هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#11
قسمت ششم



هری از داشت از قصر خارج میشد نگاهی به تدی کرد و سر تدی را بوسید گفت:
-خاله یوتلد رو اذیت نکنی تا من بیام باشه تدی!؟
تدی دستانش را بالا و پایین برد و خندید گفت:
-خاله یولدت بالد ادا در بیاله!!
هری خندید و از قصر خارج شد
ناگهان احساس کرد ساعت روی مچ دستش داغ شده است
متوجه شد که الیس در حالی نوشتن است
کاغذ جادویی را از داخل جیب ردایش برداشت
روی کاغذ نوشته شده بود:
به هاگزمید حمله شده وای هری کمک!!
هری سریع شروع به نوشتن کرد:
-الا میام!
هری کاغذ را در جیبش گذاشت
هنوز چند قدم نرفته بود که پاترونوس ققنوس جک جلویش امد:
-هری به هاگزمید حمله شده من از طریق شومینه دارم میرم خودت رو برسون به بقیه گفتم
هری سریع به هاگزمید اپارات کرد
15 نفر سیاه پوش در حالی مبارزه بودن که هری نویل را بین ان ها شناخت
نویل در حال مبارزه بود
هری از پشت سر طلسمی به سمت نویل فرستاد
نویل با نیشخندی به طرف هری برگشت
هری و نویل شروع به مبارزه کردن:
-وای هری اصلا توقع نداشتم به اینجا بیای
هری -خفه شو!
نویل-فکر می کردمم الا توی دفتر امضا کردن نشستیو داری با مردم عکس و امضا میدی؟
هری صدای جیغ الیس را شنید
دو سیاه پوش درحال مبارزه با الیس بودن
موهای نغره ای بلند الیس روی صورتش پراکنده بود
با چشمان عسلی اش به هری نگاه می کرد
هری نویل را با طلسمی به عقب پرتاب کرد
چوبدستی اش را به سمت دو سیاهپوش گرفت
نور قرمز رنگ به بازوی سیاهپوش خورد
نور قرمز رنگ دیگر به پای سیاهپوش دیگر خورد
الیس سریع بلند شد و پشت سر هری ایستاد
صدای هق هق گریه ی الیس قلب هری را به درد در اورد
نویل در حالی که طلسمی به سمت هری میفرستاد گفت:
-شنیده بودم نامزد داری
هری-خفه شو نویل لانگ باتم توی قاتلی که حتی به خانوادت هم رحم نکردی
نویل قاه قاه خندید گفت:
-اوه هری هنوز هم خیلی باهوشی! ... من توی سفرهام فهمیدم قدرت بهتراز خانوادس!!... تازه قراره که به پدر و مادر دیوانه ام حمله کنم قصد دارم اون دیونه هارو نابود کنم !!
الیس با دودستش سفت هری را گرفته بود
طلسم سبزرنگ سیاهپوشی به طرف هری می امد
الیس جیغی زد
هری با سپرش طلس مرگ را از بین برد :
-میبینم که ادم دورت جمع کردی
نویل- خیلی از جادوگرهای سیاهی هستن که به کمک من نیاز داشتن هری ! ... وقتی نلبرد (اسم خودش رو گذاشته نلبرد) معروف بشه تعداد زیادی هستن که به من میپیوندن
جینی از دور به هری و الیس نگاه می کرد شنیده بود که الیس دانش اموزی که از اون متنفر شده بود نامزد هری شده بود
هری متوجه شد که دست چپ الیس زخمی عمیق دارد
خشمش بیشتر شد
با بیشترین سرعت با نویل مبارزه می کرد
بالاخره جک و هرمیون و جرج و رون و چارلی رسیدن
هری متوجه شد که بین ان ها یوتلد در حال مبارزه است
فریاد زد:
-یوتلد تدی کجاست!؟
یوتلد به سمت هری امد
