هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین2 فصل19


حقیقت یا رویا


سخت تریم مرحله ی متقائد کردن پروفسور مک گاناگل در اون جایی بود که بهش ثابت کنی که خوابی که بچه ها دیده بودن بی معنی نبود. مک گاناگل که همیشه به چیزهایی که با چشم خودش ندیده بود باور نداشت نمی خواست بپذیره که ولدمورت تونسته بفهمه که اونها جانور نما شدن.
- ببینین بچه ها! خوابی که در اثر خوردن اون معجون به شما دست داده مجازی بوده، اون معجون توی مغزتون فعالیت می کنه بعضی از سلول هاتون رو تغییر می ده برای همینه که می گم این خوابتون یه توحم بوده.
- ولی پروفسور هر وقت هری یه چنین خوابی می بینه همه می دونم که باید اتفاقی افتاده باشه، تو مسئله ی جینی یادتون نیست؟
- بله خانم گرنجر، من یادمه، ولی اون موقع آقای پاتر زیر سلطه ی معجونی نبوده، اون کاملا هشیار بوده.
هری که می دونست صحبت کردن با مک گاناگل بی فایدست به هرماینی و ران اشاره کرد که بحث رو تموم کنن.از یه طرف تمام عضلاتش منقبض شده بودن مثل اینکه استخوان هاش داشتن کش می اومدن از طرف دیگر خوابی که دیده بود اونو خیلی عصبانی کرده بود این خوب بود که هری می تونست فکر ولدمورت رو بخونه ولی اصلا خوب نبود که ولدمورت هم بتونه فکر هری رو بخونه. هری با خودش گفت که ای کاش چفت شدگی رو خوب یاد گرفته بود.
- پروفسور این درد مفاصل برای چیه؟
- خوب آقای ویزلی شما دارین تغییر می کنین، برای یه نوجوون خیلی سخته که تغییر نوع سلول هاشو تحمل کنه ، سلولهات دارن به خون تسترال آغشته می شن شاید لکه هایی رو بدنت به وجود بیارن که بعد از مدتی نا مرئی می شن ، خانم گرنجر باید وسط پیشونیش دردی رو احساس کنه یا شاید یه جوش بزرگ وسط پیشونیش در بیاد ، اصلا نگران نشید چون اون جا سلول هایی به وجود می یاد که نیاز به کلسیم داره تا استخوان سازی رو برای شاختون شروع کنه، و آقای پاتر خارش روی سرت یا درد پاهات برای شاخ و دو تا پای دیگته.
هری با خودش فکر کرد چه خوب که هرماینی تبدیل به تک شاخ می شه وگرنه باید در کنار درد زخمش درد شاخشو هم تحمل می کرد.
هرماینی که دستشو روی پیشونیش گذاشته بود در فکر فرو رفت.
- چی شد هرماینی؟
- من... من همه چی رو درباره ی جانور نما ها خوندم ولی نتونستم یه چیز رو پیدا کنم اونم این بود که در مواقع لزوم چه طوری خودمون رو تبدیل کنیم.
- درباره ی این موضوع نخوندین چون این بستگی به خودتون داره شما باید هر وقت خواستین تبدیل بشین فقط با چوبدستیتون کلمه ی مورد نظر رو تکرار کنین مثلا یکی می خواد کلمه ی رمزش بو قلمون باشه!
پروفسور یه نگاهی به ساعت روی دستش انداخت و هری تونست ببینه که ساعتی که به موچ مک گاناگل بسته شده بود درست مثل ساعت مچی دامبلدور بود که پر از عقربه بود و سیاره ها رو نشون می داد.
- من باید برم، شما استراحت کنین. خداحافظ.
مک گاناگل درو پشت سرش بست و هم زمان با بسته شدن در هرماینی از جا پرید.
- اون چه طوری نمی تونه حرف هامون رو باور کنه!
- خوب شاید درست می گه هرماینی ، خودتم می دونی که فقط هری می تونه مغز اسمشونبر رو بخونه و ما نمی تونیم، پس این یه خواب بوده نه حقیقت.
- ولی هری روی پیشونیش درد احساس کرد اگه خواب بود اون...
هری سرشو خاروند همون طور که پروفسور گفته بود هری احساس خارش بدی رو رو سرش داشت. کف پاهاش زق زق می کرد و انگشتای پاش ورم کرده بود.
ران کمی رنگ صورتش به بنفش می زد و هرماینی یه جوش کوچولو روی پیشونیش داشت.
- حیوون های ما حالشون چطوره؟
- دهنتو ببند جینی ما حیوون نیستیم، ما جانور نماییم، و مک گاناگل گفت باید استراحت کنیم.
جینی به ران دهن کجی کرد و رفت پیش هرماینی اونو بغل کرد و بوسید بعد نزدیک ران رفت دستی به سرش کشید با ابنکه می دونست ران از این کار متنفره بعد یه نگاهی به هری انداخت تا مطمئن شه طب نداره و بلاخره توی یه صندلی فرو رفت. دراکو هم بعد از اینکه خوب همه رو بررسی کرد که چیزیشون نباشه کنار تخت ران ایستاد.
- خوب بگین ببینم چی کار کردین؟
- هیچی کوچولو به شما مربوط نیست.
- اه ، ران بد اخلاق نباش دیگه.
هری اونقدر درد داشت که حال نکرد تو بحث شرکت کنه و وقتی نگاهش به پاهاش افتاد احساس کرد داره به یه بادکنک نگاه می کنه ورم پاهاش بیشتر شده بود و جوش هرماینی هم تقریبا خیلی بزرگ شده بود ران هر چند لحظه یک بار اخ بلندی می کشد و لکه های روی بدنش رو می شمارد که حالا تقریبا به 40 تا رسیده بود .
خارش سر هری اونقدر زیاد شده بود که جینی تصمیم گرفت در خواروندن سرش کمکش کنه و دراکو برای هرماینی یه لیوان اب سرد اورد تا خودش بر نگرده و نگاهی به آینه نکنه و جوشش رو نبینه که حالا درست اندازه ی یه نخود گنده شده بود و توش پر چرک بود.
همه از وضعیتی که در اون گرفتار بودن شاکی به نظر می رسیدن وقتی شب شد هر سه تاشون طب بالایی داشتن و استخوان های هری اونقدر درد می کرد که به یاد روزی افتاد که گیلدروی استخوان هاشو از بین برده بود و هری مجبور شده بود یه شب رشد استخوان هاشو احساس کنه.
جوش هرماینی به حدی بزرگ شده بود که هرماینی تونسته بود اونو با چشمای خودش ببینه و ران تقریبا مثل یه سگ خال خالی شده بود.
مادام پامفری هی بهشون سر می زد و هی زیر لبش غر غر می کرد و می گفت: نمی دونم به خورد این بچه ها چی دادن ، حتما کار دو قلو های ویزلی بوده.
هری تقریبا نزدیک های سپیده دم بود که خوابش برد و وقتی بیدار شد پاهاش به حالت اولشون برگشته بودن وقتی به تخت کناریش نگاه کرد ران رو دید که دیگه خالی نداشت و جوش هرماینی ناپدید شده بود.
بعد از صبحانه مک گاناگل بچه ها رو مرخص کرد ولی قبل از ان با بچه ها مشخص کرد که چه رمزی رو انتخاب می کنن و به اونها توصه کرد تا دو روز سعی نکن تبدیل بشن چون ممکن بود دوباره جوش در بیارن یا خال خالی شن و یا ورم پا داشته باشن.


