هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: ترجمه‌ی سایت رسمی رولینگ

ترجمه بخش Extra Stuff سایت رولینگ- شخصيت‌ها


شخصیت ها


کج پا (کروک شنکس)

من به گربه ها زیاد علاقه ندارم.من هم مثل هاگرید به گربه ها حساسیت دارم و سگ ها رو بیشتر دوست دارم. اما یک استثنا وجود داشت. زمانی که من در لندن کار می کردم حدود آخرای دهه 1980 ، من در روزهای آفتابی معمولا ناهارم را بروی یک سکوی مربع شکل می خوردم و یک گربه بزرگ و پفی میان کسانی که در آن جا آفتابگیری می کردند، راه می رفت. قیافه اش مثل این بود که با صورت خورده به یک دیوار و الان یک چهره صافی داره. فکر کنم در یکی از خانه های نزدیک زندگی می کرد. من زیاد بهش نزدیک نمی شدم چون دچار حمله آسما می شدم ولی از دور به این گربه علاقه مند شدم که در میان آدم ها حرکت می کرد و قیافه ای مغرورانه به خود داشت و اجازه نمی داد که توسط کسی لمس بشه. وقتی تصمیم گرفتم که به هرماینی یک گربه با هوشی بدم، به کروک شنکس قیافه مغرور این گربه را دادم به اضافه پای کج.

البته اونایی که کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آن ها را خوانده اند می دانند که کروک شنکس نیمه " نیزل " هست. کسانی که نمی دانند نیزل چیست بهتره که هر چه زودتر این کتاب را بخرند(تمام حق الامتیاز ها برای کمک کردن به فقیرترین کودکان جهان مصرف خواهد شد.)

گیلدوری لاکهارت

من تا به حال فقط یک شخصیت را از یک فرد حقیقی گرفتم و اون با اینکه ممکنه غیر واقعی به نظر برسه، شخصیت گیلدروی لاکهارت هست. من به شما اطمینان می دم که اون فردی که من این شخصیت رو ازش گرفتم خیلی بیشتر از آنچه در کتاب ها اومده از خودش تعریف می کند. وی داستان های مختلفی راجع به زندگی گذشته اش می گفت که همه آن ها برای این طراحی شده بودند که وی را یک شخصیت شجاع و قهرمان و با استعداد جلوه دهند. شاید حتی خودش هم باورش نمی شد که خودش همه آن کار ها را کرده و می خواست که به خودش پاداش بده ولی من دیگه به آن عمق نرفتم. شاید فکر می کنید که من خیلی بد جنسی کردم که شخصیت او را در کتاب هایم آوردم ولی باز به شما اطمینان می دم که او هیچ وقت متوجه این موضوع نمی شود. در واقع او شاید الان داره به همه می گه که شخصیت آلبوس دامبلدور از او استنشاق شده و یا اینکه او همه کتاب های هری پاتر را نوشته و به من اجازه داده که از اعتبارش استفاده کنم فقط به خاطر مهربانیش!!!

هرماینی گرنجر

قدیما خیلی ها از من می پرسیدند که چگونه اسم دختره رو تلفظ می کنید؟ همانطور که خودتون هم متوجه شدید من جواب این سوال را در «جام آتش» ذکر کردم ، اونجایی که داشت نحوه تلفظ را به کرام می گفت: " هر - مای - نی ". خیلی وقت ها من " هر - میونی" می شنیدم ولی به نظرم جالب ترین تلفط غلط " هرمی - وان " (Hermy - one ) هست. فکر کنم اینو بیشتر از طرز صحیح دوست داشته باشم!

در گذشته های خیلی دور نام خانوادگی هرماینی « پاکِل » بود ولی این اسم اصلا مناسبش نبود و من اونو به یه چیزی که بیشتر مناسبش بود تغییر دادم. روز تولد هرماینی 19 سپتامبر هست.

وقتی ما داشتیم کتاب «سنگ جادو» رو ویرایش می کردیم ویراستار من ازم خواست تا صحنه جنگ بین ترول و هری و رون و هرماینی رو حذف کنم. درسته که من خیلی از صحنه های کوچکتر را حذف کرده بودم ولی درباره این صحنه خیلی اصرار کردم چون هرماینی در اوایل کتاب «سنگ جادو» خیلی دلخور کننده س، بنابراین به یه چیز خیلی بزرگی احتیاج داشتم تا او را به هری و رون پیوند بدم. من معمولا گفتم که هرماینی شبیه من هست وقتی من بچه بودم. من در نظر بقیه یک بچه باهوش که همه چی رو می دونه بودم ولی امیدوارم که واضح باشه که در زیر چهره ی زحمت کش هرماینی، نا امنی ها و ترس از عدم موفقیت زیادی وجود دارد ( همانطور که در «زندانی آزکابان» دیدیم).