حالا هری و یوتلد در برابر نویل مبارزه می کردن
یوتلد-با رون بردیمش پیش
همان لحظه طلسمی به طرف یوتلد امد
یوتلد جا خالی داد
الیس جیغی زد
یوتلد ادامه داد:
-پیش مالیه
بعد از چند طلسم فرستادن گفت:
-این دختر نامزدته که جک تعریف می کرد؟
هری- الا وقت این حرفه؟
یوتلد-من خیلی کنجکاوم هری همین
حالا نویل با جک مبارزه می کرد فریاد زد:
-هری الیس زخمیه ببرش!
هری دست سالم الیس را گرفت
در حالی که سپر را دور خودش و الیس درست می کرد فریاد زد:
- بیا الیس!!
حالا به دربازه های هاگوارتز رسیده بودن
هری فریادزد:
-سریع خودت رو به درمانگاه برسونو به بچه ها بگو بیرون نیان!
الیس با نگرانی سرش را به علامت مثبت تکان داد
با نگرانی گفت:
-هری مراقب خودت باش لطفا!
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد
وقتی مطمئن شد الیسش وارد هاگوارتز شد به طرف دوستانش رفت
یوتلد در حالی که شانه ی خونی اش را با دست سالمش گرفته بودفریاد زد:
-دیونه چرا طلسمو به طرف من پرتاب می کنی می خوای خشمم رو ببینی !؟
نویل قاه قاه خندید و گفت:
-خشم یه وایت؟
جک فریاد زد:
-تو مرد نیستی وقتی با یه زن مبارزه می کنی!!
جک طلسمی به طرف نویل فرستاد
یوتلد طلسم دندون ستنجابی به طرف نویل فرستاد
دندان های نویل مثل سنجاب شد
یوتلد بنلد خندید و گفت:
-کارم عالیه!!
نویل طلسم شکنجه را به طرف یوتلد فرستاد
یوتلد در حالی که جیغ میزد فریاد زد :
-جـــک!!
جک از طلسم مرگ جا خالی داد
سپس هری طلسمی به طرف نویل فرستاد
طلس شنجه ی نویل قطع شد
نویل-دوباره یه مزاحم !!
بالاخره سیاهپوشان عقب نشینی کردن
وقتی تعدا سیاهپوشان کمتر شدافراد وزارت خانه رسیدن
بالاخره نویل فرار کرد
جک و هری یوتلد و رون زخمی را به طرف درمانگاه بردن
هرمیون و جرج و چارلی جنازه ها را به وزارت خانه بردن
روی یکی از تخت های درمانگاه الیس نشسته بود
با امدن هری به طرف هری رفت
وقتی مطمئن شد هری سالم است بالاخره لبخندی زد
خانم مادام پامفری در حالی که یوتلد را روی تخت می گذاشت گفت:
-انگار ما هیچ وقت ارامش نداریم ! ... وقتی به دنیا امدم گریدل ولد (نمی دونم درست نوشتم یانه)امد وقتی بزرگ شدم ولدرمورت امد حالا که حسابی پیر شدم این نلبرد امد!!... همشون هم ادمای بی عرزه ای هستن اما این نلبرد از همشون بی عرزه تره!... ادما برای قدرت دست به چه کارهایی که نمی زنن
بالاخره پانسمان یوتلد تمام شد
وقتی یوتلد بلند شدگفت:
- من میرم تا به مامان اندرومدا و بابا تدی بگم عضو محفل میشن یا نه فعلا خداحافظ!!
یوتلد بدون اینکه توجهی به اعتراض خانم مادام پامفری (خانمه دیگه نه فکر کنم خانم مادام پامفری باشه ) از هاگوارتز خارج شد
وقتی الیس معجون خواب بدون رویا را خورد هری هم از هاگوارتز خارج شد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#12
فصل پنجم/قسمت پنجم
میگم بیاین تا حقیقت رو بگیم راحت باشم دیگه کوتاهه پس قسمت پنجم خخخ