هرماینی می خواست سری به کتاب خونه بزنه . ران هم می خواست کمی بیشتر در حیاط با جینی بحث بکنه و بیشترین چیزی که هری می خواست این بود که کاش می تونست سیریوس رو ببینه. اونها مدت ها بود دیگه کوییدیچ تمرین نمی کردن چون تعداد اعضای تیم کم شده بود .
هری راهشو به طرف تابلوی بانوی چاق تغییر داد و وقتی به خوابگاهشون رسید اولین کاری رو که کرد این بود که شنل نامرئیشو برداشت و نقشه ی غارتگر رو زیر بغلش زد و یه طرف در خوابگاه به راه افتاد.
هری زیر شنل نامرئی سعی می کرد با دیگران برخورد نکنه می خواست حواسشو روی خوابی که دیده بود متمرگز کنه باید یه جای مطمئن پیدا می کرد و اولین جایی که به نظرش رسید اتاق مخفی بود که هری اون رو از صدقه سر دابی پیدا کرده بود، هری کم کم به اون قسمت نزدیک شد سه بار خواستشو تکرار کرد و بعد دستگیرهر رو چرخوند و اتاقی رو دید که خیلی آروم به نظر می رسید شومینه روشن بود و گرمای آرامش بخشی به اتاق می داد چند تا صندلی راحتی کنار شومینه بود که خیلی نرم به نظر می رسید. نور اتاق رو شمع هایی تامین می کردن که مثل اینکه به غیر از نور بوی مطلوبی هم داشتن. هری خودشو سریعا در یکی از راحتی های کنار شومینه انداخت و بعد از کش و غوسی که به بدنش داد شروع کرد با خودش حرف زدن .
- این نمی تونه حقیقت داشته باشه ، اونها نمی باید خواب منو می دیدن ولی اگه اون نمی دونه چرا جای زخمم زق زق کرد!
هری باید چیزهایی رو یادداشت می کرد برای این کار نگاهی به طاق بالای شومینه انداخت و یه پر و چند کاغذ پوستی پیدا کرد و شرونع به نوشت جزئیات کرد و در اخر یه لست لند رو پیش چشمش دید.

