هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: مصاحبه با اعضا

مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا


این مصاحبه با یکی از منتخب ترین اعضای سایت انجام گرفته است.

 

مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا :


آنا : بریم سراغ اولین سوال... اولین برخوردت با هری پاتر چجوری اتفاق افتاد؟
آرامینتا : اول راهنمايي كه بودم ، دوست صميميم كتاب حفره اسرار رو بهم كادو داد ، من هم بعد از خوندش خيلي خوشم اومد ، و بقيه جلداش رو هم گرفتم خوندم .

آنا : پس از حفره اسرار شروع کردی؟
آرامینتا : آره يادمه اولش كه مي خوندم هيچي نمي دونستم... خيلي هم تعجب كرده بودم ، كه چرا خيلي از موضوعات رو متوجه نمي شم .

آنا : از چی کتاب خوشت اومد؟ فکر می کنی چی توش نظر تو رو جلب کرد؟
آرامینتا : چيزي نبود مثل اينكه قلم زيبا يا نثر روان يا داستان خوب... خود به خود جذبم كرد... و فكر كنم به اين دليل بود كه ، با خود شخصيت هاي كتاب احساس نزديكي مي كردم .

آنا : سایت رو چطور شناختی؟
آرامینتا : فكر كنم اسفند ماه سال 82 بود... من خيلي توي اينترنت ، در مورد اخبار كتاب سرچ مي كردم ، تا اينكه با سايتي به اسم پرشين ويزاردز آشنا شدم ، و از اونجا هم لينك جادوگران رو پيدا كردم ، و خب به نظرم خيلي سايته بهتر ، و كامل تري نسبت به ساير سايت ها بود .

آنا : اومدی و عضو شدی؟
آرامینتا : آره...يه مدتي هم فعاليت داشتم... شايد يك ماه البته منظورم فعاليت ايفاي نقشه ، در نقش دراكو مالفوي هم بودم البته با يك شناسه ديگه ، آخه اون موقع اجبار نبود شناسه و نقش مطابق باشن!

آنا : خب....روز اول که اومدی سایت یادته؟ حسش چجوری بود؟
آرامینتا : كاملا! خيلي هيجان زده بودم! خيلي سرچ كرده بودم ،  و از اينكه بالاخره يك سايت خوب پيدا كرده بودم ، خيلي خوشحال بودم . مخصوصا قسمت ايفاي نقش و اخبار سايت ، خيلي برام جذاب بودن!

آنا : اولین شناسه ایفای نقشت چی بود؟
آرامینتا : اولين شناسه بعد از اون زمان فعاليت يك ماه ، آبان 84 بود...بانوي خون آشام!

آنا : بعدش چه شناسه ایی برداشتی؟
آرامینتا : بعد با نظر يكي از مديران ، پيتر پتي گرو رو برداشتم .

آنا : کدوم مدیر؟
آرامینتا : ريموس لوپين!

آنا : اوکی...پیتر پتی گرو....با توجه به نقش این شخصیت توی کتاب چرا پیتر؟  فقط به خاطر نظر لوپین؟ یا خودتم دوسش داشتتی؟
آرامینتا : نظرشون اين بود كه يك شخصيت خوب بردارم ، يعني شخصيتي كه حضوري محسوس داشته باشه توي كتاب ها ، و از اونجايي هم كه مي خواستم ، يه شخصيت سياه رو داشته باشم ، بهترين گزينه پيتر پتي گرو بود!

آنا : رفتی اسلی؟
آرامینتا : نه اون زمان عضو گروه هافلپاف بودم .

آنا : چرا رفتی هافل؟
آرامینتا : زماني كه دوباره عضو ايفاي نقش شدم ، سرژ و دامبلدور( اون موقع زاخي) بهترين هاي سايت بودن ، و هر دوتا هم عضو هافلپاف . و خب من تحت تاثير فعاليت اين دو نفر ، فكر كردم هافلپاف بهترين انتخابه !

آنا : فکر خوبی بود؟
آرامینتا : آره ... واقعا گروه خيلي خوبي بود ، و من هم خيلي بهش علاقه مند شدم .

آنا : تحت تاثیر فعالیتشون قرار گرفتی؟
آرامینتا : آره حس مي كردم وقتي توي سايت انقدر فعال و برترن ،  حتما گروهشونم كه ناظرش هم هستن همين طور خواهد بود.

