هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: الگوی شما کدام شخصیت هری پاتر است؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۰:۵۶ یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
#11
از اسنیپ
چون همیشه مرموز بوده و به حرف بقیه اهمیت نمیداده و کاری که فکر میکرده درسترو انجام میداد


گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






انتقام
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
#12
+ با چه جرعتی این حرف رو زد؟؟؟
همانطور که گیلدروی لاکهارت،معلم هاگوارتز،یا حداقل معلم سابق هاگوارتز نعره میکشید ،در حال بستن چمدانش هم بود.
+حقش و میزارم کف دستش.با بد کسی در افتادی آلبوس دامبلدور
_________________
2 ساعت قبل:
+ اصلا رو درست تمرکز نداری اقای مالفوی.تو اخراجی!
ناگهان کلاس ساکت شد.همه با خود میگفتند چطور جرعت کرد مالفوی رو اخراج کنه.اون پدرش تو وزارت خونه یه مافیای خیلی خفن داره و از این جور قبایل فکر ها.
مالفوی: باشه!میرم ولی بدون توی آزکابان ملاقاتی نخواهی داشت.
این را گفت و بلند شد و رفت از کلاس بیرون.لاکهارت خواست ادامه درس را بدهد که دوباره در باز شد و دراکو دوباره اومد تو.
- هه!فکر کردی میخوام عذر خواهی کنم؟فقط کلاسورمو جا گذاشتم.
+ ~ نویسینیتو ..
وقتی لاکهارت این ورد رو خوند ناگهان مالفوی تبدیل به یک بز شد.کل کلاس داشتن میخندیدن و اون بز به همه جا میدوید و از خودش صدا در میاورد.
در همان لحظه زنگ به صدا درامد ولی بچه ها در کلاس ماندند و به مالفوی میخندیدن.

ظاهرا یکی از بچه ها به مدیر خبر داد و دامبلدور وارد کلاس شد.وقتی نگاه دامبلدور به مالفوی افتاد گفت: پروفسور لاکهارت!این یه دانش آموزه؟
و بعد گویل گفت: پروفسور.اون دراکو مالفوی هست..
و کلاس دوباره منفجر شد.

پروفسور دامبلدور با عصبانیت دراکو را به حالت اول خود برگرداند و رو به لاکهارت گفت: تو اخراجیـــــی!وسایلت و جمع کن و برو.


______________________
لاکهارت با سختی فراوان یک گالن بنزین را تا جلوی در اتاق دامبلدور به طور مخفیانه کول کرد.سپس رمز را گفت: شربت لیموناد .
همه جا تاریک و غرق در سکوت بود.شروع کرد به خال کردن بنزین در گوشه و کنار اتاق.هنگامی که به تخت دامبلدور رسید بنزینش تموم شد.چوبدستی اش را بلند کرد و خواست آتیش را روشن کند.
بعد دید چشم های دامبلدور باز هستند.دامبلدور گفت: نه گیلدروی.تو قاتل نیستی.نه!
اما گیلدروی لاکهارت از او دور شد و در همان لحظه آتش را روشن کرد.
از پشت سرش صدای فریاد های آلبوس دامبلدور و گرمای ناشی از آتش را حس میکرد و یک پوذخند روی لبانش بود!!!



گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
#13
1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.
نه اولین بار هست که میخوام شرکت کنم و تا آخر هم همینجا میام.

2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟
لرد ابهت بسیار زیادی داشت طوری که اسمش را میترسیدن بر زبان بیارن. و اینکه به وعده هاش عمل میکرد.


3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟
خدمت به لرد و کم کردن روی محلی ها


4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
هری پاتر:شله زرد
چرا؟ چون بدون دوستاش حتی یه ذره هم موفق نبود


5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
توالت شوری



٦-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟
چراغارو خاموش کنیم.آخه عمشون فداشون بشه خیلی سوسول هستن.


