هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: مصاحبه با اعضا

مصاحبه با بیگانه


این مصاحبه با یکی از اعضای قدیمی سایت می باشد.
مصاحبه با بیگانه :


آنا : بيگانه چطور دنياي هري پاتر رو پيدا کرد؟
بیگانه : اتفاقي... از بستگان کسي بود که داشت کتاب اول هري پاتر رو مي خوند ، بعد مي گفت که خيلي چرته اين پسره همش داره قانون شکني مي کنه منم تا فصل جنگل رو خوندم و...البته قبلش تو مدرسه در موردش صحبت مي کردن ولي من بعد از خوندن کتابا فهميدم که منظورشون هري پاتره!

آنا : خب بار اولي که کتاب رو کامل خوندي چه نظري در موردش داشتی؟
بیگانه : نظر که... ولي به هفته نکشيد دومي رو خريدم . البته من کرم کتابم همه چيز مي خونم !

آنا : تو کتابايي که خوندي هري پاتر چه جايگاهي داره؟
بیگانه : هري پاتر به نظرم يه کتاب ...نمي تونم بگم شاهکار يا بهترين کتاب ولي جذابه آره خيلي جذابه! البته اين کتاب آخري رو نسبت به بقیه زیاد قوي نمي دونم .

آنا : فکر مي کني اين بستگي به سني که داري برات جذابه يا براي همه در تمام مقاطع سني جالب به نظر مي ياد؟
بیگانه : تجربه نشون داده که همه سني رو جذب مي کنه ولي شايد رمز اين اثر در دنياي جادوئه... دنياي جادو براي همه کشش داره .

آنا : چه اتفاقي باعث شد با سايت آشنا بشي؟
بیگانه : سرچ توی گوگل ...من از اولش به ترجمه هاي ايراني اين کتابا شک داشتم تصميم گرفتم که آخر عمري برم و متن اصلي رو هم يه نيگا بندازم که به سايت رسيدم .

آنا : تاريخ روز اولي که اومدي سايت يادت هست؟ به نظرت سايت در نگاه نخست چطور بود؟
بیگانه : امم... من تو تير وارد سايت شدم اواخر تير...فقط هم واسه دريافت فايل.يکي از فايل ها خراب بود و من تصور کردم که بايد عضو بشم تا دريافتش کنم بعد ديگه تا شهریور وقت نشد که رسما عضو شدم سايت رو اولش خيلي شلوغ ديدم بعد کم کم تونستم بفهمم کي به کيه!

آنا : پس جديدا سر نزدي!
بیگانه : خب.... شايد ولی من اولش که اومدم داشتم بازي بازي مي کردم مشکل اين بود که من اصلا نمي خواستم تو سايت بمونم . آخه من يه مشکلي داشتم قراربود بعد از تابستون يه اتفاق شخصي بيوفته که بگذريم. ديدم ملت دارن فعاليت پر شوري انجام مي دن .

آنا : ملت مثلا کي؟
بیگانه : ملت منظورم همه سايت بودن ، البته من بيشتر مجذوب بخش مقالات شدم . بعد خودم هم دست به کار شدم .

آنا : چرا؟
بیگانه : ام... تدوين شده بود خيلي چيزا داشت که من نمي دونستم ... به اون چيزا فکر نکرده بودم. بعد هري به من گفت که دوست داري تايپ کني؟ گفتم آره... گفت فصل 1 کتاب 3 رو بزن . منم دو روزه بهش دادم . گفت به لرد مملی بده . گفتم لرد مملي کيه؟ گفت مسئولشه . گفتم من مسئول نمي شناسم تو به من گفتي منم به خودت مي دم… گفت نه و اينااااااا... از اون موقع تا حالا من با مملي رفيقم و حس مي کنم که هري نفرت عميقي به من داره... البته خيلي ها تکذيبش کردن ولي من هروقت سایت ميام سايه سنگينش رو حس مي کنم... نمي دونم چرا؟
آنا : ما هم اين سايه سنگين رو حس مي کنيم !

بیگانه : الان که خوبه... اون موقع ها يه داستان هايي ازش شنيده مي شد مثل کتک زدن با کابل وخشونت عليه زنان و اينا... الان بالاخره حذبي اومده و اينا... اون موقع امر، امر سلطان بود... سلطان به سلامت باد!
آنا : ...بعدا اي نجا يه قسمت هايي از زبان خودم اضافه مي کنم از خجالت هري جون در مي يايم!

