هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (گبی.دلاکور)



پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸:۰۸ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
#11
سلام پروفسور!


تکالیف جلسه دوم کلاس گیاه‌شناسی:


1. یه اسم مناسب برای گیاهی که گفته شد، انتخاب کنید. (1 نمره) 
طبق توضیحاتی که در ادامه خواهم داد، ایشون گیاه "توهمیِ بترس و در رو" می باشن.

2. یه روش برای سرگرم کردن گیاه مذکور پیشنهاد بدید. (3 نمره)
راستش استاد، اولش از جوگل برای پاسخ به این سوال استفاده کردم. ولی در نهایت و بعد از چک کردن کلش به این نتیجه رسیدم که واقعا چیز مزخرفیه و اصلا بلد نیست به سوالا جواب بده. آخه ببینید، می‌گه فیلم دیدن، آهنگ گوش دادن، گردش رفتن و بازی کردن سرگرمیه! آخه کجای اینا سرگرمیه؟
نتیجتا به چشمه‌ی بی پایان علم خودم رجوع کردم و فهمیدم اگه این گیاهو به من بسپرن با کلکسیونی از مفرح‌ترین سرگرمی‌ها به موندن جذبش می‌کنم! من‌باب مثال: شستشوی دیوارها، وایتکسی کردن صورت‌ها، تی کشیدن سقف‌ها و آشغال زدایی زیر بالشتک مبل‌ها.

3. به نظرتون چرا این گیاه علاقه داره فرار کنه؟ (2 نمره) 
هر چند عقیده‌م اینه که با وجود سرگرمی‌هایی که من براش ایجاد می‌کنم اصلا دیگه فراری در کار نخواهد بود و حواسش به کلی پرت می‌شه؛ اما باز هم توضیح می‌دم خدمتتون استاد.
گیاه، متوهمه. در واقع، علاقه‌ای به فرار نداره بلکه مجبوره! اولین گیاه "توهمیِ بترس و در رو" تو بچگی درگیر یه تهاجم مورچه‌ای شده که توی اون جنگ خونواده‌ش رو قتل عام کردن و خودش هم کیلومترها دویده و از دست مورچه‌ها گرخیده... نتیجتا حالا که سالها از اون اتفاق می‌گذره، نسل‌های بعدی هم این توهم رو با خودشون دارن که فکر می‌کنن مورد تهاجم قرار گرفتن و باید فرار کنن و نمی‌تونن یه جا بند بشن!

4. توضیح بدید فکر می‌کنید چه اتفاقی برای لینی افتاده؟ (2 نمره)

خب! مشخصا لینی توسط گیاهِ دندون‌دار بلعیده می‌شه، جویده می‌شه و سپس با تک تک سلول‌های گیاه ترکیب می‌شه. در نهایت، گیاهی به وجود میاد که سبز و آبیه و میوه‌هاش، لینی‌های کوچولو کوچولو هستن و همشون در کنار هم لینیِ بزرگی رو تشکیل می‌دن که وظیفه داره به پروفسوری که باعث شده اون با گیاه عجین بشه حمله و شرحه شرحه‌‌ش کنه!

5. تصورتون از شکل این گیاه چیه؟ نقاشی بکشید یا سعی کنید یه توضیح روشن و کامل بدین. اگر نقاشی می‌کشید می‌تونید یه توضیح مختصر هم بهش اضافه کنید. (2 نمره) 

ایشون هستن!

تصویر کوچک شده


همونطور که می‌بینید از ترس چشماش اشکیه و لباش هم خندون نمی‌باشه و در حال فراره.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۴:۱۳:۱۲ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
#12
ماموریت بعدی خدمت مدیریت شفاف هاگوارتز.


خوب جایی رفتی! زمان سالازار ... خودت می‌بینی حالا! ضعیفه جماعت وزیر نمی‌شد که! فقط می‌شست و می‌رُفت و می‌سابید!
+5


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۹ ۲:۲۱:۴۶

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سفر با زمان برگردان
پیام زده شده در: ۱۴:۱۱:۴۶ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
#13
گابریل نگاهی به ساعتش انداخت و به دنبالش، به برج کتابی که برای نوشتن تکلیفاش لازمشون داشت.
- همش چرت و پرت! همش دانستنی‌های بیهوده! حتی یکی از درسا هم راجع به این نیست که فرق بین پاک کردن سطوح فلزی با سطوح شیشه‌ای چیه! من تسترالو بگو که فکر می‌کردم اینجا قراره به سطوح علمی بالا دست پیدا کنم.

