هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: ترجمه‌ی سایت رسمی رولینگ

ترجمه بخش FAQ - درباره کتاب‌ها


1.چگونه اسم «هرماینی» را تلفظ می کنید؟

Her-my-oh-knee
این یکی از سوالاتی بود که خیلی از من پرسیده می شد ولی از زمانی که من زیرکانه گذاشتم هرماینی تلفظ صحیح را به کرام در کتاب « جام آتش» بگوید کمتر از من، این سوال شده است.

2.آیا بعد از کتاب هفتم کتاب هری پاتری دیگری خواهید نوشت؟

اگر منظورتون کتاب داستان(رمان) های بیشتر است، من فکر می کنم که بعید باشد. من به اندازه ی کافی برای هفت کتاب داستان دارم و من هرگز تصمیم نداشتم که داستان را بعد از پایان کتاب هفت ادامه بدهم. البته ممکن هست که کتاب هشتمی هم برای خیرات بنویسم، یه چیزی مثل دایره المعارف از جهان هری پاتر تا من بتوانم نکات اضافی که در کتاب ها نیستند را به آن اضافه کنم...به هر حال خواهیم دید!

3.پیشگویی که هری در دفتر دامبلدور می شنود به من می گوید که هری و ولدمورت ، هر دو، خواهند مرد، آیا این حقیقت دارد؟

خانم ترویلانی و من، هر دو، در انتخاب کلمات پیشگویی بسیار دقیق بودیم و این تنها چیزی هست که راجع به این موضوع می توانم بگویم!

4.چرا هری آیینه ای که سیریوس در «محفل ققنوس» به او داده بود را فراموش کرد؟

من جواب کاملی نمی توانم به این سوال بدهم، برای اینکه به کتاب های شش و هفت مربوط می شود.اگر چه، جواب کوتاهی که می شود داد این است که هری مصمم بود که از این آیینه هرگز استفاده نکند، همانطور که در فصل 24 به صورت صریحی آمده:« او می دانست که هر چه باشد هیچ گاه از آن استفاده نخواهد کرد». برای اولین بار در زندگی هری، او تسلیم کنجکاوی اش نمی شود وآیینه و وسوسه اش را پنهان می کند، و بعد، زمانی که شاید مفید واقع می شد آن را فراموش می کند.
شاید این آیینه به اندازه ای که فکر می کنید نمی توانست کمک کند، ولی، بعدا بیشتر از آن چه فکر می کنید کمک خواهد کرد. شما باید کتاب های بعدی را بخوانید تا متوجه شوید!

5.چرا هری در «محفل ققنوس» قادر به دیدن تسترال ها بود؟ مگر نباید زودتر از این ها آن ها را می دید، چون او مرگ والدین/ کوییریل/سدریک را دیده بود؟

خیلی ها این را از من پرسیده اند.هری مرگ والدینش را ندید. او در آن زمان در تختخوابش بود(او کمی بزرگ تر از یک سال بود) و همانطور که در «سنگ جادو» گفتم او تنها چیزی که دید تشعشعی از نور سبز رنگ بود.همچنین او مرگ کوییریل را هم ندید.او قبل از این که کوییریل بمیرد از حال رفت و بعدا توسط دامبلدور در فصل آخر کتاب از قضیه مطلع شد.
اگر چه، او مرگ سدریک را دید و بالاخره این باعث می شد که بتواند تسترال ها را ببیند. پس چرا در سفر برگشت به ایستگاه قطار نمی توانست آن ها را ببیند؟ خب، من نمی خواستم که در آخر کتاب چهار یک قضیه مرموز دیگری را شروع کنم که به مدت طولانی نیاز دارد تا حل شود. بنابراین تصمیم گرفتم که تا زمانی که این شوکه برای هری تمام بشه(مثلا، موقعی که او متوجه می شد که سدریک برای همیشه رفته و دیگر بر نخواهد گشت، که معمولا وقت می برد حالا در هر سنی که باشه) او قادر به دیدن تسترال ها نباشد. ولی در دو ماهی که از مدرسه دور بود و او بی وقفه در افکار و خاطرات قتل غرق شده بود و راجع شان کابوس داشت، تسترال ها برایش شکل گرفته بودند و او می توانست آنها را تقریبا واضح ببیند.

6.در آخر کتاب «جام آتش» هری چگونه نقشه ی غارتگر را پس گرفت؟

او به سادگی نقشه ی غارتگر را از دفتر مودی قلابی پس گرفت، ولی من این را در کتاب نشان ندادم. شاید در نسخه ی بعد یک خط به آن اضافه کنم.راستش من خیال می کردم که همه شما بپندارید که دفعه ی بعد که هری از جلوی دفتر خالی رد می شد می رفت و نقشه را می گرفت.

7.در آخر کتاب «جام آتش» والدین هری به چه ترتیبی باید از چوبدستی بیرون می آمدند؟

اول لیلی بعد جیمز. در نسخه خطی کتابم این گونه بود، ولی ما زیر فشار بسیاری قرار گرفتیم تا خیلی زود آن را ویرایش کنیم و ویراستار آمریکایی من فکر کرد که این باید بر عکس باشد، او خیلی در پیدا کردن اشکالات کوچک مهارت دارد و من هم آن را بدون فکر عوض کردم، ولی بعدا متوجه شدم که من از اول آن را درست نوشته بودم.همه ی ما در آن زمان از خواب بی بهره بودیم.

8.در کتاب «زندانی آزکابان» چرا وزارتخانه سحر و جادو جغدی برای سیریوس نفرستاد تا بعد جغد را دنبال کنند و به سیریوس برسند؟

همانطور که جادوگران می توانند یک ساختمان را نا یافتنی کنند ، آن ها می توانند خودشان را نیز غیر قابل ردیابی کنند.اگر به سادگی فرستادن یک جغد بود که ولدمورت را خیلی وقت پیش پیدا می کردند!


9.اگر در «تالار اسرار» جینی می مرد و تام ریدل از دفتر خاطرات فرار می کرد چه اتفاقی می افتاد؟


من نمی توان به این سوال، تا زمانی که همه ی کتاب ها تمام شوند، جواب کامل بدم. ولی آن اتفاق می توانست ولدمورت کنونی را به طرز قابل توجهی قدرتمند کند.

10.چرا مارکوس فلینت یک سال بیشتر در هاگوارتز ماند؟

یا من اشتباه کردم یا او در امتحاناتش قبول نشد و یک سال را مجدد خواند. به نظرم بهتره که تقصیر را گردن او بندازم.

11.رییس گروه ریونکلاو کیست؟

پروفسور فلیت ویک معلومه دیگه،

12.اسامی را از کجا می آورید؟

من همیشه اسامی غیر عادی را به خاطر سپردم و جمع آوری کردم و حالا بالاخره برایشان کاربردی پیدا کردم! من عاشق اسامی هستم...عجیبه...از خواندن لیست اسامی هم خیلی لذت می برم، برای من مثل نگاه کردن به هدیه های باز نشده می ماند،هر کدام از اسم ها نمایان گر یک انسان می باشد. لوحه های یادبود جنگ، کتاب راهنمای تلفن، جلوی مغازه ها، روحانیون، آدم های پست، کتاب های اسمگذاری برای نوزادان، هر چی که بگید، از این ها اسم ها را در آوردم!
بعضی از اسامی را هم خودم ساختم که معروف ترین آنها « کوییدیچ » هست!