آنا : وقتي اومدي ايفاي نقش به نظرت چطور اومد؟
بیگانه : اولش يعني روز اول من شروع کردم به زدن پست در تعداد کثیر! روز اول نزديک 100 تا يا بيشترزدم... بعد ديدم نمي شه يعني فرداش شده بودن 30 تا!

آنا : به نظرت چرا وقتي همه روز اول وارد ايفاي نقش مي شن فکرشون اينه که تعداد پستاشونو زياد کنن؟ آيا اين عاملي براي شناخته شدن در سايت توسط ديگرانه؟
بیگانه : نه! من نمي خواستم شناخته بشم ... من بيگانه بودم!… شايد الان زياد نه قبلا که تعداد پست ها توي رنک آدم ها تاثير داشت شايد! خلاصه پستامو پاک کردن و منم گفتم که آدم خوبی بشم!

آنا : چرا ..چرا پاک کردن؟ کي پاک کرد؟ مدیر بود؟
بیگانه : شايد چون زياد بود…نمي دونم ولي هري همون روز اول نوشت که سريع ترين و کرم ترين همون سايه و اينااااا... بيشتر پست هاي اوليه ي من توي تاپيک هاي هري پاتري و غير رول بود تا اينکه... کرام وارد میشود .يعني بود ولي هنوز وارد نشده بود و هالي ويزارد ساخته شد . منم از خدا خواسته ، مني که زياد از فضاي رول نمي دونستم منی که زياد وقت نداشتم آنلاین باشم و مني که حال و حوصله ي خوندن همه ي پست ها رو نداشتم هالي ويزارد به عنوان يک تاپيک بازخوب بود يعنی مثل نقاشي با موضوع آزاد!

آنا : انتخابت چرا بيگانه؟ با توجه به اين که بيگانه يه شخصيت هري پاتري نبود...بيگانه با چي بيگانه بود؟
بیگانه : خب بر مي گرده به همون قضيه ي اين که من نمي خواستم زياد تو سايت بمونم فقط تا آخر شهريور... لذا از نام مستعارم استفاده کردم که همه جا بود و هست... بيشتر بيگانه يا Alien البته بيگانه از اول با خيلي چيزا بيگانه بود خصوصا وقتي توي هالي ویزارد شکل گرفت! و خصوصا وقتی که بزرگ شد! من تو بدترين لحظات توبحراني ترين لحظات بهترين وقت هام روگذاشتم و هیچ وقت هم پشيمون نيستم! من وقتم رو برای هری پاتر نذاشتم... من وقتم رو برای دوستای جادوگرانیم گذاشتم!!!

بیگانه : بيگانه اي که در هالي ويزارد ساخته شد بر خلاف عقیده خیلی ها بلاهت نداشت ، در واقع يک جور سادگي… بلد نبود گول بزنه... هر چند که ساده بودن در دنياي گرگ مآب امروز يا نادانيه يا خطرناکه!

آنا : با اين توصيفات چرا جذب تالار اسليترين شدي؟
بیگانه : گريفندور خز بود ولي خب اين دليل کار من نبود . دليل عضويت من اين بود که شايد تنها ربط بيگانه به هري پاتر ولدي بود. اين که فرديه که حافظه اش رو ازدست داده و نمي دونه از کجا اومده و فعلا با مرگ خوارها مي گرده و شايد اين موقعيت طنز بيشتري داشت که من لازم داشتم.

آنا : خز يعني چي؟
بیگانه : خز يعني شلوغ...من زياد از شلوغي خوشم نمياد!
آنا : اوه...يه معني به تمام معاني خز اضافه شد... این یکی رو دیگه نشنیده بودم!

آنا : به خاطر مبهم بودن بيگانه وسياه بودن ولدي؟
بیگانه : شايد!

آنا : حالا خود بيگانه چقدر بهت نزديکه؟ چه شباهت ها و تفاوت هايي باهات داره؟ و چرا همچين شخصيتي خلق کردي که اين قدر بهت نزدیک باشه ؟
بیگانه : خيلي ... حياط خلوت ذهنمه... خسته که مي شم مي رم توش! من همه جا طنز مي نويسم و اين رو ساختم که کمک کنه شرايط رو ايجاد کنه!

