیه ها به نظر من قدرت اجرایی داره.
و از طرف ادوارد و خودم خواهش می کنیم انتقادات و نظراتتون رو بدید ما خوشحال می شیم
hasty
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۷ ۲:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۷ ۲:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۱
از: هاگوارتز
پیام: 10
 دامبلدور
مرسی خیلی خوب بود شاید تکراری بود ولی مسالهای نیست .
بازم ممنون بالاخره زحمت کشید ید.
ممنون
kont_dracula2006
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۲۰:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۲۰:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۷
از:
پیام: 8
 دامبلدور
خوب بود خسته نباشی
پروف
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۵۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۵۵
ویزنگاموت
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۳
از: اینوره!
پیام: 475
 Re: راز های دامبلدور !!
از همه ی کسایی که منو خجلت زده کردند و تعریف کردند تشکر می کنم
پروف
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۵۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۵۱
ویزنگاموت
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۳
از: اینوره!
پیام: 475
 خب
ببخشیذ منظورتون از امکانات چیه ؟؟ برای درمان اینجور زخما فقط یه طلسم اپیسکی کافیه دیگه امکانات کدومه؟؟؟
پروف
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۴۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۷ ۱۳:۰۳
ویزنگاموت
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۳
از: اینوره!
پیام: 475
 چي بگم؟
ببخشيد اين مقاله اشتباها دوبار گذاشته شده اون به قول شما تكراري هم مال خودمه و همين بالايي است. فقط من مي خوام بدونم كه چرا اين پر طرفدار شد و اون يكي نشد (ببينم كسي راهي بلد نيست كه اين دو تا يكي بشن )
پروف
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۳۶
ویزنگاموت
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۳
از: اینوره!
پیام: 475
 آره
اره تو کتاب شش دماغ هری می شکنه و تانکس اونو سریع خوب می کنه ولی شاید بعد از اون حادثه کسی نبوده که لونو برای دامبلدور درست کنه
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۷:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 حا
خوبه مرسي
harry_blood
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۶:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۶:۰۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۲۲
از: قصر خانواده مالفوی
پیام: 817
 Re: تكراري بود
هوم تکراری بود که بود بنده خدا زحمت کشید دستت درد نکنه جالب بود ولی خوب تو سئوال کردی از خودش که از طرف اون نوشتی ؟ شاید دامبل از چیزی دیگری مثلا ترسیده بود که عجل فرصت بهش نداد بگه
erica
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۲۸
از: يه جايي نزديك خدا
پیام: 571
 تكراري بود
مقاله ي جالبي بود . ولي خب مثل همون مقاله اي بود كه قبلا در مورد دامبلدور روي سايت قرار گرفته بود . چرا تكرار ؟
تينا ساساني
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۳۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۳۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۱
از: there isn't any answer
پیام: 157
 بازگشت
ادوارد بونز عزيز به خاطر مقاله قشنگت ممنون من فكر ميكنم شما هم يا ناخواسته يا خواسته به اين نتيجه رسيديد اگر شما فيلم بي نظمي را ديده باشيد يك جمله ميگه كه خيلي باارزشه نميدونم درست يادم يا نه ولي ميگه كه:"هنگامي كه قلبت آشفته وذهنت پريشونه برگرد "فكر كنم يك كمشو ننوشتم يا يكم عوض شده ولي به هر حال نتيجه كلي كه ما اگه دوست داشته باشيم براي كتاب هاي رولينگ بگيريم توي كتاب اول پيدا ميشه نه كتاب 6 اونم مهمه ها ولي فكر كنم كتاب اول كمك بيشتري رو بكنه يك چيزي توي اون بايد عجيب بياد كه ما نديديم وقتي ديدم سوال رولينگ توي خبر مربوط به كتاب يك يقين پيدا كردم به هر حال اگه ما بخواهيم معماي رولينگو حل كنيم اين بهترين كمكه
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 عنوان
من عاشق زخم پاي دامبلي ام
dan & emma
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۱۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۵:۱۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۱۵
از: کتابخانه هاگوارتز
پیام: 43
 Re: عالی
دستت درد نکنه. خیلی خوب بود حتما زحمت زیادی هم کشیدی... باز هم از این مقاله ها بده!
dj_negar
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۴:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۴:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۶
از: یه جای خوب
پیام: 78
 عالی
مقاله خوبیه خسته نباشی
سانی بودلر
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۲:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۲:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۲۸
از: V.F.D
پیام: 125
 راز های پنهان دامبلدور!
خیلی کامل بود . دستت درد نکنه.
حتما خیلی براش زحمت کشیدی . ممنون.
keira
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۰:۴۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۰:۴۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۵
از: تالار هافلپاف
پیام: 457
 عالی
بابا تو ديگه چه بيکاری هستی!
البته خيلی جالب بود،متشکرم.
negin.sdh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۰:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱۰:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۵
از: BELGIUM ، بروکسل
پیام: 461
 عالی....
خیلی عالی بود اطلاعات جالبی بود
مرسی از زحمتی که کشیدی
harry.jimes.potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۹:۴۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۹:۴۳
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۷
از: روز اول می دونستم ...
پیام: 178
 راز های پنهان دامبلدور ...
سلام دوست عزیز بلاخره موفق شدی اینو بفرستی رو سایت .
حالا نظر من
من تقریبا با همه ی آنها موافقم بجز یک چیز و اونم مردن دامبلدوره من هنوزم می گم که اون زندس .
البته تا جایی که یادمه تو هم همین نظر رو داشتی
faraz_potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۲:۲۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۲:۲۱
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۲۸
از: fozool sanj
پیام: 281
 eyval
baba 10 met garm. naaaaa 1000metret garm.
kheyli aali bood man vaghan eenaro nemidoonestam
princesoft
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱:۵۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۴ ۱:۵۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۷
از: یه جای خوب توی هاگوارت
پیام: 95
 خوفه !
آقا دستت درد نکنه زحمت کشیدی ! خیلی ممنون ! الهی خیر ببینی !! به هر حال من که بهش نیاز داشتم ! دستت درد نکنه !
درمورد سوتی بودن شکستن دماغ دامبلدور باید بگم :
اون زمانا امکانت مثل الان نبوده که !
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۳:۰۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۳:۰۵
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 ایول
خیلی جالب بود دستت درد نکنه خوشم اومد
ممنون که وقت گذاشتی براش
aidin.rishoo
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۲:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۲:۳۶
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۷
از: کنار شومینه(!!!)
پیام: 182
 راز های دامبلدور !!
خب ، دستتون درد نکنه .
خیلی جالب بود و خوبی که داشت این بود که همه چیز رو یک جا آورده بود و میشه بعدا ازش استفاده کنی !
البته اشتباهاتی داره ولی خوبی هاش اون بدی ها رو خنثی می کنه !
D-Y-Z-2005
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۴۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۴۰
عضویت از: ۱۳۸۳/۱۱/۱۵
از: مریخ
پیام: 241
 بماند
قبلا قرار داده شده بود. چرا عادت دارین همه چیز رو تکرار کنین؟؟
tahere
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۴۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۴۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۷
از: سنـــــــت..مانگــــــــــو
پیام: 235
 جالب بود
مرسي..
ولي اين مقاله يه ذره تكراري ميزد..
انگار يه جا خونده بودم
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۲۱:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 $
مقال هي خوبي بود ولي به نظرم شكستن دماغ دامبل يه سوتي بود چون كه توي كتاب شيش هم دماغ هري مي شكنه ولي تانكس سه سوت مياد درستش مي كنه .

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.