هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

[index]

Rg-ps06

از جادوگران®، فرهنگ نامه هری پاتر.

index | تغییرات اخیر | ویرایش این صفحه | تاریخچهٔ صفحه | تعویض به حالت مدیا ویکی

نسخهٔ قابل چاپ | تکذیب‌نامه‌ها | سیاست حفظ اسرار
رده‌های صفحه: About books ps


هری پاتر و سنگ جادو

فصل ششم:

سفر از سکوی نه و سه چهارم

فهرست فصل های کتاب هری پاتر و سنگ جادو:

جلد و مقدمه - 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12 - 13 - 14 - 15 - 16 - 17

«بازگشت به صفحه راهنمای خواننده»



خلاصه فصل نوشته شده توسط ویلیام سیلوستر
توضیحات و لینک ها توسط مایکل ال.ورلی و استیو وندر آرک

نسخه هارد کاور آمریکایی: از صفحه 88 تا 112

نسخه هارد کاور بریتانیایی: از صفحه 67 تا 84

نسخه پیپر بک بریتانیایی: از صفحه 99 تا 124

نسخه فارسی نشر تندیس: از صفحه 103 تا 130

دوره زمانی: پنجشنبه 1 آگوست - یکشنبه 1 سپتامبر 1991 [ Y11 ]

جایی که عمو ورنون هری را به ایستگاه کینگزکراس برده و او را آنجا رها می کند. هری ویزلی ها را می بیند که به او کمک می کنند به سکوی نه و سه چهارم داخل شود و در قطار جای بگیرد. در اینجا، در حالی که قطار غرش کنان به طرف هاگوارتز می رود، وی با رون آشنا شده و هرمیون را ملاقات می کند. به محض رسیدن به مدرسه، هاگرید با آنها دیدار می کند و سال اولی ها توسط قایق به قلعه برده می شوند.


حقایق و نکات جالب در متن این فصل

سفر طولانی قطار از ایستگاه کینگزکراس در لندن به هاگوارتز در اسکاتلند، زمان زیادی به بچه ها می دهد تا دوست ها، و همچنین دشمن هایی برای خود بیابند.

او تصمیم گرفت که آن را هدویگ بنامد، نامی که از تاریخچه جادو پیدا کرده بود.

هدویگ نام یک قدیس رومی کاتولیک است (برای اطلاعات بیشتر به مدخل هدویگ در بخش ماگل فرهنگ نامه رجوع کنید).

شماره نه پلاستیکی و بزرگی بالای سکو بود و شماره ده پلاستیکی و بزرگی بالای سکوی کناری قرار داشت؛ و بین آنها، هیچ چیز نبود.

رولینگ اجسام ماگلی ساخته شده از پلاستیک را در مقایسه با موادی که اجسام در دنیای جادوگری از آنها ساخته می شوند عنوان می کند: چوب، چرم، کاغذ پوستی، سنگ و غیره. در اینجا سکوی مرموز بین دو علامت پلاستیکی یافته می شود. هنگامی که هری موفق می شود به داخل سکو راه یابد، «گذرگاهی از آهن سخت در جایی که قبلا مانع قرار داشت، با کلمات سکوی نه و سه چهارم روی آن» را می بیند. هیچ اثری از پلاستیک در هیچ جایی نیست.

گوینده زن چاقی بود که با چهار پسر حرف می زد، که همگی موهای سرخ آتشین داشتند.

و آیا این به این معنی است که موهای مالی نیز سرخ آتشین بود، یا تنها موهای پسرها؟ (SVA)

حالا نوبت مایکل است که وارد این غوغا بشود. اگرچه من و استیو در واقع در حال تفسیری در این باره هستیم و آن را ادامه هم خواهیم داد، و معمولا زیاد سعی نمی کنیم که بفهمیم کدام یک از ما در مورد کدام یک از این موارد حرف می زند. استیو با دقت زیادی به پرسیدن این سوال تمایل دارد که آیا «همه» ویزلی ها موهای قرمز دارند – مانند این صحنه، یا در عکس پیام امروز که از همه نه ویزلی دو سال قبل گرفته شد. این دلایل که 1) چون مالی در صحنه هست؛ 2) او یک ویزلی هست؛ 3) و یکی از کسانی هست که توصیف شده اند؛ حتما به این معنا نیست که وی در فهرست «همه» ویزلی های دارای موی سرخ قرار دارد. نظر من (مایکل) این است که «همه» - به معنای «همه» است، خصوصا در عکس پیام امروز در (ز.آ.1)؛ اما من دقیقا احساس استیو را درک می کنم. شاید روزی بتوانیم این را با پرسیدن سوالی از رولینگ حل کنیم، اگر مراجع رسمی قبلا آن را برای ما حل نکنند.