تدی موهای چارلی را میکشید و جیغ میزد تا چارلی برایش ادا در بیاورد
چارلی دهانش را پر از باد کرد حالا صورتش چندین برابر شده بود
تدی روی زمین افتاد و کرکر خندید
هرمیون-باید بریم
هری-نه
هرمیون-چرا!؟
هری-قدرت چوبدستیش به رنگ زرد رسیده من فقط می تونم باهاش مبارزه کنم فکر کنم یادتون رفته این نویل عوض شده و تبدیل به یه عوضی شده!
جک -این حرفارو ولی کنید بابابزرگ من نمیاد هری خودت راضیش کن
هری-تو نوهشی!!
جک-اخه خیلی وقته دیگه به محفل نیومده به من چه
هری-جک خب سعیتو کن
جک-نمیشه خودت کن
هری-خیلی خب باشه شب یه سری بهش می زنم
صدای باز شدن در امد
هرمیون چوبدستی اش را به طرف در گرفت
هری سریع گفت:
-نه هرمیون صبر کن من ادرس خونه رو بهش گفتم اون خواهر تانکسه و نامزد جک وقتی من نیستم میاد از تدی مراقبت می کنه
هرمیون چوبدستی اش را پایین گرفت
دختر 18ساله ای که دوسال از هری بزرگ تر بود با موهای چتری و صورتی در حالی که ادامسی در دهانش بود وارد خانه شد
هری-سلام یوتلد!
یوتلد-سلام هری اینا کین!؟
هری-دوستای منن برای مامویتی امدن اینجا تا کمکم کنن رونالد ویزلی البته رون ویزلی هرمیون گرنجر نامزد رون دوست صمیمیمو نامزدت جک نمیشناسیش
یوتلد در حالی که از خجالت سرخ شد گفت:
-خیل یخب باشه امروز فکر کردم نیستی از سنت مانگو مرخصی گرفتم
یوتلد به سمت تدی رفت و بلندش کرد و گفت:
-بقیه!؟
هری-برادر رون و دوست وفادارو شوخطبعم جرج!... و یه دوستی که تازه دوست شدیم باهم همکارمه چارلی بورج!
یوتلد-می دونه فامیلی جک وایت نیست؟
جک برای اینکه دوست نداره توی چشم باشه خودش رو وایت معرفی می کنه
هری-اره
یوتلد-پس منم یوتلد تانکس دامبلدور هستم
هرمیون-یوتلد تو توی چه گروهی بودی؟
یوتلد-با خواهرم توی ریونکلاو(نمی دونم تانکس توی چه گروهیه)
هرمیون-اره درمورد سال پنجمم شنیدم که از روی برج بابال های پروانه پایین پریدی!
بنظر هرمیون یوتلد مثل لونا عجیب و قریب بود
جک-ما همونجا اشنا شدیم باهم
یوتلد در حالی که سرخ شده بود گفت:
-بعضی وقتها کنجکاوی منو مجبور می کنه کارهای جالبی رو انجام بدم
بنظر هرمیون اگه یوتلد می گفت کارهای احمقانه مناسب تر بود
یوتلد چوبدستی اش را تکان داد
از اشپزخانه ی قصر شیشه شیری بیرون امد
یوتلد شیشه ی شیر را در دهان تدی گذاشت
جک-یوتلد تو می خوای عضو محفل ققنوس بشی ؟
یوتلد با خوش حالی گفت:
-همونجایی که دورا(نیفادورا) عضوش بود!!؟
هری-اره
یوتلد-اره اره
رون در حالی که اسم یوتلد را روی برگه می نوشت گفت:
-شدیم یازده نفر بازم کمه
هری-نه خوبه
رون-این خوبه که توی سنت مانگو هم جاسوس داشته باشیم
یوتلد-از اسم خبرچین و جاسوس بدم میاد درضمن از دوستم لونا میپرسم شاید اونم بخواد بیاد بنظرم اسم خبرسو خوشم میاد!!!
هرمیون درحالی که موهایش را دور انگشتش می پیچان طوری که فقط رون و هری بشنون گفت:
-خب پس لونا دوستشه طبیعیه که عجیب و قریب و مجنونه!


