هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کارگاه داستان‌نویسی :: هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاترو مار آتشین 2 - فصل 7


اون با من :


هری سیر تا پیاز موضوع را به ران وهرماینی گفت.
-من که فکر می کنم کاسه ای زیر نیم کاسه است مالفوی و عذر خواهی بعیده.
-منم همین فکرو می کنم.هری مواظب باش.
-مالفوی طور دیگه ای شده بود مثل همیشه نبود با کسی دعوا کرده بود اون نامه ی مشکوک چی؟
-به نظر من هری اون نامه هم از طرف خودش بوده من این طور فکر می کنم.نباید بهش اعتماد کرد.
-می دونم ولی این اواخر دیدی دیگه هرماینی رو مسخره نمی کنه با کراب و گویل دیده نمی شه خیلی وقتا غیبش می زنه نمی دونم چی کار کنم تو چی می گی هرماینی.
-نمی دونم واقعا نمی دونم چی کار کنیم شاید نامه دومی از طرف کسی بوده که مالفوی همه چیزو بهش گفته بوده.
-ولی کسی نمی تونه از بیرئن با مالفوی ارتباط داشته باسه.
-پس اون کس تو هاگوارتزه.
-چی می گین به جینی چی بگم؟
-فعلا بهش چیزی نگو من خواهرمو می شناسم دیدی یک دفعه قات زد همه رو به هم ریخت.
-هری به من اجازه بده تا کمکت کنم به من وقت بده تا همه چی رو معلوم کنم اینو به من واگذار کن من می دونم چی کار کنم من تحقیق می کنم ببینم چی از چیه .من راز مالفوی رو باز می کنم فقط به من فرصت بده 4 روز نه 3 روز شاید هم2 روز.
-هرماینی چی داری می گی هری قبول نکن اون نمی تونه اون یک دختره.
-یعنی چون من دخترم نمی تونم رانولد از تو انتظار نداشتم واقعا که.
-هرماینی ران درست می گه تو مطمئنی می تونی؟
-آره هری فقط یکم زمان می خوام یکم.این اجازه رو به من بده هری به من اطمینان کن.
-خوب باشه ولی مواظب خودت باش.
-فقط هری ازش دور بمون تا من همه چی رو معلوم کنم ازش دور بمون.
ناگهان از پنجره ی باز سالن کاغذ گلوله شده ای جلوی پای هری افتاد هری ران و هرماینی به طرف پنجره دویدند و هیکل سیاهی را دیدند که به سوی جنگل تاریک گریخت ولی تا آمدن خودشان را به پلکان برسانند فیلچ ظاهر شد و انها مجبور شدن بر گردن.هری کاغذ را باز کرد و خواند

پاتر به نفعته بهش اطمینان کنی.

هرماینی کاغذ را زیر و رو کرد ولی چیز دیگه ای پیدا نکرد ولی این دست خط برای او کمی آشنا به نظر می رسید.این دست خط زشت شده ای بود که بسیار آشنا به نظر می رسید.هرماینی کاغذ را قاپید .
-اینو به من بده تا من روش کار کنم.
هرماینی این رو گفت و رفت هری و ران تا آخر شب کنار شومینه نشستن ولی لام تا کام نگفتن.فقط به جنگل ممنوع نگریستن.................




قبلی « هری پاترو مار آتشین 2 - فصل 3 هری پاتر و انجمن نظام سیاه (بخش 1 - فصل 1 - قسمت 5 ) » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
كامران
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۹ ۱۳:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۹ ۱۳:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۳۰
از: هاگوارتز . سالن عمومي گريفيندور . خوابگاه پسران
پیام: 24
 خيلي كمه!!
خوبه ...
ولي چرا اين قدر كمه؟!!
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۸:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۸:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 خوبه
خوب بود. يه سوال:
از كي تا حالا رون شده ران!؟!
sorena
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۱۶ ۲۲:۳۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۴/۱۶ ۲۲:۳۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۱
از: اتاق خون محفل
پیام: 3124
 دستت درد نکنه.
افرین خوب بود.ولی کم بود بابا.
SHAGGY_MEISAM
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۷ ۳:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۲/۱۷ ۳:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۰
از: bestwizards.com
پیام: 402
 پانسي
اين يكي از مقاله هاي تو هم خوندم باهل بود
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۵۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱۱/۲۶ ۸:۵۴
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 خوب بید
دمت گرم برادر

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.