13.ایده های خودتان را از کجا می آورید؟

این سوالی هست که از خیلی از نویسنده ها پرسیده می شود. جوابش « از تو کله ام» هست ولی خیلی از مردم با این جواب راضی نمی شوند، خیلی کسل کننده ست با اینکه حقیقت هست.فکر می کنم یک ایده با دیدن چیزی یا شنیدن صدایی در ذهن ما جرقه کنه، اگر چه یادم نمی آید که چنین چیزی برای من اتفاق افتاده باشد. برای من، بهترین وضعیت برای تولید داستان این است که در گوشه ی یک کافه ی تقریبا ساکت نشسته باشم و به یک کاغذ سفید خالی نگاه کنم و یک لیوان چای در سمت چپ و یک مداد جدید آماده در دست راستم باشد.

14.آیا ارشد ها می توانند امتیاز کم یا زیاد کنند؟ یکی از ارشد ها از گریفندور در سال دوم امتیاز کم کرد، و بعد یک اشاره ای بود که ارشد ها نمی توانند امتیاز کم کنند. قوانین چیست؟

رون در «ققنوس» اشتباه کرده، آن طور که ما متوجه می شویم او تا به حال، یک ارشد مستبدی نبوده و او از هیچ کس امتیازی کم نکرده.

15.آیا هرماینی عاشق رون هست یا هری؟

من باورم نمی شه که هنوز بعضی ها نتوانستند این موضوع را حل کنند، ولی من جواب شما رو نمی دهم چون نمی خواهم که از بحث در موردش دست بردارید، که البته من خیلی لذت می برم!


16.آیا می توانید کتابی از «طلسمات هاگوارتز» به وجود بیاورید؟


هووووم...خب، من هیچ تصمیمی برای نوشتن این کتاب ندارم. در واقع طلسم های حقیقی برای هاگوارتز وجود نداره، فقط یک سری وردهای جادویی کلی که هر جادوگر یا ساحره ای می تواند انجام دهد البته اگر از کتاب صحیح استفاده کند.

17.آیا می توانید یک مجله هری پاتری بوجود بیاورید؟

متاسفم، ولی همچین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. من فکر می کنم که کتاب ها و فیلم ها کاملا کافی باشند تا با آن ها مشغول باشیم.

18.اسم کتاب هفت چیست؟

شما جماعت دست بر نمی دارید ، نه؟ فرض کنم شما خیال می کنید که یکی از این روز ها من در زیر فشار شما از پا در می یام و بهتون می گم که اسم کتاب هفت - اووه، نزدیک بود بگم ها!

19.آیا حجم هر کتاب جدید از کتاب قبلی بزرگ تر خواهد بود؟

نه، قطعا نه، اگر چنین باشد وزن کتاب هفت مثل وزن بچه ی کرگدن خواهد بود.با توجه به نقشه ای که برای کتاب شش کشیده ام این کتاب کمی کوتاه تر از «محفل ققنوس» خواهد بود. البته من به جان بچه هام قسم نخواهم خورد که این چنین هست ولی 99% مطمئنم که این گونه خواهد بود.

در تاریخ 22 آگوست 2004 به روز شد!

20.اهمیت مارک اوانز (اگر اهمیتی داشته باشه) در داستان چیست؟

من تا قبل از این نمی تونستم به این سوال جواب بدم، برای اینکه داشتم خانواده مو آماده می کردم که به یه مخفی گاهی بریم. خب طول میکشه تا یه پاسپورد قلابی، بلیط یکطرفه به بولیویا و چند تا بادی گارد آماده کنم!
چرا اینقدر خودمو به بدبختی زدم؟ برای اینکه بعد از اینکه جواب این سوال رو بدم باید برم مخفی شم تا جانم در امان بمونه.

خب قبل از اینه بگم چی به چیه(باید حدس بزنید که چی می خوام بگم دیگه، نه؟! ) بذارید یه دفاع ضعیفی از خودم بکنم. اولا، که همه ی شما ها داشتید نظریه های مختلفی راجع به مارک اوانز می دادید من هم گفتم که اگر شما حقیقت را راجع بهش بدونید بد نیست. ثانیا، من سعی کردم با گذاشتن « اگر اهمیتی داشته باشه » در سوالم، کمی از توقعات شما رو بکاهم. ثالثا، مورد سومی وجود نداره من فقط دارم وقت تلف می کنم...

(یه نفس عمیق بکشید)

مارک اوانز...کاره ای نیست!!! مثل آقای پرنتیس و خانم مارش و دار و دسته ی دادلی که کاره ای نیستن...فقط یه سری شخصیت های زمینه ای هستند که اهمیتی ندارند و فقط به یک اسم احتیاج دارن...و تنها ماموریت شون رد شدن از یه جایی هست.

(نیل رو چک می کنه که سگ رو تمیز کرده باشه و جسیکا رو چک می کنه که وسایلش رو بر داشته و ادامه می ده)

البته تقصیر کسی نیست به جز خودم. سیریوس بلک، خانم فیگ و ماندانگاس همه شخصیت هایی بودند که به صورت مختصر، در کتاب های قبلی بهشون اشاره شده که بعدا نقش مهمی را داشتند و حالا شما باهوش شدید و خیال می کنید که این هم یه همچین چیزی باشه. در واقع وقتی شما به این موضوع اشاره کردید تازه متوجه شدم که بله...این هم مثل اون شخصیت هایی هست که داره فقط از یه جایی رد می شه و شما متوجه ی حضورش نشدید که بعد در آینده در کتاب هفتم یکدفعه ظاهر میشه!!!
ها ها! بله مارک اوانز برگشته...و او نقش کلیدی هستش! او شاهزاده ی نیمه خالص هست! او دایی هری هست! او وارث گودریک گریفندور هست! او در «عشق به والدین» زندگی می کند! او صاحب کتری اسرار آمیز نکلتریک هست! (ممکنه عنوان کتاب هفتم باشه...بذار بنویسمش)

پس چرا - چرا اسمش رو اوانز گذاشتم؟ خب، راستش من الان خیلی پشیمون هستم. اوانز یک اسم رایجی هست...منم روش زیاد فکر نکردم، نمی خواستم یه معمای دیگه راه بندازم...می تونستم خیلی راحت اسمش رو بذارم «اسمیت» یا «جانز» ( یا «بلک» یا «توماس» یا «بروان» که البته همشون منو تو درد سر می انداختن)

دیگه چی می تونم بگم؟ خیلی از نظریه هایی که شما داده بودید باورنکردنی بودند...اگر بدونید چند دفعه به این پرسش های فراوان سر زدم بلکه یه سوال دیگه ای پیشه بگیره...

خب، اینم از این. ماشین با پلاک های قلابی دم در وایساده من هم باید یه ریش قلابی بزنم و برم.پس خداحافظ!