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۱:۱۱ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#13
فصل چهارم/قسمت چهارم




رون و هرمیون و هری و جرج سرهایشان را داخل کامپیوتر دورگه(جادویی و مشنگی)کرده بودن
چارلی و جک با تدی یک ساله بازی می کردن
جک برگه ی وعضیت چوبدستی را می دید فریاد زد:
-سه نفر رو کشت!به یه مشنگ زاده حمله کرده پدر و مادرش رو کشت و خود اون مشنگه هم کشت!!
هرمیون-چرا همش چوبدستی جوونا رو میدزده؟
جرج بعد از مرگ فرد بسیار جدی و خشک شده بود ولی در دو ماه پیش که پسرش فرد به دنیا امده بود دوباره شوخطبعی اش برگشته بود:
-بابااین نویل بیچاره رو باید براش پولامون رو روی هم بزاریم یه مغازه ی چوبدستی فروشی براش بخریمو یا اینکه کامپیوتر دورگه رو بهش بدیم بچه سرش گرم بشه!
چارلی و جک همراه جرج خندیدن
هری و رون لبخند تلخی زدن
هرمیون مشغول فکر کردن شد ناگهان فریاد زد:
-اون می خواد چوبستی ها رو بدزده!
جرج خندید و گفت:
-هرمیون ما اینو کشف کردیم یه چیز دیگه کشف کن
بقیه هم خندیدن
هرمیون سرش را به علامت منفی تکان داد:
-نه نه !... ببینید اون می خواد چوبدستیش رو مثل چوبدستی هری قدرتمند کنه اون داره قدرت چوبدستی های دیگه رو میگیره با کشتن صاحب اونا اونم مچوبدستی هایی که جوون هستن و زیاد ازشون استفاده نشده!
چارلی-پس چرا چوبدستی اون پیرزنه رو گرفته؟
هرمیون با ناراحتی گفت:
-اصیل زاده ها قدرتشون بیشتر از مشنگ زادهاس
رون-ایول من قدرت مندم!؟
هرمیون بااخم گفت:
-اقای ویزلی!... اون عقله مشخص می کنه که کی قدرتمنده منظورم چوبدستی اصیل زادهاست!
جک-پس چرا اون مشنگ زادهه رو
هری-روی برگه عکس چوبدستی زرده و اگه قدرتش بیشتر بشه نارنجی و بعد قرمز میشه اونموقع چوبدستی منفجر میشه
جک-پس باید بیشتر جمع کنه تا چوبدستی منفجر بشه
جک این را بانیشخندی گفت
هرمیون-تا اونموقع معلوم نیست چندنفر میمیرن
چارلی-خب چرا مشنگ ها رو میکشه اونا که جادوگر نیستن
هرمیون-وای نه
هری و هرمیون ذهن روبی و چفت شدگی بلد هستن
هری-نه نه امکان نداره
هرمیون-نه هری اگه این فکرت درست باشه
هری-شانس بیاریم اشتباه بشه
جک و چارلی و رون و جرج با سردرگمی به هری و هرمیون نگاه می کردن
جک-چی شده !؟
هرمیون-اون داره یه معما درست می کنه ... برای محافظت از معما هاش داره اینفری درست می کنه!!
چارلی با سر از روی مبل افتاد فریاد زد:
-چـــــــی!اینفری ها!
جک-معما؟
رون-جانپیچ
هری-شانس اوردیم که نمی دونه بیشتر از یه بار جان پیچ رو میشه درست کرد
هرمیون-اون جان پیچ رو هنوز درست نکرده باید زودتر کارمون رو شروع کنیم
هری-من محفل ققنوس رو دوباره راه میندازمش
هرمیون-ولی اون اعضای قبلی نیستن ما نیاز به تجربه ی اونا داریم
رون-مامانو بابام هستن
هری- رون بنویس
رون برگه و قلمی را ظاهر کرد
هری گفت:
-ارتور!
رون-بابام
هری-مالی
رون-مامانمو
هری-مینروا
رون-اون سختگیره و
هرمیون-رون!!
هری-ابرفوث
رون-ابیــو
جک-هی هی ابروفث!!
رون-حالا هرچی
هری-خودم و خودت
رون-منو تو و
هری-خودمون رو بنویس دیگه
رون-هرمیونو جکو چارلیو جرجو دیگه کی؟
هری-تا اینجا فعلا بسته بعدا بیشتر ثبت نام می کنیم هرمیون توبه مینروا بگو رون توهم به مادر و پدرت جک توهم مبه ابرفوث بگو منم میرم تا پایگاه محفل گریلمورد رو امنیتش رو بیشتر کنم جرج تو کامپیوتر دورگه رو درست کن ... چارلی میشه مراقب تدی باشی؟
چارلی که خوشحالی شد کار سختی را انجام نمی دهد با خوشحالی سرش را به علامت مثبت تکان داد
فرد ناگهان فریاد زد:
-درست شد!!!
همه به طرف کامپیوتر دورگه دویدن
روی صفحه ی کامیوتر نقطه چین هایی به رنگ قرمز شروع شد که اخر ان ها نقطه ی سبز رنگی با نوشته ی به رنگ مشکی که نوشته بود نویل لانگ باتم بود
نقطه ی سبز در حال حرکت بود
رون به برگه اشاره کرد
روی برگه مکان هایی که نویل جادو می کرد و راه می رفت نوشته میشد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#14
فصل سوم/قسمت سوم