7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟
رفتاری که سزاوارشان هست.روزی یک گوزن شمالی


8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟
ریش و پشم و دماغ و همه دارن ولی لرد خیلی خاص و با ابهت هستن.


9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

1 شال گردن
2 پشمک
هرچند توهین و تمسخر و تهدید کار مرگخوار ها نیست و اونا تو عمل نشون میدن کی هستن


لاکهارت خان!

شله زرد بدون دوستاش موفق نیست؟... یعنی اگه روش دارچین و خلال نریزیم دیگه شله زرد نیست؟... حلوا میشه مثلا؟

از پاسختون به سوال ۵ و ۶ خوشم نیومد!

خب ببینین شما به تازگی عضو ایفای نقش شدین و هنوز خیلی راه برای پیشرفت جلوی روتونه... اما این یعنی چی... بیینین ما تو مرگخواران، همه کارها و فعالیتامون در قالب عضوی از یه گروه دیده می‌شه. ما ماموریت های تکی و گروهی داریم... تو ماموریت‌های گروهی باید بتونیم در لحظه بهترین تصمیم رو برای سوژه بگیریم. باید با نحوه نگارش بقیه آشنا باشیم. باید قدرت تصحیح کردن روند سوژه رو داشته باشیم و کلی باید دیگه. پس باید به یه سطح قابل قبول که میشه سطح بقیه اعضای گروه برسید. که بتونین پا به پای بقیه پیش برید.
پس کاری که باید بکنید، اینه که بیشتر بنویسید و بیشتر بخونید و درخواست نقد بدین تا با اشکالاتتون رو به رو شین و اونارو حل کنین. در ضمن باید با شخصیت ها و سوژه هاشون هم آشنا شین.
پس عجله نکنین و به جاش تلاش کنین.

موفق باشید.




ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۱ ۱۶:۴۴:۱۸

گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






پاسخ به: ماندگارترین دیالوگ ازنظرشما
پیام زده شده در: ۱۳:۰۲ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
#14
نمیشه گفت بهترین دیالوگ کدوم ولی خب 2 جارو خیلی دوست داشتم
1 اونجا که دامبلدور گفت هنوز هم ؟
بعد اسنیپ گفت : همیشه!

2 هم وقتی هری مرد ولدمورت گفت:
هری پاتر، پسری که زنده موند.بیا به آغوش مرگ


گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱:۱۱ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
#15
سرش درد میکرد.حس میکرد دارن با چکش تو سرش میزنن.خواست با دستش سرشو مالش بده دید نمیتونه.چند بار دیگه هم امتحان کرد بازم نشد.کم کم که حالش جا اومد دید دستاش زنجیر شدن.ولی چرا؟
چیز زیادی یادش نمیومد.
آخرین چیزی که یادش میاد این بود که داشت با اسپری روی دیوارای هاگوارتز فحش مینوشت:|
الان هم اینجاست. تو این اتاق که بوی گربه مرده میده و بسیار تاریک. فقط یه چراغ مهتابی هی داره اینور و اونور میشه که خیلی رو مخش رفته بود.
-میشنوم!
متوجه صدای بم و خسته ای شد.
+تو کی هستی؟
-اینجا من سوال میکنم خوک کثیف!!!
و بعد لگدی روانه ی لاکهارت شد و اون نقش بر زمین شد.
چند ثانیه طول کشید تا نفسش جا بیاید و با صدای گرفته ای گفت:
+ت تو ک ک کی هستی؟ از ج ج جون من چ چی میخ میخوای؟
صدای نفس خشمگینی شنید و قبل از اینکه کتک دیگه ای بخوره فریاد زد:
+میگم میگم.توروخدا نزن الان میگم.
-مثل قبلا هستی.در ظاهر شجاع و بی باکی ولی درواقع یه دورگه ی ترسویی!
+حرف دهنتو بفه...
سر یک چوبدستی رو روی گلوش حس کرد.
-همین الان ماجرا رو برام تعریف کن.
+باشه باشه میگم.چند ماه بود که از حقوق ما تو هاگوارتز کم شده بود.برای همین وسایلمو جمع کردم برم.ولی اینجوری خیالم تخت نشد.برگشتم و روی دیوار هاش فحش نوشتم.
-انقدر مضخرف تحویل من نده! قطعا تورو بخاطر نقاشی کردن نیاوردن آزکابان! !!
+آزکابان؟
این کلمه تو ذهنش داشت میچرخید. آزکابان ، آزکابان.
هیچ چیز یادش نمیومد.هرکاری تو عمرش کرده بود نباید میومد آزکابان.
لاکهارت ادامه داد:من برای چی اینجام؟
+همه تورو دیدن که داشتی طلسم کروشیوس رو انجام میدادی.اونم روی یه گربهههه!
تازه یادش افتاد. اون و با پروفسور مک گوناگال دعوای شدیدی کرده بود چون میخواست به همه بگه لاکهارت فقط یه دروغگوعه!
+ولی اون میخواست لو بده.میخواست شهرتمو ازم بگیره:((
-اگر دوباره ببینیش چیکار میکنی؟
+حقش بود.باز هم اگر ببینمش نابودش میکنم و از بین مییرمش. به هر قیمتی که باشه!!!

