هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: تـئوری‌ها و استدلال حوادث

بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر


شانسی که در کتاب های هری پاتر وجود دارد از چه نوعی است؟ جواب این سوال را در این مقاله بخوانید.
هری پاتر شانس رولینگ

با مساله شانس در کتاب‌های هری پاتر، برخورد های غیر منطقی و غلطی صورت گرفته که این مقاله تلاش بر آن دارد که به صورت جامع نقش شانس در کتاب های هری پاتر را بررسی کند.

برای وارد شدن به این بحث، ابتدا باید منظور از شانس بیان شود. شانس عبارت از موقعیت یا وضعیتی است ( خوب یا بد) که احتمال وقوع آن بسیار کم باشد؛ در نتیجه به موقعیت هایی که در وضعیت‌های برابر اتفاق می‌افتند، یا فرصت‌های برابر برای رسیدن به هدف در اختیار است، یا با آموزش‌های خاصی به هدفی میرسند، شانس گفته می‌شود.

عامه مردم معمولا شانس و خوش شانسی را به دلایل غیر منطقی، احساسی، یا مغرضانه، وقتی در تحلیل منطقی واقعه در می‌مانند، به کسی حسادت می‌کنند یا با او دشمن هستند به کار می‌برند. در نتیجه به وفور می‌بینیم که افراد مختلف هری را در کتاب‌ها خوش شانس معرفی می‌کنند. مثلا در خود کتاب می‌بینیم که ولدمورت وقتی توان تحلیل و فهمیدن علت پیروزی های هری را ندارد، مدام آن را به خوش شانسی هری ربط می‌دهد. این مساله به ما گوشزد می‌کند که دیالوگ های داخل کتاب هم قابل استناد نیستند، و اگر کسانی به متن‌های داخل کتاب در زمینه خوش شانسی هری اشاره کنند، بدون اینکه تحلیل درستی ارایه دهند، کارشان غلط است؛ و یا اهداف مغرضانه دارند و یا صرفا به جریان، سطحی نگاه کرده‌اند.

متاسفانه روزنامه ها و رسانه های داخل ایران، به دلیل اهداف خاص خود و به خاطر کوبیدن هری پاتر، کتاب هری پاتر را بر اساس شانس و اقبال می‌دانند، و پیروزی های هری را به خوش شانسی محض او ربط می‌دهند. در صورتی که در این مورد باید به دلایل درونی و پدیده های واقعی قابل استناد توجه شود. بنده از کتاب یک شروع کرده و موقعیت ها را یکی یکی تشریح خواهم نمود.

در کتاب اول، پی بردن هری به وجود سنگ جادو بر اساس شانس نیست! دامبلدور هاگرید را به دو منظور فرستاده، که یکی آوردن هری و یکی آوردن سنگ است. در نتیجه مسلم است که هری که یکی از مشخصات بارز او فضولی یا به معنای مثبت آن کنجکاوی است، تا اصل ماجرا را نفهمد دست بردار نیست. البته ردای نامریی نیز به او کمک زیادی می‌کند. هری دانش آموزی متوسط است؛ در نتیجه برای عبور از هفت خوان معلم ها، هرمیون و رون هستند که با استعداد خود او را یاری می‌دهند. متوسط بودن هری به عنوان قهرمان داستان، یکی از مشخصه های کلیدی، اساسی و در واقع مهمترین عامل موفقیت هری پاتر از نظر نگارنده این مقاله می‌باشد؛ که نمونه‌ای کم نظیر در ادبیات داستانی، خصوصا فانتزی، محسوب می‌شود.

در نتیجه هری با کوییریل، که توسط ولدمورت تسخیر شده، روبرو می‌شود و به دلیل مصونیتی که مادرش برای او ایجاد کرده، ولدمورت شکست می‌خورد. هیچ شانسی در این مورد وجود ندارد. در کتاب دوم، کل جریان تالار اسرار به مار زبانی هری مربوط می‌شود، که این نیز خصوصیتی است که خود ولدمورت به هری داده و اصلا به هری ربطی ندارد، و او تا مرحله رسیدن به مار پیش می‌رود. در اینجا جریان کمک دامبلدور، ققنوس و شمشیر گریفیندور پیش می‌آید، و ما چند جا در کتاب میبینیم که دامبلدور می‌گوید: «کمک به هر کسی که در هاگوارتز آن را بخواهد می‌رسد.»