21.از چه نظری «هری پاتر و شاهزاده نیمه خالص» به «هری پاتر و تالار اسرار» مربوط می شود؟

من در سیلی از سوالات شما درباره ی ارتباط «پرینس» و «تالار» غرق شدم. به همین خاطر من تلاش می کنم به تمام سوالاتی که در حال حاضر بشه بهشون جواب داد پاسخ بدم(سوالاتی که نمی تونم بهشون جواب بدم عبارتند از: شاهزاده ی نیمه خالص کیست؟ در کتاب شاهزاده نیمه خالص چی میشه؟ و معنای نیمه خالص بودن شاهزاده چیست؟ )

طرح کلی داستان «پرینس»، نه به طرح «تالار» ربط داره و نه ادامه ی طرح «تالار» هست. داستان «پرینس» ادامه ی داستان «ققنوس» هست و به کتاب های قبلی ربطی نداره.
درسته، به اتفاق هایی که در «تالار» افتاده اشاره ای میشه ولی خب اشاره به اتفاقات قبلی در «سنگ جادو» ، «آزکابان» ، «جام آتش» و «ققنوس» هم بوده!
شاهزاده ی نیمه خالص را می توان به عنوان یک شخصیت حاشیه ای در مقابل طرح کلی داستان، توصیف کرد. آن حاشیه را می توان به راه های گوناگونی به کار گرفت و در سال 1997 من تصمیم داشتم که آن را به داستان «تالار» اضافه کنم ولی هر کاری کردم به داستان باسلیک و دفتر خاطرات تام ریدل نمی خورد. به همین خاطر از قبل قبول داشتم که این عنوان به درد کتاب ششم می خورد.من این عنوان را خیلی دوست دارم! ولی مجبور شدم در دومین چرک نویس کتاب 2 اسم کتاب را عوض کنم.
در واقع، پیوندی که بین کتاب 2 و 6 اشاره کردم به شاهزاده ی نیمه خالص ربطی ندارد (برای اینکه اثری از طرح پرینس در کتاب 2 وجود ندارد).لینکی که اشاره کردم بیشتر مربوط به چیزی می شود که هری در تالار اسرار پیدا می کند، و بعدا چیزی را در پرینس پیش بینی می کند.

22.آیا تام ریدل شاهزاده ی نیمه خالص هست؟

خب...چون تام ریدل همان ولدمورت هست و ولدمورت شاهزاده ی نیمه خالص نیست...آیا مجبورم به این سوال جواب بدم؟

23.چرا در دنیای جادوگری به بعضی افراد (مثل هری) نیمه خالص می گویند؟ در حالی که والدین آن ها، هر دو، جادویی بودند؟

اصطلاحات «خون خالص» ، «نیمه خالص» و «ماگل زاده» توسط کسانی بوجود آمده که تمییز کردن افراد براشون اهمیت دارد. تا جایی که برای شخصی مثل لوسیوس مالفوی اهمیت داره، یک ماگل زاده به بدی یک ماگل می باشد بنابراین شخصی مثل هری را نیمه خالص می داند به خاطر والدین مادر هری.
اگر فکر می کنید این خیلی طفره روی باشه، به شجره نامه ی نازی ها نگاهی بیندازید و ببینید چگونه بین یهودی ها و آریان ها تبعیض قائل شدند. من بعد از اینکه این اصطلاحات را انتخاب کردم، یکی از این شجره نامه ها را در موزه هولوکاست واقع در واشینگتون دیدم و برایم خیلی جالب بود که ببینم نازی ها دقیقا همان منطقی را به کار برده اند که یک مرگ خوار به کار برده است. بنا بر تبلیغاتشان، یک جد یهودی خونشان را « کثیف » کرده است.

24.آیا آرتور ویزلی وزیر سحر و جادوی جدید خواهد بود؟

افسوس، نه.

در روز 28 دسامبر 2004 به روز شد!

25.آیا جیمز و لوپین بدن هاشون رو عوض کردند قبل از اینکه که جیمز کشته شود؟

نظریه زیرکانه ای هست ولی نه! جیمز هرگز نمی گذارد که خودش نجات یابد در حالی که همسر و فرزندش بمیرند.

26.آیا شما سیریوس بلک را دوست دارید؟

من چندین نامه درباره همین سوال دریافت کردم که باید بگم من را شگفت زده کردند. جواب این سوال بله هست، من سیریوس بلک را دوست دارم ولی فکر نمی کنم که او کاملا شگفت آور باشد ( اووووه، دارم صدای تیز کردن چاقو ها در سایت Immeritus رو می شنوم)
سیرویس شخص بسیار خوبی برای اظهار کردن نظرات شخصی ایده آل هست ولی او همیشه به آن ها توجه نمی کند. برای مثال او در "جام آتش" می گوید :« اگر میخواهی یک نفر را بشناسی نگاه کن که رفتارش با زیر دستانش چگونه است نه با کسانی که با او برابر هستند» در حالی که او از کریچر، جن خانگی که به او رسیده، متنفر هست و به طرز اهانت آمیزی با او رفتار می کند. همچنین، وی اظهار می کند که هیچ کس ، کاملا بد یا کاملا خوب نیست، ولی رفتاری که او نسبت به اسنیپ دارد پیشنهاد می کند که انگار هیچ خاصیت خوبی رو نمی تواند در اسنیپ پیدا کند. صد البته که این رفتار ها در خیلی از ما ها هم وجود دارد. درسته که ما می دونیم چگونه باید رفتار کنیم ولی انجام دادنش یک مسئله دیگری هست.

سیریوس شجاع، وفادار، بی پروا، کمی تلخ و کمی هم نا متعادل،برای اقامت وی در زندان آزکابان،می باشد.او هیچ فرصت واقعی را برای رشد نداشته است.او تقریبا 22 سال داشت هنگامی که او را به زندان آزکابان فرستادند و او زندگی بالغانه عادی نداشته است.لوپین که همسن اوست، به نظر می رسد که پیر تر و بالغ تر از او باشد. سیریوس جیمز را مانند برادر دوست داشت و او می خواست که آن عشق را به هری منتقل کند.

27.اگر یکی از معلمین مسئول یکی از خانه ها باشد آیا درست است که نتیجه بگیریم آن ها هم در همان خانه ها بودند، زمانی که در هاگوارتز تحصیل می کردند؟ آیا این امر در مورد اشباح هم صدق می کند؟ پس آیا اسنیپ اسلیترینی بوده؟

بله، اگر معلمی سر گروه یک خانه هست شما می توانید نتیجه بگیرید که آنها هم در آن خانه بودند.بنابراین اسنیپ هم حتما در اسلیترین بوده.این امر در مورد اشباح هم صدق می کند.

28.شما گفتید که چارلی دو سال از پرسی بزرگتر هست. اگر چنین باشد این به این معنی هست که او باید در سال اول هری جستجوگر می بود. میشه این رو برای ما واضح کنید همچنین سن بیل چیست؟

می دونستم که جواب اون سوال رو اشتباه دادم، همون موقعی که پاسخشو دادم، ولی خب چت خیلی تند می گذره و من می خواستم تا جایی که می تونستم به همه سوال ها جواب بدم.
بیل دو سال از چارلی بزرگتر هست، که اون هم سه سال از پرسی بزرگتر است، که اونم دو سال از فرد و جرج بزرگتر است، که اون ها هم دو سال از رون بزرگتر هستند، که اونم یک سال از جینی بزرگ تر هست. من زیاد با ریاضی خوب نیستم!