در همین فکر و خیال ها بود که ناگهان مهتابی روی چهره بازجو ثابت ایستاد.چهره ای زنانه، صورت لاغر، چین و چروک زیاد.
+چی؟ مک م م مک گو گوناگال؟ ؟


گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸
#16
اسم:گیلدروی لاکهارت

جنسیت:مذکر

نژاد:دو رگه

شغل:نویسنده، معلم دفاع در برابر جادوی سیاه در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

رنگ مو: بلوند

رنگ چشم: آبی

چوبدستی: چوب درخت آلبالو و رگ قلب اژدها( 9 اینچ)

بوگارت:اسلایتی بندی
Slighty bendy

گروه:ریونکلاو
خلاصه: من ، گیلدروی لاکهارت بزرگ هستم و قطعا همه شما اسم منو در ماجراجویی هام و کشتن غول ها شنیدین. صبر کن ببینم.
میدونین همش چاخان بوده؟
اوه ولی من کسی بودم که در تمام اون اتفاقات حضور داشتم و تونستم کتابی با اون جزییات بنویسم.
دخترا عاشق منن:)
من تو خانواده فقیر متولد شدم و خود ساختم.

یکم کوتاه نوشتی، بعدا برگرد و کاملش کن.
خوش اومدی.
تایید شد!


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۰ ۱۵:۵۹:۰۵

گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۷ پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸
#17
سلام.اسم من نوید عه و امیدوارم تو هر گروهی میفتم به خوبی بدرخشم. یه سری از ویزگی هامو میگم:
1 اگر دنیای هری پاتر واقعی بود به لرد سیاه خدمت میکردم
2 عاشق کتاب خوندن و ماجراجویی هستم
3 عاشق گیم هستم
4 شاگرد سوم مدرسه هستم
5 از شرارت خیلی خوشم میاد مخضصوصا تو مدرسه و محل خودمون
6 دوست دارم وقتی کسی اسمم و میشنوه مو هاش بریزه



گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






تصویر شماره 5(کلاه گروهبندی)
پیام زده شده در: ۱۸:۴۵ پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸
#18
به نام خدا
خب سلام من نوید هستم.میخوام یک خاطره براتون تعریف کنم.پس لطفا دقایقی وقتتون رو به من بسپرین:(برای زیبایی، متن،به صورت عامیانه نوشته شده است)
هوا به شدت گرم بود.اطراف سالن رو نگاه میکردم.چهار ستون خیـــلــی بلند که تصاویری از
بنیانگذاران هاگوارتز روی ستون ها حک شده بود.هوای سرسرا بسیار گرم بود
که دلیلش استرس بیش از حد بود.چهره بنیان گذاران هاگوارتز شبیه افسانه ها بود.چهره های با ابهت و جالب.اما آن که پس زمینه سبز داشت که بود؟لبخند شرور و موذیانه ای داشت که مو بر تنم سیخ کرد.طبق گفته ها من،نوید،اولین ایرانی هاگوارتز بودم از
زمان تاسیس که خب شاید بگید خیلی خوب است اما واقعا خوب نبود.همه عین احمق ها نگاهم میکردند..نظر آن ها واقعا برای من مهم نیست ولی نمیخوام نظر دخترا رو راجع به خودم برگردونم.خودتون که میدونید:)
سرم را به دنبال کولر به سقف برگرداندم اما چیزی که دیدم واقعا عجیب بود.آن جا سقف نداشت و من داشتم کهکشان راه شیری رو میدیدم.نا گهان با رعد و برقی باران شروع شد.
نه!اونشب شب من نبود...

خب قرار شد سال اولیا برن جلو وایسن.تقریبا 1000 جفت چشم رو روی خودم احساس میکردم و داشتم عین چی عرق میکردم.از اونجایی که من خیلی آدم خوش شانسیم . یک پروفسور که یادم نمیاد کی بود طوری که انگار حقشو خورده بودم داد زد:(نویـــــد آریایــــــی) رفتم روی صندلی نشستم اونا یه کلاه روی سرم گذاشتن.حس جالبی داشت.کلاه بوی نم میداد.
+خب بزار ببینم چی داریم
یهو از جام بلند شدم و فرار کردم.این کی بود داشت تو گوشم حرف میزد؟؟؟
صدای خنده بچه هارو شنیدم و واقعا خجالت کشیدم.رفتم سر جام نشستم.اون صدا دوباره گفت:(خب خب.تا حالا از نژاد تو ندیدم.اوممم خیلی جالبه.شجاعت که در حد جلبک.پشتکار خوبی داری شاید جات تو هافلپاف باشه ولی از طرفی باهوش هم هستی.ریونکلایی ها هم میتونن دوستان خوبی باشن.ولی... تو اصیل هستی و یک رگ شرارت و شیطنت توی خونت هست.اسلیترین جای خیلی خوبی برای تو هست.امممم بزار ببینمممم.. اسلیتریـــــن)
با اینکه انتظار نداشتم ولی همه اسلیترینی ها بلند شدند و برام دست زدن.
درسته احمقم ولی هرچقدرم احمق باشم میدونم اسلیترین جای من نیست.
- نوید برگرد.همین حالا برگرد
این صدای سرد و بی روح برای کی بود؟مو به تنم سیخ شده بود.
کی داشت من و صدا میکرد؟
-برگرد...



کی بود؟

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۹ ۱۹:۴۱:۱۷

گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






پاسخ به:کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
#19
به نام خدا
تصویر شماره 5

خب سلام من نوید هستم.میخوام یک خاطره براتون تعریف کنم.پس لطفا دقایقی وقتتون رو به من بسپرین:(برای زیبایی، متن،به صورت عامیانه نوشته شده است)

هوا به شدت گرم بود.اطراف سالن رو نگاه میکردم.چهار ستون خیـــلــی بلند که تصاویری از

بنیانگذاران هاگوارتز روی ستون ها حک شده بود.هوای سرسرا بسیار گرم بود(حداقل برای

من) که دلیلش استرس بیش از حد بود.طبق گفته ها من،نوید،اولین ایرانی هاگوارتز از

زمان تاسیس بوده ام.خب دانش آموزان هاگوارتز منو به چشم یک احمق میبینن.که برام

مهم نیست ولی نمیخوام نظر دخترارو از خودم برگردونم.بچه های سال اولی یک جا جمع

شده بودن برای گروهبندی.خب حتما حدس زدین چی شد؟طبق معمول به خاطر بدشانسی

من نفر اول بودم.رفتم روی صندلی نشستم.و یک کلاه روی سرم گزاشتن.حس جالبی بود

تا...