نیک تقریبا بی سر
در اولین چک نویس کتاب تالار اسرار نیک یک قطعه شعری ( Ballad : شعری که یک داستان یا آهنگ عاشقانه رو به زبان مردمی بیان میکنه) رو که خودش سروده بود خوند که نشون می داد چطور سرش تقریبا قطع شد. ویراستار من زیاد از شعر خوشش نیومد و من حذفش کردم. در هر حال برای اونایی که کنجکاون تا داستان رو بدونن ، اینجا داستان سر بریدن نیک رو نوشتم که به زبون خودش گفته شده.

این اشتباهی بود که هر جادوگری میتونست انجام بده
هر کی که خسته شده بود و میخواست بزنه به چاک
یک اشتباه مسخره ، و بعد ، با ترس و وحشت ،
خودم رو رو در رو با تیغ تیز دیدم
آه افسوس شب عید که با لیدی گریو (Lady Grieve) دیدار کردم
یک ولگردی توی پارک در غروب آفتاب
اون اعتقاد داشت که من میتونم دندون هاشو صاف و مرتب کنم
و لحظه ای بعد دندونایی مثل دندونای گراز دراورده بود
من در طول شب گریه و زاری میکردم که به زودی درستشون می کنم
ولی دستگاه عدالت فاسد بود
اونها کنده ( قطعه چوبی که سر محکوم را روی آن قرار می دهند - هری پاتر ) را آوردند ولی خاره ( در مصرع زیر توضیح داده شده - هری پاتر) را جا گذاشتند
اون چیزی که معمولا باهاش تبر رو تیز می کردند
صبح روز بعد در سپیده دم ، با صورتی نا امید و پریشان
کشیش در حالی که سعی میکرد گریه نکنه گفت:
« همانطور که به دنیا آمدی از دنیا میروی ، نه ، تو به کلاه احتیاج نخواهی داشت »
و من دانستم آخر کارم باید نزدیک باشد
مردی که نقاب داشت و اون کار غمگین کننده را داشت
که سرم را از تنم جدا کند
گفت: « نیک ، لطفا روی دو زانویت قرار بگیر »
و من خانه خراب به تته پته افتادم
اون احمق دست و پا چلفتی گفت: « ممکنه یه کم درد داشته باشه »
و همونطور تبر رو تو هوا چرخوند
ولی آه تیغه کند بود ، و هیچ فرقی ( روی سرم - هری پاتر) ایجاد نکرد
سرم هنوز کاملا سر جایش بود
مرد تبر زن دوباره زد و محکم زد و تلپ تلپ زد
و به من اطمینان داد: « نباید زیاد طول بکشه »
ولی سریع؟ نه اینطور نبود ، و در سر استخوانیم خون لخته بسته بود
چهل و پنج بار طول کشیدتا تونست منو شکست بده و به خاک بندازه
و سپس من مردم ، ولی سر قدیمی وفادار من
اون هرگز لایق این نبود که ترکم کنه
اون هنوز همینجا مونده ، و این آخر آهنگ منه
و حالا ، لطفا تشویق کنید ، که اگه نکنید دلم میشکنه


برخی از واقعیات درباره خانواده ویزلی

از بین سه شخصیت اصلی، رون تنها کسی بود که نام خانوادگیش تغییر نکرد. او از اول تا آخر ویزلی بوده. در انگلستان و ایرلند ویزل ( جانوری شبیه به راسو) اعتبار خوبی بین مردم ندارد و اغلبا به عنوان یک حیوان بد بخت و شوم ذکر می شود. همچنین مو قرمز ها معمولا به افرادی بد شانس معروف هستند. ولی همه این ها بی معناست و من مو قرمزها و ویزل ها را دوست دارم. من نمی خواستم که شخصیت رون شبیه شان بشود. موقعی که شروع به نوشتن رون کردم ، او مثل دوست صمیمیم رفتار می کرد. وی هم خنده دار و وفادار هست. به هر حال بین "شان" و رون فرق های زیادی وجود داره. من فقط یک بار شخصیت یک فرد حقیقی رو در کتاب هایم گذاشتم (مراجعه کنید به گیلدروی لاکهارت) ولی 90 در صد بقیه شخصیت ها تخیلی هستند.

