هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷
#11
کِی؟

سیزده بدر.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۰۱ یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷
#12
نام :

هستیا کرو

زادروز:

۱۰فوریه

چوبدستی:

چوب سدر و ریشه ی قلب اژدها - ۲۶سانتی متر - کمابیش انعطاف پذیر

گروه هاگوارتز:

اسلیترین

توانایی های ویژه:

چفت کننده - خود دگرگون گر پیشرفته - دانشمند در زمینه ی تئوری جادوی دفاعی

والدین :

پدر جادوگر(مرگخوار) و مادر ساحره

خانواده :

خواهر دوقلوی فلورا کرو و برادر زاده ی آلکتو و آمیکوس کرو (هردو مرگخوار)

سرگرمی ها:

مطالعه - دعوا و داد و بیداد با فلورا - تمرین نفرین ها و طلسم های شوم با عمه ی مرگخوارش

ویژگی های ظاهری:

قد بلند با موهای مشکی تا روی کمر و کمی فردار با چشمان نقره ای (گاهی سبز یا آبی) و رنگ پریده

ویژگی های اخلاقی:

شوخ طبع به شدت راحت طلب و مغرور و گاهی هم به شدت مرموز

پاترونوس:

روباه

جانور نما:

روباهی نقره ای رنگ




تاييد شد.
خوش اومدين.


ویرایش شده توسط N.Black در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۲ ۱۹:۱۵:۴۷
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۲ ۲۰:۱۱:۵۱


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷
#13
دوباره سلام کلاه.

بیوگرافی رو خوندم...
راستش تصمیمم عوض نشد .می شه برم اسلیترین؟



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷
#14
سلام مجدد کلاه.

ببخشید من دوباره اومدم ؛ مطمئنا فرمایش شما درسته ولی خب...
نمی شه برم اسلیترین؟ 



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۱:۴۲ جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
#15
سلام کلاه.

من معرفی گروه ها رو خوندم و از گروه اسلیترین خوشم اومد ولی خب خصوصیاتم رو هم می نویسم هرچی خودت صلاح می دونی؛ من آدمی هستم به شدت راحت طلب و زودرنج ، خدشه دار غرورم چیزی نیست که به راحتی باهاش کنار بیام و اگر کاری رو بهم بسپرن سعی می کنم به بهترین نحو انجامش بدم ولی به هیچ وجه شجاع یا مهربون نیستم و همیشه هم نگران سلامتیمم.



پاسخ به: به نظر شما ممکنه ولدمورت از چیزی بترسد؟
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#16
از مرگ .

معلومه ...
چون از اولش همه ی دعوا ها سر مردن بود.



پاسخ به: سپر مدافعت چه شکلیه؟
پیام زده شده در: ۲۱:۵۶ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#17
هـــــوم.
تا اونجایی که من می دونم روباه!



پاسخ به: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#18
مرگ زرزروس اسنیپ و دامبلدور...
صحنه های آخر که ولدمورت مرد...
و کلا اکثر صحنه های مرگ و میر و خاطرات قدح اندیشه!



پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#19


با نگاهی نگران به دور و برش و دانش آموزانی که یکی یکی نامشان خوانده می شد و گروهبندی می شدند ، خیره شد. سعی کرد برای کم کردن اضطرابش به چیزی غیر از گروهبندی فکر کند...
ناخودآگاه تصویر خواهرش با موهای پرپشت سیاه که روی کمر باریکش می ریختند و زمانی که پشت چرخ نخ ریسی اش می نشست و آواز می خواند، به یادش آمد. هرچه بیشتر به آن تصویر ذهنی فکر می کرد جزئیات بیشتری به یادش می آمد... خواهرش... ان آهنگ قدیمی وحشتناک را با چه صدای دلنشینی می خواند...
"روزی دو خواهر بودن که بازی کنان رفتن...
برای دیدن کشتی های پدرسان که برمی گشتند...
ولی خواهران که رسیدند بر لب دریا...
کوچک تر را بزرگ تر به آب انداخت و شد ناپیدا..."


نگاهش را به دخترکی با موهای قهوه ای دوخت که روی چهارپایه نشست .

"گاهی با غرق شدن،گاهی نیز شنا کنان...
در نهایت جسدش رسید به سد آسیابان..."


- گریـــــــفنــدور!

"ولی آسیابان با استخوان سینه ی او چه کرد ؟
برای آهنگ نواختن خود ویولنی ساخت...
با انگشتان کوچک او چه کرد؟
پیچ کوک هایی برای ویولونش ساخت..."


در نهایت لیسا تورپین نیز به ریونکلاو پیوست. جمعیت اطرافش کمتر و کمتر می شد و اضطرابش بیشتر و بیشتر. دوباره توجهش را به موسیقی داد...

" و با برآمدگی بینی اش چه کرد؟
خرکی بر ویولونش ساخت...
با رگ های آبی رنگش چه کرد؟
سیم هایی برای ویولونش ساخت..."


به اطرافش نگاه کرد. جز حداکثر شش نفری که با حساب او باقی مانده بودند، بقیه دانش آموزان گروهبندی شده و بر سر میز گروه هایشان نشسته بودند.

" با چشمان خیلی روشنش چه کرد؟
به وقت سپیده بر ویولونش گذاشت...
با زبان خیلی خشنش چه کرد؟
آن را که به اندازه سخن رانده بود بیل کرد..."


- الفیاس دوج .

- هــافلـــپـاف!

"سپس سیم سوم به حرف آمد و گفت :
- هـی آن طرفی پدرم پادشاه است..."


نگاهی مضطرب به اطراف انداخت. سه نفر . فقط سه نفر بودند که باقی مانده بودند. با نگرانی پاهایش را به زمین کشید.

"سپس سیم دومی به حرف آمد و گفت :
- هـی آن طرفی مادرم ملکه است.."


دو نفر . دونفر باقی مانده بودند. نگاه خیره ی دیگران را بر خود حس کرد...

"سپس هر سه سیم به حرف آمدند و گفتند:
-هـی آن طرفی این خواهرم بود که مرا غرق کرد! "


- رزالیا اونز.

نگاهی به بالا کرد و دست از زمزمه کرد و خواندن کشید. همه ی تالار به او که آخرین نفری بود که گروهبندی می شد خیره شده بودند . با خود گفت:
- می خوام از این جا برم بیرون ! اینجا جای من نیست !

ولی خب... مثل همیشه کسی افکارش را نشنید.در حالی که سعی می کرد پایش به ردای گشادش گیر نکند، نگاهی به چشمان طوسی اما جدی پروفسور مک گونگال انداخت و آرزو کرد کاش خودش هم می توانست در آن لحظه چنین چهره ی مصممی به خود بگیرد . در حالی که به شدت می لرزید روی چهارپایه نشست.

- اشتباهه ! یه چیزی اشتباهه ! این جا جای من نیست!

پروفسور مک گونگال کلاه را روی سرش گذشت...
ثانیه ها ازپی هم می گذشتند ...
شکاف هایی که نقش دهان کلاه را ایفا می کردند از روی سرش چرخیده و به سمت پروفسور مک گونگال برگشت.
- مینروا چرا یک ماگل رو پیش جادوگر ها آوردی؟ باید یه مشنگ رو گروه بندی کنم؟

درود بر تو فرزندم.

جالب بود واقعا.
مطمئنید شما که تازه وارد هستید؟

تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط N.Black در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۹ ۲۲:۱۷:۱۲
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۰ ۲۰:۱۹:۵۳
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۰ ۲۰:۲۰:۲۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.