هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: فیلم‌ها

فيلمهايي كه ديده ايم


نقد و بررسی فیلم های هری پاتر
اين مطلب را در مجله دنياي تصويرشماره 143 خواندم و گفتم شايد براي بقيه هم جالب باشد نويسنده اين مطلب خانم كوثر آويني است :

اندر حكايت دلايل نبرد اجباري هري پاتر با فيلمسازان خارجي و مترجمان ايراني !!

1 _ فيلم هايي كه ديده ايم :

ابتدا ميپردازيم به فيلمها تا ببينيم اين سه فيلمي كه تا كنون توسط برادران وارنر و به كارگرداني كريس كلمبوس و آلفونسو كوارون ساخته شده اند تا چه حد معيار و ملاك مناسبي براي سر در آوردن از دنياي داستانهاي ورلينگ به شمار مي آيند .
كساني كه اين قصه ها را درست خوانده اند و درباره طرح داستاني شان فكر كرده اند حتما اين را فهميده اند كه رولينگ با دقت بسيار سعي در خلق دنيايي داشته كه كاملا باور پذير باشد دنيايي كه براي خود قواعدي دارد و به صرف آنكه جادويي است هر چيزي در آن امكان پذير نيست عالمي كه مثل عالم به ظاهر واقعي ما ‘ اگر كوچك ترين چيزي در آن جا به جا شود همه چيزش در هم ميريزد . او اين عالم را با دقت يك رياضيدان طراحي كرده و تا اين حد در كارش موفق شده كه تقريبا هر كس اين كتابها را بخواند ‘ براي لحظاتي هم كه شده به اين فكر مي كند كه چه بسا چنين عالمي وجود دارد و از چشم او پنهان مانده . اما سازندگان مجموعه فيلمهاي هري پاتر با اين كتابها نه به عنوان آثار كامل ادبي بلكه به عنوان كالاي مصرفي و يك مشت ايده بامزه و يك مشت لحظات جذاب روبرو شده اند و در واقع فقط جسم داستانها را مصرف كرده اند و زمينه و فضاي نوشته هاي رولينگ را از بين برده اند .
هنگام ساخته شدن فيلم اول رولينگ به كمپاني برادران وارنر اجازه نداد هر بلايي مي خواهند بر سر داستانش بياورند .هري پاتر و سنگ جادوگر تبديل به فيلمي شد كه فقط اتفاقات اصلي كتاب را سرهم كرده بودند . هري و دوستانش از اين اتفاق ميروند سر آن يكي اتفاق و هيچ كدام از كاراكترها شخصيت پردازي نشدند . آنها فقط ديالوگ مي گويند . يكي ديگر از مسائل تعجب برانگيز نقش پروفسور كوئيرل در فيلم است . نقش اين كاراكتر كه مهمترين شخصيت خبيث داستان است در فيلم آنقدر كمرنگ مي شود كه بيننده تقريبا فراموش مي كند كه او وجود دارد . تعداد لحظاتي كه كه نحوه صحبت كردن خاص كوئيرل به مخاطب نشان داده ميشود آنقدر كم است كه در پايان فيلم ‘ وقتي هري با او روبرو مي شود ‘ بيننده از عادي صحبت كردنش متعجب نميشود . حتي كلاس درس كوئيرل حذف مي شود . خوشبختانه رولينگ در فيلم اول دست سازندگان را كاملا باز نگذاشت وگرنه اين فيلم هم به سرنوشت دومي و سومي دچار مي شد
