هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: مقاله‌ها

اتفاقاتی که ممکنه در کتاب هفت روی بده


www.veritaserum.com

در ابتدا ذکر ميکنم که همه ی مطالب اين مقاله از سايت veritaserum.com گرفته شده و عده ای از شما که به اين سايت مراجعه کرده ايد مطلب تازه ای نخواهيد ديد. در اين مقاله ليستی از اتفاقاتی که احتمالاً در کتاب هفت رخ خواهد داد نوشته شده(همگی طبق گفته های رولينگ هستند) که بسياری از آنها در قسمت اخبار و گفته های رولينگ نوشته شده و همچنين در همين سايت خودمان هم مورد بحث قرار گرفته؛ اما چون به شخصه از خوندن همه ی آنها در چنين ليستی لذت بردم تصميم به ترجمه ی آن گرفتم و در سايت قرار دادم. ميدونم ترجمه عالي نيست و کسانی که خودشان زبان انگليسی را در حد عالی بلدند ميتونند با مراجعه به نسخه ی اصليش لذت بيشتری ببرند

!

 

چیزهايي که ميدونيم در کتاب هفت اتفاق خواهد افتاد:

 

1- مي فهميم در محفل ققنوس، هنگامي که دادلی مورد حمله ی ديوانه سازها قرار گرفت چي ديد.

2- شخصيت واقعی ر.آ.ب مشخص ميشه. هرچند بيشتر طرفدارها تقريباً مطمئنن که اين شخص برادر سيريوس، ريگولس بلکه.

3- ویکتور کرام رو دوباره مي بينیم.

با پدربزگ و مادربزرگ هری يه ذره بيشتر آشنا ميشيم.

4- مي فهميم چه اتفاقی برای موتور پرنده ی سيريوس افتاد.

5- دِينی که دم باريک به هری داره يه جوری اَدا ميشه.

6- مي فهميم لي لي و جيمز برای زنده موندن چيکار کردن و ممکنه هری در طول بازديدش از دره ی گودريک يه چيزی در اين باره بفهمه.

7- پوششی که اسنيپ رو مرموز کرده خواهد افتاد و ما مي فهميم وفاداريش کجا پنهان شده.

يه چيز خيلی مهم درباره ی لی لی و جيمز مي فهميم که تاثير مستقيمی بر روی کاری که هری قراره انجام بده داره.

8- هيچ تئوری توطئه آميزی در کار نيست و هيچ کدوم از والدين هری برای ولدمورت کار نمي کردند.

9- دوباره دلورس آمبريجو مي بينيم.

10- ريتا اسکيتر رو هم دوباره مي بينيم چون همونطور که همه مون مي دونيم رولينگ گفته علاقه ی زيادی به اون داره.

11- آخرين کلمه ی کتاب، کلمه ی زخمه، هرچند ممکنه در ويرايشهای بعدی تغيير کنه.

12- يه چيز باور نکردنی و مهم درباره ی لی لی مي فهميم.

13- رنگ چشم هری نقش مهمی داره...رولينگ گفته: "هری چشمهای مادرشو داره و اين نکته در کتاب آخر خيلی مهمه".

14- درباره کلاه گروهبندی که در شش تا کتاب اول بود چيز بيشتری گفته ميشه و ما مي فهميم چه اتفاقی برای اون ميفته.

15- خاله پتونيا نه جادوگره و نه فشفشه. درباره ی اون چيز بيشتری هست که حتی از قضيه ی چشم هری هم مهمتره!

 

 

چیز هايي که ممکنه درست باشه و اتفاق بيفته:

 

1- به نظر مياد دوباره آيينه ی دوطرفه رو مي بينيم.

2- ممکنه دوباره سيريوسو ببينيم اما نمي دونيم در چه فرمی وارد خواهد شد.

3- يه شخصيتی هست که در شرايطی که همه نااميد هستند، در لحظات آخر زندگی با جادوی خودش اوضاعو رو به راه ميکنه. ميدونيم پتونيا نيست، پس کيه؟!

4- احتمالاً فاوکس يه نقش حياتی در کتاب هفت ايفا ميکنه.

5- ممکنه هری يه حيوون دست آموز ديگه بگيره.

