هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

[index]

Dumbledore

از جادوگران®، فرهنگ نامه هری پاتر.

index | تغییرات اخیر | ویرایش این صفحه | تاریخچهٔ صفحه | تعویض به حالت مدیا ویکی

نسخهٔ قابل چاپ | تکذیب‌نامه‌ها | سیاست حفظ اسرار
رده‌های صفحه: Wizard people | D

فهرست مندرجات

آلبوس دامبلدور (1881-1997)

«اون قهرمان مردم عادی، گندزاده ها و مشنگ ها.» لرد ولدمورت (ج.آ.33)

تصویر: dumbledore-lmr.jpg

معانی اسم

نام کامل: آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور (م.ق.8)

آلبوس در لاتین به معنی سفید است، بخصوص سنگ ها یا لباس های کاملا سفید. «آلبیون» یک نام قدیمی و شاعرانه برای بریتانیاست که از همان ریشه گرفته شده است.

پرسیوال یکی از شوالیه های میز گرد شاه آرتور بود که موفق شد یک نظر جام مقدس را ببیند. آلبوس این اسم را با پدرش و پرسی ویزلی شریک است.

دامبلدور معادل انگلیسی کلمه bumblebee (زنبور عسل) در قرن هجدهم است. رولینگ می گوید همیشه دامبلدور را در حالی تصور می کند که در قلعه پرسه می زند و زیر لب با خودش زمزمه می کند. البته کلمه «دامبلدور» یک معنی احتمالی دیگر نیز دارد که بسیار جالب است:

• یک معنی دیگر برای کلمه دامبلدور نوعی کلاه است که بین سالهای 1880-1890 در لندن مد شده بود. اگر این مفهوم را در نظر بگیریم، «آلبوس دامبلدور» معنی «کلاه سفید» می دهد که یک صفت برای قهرمانان داستان است.

ولفریک یک کلمه آنگلوساکسون به معنی «قلمروی گرگ» است. همچنین یک قدیس انگلیسی در قرن 12 که بخاطر معجزات و پیشگویی هایش معروف بود.

برایان احتمالا به یکی از فیلم های گروه طنز «مونتی پایتون» به نام «زندگی برایان» اشاره دارد. «زندگی برایان» فیلمی کمدی ست درباره مسیح و جام مقدس. احتمالا رولینگ با اینکار سعی کرده است جلوه بقیه اسم های دامبلدور را کم کند.

نام های دیگر: ولدمورت او را «قهرمان مردم عادی، گندزاده ها و مشنگ ها» می نامد.


تاریخ تولد و مرگ

تاریخ تولد: 1881 (JKR)، احتمالا در جولای یا آگوست. این سال تولد با گفته رولینگ در سال 2001 که گفته بود دامبلدور «تقریبا 150 سال دارد» متناقض است ولی با تاریخ های موجود در کتاب 7 همخوانی دارد. در مورد ماه تولد، ریتا می گوید دامبلدور وقتی در ماه ژوئن هاگوارتز را ترک کرد «نزدیک» به تولد 18 سالگی اش بود، ولی وقتی با گریندل والد آشنا شد هنوز 17 ساله بود (ی.م.18). پس دامبلدور در زمان حضور گریندل والد در گودریکز هالو 18 ساله شد و ماه تولد او باید جولای یا آگوست باشد.

تاریخ مرگ: ژوئن 1997؛ (زمانی که به دست سیوروس اسنیپ کشته شد.) ولی در قسمت جادوگر ماه در سایت رولینگ نوشته شده است 1996 (JKR). مشخص نیست که این یک اشتباه است یا عمدی ست.


خانواده

تبار: دورگه (مادرش کندرا مشنگ زاده بود.) (ی.م.8)

مادر: کندرا دامبلدور، در سال 1899 در یک حادثه توسط دختر 14 ساله اش آریانا، که از نظر روحی بی ثبات بود، کشته شد.

