هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: کتاب‌ها

گرداب فصل 2


گرداب

فصل دوم کشتی


هوا کمی گرمتر از قبل شده بود حدود نیم ساعتی میشد که از مدرسه اومده بودم و هیچ کس هم خونمون نبود مامانم دبیر فیزیک والانم در مدرسس و پدرمم در ادارست و منم از این فرصت هایی که در خانه هستم استفاده میکنم و کتاب میخونم .
احساس میکونم این کتاب مثل اونای دیگه نیست یه چیزی به من میگه باید تا اخرشو بخونم .
...............................................................................................................
کاردنیا همراه انا و عمه تالیا در حال گذر از یه کوچه تنگ و کثیف بودن که گویی انسانی در اونجا زندگی نمیکرد .
_ عمه چرا اینجا اینقدر کثیف و دلگیره ؟
_ نمیدونم چه جوری براتون توضیح بدم (بعد از کمی مکث )چندین سال قبل یعنی در حدود چند هزار سال قبل و شایدم بیشتر جادوگری قدرتمند انقلابی در جامعه ما بوجود اورد این انقلاب باعث شد جامعه ما از مردمان عادی جدا شود و کمتر با انها رابطه داشته باشیم.
و این موضوع عقیده هایی در مردم بوجود اورد که یکی از اونا این بود که کسی از جامعه ما حق ازدواج با مردمان دیار های دیگرو نداره البته منظورماز دیارهای دیگه همون انسانهای عادیه و اگرم ازدواجی صورت میگرفت به خاطر همون طلسمه دو مجازات داشت یکی در مورد مکان زندگی که حق برگشتن به جزیررو ندارن و نمیتونن دیگه خانوادشونو ببینن وزمانی میتونن برگردن که از اون فرد طلاق بگیرن ومجبورن یا در این مکان زندگی کنن یا دور از چشم انسانهای دیگر. و دیگری این بود که فرزندشون هم مثل خودشون نمیتونن به جزیره برن پس اموزشی هم نمیبینن ویا (گویی از اوردن این کلمه تردید داشته باشه) در روز سیزدهم به دنیا میان که باعث میشه به اصطلاح بعد از کمی مکث گفت میشه دیگه راجب این موضوع چیزی نپرسین .
اندو با دیدن چهره ی ناراحت او با دستپاچگی گفتند :حتما قول میدیم.
خیلی خوب فکر کنم دیگه رسیده باشیم و بالاخره انها از ان کوچه نفرین شده بیرون امدند . فضای بیرون واقعا زیبا بود گویی وارد دنیای دیگه ای شده اند بوی نم دریا و عطر گلها با هم در هم امیخته بود وصدای اموتج دریا وقتی به دیواره ساحل برخورد میکرد واقعا شنیدنی بود واز همه زیباتر تلالو نور خورشید بر سطح دریا منظره زیبایی به نمایش گذاشته بود.
کاردنیا با تعجب پرسید:رسیدیم
_نه عزیزم با کشتی میریم
_کشتی !کجاست
_اونجاست طرف چپت رو نگاه کن
وکاردنیا چرخی زد و چشمش به کشتی بزرگی افتاد که بر روی ابهای دریا لنگر انداخته بود و مردم با عجله به درون ان میرفتند.
انا گفت: عمه فکر کنم کشتی میخواد حرکت کنه
_اره گمونم خوب بریم دیگه . و با هم به راه افتادند تا به پله های زیبا ونقره ای کشتی رسیدند .
_کاردنیا تو برو بالا
_چشم و کاردنیا از پله ها بالا رفت و بعدش انا اومد بالا و عمه تالا با کمک اندو چمدون ها رو با لا کشیدو با هم در ارشه کشتی (که جمعیت زیادی در انجا در رفت و امد بودند ) قدم گذاشتند . کمی جلو رفته بودند که یه مرد میانسال امد جلو و گفت :خوب سلام خانم نهاوندی . بچه هارو من به سمت اتاقشون راهنمایی میکنم و شما هم به اتاق 220 برین منتظرتون هستن .
_باشه خوب بچه ها خدا حافظ میبینمتون .وروبه ان مرد گفت لطف کنین وچمدون ها هم به اتاقشون ببر.
_حتما خانم .وعمه تالیا به سمت چپ و اندو با چهره های متعجب همراه ان مرد به سمت راست حرکت کردند و سپس از پله ها پایین امدند و یه سالن بزرگ بود که به سالنهای مختلف شلوغ و خلوت وصل میشد انها از یه سالن خلوت و کوچک رد شدند و سپس به یه در زیبای چوبی رسیدند و وارد انجا شدند و ان مرد پس از انکه ان چمدون ها رو انجا گذاشت در را بست و رفت .
کاردنیا بر روی صندلی روبروی پنجره ای نشست و گفت چه قدر طول میکشه تا برسیم.
_فکر کنم تا شب دیگه برسیم.
_چه خوب ولی فقط باید در این اتاق باشیم نمیتونیم جایی بریم .
_چرا بابا مثلا برای خوردن یه ناهار حسابی میشه رفت .
کاردنیا با خنده گفت : نه بابا پس بزن بریم.
*******************************************************************************************8
از دوستانی که داستان رو میخونن و نظر میدن کمال تشکر را دارم.
ومیخواستم مطلبی رو در مورد این داستان بگم که من چون در دفتر خودم با جزییات کامل نوشتم کمی خلاصه کردن داستان سخته پس اگه بعضی از قسمت ها بی معنی به پا یان رسید منو ببخشید..
چون اولی بارمم هست که مطلبی به این زیادی تایپ میکنم و اشکالاتی هم در بین ان ها وجود دارد و با بزرگی خود ببخشید.
قبلی « کتاب هفت و نحوه نگارش (فيلم هندي) اشكالات كتاب‌هاي هري پاتر » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
nardane
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۴/۶ ۱۵:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۴/۶ ۱۵:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۷/۳/۱۹
از: تالار با شکوه اسلیترین
پیام: 39
 Re: گرداب فصل 2
ببینید ریتم زیبایی در نوشتن دارید.مقاله جالبی بود.

میشه گفت اکثر نکات در مقاله نویسی رو رعایت کردید

موفق و پیروز باشید
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۵ ۱۴:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۵ ۱۴:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 عنوان
مرسي
pendar mohajeri
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۳ ۷:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۳ ۷:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۴
از: دارقوز آباد !
پیام: 916
 خيلي خوبه
خيلي خوبه . منتظر بقيش هستيم .
ingo_ali
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۱ ۱۹:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۱ ۱۹:۲۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۲۴
از: جايي به نام هيچ جا
پیام: 788
 گرداب
خوب می نویسی ها...

نه در کل جالب می نویسی، یه ریتم و نوع خاصی در نوشتن داری..
اما میدانی، یه کمی نوشته ها کم هیجانه...
من فصل 1 تو رو نخوندم، ولی حتما می خونمش...

دوست داشته باشی هم میتونم کمک یا راهنمایی کنم از لحاظ نگارشی و ادبی...

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.