آنا : چه شرايطي؟
بیگانه : خب طنز به فضا نياز داره... فضا سازي هم خصوصا در نوشتارسخته! بايد شخصيتت هم يه چيزايي داشته باشه که بشه باهاش کار کرد.

آنا : اولين پستي که زدي کجا بود؟
بیگانه : يادم ني کي بود؟کجا بود؟
آنا : ...يادم اومد، اولين پستت بايد توي عکاس خونه کالین باشه!
بیگانه : شايد.... اون موقع ها کالين بود... مگي بود...واسه خودش دنيايي بود!


آنا : خب بريم سراغ هالي ويزارد...
بیگانه : بعله تاپيک شيرين هالي ويزارد!

آنا : آمار، تحقيقات و اطلاعات نشون مي ده که از 204 تا پستي که زدي 66 تاش توي هالي ويزارد يا اطراف اون بوده ....اين همه تاپيک چرا هالي ويزارد رو انتخاب کردي؟
بیگانه : اول اين که من بيش از اين ها زدم . يه بار که براي هميشه از سايت رفتم301پست داشتم... سند هم دارم! چند بار این باند ها و حذب ها خواستن این سند رو از من بگیرن و ببرن بگن:" این سند جنایت هریه!!!" من گفتم نه این تو کتابخونه ام موجوده! چند بارم تلفنی تهدید به مرگ شدم ولی من با این باد ها بید نیستم!

آنا : خب من تا تاريخ 11 دي سال 1385 رو دارم!
بیگانه : به هرحال ، هالي ويزارد همون طور که گفتم يه جاييه که موضوعش آزاده... من بهترين پست هام رو توي هالی زماني زدم که فقط روزي بيست دقيقه سایت مي اومدم با 400 تومن ! اون موقع فلاپي مي آوردم... متني رو که شب تو خونه نوشتم مي زدم... تازه شکلک ها رو هم همون موقع مي ذاشتم... با اينکه شکلک گذاري تخصص منه! البته شاید بپرسین چرا کافی نت.. دلیلش اینه که من با همه ی دبدبه و کبکبه هنوز نتونستم یه اینترنت سریع و خوب تو خونه داشته باشم که نخوای با مانیتور درگیر بشی!

آنا : استدیو بيگانه قرن بيست و یک از کجا به ذهنت رسيد؟
بیگانه : استديوي معروف قرن بيستم در هالیوود!

آنا : اون پست هاي اولي که تو هالي ويزارد مي زدي با الان چه فرقي کرده؟
بیگانه : خيلي فرق کرده ، اون پست ها بيشتر طنزش کلامي بود بعدها بهش موقعيت هم اضافه کردم!

آنا : چقدر طول کشيد ؟
بیگانه : کم کم دستم اومد ...شايد تشويق هاي مگي و کرام ( سر بارون خون آلود ) و کينگزلي (البته کینگزلی اولش داشت منو مینداخت بیرون ولی بعد که تو هالی باهاش آشنا شدم دیدم خیلی با مرامه!!) ...اولش اين طوري شد!

آنا : به نظرت تشويق ها توسط اعضاي قديمي سايت در بدو ورود کاربراي جديد در بالا بردن سطح کيفي نوشته هاشون موثره؟
بیگانه : بي نهايت موثره... همين که اگه مگي نبود شايد من يکي از اوباش مي شدم... استعدادش هم داشتم!
آنا : آهان...پس حالا متوجه می شم چرا این قدر اوباش تو سایت زیاده!

آنا : حس پست زدن تو هالي ويزارد؟
بیگانه : لذت از استعدادهات... لذت از نوشته هات... صميميت! و اینکه من عاشقش بودم!!!!

آنا : سوژه هاي هالي ويزارد رو از کجا گير مي ياري يا چطوري به ذهنت مي رسه!؟
بیگانه : باور کن الانم که به بهترين کارهام فکر مي کنم ....نمي دونم شايد... اون صميميتي که من وکرام داشتيم باعث مي شد.

آنا : بهترين فيلمي که تا حالا ساختي؟
بیگانه : نمي دونم مثل بچه هامن... ولي حمله به قلعه ي اشمتزد، يول پارتي و از همه بيشتر مدرسه ي قديمي رو دوست داشتم!