پدر: پرسیوال دامبلدور، در سال 1890 وقتی آلبوس تقریبا 10 ساله بود به جرم حمله به چند مشنگ در آزکابان زندانی شد.

خواهر یا برادر: یک برادر کوچکتر آبرفورث (متولد 1883 یا 1884) و یک خواهر آریانا (تولد 1884 یا 1885، مرگ 1899)؛ هر دو برادر از مرگ تصادفی خواهرشان در عذاب بودند. (ی.م.3)

مکان خانه دوران کودکی: خاک سرتپه (Mould-on-the-Wold) تا قبل از اینکه به خواهرش حمله شود؛ بعد از آن در گودریکز هالو (ی.م.11)

روابط: وقتی 17 ساله بود عاشق گلرت گریندل والد شد، ولی وقتی فهمید گلرت قادر به چه کارهایی ست «به شدت از او ناامید شد» (CH2)

حیوان دست آموز: فاوکس، یک ققنوس


شکل ظاهري

رنگ چشم: آبی

رنگ مو: سفید (در جوانی طلایی)

خصوصیات بارز: جای زخمی به شکل نقشه مترو لندن روی زانو (س.ج.1). از تابستان 1996، دست راستش (دست چوبدستی) چروکیده و سیاه شد (ش.د.3).

«انگشتر بزرگی به ظاهر از جنس طلا که کمابیش ناشیانه ساخته شده بود و سنگ سیاه و سنگین روی آن از وسط ترک خورده بود.» تقریبا از زمانی که دست راستش مجروح شد، در دست چپ او دیده می شد (ش.د.4).

بعد از خوردن معجون تشت سنگی: صورتش مرطوب و به رنگ پریدگی دوزخی ها بود و گوشه های لبش جمع شده بود.


توصیف های کتاب:

«مرد بلند قامت و لاغراندامی بود. از مو و ریش نقره فامش معلوم بود که خیلی پیر است. ریش و مویش چنان بلند بود که می توانست آن را در کمربندش جا دهد. ردای بلندی به تن داشت و شنل ارغوانیش روی زمین کشیده می شد. پوتین های پاشنه بلند و سگک داری به پا داشت. چشم های آبی روشن او از پشت شیشه های نیم دایره ای عینکش شفاف و درخشان بود. بینی اش آنچنان کشیده و کج بود که بنظر می رسید دست کم سه بار شکسته باشد.» (س.ج.1)

«شیشه های عینکش نیم دایره ای بود، بینی کج و کشیده ای داشت و مو، ریش و سبیلش نقره ای بود.» (س.ج.6)

«پروفسور دامبلدور با وجود کهولت سن مردی پر جنب و جوش بود. مو و ریش بلند و نقره فامش چندین فوت (هر فوت 30 سانتیمتر) درازا داشت. بینی اش کج بود و عینکی با قاب نیم دایره ای به چشم می زد. از او همیشه با عنوان بهترین جادوگر قرن یاد می شد اما این علت احترام فراوان هری نسبت به او نبود. مسئله این بود که اصلا نمی شد به آلبوس دامبلدور اعتماد نکرد...» (ز.آ.5)

«نوری که از ماده درون قدح به بیرون می تابید بر چهره دامبلدور افتاد. هری ناگهان متوجه شد که دامبلدور چقدر پیر به نظر می رسد و جا خورد. البته می دانست که سنی از دامبلدور گذشته است، ولی هرگز به دامبلدور به چشم یک پیرمرد نگاه نکرده بود.» (ج.آ.30)

بعد از نبرد تالار اسرار، چیزی دست راست دامبلدور را مجروح کرده بود. «سیاه و چروکیده شده بود؛ انگار گوشت دستش سوخته و از بین رفته بود.» (ش.د.3)


دامبلدور در هاگوارتز

تاریخ حضور: 1892-1899

گروه: گریفیندور؛ به گفته هرمیون (س.ج.6) و اینکه می تواند شمشیر گریفیندور را بکار ببرد (ی.م.33).