هری و جک و چارلی مرد23 ساله خودشان را روی مبل های ابی تیره انداختن
چارلی-همه جارو گشتیم انگار اب شده رفته زیر زمین !! وای هری چقدر قصرت بزرگه !
هری- ممکنه از کشور خارج شده باشه
جک در حالی که داشت برگه ی وعضیت چوبدستی نویل لانگ باتم را می دید گفت:
- نه توی کشوره که این برگه می تونه ردیابیش کنه !!
هری با نیشخندی گفت:
-خودشه !!!
بلند شد و شنلش را برداشت
چارلی-دیگه کجا می خوای بریم !!؟
هری-پیش یه دوست مشنگ !!
جک-عقلت رو از دست دادی هری !!؟
هری-شاید بریم !
سه نفر سیاهپوش جلوی خانه ی پرایوت درایو اپارات کردن
هری جلو رفت و زنگ زد
صدای مردی امد:
-کیه !؟
هری جلوی دوربین رفت
صدا فریاد زد:
-هری!!!
در باز شد
چارلی در حالی که با تعجب به در و ایفون نگاه می کرد گفت:
-توکه گفتی پیش یه دوست مشنگ !!؟
هری-مشنگه بیاین دیگه تا مشنگی با این لباس و شنل ها مارو ندیده
انها وارد خانه شدن
پسر 19 ساله ی چاقی که معلوم در حال رژیم است
هری را در اغوش گرفت و با جک و چارلی دست داد
هری-چطور داد !؟
دادلی-عالی تو چطور !؟
هری-راستش من در حال ماموریتم !
دادلی-پلیس بازی !!!؟
هری با خنده گفت:
-اره همون پلیس بازی شما
دادلی-چه کمکی از دستم بر میاد !؟
هری-راستش می خواستم یادم بدی که این دستگاه ردیاب چطور کار می کنه !
دادلی-من عاشق کارهای کامپیوتری ام !
هری-یادمه مخصوصا از بازیهاش خوشت میاد
دادلی و هری خندیدن
صدای زنگ امد
دادلی بلند شد و جلوی ایفون ایستاد:
-کیه !؟... من گرنجر نمی.
هری- دوست منه دادلی قراره بهش کار با این دستگاه رو یاد بدی
دادلی-بیا تو !
دادلی روی دکمه کلیک کرد
صدای باز شدن درامد
چند لحظه ی بعد هرمیون با دادلی دست داد و گفت:
-این دستگاه جدید چیه ؟توی زمانی که من پیش مشنگ ها بودم این نبود
دادلی-بود ولی دست مردم عادی نبود حالا تازگی ها ما مردم عادی می تونیم ازش استفاده کنیم
دادلی روی صندلی جلوی کامپیوتر نشست مشغول یاد دادن ردیاب به هرمیون شد
چند ساعت بعد هری و چارلی و جک و هرمیون در قصر پاتر ها نشسته بودن
هرمیون یک کامپیوتر مشنگی خریده و ان را جادویی کرده بود
هری با شک گفت:
-هرمیون کار می کنه !؟
هرمیون-کلی روش کار کردم هری بده
هری کاغذ را به هرمیون داد
هرمیون کاغذ را روی صحفه ی جادویی کامپیوتر که شیشیه ای رویش نبود گذاشت
نورهایی رو برگه ظاهر شد
چند لحظه ی بعد بود سوختن امد
هرمیون ناامیدانه گفت:
-متاسفم ! ...
چارلی- ما همون برگه رو داش.
هری- من همینطوری تنها سرنخمون رو از دست نمی دم اون کپی بود!
هری برگه ی اصلی را با نیشخندی نشان داد
هرمیون با لبخندی گفت:
-افرین هری !!!... من سعی می کنم تا فردا این رو کامل کنم هری چند تا کپی بده به من ! .
هری چوبدستی اش را تکانی داد
چند برگه ی کپی در میان دستان هرمیون ظاهر شد
هرمیون برگه را در کیف جادویی گذاشت
بعد ان کامپیوتر جادویی را که اختراع کرده بود به زور داخل کیف کرد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#15
فصل دوم/قست دوم