با حرص زبونی برای کتاباش درآورد و فکر کرد که اگه الان اینجا و درگیر تکالیفش نبود، تا پایان روز هم‌گروهیاش رو هفت بار فرستاده بود دوشِ وایتکس و به گردگیری سطوح دست‌نیافتنی‌ هم رسیدگی کرده بود. اما حالا باید تکالیف مزخرفش رو می‌نوشت و از کار و زندگی افتاده بود.

اصلا چی می‌شد اگه یه ورد وجود داشت که باهاش می‌شد چند تا از خودش بسازه و یکی‌شو بشونه پای این تکالیف و با ده بیست‌تای باقیمونده بره دنبال تمیزکردن؟ یا مثلا یه شهاب سنگ همینجوری می‌خورد به هاگوارتز و همه چی رو خراب می‌کرد و گابریل هم به کارای قشنگ خودش می‌رسید؟ هر چند این فکر رو با علم به اینکه خودش با تی هم از بین می‌رفتن، کنار گذاشت. حداقل، چی می‌شد اگه یه‌جوری... با یه کار ساده... کلا هاگوارتز و این تکلیفای بی‌پایانش رو از صفحه‌ی تاریخ محو می‌کرد؟

گابریل ناگهان از جا پرید. افکارش در لحظه‌ی اول خیلی غیرممکن به نظر می‌رسیدن ولی بعدش فکر کرد که... شاید اون‌قدرا هم چرت نباشن!

***

هاگزمید، قرون وسطا


- خب. طبق درس تاریخ جادوگری، الان این چهارتا بنیان‌گذار هاگوارتز که جلوم نشستن، دارن راجع به تاسیس‌اش حرف می‌زنن. تنها کاری که من الان باید بکنم اینه که چوبدستیم رو به طرفشون بگیرم و...

گابریل بعد از اینکه چوبدستیش رو به طرف مردی با ناخن‌های گرفته نشده تکون داد و ناخن‌هاشو کوتاه و تمیز کرد، اون رو به طرف بنیانگذاران هاگوارتز گرفت.
- تکونش بدم و... آبلیویت!

توی نگاه اول، به نظر می‌رسید که طلسم کار نکرده چرا که سالازار اسلیترین، گودریک گریفیندور، روونا ریونکلاو و هلنا هافلپافِ مورد نظر لحظه‌ای دست از صحبت کشیدن و خیلی عادی به هم نگاه کردن. اما وقتی که از جاشون بلند شدن و گیج و سردرگم از هم جدا شدن و به سمتی رفتن، گابریل با ذوق از جاش پرید و با یه قلپ وایتکس نابودی جامعه‌ی جادوگری رو جشن گرفت.
- خب، حالا دیگه وقت رفتنه! نمی‌تونم صبر کنم تا ببینم بالاخره از شر درس و مدرسه و کار و غیره راحت شدم و می‌تونم به سراسر جهان سفر کنم و همه‌چی رو بشورم! حتی شاید دوستامو جمع کردم و با هم به این سفر بساب‌بشوری رفتیم!

و همینطور که از ذوق روی پا بند نبود، زمان‌برگردان ساختِ اساتید هاگوارتز رو از جیبش درآورد و سه دور چرخوند.
- چرا اون هاله دورم تشکیل نمی‌شه؟

با دست به زمان‌برگردان کوبید.
- زود باش دیگه! خب شاید سری اول کار نکرده الان دیگه کار می‌کنه...

و سه دور دیگه عقربه رو چرخوند.
- ای بابا... اینم که وسط قرون وسطا بازیش گرفته!

بین جمعیت شلوغی که با تعجب از کنار گابریل می‌گذشتن و به سر و وضعش نگاه می‌کردن، اون درگیر ور رفتن با زمان‌برگردانی بود که هیچوقت قرار نبود کار کنه. چرا که متعلق به هاگوارتز بود ولی...