قبل از اینکه خانم ویزلی ازدواج کنه اسم کامل او « مالی پریوت » بود و همان طور که در کتاب اول به آن اشاره شده او یکی از بستگان خود را به خاطر ولدمورت از دست داده. آرتور ویزلی دو تا بردار دیگر هم دارد. جینی ( اسم کامل جینِورا (Ginevra ) هست نه ورجینیا ) اولین دختری هست که بعد از مدت ها در خانواده های ویزلی به دنیا می یاد. جرج و فرد و هم کی به دنیا اومدن؟! خب معلومه ... روز اول اوریل April Fool's Day
قبلی « ترجمه بخش Extra Stuff سایت رولینگ- ويرايش‌ها و قسمتهاي حذف شده كتابها ترجمه بخش Extra Stuff سایت رولینگ- متفرقه » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
روفوس.اسکریم.جیور
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۰/۲۱ ۱۴:۱۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۱۰/۲۱ ۱۴:۱۷
عضویت از: ۱۳۸۸/۳/۳۰
از: دواج يك امرحسنه است !
پیام: 690
 Re: ترجمه بخش Extra Stuff سایت رولینگ- شخصيت‌ها
كاشكي چيزي راجع به اسكريم جيور نوشته بود ///
alialiali
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۳ ۱۷:۱۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۱۳ ۱۷:۱۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۲۳
از: چون اسمشو نبر دنبالمه ، نمیتونم بگم!!
پیام: 99
 سلام
دمت گرم خیلی باحال بود
Arious
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۳:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۳:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۰
از: دفتر پيام امروز
پیام: 111
 بازم عالي
چه جيزي مي تونم بگم جز تشكر از شما براي اين زخمتتان
تينا ساساني
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۲ ۲۲:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۲ ۲۲:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۱
از: there isn't any answer
پیام: 157
 ترجمه بخش Extra Stuffe
خيلي عالي بود بهتر بود اسمشو مي زاشتيم اعترافات رولينگ ولي يك چيزي هست كه من واقعا دلم مي خواهد به رولينگ بگم هرمايني و هري مي توانند با هم يك آدم باشند يعني خوصصيات يك آدم را دارن ولي رون نمي تونه با اونها يك آدم را تشكيل بده و من يك آدم را سراغ دارم كه از نظر خصوصيات كاملا شبيه هري و هرماينيه
hsn_az
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۲ ۱۴:۲۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۲ ۱۴:۲۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۱۹
از: زیر سایه ی ارباب لرد ولدومرت کبیر
پیام: 336
 راسو
اون بخش ویزلی و راسو و ... خیلی توپ بید
بازرس پاتر
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۱ ۱۱:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۱ ۱۱:۳۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۱۰
از: خيابان سون مجيك
پیام: 9
 خوبه
عالي بود
negin.sdh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۱ ۹:۳۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۱ ۹:۳۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۵
از: BELGIUM ، بروکسل
پیام: 461
 خوبه !
مرسی از ترجمه ی خوبت
جالب بود
hoort18
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۸:۳۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۸:۳۶
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۳
از: از یه جهنم دره ای میام دیگه!
پیام: 283
 Re: مشکوکیوس!
ها!
خیلی عجیبه!
مک گونگال جان دستت درد نکنه.ولی من این مقاله رو به همین شکل قبلا جایی نخوندم اونم تو همین سایت به دست همین پرفسور مک گونگال.
ببینم شما همون پرفسور مک گونگال سابقی؟
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۷:۲۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۷:۲۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 رابي
مرسي مك گونگال به خاطر ترجمه
zzpater
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۶:۴۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۶:۴۶
عضویت از: ۱۳۸۴/۲/۲۴
از: در آغوش سلنا
پیام: 256
 خوب بود
نمي‌دونم خوب بود
نمي‌دونم بد بود
ولي هر چي بود جلب بود
ممنون
shaahab
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۶:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۶:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۲
از: يه ذره اون ور تر !‌ آها خوبه
پیام: 336
 من نمیفهمم
مقاله در کل مقاله ی خوبیه فقط میمونه یک سوال نام فرستنده ی مقاله مک گونگال و تاریخشم تاریخه روزه آیا این پرفسور همون پرفسوره قدیمه خودمونه ؟
dj_negar
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۶
از: یه جای خوب
پیام: 78
 عالیه
مک گونگال مقاله جالبی بود خسته نباشی
نگار اسدالهی
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۴۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۴۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۸
از:
پیام: 231
 عالی!
دستت درد نکنه
خیلی خوب بود
tahere
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۵/۱۰ ۱۵:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۷
از: سنـــــــت..مانگــــــــــو
پیام: 235
 بازم عالي بود
بابا ايول مك گونگال ... مقاله هاي امروزت عالي هست
بازم كه اولم

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.