مادر پسر گفت: «حالا شماره سکو چیه؟»
دختر کوچکی با موهای قرمز که دست مادرش را گرفته بود، با صدای زیری گفت: «نه و سه چهارم! مامان، نمیشه منم برم...»

آیا مالی هنوز شماره سکو را نمی داند؟ به خاطر خدا، او ده سال است که هر یک سپتامبر به اینجا می آمده است؛ از همان وقتی که بیل هاگوارتز را در سال 1982 شروع کرد. در این قسمت، جینی در 11 آگوست ده ساله شده است؛ اما رفتار وی در این صحنه نپخته است. در هر حال وی فرزند کوچک خانواده است، و همچنین اولین دختر در نسلهای متعدد (JKR).

حالا برادر سوم قدم زنان به چابکی به طرف گذرگاه می رفت. او آنجا بود... و بعد، کاملا ناگهانی، او هیچ جا نبود.

هری همچنان با چشمان یک ماگل می بیند. او تا حدی مراقب است، پس می داند که اتفاقی به وقوع پیوسته است. اما ناباوری او جلوی دیدن چگونه کار کردن واقعی گذرگاه را می گیرد. این همان ناباوری است که همان طور که استن شانپایک می گوید، باعث می شود ماگل ها «هیچ چی رو نبینن». هری حالا به سرعت از آن رد می شود.

نایست و نترس که بخوری بهش، این خیلی مهمه.

مالی به هری می آموزد که ناباوری اش را کنار بگذارد، و به اندازه کافی تعجب آور است که موفق می شود. او در این لحظه به اندازه کافی جادو دیده است که صادقانه باور کند که می تواند از سنگ جامد بگذرد.

او از کنار پسری با صورت گرد گدشت که می گفت:«مادربزرگ، من دوباره وزغمو گم کردم.»
او شنید که پیرزن با افسوس گفت: «اوه، نویل.»

در اینجا ما اولین آشناییمان را با نویل و مادربزرگش داریم...

پسری با موهای بافته شده که توسط جمعیت کوچکی محاصره شده بود.

...و لی جردن.

او تلاش کرد که آن را از پله ها بلند کند؛ ولی به سختی می توانست آن را یک پله هم بالا ببرد. و دو بار هم آن را به طور دردناکی روی پایش انداخت.

دو سال بعد، هری به اندازه کافی بزرگ خواهد بود تا هنگامی که پس از باد کردن عمه مارج از خانه دورسلی ها می گریزد، چمدانش را به آسانی بلند کند. در این جا، او نه تنها از نظر سنی کوچک است، بلکه دچار سوء تغذیه نیز هست. چند سال خوردن انواع غذاهای پناهگاه و هاگوارتز تفاوت بسیاری در این پسر به وجود خواهد آورد.

هری نشان نقره ای درخشانی را روی سینه او تشخیص داد که حرف P روی آن نوشته شده بود.

با توجه به اصلاحات منتشر شده توسط بلومزبری در 2004، این خط حالا این طور خوانده می شود: «هری نشان سرخ و طلایی درخشانی را روی سینه او تشخیص داد که حرف P روی آن نوشته شده بود.» این تغییر سبب موافقت متن با منبع زیر در کتاب پنجم می شود:

جرج جلو پرید و پاکت نامه را از دست دیگر رون گرفت و آن را وارونه کرد. هری چیزی به رنگ قرمز و طلایی را دید که کف دست جرج افتاد....هری آن را گرفت. بر روی شیر گریفیندور یک حرف P بزرگ خودنمایی می کرد. هری در اولین روز ورودش به هاگوارتز مدالی درست شبیه به این را بر روی سینه پرسی دیده بود. (م.ق.9)


او به صندلی مقابل هری اشاره کرد و پرسید: «کسی اینجا میشینه؟ همه جاها پر شدن.»

و این آغازگر یک دوستی شگفت آور است.

طرفداران شرلوک هولمز پلاکی بر دیوار بیمارستان سنت بارتولومیو، در نقطه ای که هولمز برای اولین بار دکتر واتسون را دیده و به او گفت: «فکر می کنم، شما قبلا در افغانستان بودین.»، نصب کرده اند. اگر ما می توانستیم، مطمئنا از نصب پلاکی بر در کوپه ساده ای که هری و رون آنجا ملاقات کردند و سر یک کپه شیرینی با هم دوست شدند، خوشحال می شدیم.