امتیازات در مدرسه: «من خودم در درس های تغییر شکل و وردهای جادویی ازش امتحان گرفتم... کارهایی با چوبدستیش کرد که قبلا هرگز ندیده بودم...» گریسلدا مارچ بنکز (م.ق.31).

«سرپرست دانش آموزان، دانش آموز ارشد، برنده جایزه بارناباس فینکی برای طلسم اندازی استثنائی، نماینده جوانان بریتانیایی در ویزنگاموت، برنده مدال طلای مقاله ابتکارآمیز همایش بین المللی کیمیاگری در قاهره.» (ی.م.18)

شغل: در سال 1938 استاد درس تغییر شکل هاگوارتز بود (ح.ا.17)؛ مدیر هاگوارتز از سال 1955 تا زمان مرگ.


مهارت ها، وسایل جادویی، غیره

چوبدستی: ابر چوبدستی یاس کبود، یکی از یادگاران مرگ (ی.م).


دیگر وسایل:

• خاموش کن (س.ج.1)

• ساعتی با دوازده عقربه و سیاره های کوچک بجای شماره (س.ج.1)

آینه نفاق انگیز (س.ج.12)

• ابزار نقره ای و ظریف بی نام (ح.ا.12، م.ق)

قدح اندیشه (ج.آ.30)

انگشتر پاورل (ش.د.4)


توانایی ها:

• کیمیاگری

تغییر شکل

• کمی ذهن جویی (م.ق.38)

• اجرای افسون بدون چوبدستی

• نامرئی شدن بدون استفاده از یک شنل نامرئی

• توانایی فرستادن پیغام با سپر مدافع اش (ج.آ.28) که یک ققنوس است (رولینگ).

• حرف زدن به زبان مردم زیر آب (ج.آ.26) و زبانی که هری آن را نمی فهمید (ش.د.26)؛ همچنین زبان جن ها (BLC) و مار زبان ها (ش.د.10، BLC) را می فهمد.

جوراب: دوست دارد یک جفت جوراب پشمی گرم داشته باشد.

خوردنی های مورد علاقه: آب نبات لیمویی (س.ج.1)، خوشه سوسک، شکلات داغ، مربای تمشک، نوشابه گازدار ترش.

تشکیلات و وابستگی ها: نشان مرلین درجه یک، و جادوگر بزرگ؛ بنیان گذار و راز دار محفل ققنوس (م.ق.6)؛ عضو کنفدراسیون بین المللی جادوگران (موقتا کنار گذاشته شد م.ق.5).

همچنین مشهور بخاطر شکست جادوگر سیاه گلرت گریندل والد در سال 1945؛ کشف دوازده کاربرد خون اژدها.

شکل سپر مدافع: ققنوس. در سال 1993 در جریان مسابقه کوییدیچ طلسم پشتیبان را اجرا کرد ولی شکل آن مشخص نبود (ز.آ.9). دوباره در سال 1995، آن را اجرا کرد ولی بصورت «شبح نقره ای یک پرنده» توصیف شد (ج.آ.28). رولینگ تایید کرده که سپر مدافع دامبلدور یک (ققنوس) است.

بدترین خاطره: احتمالا مرگ تصادفی خواهرش. بر اساس تاثیری که معجون جان پیچ در غار بر روی او گذاشت.

دستگیری: فاج و دولورس آمبریج سعی کردند او را به جرم ساختن یک ارتش غیر قانونی دستگیر کنند ولی موفق نشدند (م.ق.27).

خزانه گرینگوتز: 713 (با درجه امنیتی بالا)؛ که سنگ جادو در آن قرار داشت.

تفریحات: الگوی های بافتنی (ش.د.4)، موسیقی و بولینگ (س.ج.6).