آنا : اونا توی تالار هافل هم فعال بودن؟
آرامینتا : متاسفانه موقع ورودم سرژ شناسه ي لردولدمورت رو گرفت ، و رفت اسلايترين و زاخي هم دامبلدور شد! كمي فعاليت كم شد... اما دامبلدور به خوبي رسيدگي مي كرد ، و تالار رو فعال نگه مي داشت !

آنا : یک کم از روز اول وارد شدنت به تالار هافل برامون بگو؟
آرامینتا : يه تاپيك اونجا بود به اسم تبريك و تسليت... و هر كسي تازه وارد مي شد ، اونجا بهش تبريك مي گفتن. البته من داخل تالار فعاليت زيادي نداشتم اوايل ، اما همين كه توي اون تالار براي ورودم بهم تبريك گفته شد ، و افرادي هم بودن كه بهم كمك مي كردن ، خيلي روم تاثير مثبت گذاشت!

آنا : اولین تاپیکی که توش پست ایفای نقش زدی کجا بود؟ هم تو تالارتون هم توی سایت؟
آرامینتا : توي سايت تاپيك عضويت در گروه مرگخواران بود ، و توي تالار هم حمومي هافلپاف !

آنا : شخصیت پیتر پتی گرو رو واسمون توصیف کن!
آرامینتا : پيتر تقریبا شخصيت سردي داشت ، و كمي هم خشن!  اما در برابر ليلي اوانز خيلي پروانه اي و زز بود! 

آنا : اوه... یه لحظه صبر کن! من منظورم شخصیت خود کتاب پیتره... بعد از اون توی سایت می پرسم .
آرامینتا : خب مشخص كن!

آنا : باشه...باشه.....
آرامینتا : خب پس دوباره ميگم!
آنا : آره...شخصیت خود پیتر رو بگو!
آرامینتا : از نظر من پيتر توي كتاب به خاطر شرايطي كه هیچ وقت ذكر نشده ، دلش مي خواست خوب و قوي باشه ، اما نبود! به همين دليل هميشه به دنبال افراد قوي تر از خودش مي گشت .

آنا : چه خصوصیاتی داشت؟ اخلاقیاتش، عادت هاش!
آرامینتا : به دنبال قدرت و برترين بودن بود ، كمي تنبل ،  و البته هميشه پيرو. و داشت يادم مي رفت... موذي! 

آنا : به نظر خودت چقدر مثل اونی؟ چقدر باهاش فرق داری؟
شخصیتی که تو از پیتر توی سایت ساختی چجوری بود؟
آرامینتا : تفاوت كه خيلي زياد بود... چون كلا خودم كم و بيش مي خوام پيرو باشم .  در واقع شخصيت پيتري كه به وجود آوردم ،  شخصيتي بود كه مي خواستم باشم !

آنا : خوب اون چجوری بود؟
آرامینتا : خشن...سرد...قاطع!  و البته خودش اداره كننده . گرچه هميشه به حرف لرد ولدمورت بود!

آنا : لرد ولدمورت....معاون چند تا ولدی بودی؟
آرامینتا : با احتساب لرد فعلي دو تا !

آنا : دیگه از شخصیت پیتری که ساختی چیزی نداری بگی؟ می خوام بحث رو عوض کنم.
آرامینتا : نه فكر نمي كنم نكته اي باقي مونده باشه!

آنا : رول پلینگ… رول پلینگ در یک کلمه آدم رو یاد نوشتن می اندازه… به چی می گی نوشته خوب؟
آرامینتا : اگر از قسمت هاي نگارشي كه بايد خوب باشن بگذريم ، به نظرم نوشته اي كه ، سوژه اي خوب و قوي داشته باشه نوشته اي خوبه !

آنا : فقط سوژه خوب؟ شاید نویسنده عالی ترین سوژه رو داشته باشه ، ولی نتونه خوب پرورشش بده!
آرامینتا : درسته اما به نظرم يك سوژه ي قوي نيمي يا شايدم بيشتر، از يك نوشته ي خوب رو تضمين مي كنه! البته صحبتت كاملا متين عوامل ديگه اي مثل پرورش هم وجو دارن ، اما از نظرم مهمترينش يك سوژه ي خلاقه!

آنا : تفاوت یک نوشته خوب با عالی هم ، از نظر پایداری قویه سوژه هاست؟
آرامینتا : هوووم..به نظرم اينجا دقيقا همون بحث پرورش پيش مياد . سوژه مي تونه يك نوشته ي خوب رو ايجاد كنه ، اما براي رسيدن به عالي بودن ، پرورش اون ، و همچنين استفاده از شيوه هاي ادبي هم موثرن!