هری با شمشیر کار باسیلیک را تمام می‌کند؛ ولی در اینجا اتفاق جالب، کلیدی و شانسی، فرو کردن نیش مار به داخل دفترچه است. رولینگ نوشته: «و بدون اینکه فکر کند چرا این کار را می‌کند نیش مار را درون دفترچه فرو کرد.»

این نمونه از شانس در کتاب های هری پاتر وجود دارد که باید در مورد آن بحث دقیق صورت گیرد، و آن شانسی است که در آن لحظه نتیجه اصلی خود را چه خوب یا بد نشان نمی‌دهد؛ بلکه با گذشت زمان نتایج مطلوب، فوق‌العاده و گاهی اوقات کلیدی‌ترین مسایل کتاب از دل آن بیرون می‌آید: چیزهایی که در نظر اول برای هری (و برای خواننده) مشخص نیستند. این آن چیزی است که ما در ادبیات داستانی به آن دست برتر نویسنده می‌گوییم و در ادبیات دینی به عنوان حکمت پروردگار از آن یاد می‌شود. باید شنیده باشید که میگویند حتما خیری در این کار بوده یا حکمتی در آن است. از این پس در این مقاله این جور موقعیت ها به نام «حکمت» اسم‌گذاری شده تا جایگاه برجسته آن در کتاب های هری پاتر مشخص گردد.

اگر نویسنده ای بتواند به این گونه در کتابش دست برتر داشته باشد و حکمت را در حوادث به کار ببرد، در آن صورت است که کتابی بزرگ و رمانی معظم به وجود خواهد آمد. هری در این کتاب نماینده پیروزی خیر است و نویسنده می‌خواهد، دوست دارد و شالوده فکریش بر این است که دست برتر و دست خدایی، باید پشت سر نیکی و عامل خیر داستان باشد. رولینگ بسیار زیرکانه و استادانه این دست را طوری بیان کرده که مستقیما به دین و خدا ارتباط پیدا نکند و بدین ترتیب ارزش کتاب صد چندان می‌شود. چون بسیار راحت است که یک دست خدایی از غیب، پشت سر قهرمان داستان قرار دهی و داستان به جلو رود.

به ادامه کتاب دوم برگردیم، در هر حال هری دفترچه خاطرات یا همان هورکراکس را نابود می‌کند تا ولدمورت یا نیروی شر داستان، در پایان این کتاب به اوج ذلت برسد؛ و استادی رولینگ اینجاست که برای نیروی شر یا همان ولدمورت هم، دستی از غیب خارج می‌کند و حکمتی از شر برای آن می‌سازد. بله، در کتاب سوم قرار است ولدمورت دوباره وارد جریان شود.

در پرانتز عرض شود که به نظر حقیر کتاب سوم ضعیفترین و عامه‌پسندترین کتاب رولینگ است؛ چیز خاصی در آن وجود ندارد و اگر سیریوس در همان زندان مانده بود و می‌مرد، شاید هیچوقت دم کرم سراغ ولدمورت نمی‌رفت و شاید هیچوقت ولدمورت اوج نمی‌گرفت. ولی فرار سیریوس که در نوع خود منحصر به فرد است، حکمتی از طرف نویسنده برای شروع اوج گیری ولدمورت است. جریانات این کتاب سوم چندان چنگی به دل نمیزند. باک بیک چیز خاصی ندارد و در حوادث کتاب دارای اهمیت نیست. ساعت زمان عقب بر، یکی از بحث‌انگیزترین موارد کتاب بوده و از نظر نگارنده این مقاله، یکی از خطاهای نویسنده در کل کتاب ها بوده که بعدا خود نویسنده هم سعی کرد خودش را از شر این موضوع غامض خلاص کند ( نابود شدن آنها در وزارت خانه – محفل ققنوس). این کتاب فقط از نظر حادثه و اکشن جالب توجه است و تعدادی عنصر جدید، مثل راه مخفی کلبه فریاد کش را رو می‌کند.