آنا : آره...همه اونا رو می شه توی 10..20 صفحه اول تاپیک هالی ویزارد پیدا کرد! بهترين فيلمي که تا حالا خوندي؟
بیگانه : يادم ني... ولي يه کاري ممل داشت که خودم هم ويرايش کردم (و خرابش کردم) ، ولي با اين حال عالي بود. البته بازم بود ولی من حواس ندارم که ننه!!

آنا : بچه ها مي خوان يه پست تو هالي بزنن چه نکاتي رو در نظر بگيرن تا به نوشته هاي خوبه بهترين هاي اين تاپيک نزديک بشه؟
بیگانه : سعي نکنن بهترين پست رو بنويسن... اون چيزي رو که دوست دارن بنويسن... ديده خواهند شد... مثل من!

آنا : چرا بيگانه به در علاقه داره؟ آيا اين نشون دهنده نماديه يا اين که براي جذاب تر شدن اي شخصيت ازش استفاده کردي؟
بیگانه : بيگانه هميشه دري داره رو به اميد... به خوشبختي که با کليد باز نمي شه! ولی گاهی فراموش می کنه که به این در تکیه داده!
آنا : پس با چي باز مي شه؟
بیگانه : صداقت... چيزي که نداريم!

آنا : يه مدت به نقد کردن پست هاي هالي ويزارد روي آوردي به نظرت اين چه تاثيري بر روي کاربر و رول سايت داشت؟
بیگانه : آره من يه بار به کلي از سايت رفتم... بعد از بازگشت ديگه اون ديد قبلي رو نداشتم که:" من مي دويدم و کرام کله ي من رو مي چرخوند و بهش جهت مي داد" ...ديگه حس کردم که چيزي روشونه هامه ...بعد خواستم نقش همون که تشويق مي کرد رو بازي کنم، ولي تخصصي تر مثل ناظر يه جاي کوچولو!

آنا : و در نقد اون پست ها به چه چيزهايي بيشتر توجه مي کردي؟
بیگانه : به عوامل اصلي نوشتن، فضا سازي ، شخصيت سازي ، رابطه ي اين ها و يه سري چيزا که مختص سايت و هالي ويزارده .

آنا : تو هالي ويزارد به نوشته هاي کي بيشتر علاقه داري؟
بیگانه : نوشته هاي خاص مال هرکي باشه ولي اون جغده اسمش....هدويگ... اون خوب بود... خود کرام... بعضي ققي ها و تک و توک آثار گمنام ها! البته هيچ کدوم سيرثابتي مثل خودم نداشتن... يعني هميشه خوب بنويسن! این یه تعریف از خود بود!

آنا : حالا یه کم در مورد غريبه بگو!
بیگانه : هووم... غريبه پارتنر نويسندگي من بود ...چي مي گن اينا رو ننويس... غريبه همبازي من تو رول بود...غريبه مکمل شخصيت بيگانه بود!
آنا : البته همه جا بعضي ها مکمل بعضي ها هستن!هميشه!
بیگانه : منظورت چيه؟
آنا : هيچ چي!
بیگانه : البته شروعش از يول پارتي بود من گفتم که با هيچ کس نميام ولي خب ديگه... بنابراين با هم فکري کرام ساختمش که باهم بريم يول!
آنا : آره همه اولش مي گن نمي يايم!
بیگانه : نه من مجبور بودم بيام .
آنا : تو رو خدا
بیگانه : مث این می مونه که همه برن جشن تولد و تو توی خونه بمونی!

آنا : در مورد اون مقالت درباره بيگانه تو قسمت مقالات توضيح بده!
بیگانه : آها!!!! اين مقاله يه تاريخچه ایي بود که بيگي و گذشته اش ، غريبه و ولدمورت و در و اين ها رو به هم ربط مي داد. حس کردم ملت میخوان بدونن که بیگانه از کجا می اومده!

آنا : يه سوال شخصي چرا هيچ وقت آواتورت رو عوض نمي کني؟
بیگانه : من هيچ وقت زنگ موبايلم، آواتورم ، عکس پشت صفحه ي کامپيوترم و اين ها رو عوض نمي کنم!

آنا : چرا؟ به عکس یا چیزهای جديد آلرژي داري؟
بیگانه : يه رابطه ي عميقي به قول دوستم ايجاد مي شه که حس وفاداري بهم مي ده، اگه عوض کنم ديوانه مي شم!