آنا : منظور از شیوه های ادبی همون توصیف تو پسته؟
آرامینتا : نه تنها توصيف بلكه تشبيهات استفاده ي به جا از كلمات، نماد هاي ادبي آرايه ها و موضوعات ديگه اي هم هست!

آنا : اون پست های اولت رو یادت بیار... نوشته هات چه فرقی با الان کرده؟
آرامینتا : اوه...خيلي فرق كردن! البته كلا به نظرم اين تفاوت به خاطر پيشرفت رول ، و بالاتر رفتن سطح معيار ها هم بوده ، و هم اينكه بالاخره آدم هر چي بيشتر بنويسه ، به اصطلاح دستش راه ميفته!

آنا : فکر می کنی چی باعث بهتر شدن نوشته هات شده؟ فقط بیشتر نوشتن؟
آرامینتا : به نظرم مهمترينش همين بيشتر نوشتن يا تمرين بوده ، و بعد هم خوندن نوشته هاي ديگران!

آنا : بیشتر چه سبکی می نویسی؟
آرامینتا : خب طبق تقسيم بنديه نوشته ها توي سايت ، من غالب نوشته هام جدين!

آنا : چرا طنز کار نمی کنی؟
آرامینتا : چون شايد خوبه بگم استعدادش رو ندارم... البته اگر نيازي پيش بياد ، و يا گاهي سوژه اي به ذهنم برسه مي نويسم .

آنا : تو سایت بیشتر از نوشته های کی خوشت می یاد؟
آرامینتا : اگر باز بخوام به دو قسمت تقسيم كنم ، از نوشته هاي جدي امپراطور و لرد سابق(بووبو) ، و طنز هم كريچر!

آنا : چه ویژگی پستاشون داره که تو خوشت می یاد؟
آرامینتا : پستهاي امپراطور و بووبو رو به خاطر سوژه ي هاي خيلي خوب ، و كلا نثر فوق العاده ي نوشتهاشون ، و پست هاي كريچر رو، به خاطر نكات ظريف طنز آميز.*

آنا : شکلک مورد علاقت؟
آرامینتا :  

آنا : سیاه ، سفید یا شطرنجی؟
آرامینتا : سياه !

آنا : چرا رفتی سیاه ؟ به خاطر شخصیتت؟
آرامینتا : نه...كلا از اول سياها رو بيشتر دوست داشتم.

آنا : چرا؟ چی توش بود؟
آرامینتا : چون حس مي كردم سياها قدرتمند ترن ! و در عين حال خيلي متحد تر و هماهنگ تر!

آنا : پس قدرت رو دوست داری؟
آرامینتا : آره..البته مي شه گفت بيشتر از ضعف بدم مياد!w

آنا : حس برتری؟
آرامینتا : هووووم...شايدم... ولي خب به نظرم وقتي با قدرت بر خورد مي كني ، مي توني هر چيزي رو كه مي خواي اجرا كني!

آنا : یه سیاه فقط قدرت داره؟
آرامینتا : نه به هيچ عنوان!

آنا : چه ویژگی های دیگه داره؟
آرامینتا : اتحاد و هماهنگي هم يكي از بارزترين خصوصياته. و بجز اينها چيزي كه به نظرم مهمترینه ، اینه كه علاقه در بين سياها براي مبارزه خيلي بيشتره!

آنا : فکر می کنی بچه هایی که توی سایت ، عضو سیاه یا سفید می شن ، چقدر به این دو نزدیک ترن؟
آرامینتا : هوووم... شايد...البته به نظرم بحث علاقه ي شخصي هم هست . به خصوص كه بيشتر افراد حس خوب بودن رو دارن ،  در نتيجه به طور ناخود آگاه به سمت سفيد ها مي رن !

آنا : به نظرت اونا که می رن سیاه ، بیشتر به اخلاق خودشون نزدیک تره؟
آرامینتا : نه...تصورم اين نيست كه كسي كه عضو سياها ميشه ، آدم كشته باشه يا شكنجه!! از نظرم فقط موضوع علاقه است .

آنا : چند تا کلمه می گم ، اولین چیزی که به ذهنت می رسه بگو!
آنا : انجمن؟
آرامینتا : خانه ريدل ها!
آنا : هاگوارتز؟
آرامینتا : هافلپاف!
آنا : ارزشی؟
آرامینتا : ناظر!
آنا : هری پاتر؟
آرامینتا : غم!