29.چرا فرد و جرج متوجه حضور پیتر پتی گرو در نقشه غارتگر نشده بودند؟

برای اینکه اهمیتی هم برایشان نداشت که متوجه او باشند. مگر اینکه شخصی با داستان سیریوس کاملا آشنا بود می دانست که پیتر پتی گرو فردی بود که سیرویس بلک (فرضا) او را کشته است. ( در حقیقت، سیریوس دوست صمیمی آقا و خانم ویزلی نبود، آن ها هیچ گاه او را نمی شناختند تا زمانی که از زندان آزکابان فرار کرده بود) حتی اگر فرد و جرج این داستان را از کسی شنیده بودند، چرا آن ها باید این نتیجه گیری را بکنند که این پیتر پتی گرویی که در نقشه در حال حرکت بود همان فردی هست که سال ها پیش کشته شده بود؟
فرد و جرج نقشه را برای خرابکاری های خودشان استفاده می کردند بنابراین آن ها بروی اشخاصی تمرکز می کردند که در اون قسمت خرابکاری بعدی شان وجود دارند. و در آخر نباید فراموش کرد که صد ها نقطه در حال حرکت کردن بروی نقشه هستند. فرد و جرج همه دانش آموزان را با اسم نمی شناختند بنابراین یک اسم نا آشنا بعید بود که توجه شان را جلب کند.

30.پیوز می تواند آدامس بجود در حالی که یک روح نمی تواند غذا بخورد. چطور چنین چیزی ممکن هست؟

برای اینکه پیوز یک روح نیست. او هرگز یک آدم زنده نبود. او یک جان فنا ناپذیر هست که همیشه به آشفتگی و هرج و مرج کردن مشغول هست و به اندازه کافی جسم جامدی دارد که بتواند پیچ لوستر ها را باز کند و عصا پرت کند و بله آدامس هم بجود.

31.آیا باز هم شخصیت هایی از کتاب را خواهید کشت؟

بله. متاسفم.

32.چرا گذاشتید طلای لپرکان هری در "جام آتش" ناپدید شود در حالی که وی متوجه آن نشد؟

وقتی این کار رو کردم من به صورت اندوهگینی لبخند زدم. هری نگران پول نیست، برای اینکه او به اندازه کافی پول دارد. در حالی که رون فقیر هست و نمی تواند تصور کند که چگونه کسی متوجه غیب شدن جیبی پر از طلا نشود. به نظرم من داشتم فکر می کردم که چه حسی دارد که آدم مثل رون باشد. مطمئنا در آن لحظه من بیشتر با رون همدردی می کردم تا با هری، با گذشته خودم تا با حاضر من، به عبارت دیگه! اگر هری متوجه ناپدید شدن آن طلا می شد، تلخی کمتری در صحنه های آینده می بود، آن جایی که من می خواستم بوسیله رون نشان بدم که چقدر سخت هست که کسی پول نداشته باشد در حالی که بقیه پول دار باشند.

33.آیا شما هر روز می نویسید؟

خیر، من اغلب روز ها وقتی که سخت با کتاب مشغول باشم می نویسم(مثل الان) ، ولی هر روز هم برای بچه هام هم سختی هایی خواهد داشت. من دلم می خواهد که با آن ها هم وقت بگذرانم.

34.آیا شما به سرنوشت و تقدیر ایمان دارید؟

خیر، بنده به پشت کار و شانس ایمان دارم و اینکه معمولا اولی(کار) به دومی(شانس) راه می یابد!

35.اسامی فرد و جرج را از کجا انتخاب کردید؟ آیا از دوقلوهای " با باد رفته " گرفتید؟ آن ها هم مو قرمز بودند.

تا زمانی که من این نامه را دریافت کردم اصلا نمی دونستم که بازیگرانی که نقش ستارت و برنت تارلتون را بازی می کردند به نام های فرد کرین و جرج ریوز بودند. خیر من این اسامی را از این فیلم نگرفتم. من آن ها را فرد و جرج نامیدم چون با اسامی قدیمی دیگر برادران رون تطابق داشت. اقتران جالبی هست. فرد و جرج موهای قرمزی دارند برای اینکه رون مو قرمز هست. یعنی من اول شخصیت اصلی رون را بوجود آوردم و بعد از آن شخصیت های برادران و خواهر رون را خلق کردم.

36.شما می گویید که هیچ کس نمی تواند در داخل هاگوارتز غیب یا ظاهر شود در حالی که دابی توانست چنین کاری بکند. چرا چنین است؟

جن های خانگی با جادوگران فرق دارند. آن ها جادوی به خصوص خودشان را دارند. قدرت غیب و ظاهر شدن در داخل قلعه برایشان یک امر ضروری هست اگر بخواهند که نا دیده در داخل خانه کار کنند، همانطور که جن های خانگی قدیم این کار را می کردند.

37.آیا فصل هایی در کتاب شش با نام های "اوراق لوپین" و "لاوگودها در محکمه" وجود دارد؟

خیر، فکر کنم این هم یکی دیگه از اون "عشق والدین" باشه!

38.آیا شخصیت هدویگ در هنریک آبسن "اردک وحشی" بر نامگذاری جغد هری تاثیری داشت؟

خیر، من ست هدویگ را در یکی از کتاب های مقدس قرون وسطا پیدا کردم و این اسم در ذهنم ماند.

39.در "سنگ جادو" خاله پتونیا می گوید که لیلی با تخم قورباغه از هاگوارتز بر می گشت و فنجان ها را تبدیل به موش می کرد.اگر این حقیقت دارد پس چرا لیلی از مدرسه اخراج نشده بود؟

خاله پتوینا داره کمی اغراق میکنه، شما باید تفکرش رو در اون موقع درک کنید وقتی شروع به گفتن این چیزها کرد. اگر چه لیلی هم مثل پسرش بدش نمی اومد که محدودیت های رازداری جادوگران را تست کنه، بنابراین شما راحت می تونید نتیجه گیری کنید که او هم چند نامه اخطار دریافت کرده بود، البته جدی نبودند!

40.چرا دوربین عکاسی کالین در هاگوارتز کار می کرد؟

تعداد عظیمی این سوال را در 24 ساعت گذشته از من پرسیدن و در حقیقت کالین یک عکسی هم چاپ کرده بود(جواب قبلی من این بود که او هرگز عکسی چاپ نگرده بود).
دوربین عکاسی، مثل رادیو ( یا اونطوری که جادوگران صداشون کی کنن: بی سیم ، آن ها همیشه از تکنولژی ماگل ها عقب هستند) در دنیای جادوگری وجود دارند( یک رادیوی قدیمی در آشپزخانه ویزلی ها وجود داره. و ما می دونیم که دوربین وجود داره به خاطره عکس هایی که روی دیوارها دیده میشه). جادوگران برای به کار انداختن این وسایل نیازی به الکتریسیته ندارند، آن ها با جادو کار می کنند. جادوگران این اختراع های ماگلی را دوست داشتند ولی سعی کردند آن ها را بدون استفاده از باتری یا دو شاخه به کار ببرند.
من در دفترچه قدیمیم نوشتم dev sol معجونی که باعث حرکت اشیا در عکس می شود. از اونجایی که من مفسر ماهری هستم برای ترجمه نوشته های قدیمی باید بگم که ایده اصلی این بود که جادوگران عکس هاشون را در یک معجون جادویی چاپ می کنند تا اشیا درون آن حرکت کنند.

بنا بر این ... چون باطری های دوربین کالین در هاگوارتز کار نمی کردند بنابراین دوربین کالین به خاطر جو جادویی که حاکم بوده کار می کرده که بعد تونسته با استفاده از همون معجون جادویی عکس خودش را چاپ کند. البته همه این ها نشون میده که کالین ابتکار بیشتر از آنچه می پنداشتم دارد.