هری پرونده را روی میز گذاشت
جک-توی خونه ی مادربزرگش رو باید بگردیم
هری-اونجا نیست مطمئنا یه جایی رفته که کسی پیداش نکنه!
جک-چرا فرار کرده !؟
هری-حتما میره ازباکان اگه دلیل موجهی نداشته باشه ولی بازم باورم نمیشه این نویل دست و پا چلفتی این کار ها رو کرده باشه
جک-اینجارو !
هری و جک روی کاغذ وعضیت چوبدستی نویل لانگ باتم دولا شدن
روی کاغذ اسم طلسم هایی که نویل اجرا می کرد می امد:
اکسیو چوبدستی
کرشیو
مونفولی
اکسیو چوبدستی مونفولی
اواکداوانا(نمی دونم درست نوشتم یا نه)
پیوتنی (طلسم پرتاب کننده)
اواکداوانا
دیگر طلسمی روی کاغذ نوشته نشد
هری و جک با تعجب به یکدیگر خیره شدن
جک دستانش را میان موهایش کرد با تعجب گفت:
-مطمئنی این ادم همونیه که تو می گی !؟
هری-شاید چوبدستیش رو دزدیدن؟
جک-اما بسیاری از مشنگ ها ویژگی ظاهری لانگ باتم رو گفتن که مو و چشم مشکیه و چاقه و صورت گردی داره!!
هری- نمی دونم
جک-باید به خونه ی مادربزرگش بریم شاید اون چیزی بدونه !؟
هری و جک به خانه ی کوچک لانگ باتم ها اپارات کردن
جلو تر رفتن
اقای مایکل انجا کنار چند کارگاه که مشغول یادداشت برداری بودن ایستاده بود
هری و جک به اقای مایکل سلام کردن
اقای مایکل-پروندتون به کجا رسید !؟.
هری- اقای مایکل راستش به همین دلیل اینجا امدیم تا خبری از لانگ باتم پیدا کنیم ! ... اتفاقی افتاده !؟
اقای مایکل- یک نفر به اون پیرزن پیر حمله کرده حالا اون پیرزنه کشته شده با طلسم شکنجه و مرگ!
هری-چی !؟...
جک-اقای مایکل چند نفر توی اون خونه بودن !؟.
اقای مایکل-یه زن اول با برخورد به دیوار فلج و بعد با طلسم مرگ کشته شده
هری و جک پروندیشان را باز کردن مشغول گشتن در ان شدن
جک -پیداش کردم!
جک برگه ی وعضیت چوبدستش نویل لانگ باتم را به اقای مایکل نشان داد
اقای مایکل-یعنی !!... چطور ممکنه اون مادربزرگش رو کشته باشه !؟
هری-اون زن خانم هانا ابوت نبود!!؟
اقای مایکل- چارلی !
چارلی بورج مرد چاق و مو قهوه ای به طرف ان ها امد او کارگاه بود گفت:
-بله اقای مایکل !؟
اقای مایکل-توی این پرونده می تونی کمک اقایون وایت و پاتر کنی !؟
چارلی بورج با خوش حالی به هری نگاه کرد (خب هری معروف بوده دیگه)
سرش را به علامتم مثبت تکان داد
اقای مایکل-اقای وایت و پاتر ایشون چارلی بورج هستن که می تونه کمکتون کنه ! ... چارلی تو اون زن دیگه رو شناسایی کردی !؟
چارلی-بله برادر اون زن همکار ماهه اون زن هانا ابوته !.
هری-یعنی همسرخودش رو کشته ؟
جک-عجب این لانگ باتم خطرناکه به خانواده ی خوش هم رهم نکرده !!
چارلی- اقای مایکل ما هرچقدر گشتیم بازم نتونستیم چوبدستی اون زن ها رو پیدا کنیم !
اقای مایکل-عجیبه !! ... دزد چوبدستی ها !! ... اقای پاتر به خانم گرنجر خبر بدید که باید دنبال چوبدستی خانم لانگ بات و ابوت بگرده و بگین که نیازی نیست دنبال اون دزد بگرده دزد شناسایی شده ! .
هری- بله !.
هری سپر مدافعی برای هرمیون فرستاد