کلاه و پرت کردم و دویدم کنار.همه میخندیدن.این کی بود تو گوشم حرف میزد؟

وقتی آروم شدم دوباره نشستم.2000 جفت چشم روم زوم بود.دوباره همان صدا با

صدایی مانند دلقک ها بهم گفت:تا حالا از نژاد تو ندیدم.پدرت و مادرت ایرانی بودن

و خودت توی باکو بدنیا اومدی.هوووممم...

با خودم میگفتم:گروه ها برام فرقی نداره فقط میخوام زودتر تموم شه.

ناگهان آن صدا داد زد اسلایترین.
فکر نمیکردم کسی تشویقم کنه ولی همه ی اعضای اسلایترین تشویقم کردن.اما

هرچقدرم کودن بوده باشم میدانستم اسلایترین جای من نیست...

درود فرزندم.

سرعت پیشروی سوژه‌ات یه کمی سریع بود. البته اول شخص نوشتن همیشه کار رو برای توصیف و فضاسازی سخت میکنه.
این که لحن رولت، مثل بیان خاطره بود انتخاب جالبی بود اما بهتر بود بیشتر بهش میپرداختی. به هرحال خواننده منتظر اینه که فضای دورش بیشتر براش توصیف شه، همین طور که اول شخص نوشتی و بهتر بود مینوشتی چه چیزایی از چشم نوید جدید و تازه‌س.

لازم نیست بین هر خط دوتا اینتر بزنی. اینتر رو وقتی میزنیم که میخوایم پاراگراف ها رو از هم جدا کنیم.
دیالوگ هارم این طوری بنویس و با دوتا اینتر از هم جدا کن.

نقل قول:

ناگهان آن صدا داد زد اسلایترین.
فکر نمیکردم کسی تشویقم کنه ولی همه ی اعضای اسلایترین تشویقم کردن.


ناگهان آن صدا داد زد:
- اسلایترین.

فکر نمیکردم کسی تشویقم کنه ولی همه ی اعضای اسلایترین تشویقم کردن.


بعضی جاها علامت گذاریتم مشکل داشت؛ علامت گذاری ها مهمه چون باعث مکث و توقف خواننده میشن.

به نظرم میتونی خیلی بهتر بنویسی.
پس فعلا...
تایید نشد!


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۲۵ ۰:۵۵:۵۲

گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده






من کیم؟
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
#20
به نام خدا


اسم و نام فامیل: ( در صورت تمایل):

نوید navid

جنسیت ( در صورت تمایل ):

پسرم باو

سن( درصورت تمایل) :

14

شهر محل تولد ( در صورت تمایل):

سمنان

محل زندگی ( در صورت تمایل):

تهران

شغل ( در صورت تمایل ):


یخ فروش جهنم

فعالیت های جنبی ( در صورت داشتن و تمایل):

داستان نویسی،مطالعه،مطالعه،مطالعه

نحوه آشنایی با هری پاتر و میزان علاقه( ضروری):

خب میزان علاقه خیلی زیاده و نحوه آشنایی .یه بار فکر کنم 8 سالم بود خیلی گریه میکردم خواهرم بهم کتاب هری پاتر و سنگ جادو رو داد بخونم.از اونجا شروع شد.

علاقه های شخصی خودتون ( در صورت تمایل):

صد در صد یکیش گیم(game) هست.مامانم.پیتزا.کتاب.درخت،آهنگ(اکثرا خارجی)

کتاب هایی که مطالعه کردید ( چند مورد رو ذکر کنید):

چه سوال سختی تعدادش خیلی زیاده.اوووووم خب بهتریناشو میگم:

هری پاتر
تیمارستان
احضارگر
تمام جلد های ژول ورن
هاکلبریفین
سرود کریسمس
کارخانه شکلات سازی
شرلوک هلمز
دارن شان(سرزمین اشباح)


گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده










هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.