اهمیت این دیدار قابل دست کم گرفتن نیست. اگر هری و رون هیچوقت دوست نشده بودند، داستان چگونه می توانست ادامه یابد؟

هری پرسید: «همه خانواده تو جادوگر بودن؟» او رون را به همان اندازه جالب توجه یافته بود که رون او را.

این واقعیت کلید شروع دوستی است. موقعیت های برابری از آغاز وجود دارد، هرچند رون آن طور فکر نمی کرد.


«فکر کنم مامانم یه پسر عمو داره که حسابداره، اما ما هیچوقت در موردش حرف نمی زنیم.»

چند سال قبل عقیده ای وجود داشت که این حسابدار ممکن است ورنون دورسلی باشد. رولینگ در سایت خود آشکار کرد که این حسابدار در واقع پدر مافلدا، دخترعموی ویزلی ها و شخصیتی که از کتاب چهار شکل گرفت، است. رولینگ در اینجا بسیار زیرک است. وی رون را وا می دارد به شخصی اشاره کند که به عنوان کسی که خانواده اندکی از او شرمنده است، به عمو ورنون شبیه باشد...و او را وا می دارد آن را طوری بیان کند که تصور شود هر کسی که فامیل حسابداری دارد آن طور فکر می کند. این راه زیرکانه دیگریست برای گفتن این موضوع به هری (و ما) که او وارد دنیای متفاوتی شده است. متاسفانه، همانطور که در کتاب های بعدی می فهمیم، کسانی در خانواده های خون خالص مربوط به ویزلی ها هستند که به همان شکل پَست از آرتور و خانواده او حرف می زنند.

[آرتور] گفت: «ما عقاید متفاوتی از چیزی که باعث رسوایی نام جادوگر میشه داریم، مالفوی.»
آقای مالفوی گفت: «مطمئنا.» چشمان رنگ پریده اش به آقا و خانم گرنجر منحرف شد که با نگرانی تماشا می کردند. «کاری که تو می کنی، ویزلی...و فکر می کنم خانواده تو از این پایین تر نمی تونه بره.» (ح.ا.4)


«پرسی به خاطر ارشد شدنش یه جغد از بابام گرفت، اما اونا نمی تونستن خرج... – منظورم اینه که، من خال خالی رو به جاش گرفتم.»

برای پرسی شنل های جدیدی هم گرفتند. در این زمان، رون بیچاره درگیر لباس های کهنه دست به دست شده است، حتی چوب جادوی چارلی، که کار مدرسه را برای او سخت تر می کند. این که رون خال خالی را از پرسی گرفته است درست و خوب است، ولی پرسی آن را از کجا گرفت؟

با توجه به کسی که خال خالی در کتاب سوم به او تبدیل شد، داستان آمدن او برای زندگی با ویزلی ها در ابتدا باید جالب توجه باشد. تا اینجا رولینگ نگفته که چطور این اتفاق افتاد.

آنچه او داشت شامل دانه های همه مزه برتی بات، آدامس های اعلای بادکنکی دروبل، شکلات های قورباغه‌ای، شیرینی های کدو تنبلی، کیک های کالدرون، چوب های شیرین بیان چندین چیز عجیب دیگر بود که هری هیچوقت در زندگیش آنها را ندیده بود.

هری به امید خریدن شکلات مارس بود. اگرچه این یک شکلات معمولی است، این حس آشکار را می بینیم که این یک خوراکی عالی برای او می شد. در ده سال گذشته چند شکلات مارس ممکن بود داشته باشد؟ نه خیلی زیاد. به جای آن، گنجینه عظیمی از شیرینی های شگفت انگیز و جادویی کشف می کند...و بهتر از همه اینها، او می تواند هر چیزی بخرد – و به مقدار کافی برای تقسیم کردن.

البته بسیاری از این شیرینی ها، به همراه برخی شیرینی های نام برده شده در کتاب سوم در دیدار از دوک های عسلی، برای مغازه های ماگلی دوباره ساخته شده اند. من به شخصه موش های یخی، حلزون های ژله ای، شکلات های قورباغه ای، آدامس های اعلای بادکنکی دروبل، و دیگر خوراکی ها را امتحان کرده ام. من همچنین طرفدار دانه های همه مزه برتی بات (به خصوص علف و فلفل) هستم. مانند بقیه آنها، بسیاری از این شیرینی ها تنها شیرینی های خسته کننده ای در بسته های پاتری-شکل هستند.