آنا : شکلک مورد علاقت؟
بیگانه : همه ميدونن
بیگانه : البته اوني که توسايته و به نام خودمه البته به لطف مگي و زحمت هری! که من دست همه ی دست اندر آتشان را می بوسم و دست مریزادی هم به همشون میگم. دستتون درد نکنه. دست بالای دست بسیار است. دست بزنید! متشکرم!

آنا : اگه يه قدرت جادويي داشتي دوست داشتي اون چي باشه؟
بیگانه : قدرت جادويي... دوست داشتم که همه ي اشتباهام فراموش بشه... موناليزا گفت که ذهن جويي ولي اگه دست من بود اين يه رقم رو نمي قبوليدم! البته باید یه پیمان منع استفاده از ذهن جویی امضا می کردیم! من نمی خوام کسی ذهن من و نیگا کنه! نمی خوام ... نه!

آنا : چرا به غير رول بيشتر از رول علاقه داري؟ به طور متوسط از هر 20 پستي که مي زني به غير از هالي ويزارد 3 يا 4 تاش فقط تو بخش روله که خب خيلي کم قابل توجه!
بیگانه : البته زياد هری پاتري نظر نمي دم چون فکرمي کنم که ، از من با اطلاع تر هست ولي در مورد اين آخه مشکل اينه که من زياد آن نمي شم، بعد وقتي ميام بخوام به جزهالي بزنم بايد ده صفحه بخونم که وقت ندارم!

آنا : چند تا کلمه می گم بگو تو رو یاد چی می اندازه ؟ آزکابان؟
بیگانه : آزکابان من رو یاد اون رشادت ها و دلاوری های سایت می اندازه که از دامنه ی کام به اورگ مهاجرت کردن و زن و بچه رو تنها گذاشتن!
آنا : حذب لیبرات دموکرات ؟
بیگانه : من هیچ وقت حذبی نشدم ولی نشدم و شاید هم دوست داشتم بشم!
آنا : رنک ؟
بیگانه : چیز مزخرفی بود!

آنا : در ساعت 10 و 9 ثانيه صبح روز شنبه 11 تير 84 سايت رو ترک کردي چرا؟
بیگانه : بنويس : بيگانه نمي خواد کسي بدونه که چرا در ساعت .......... سايت رو ترک کرده!
آنا : چرا نمي گي؟
بیگانه : نه ديگه اذيت نکنید!
آنا : تو سايت با کسي مشکل پيداکردي يا اين که شخصي بود؟
بیگانه : نه واسه خاطر اين که يه کسي با شناسه ي غريبه اومده بود... اين ها شايعه است واسه چيز ديگه اي بود!
آنا : واسه چي بود؟
بیگانه : مي خواي وارد زندگي خصوصي من بشي؟

آنا : در ساعت 14 و 33 دقيقه و 54 ثاينه عصر روز چهارشنبه يک شهريور 85 دوباره برگشتي چرا؟
بیگانه : به خاطر يکی از اعضا که تو چت با هم صحبت کرديم نمي دونست من کيم!
آنا : ايگور کارکاروف؟
بیگانه : اسمش رو ننويس!
آنا : چرا؟ مديرا اذيتش مي کنن؟
بیگانه : نه …اين طوري هیجانی تره! مرموز تره! ولي خب اونم زياد طول نکشيد که رفتم به ...اسمش رو يادم رفت ...کووريل …ديکته اش رو نمي دونم!
آنا : آره همینه درسته!
بیگانه : گفتم که شناسه ام رو ببنده و حفظ کنه اگه برگردم مي خوام دوباره شروع کنم و گمنام!
آنا : چرا؟
بیگانه : خب راحت تره!

آنا : خب پس دوباره برگشتي..ديگه بر نمي گردي؟ بيگانه ديگه به سايت نمي ياد؟
بیگانه : برگشتنم حرکت احساسي بود... نه بيگانه ديگه برنمي گرده!

آنا : چرا؟
بیگانه : نسل سايت عوض شده شايد احتياجي بهش نيست!