دیگه هاگوارتزی وجود نداشت.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸:۵۳ سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹
#14
یکی میاد شرح ماموریت منو بگیره یا یک یکتونو شفاف کنم؟


خوبه ها! که ضعیفه بره سراغ همون کارایی که باهاس بره ... شستن و رفتن و سابیدن! منتها زمان سالازار برا این کارا کسی رو وزیر نمی‌کردن.
+4


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۸ ۱۶:۲۰:۴۰

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: هاگوارتز در تاریخ (داستان‌های یک مدرسه‌ی در دست احداث)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶:۰۶ سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹
#15
دود غلیظی و بدبویی از آشپزخونه‌ی تالار اسلی زده بود بیرون و سه تا بسیجی‌ای که هیچ ایده‌ای نداشتن که چجوری باید از پیشینه‌ی این بو آگاه بشن زل زدن به مروپ که سعی داشت با گفتن "گذاشتم غذام بسوزه چون این دود برای بدن مفیده. " خودش رو توجیه کنه.

- البته مرلین رو شکر این دود باعث می‌شه چشممون به نامحرم نیفته.
- اصلا دود همه جورش خوبه‌.
- برادرای مامان، اگه مسخره‌بازیاتون تموم شد بیاین اینجا کمکِ من!

اگلانتاین و زاخاریاس که هنوز تام تیکه پاره رو حمل می‌کردن نگاهی به هم انداختن و از اونجا که توی دوران باستان چسبی جز چسب‌های طبیعی یافت نمی‌شه، با مقدار خفیفی کثیف‌کاری بهم چسبوندنش و به داد و بیدادهاش که حاکی از نارضایتیِ زیادش بود هم توجهی نکردن.

- فقط بخاطر هدف والامون دوتاتونو توی چسب طبیعی‌ غرق نمی‌کنم برادرا.
- اینو ول کن، بو چی شد؟

توجه دو برادر دیگه به آگلانتاین که با بغض این رو گفته بود جلب شد و به دنبالش، به قابلمه‌ای که آب توش می‌ریخت و تنها سرنخشون رو هم از بین می‌برد.

- برادرا، اینجا موندن دیگه جایز نیست. باید بریم دنبال بوهای بیشتر... ما می‌توانیم!

و این شد که اگلانتاین، تام و زاخاریاس، شامه‌ی قوی‌شون رو دوباره به کار انداختن و همگام با جاخالی دادن از جاروهایی که مروپ به سمتشون پرت می‌کرد، از پنجره‌ی آشپزخونه پریدن بیرون.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴:۵۳ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#16
- ببینید دوستان... ما داریم برای هدف والایی می‌جنگیم. یادتون که نرفته؟ از این رو گمان می‌کنم ما با از دست دادن تام، فقط به ماموریتمون نزدیک شدیم. حالا چرا؟ چون علاوه بر ترسوندن یه مشنگ با سر بریده‌ی تام، غیرقانونی وارد خونه‌ش شدیم و بعدشم ضایعاتِ نامربوط وارد فاضلاب کردیم. دیدین؟ دروغ نمی‌‌گم که!
- آره تازه من سر راه کیف پولشم ورداشتم.
- خب اینا یعنی نریم دنبال تام بگردیم؟
- دقیقا.

و این مرگخواران بیخیال بدن تام شده و بدنش را زیر بغل زدند و با ذکر "اگه زرنگ باشه خودشو پیدا می‌کنه" رفتند توی کار ایده‌های جدید.

- به عنوان قدم بعدی پیشنهاد می‌کنم هکتورو بزنیم بکشیم.
- منم پیشنهاد می‌دم لینی‌و بکشیم.
- اگه مجاز بود خودم همتونو می‌کشتم و تنهایی برمی‌گشتم پیش ارباب، ولی نیست. پس ساکت.
- من یه پیشنهاد خوب داشتن می‌شم.

نگا‌ه‌ها متوجه رابستن شد.
- چی؟
- رفتن بشیم به مهدکودک و پوشکای بقیه‌ی بچه‌ها رو قایمکی واسه‌ی بچه‌ی خودمون برداشتن بشیم.
-
- می‌تونیم بریم به تربچه‌ی مامان میوه بدیم!
- یا اینکه بریم لب ساحل بخش زنونه...
- که چیکار کنیم؟
- همممم... خب... که همشونو سلاخی کنیم!