بعد به کتاب چهارم می‌رسیم؛ جایی که دم کرم ولدمورت را پیدا کرده و او در صدد دستیابی به جسم خود است. جریان جام جهانی در این کتاب زیباست و خروج کتاب از فضای همیشگی هاگوارتز به غنای داستان افزوده است. جام سه جادوگر بسیار عالی تصویر شده است. متاسفانه و بسیار متاسفانه برخی سطحی‌نگران، برنده شده هری در این مسابقات را شانس و اقبال وانمود کرده‌اند؛ در صورتیکه مشخص است بارتی کراچ پسر (و در واقع ولدمورت) پشت تمام حوادث قرار داشته است. تازه، باز هم هری با دلیل متوسط بودنش خنگ بازی هایی در می‌آورد که ولدمورت به نحوی آنها را جبران می‌کند. مثل جریان نجات خواهر فلور و پیشنهاد به سدریک برای گرفتن جام. و به راستی اگر فقط سدریک آن موقع قبول می‌کرد و خودش به جام دست می‌زد، قیافه ولدمورت دیدنی بود! در نتیجه اینجا هم نیمچه شانسی برای ولدمورت پیش آمد که هری و سدریک با هم به قبرستان رفتند.

این‌ها نیاز یک رمان پلیسی است. چیزهای کوچکی در اینجا و آنجا، که بعدا نتایج مهم و مخاطره آمیزی دارند. به نظر بنده، رولینگ در رمان پلیسی بسیار موفق خواهد بود.

و این سوال تکراری کلیشه ای و همیشگی که چرا بارتی کراچ به سادگی مثلا یک کلید سفر درست نکرد و این همه رنج مسابقات کشید؟ جواب واضح است: بارتی کراچ زیر نظر ولدمورت بود و ولدمورت نیاز به یک نقشه با موفقیت 100 درصد داشت! اگر بر حسب اتفاق، یکی دیگر به آن دست می‌زد چه می‌شد؟ اگر بارتی کراچ در حال درست کردن و گذاشتن کلید سفر لو می‌رفت چه؟ نه، ولدمورت به نقشه ای نیاز داشت که خود هدایت کرده، فرمان دهد و جلو ببرد. تمام نقشه های ولدمورت صد در صدی و در نهایت قدرت بودند. ولدمورت بزرگترین و باهوش‌ترین شخصیت کتاب است.

در آن قبرستان، ولدمورت از خون هری استفاده کرده است؛ چیزی که باز با حکمتی پنهان باز هم در آخر به نفع هری تمام شد. رولینگ آن را با برق نگاه دامبلدور نشان داده است. در نتیجه رولینگ از همان موقع کل داستان را میدانسته، از اول تا آخر! امکان ندارد، به هیچ وجه ممکن نیست که همینطور شانسی برق نگاه دامبلدور را در کتاب چهار نوشته باشد. مگر چند بار در کتاب ها نگاه دامبلدور برق زده است؟ پس ولدمورت، با خون هری پیوند خود را دوبرابر کرد.

بعد در کتاب پنجم، که ولدمورت به دنبال فهمیدن حقیقت پیشگویی است. ولدمورت زمینه را مهیا کرد تا هری و دوستانش به وزارت خانه برسند. در وزارت خانه به فرار بچه ها توجه کنید! این قضیه یکباره اتفاق نیافتاده؛ به نظر اینجانب، نویسنده کل جریان ارتش دامبلدور و تمرین های بچه ها را برای لحظه فرار آنها از دست مرگخواران در نظر داشته است. توجه کنید که آنها مبارزه هم نکردند، فقط فرار، و وقتی محفل ققنوس به کمکشان آمد توانستند بر مرگخواران پیروز شوند. این کتاب نیز از نظر نگارنده این مقاله چندان قابل تامل نیست. صد البته مساله مهم پیشگویی به عنوان سنگ بنای کتاب، موضوع مهمی است که به آن پرداخته شده است؛ ولی سیر تحولات خود کتاب چندان کلیدی نیستند و در مورد موضوع مورد بحث در این مقاله، به هری یا ولدمورت کمکی نمی‌کنند.

مبارزه ولدمورت با دامبلدور، در نوع خود جالب توجه است. خصوصا آنکه ولدمورت، با وجود برتری به دامبلدور، به دلیل اینکه چوب جادوی ارشد دست دامبلدور است از او شکست می‌خورد و مجبور به فرار می‌شود.

یک نکته جالب هم خبر دادن اسنیپ به محفل برای کمک به هری است. البته بیشتر که دقیق نگاه کنید، می‌بینید که باز هم ولدمورت چقدر شانس آورده که هریِ خنگ اینقدر خنگ بازی درآورده! اولا از آینه سیریوس استفاده نکرده، ثانیا یادش رفته اسنیپ جزو محفل بوده، و از کریچر هم که رو دست خورده است. نقش مهم کریچر از همین جا شروع می‌شود، که اولین کارش خارج کردن سیریوس از کتاب است. سیریوس هم کمک های غیرمستقیم خیلی خوبی به ولدمورت کرد : 1- با فرار خود باعث شد دم کرم به سراغ ولدمورت برود. 2- با عدم توجه به کریچر، از راز بزرگ هورکراکس ها باخبر نشد و هری و دامبلدور هم باخبر نشدند.