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۴:۴۵:۲۷

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#16
فصل اول/قسمت اول



هری در وزارت خانه کار می کرد
او بهترین و معروف ترین کارگاه بود
هرمیون همکار هری شده بود
البته مقام هری بیشتر از هرمیون بود
رون در مغازه ی شوخی کار می کرد
هری 18 ساله سخت مشغول کار بود
میز هرمیون رو به روی میز هری بود
میز دیگری انطرف اتاق بود که میز پسر 18 ساله ی مو طلایی و چشم ابی پیتر وایت بود
جک دوست صمیمی هری شده بود
هری در شهر جادوگری پانو که مخصوصا جادوگر ها در لندن پنهان شده بود زندگی می کرد
در انجا پاتر ها قصر بسیار بزرگی داشتن
زیرا موزه ی خانه ی پاتر ها در دره ی گودریک حتی در شب ها بسیار بازدید کننده داشت
هرمیون نفسی صدادار کشید:
- اصلا نمی فهمم این چه ماموریتیه
هری- ماموریت ها که جالبن!
هرمیون- اوه اره !ماموریت گم شدن چوبدستی چقدر جالبه!
جک-ولی بنظرم جالبه
هرمیون-خب چوبدستی هاشون رو گم کردن به ما چه
هری-هرمیون چقدر هم تونسی براشون پیدا کنی
هرمیون-خب این کار مثل پیدا کردن سوزن توی انبار کاهه
جک که این ضرب المثل مشنگی را نمی دانست گفت:
-خب می تونیم چوبدستی رو تکون بدیم و بگیم اکسیو چوبدستی ای که توی انبار کاهه!
هری و هرمیون خندیشان را کنترل کردن
جک-چیش خنده داره؟
هرمیون و هری خندیشان ترکید
هرمیون با خنده گفت:
-این ... ای... این یه ضرب المثل مشنگیه جک!
جک هم خنده اش گرفت
اقای مایکل سر کارگاه دوم وارد دفتر شد
هری و هرمیون و جک دیگر نخندیدن و مشغول کار شدن کردن
اقای مایک با صدای جدی ای گفت:
-خانم گرنجر فکر کنم اگه یکم حواستون به ماموریتتون باشه می تونید چوبدستی اون بد بخت ها رو پیدا کنید!... شماهام کارتون رو زودتر انجام بدید!
هری و هرمیون و جک هم زمان گفتن:
-چشم !
اقای مایکل از دفتر بیرون رفت
هرمیون اخم کرد
ارام گفت:
-به ما چه که یه پیرمرد که فراموشی داره چوبدستیش رو گم می کنه؟
هری-فردا باهم به این مسئاله رسیدگی می کنیم!
جک-راستی هری اون پسره بودکه هربار ازمون می ده ولی توی ازمون ورودی کارگاه ها قبول نمیشه اسمش چی بود!؟.
هری-اون... اهان نویل لانگ باتم بود!
جک-اون به دوتا مشنگ حمله کرده!.
هرمیون و هری با تعجب گفتن:
-نویل !؟
جک - میشناسینش!!؟ .
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد :
-اون هم خوابگاهی من بود! .
جک-ادم خطرناکی شده!.
هری-امکان نداره اون ... خب ... خیلی ... .
هرمیون-بی عرزس !!.
هری سرش را به علامت مثبت تکانی داد:
-اره دقیقا!... یادمه توی خوابگاه که بودیم به سختی دکمه های شروالش رو می بست!... حالا چکار کرده !؟.
جک-از طلسم کرشیو و مونفولی (طلسم منفجر کننده) استفاده کرده.
هرمیون - کرشیو و مونفولی !؟.
جک - اره .
هری - گرفتینش!!؟ .
جک-ماموریت من اینه که دنبالش برم و بگیرمش با کمک اقای پاتر که اصلا به پروندش نگاه نکرده!!.
هری سرخ شده و گفت:
-خب ... خب .
هرمیون- پس تو داری چکار می کنی هری ؟ تو که همش در حال نوشتنی!!.
هرمیون و جک بلند شدن
هری برگه ای را برداشت و پشتش نگه داشت و گفت:
-خب یه کار خصوصیه!!.
همین چند کلمه کافی بود تا کنجکاوی هرمیون و جک فوران کند
جک چوبدستی هری را برداشت
هرمیون گفت:
-اکسیو برگه!
برگه از دستان هری بیرون امد
جک درحالی که چوبدستی هری را رو میز می گذاشت به خواندن هرمیون گوش می کرد
هری لحظه به لحظه سرخ تر می شد