آنا : خب یادمه ... تو ماه خرداد... از سایت رفتی… چرا؟
آرامینتا : آره..يه مسافرت بايد مي رفتم ، و حدود سه ماه به كامپيوتر دسترسي نداشتم .

آنا : من فکر می کردم ، دلیل آوردی که چون همه چیز مثل قبل نیست ، داری می ری؟
آرامینتا : نه..دليلم اون نبود... فقط مي خواستم قبل از رفتنم ،  چيزي رو كه ناراحتم مي كرد بگم ! گرچه يه مدتي هم بود ، به خاطر تغيير اوضوع سايت ناراحت بودم .

آنا : چرا آخر مهر دوباره برگشتی ؟
آرامینتا : وقتي برگشتم با چند تا از بچه هاي سايت صحبت مي كردم ، اوايل نمي خواستم برگردم ، و يا مي خواستم بيام خيلي ساده فعاليت كنم ، اما خب به قول فلور آدم به سايت دلبسته مي شه!

آنا : چرا دوباره شناسه پیتر رو نگرفتی؟
آرامینتا : اتفاقا گرفتم!

آنا : خب؟ پس چرا آرامینتا ملی فلوا؟
آرامینتا : اما مي خواستم توي اسليترين باشم ، كه بنا بر قانون جديد بايد توي گریفیندور مي رفتم . به همين علت هم مجبور به تغيير شناسه شدم ! هووم..راستشو بگم وقتي نتونستم شناسه ي پيتر رو داشته باشم ، رفتم تاپيك شخصيت هاي گرفته نشده ، و اولين شخصيت رو برداشتم!

آنا : دلت برای پیتر تنگ نشده؟
آرامینتا : چرا خيلي!!اون شخصيت رو خيلي دوست داشتم !

آنا : چرا به یکی از مدیرا نگفتی؟ پارتی بازی نمی کردن؟
آرامینتا : پارتي بازي!؟   نه به هيچ عنوان!

آنا : چرا؟ مگه قبول نمی کردن؟ گریفیندور یا اسلیترین برای مدیرا فرقی نداره! گفتی؟
آرامینتا : نه گروهش فرقي نداره ، اما قانون و بند 13 ايفاي نقش اگه اشتباه نمي كنم ، مي گه هر شخصيت بايد توي گروهي كه ،  توي كتاب ذكر شده باشه!

آنا : من جات بودم می گفتم...  می خوایم بریم سراغ نقد...بحثه مورد علاقت! فکر می کنی تا حالا چند تا پست نقد کردی؟
آرامینتا : هوووم....اصلا نمي دونم... تعدادش زياده ...

آنا : یه تخمین بزن!
آرامینتا : سخته...ولي فكر كنم بايد بالای 50 تا باشه!

آنا : نقد رو تعریف کن!
آرامینتا : هووم.. نقد تعريف، توصيف و شرح و ارزيابي يك نوشتست .

آنا : نقاد کیه؟
آرامینتا : خب...نقاد كسي كه نوشته رو نقد مي كنه. ( بر وزن ويراستار كسي كه نوشته رو ويرايش مي كنه!)

آنا : یه نقد خوب باید چه ویژگی هایی داشته باشه؟
آرامینتا : متاسفانه چيزي كه هميشه در نقد وجود داره ، اينه كه احساسات و باور ها و تاثرات شخصي فرد ، توش دخالت داده مي شه . در نتيجه به نظرم در قدم اول شخص نقد كننده ، بايد بين اين ها تمايز بزاره . بعد به نظرم يك نقد خوب بايد ،  به ريزه كاري هاي نوشته اشاره كنه . نه فقط كليات!

آنا : خب... فکر می کنی یه نقد چقدر می تونه تاثیر بذاره؟
آرامینتا : بستگي به شخص داره ؛ به نظر من خيلي مي تونه . شخصا اوايل كارم هميشه سعي مي كردم ، خوب بنويسم تا از نوشتم نقد مثبت بشه! اما خيلي از افراد هم نقد رو دوست ندارن!كما اينكه سر نقد نوشته ها ، با من خيلي بحث مي شه!

آنا : خب وقتی بات بحث می شه سرد نمی شی؟
آرامینتا : نه...اتفاقا خوشحالم مي كنه!  چون اين نشون مي ده ، شخص به چيزي كه براش نوشتم توجه كرده ، و در موردش فكر كرده... البته..چون همينطور كه گفتم ، نقد خيلي جاها سليقه اي مي شه ، و در نتيجه احتمال خطا توش هست!