کارت شکلات قورباغه ای

آلبوس دامبلدور

مدیر کنونی مدرسه هاگوازتر

بسیاری او را بزرگترین جادوگر قرن حاضر خوانده اند. دامبلدور بعد از شکست جادوگر سیاه گلرت گریندل والد در سال 1945، به اوج شهرت رسید. این جادوگر مشهور همچنین موفق به کشف دوازده کاربرد خون اژدها شده و به اتفاق همکارش نیکلاس فلامل در زمینه علم کیمیاگری فعالیت های چشم گیری داشته است. پروفسور دامبلدور از موسیقی و بولینگ لذت می برد.


اسرار و تصورات غلط

• بعد از برکنار شدن از پست مدیریت هاگوارتز در سال 1993 و همچنین 1996 به کجا رفت؟

• چطور به این سرعت فهمید که جیمز و لی لی کشته شده اند؟ از کجا فهمید که لی لی با فداکاری اش «جادوی دیرینه» را برانگیخته است؟ (حتما می دانسته چون به هاگرید دستور داده بود هری را به پریوت درایو ببرد.)

• دامبلدور در ساختن سنگ جادو به نیکلاس فلامل کمک نکرده بود، یا بطور دقیقتر، او در ساختن سنگی که فلامل را ششصد سال زنده نگه داشته بود کمکی نکرده بود (چون دامبلدور در زمانی که سنگ ساخته شد به دنیا نیامده بود). کارت فقط می گوید که او در کیمیاگری با فلامل همکار بوده، نه در ساختن سنگ.


تصویر: dumbledore-aw.jpg

شرح حال

آلبوس دامبلدور نزدیک به 40 سال مدیر مدرسه هاگوارتز بود؛ دوره ای که شامل هر دو تلاش ولدمورت برای تحت سلطه درآوردن دنیای جادوگری می شد. دامبلدور که با عنوان بزرگترین جادوگر زمان از او یاد می شد، نشان مرلین درجه یک داشت و عضو عالی کنفدراسیون بین المللی جادوگران و همچنین رئیس هیئت ویزنگاموت بود.

با اینکه در سال های آخر عمر به اندازه توانایی های جادویی اش، بخاطر غیر عادی بودن، بذله گویی و مهربانی تمام نشدنی شناخته شده بود از برخی از فکرها و اعمال دوران جوانی اش شرمنده بود. تجربه فریبنده بودن قدرت را سخت به دست آورد، و تمام عمر سعی کرد وسوسه های تاریک جامعه جادوگری را بفهمد و مهار کند.

دامبلدور بزرگترین فرزند (از بین سه فرزند) کندرا (یک ساحره مشنگ زاده) و پرسیوال دامبلدور (یک جادوگر) بود. وقتی آلبوس ده ساله بود و برادرش آبرفورث هشت ساله، تراژدی برخورد دنیای مشنگ ها و جادوگرها خانواده آنها را دستخوش مصیبت کرد و برای همیشه آن را تغییر داد. خواهر شش ساله آلبوس، آریانا، بوسیله سه پسر مشنگ که آنها را با انجام جادو ترسانده بود مورد ضرب و شتم قرار گرفت. آریانا زنده ماند، ولی آنچنان مجروح شد که رشد جادویی او برای همیشه آسیب دید. برادرش آبرفورث به هری گفت که او از بکار بردن جادو خودداری می کرد ولی نمی توانست آن را از وجودش خارج کند و این باعث دیوانگی او شد. جادویش بطرز غیر قابل کنترل و پیش بینی نشده ای منفجر می شد.

وقتی پدر آنها پرسیوال به جرم حمله به پسرهایی که آریانا را مجروح کرده بودند به آزکابان رفت، کندرا تصمیم گرفت وضعیت دخترش را به صورت یک راز نگه دارد و خانواده اش را از خاک سرتپه (Mould-on-the-Wold) به گودریکز هالو نقل مکان داد. آلبوس، و بعدا آبرفورث به هاگوارتز رفتند ولی آریانا با نیروی جادویی آموزش ندیده و کنترل نشده اش در اختفا باقی ماند.