41.دهکده گودریک چیست: خیابان، خانه، درخت؟!

دهکده گودریک یک روستاست. (البته خب این توی ترجمه فارسی واضحه ولی برای زیان انگلیسی مبهم بوده)

42.شما در سایت تان از اصطلاح " غارتگر " ، برای رجوع دادن به جیمز و دوستانش، استفاده می کنید. آیا اسم واقعی آن ها این است یا اینکه شما فقط از این اصطلاح طرفداران استفاده می کنید؟

جیمز، سیریوس، ریموس و پیتر خودشان را " غارتگر " معرفی می کنند بنابراین عنوان نقشه هم همین هست.

43.آیا تیودور نات یک اسلیترینی هست؟ در صحنه تسترال ها.

بله او یک اسلیترینی هست و در نوشته های من او یک پسری است که شبیه خرگوش می باشد!

44.هسته چوب دستی هرماینی چیست؟

رگ اژدها، بنابراین هری ،رون و هرماینی هر سه هسته ای که الیواندر استفاده می کند را دارا می باشند( بقیه کسانی که چوب دستی می سازن ممکنه که از اشیاه دیگری استفاده کنند ولی الیواندر به بهترین سازنده چوب دستی معروف هست).من مطالب دیگری را در قسمت "اشیا اضافه" در باره چوب دستی ها اضافه کردم.

45.وقتی هرماینی به هاگوارتز رفت آیا او تقریبا 11 سال سال داشت یا 12؟

او تقریبا 12 سال داشت؛ شما حداقل باید 11 باشید تا بتوانید در هاگوارتز تحصیل کنید.

46.آیا همه کسانی که در جامعه جادوگری انگلستان هستند به هاگوارتز می روند؟ برای مثال آیا ستان شانپیک به هاگوارتز رفت؟ یا اینکه هاگوارتز فقط برای کسانی هست که واقعا در جادو عالی هستند و بقیه بدون اینکه به مدرسه بروند وارد جامعه می شوند؟

هر کسی که از خودش قدرت های جادویی نشان دهد قبل از اینکه یازده ساله شود، در هاگوارتز برای خود جایی دارد. اینطور نیست که کسی "به اندازه کافی جادویی باشد". شما یا جادویی هستید یا نیستید. هیچ مانعی برای گرفتن مکانتان در هاگوارتز نیست اما خانواده فردی ممکن هست به فرستادن فرزندشان به هاگوارتز علاقمند نباشند!



در تاریخ 7 آوریل 2005 به روز شد!

47.آیا نوشتن کتاب 7 رو شروع کردید؟

من به تازگی آخرین ویرایش کوچولو را در کتاب «شاهزاده نیمه خالص» تمام کردم، پس یه چند ماهی رو مرخصی می گیرم تا به دختر تازم (به اضافه دختر بزرگترم و پسر نه خیلی بزرگم) برسم. به جرات می تونم بگم که انگشتام تا مدتی برای یه خودکار می خارند ولی شک دارم که برای چندین ماه به نوشتن مفصل کتای 7 بپردازم.

48.آیا شما «شاهزاده نیمه خالص» را ددوست دارید؟

من اینو بیشتر از «جام آتش» ، «ققنوس» یا «تالار اسرار» زمانی ه تمومشون کردم، دوست دارم. کتاب شش همون کاری رو می کنه که من ازش توقع دارم و حتی اگه بعضی ها این کتاب رو دوست نداشته باشن (که بعضی ها مطمئنا دوست نخواهند داشت) این یکی از کتاب های مورد علاقه من در این سری است. کلا شما باید اول خودتون رو خشنود کنید قبل از اینکه بتوانید بقیه را راضی کنید!

49.وقتی دیدید که فیلم سازان زندانی آزکابان داستان نقشه غارتگر را نشان ندادند، چه احساسی داشتید؟

من با این قضیه مشکلی ندارم. نشان دادن همه اتفاق هایی که در کتاب رخ می دهد، در فیلم امکان پذیر نیست به خصوص اینکه فیلم باید کمتر از 4 ساعت باشد. فیلم ها یه سری محدودیت هایی به خاطر هرینه و زمان دارند که در یک رمان وجود ندارند. من می تونم صحنه های هیجان انگیزی را فقط با استفاده از تخیل خودم و خواننده ایجاد کنم. بنابراین من رمان را بر صحنه های فیلم ترجیح می دهم.

50.آیا فلیت ویک یک انسان است یا یک موجود دیگر؟

همانند دین توماس، فلیت ویک هم یک داستان سابقی دارد که من الان پی بردم که هیچ گاه وارد کتاب ها نمی شود چون به داستان اصلی ربطی ندارد. او یک انسان است با اصالت جن - یه چیزی مثل جد جد پدربزرگش. این قضیه جالبه چون او نیز با کسانی مثل هاگرید، که از دیدگاه مرگ خواران یک نیمه خالص است، یکدل است. اما هاگرید و فلیت ویک هرگز با هم نبودند و بعد از شش رمان داستان فلیت ویک قدری فراموش شده به حساب می آید، البته به نظر من شخصیتش کاملا برای ما معلوم شده است. با اینکه کمی خل است، او از همه دانش آموزان خوش آمدگویی می کند بدون توجه به اینکه از کجا آمده اند و ریشه آن ها چیست ( او در «سنگ جادو» اظهار کرد که او به لیلی خیلی علاقه داشته و این نشان دهنده این است که او از متولیدن ماگل ها بدش نمی آید)
من باید اعتراف کنم که وقتی فلیت ویکی که در فیلم بازی می کرد را دیدم کمی تعجب کردم چون او شبیه یک جن یا پری بود (من از فیلم سازان نپرسیدم که او دقیقا چیست) چون فلیت ویک در ذهن من فقط یک پیرمرد کوچک و عادی است.

51.آیا شما اطلاعاتی که در «کارت های جادوگران معروف» است را نوشته اید؟ طلسم هایی که در فیلم به کار رفته چطور؟ شما آن ها را اختراع کردید یا ستیو کلاوز؟ همچنین چرا بعضی طلسم هایی که در فیلم بوده با کتاب فرق دارد؟ مثلا Lacarnum Inflamari به جای Incendio ؟

بله من اطلاعاتی که در «کارت های جادوگران معروف» هست را نوشته ام. همانطور که شما شاید متوجه شدید بعضی از آن ها به عنوان جادوگر ماه در میز کاری من ظاهر شدند.

طلسم ها در فیلم - تو این قضیه سر نخ رو گم کردم. ستیو بعضی از آن ها را اختراع کرد و من هم بعضی از ورد ها را به او دادم. برخی از افسون ها مثل Lacarnum Inflamari در فیلم هیجان انگیز تر به نظر می رسند. البته تا شما بیایید و کل افسون رو بگویید، مطمئنا وقت با ارزشی را از دست دادید و در این مدت "تله شیطان" ممکنه شما را خفه کند. به هر حال این ها کارهای سینمایی است.


در تاریخ 13 می 2005 به روز شد!