آنا : فکر می کنی چقدر توش خطا می کنی؟
آرامینتا : هووم..در هر حال من به طور حرفه اي نقد نمي كنم . چيزاي رو كه مي دونم مي گم ، در نتيجه به نظرم احتمال خطاش زياده .

آنا : تا حالا تو سایت دعوا کردی؟
آرامینتا : دعوا...منظور چه جوريه!؟

آنا : بحث...دعوا....جنجال.....
آرامینتا : هوووم...بحث كه آره پيش اومده... اما دعوا نه!

آنا : توی بحثا اونی رو که بیشتر از همه ، گه گاهی بش فکر می کنی ، و هنوز تو خاطرت مونده رو برامون بگو!
آرامینتا : هوووم...چيزي كه الان توي ذهنمه ،  بحثي بود كه توي نحوه ي برخورد ،  در مورد آجاس شده بود!

آنا : کی بود؟
آرامینتا : فكر مي كنم بايد ارديبهشت بوده باشه... حدودا 6 ماه پيش .

آنا : سر چی بود؟
آرامینتا : خب...من خودم توي آداس فعاليت مي كردم ، و از برخي نوشته هاي آجاسي ها ناراضي بوديم! بحث كلا سر تغيير شيوه ي نوشتاريشون بود .

آنا : با کی بود؟ با کله بچه های آجاس؟ مگه نوشتنشون چه جوری بود؟ یا حالت نوشتاریشون؟ از اینکه سر به سر ساحره ها می ذاشتن بت بر می خورد؟
آرامینتا : يادمه بيشتر بلروويچ بود! نه چيزي كه خيلي ناراحتم مي كرد ،  طرز نوشتنشون در مورد ساحره ها بود... بحث هميشگي كوچك نشون دادن اونها!  و البته به كاربردن بعضي اصطلاحات نامناسب ، هم مزيد بر علت بود!

آنا : حالا که گذشته..  چی در موردش فکر می کنی؟ راضی هستی که در اون مورد بحث کردی؟
آرامینتا : آره...چون باعث شد اونها بپذيرن اين اشكالاتشون رو، و در نتيجه فايده داشته.

آنا : اونا نپذیرفتن..... فقط آجاس منحل شد!
آرامینتا : قبل از اون توي نحوه برخورد ایراداتشون رو قبول كردن ، و البته بعدش هم آجاس منحل شد ، و هم آداس قفل شد!

آنا : فکر نمی کنی یه کم تند رفتی؟
آرامینتا : در چه موردي؟
آنا : آجاس!
آرامینتا : هوووم...نه!  چون به نظرم بعضي چيزها بود كه بايد جلوش گرفته مي شد... گرچه فقط من نبودم كه مخالف بود.

آنا : توی کتابای هری پاتر ، چه شخصیتی رو دوست داری؟
آرامینتا : لونا لاوگوود!

آنا : چرا؟
آرامینتا : شجاعه و هم اينكه خيلي خوشم مياد. با وجودي كه مي دونه باعث تمسخر ديگرانه ،  اما باورهاش رو كنار نمي زاره!

آنا : حاضری به جاش تو فیلم بازی کنی؟
آرامینتا : اگه قبولم مي كردن آره! 

آنا : کدوم شناست رو بیشتر دوست داری؟ کیف می کنی باش پست می زنی؟
آرامینتا : پيتر رو بيشتر دوست داشتم!

آنا : قشنگ ترین پستی که تا حالا زدی؟
آرامینتا : يك پست كه با شناسه ي پيتر،  توي خانه هاي هاگزميد زدم رو ،  از بقيه بيشتر دوست دارم!

آنا : مگه چطوری بود؟
آرامینتا : پست ساده اي بود... منتها موضوعش رو خيلي دوست داشتم!

آنا : در مورد چی بود؟ موضوعش رو می گم.
آرامینتا : خب...نوشته اينطور بود كه پيتر توي يك جاده حركت مي كرد ،  و بعد از مدتي كه خودشم نمي دونست چقدره ، با يك فرشته رو به رو مي شه ،  و اون موقع مي فهمه كه تمام راهی رو که اومده چقدر بيهوده بوده ، و اينكه هيچ هدفي نداشته....و خودشو مي كشه!

آنا : در هفته چند ساعت برای جادوگران وقت می زاری؟
آرامینتا : هوووم...حدودا روزي 1 ساعت ، آرامینتا يا شايدم يكمي بيشتر!