آنا : شايد خودش اين طور فکر مي کنه ما که نسل جديديم اين طور فکر نمي کنيم شايد بيگانه مي خواد با اين حرف وجدان خودش رو راحت کنه يا بپيچونه!
بیگانه : نه …آخه معلوم نيست بيگي بياد …همون باشه يا نه!
آنا : اين خود بيگيه که تصميم آخر رو مي گيره نه تو!
بیگانه : من عصبي ميشم هري ديگه نمي نويسه ، شايد اون موقع با بدبختي و فلاکت خودم رو مي رسوندم به کافي نت توي صف اش واي ميستادم ولي الان با اينترنت پرسرعت زير کولر هم خسته ام ا خب شايد هم حق با تو باشه ولي من خيلي تحقيق کردم بدون اينکه معرفي کنم پرسيدم از بر و بچ همه نظر تو رو ندارن...ولی قول می دم...این رو بنویس...که من قول می دم شش ماه يا 12 ماه آينده برمي گردم گمنام نه با بيگانه !

آنا : يه شخصيت جديد البته اگه بتوني تحملش کني!
بیگانه : آره ...من عادت هم ندارم که يه سري سابقه هاي شخصيت دست و پام رو بگيره!

آنا : اگه قرار باشه توي فيلم هري پاتر بازي کني جاي کي و چرا؟
بیگانه : اين کار رو نمي کنم!

آنا : چرا؟
بیگانه : و این که فيلم ها رو درست حسابي نمي بينم چرا که تصورم رو بهم مي زنه ...من تخيلم خيلي بالا تر از اون نهنگ هایی که فيلم مي سازن!

آنا : حالا کدوم شخصيت توي هري پاتر رو دوست داري؟
بیگانه : ام... سرکادوگان ، دامبل همين!

آنا : جادوگران يعني...
بیگانه : جادوگران يعني دوستي در کنار يک هدف!

آنا : به بيگانه بگن تو الان وب مستر سايتي اولين کاري که مي کني چيه؟ بگو بقیه مديرا رو اخراج مي کن بگو... جان من!
بیگانه : وب مستر چي کار مي کنه؟
آنا : نمي دونم والا..می گن کاربر شکنجه مي ده ، عملیات بلاک انجام می ده ، حذف شناسه می کنه و در یک بدون شرح: !

بیگانه : آها از اون لحاظ...من يه بار به هري گفتم اگه من مدير شم پوست سايت رو مي کنم يه آپارتايد برقرار مي کنم .
آنا : اوه.....نه قربونت ...همون مديرا قبلي بهتر بودن...برگردید!
بیگانه : من اصلا صبر و تحمل مدير شدن رو ندارم... واقعا زحمت مي کشن ، هر چند کارهاي کثيف پشت پرده اي هم دارن ...ولی خب همین حال می ده!

آنا : آپارتايدت چجوريه؟
بیگانه : آپارتايد من شامل اعضاي قديمي و جديده... جديدی ها بايد بردگي کنن... البته چند وقت پيش تو سايت کار داشتم با يکي مي خواستم به يکي پيام شخصي بدم... پسوورد بيگانه رو هم که طبق معمول يادم نبود... مديري هم نبود که کارم رو را بندازه بنابراين سه ساعت معطل شدم که يه شناسه بسازم گفتم طفلک اين جديدی ها!

آنا : آره... تازه واردان را دوست بداريد...اينا گلاي سايتن!
بیگانه : آدم که تو سايته.... مي خواد فيلتر بذاره که کسي نياد تو سايت، بيرونه هي غر مي زنه که چرا سخته وارد شدن!

آنا : با اسلیترین ، هالی ویزارد ، غریبه و کرام پیکچرز یه جمله بساز!
بیگانه : بالاخره استدیوی کرام پیکچرز، غریبه ی اسلیترینی را هم؛ هالی ویزاردی کرد!

آنا : بهترین خاطرت تو این مدت حضورت در سایت ؟
بیگانه : خاطره ی خوب زیاد بود. مث دوس شدن با مملی!

آنا : یه توصیه به تازه واردا ؟
بیگانه : برای دل کسی ننویسید برای دل خودتون بنویسید!