1- زخمم تیر کشید.
2- بچه ها هم خوابمو دیدن
3- ما هوشیار نبودیم.
4- خوابم در مورد اسنیپ و مادرم(این امکان نداره که اسنیپ لی لی رو دوست داشته باشه)
5- 7 تا هرکراکس وجود داره.
6- 1) نجنی * 2) انگشتر* 3) جام طلایی نوشیدنی 4)هورکرامس تقلبی 5) خود ولدمورت 6)دفترچه ی رایدل*
7- 3 تا هرکراکس هنوز باقیه.
8- دامبلدور مرده
9- سیریوس مرده
10- اسنیپ فرار کرده
11- پدر دراکو در زندانه
12- نارسیسیا کشته شده

هری نمی دونست دیگه باید چی کار کنه این چیزهایی که نوشته بود اصلا به هم ارتباط نداشت هری می باید با دامبلدور صحبت می کرد. پس از جاش بلند شد نگاهی به نقشه کرد و دید که خانم نوریس درست جلوی در وایساده پس تامل کرد و وقتی دید نقطه ی اون و فیلچ دارن به هم نزدیک می شن خیالش راحت شد وقتی نوریس از راهش کنار رفت هری بیرون پرید شنلشو دورش پیچید و درست وقتی ایستاد که کنار ورودی دفتر مدیر بود.
اون نمی دونست که اسم رمز چیه و نمی دونست که حتی چی می تونه باشه ولی یکم صبر کرد یادش اومد که مک گاناگل تو دفترش نیست شنلشو کنار زد و به یکی از تابلو ها گفت:
- هی تو! برو پیش دامبلدور بهش بگو باید ببینمش.
- من خدمتکار تو نیستم بچه!
- من وقتبحث کردن با تو رو ندارم زود باش.
مرد توی تابلو که به شدت ناراحت شده بود چشماشو بست.
- من نمی تونم.
- من این کارو برات می کنم آقای پاتر.
هری برگشت و یه دختر لاغر رو دید که لبخند زیبایی داشت.
- متشکرم.
هری مجبور شد یکم صبر کنه و وقتی که اون خانو توی قابش ظاهر شد هری مشتاقانه بهش نگاه کرد.
- ایشون گفتن رمز ورودی سوسک دو شاخکست.
هری تشکر کرد و سریعا وارد عمل شد و وقتی در اتاق را گشود تونست دامبلدور رو ببینه که توی تابلوش خیلی آروم و اماده نشسته بود.
- پروفسور من باید باهاتون صحبت کنم می دونید من...............
- آرام هری، پسرم بیا بشین و همه چی رو از اول بگو.
-


قبلی « هری پاتر و مار آتشین2 فصل 18-2
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
khereft2007
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۷:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۷:۲۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۸/۱۷
از: تو دفتر ِ مدیر ِ مدرسه!!
پیام: 544
 میگم یه جن خونگی بیاد اتاقت رو تمیز کنه ! آفرین
ایول ! من خودم همیشه دوست دارم هری پاتر بنویسم . اگه دلم خواست میدم بهتون بخونید . دست شما درد نکنه ، عزیز دل جی کی جون .
faraz_potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۹ ۱:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۹ ۱:۴۵
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۲۸
از: fozool sanj
پیام: 281
 بابا 10مت گرم
بابا تو ديگه كي هستي دست جي.كي رو بستي
جون من زودتر بنويس
alialiali
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۶ ۲۱:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۶ ۲۱:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۳
از: چون اسمشو نبر دنبالمه ، نمیتونم بگم!!
پیام: 99
 مار آتش
مار آتش عزیز !
آتش به دل ما میزنی تا یه فصل بدی !!
بابا دمت گرم !!!!
alialiali
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۶ ۲۱:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۶ ۲۱:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۳
از: چون اسمشو نبر دنبالمه ، نمیتونم بگم!!
پیام: 99
 مار آتش
مار آتش عزیز !
آتش به دل ما میزنی تا یه فصل بدی !!
بابا دمت گرم !!!!
khosrow_fire
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۵ ۱۶:۱۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۵ ۱۶:۱۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۲/۹
از:
پیام: 6
 ممممممممممممممم
چه عجب ولي خيلي عالي بود اميدوارم فصلاي بعد زودتر بياد
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۴ ۱۷:۳۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۴ ۱۷:۳۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 هاهوهی
خیلی جالب بود.
pendar mohajeri
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۳ ۲۱:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۳ ۲۱:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۴
از: دارقوز آباد !
پیام: 916
 نسبتا خوبه
نسبتا خوبه . ولي تو جمله بندي هات چند تا اشكال بود . ولي بسيار عالي بود .
امير
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۳ ۱۵:۵۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۳ ۱۵:۵۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۹/۱
از: بارو
پیام: 9
 توپه
سلام دوست جادوگر
دستت مرسي.خيلي توپه

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.