آنا : فکر می کنی ارزشش رو داره؟
آرامینتا : هوووم..به نظرم چون كاري رو كه انجام مي دم ، دوست دارم..آره!

آنا : تاپیک مورد علافت؟
آرامینتا : خانه هاي هاگزميد!

آنا : جادوگران یعنی...
آرامینتا : محل گردهمايي جادوگران ، و طرفداران هري پاتر!

آنا : تو الان وب مستر سایتی ، اولین کاری که می کنی چیه؟
آرامینتا : پست مي زنم! به نظرم خيلي جالب و خوبه كه ، وب مسترها توي رول فعاليت داشته باشن(!)

آنا : به نظرت این طوری رول فعال می شه؟
آرامینتا : نه بحث فعال شدن رول نيست... فقط همين طور كه قبلا گفته شده ، حضور مديران و وب مسترها ، افراد رو به نوشتن ترغيب مي كنه ، و جذابيت ايجاد مي كنه!

آنا : اگر قرار باشه جای یه نفر دیگه تو سایت باشی ، اون کیه؟
آرامینتا : نارسيسا!

آنا : چرا؟
آرامینتا : چون هم خيلي نوشتهاش رو دوست دارم ، و هم يكي از افراديه كه برام توي سايت ، خيلي قابل احترامه!

آنا : نظرت در مورد تاپیک حذب چیه؟
آرامینتا : هوووم..به نظرم خود تاپيكش اهميت نداره ، افرادي كه درش فعاليت مي كنن مهمترن!

آنا : خوب نظرت در مورد پستاش و آدمای اونجا چیه؟
آرامینتا : آدمهاي واقعا زحمت كشين!... اين همه مدت با وجود اين همه مشكلات و دعواها ، هنوز به فعاليتشون ادامه مي دن! و خب چون از بهترين نويسنده هاي سايت هم تشكيل مي شه ، در نتيجه طبيعتا پستهاي خوبي داره كه البته ، كلي هم به خاطر جنجالهاشون جذب كنندن!

آنا : به نظرت فعالیتشون ، چقدر موثره؟
آرامینتا : بستگي داره ... در هر حال فعاليت مثبت زياد دارن... مثل كارهايي كه براي رول انجام دادن ، و برگزاري ترين ها و غيره! اما در مورد مديران...به نظرم نه... موثر نيست!

آنا : چرا؟
آرامینتا : سوالاي جنجالي مي پرسي!!! فردا اگه من كشته شدم بدونين دليلش چيه! خب به نظرم اين راه انتقاد درست نيست . و در ضمن...به نظرم تمسخر هم ، اصلا شيوه ي خوبي براي برخورد نيست!

آنا : این واقعا اسمش انتقاده یا مسخره کردن ؟
آرامینتا : گفتم.. به نظرم مسخره كردن اصلا درست نيست!

آنا : بهترین سوالی که ، دوست داری الان ازت بپرسم چیه؟
آرامینتا : اينكه دوست داشتم ، به عنوان يك عضو عادي فعاليت كنم يا نه ؟

آنا : خب؟ بش چی جواب می دی؟
آرامینتا : اينكه خيلي! به نظرم وقتي آدم درگير كار نظارت و اينا مي شه... و يا حتي وقتي معاون لرده ، نمي تونه به راحتي قبل فعاليت كنه ، و لذت ببره !

آنا : جنبه و سطح فکر بچه های سایت رو ، در چه حد می بینی؟
آرامینتا : هوووم...به نظرم خوبه.. گرچه برخي عادات بد هست ،  كه مانع فعاليت مفيده!

آنا : مثلا چه عادت هایی؟
آرامینتا : مثل همين كه هر موقع كسي بجز مديرا و وب مسترا ، به يك كاري دست مي زنه ،  سريع بر ضدش فعاليت شكل مي گيره ، تا اصطلاحا زير آب طرف رو بزنن!! مثل وزيرايي كه تا حالا بودن و لرد قبلي(بووبو) !

آنا : فکر می کنی چطور می شه ، این عادت ها رو عوض کرد؟
آرامینتا : به نظرم بايد بپذيريم كه ، هم همه حق فعاليت دارن ، و هم اينكه ما بهترين نيستيم!

آنا : با اسلیترین ، پست ، چت باکس و لندن یه جمله بساز!
آرامینتا : در تاريكي لندن مرگخوار وفادار اسليتريني متاثر از نوشته هاي چت باكس پستي در وصف كشته شدن يك محفلي زد!