بهرحال، برای پیدا کردن شیرینی های غیر عادی کسی نیازی به سر زدن به دوک های عسلی یا سوار شدن به قطار سریع السیر هاگوارتز ندارد. در سلا سوییتز، شرکتی در انگلستان، شما دکتر ویندبریکرز (شیرینی متعفن)، بمب های رنگ کننده کشنده ، کف کننده های دیوانه وار، و دیگر خوراکی های با ارزش دنیای جادوگری را خواهید یافت.

یازده سیکل نقره ای و یازده نات برنز

به گفته رولینگ هر گالیون به اندازه پنج پوند ارزش دارد. در نرخ 7.33 دلار آمریکا برای هرگالیون، ارزش آن اندکی کمتر از پنج دلار خواهد بود.

هری در حالی که بسته ای از شکلات های قورباغه ای را برمی داشت، از رون پرسید: «اینا چین؟ قورباغه های واقعی که نیستن، هستن؟»

شکلات های قورباغه ای به احتمال زیاد تقلیدی از شهرت و آوازه قورباغه های کرانچی مونتی فایتون هستند. در این طرح پیش نویس خنده دار، کارآگاه پلیسی یک جعبه شکلات ساخته شده توسط شرکت شکلات ویزیو را بررسی می کند.

او از قورباغه های کرانچی می پرسد و مطلع می شود که: «ما فقط از بچه قورباقه های خیلی نرم و نازک و پوست کنده و آبدار خوش گوشت عراقی استفاده میکنیم، اونا رو در تمیز ترین آبهای چشمه ها میشوریم و به آرومی میکشیمشون، و بعد توی سه لایه کرم شکلات صاف و در بسته های پنج تایی میپیچیمشون و روشون یه پوشش از گلوکز خیلی خوشگل میپاشیم.»

کارآگاه فریاد می زند: «شما حتی استخونارو هم بیرون نمی یارین؟» مالک آنجا جواب می دهد: «اگه استخوانا رو در بیاریم، اونا دیگه کرانچی نمیشن، میشن؟»

(crunchy در انگلیسی به معنای چیز ترد و شکننده است و در اینجا منظور این است که اگر استخوان ها بیرون آورده شوند،کرانچی های قورباغه ای دیگر ترد و شکننده نخواهند بود.)

«...من آگریپا یا پتولمی رو ندارم.»

هر دوی این افراد شخصیت هایی تاریخی هستند. آگریپا، هاینریش کورنلیوس آگریپا ون ناتیشیم، متصوف و کیمیاگر آلمانی در 1486-1535 می باشد. پتولمی، کلادیوس پتولمی، جغرافیدان و ستاره شناس متولد حوالی سال 85 بعد از میلاد است.

مدیر هاگوارتز در حال حاضر

آیا هنگامی که دامبلدور موقتا از سمت خود در کتاب های دو و پنج برداشته شد، یا هنگامی که در آخر کتاب ششم مرد، این نوشته روی کارت های سراسر دنیای جادوگری عوض شد؟

...مغلوب کردن جادوگر سیاه، گریندل والد، در 1945...

این واقعیت که سال 1945 با پایان جنگ جهانی دوم همزمان بود بر طرفداران پوشیده نیست. آیا گریندل والد، همانگونه که برخی اشاره کرده اند، متحد جادوگر هیتلر بوده است؟ یا شاید خود هیتلر؟ تام ریدل در همان زمان در حال ترک هاگوارتز بود، بنابراین آیا او همراه با گریندل والد بوده است؟

...کشف دوازده خاصیت خون اژدها...

...که یکی از آنها، به گفته رولینگ، اجاق پاک‌کن است.

...فعالیت های او در کیمیاگری با همکارش، نیکلاس فلامل...

برخی فکر می کنند که این چگونه ممکن است؛ چرا که فلامل باید سنگ جادویش را بیشتر از ششصد سال پیش درست کرده باشد. در هر حال، این نقل قول بیان نمی کند که دامبلدور با فلامل روی سنگ جادوی او کار می کرده، یا تنها در کیمیاگری فعالیت داشته است. البته تنها هدف کیمیاگری "واقعی" پیدا کردن سنگ بود، پس روی چه چیز دیگری ممکن است کار کرده باشند؟

...از موسیقی سالنی و بولینگ ده میله ای لذت می برد.

