هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
#11
سلام ببخشيد من ميتونم هر وقت ضرفيت اسليترين خالي شد بلافاصله برم توش؟
لطفا جواب منو بديد تو رو خدااااااا


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
#12
نام:اسكورپيوس مالفوي
سن:١٤
جنس:پسر
رنگ چشم:مشكي
گروه:اسلايترين(فعلا بدون گروه)
رنگ چشم:مشكي
ظاهر كلي:هيچ فرقي با پدرش ندار( جز پوست مسي رنگش)
پدر و مادر:استوريا و دراكو مالفوي
كوييديچ:متوسط
چوب جادو:كريستال مرگ و خون ققنوس و درخت مرگ آور.يه دسته به شكل ققنوس و روي چوب اون نشان ققنوس حك شده
ملقب به:شاه اسكورپيون
مدرسه:هاگواترز
همه از شمشير سياهش حساب ميبرن و چوب دستي اون حتي از ابر چوب دستي هم قدرت مند تره بخاطر اينكه كريستالي كه خدايان جنگ و مرگ باهم ساختنش درون اونه.ققنوسش هايري هميشه رو شونشه و هيچ وقت جز وقت هاي ضروري از رو شونش بلند نشده.هيچ وقت پشت دوستاش يعني البوس سوروس پاتر و دلفيني ريدل(دختر ولدمورت)رو خالي نكرده.مثل هر مالفوي ديگري تا كلاه روي سرش قرار گرفت اسليتريني شد.
درود بر لرد سياه


معرفى شخصيتتون خيلى كوتاهه. در اولين فرصت كاملش كنين.


تاييد شد!


ویرایش شده توسط اسكايرس در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۱ ۱۹:۲۷:۵۱
ویرایش شده توسط اسكايرس در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۱ ۲۰:۰۹:۱۵
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ۱۲:۳۲:۲۳

زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۴:۰۷ یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶
#13
ميتونم نقشمو انتخاب كنم هر وقت ضرفييت اسليترين خالي شد برم توش؟


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
#14
سلام كلاه عزيز
يه اصيل زاده ام
بگي نگي يه جورايي زبان مارهارو ميفهمم
تمام اجدادم تو اسليترين بودن
سياه پوشم.
جانور نماي يه ققنوس مشكي و بنفشم.
دوست دارم تنها باشم و نياز به هيچ دوستي ندارم.
ميشه من رو اسليتريني معرفي كني؟


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
#15
-اسكايرس ونتوس
با شنيدن نامش ترسش ده هزار برابر شد.ميترسيد.ميترسيد تمام خوانواده اش از تنها فرزندشان نااميد كند.ميترسيد گريفيندوري شود.ترس در وجودش زبانه ميكشيد.يكي از بچه در گوشش زمزمه كرد:
-"برو جلو منتظر چي هستي؟من حتم دارم كه كلاه انتخابتو در نظر ميگيره.اين تو هستي كه انتخاب ميكني!"
و اسكايرس را به جلو هل داد.اسكايرس به پشت سرش نگاه كرد اما زود دوباره به جلو پايش نگاه كرد.
با خودش گفت:
-"يا بخت يا اقبال."
و بعد با قدم هايي لرزان اما محكم به جلو رفت.در آن لحظه از حرف هاي پسرك اميد گرفته بود و مقداري از ترسش زايل شده بود.به جلو رفت و روي صندلي نشست و كلاه روي سرش قرار گرفت.
كلاه گفت:
-"اوممممممم.اين سخت ترين انتخابيه كه تو اين چند سال داشتم.هم تو گريفيندور و هم تو اسلايترين به جاهايي ميرسي كه حتي تو خواب هم نميبيني.اما تو گريفيندور يه امتياز ديگه هم نصيبت ميشه.دوست!"
اسكايرس تا كلمه دوست را شنيد گفت:
-"نه من هميشه تنها بودم و خواهم بود.من هيچ دوستي نياز ندارم!"
كلاه گفت:
-"خيلي خب.تنها راهي كه جلو پامه اينه!اسلايترين!"
اين كلمه آخر را با صداي بلند گفت.
تصوير شماره پنج.

درود بر تو فرزندم.