آنا : اگر از فردا دیگه سایت نباشه ، عکس العمل ایفا گر نقش آرامینتا ملی فلوا چیه؟
آرامینتا : هوووم...خب مسلما خيلي ناراحت ميشم!  و شايد با برخي ديگه از علاقه مندان ،  جهت احياي سايت تلاش كرديم!

آنا : عجب روحیه بالایی! مهمترین تاپبک سایت از نظر تو؟
آرامینتا : تاپيك!؟ هووومك...به نظرم تاپيك عضو شدن در ايفاي نقش!

آنا : یه بیت شعر در وصف سایت بگو!
آرامینتا : خب من متاسفانه اصلا شاعر خوبي نيستم ، در نتيجه مي سپارم به شما!

آنا : اوه چه جلب! من بالاخره یه نفر رو تو این سایت اهله شعر پیدا می کنم! 
آرامینتا : اميدوارم موفق بشي!!
آنا : مرسی!

آنا : فکر می کنی الان سایت چی کم داره؟
آرامینتا : به نظر خيلي خوبه... فقط خب قسمت بحث هاي هري پاتري ضعيفه... كه البته اون هم به خاطر گذشتن مدت زيادي ، از انتشار كتاب ششمه .

آنا : یه توصیه به تازه واردایی مثه من؟
آرامینتا : شما كه تازه وارد نيستي ولي خب... يكي اينكه قبل از ورود به ايفاي نقش ، سعي كنن تا اول با سايت آشنا بشن ، نوشته ي ديگران رو بخونن ، و انتقاد پذير باشن !

آنا : نظرت در مورد مدیرا؟
آرامینتا : به نظرم خيلي زحمت مي كشن ، و كارشون رو هم خوب انجام مي دن!

آنا : از کسی که نترسیدی اینو گفتی؟ فوقش دو روز بلاکه (!)   حقیقت بود؟
آرامینتا : آره ديگه... آره... شخصا تا به حال از مديرا در مورد كارشون ، مشكلي نديدم. و پيشرفت سايت هم بيانگر اين موضوع هست !

آنا : حرف آخر؟
آرامینتا : اميدوارم هميشه موفق باشي!
 
آنا : به من می گی؟ به سایت یه چیزی بگو؟
آرامینتا : تا الان داشتم از سايت مي گفتم ديگه!! بالاخره بايد يه چيزيم به خودت بگم !

آنا : ممنون آرامینتا جان... شما لطف داری... با وجود بچه های دلسوزی مثل شما...  همه به موفقیت می رسن! 
آنا : این برنامه هم تموم شد...ممنون از آرامینتای عزیز...
آنا : با آرزوی شگفت انگیزترین ها...
آنا : شب بخیر!

 

پشت صحنه :

سامانتا : *بحث جدید شروع کنم؟ یا می خوای بری بخوابی؟
آرامینتا : نه...من هستم فعلا !
سامانتا : ها....... هوم..... نه من فکر کنم امشب هستی تا صبح! خیلی خب اعتراف چقدر سخته... من 9 صبح کلاس دارم! گفتم لابد مثل چند شب پیش... ساعت 1 می ری!

آرامینتا : ببين!! خودت خوابت مياد مي خواستي مخصوصا منو خواب آلود نشون بدي!!! 
سامانتا : تا من باشم دیگه تعارف نزنم...  عجب ضایع شدم ها!

آرامینتا : برو..من كه گفتم بعد از ظهريم!
سامانتا :  کی گفتی؟ من ندیدم!

سامانتا : **مرسی آرامینتا جان... خوب بود؟ راضی بودی؟
آرامینتا : بسيار عالي!
سامانتا : نظرت در مورد اینکه تا سه نصفه شب نگه داشتمت چیه؟ 
آرامینتا : مشكلي نبود فقط اميدوارم پرت و پلا يهو نگفته باشم وسط كار! و تبريك به پشتكارت! خداييش هيچكي ديگه تا 3 نمي نشست مصاحبه بگيره!  ولي در كل مصاحبه ي خيلي خوبي بود... خسته نباشي!
سامانتا : تو همش نوشتی من که فقط نگاه کردم . حسابی لطف کردی... همچنین! من اگر خودم طرف تا 3 نصفه شب منو نگه می داشت... عمرا اگه وای می سودم !