بنظر می‌رسید پیدا کردن یک کار غیرقانونی برای مرگخوارها سخت باشد، که آیلین با مرور لیست نفرت‌هایش به راه‌حل خوبی اشاره کرد.
- مدرسه! مدرسه‌ها جاهائین که می‌شه توشون کلی کار غیرقانونی انجام داد. باید بریم یه مدرسه پیدا کنیم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۵:۵۰:۲۷ شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
#17
- کجا؟
- با منین؟
- نه پس با خودمم. کی هستی؟ اینجا چیکار می‌کنی؟
- من... خب من دیروز ندونسته ارباب رو توی وایتکس غرق کردم نود درصد هورکراکساشون همزمان سوخت. با یکی از چند تای باقیمونده زنده شدن منو کشتن.
- خب؟
- خب چی؟
- چرا داری می‌ری اون‌وری؟
- مگه این‌ور بهشت نیست؟ خب دارم‌ می‌رم خودم، احتیاج به همراهی‌ام نیست.
- این پرونده‌ی توعه دیگه، گابریل دلاکور! با این همه کارای ریز و درشتی که کردی واقعا چطور انتظار داری بری بهشت؟
- من تمام عمرم رو تو کارِ پاکیزه کردن جهان و نشر سپیدی بودم، الان دیگه واقعا حقمه برم بهشت!
- حتی اون بچه‌ای که انگشتاشو بریدی هم اندازه بشن؟
- خب... خب چیزه... هر کسی یه نقطه‌ی سیاهم تو زندگیش داره، اینم مال من بود.
- سی و سه مورد ضرب و جرح با تی و سپس اقدام به رُفت و روبِ خون‌ها با وایتکس چی؟
- این... این خب...
- تازه تعداد مغروق‌ها بر اثر هجوم وایتکس به شش‌ها رو هنوز دارن محاسبه می‌کنن، کامل نیست!
- آقا... آقا تو رو روونا بذارین من برم بهشت! جهنم کثیفه آشغال داره پرِ پوستِ موزه! عذاب‌هاشو که دیگه نگم، همش بر اساس شخصیت! همین یه بارو رحم کنین مت قول می‌دم بچه‌ی خوبی بشم، اصلا میام خونتونو می‌سابم تمیز می‌کنم!
- اینم ضمیمه‌ی پرونده شد. تشریف ببرید چپ.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸:۱۱ دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۹
#18
سوزانا و پیتر عزیز

خیلی خیلی ممنونم بابت شرکتتون در کلاس و خیلی خوبه که برای گروهتون تلاش می‌کنید، من هم خیلی دوست داشتم امتیاز تکالیفتون رو برای گروهتون لحاظ کنم، ولی متاسفانه مهلت ارسال تکالیف به پایان رسیده. معذرت می‌خوام و ممنونم بابت وقتی که گذاشتید.

+ اینکه اگه دوست داشتید تکلیفتون امتیازدهی بشه بهم بگید تا توی پیام‌شخصی براتون ارسال کنم.




کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۴:۱۸:۱۷ جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹
#19
نمرات جلسه‌ی دوم کلاس فلسفه و حکمت


ریونکلاو

آیلین پرینس: ۲۰

اسلیترین

مایکل رابینسون: (ارشد) ۲۴


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۱۴:۱۷:۰۵ جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹
#20
نمرات جلسه‌ی دوم کلاس فلسفه و حکمت


ریونکلاو

آیلین پرینس: ۲۰
خب آیلین، پست خیلی کوتاه بود و اصلا به مقدار کافی به ایده پرداخته نشده بود. برای نوشتن پستی با سی امتیاز، بهتره که توصیفات کامل‌تر و جزئیات بیشتری رو بنویسید و انقدر سریع از همه‌چی رد نشید. موفق باشید!

اسلیترین

مایکل رابینسون: (ارشد) ۲۴
پست قشنگی بود. ... هم از لحاظ میزان پرداختن به سوژه و هم لحن صمیمی. یک نمره‌ای که کم ‌شده هم دلیلش یه سری اشکالات نگارشی مثل نقطه نذاشتن آخر جملات، و یه مقداری هم پایان پست بود که حس کردم جای کار داره.
در کل دمت گرم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.