اما در کتاب ششم حکمتی بسیار هوشمندانه وجود دارد که بسیار روی آن کار شده و اصلا کل جریان در کتاب به همین مساله اختصاص دارد. اولا اینکه کتاب معجون های اسنیپ به دست هری رسید. آیا این قضیه شانسی بوده یا اسنیپ مخصوصا کتاب را به هری رساند؟ که این خودش سوالی مهم است که باید از رولینگ پرسیده می‌شد ( بسیار ناراحت کننده است که 100 سوال بیخود از رولینگ می‌پرسند به جای اینکه دو سوال مربوط به کتاب بپرسند). کتاب «معجون ها»ی شاهزاده بعدا نقش بسیار مهمی را در داستان ایفا می‌کند. در واقع امنترین و غیرقابل کشفترین هورکراکس ولدمورت از طریق آن لو می‌رود. هری برای پنهان کردن آن به اتاق نیازمندی رفته و در این جا شانسی مسلم به هری رو می‌کند: او در بین هزاران هزار وسیله که در طی سالیان دراز، این همه دانش آموز در هاگوارتز مخفی کرده‌اند، در طی پنج دقیقه درست کتاب معجون را در جایی قرار می‌دهد که دیهیم ریونکلاو توسط ولدمورت در آنجا پنهان شده.

به نظر بنده، بزرگترین و تنها شانس و حکمت اساسی کتاب همین یکی است که احتمال یک در میلیارد هم نیست. ولی وجود یک شانس به این صورت که اثر خود را در آینده به این دوری آشکار می‌کند را نمیتوان نکته منفی به حساب آورد. این همه کتاب حادثه الکی و سوپرمن وار در کتاب های فانتزی را با این حادثه حساب شده مقایسه کنید، که نویسنده کتاب شش را برای آن برنامه ریزی کرده است.

در کتاب هفتم، نویسنده به راحتی میتوانست همه چیز را سمبل کرده و از اینکه هری می‌تواند فکر ولدمورت را بخواند استفاده کند؛ ولی اگر دقت کنید این مزیت هری بسیار کم و فقط در حد پیدا کردن هاگوارتز به عنوان محل هورکراکس آخری به کمکش می آید. نویسنده هرگز کفه را برای یکی تا ته سنگین نکرده است.

نکته مهم بعدی هورکراکس بودن خود هری است؛ این چیز جالبی است که کسی اصلا به آن توجه نکرده، چون وقتی هری هورکراکس است اصلا نمی‌توانسته با شیوه های معمولی بمیرد. در نتیجه تمام سقوط‌ها و ضربه‌هایی که در طی شش کتاب دریافت می‌کند روی او اثر ندارند، چون او ضد ضربه است. مساله فرار هری از دست ولدمورت در خانه باتیلدا شانسی نیست، چون برای هر دو طرف امکان پیروزی یکسانی وجود داشته. توجه کنید که هری با ولدمورت مبارزه نکرده، بلکه فقط زودتر توانسته فرار کند. فرار از گرینگاتز هم مانند مورد قبلی بدون مبارزه و فقط به فرار خلاصه می‌شود.

نکته جالب از بین رفتن دیهیم توسط کریب است. این مساله هم ابدا شانسی نیست، چون رولینگ به راحتی می‌توانست توسط همان نیش های مار، دیهیم را هم از بین ببرد. شما موقع خواندن کتاب منتظر همین بودید؛ ولی رولینگ این تکه داستان را اضافه کرده تا نشان دهد ممکن است هورکراکسی اشتباهی از بین برود، یعنی همان مثل معروف «عدو شود سبب خیر».

من تصور نمی‌کنم نکته ای از کتاب ها را که سوال برانگیز بوده باشد از قلم انداخته باشم، ولی اگر در نظرها سوال مهمی مطرح شود به مقاله اضافه خواهم کرد.