آنا : نظرت در مورد تک تک مدیرای سایت ؟می تونه نظرت در مورد مدیرای قبلی که بیشترباهاشون بودی باشه!
بیگانه : من زیاد با مدیرها نشست و برخاست نداشتم ولی اینا رو می گم اگه مدیر باشن خودتون سوا کنین اگه نیستن که گفتم دیگه! مگی : نمونه ی یک مدیر فهیم! با شخصیت و با شخصیت! و کمی هم با شخصیت! و دوست داشتنی با شخصیت! لرد مملی : با دانش و با نمک! و فکور!!!!(واقعا میگم) هری: مث همسایتون می مونه! (مرد خانواده منظورمه نه فرزند مونثش) که با این همسایه سر اینکه بچه هاش صدا می کنن جر و بحث کردید ولی هیچ وقت نرفتید و سنگ هاتون رو باهاش بریزین رو دایره!

آنا : حرف آخر؟
بیگانه : اگه بدونین من چقد جادوگران رو دوست دارم...... ؟؟؟؟

آنا :




پشت صحنه :

سامانتا : فقط دوست دارم الان نیای!
بیگانه : سلام!
سامانتا : 14 دقیقه تاخیر!
بیگانه : شرمنده ... حواسم نبود...نفسم بند اومده ...از خونه تا تجریش دویدم! تازه همین هم از دوست جونم دارم!

سامانتا : دیگه..دیگه...بفرمایید حساب کنید!
بیگانه : آخ...دستی داری یه سه تومن به من بدی!
سامانتا : اوه...می دونی مال من چند شد؟ 1500 تومن.. چه خبره ساعتی 600 تومن!
بیگانه : نه. مال من 3900 شد..قاچاقچی!...صدات از جای گرم میاد...این جا تجریشه...می گم چه ریلکس می گه بمون! محموت! بنزین!!

سامانتا : بسیار بسیار بسیار از بیگانه تشکر می کنم ، خیلی واسه این مصاحبه وقت گذاشت! ممنون!

سامانتا : و یه چیزدیگه ایی هم می خوام این آخرش بگم که اصلا در راستای این مصاحبه نیست ولی می خوام بگم ، خیلی خیلی دلم می خواد بگم ، اما نمی تونم بگم.....و این نمی تونم خیلی سخته!!! ای کاش جای آنا بودم ، اون وقت می شد ولی اینجا پشت صحنست... چه حیف...!



نکته : هر کس پيشنهاد ، انتقاد يا سوال جديدي به ذهنش مي رسه که فکرمي کنه جالب باشه و این مصاحبه ها رو بهتر می کنه خوشحال می شم که بگه!


اين مصاحبه شامل28سوال اصلي و 30 سوال فرعي مي باشد.
ماکزيمم زمان پاسخگويي به سوالات 00:00:14 ثانيه مي باشد.


اين مصاحبه از ساعت 14:16:12 تا 16:48:22بعد ظهر روز سه شنبه مورخ 12 تیر 1386انجام شده است .


با تشکر از راجر دیویس مدیر بخش اخبار و مقالات!
قبلی « مصاحبه با آرامینتا ملی فلوا مصاحبه با پرفسور کوییرل » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
half-bloodprince
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۹ ۱۶:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۹ ۱۶:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۱۷
از:
پیام: 483
 Re: مصاحبه با بیگانه
اوّلاً که اون کابل نبود و سیم سرور بود.
بعدش هم من یادم نمی آد شکلکت کدوم بود! بذار ببینم
:bigane: ؟
bloodybaron
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۳۱ ۱۹:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۳۱ ۱۹:۴۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۸
از: خوابگاه دختران گریفیندور مدرسه جادو وجادوگری هاگوارت
پیام: 38
 Re: مصاحبه با بیگانه
salam mikhastam bedonam mitonam ba in bighane tamas bargharar konam fekri be zehnam reside ke mikham behesh pishnehad bedam lotfan komakam konid ya be khodesh etela bedid ba man tamas beghire.baram pm bede lotfan. darzemn maghaleye khobi bod malome kheyli midone va talash karde
Dr_Death
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۲۹ ۲۲:۳۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۲۹ ۲۲:۳۵
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۱/۱۵
از:
پیام: 596
 Re: مصاحبه با بیگانه
هوم... چه مشکوک! از هر ۵ تا جمله ۳ تاشو شک می‌کردم که واقعا این همه بیگی خودمونه یا یکی دیگه. واقعا مشکوک بود!
ali_karimikia
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۲۱ ۱۵:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۵/۲۱ ۱۵:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۲/۱۴
از:
پیام: 28
 Re: مصاحبه با بیگانه
مرسی از ارسالتون زحمت کشیدین

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.