52.آیا همه خانواده های اصیل در دنیای جادوگری محکوم به فنا هستند؟ (ما تا الان در کتاب ها خانواده بلک و خانواده کراوچ رو از دست دادیم)

یادتون نره همونطور که سیریوس در کتاب « محفل ققنوس » فاش کرد هیچکدام از این خانواده ها واقعا «اصیل» نیستند. به زبان دیگر،در شجره خانوادگی آنها نقاط اتصالی با ماگل ها و تردست ها (squibs) وجود دارد که خودشان وانمود میکنند که اینطور نیست. ولی بله ، تعداد خانواده هایی که ادعای اصالت می کنند کاهش یافته است. به دلیل خودداری شان از ازدواج با ماگل ها و ماگل زاده ها،آنها میفهمند که حفظ خودشان هر چه بیشتر و بیشتر سختتر میشود. این یکی از مواردی است که در کتاب «شاهزاده نیمه خالص» مورد بررسی قرار میگیرد.

53.بچه های خانواده های جادوگر قبل از اینکه وارد هاگوارتز شوند چه آموزشهایی را میبینند؟

آنها ، همانطور که بسیاری از شما حدس زده اید ، بیشتر در خانه آموزش میبینند. در مورد بچه های خیلی کوچک ، همانطور که شما به طور گذرا در کتاب جام آتش قسمت کمپ جادوگران قبل از برگذاری مسابقات جام جهانی کویدیچ دیدید ، جادو کردن برای آنها سهوا یا عمدا همیشه خطرناک است. نمیشود به آنها اطمینان کرد که توانایی های جادویی خود را مخفی کنند . حتی ماگل زاده هایی مثل هری با انجام یک سری جادوی نا خواسته مثل دوباره رویاندن موها و چیزهایی شبیه آن بدون اینکه خودشان بخواهند در مدرسه های ماگلی جلب نظر میکنند.

54.شخصیت نیکلاس فلامل در کتاب « کد داوینچی» حضور دارد. آیا شما این شخصیت را از این کتاب گرفته اید؟

نه نیکلاس فلامل یک شخصیت تاریخی است. فلامل در قرن چهاردهم و در فرانسه زندگی میکرده و این طور گفته میشه که تونسته چگونگی ساختن سنگ فلاسفه رو کشف کنه. در قرن های متمادی چند بار گزارش دادن که اونو دیدن به این دلیل که اینطور گفته میشه که اون تونسته به حیات جاویدان دست پیدا کنه. هنوز خیابان هایی در پاریس هست که به نام فلامل و همسرش پرنلی نامگذاری شدن

55.هنگامی که نقشه غارتگر به اسنیپ توهین کرد ، چطور پرانگز با وجودی که مرده بود توهین ها رو مینوشت؟

جادوگران راه هایی دارن که مطمان بشن صدای اونها پس از مرگم به گوش بقیه برسه - به برتا جورکیز فکر کنید که در کتاب جام آتش از داخل قدح بیرون اومد ، به کلاه گروه بندی که خرد موسسین هاگوارتز رو چند صد سال بعد از مرگشون هنوز داره از خودش بیرون میده ، ارواحی که در هاگوارتز اینور و اونور میرن ، تصاویر مدیران و مدیره های مرده هاگوارتز در دفتر دامبلدور ، یادتون نره پرتره خانم بلک در خانه گریمولد شماره 12، و باز هم مثال های دیگه ای وجود دارن که نقشه غارتگر فقط یکی از اونهاست. اون خود واقعی پرانگز نبود که توهین ها رو برای اسنیپ مینوشت ، بلکه اون مقداری از صدای خودش رو که بوسیله جادو درون نقشه ضبط کرده بود از خودش به جا گذاشته بود.

56.ما بعد از سال اول دیگه آهنگ مدرسه رو نشنیدیم. آیا معلم ها علیه اون شورش کردن؟

دامبلدور گفت آهنگ مدرسه رو بخونن چون در آن زمان او سر حال و خوشحال بود. ولی به مرور دنیای جادوگری تیره و تیره تر شده است. اگر دامبلدور باز پیشنهاد دهد که آهنگ مدرسه را بخوانند ، شما می توانید این نتیجه را بگیرید که او دوباره در بهترین فرم خودش هست.(منظور اینه که او دوباره سر حال هست)

57.معجون حقیقت نقش بزرگی در معلوم شدن حقیقت در مورد مد آی مودی در کتاب چهار داشت. چرا به عنوان مثال در محاکمه هایی که در همان کتاب ذکر شده بود به کار گرفته نشد؟ استفاده ازش در حل کردن مسایلی مثل گناهکار بودن یا نبودن سیریوس خیلی ساده تر نبود؟


معجون حقیقت در برابر کسانی که به آنها ظنین نیستند، افراد آسیب پذیر و آنهایی که تخصص کافی ( در یک یا چند زمینه) ندارند به خوبی کار میکنه تا اگه این افراد کاری علیهش انجام دادن از خودش محافظت کند. بارتی کراوچ قبل از اینکه معجون رو بهش بدن مورد حمله قرار گرفته بود و هنوز خیلی گیج بود ، وگرنه میتونست روش های مختلفی رو علیه معجون به کار ببره - ممکن بود دهنشو ببنده و یک حکم برائت از خودش بسازه ، معجون رو قبل از اینکه به لبش برسه به جای دیگه ای انتقال بده ، یا در برابر تاثیرات اون از اکلمنسی ( ذهن خوانی) استفاده کنه. به زبون دیگه ، درست مثل هر نوع جادوی دیگه ای در کتاب ، معجون حقیقت هم لغزش ناپذیر نیست. بعضی از جادوگر ها میتونند از خودشون در برابر تاثیرات اون محافظت کنن ، و بقیه نمیتونن. این یک وسیله غیر منصفانه و غیر قابل اعتماد برای استفاده در محاکمه هاست.

اگر این فرصت را به سیریوس داده بودند، شاید او برای خوردن معجون داوطلب می شد ولی آن ها هرگز این فرصت را به او ندادند. آقای کراوچ پدر، که در رفتار با مظنونین یه آدم به شدت روانی و به طور فزاینده ای بی انصاف بود ، اون رو با وجود بسیاری از اظهارات شاهدان عینی (که بیشتر تصدیق کننده بودند تا متقاعد کننده) به آزکابان فرستاد . حقیقت غم انگیز اینه که حتی اگه سیریوس تحت تاثیر معجون راستشو میگفت ، آقای کراوچ هنوز میتونست پا فشاری کنه که اون از یک حقه استفاده کرده تا به خودش در برابر معجون مصونیت بده.


در تاریخ 11 می2006 به روز شد!