 

قبلی « حدس ها ، احتمال ها و پیش بینی ها در مورد کتاب هشت(اگر کتاب هشت نوشته بشه) شنل یادگاران مرگ در برابر طلسم مرگ » بعدی

API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
ss23
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۴/۳/۸ ۰:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۴/۳/۸ ۰:۰۲
عضویت از: ۱۳۹۳/۶/۲
از:
پیام: 499
 خوش شانسی
هر چقدرم تجزیه تحلیل کنین این مبحثو بازم نمیشه خوشانسی فوق العاده این بشر و نادیده گرفت.درسته کسی منکر این نیست که هری پاتر خوش قلب بود، فداکار بود و... ولی اون ایرادات بزرگی داشت که مهمترینش نداشتن تجربه و معلومات کافی در کنار داشتن یه سر پر شور و مغرور و توهم این مطلب بود که هر کاری ازش بر میاد!خب این خودش عیب بزرگیه و به تنهایی می تونه هرکسی رو نابود کنه چه برسه به یه پسربچه دنیا ندیده و ساده که بزرگترین دل مشغولیش انجام تکالیف مدرسه شه!و چی میتونه به کسی با داشتن این ویزگی ها و صفات اخلاقی کمک کنه؟مسلما نه عشق میتونه نه مهربانی نه چیز دیگه.فقط شانس تونست به این بچه کمک کنه.هری پسر معمولی بود.اون ویزگی های اخلاقی خوبی داشت.انسان خوبی هم بود ولی مسلما اینا به هیچ وجه برای مبارزه کافی نیست.
$$$
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۱/۶/۳۰ ۱۲:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۱/۶/۳۰ ۱۶:۲۵
عضویت از: ۱۳۹۱/۶/۱۴
از: وزارت سحر و جادو
پیام: 302
 پاسخ به بررسی و تحلیل نقش شانس در کتا...
به نظر من که واقعا هری خیلی آدم خوش شانسیه. و این موضوع رو خودش در ( کتاب محفل ققنوس ) زمانی که هرمیون گرنجر از او دعوت میکنه که به بعضی از بچه ها دفاع در برابر جادوی سیاه تدریس کنه، خود پاتر میگه که همه ی وقایعی که رخ داده از روی شانسم بوده.
در همه ی مراحل یا از روی خوش شانسی بوده یا دامبلدور و گرنجر و ویزلی به اون کمک کردن و پاتر باید در همه ی مراحل موفق بشه چون این حقیقت داستان خانم رولینگه که اون رو یک منجی جلوه بده.
zahra_sbmz
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۱/۱۷ ۲۳:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۷/۱/۱۷ ۲۳:۴۲
عضویت از: ۱۳۸۶/۱۲/۲۶
از: سر رام برو کنار!!! :@
پیام: 296
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
متن جالبي بود،بحتث جالبي بود،مقاله ي جالبي بود!
درسته كه همه جا شانس به هري كمك نميكرد ولي بعضي جاها ديگه واقعا فقط شانس كمكش ميكرد،ولي خوب اين يه چيز طبيعي تو زندگي همست پس نبايد موفقيت هري رو فقط بر پايه شانس بگيريم هري بيشتر از اينكه خوش شانس باشه، بدشانسه!!!
sanami
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱۱/۹ ۲۳:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱۲/۱۷ ۱۷:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۶/۸/۲۵
از: ملت سرافرازم ایران
پیام: 3
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
سلام خیلی جالب بود!
به نظر من هری خیلی خوش شانس بودهکه تونسته تا این حد دوام بیاره و اگه شانس نبود اصلا زنده نمی موند!
چرا تو سال چهارم اینقدر شانسی عمل شد؟
یا تو کلاس ششم ابر فورت تو هاگزمید اونقدر ناگهانی نجاتشون داد؟
به نظر من نصف هری پاتر بر بنیاد شانس استواره!
ولی بچه ی خوبی یه!
bala
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱۰/۵ ۲۳:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۱۰/۵ ۲۳:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۶/۱۰/۵
از: dariacheie noghreii
پیام: 1
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
harry jun masaele jalebi ra gofti
man ham bahat movafegham ke harry potter bar asase shans va eghbal nabude
koilan matne bahali bood
mohammadbcb
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۸/۵ ۲۰:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۸/۵ ۲۰:۱۰
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۱۰
از: Hogwarts
پیام: 320
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
ممنون
به نکاتی اشاره کردی که با هم در اونها هم نظریم
در کل از زحماتت تشکر می کنم
فوکس
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۲۳ ۱۳:۴۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۲۳ ۱۳:۴۰
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۲۷
از: دفتر دامبلدور
پیام: 207
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
بسيار دقيق و هوشمندانه بررسي شده بود!
و در قالب موضوع شانس خيلي مسائل ديگه هم مطرح شد.