آرامینتا : خواهش مي كنم...وظيفه بود!
سامانتا : خیلی که تکراری نبود؟ حوصلت که سر نرفت؟ اگه یه چاهایی پیچوندم یا رو اعصابت پشتک زدم عذر می خوام! می خواستم مصاحبه جالب تر شده...
آرامینتا : نه خيلي عالي بود...زحمت كشيده بودي... خيلي خوب بود!
سامانتا : خب دوستان در این لحظه آخر نمی تونم اینو نگم که آرامینتای عزیز یکی از اون منتخب منتخب های سایته ...با این حال که من رو خیلی نمی شناخت خیلی گرم گرفت و اگر این مصاحبه انجام شد فقط به خاطر استقبال ایشون و برخورد عالیشون بود... من دوباره یه تشکر دیگه هم ازشون می کنم ...دوستان قدرش رو بدونید! 
سامانتا : دیگه چی...
سامانتا : دیگه هیچی... پشت صحنه هم تموم شد!


-----------------------------------------------------------------------------------

نکته : هر کس پيشنهاد ، انتقاد يا سوال جديدي به ذهنش مي رسه که فکرمي کنه جالب باشه و اين مصاحبه ها رو بهتر مي کنه خوشحال مي شم بگه!

 

این مصاحبه شامل 40 سوال اصلی و 42 سوال فرعی می باشد.
ماکزیمم زمان پاسخگویی به سوالات 00:00:48 ثانیه می باشد.

 

* این قسمت ازمصاحبه در ساعت 00:28:49 تا 01:29:24 بامداد در تاریخ دوشنبه 23 آذر انجام گرفته است.
** این قسمت ازمصاحبه در ساعت 23:56:32 تا 03:03:28 بامداد در تاریخ سه شنبه 24 آذر انجام گرفته است .


با تشکر از بیل ویزلی مدیر بخش اخبار و مقالات! 

 

قبلی « مصاحبه با سدریک دیگوری مصاحبه با بیگانه » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
sorena
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۲/۱۸ ۲۲:۵۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۲/۱۸ ۲۲:۵۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۱
از: اتاق خون محفل
پیام: 3124
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
ایوووول سامانتا!زیر و روی بیچاره رو کشیده بودی بیرونا!
sorena
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۲/۱۸ ۲۲:۵۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۲/۱۸ ۲۲:۵۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۱
از: اتاق خون محفل
پیام: 3124
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
ایوووول سامانتا!زیر و روی بیچاره رو کشیده بودی بیرونا!
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱/۷ ۱۶:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱/۷ ۱۶:۲۷
عضویت از:
از:
پیام:
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
خيلي عالي بود
كم و كسري نداشت
منم مصاحبه مي خوام
با منم مصاحبه كنين ... مامان ...
333444
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۲/۲ ۱۶:۰۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۲/۲ ۱۶:۰۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۹/۲۴
از: دریای محبت
پیام: 134
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
به یه خانم محترم که نمی گم وبمستر
می گن وبمیسیز
melody
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۶:۳۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۶:۳۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۱/۱۳
از: هافلپاف
پیام: 62
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
مرسي ...عالي بود...
ویکتور12کرام
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۶:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۶:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۸/۲۳
از: مدرسه دورمشترانگ (بلغارستان)
پیام: 506
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
خوب بو دیعنی عالی بود خسته نباشید
2007
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۵:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۵:۲۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۱۰
از: كنار بر بچ مرگ خوار
پیام: 791
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
دستتون درد نکنه هردوتون خیلی زحمت کشیدین واقعا حال کردم
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۲:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۱۲:۳۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
مرسي بچه ها ممنون خيلي توپ بود
negin.sdh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۸:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۷ ۸:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۵
از: BELGIUM ، بروکسل
پیام: 461
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
عالی بود
خسته نباشی به هر دوتون
من از این مصاحبه ها خیلی خوشم میاد
منتظر بعدی هستم
A_M_IT2005
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۶ ۲۳:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۶ ۲۳:۲۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۰/۱۹
از: کافه هاگزهد
پیام: 494
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
یه خسته نباشید به سامانتا و یه خسته نباشید به ارمینتا.
خیلی عالی بود.
چنتا مطلب جدید در مورد سایت (مخصوصا در قدیم ) یاد گرفتم.
موفق باشید.
بازم منظریم سامانتا
komeil_4lifee
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۶ ۲۱:۵۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۱/۲۶ ۲۱:۵۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۱/۲۲
از:
پیام: 444
 Re: مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا
کلا حال کردیم ... مصاحبه خوبی بود ... آرمی که کاربر قدیمی و گل سایته .... سامانتا هم از یک چیزی تو مایه های ریتا اسکیتر به توان 3 است

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.