آلبوس در هاگوارتز دانش آموز ممتاز شد. در سال 1899 بعد از تمام شدن هاگوارتز، با الفیاس داج قصد سفر به دور دنیای جادوگری را داشت که آریانا به طور تصادفی مادرشان کندرا را کشت. بجای مسافرت به دور دنیا و شروع یک شغل خوب، آلبوش با بی میلی به مراقبت از آریانا پرداخت. در همان تابستان با گلرت گریندل والد جوان آشنا شد و مجذوب گلرت و ایده های او، از جمله تجسم برتری جادوگرها و جستجوی سه یادگار مرگ شد و در حین جذب شدن به طرف گلرت و بحث درباره رساندن جادوگران به «منافع مهمتر» از آریانا غافل ماند. بالاخره برادرش آبرفورث درباره آریانا با آن دو جروبحث کرد، نبردی درگرفت، و آریانا کشته شد. گلرت فرار کرد و دامبلدور بطور کامل دریافت که معشوقش قادر به چه کارهایی ست و ایده های او آنها را به کجا خواهد کشاند. آلبوس در تمام عمر عمیقا از نقشی که در کشته شدن خواهرش داشت پشیمان بود.

به جای غلبه بر دنیا، از سیاست دوری کرد و روی تحقیق، کشف دوازده کاربرد خون اژدها، و اکتشاف در علم شیمی همراه با نیکلاس فلامل متمرکز شد. در دهه 1930 استاد هاگوارتز شد و به تدریس تغییر شکل پرداخت. در سال 1938 تام ریدل به هاگوارتز راه یافت. در حالیکه بقیه اساتید تحت تاثیر استعداد او قرار گرفته بودند، دامبلدور کم کم از شیفتگی تام به قدرت و ظلم به دیگران نگران شد. وقتی اروپا در استبداد و جنگ فرو رفت تام ریدل جذب همان ایده برتری جادوگران شد. نامش را به لرد ولدمورت تغییر داد و شروع به جمع آوری اسباب قدرت و جستجوی راه های فرار از مرگ کرد. دامبلدور بعد از شکست تماشایی دوست سابقش گریندل والد در سال 1945، به تنها جادوگری که ولدمورت از او می ترسید تبدیل شد.

وقتی در دهه 1970 لرد ولدمورت و مرگ خوارانش تحت سلطه درآوردن وحشیانه جامعه جادوگری را آغاز کردند و وزارت سحر و جادو نتوانست با آنها مقابله کند، دامبلدور (که حالا مدیر هاگوارتز بود) محفل ققنوس را تأسیس کرد تا برای بدست آوردن حقوق مشنگ ها و مشنگ زاده ها مبارزه کند. محفل دچار تلفات فاحشی شد، ولی وقتی قدرت ولدمورت بوسیله فداکاری غریزی لی لی پاتر برای پسر خردسالش هری («پسری که زنده ماند») از بین رفت، محفل پیروز شد. دامبلدور هری یتیم را برای نگهداری به خاله مشنگش سپرد و یک دوره ده ساله صلح شروع شد.

در کمال بدشانسی برای تقریباً همه مردم، ولدمورت زنده ماند و بعدها دوباره قدرت کافی برای تحقق بخشیدن به جاه طلبی های شیطانی اش را به دست آورد. دامبلدور فهمید که همه امید دنیای جادوگری در دست های پسر یازده ساله ای بنام هری پاتر قرار دارد که به تازگی تحصیلاتش در هاگوارتز را شروع کرده است. چون قبل از به دنیا آمدن هری پیشگویی شده بود که او تنها کسی ست که «قدرت از بین بردن لرد سیاه» را دارد. این بار دامبلدور یک همکار دور از ذهن داشت: مرگ خوار سابق و استاد درس معجون ها، سیوروس اسنیپ.