 

یک ليست از اتفاقاتی که مطمئناً اتفاق نمي افتند هم بود، اما چون بيشتر خنده دار بود و هيچ کدوم از ما اون حدسها رو نمي زديم، ترجيح دادم ننويسم...مثلاً نوشته بود اسنيپ خون آشام نيست، ولدمورت پدر هری نيست و از اين چرت و پرتها.

 

قبلی « زندگی شخصی رولینگ چرا هری پاتر رو دوست داری؟ » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
فاطمه خانوم
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۹ ۱۵:۵۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۹ ۱۵:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۲۵
از: ناکجا اباد
پیام: 173
 مرسییییی!!!!!!!!!!
چه جالب!!!!!!!!!!!
من درباره ی لی لی یه چیز هایی میدونم ولی نمی دونم درست هست یا نه!!!!!!!!
Arious
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۴ ۱۱:۰۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۹/۱۴ ۱۱:۰۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۷/۲۰
از: دفتر پيام امروز
پیام: 111
 ممنون
زحمت خوبی کشیدی و مقاله عالی بود.
dambel dor
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۵ ۱۴:۲۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۵ ۱۴:۲۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۱۴
از: جنگل ممنوعه
پیام: 9
 نمی دونم
ای خیلی جالبه اگه اینطوری بشه