علاقه مندی های دامبلدور به راستی متفاوتند. موسیقی سالنی نوعی موسیقی کلاسیک است که برای گروه کوچکی از نوازندگان نوشته می شود و نشانگر علایق خیلی رده بالایی است. از طرف دیگر، بولینگ ده میله ای تفریح خیلی متوسط – یا حتی خیلی رده پایین – است. در این بازی توپ سنگینی روی مسیری چوبی غلتانده شده و سعی می شود هر تعداد میله بولینگ که ممکن است انداخته شود. کمی سخت است که تصور کنیم دامبلدور در 150 سالگی به بولینگ می رود...

شخصیت های معرفی شده در این فصل:

شخصیت هایی که در این فصل بازگشته اند

شخصیت هایی که در این فصل نام برده شده اند

مکان هایی که در این فصل معرفی شده یا بازگشته اند

مکان هایی که در این فصل نام برده شده اند

لحظات استثنایی شخصیت ها

  • اولین واکنش خانم ویزلی به اینکه هری کیست: « حیوونی. تعجب نداره که چرا تنها بود.»

طلسم ها

  • هیچ چیز، مگر اینکه طلسم رنگ عوض کردن به درد نخوری که دوقلو ها برای گول زدن رون به او یاد داده بودند را به حساب بیاوریم.

لینک ها و منابع

تکه های به یاد ماندنی متن

  • او گلویش را صاف کرد تا به آنها حضورش را اعلام کند، و دادلی جیغ کشید و از اتاق فرار کرد.
  • «قطار، راه مسخره ای برای رفتن به مدرسه جادوگراس. قالیچه های جادویی همشون پنچر شدن، آره؟»
  • یکی از دوقلو ها با حیرت گفت: «اوه، تو ارشدی، پرسی؟ تو باید به ما یه چیزی می گفتی، ما نمی دونستیم.»


دوقلوی دیگر گفت:
- صبر کن، فکر کنم یه بار یه چیزی در موردش گفته بود. یه بار...
- یا دو بار...
- یه دقیقه...
- همه تابستون...
پرسی ارشد گفت: «اوه، خفه شو،»

  • «کاش سه تا برادر جادوگر داشتم.»

رون گفت: «پنج تا،» به دلایلی ناراحت به نظر می رسید.

  • هری فکر نمی کرد قادر نبودن به خرید یک جغد هیچ اشکالی داشته باشد.

کلمات سخت بریتانیایی

  • Barking – معنای فارسی: گیج، دیوانه، احمق
  • Blimey – اسم صوت؛ معنای فارسی: فریاد حاکی از تعجب یا شادی
  • Bogery – (فقط در نسخه بریتانیایی) معنای فارسی: ان دماغ، آب یا مخاط خشک بینی
  • First-year – معنای فارسی: بچه ای که در اولین سال مدرسه اش است.
  • Geroff – شکل محاوره ای "Get Off" ، معنای فارسی: تنهام بذار، بذار برم
  • Ickle – لغت بچه گانه برای "little" ، معنای فارسی: کوچک
  • Oy – اسم صوت؛ معمولا برای جلب توجه استفاده می شود.
  • Pasty – معنای فارسی: نوعی پای با یک قسمت کیک ضخیم و کوتاه خمیده، پر از گوشت ادویه دار ریز ریز شده و سیب زمینی.
  • Prefects – معنای فارسی: ارشد، کسانی که در مدارس به دلیل درس خوب یا سال بالا بودن، وظیفه نظارت بر دیگران را بر عهده می گیرند.
  • Ruddy – معنای فارسی: قرمز رنگ
  • Sweet – معنای فارسی: شیرینی، آب نبات
  • Trainers – (فقط در نسخه بریتانیایی) معنای فارسی: کفش کتانی

دوره زمانی / تقویم

ماجراهای این فصل کل آگوست را در بر می گیرد، اما سی روز اول در دو پاراگراف اول خلاصه شده اند. باقیمانده صحنه اول در شب 31 آگوست اتفاق می افتد؛ در حالی که بقیه فصل – قسمت اصلی آن – در 1 سپتامبر 1991 رخ می دهد.


منبع: Reader's Guide PS06 - The Journey from Platform Nine and Three-Quarters

برگرفته از «http://www.jadoogaran.org/modules/mediawiki/index.php/Rg-ps06»

این صفحه ۲٬۴۲۰ بار دیده شده است. این صفحه آخرین بار در ۱۶:۰۹, ۱۵ مارس ۲۰۰۸ تغییر کرده است. محتویات تحت اجازه‌نامهٔ جادوگران® در دسترس است.


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.