هری از همان اول سرسپرده دامبلدور بود؛ ولی دامبلدور با این رابطه مشکلات بیشتری داشت. بجای یک سرباز آماده فداکاری، یک بچه مورد بی مهری قرار گرفته، با محبت و باجرأت داشت که باید هم دارای اعتماد بنفس و هم از جان گذشته می شد تا غیر ممکن را ممکن سازد. در اولین کریسمس هری در هاگوارتز، دامبلدور شنل نامرئی پدر هری که یک شیء نادر با قدرت غیر عادی بود را به او داد و بعد عقب ایستاد و منتظر شد تا ببیند با آن چه می کند. این روش تدریس غیرعادی و قدیمی در مورد هری بسیار موثر بود، ولی باعث شد دامبلدور مرتکب «اشتباه یک پیرمرد» شود و گفتن تمام جزئیات و عواقب پیشگویی تریلانی را به بعد موکول کند.

دامبلدور اشتباه دیگری هم مرتکب شد که این بار مرگبار بود. در مدتی که هری یاد می گرفت به دوستانش، نیرویش و غریزه اش اطمینان کند، دامبلدور شکار جان پیچ های تام ریدل را آغاز کرد و فهمید که هنوز هم از خطر وسوسه یادگاران مرگ در امان نیست. او ابر چوبدستی را (که در جنگ با گریندل والد از او گرفته بود) در اختیار داشت، هری شنل نامرئی افسانه ای را داشت، و روی انگشتر پاورل (جان پیچ تام ریدل) سنگ زندگی مجدد بود که به او اجازه می داد پدر و مادرش و خواهرش را دوباره ببیند. او انگشتر را در دست راستش کرد و دچار نفرین تام ریدل شد. اسنیپ بعد از مهار کردن آسیب، به دامبلدور گفت که نمی تواند به طور دائم از پخش شدن آسیب جلوگیری کند و نفرین به مرور قوی تر می شود. دامبلدور تقریبا یکسال وقت داشت تا قبل از مرگش به اوضاع سر و سامان بدهد.

سیوروس اسنیپ به قولی که سالها پیش به دامبلدور داده بود عمل کرده بود و در حین محافظت از زندگی هری، اعتبارش نزد ولدمورت را هم حفظ کرده بود. و حالا در این موقعیت، دامبلدور با بیرحمی اسنیپ را مجبور کرد که یک قول دیگر به او بدهد—که اگر لازم شد، برای حفظ موقعیتش نزد ولدمورت و خلاص کردن دراکو مالفوی جوان از این تجربه، دامبلدور را بکشد. اسنیپ با اینکه به وضوح از انجام اینکار نفرت داشت قبول کرد.

دامبلدور در آخرین سال عمرش به هری نشان داد که چطور به شکار جان پیچ ها برود و سرنخ هایی از یادگاران مرگ را برای هری و دوستانش به جا گذاشت تا خودشان راهشان را پیدا کنند. او هری را آنقدر خوب می شناخت که می دانست – برخلاف خودش – برای مدت طولانی وسوسه یادگاران مرگ نمی شود. دامبلدور در ژوئن 1997 توسط سیوروس اسنیپ کشته شد و جسد او در یک آرامگاه سپید در محوطه هاگوارتز به خاک سپرده شد.


دامبلدور در فیلم

نقش دامبلدور را در دو فیلم اول، ریچارد هریس ایفا می کند. هریس مدتی پس از ساخت فیلم دوم درگذشت و در فیلم های بعد مایکل گامبون جایگزین او شد.


منبع: Dumbledore و Dumbledore Profile

برگرفته از «http://www.jadoogaran.org/modules/mediawiki/index.php/Dumbledore»

این صفحه ۶٬۰۷۴ بار دیده شده است. این صفحه آخرین بار در ۱۵:۱۵, ۱۲ فوریه ۲۰۱۶ تغییر کرده است. محتویات تحت اجازه‌نامهٔ جادوگران® در دسترس است.


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.