سليقه آنها را مي توان از همان چند صحنه و ايده اي كه به فيلم سنگ جادو اضافه كرده اند فهميد . براي نمونه صحنه جارو سواري نويل ‘ در كتاب وقتي نويل سوار جارو مي شود با شتاب چندين متر به هوا مي رود و بعد از روي جارو ليز مي خورد و به زمين مي افتد اما به نظر سازندگان هيجان اين اتفاق كم بوده و با خود فكر كرده اند بهتر است جارو نويل را دور مدرسه بچرخاند و بعد هم لباس او به چراغي گير كند تا آنها بتوانند از كليشه آويزان شدن ييك نفر ازميله يا چراغ استفاده كنند .در حاليكه ايده رولينگ هم هيجان بيشتري دارد و هم دست و پا چلفتي بودن نويل را بهتر نشان مي دهد . به هر حال بسياري از هواداران و منتقدان از فيلم خوششان نيامد و خيليها دليل ضعف را اين ميدانستند كه رولينگ اجازه دخل و تصرف دركتابش را به سازندگان نداده . اين شد كه رولينگ هنگام ساخته شدن فيلم دوم دست سازندگان را بازتر گذاشت تا در وقايع كتاب تغييراتي ايجادكنند و اين يعني تا جايي كه مي توانيد اغراق كنيد .
اگر فرد و جرج و رون قرار است باماشين دنيال هري بروند اين ماشين بايد صداي تريلي بدهد . وقتي عمو ورنون پاي هري را لب پنجره مي گيرد بايد كليشه پرتاب شدن از پنجره توي باغچه هم به آن اضافه شود . اگر توصيف خانم ويزلي زني تپل و مهربان و كوتاه قد است ‘ خوب واضح است كه كافي نيست و او بايد تبديل به ساحره اي خل و چل با لباسهاي عجيب و زشت شود . ماشيني وجود دارد كه پرواز مي كند ‘ اما به اندازه كافي هيجان انگيز نيست و بايد برود جلوي قطار تا تصادف پيش بيايد و بعد رون بايد كنترل را از دست بدهد و هري بايد از ماشين پرت شود بيرون و به دستگيره درآويزان شود تا احتمال سقوط به ته دره و مرگ اوهم پيش بيايد تا همه چيز حسابي هيجان انگيز شود . صداي باسيليسك هم بايد با صداي باد و طوفان همراه باشد تا وحشتناك تر شود . از آنجا كه دامبلدور داناترين جادوگرهاست ‘ پس بايد با يك نگاه و بدون بررسي بفهمد كه گربه فيلچ نمرده بكله خشك شده . و اما كوييديچ ‘ جارو ها بايد موقع حركت صدا دهند آنهم صداي موتو جت . توپ بازدارنده بايد به دنبال هري و مالفوي به زير جايگاه تماشاگران برود و در تعقيب آنها را همه چيز را سوراخ كند . بعد هم براي اينكه نشان داده شود مالفوي اينكاره نيست بايد از تونل پرت شود بيرون و چند متر آن طرف تر بيفتد. كلاه گروهبندي هم كه از باهوشي غوغا ميكند ‘ تا كسي وارد اتاق شود اين كلاه مي فهمد آن شخص كيست و درچه حالي است و چه فكري آزارش مي دهد ‘ لابد از نظر نويسندگان فيلمنامه اين كه كلاه بايد روي سر گذاشته شود تا مشخص كند كه در ذهن افراد چه مي گذرد كاملا بي مورد است . وقتي هري دفترچه خاطرات تام ريدل را پيدا مي كند‘ اولين ايده اي كه به ذهن اش ميرسد بايد نوشتن در ان باشد و اولين سوالي هم كه بايد بپرسد درباره تالار اسرا راست . پس از همه اينها نوبت به مهمترين درگيري داستان مي رسد روبرو شدن هري با تام ريدل وباسيليسك ‘ خوب واضح است كه با معيارهاي سازندگان فيلم اين فصل در كتاب اصلا خوب نوشته نشده براي چه تام ريدل بايد به هري بگويد كه چرا منتظرش بوده ؟ واقعاهم دليلي ندارد ‘ همامن بهتر كه تام بدون هيچ سوالي فورا هيولا را صداكند هيولا مي آيد ‘ هري فرار مي كند و زمن مي خورد و عينكش بايد از چشمش بيفتند و صداي چلپ و چلوپ پايش هم كه تمام مدت بايد بيايد ‘ اين تالاراسرار هم كه بايد پر از سوراخ باشد و كلاه گروهبندي باهوش هم بايد بفهمدكه كي وارد جريان شود و در نتيجه ناگهان شمشير ظاهر شود . بعد هم تام ريدل عين مامور اسميت در پايان فيلم ماتريكس نور از داخل شكاف هاي بدنش خارج مي شود و از بين مي رود . بعد هم هري و رون و جيني و لاكهارت دم ققنوس را ميگيرند و از توي حفره پرواز مي كنند و ققنوس آنها را به سمت ماه مي برد . حالا اين كه قعر حفره اسرار از توي توالت مدرسه چگونه به تصوير ماه منتهي مي شود ‘ بماند .واقعاجاي تعجب داردكه چگونه اين همه ايده جذاب به ذهن رولينگ نرسيده .البته سازندگان فيلم به غير از ابداع اين ايده هاي عالي به شخصي پردازي هم پرداخته اند : رون به يك احمق تمام عيار تبديل شده تا آن حدكه نميداند ماگل ها عادت به ديدن ماشين پرنده ندارند و خوب از آنجا كه كسي اين قدر احمق است نمي تواند كاري پيش ببرد پس واضح است كه هيچ نقشي در هيچ اتفاقي ندارد . هرميون چون باهوش است همه كارها را راست و ريس ميكند : عينك هري را درست مي كند جواب همه سوالها رامي داند مي داند گند زاده يعني چه تا پيغام روي ديوار را مي بيند مي فهمد كه با خون نوشته شده و توپ بازدارنده را درميان زمين و هوا منفجر مي كند و ... و هري هم اين وسط يك كارهايي ميكند. جيني هم كه در هيچ كجا در فيلم ديده نميشود و در انتهاي فيلم حضورش در تالار اسرار غير قابل درك است . اساسا نحوه روايت فيلم مناسب افرادي است كه بهره هوشي شان زير حد متوسط است . و البته كنت برانا چنان درخشان نقش لاكهارت را بازي ميكند كه به اندازه پروفسور لاكهارت كتاب به ياد ماندني است .
وقتي خبر رسيد كه براي فيلم سوم تصميم به تعويض كارگردان گرفته شده مي شد اميدوار بود . ولي آلفونسو كوارون علاقه بي حدو حصري به هرچه عجيب تر و بي معني تر كردن حوادث داشته . ايده هاي درون كتاب به اين دليل جذاب به نظر مي رسند كه رولينگ با استفاده بيش از حد از آنها و به نهايت رساندن اتفاقات باعث لوث شدن شان نمي شود . باد كردن عمه مارج تا آنجا جذاب است كه توي خانه خود بالا برود نه اينكه مثل يك بادكنك تبليغاتي توي تمام محله بچرخد و جيغ بزند . اتوبوس شواليه به اين دليل عجيب است كه باسرعتي زياد حركت مي كند اما با چيزي تصادف نمي كند اما در فيلم با يك راننده پير ديوانه و موجوداتي آويزان از سقف روبرو مي شويم كه مدام چرت و پرت مي گويند . در حالي كه رولينگ در توصيف و استفاده از وسايل عالم جادوگري ‘ كاملا با خست عمل مي كند . جذابيت پروفسور تريلاني در اين است كه مخاطب تا مدتها نميداند كه آيا او واقعا پيشگوست يا نه . پروفسور تريلاني فيلم ساحره اي تقريبا كور است كه از همان بدو امر بر همه ثابت مي شود كه شارلاتاني بيش نيست . رولينگ چندين بار بر روي عينك او تاكيد مي كند اماهيچ وقت با توصيف برخورد او به اين طرف و آنطرف در هنگام راه رفتن ‘ از او مضحكه نمي سازد . يكي از خصيصه هاي وحشت افرين ديوانه سازها اين است كه چند