58.ایا جمع هورکراکس , هورکری میشه ؟

نه , جمع هورکراکس میشه هورکراکسز ؛ من این موضوع رو توی کتاب شاهزاده کاملا توضیح دادم
قبلی « بررسی سایت اختصاصی جی کی رولینگ ترجمه بخش Extra Stuff سایت رولینگ- ويرايش‌ها و قسمتهاي حذف شده كتابها » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
pendar mohajeri
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۳ ۱۶:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۳ ۱۶:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۴
از: دارقوز آباد !
پیام: 916
 خوبه
خيلي خوبه ! آ،رين
djamirpoter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۱۱:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۱۱:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۶
از: har ja ke ema hast
پیام: 2
 che jalab
vaghean chiz chosto chabok va narmo nazoki bod baz ham az in maghale ha benevisid
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۱۰:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۷ ۱۰:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 مرسي
واقعاً جالب و باحال بود. دستت درد نكنه
ghiozila
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۶ ۲:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۶ ۲:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۱۱
از: بالاتر از دست راست !
پیام: 291
 خیلی جالب بود
من که خیلی خوشم اومد
لطفا ادامه بده
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۲۵ ۹:۲۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۲۵ ۹:۲۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 اينه ي سيريوس
به نظر شما اينه ي سيريوس چه نقشي در كتاب هفتم داره؟
niloofar radcliffe.
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۲۱ ۰:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۲۱ ۰:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۱
از: تالار اصلي اسليترين كنار پنجره ي غم
پیام: 193
 Re: مرسي
دستت درد نكنه
خيلي به دردبخوره البته براي كساني مثل من كه با سايت رولينگ سروكار دارن
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۳ ۱۳:۵۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱/۳ ۱۳:۵۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 مرسي
خيلي عالي بود
Gary Shotter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۷/۴ ۲۰:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۷/۴ ۲۰:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۳
از: ایالت گَریفورنیا
پیام: 84
 Frequently Asked Questions
ایول پروفسور. حال کردیم
دستت درد نکنه
استفاده کردیم
horcruxes
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۶/۱۹ ۱۶:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۶/۱۹ ۱۶:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱۶
از: سرزمین جاودانه
پیام: 103
 FAQ
باز هم میگم، خوبه ولی برای کسایی که به سایت رولینگ نرفته اند
رز سیاه
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۵/۲۳ ۳:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۵/۲۳ ۳:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۵
از: کوه قاف - مکان زندگی سیمرغ
پیام: 10
 لرد سایروس
جالب بود
فرناز
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۴/۲۳ ۱۶:۴۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۴/۲۳ ۱۶:۴۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۳/۲۹
از: بيست هزار فرسنگ زير دريا
پیام: 16
 عالی بود
خیلی خوب بود.خیلی از ابهامات من درباره کتابا باخوندن این مطلب برطرف شد.امیدوارم بازم از این سری مقالات داشته باشیم.

امیری
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۴/۲۰ ۱:۵۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۴/۲۰ ۱:۵۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۳/۲۶
از: هاگزمید
پیام: 106
 Re: عالي بود
واقعا عالی بود
nili
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۳/۱۶ ۹:۳۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۳/۱۶ ۹:۴۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۳/۱۲
از:
پیام: 1
 Re: عالي بود
خوب بود
مرسی
aftertime
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۹ ۱۵:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۹ ۱۵:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۳/۹/۸
از: خانه ي شماره 12
پیام: 1237
 Re: عالي بود
درسته من هم وقتی اسم نیکلاس فلامل ور توی کتاب دیدم خیلی برام جالب بود
توی کتاب علاوه بر نیکلاس از هری پاتر و جادوی سیاه و سفید هم حرف زده
ونوس اصلی ترین رکنه کتابه
و اسم کتاب زار داوینچی( فکر میکنم این درسته نه کد)ه که اگه کسی نخونده حتما بخونه چون فوق العاده اس
SOOOSK
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۸ ۵:۲۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۸ ۵:۲۱
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۴
از: چاه فاضلاب
پیام: 719
 Re: عالي بود
روفسور مشكل از يك جاي ديگه است. تاريخ ها رو به انگليسي نوشتين من شك كردم در به روز شدن... وگرنه مقاله رو خوندم...
برتیبات
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۲۲:۰۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۲۲:۰۳
عضویت از: ۱۳۸۴/۱/۶
از: اعماق شهر لندن
پیام: 204
 عالي بود
عالي بود بروفسور ... خيلي از ابهامات بر طرف شد.
ولي به عقيده ي من اون قضيه ي نديدن تسترال ها واقعا ايراد خيلي بزركيه و رولينك بايد يا از قبل فكرشو مي كرد يا به ايرادش اعتراف ميكرد. اولا هري مسلما اون موقع خواب نبوده جون صداها رو ميشنيده دوماهم اينكه لي لي و جيمز غير ممكنه كه در حالي كه ولدمورت توي خونه ست بجه رو به امان خدا ول كنن .در ضمن ما هم توي فيلم همجين جيزي نمي بينيم... ولي به هر حال دست شما درد نكنه. در مورد رولينك هم بين هفت تا كتاب غير عادي و بر از اتفاقات و جزييات ريز جنين اشكالي غابل اغماضه. فقط ىيكه تكرار نشه....
o_zandieh2003
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۹:۰۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۹:۰۶
عضویت از: ۱۳۸۳/۹/۱۵
از: زیر زمین محفل
پیام: 16
 عالی بود
دست شما درد نکنه پروفسور زحمت کشیدید
لوسیوسمالفوی
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۷:۱۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۷:۱۷
عضویت از: ۱۳۸۳/۲/۷
از: تهران
پیام: 231
 Re: مرسی خیلی جالب بود
دشت شما درد نكند خيلي زحمت كشيديد من با اينكه بيش از يك سال است كه عضوم هنوز به اينجا سر نزده بودم و برام جالب بود
مک گونگال
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۶:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۱۶:۰۹
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
از: هاگوارتز
پیام: 896
 Re: مرسی خیلی جالب بود
جناب سوسک
مثلا شما نظر دادید؟! نمی دادی که بهتر بود!

با این حرف داری ثابت می کنی که شما اصلا مقاله رو نخوندی و نمی دونی که به روز شده یا نشده. واقعا که!

هری جان
فقط دو تا سوال آخری رو تصحیح کردم بقیه ش خوب بوده.دستت درد نکنه
SOOOSK
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۶:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۲۷ ۶:۱۰
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۴
از: چاه فاضلاب
پیام: 719
 Re: مرسی خیلی جالب بود
ببينم به روز شده؟ هري مي گفت كه به روز شده... اگه كه شده دستت درد نكنه... اگر هم كه نشده باز هم مرسي...
SOOOSK
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۲۰ ۱۲:۱۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۲۰ ۱۲:۱۵
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۴
از: چاه فاضلاب
پیام: 719
 Re: مرسی خیلی جالب بود
پروفسور منظورتون من بودم ديگه... آره؟ چون تنها كسي كه بعد از ويرايش نظر داده منم... من هم خواهش ميكنم... قابل شما رو نداشت!
مک گونگال
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۲۰ ۷:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۲۰ ۷:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
از: هاگوارتز
پیام: 896
 Re: مرسی خیلی جالب بود
از همه دوستانی که نظر دادن تشکر می کنم. واقعا باعث دلگرمی میشه.