از خوندنش لذت بردم !

harry.jimes.potter
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۵ ۱۷:۰۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۵ ۱۷:۰۴
عضویت از: ۱۳۸۴/۸/۷
از: روز اول می دونستم ...
پیام: 178
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
خوب به نظر من شانس نمي تونسته نقش مهمي تو اين داستان داشته باشه.
بخاطر اينكه اين اتفاقاتي كه افتاد قرار بوده بيوفته ولي هري از اونها خبر نداشت.
هري قرار نبوده بميره ولي خودش نميدونسته.
و خيلي چيزهاي ديگه.
اگه قرار بوده چيزي رو هم بخواهيم شانس بناميم رابطه ي با دامبلدور بوده
ولي كارت خوب بود
irmtfan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۴ ۱۰:۵۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۷/۴ ۱۰:۵۳
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۰/۱۳
از: پریوت درایو - شماره 4
پیام: 3127
 Re: آفرین
خب مقاله رو کامل کردم و قرار دادم
ببخشید که طول کشید چون یه کمی از حسش خارج شده بودم باید یه مقاله رو به صورت ضربتی نوشت در اون صورت حس بهتری به سراغ آدم میاد.
به گودریک هالو:
بله شانسی در کار بوده ولی او ساده اندیشان یا مغرضین در هیچ جا نگفتن ولدمورت شانس آورده اونا همینجوری شکمی میگن هری شانس آورده. مطمان باش اصلا عقلشون به این چیزا قد نمیده چون این چیزا رو با یکی دو بار خوندن این کتاب نمیشه فهمید چه برسه اونا که شک دارم اصلا کتابو خونده باشن
aidiner
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۱ ۱۵:۵۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۱ ۱۵:۵۰
عضویت از: ۱۳۸۶/۶/۱۴
از:
پیام: 5
 آفرین
هری جان خیلی جالب بود
من که واقعاً کیف کردم.
البته بعضی از چیز ها با هم دیگه مغایرت دارن.
برای مثال تو می گی که بعضی از ساده اندیشان و کسایی که سطحی نگرن فکر می کنن که در کتاب چهارم هری از روی شانس پیروز جام شد و همین طور می گی که ولدمورت شانس آورد که هری جام رو لمس کرد. پس قطعاً شانسی این جا در کار بود
دومین مشکل اینه که شما از نظر خودت شانس رو معنا کردی. این شانس ممکن از نظر خیلی ها معنا های دیگه ای داشته باشه. همونطور که یک کلمه می تونه چندین معنا داشته باشه.
از نظر من یک نظر سنجی بذارین که تو اون از کاربرا سوال کنید که به نظر اونا شانس یعنی چی؟
اون موقع می تونیم به راحتی می تونیم نقش شانس رو در کتاب های هری پاتر تحلیل کنیم. این بهترین کاریه که می شه انجام داد. از نظر من به جای نظر سنجی در مورد این که رولینگ در کتاب های بعدی موفق می شه یا نه، بهتره که از کاربر ها در مورد این جور چیز ها نظر بگیرین و بعد از اتمام نظرسنجی می تونین تمام نظرات رو جمع کنین و بر اساس نظرات یک نتیجه گیری کنین. حالا این نظر من بود. تو خواهی پند گیر خواه...

اینقدر نوشتم که خودم نفهمیدم چی گفتم؟
hilda
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۱۷:۳۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۱۷:۳۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۷
از: نا كجا اباد
پیام: 135
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
مقاله ات هم از نظر مضمون و هم از لحاظ نگارش عالي بود
ارش
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۷:۳۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۷:۳۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۵/۱۸
از: تو میپرسند !!
پیام: 3757
 Re: بررسی و تحلیل نقش شانس در کتاب های هری پاتر
سلام

بههههه آفرین عجب مقاله توپ و خفن و محشر و غیره ای بود ، باب بیا در آغوش آسلام ( باب مگه نمیبینی مدیره ، نمیشه اینا رو نگفت که )

ولی آفرین لذت بردم ، دقیقا به همون چیزهایی که من توی مقاله جاذبه های هری پاتر نگفته بودم پرداخته بودی ، احسنت ... احسنت
soosk
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۱:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۶/۶/۳۰ ۱:۰۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۱۰/۲۲
از: ارومیه
پیام: 92
 دست مریزاد
هری جان محشر بود.بی صبرانه منتظر بقیش هستم.عالی بود.هم از نظر ادبی خوب بود هم از نظر هری پاتری!ایول!

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.