سانتيمتر بالاتر از زمين در هوا شناورند ‘ نه اينكه مثل كلاغهايي كه لباس پاره پوره تنشان كرده اند بالاتر از ابرها در آسمان بچرخند و بعد مثل عقابي كه طعمه اي روي زمين ديده از آن بالا شيرجه بزنند طرف زمين ‘ حضورشان هم باعث شود تمام مواد مايع به سرعت يخ بزند و يا هنگامي كه به آدم نزديك مي شوند موجهايي از بدن آدم ها خارج شود كه مثلا تاثير آنها را بر روح انسان نشان دهد . رولينگ خيلي سطحي به احساسات كاراكترهايش نمي پردازد وگرنه او هم مي توانست بنويسد هري پس از اينكه فهميد سيريوس پدر خوانده اش است نشست روي سنگي و گريه كرد ! يا براي نشان دادن علاقه هرميون و رون بنويسد كه هرميون دست رون را گرفت و پس از لحظاتي كه فهميد چه كرده معذب شد و دست او را رها كرد
اما همه اين نواقص نمي توانست فيلم را به چنين مزخرفي تبديل كند اگر سكانس هاي پاياني فيلم به شكل بهتري ساخته مي شد . جدال هري و هرميون با بيد كتك زن بايد تبديل به صحنه اي اكشن شود و بعد هم به شاخه ها آويزن شوند و به پرواز درآيند و به سوراخ زير درخت پرتاب شوند . سر رسيدن اسنيپ هيچ منطقي ندارد . پس از اين اتفاقات نوبت به لوپين مي رسد و تبديل شدن او به گرگينه ‘ آيا واقعا مي شد گرگينه اي زشت تر و چندش آورتر و بي ربط تر از اين طراحي كرد ؟ اين موجود درازي كه روي دو پايش مي ايستد و عين گوژپشتي است كه استخوان هاي پايش شكسته از كدام ذهن خلاقي تراوش كرده ؟ خوب از اين لحضه به بعد تقريبا همه چيز كميك مي شود ‘ نحوه جدال پانمدي با گرگينه‘ پيدا شدن ناگهاني اسنيپ براي دفاع از جان بچه ها ‘ پرواز ديوانه سازها بر فراز سر هري و سيريوس ‘ هجومشان به ان دو ‘ نحوه بيرون كشيدن روح از بدن سيريوس و بعد بازگشت روح به بدن او (كه جوري پرداخت شده انگار سيريوس روحش را قورت مي دهد ) .
يكي ديگر از عجايب فيلم ايده پرواز هري با هيپوگريف دور مدرسه است و حركت روي اب دريچه واقعا بي معناست ‘ جز اينكه حدس بزنيم سازندگان سعي داشته اند صحنه اي مشابه صحنه مشهور فيلم تايتانيك خلق كنند .
بحث درباره نواقص و كاستي هاي فيلم را مي توان همن طور ادامه داد و وارد جزئيات شد اين فيلمها نه هويتي جداگانه در مقام فيلم دارند و نه حداقل به كتاب وفادار مانده اند كه نزد مخاطبان محبوب شوند .

اين مقاله راجع به فيلمها بود و مقاله ترجمه ها را هم بعدا مي فرستم

منبع : مجله دنياي تصوير شماره 143
قبلی « وندتا نیروی خشم فصل اول ترجمه هايي كه خوانده ايم - بخش اول » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مک گونگال
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۱۸ ۱۵:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۴/۲/۱۸ ۱۵:۰۸
عضویت از: ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
از: هاگوارتز
پیام: 896
 فيلمهايي كه ديده ايم
این مقاله به نظر من خیلی جالبه...احسنت به شما که برای سایت این مطلب را فرستادید.

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.