بهتر شد... بسیار بهتر شد.
اما در مورد ظاهر پست یک تذکری بهت بدم:

نقل قول:
اسكايرس تا كلمه دوست را شنيد گفت:
-"نه من هميشه تنها بودم و خواهم بود.من هيچ دوستي نياز ندارم!"
كلاه گفت:
-"خيلي خب.تنها راهي كه جلو پامه اينه!اسلايترين!"
اين كلمه آخر را با صداي بلند گفت.


این قسمت باید در واقع به شکل زیر نوشته بشه:

اسكايرس تا كلمه دوست را شنيد گفت:
- نه من هميشه تنها بودم و خواهم بود.من هيچ دوستي نياز ندارم!

كلاه گفت:
- خيلي خب.تنها راهي كه جلو پامه اينه!اسلايترين!

اين كلمه آخر را با صداي بلند گفت.


تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۱۸ ۱۸:۳۱:۰۱

زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
#16
تصوير شماره پنج(موفق به بار گذاري نشدم)
دلشوره عجيبي تمام وجودش را فرا گرفته بود كه به ترس شباهت داشت.ترس از گريفيندوري شدن. نمي خواست تمام خوانواده اش را از تنها پسر و فرزند شان را نا اميد كند.بخش كوچكي از نفرتش را اين تشكيل ميداد.دليل نفرتش از گريفيندور را نميدانست،اما بخشي ديگر از نفرتش را به اصالت خوانوادگي اش مديون بود.وقتي اسمش خوانده شد،دلشوره اش بيشتر شد.يكي از بچه ها گفت:
-نترس اسكايرس.كلاه به ته قلبت نگاه ميكنه.برو جلو بزار كلاه كاوشت كنه.
و اسكايرس را به جلو هل داد.با قدم هاي لرزان جلو رفت و روي صندلي نشست.در دل آرزو ميكرد اي كاش گريفيندوري نشود.اي كاش.اي كاش و كاش.كلاه گفت:
-اومممممم.انتخاب سختيه.از طرفي خونت كاملا اصيله.از طرفي تو گريفيندور به جاهايي ميرسي كه حتي تو خوابم نميبيني.شهرت،ثروت و خيلي چيزا تو گريفيندور در انتظارته.اسكايرس گفت:
-به هيچ وجه حاضر نيستم تو گريفيندور بيفتم.حتي اگه منو بكشي!به هيچ وجه!كلاه گفت:
-پس با اين حساب......اسلايترين!
صداي هلهله و تشويق اسليتريني ها فضا را پر كرد.با شادي و غرور به سوي ميز اسلليتريني ها رفت و نشست.در دل هم از انتخاب كلاه راضي بود.

با درود فراوان فرزندم.

این متنی که نوشتی یک مقدار انگار با عجله نوشته شده. خیلی هم با عجله.
در مورد ظاهر پستت، به این شکل باید بنویسی:

اسكايرس گفت:
- به هيچ وجه حاضر نيستم تو گريفيندور بيفتم.حتي اگه منو بكشي!به هيچ وجه!

كلاه گفت:
- پس با اين حساب......اسلايترين!


برو و وقت بیشتری روی نوشتن متنت بذار. از روی سوژه ها نپر. همه چیز رو راحت و خوب توضیح بده و توصیف کن، و بعد دوباره برگرد.
فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۱۴ ۲۱:۵۲:۱۷
ویرایش شده توسط اسكايرس در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۱۵ ۱۸:۲۴:۵۹
ویرایش شده توسط اسكايرس در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۱۵ ۱۸:۳۳:۴۵

زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: اگه قرار باشه يك نفر كه تو هري پاتر مرده برگرده شما ميگيد كي بر گرده؟
پیام زده شده در: ۶:۱۱ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶
#17
اسنيپ


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


اگه قرار باشه يك نفر كه تو هري پاتر مرده برگرده شما ميگيد كي بر گرده؟
پیام زده شده در: ۶:۱۰ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶
#18


پاسخ به: چه چیزی بدتر از مرگ وجود داره؟
پیام زده شده در: ۵:۳۳ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶
#19
زندگي بدون عشق (براي مثال زندگي خودم)


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار


پاسخ به: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...
پیام زده شده در: ۵:۲۶ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶
#20
لحظه مرگ سوروس اسنيپ خيلي احساسي و زيبا بود خاطراتشم همين طور


زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.