امیدوارم ترجمه من روان باشه. اگه مشکلی داره لطفا به من اطلاع بدید.
SOOOSK
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۱۹ ۹:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۱/۱۹ ۹:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۴
از: چاه فاضلاب
پیام: 719
 Re: مرسی خیلی جالب بود
از به روزآوري مقاله متشكرم. البته بايد از رولينگ تشكر كنم! ولي از شما به خاطر ترجمه ي خوب تون تشكر مي كنم.
Comwow
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۲/۹ ۱۸:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۲/۹ ۱۸:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۳/۱۱/۲۰
از: برزخ
پیام: 380
 مرسی خیلی جالب بود
مرسی مگی جون خیلی خوب بود منظورم ترجمه اش است ... به هر حال ممنون از زحماتی که براش کشیدی
mahdi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۲/۸ ۲۱:۳۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۲/۸ ۲۱:۳۲
عضویت از: ۱۳۸۳/۸/۲۲
از: کوچه دیاگون
پیام: 138
 ترجمه f.a.q در سایت رولینگ
به نظر من این جور کارها خیلی خوبه چون آدم با جزئیات بیشتر آشنا میشه . اگه تونستی بازم از این کارها بکن .
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۱/۲۰ ۱۵:۴۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۱/۲۰ ۱۵:۴۶
عضویت از:
از:
پیام:
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ما...
خوب بود مثل همیشه ! ممنون
Buckbeak
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۲۵ ۱۸:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۲۵ ۱۸:۰۸
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۵
از: جنگل ممنوع
پیام: 341
 Re: ترجمه FAQ سایت جی کی رولینگ
پرفسور بازم مثل همیشه عالی و سودمند بود.
میخواستم بگم یه قسمت نظر سنجی تو سایت رولینگ هست که میشه سوالی رو که رولینگ میخواد دفعه بعد جواب بده انتخاب کنیم. اگه ممکنه این قسمت رو هم ترجمه کنید که اعضای دیگر هم مطلع بشن .(F.A.Q Poll )
شایدم همه سایت رفتیم یه سوال و انتخاب کردیم که رولینگ جواب بده
SOOOSK
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۱۹ ۱۲:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۱۹ ۱۲:۰۹
عضویت از: ۱۳۸۳/۵/۱۴
از: چاه فاضلاب
پیام: 719
 Re: ترجمه FAQ سایت جی کی رولینگ
خانم مك گونگال متشكرم... بسيار عالي بود... خيلي هم عالي بود... و هيچ مشكلي نداشت....
مک گونگال
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۸ ۱۳:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۸ ۱۳:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
از: هاگوارتز
پیام: 896
 Re: ترجمه FAQ سایت جی کی رولینگ
من بعضی جاها رو کتابی ترجمه کردم بعضی جاها رو خودمونی!!! خلاصه ببخشید...

ببینم ترجمه من که مفهومه، نه؟!؟! اگه موردی بود که متوجه نشدید، مطرح کنید...خودمم بعضی وقتا نمی فهمم منظور رولینگ چیه...

به نظر من اگه ترجمه رو به صورت خودمونی بنویسم بهتره چون من حس می کنم که خود رولینگ هم انگلیسی خودمونی به کار برده توی وب سایتش!

.
irmtfan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۸ ۹:۴۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۱۰/۸ ۹:۴۹
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۰/۱۳
از: پریوت درایو - شماره 4
پیام: 3127
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا /></td></tr><tr valign=
در مورد گودریک هالو به معنی دره گودریک میشه نه دهکده گودریک در نتیجه معنیش نامشخص بود تا رولینگ گفت یه دهکدس
البته در کتاب کویدیچ در گذر زمان نوشته شده بودکه یکی که اهل دره گودریک بود یه کاری رو کرد ( الان یادم نیست) در نتیجه اگه اون کتاب رو خونده بودید حداقل معلوم بود که دره گودریک یک مکانه
kalin
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۶/۱۱ ۳:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۶/۱۱ ۳:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۴
از: لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
پیام: 708
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا /></td></tr><tr valign=
بنده خدا رولینگ حق داره اگه خودشو بزنشست کنه خبر نگارا همین جوری دارن کلشو میکنن ممکنه خل بشه بی چاره
مک گونگال
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۲۲ ۱۳:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۲۲ ۱۳:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
از: هاگوارتز
پیام: 896
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا /></td></tr><tr valign=
یه سوال دیگه که خیلی مسخره اس:

8.در کتاب «زندانی آزکابان» چرا وزارتخانه سحر و جادو جغدی برای سیریوس نفرستاد تا بعد جغد را دنبال کنند و به سیریوس برسند؟

آخه بشر چقدر خنگ می تونه باشه
ایلیدان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۷ ۱۶:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۲۲ ۱۲:۵۸
عضویت از: ۱۳۸۳/۱۱/۱۰
از:
پیام: 376
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا
قبول کنید کاره سختی نوشتن 5 سری از کتابهای هری پاتر خب معلومه ادم اخرش گیج میزنه تا حالا که خل نشده خیلیه
خیلی خنده داره پس شما ارباب حلقه ها رو بخون کتاب به اون عظمت وستی نداده این فرط فورط سوتی دادع
این فقط داره یه قهرمان جلو میبره کار خاصی نکرده اون ارباب حلقه ها از چهار دید جلو میره یا بازگشت مرلین کتاب با شش تا قهرمان جلو میره وستی نداده خیلی هم سنگین تره ولی هی فرط فرط سوتی کشف میشه ازش ولی خب کتاب روانیه و داستانش قشنگه همین باعث شده بخونمش
shima
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۷ ۱:۵۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۷ ۱:۵۶
عضویت از: ۱۳۸۳/۴/۳۰
از:
پیام: 4
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا /></td></tr><tr valign=
قبول کنید کاره سختی نوشتن 5 سری از کتابهای هری پاتر خب معلومه ادم اخرش گیج میزنه تا حالا که خل نشده خیلیه
DARK LORD
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۶ ۱۸:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۶ ۱۸:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۳/۴/۱۴
از: خانه ریدل
پیام: 59
 Re: رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماسا /></td></tr><tr valign=
خنگ نبوده هنوز تو خماری بوده
ایلیدان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۶ ۱۶:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۳/۵/۱۶ ۱۶:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۳/۱۱/۱۰
از:
پیام: 376
 رولینگ سوتی میده خفن تابلو ماست مالی صفر
خیلی ها این را از من پرسیده اند.هری مرگ والدینش را ندید. او در آن زمان در تختخوابش بود(او کمی بزرگ تر از یک سال بود) و همانطور که در «سنگ جادو» گفتم او تنها چیزی که دید تشعشعی از نور سبز رنگ بود.همچنین او مرگ کوییریل را هم ندید.او قبل از این که کوییریل بمیرد از حال رفت و بعدا توسط دامبلدور در فصل آخر کتاب از قضیه مطلع شد.
خب یه سوتی دیگه خود رولینگ تو ماست مالی کردن هم ضعیفه و این یه چیز ثابت شده س در کتاب سه مخونیم پدر هری به مادرش میگه بچه رو بر دار ببر من دست به سرش میکنم پس بچه بغلش بوده نه در رخت خواب
دوما نابود شدن خود ولدمورت هم که دید ککم از مرگ نداشت
اگر چه، او مرگ سدریک را دید و بالاخره این باعث می شد که بتواند تسترال ها را ببیند. پس چرا در سفر برگشت به ایستگاه قطار نمی توانست آن ها را ببیند؟ خب، من نمی خواستم که در آخر کتاب چهار یک قضیه مرموز دیگری را شروع کنم که به مدت طولانی نیاز دارد تا حل شود. بنابراین تصمیم گرفتم که تا زمانی که این شوکه برای هری تمام بشه(مثلا، موقعی که او متوجه می شد که سدریک برای همیشه رفته و دیگر بر نخواهد گشت، که معمولا وقت می برد حالا در هر سنی که باشه) او قادر به دیدن تسترال ها نباشد. ولی در دو ماهی که از مدرسه دور بود و او بی وقفه در افکار و خاطرات قتل غرق شده بود و راجع شان کابوس داشت، تسترال ها برایش شکل گرفته بودند و او می توانست
هری س خنگ بوده ای کیو تو همین مایه ها که نفهمیده سدریک مرده

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.