ولی حیف اگه تموم بشه
سانی بودلر
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۱۰ ۱۴:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۱۰ ۱۴:۴۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۲۸
از: V.F.D
پیام: 125
 Re: سلام من تازه واردم!!!
سلام من خواهرتم . سانی بودلر .
خوش اومدی.
ویو.لت
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۹ ۱۹:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۹ ۱۹:۱۰
محفل ققنوس
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۱
از: اون یارو خوشم میاد!
پیام: 1547
 سلام من تازه واردم!!!
سلام
خيلي باحال بود!!طاقتم رو طاق كرد!!!
miss.zolo
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۹ ۱۳:۲۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۹ ۱۳:۲۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۰
از: گودریک هالو
پیام: 314
 چی بگم والله...
دستت درد نکنه.خیلی مطلب خوبی بود.من که کفم برید
Reza Torabi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۳ ۱۳:۱۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۳ ۱۳:۱۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۶
از: بيمارستان سنت مانگو
پیام: 219
 خوب بود
دستت درد نكنه. جالب بود.
harry.jimes.potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۷ ۸:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۷ ۸:۴۵
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۷
از: روز اول می دونستم ...
پیام: 178
 با هم ...
سلام دوستان
یک پیشنهاد دارم برای تمام کسایی که برای این تاپیک نظر فرستادن.
پیشنهاد : ما می تونیم بوسیله ی این گفته ها قسمت های زیادی از اتفاق های آخرین کتاب را پیش گویی کنیم.
بیاید با توجه به این گفته ها کتاب ها را بررسی کنیم و موضوعاتی را که گیرمون اومد روی یک تاپیک بفرستیم .
با تشکر
خانم ثبتی
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۰ ۲۱:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۰ ۲۱:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۷
از: هر جا که دلم بخواد.
پیام: 18
 ایووووووووول
نکات خوب و جالبی بودند.ذهنم بازتر از قبل شد. :ysmil
Prof_snape
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۰ ۱۷:۰۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۱۰ ۱۷:۰۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۷
از: تهران ، ...
پیام: 18
 007
اگه همش موثق باشه مقاله خوبي بود
keira
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۲۱:۰۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۲۱:۰۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۵
از: تالار هافلپاف
پیام: 457
 Re: مرسی
منم گفتم که،متن انگليسيش خيلی باحالتره...بقيه هم حتماً برن اونو بخونن.تازه من چندتاشو ننوشتم،چون درست نميفهميدم منظورش چيه،شما بريد شايد فهميديد.
elenah
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۱۸:۳۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۱۸:۳۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۱۱
از: شجره نامه ی خاندان بلک
پیام: 141
 خیلی خوبه
دستت درد نکنه ممنون. جالب بود
سانی بودلر
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۱۵:۳۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۱۵:۳۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۲۸
از: V.F.D
پیام: 125
 واقعا عالی بود.
مرسی زحمت کشیدی.
siriusblack
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۲:۵۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۹ ۲:۵۸
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۰/۲۵
از: خانه شماره 12 میدان گریموالد
پیام: 70
 Re: مرسی
دمت گرم که ترجمش کردی ولی من با متن انگلیسیش بیشتر حال کردم ولی در هر حال دمت گرم و خسته نباشی.
Aripotter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۶:۲۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۶:۲۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۹/۱۶
از: ناکجا آباد
پیام: 402
 مرسی
مرسیووجالب بود
ممنون از این که زحمت کشیدی..
نکات خوبی توش بود گرچه چند تاشو می دونستیم ولی من لذت بردم.
باز هم ممنون
mylove
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۵:۱۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۵:۱۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۸
از: 30 سانتیمتری لیلی
پیام: 6
 خوب بوووووووووووووود
دم شما گرم.خیلی جالب بود
دیسموند تینی
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۰:۴۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۱۰:۴۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۸
از: زیر زمین
پیام: 24
 خوب بود
واقعا خوب نوشتی
erica
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۰:۱۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۸ ۰:۱۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۲۸
از: يه جايي نزديك خدا
پیام: 571
 خوب بود
مرسي . جالب بود . درسته كه همه ش رو ميدونستيم ولي اينكه يك جا منسجم شده بود خيلي خوب بود. مرسي از زحمتي كه كشيدي .
raspina snape
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۲۲:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۲۲:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۲۵
از:
پیام: 42
 دستت دردنكنه
دستت درد نكنه !
جالب بود .خوب بود چرت و پرت هاش هم ترجمه ميكردي(يه كم خنده بد نيست)
azarakhsh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۷:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۷:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۷
از: جايي كه عشق , غم رو در اعماق زمين دفن مي كند
پیام: 27
 کتاب 7
خوشم اومد ولی صبرم و کم کرد
اگه میتونی اون یکی رو هم بده
دستت درد نکنه
negin.sdh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۴:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۴:۴۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۵
از: BELGIUM ، بروکسل
پیام: 461
 عالی....
خیلی خوب بود
مطالب جدیدی بود
مرسی
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۱:۴۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۱۱:۴۳
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1002
 عنوان
بعضي هاش جالب بود مرسي
Sirious Black
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۳:۲۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۳:۲۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۸
از: سیاهچال آزکابان
پیام: 60
 پیر شی جوون
خدا خیرت بده همین که فهمیدم ممکنه دوباره سیریوس رو ببینم روحم شاد شد . جون تو 10 سال جوان شدم خیلی باحالی
ladan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۳:۰۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۳:۱۰
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۰
از: چون ولدمورت دنبالمه نميتونم بگم
پیام: 26
 خيلي قشنگ بود
خيلي قشنگ بود
افرين خيلي خوشم اومد
اما چرا پتونيا نقش مهمي داره
mamadmm
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۴۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۳۱
از: همونجا که بقیه میایُن
پیام: 324
 توپ بود
مرسی دستت طلا.
ولی چرته!
afshinsheatoon
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۷
از: پناهگاه شیراز
پیام: 86
 جالب
دست درد نکنه
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۷ ۰:۰۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 .
چرت و پرتاشو هم مي نوشتي و در ضمن خيلي از اينا رو خودمون حدسيده بوديم ...
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۲۲:۳۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۲۲:۳۲
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 اهم
دستت درد نکنه نکات خیلی جالبی بود
و ما متعصفانه در مورد این اتافات بحث نمیکنیم تو ی سایت . در حالی که خیلی مهمه و تایید شدست
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۸:۵۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۸:۵۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 ايي
خيلي جالب بود در بعضي موارد هم مي تونستيم حدس هايي بزنيم مثل دم باريكو ...
Jerry
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۸:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۸:۲۲
عضویت از: ۱۳۸۴/۱۱/۱۸
از: اینجا تا شیراز راه درازیست!
پیام: 154
 خوب بود
جالب بود
خسته نباشي
فقط اي كاش كامل مي نوشتي
اون موقع جالب تر مي شد
harry_blood
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۷:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۷:۱۹
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۲۲
از: قصر خانواده مالفوی
پیام: 817
 اتفاقات کتاب هفت
خوب تمام این حدس و گمان ها رو که خودمون هم میدونستیم و حدس میزدیم کاش اون یکی رو زده بودی حداقل یکم خندیده بودیم!

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.