the first special harry potter website for persians The place for wizards association and harry potter fans
     
Register Now!| Login | Home | Articles | Forum | Download | Contact | About    englishpersian
Login
Username:

Password:

Auto Login

Lost Password?

Register now!
Platform Nine And Three-Quarters
شاخه های مقاله ها
Who's online
54 user(s) are online (8 user(s) are browsing Articles)

Members: 3
Guests: 51

لینی وارنر, HarryP7, ویکتوریا ویزلی, more...
Recent replies
جدیدترین مقاله ها
 
Recent Comments
 
 
 
ابر توده کلمات کلیدی
werewolf آبرفورث آرگوس آسپاسیا آلبوس آمبریج اسب اسفندیار اسلایترین اسلیترین اسنيپ اسنیپ افسانه افسون برادر بوباتون تالار اسرار ترجمه ی کتاب ها تریلانی جادو جام آتش جام جهانی کوییدیچ جان پيچ جان پیچ جیمز دامبلدور دانش آموز دفاع در برابر جادوی سیاه دولورس دوم دیوتیما ر.ا.ب راب رولینگ ریونکلا سرايدار سوروس سیاه سیریوس سیمرغ شانس شاهزاده ی دورگه شش عشق فاوکس فریادکش فریدون فشفشه فنریر فیلسوف قدح قديسهاي مرگبار قصر كاور كتاب كريچر لرد لی لی مادام مالفوی محفل ققنوس مدرسه مدیر مراقبت از موجودات جادويي مصاحبه با سرژ تانکیان مصاحبه با مونالیزا مصاحبه با هری پاتر مصاحبه با پرفسور کوییرل مصاحبه با کالین کریوی معجون معمای پنج پرنده معنای ورد مغازه شوخی ملکه مودی نوربرنده نوردیک نورس هاگوارتز هری هشت هفت هیپاتیا ورد ورلس وزارت سحر و جادو ولدمورت پاتر پادشاه پتونیا پلنک پودر کارکن کتاب کشنده کلاه گروه بندی کوییدیج. کینگز کراس گرگینه گوی
 
 
 
 
Articles :: Story Workshop :: هری پاتر و جدال مرگبار

هری پاتر و جدال مرگبار

Articles more...
  1. هری پاتر و جدال مرگبار - فصل یازدهم
    فصل یازده - ردّ فرار
  2. هری پاتر و جدال مرگبار (فصل 10)
    رون گفت: عالی شد، نمی‌شد یه وقت که هوا روشن بود بیایم؟ هرماینی گفت: اینقدر غر نزن، رون. هری آرام آرام به پیش می‌رفت و با کنجکاوی کامل به چیزهایی که در همان هوای تاریک می‌توانست ببیند نگاه می‌کرد - هری کجا می‌ری؟ ما حتی نمی‌دونیم خونتون چه شکلیه. هری سرجایش میخکو...
  3. هری پاتر و جدال مرگبار (فصل 9)
    هری سعی دارد برای پیدا کردن جان پیچ ها پناهگاه را ترک کند و...
  4. هری پاتر و جدال مرگبار (فصل 8)
     فصل هشتمرای منفی  فضای خانه به شدت آرام شده بود همگی سعی می کردند که در حضور خانم ویزلی هیچ حرکت ناخوشایندی انجام ندهند. خانم ویزلی بعد از آن ماجرا با همه ی بچه هایش سرسنگین شده بود و تنها گاهی با جینی صحبت می کرد(زیرا او را تنها فرزندش می دانست که علیه او دست به توطئه ن...
  5. هری پاتر و جدال مرگبار(فصل6)
    فصل ششم "سن قانونی" هری نیمی از شب پیش را بیدار بود اصلا خوابش نمی برد و هنگامی که خود را با افکار شیرین گذشته (که اکنون با این وضعی که پیش آمده بود و ترس و وحشتی که همه جا را فرا گرفته بود، بسیار دور و غیرواقعی به نظر می رسیدند) خواباند زود از خواب بیدار شد. اما متوجه شد که به جز خ...
  6. هری پاتر و جدال مرگبار (فصل 1)
    ادامه ی داستان به دست خودم
  7. هری پاتر و جدال مرگبار(فصل4)
    فصل چهارم "هری قلابی" هری همراه جرج به طرف اتاق رفت. رون، هرماینی و جینی از قبل در اتاق بودند. جینی زیر چشمی به هری نگاهی انداخت ولی هری پیش رون نشست. او دیگر شباهتی به هری سابق نداشت. - هی هری چت شده؟ چرا اینطوری شدی؟ هری سرش را بالا کرد و گفت: چطوری؟ هرماینی گفت: همش تو فکری. چیز...
  8. هری پاتر و جدال مرگبار(فصل2)
    فصل دوم "هیاهو در کوچه ی دیاگون" - هری من نفهمیدم جریان چیه، فقط خودمو زود رسوندم. اونطوری که تو صحبت کردی من خیلی ترسیدم. این هرماینی بود که دو دقیقه ی پیش رسیده بود و عمو ورنون خیال نداشت او را به درون خانه اش راه بدهد. اما وقتی هرماینی چوبدستی اش را بیرون آورد و اعلام کرد که به...
  9. هری پاتر و جدال مرگبار(فصل5)
    فصل پنجم "معمای قدیمی" هری و رون و هرماینی وارد آشپزخانه شدند هری جینی را دید که به خانم ویزلی در درست کردن ناهار کمک می کرد، هرماینی نیز به کمک آنها رفت. رون گفت: پسر مثل اینکه ما اینجا به درد نمی خوریم بهتره که بریم بالا توی اتاق من، هری تا خواست که موافقتش را اعلام کند صدای خا...
  10. هری پاتر و جدال مرگبار(فصل3)
    فصل سوم جادوی ابداعی سكوت فضاي اتاق را دربرگرفته بود و هری و جینی به هم زل زده بودند.هری برای اولین بار از دست جینی عصبانی شده بود. جینی نمی توانست اینقدر بی رحم باشد. از طبقه ی پائین صداهایی بلند شد که به صدای خانم ویزلی شباهت داشت، هرماینی در اتاق را به آرامی بازکرد و گفت: مث...
  11. هری پاتر و جدال مرگبار (فصل 7)
    فصل هفتمتصمیم قطعی  آقای ویزلی همراه با هری و رون به داخل خانه جسم یابی کردند. خانم ویزلی یکدفعه از جا پرید. کج پا جستی زد و به زیر کابینت ها پناه برد. هرماینی و جینی که منتظر آن ها بودند ذوق زده شدند و هرماینی گفت: قبول شدین؟ وای خدا جون می دونستم قبول می شین.خانم ویزلی به ه...
API: RSS | RDF | ATOM | OPML
 
 
©opying any content (Texts,Images,Icons) from this site is permitted by mentioned to Jadoogaran.org | | Designed by d.jadoogaran.org |