هرمیون-هاگوارتز چطوره !؟... خوبه ! ... دوست دارم با بالاترین نمرات کارگاهی رو قبول بشی !... سعیمو می کنم !... ماموریتت چطور پیش می ره ماموریتت چیه !؟ ... هنوز نگاه نکردم!... بخاطر اینکه بتونی به نامه بدی وقت نکردی !؟ ... اره ... چرا چیزی نمی نویسی هری کجایی !... هری !!!... هری من کلاس دارم بعدا نامه می دم !.
هرمیون کاغذ جادویی را روی میز گذاشت و با خنده گفت:
-اسمش چیه!!؟ .
هری در حالی که کاغذ را زیر کاغذ های دیگه می گذاشت گفت:
-این کاغذ رو طوری طلسم کردم تا کسی که جفت این کاغذ رو داره بتون راحت بنویسه و من در همون لحظه ببینم !.
هری این را به جک گفت که با کنجکاوی نگاه می کرد
هرمیون-هری جوابمو ندادی ؟
هری-الیس لورند!!.
هرمیون-چند سالشه !؟.
هری-17
هرمیون-چرا به من نگفتی !!؟.
هری-برای چی بگم !!؟ .
هرمیون- من دوست توام هری و خواهر نداشته ات!
هری- خب اتفاق مهمی نیست.
هرمیون- می خواد کارگاه بشه !؟
هرمیون این را در حالی که پشت میزش می نشست گفت
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد
جک با تعجب گفت:
-هری طلسمش رو بگو می خوام با نامزدم نامه بنویسم .
هری- جک فکر نکنم پارمیس توی سنت مانگو وقت کنه نامه بنویسه !؟.
جک- برای من وقت می کنه!.
هری- باشه فقط به کسی نگو خودم اختراعش کردم طلسمش اونوتو ایورشوپ! ... شورپ رو باید محکم بگی و چوبدستیت رو محکم به حالت تیک بر عکس تکون بدی !
جک با خوش حالی به طرف میزش رفت:
-ممنونم !
هرمیون در حال انجام داد طلسم بود
هری با خنده گفت:
- بارون می خوای نامه بنویسی؟
هرمیون که سرخ شده بود گفت:
-اوه ! ... نه نه نه ! .
جک - با دوست دختر رون می خواد نامه بنویسه !.
جک به هری چشمکی زد که کمی سر به سر هرمیون بزارن هرمیون با تعجب گفت:
-مگه بجز من .
هری و جک با خنده گفتن:
-پس با رون می خوای بنویسی !
هرمیون که متوجه هدف ان ها از ان حرفشان شده بود سرخ شده و گفت:
-مگه اشکالی داره !؟ .
هری - نه نه راحت باش !
هری در حالی که پرونده اش را می بست گفت:
-من کارام رو انجام دادم جک بیا خونه ی من تا روی پرونده ام کار کنمم فعلا خداحافظ !! .
هری از دفتر خارج شد
جک دولا شد ارام گفت:
- حالا این سلیقه ی هری چطوریه !؟ .
هرمیون ارام گفت:
- الیس لورند همسن خواهر رونه ولی توی گروه ریونکلاوه ! ... دختر زیباییه !
هری از پشت در گفت:
-اهای خداحافظ جک عزیز و هرمیون عزیز!!.

__________________________________________________________________
چطور بود این فصل !؟
خوشتون امد !؟
منتظر فصل دوم باشید


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۴:۴۳:۵۳

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۲۹ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#17
سلام دوستان
من مشغول نوشتن یه فن فیکشن دیگه شدم درمورد هریه که مشغول کار توی وزارت خونس
دوباره ناارامی به کشور بر می گرده دوباره یک پیشگویی دیگه و یک مرگ دیگه یا شایدم بهتره یگم چند مرگه دیگه


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن قول یک پاتر
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴ یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸
#18

فصل سه

رون - فقط یه مشکلیه ! ... .
با این حرف لبخند از روی لبان همه خوشک شد
لیانا - هری هنوز به هوش نیومده ! .
هرمیون با لبخندی گفت:
- به هوش میاد .
هرمیون باز هم لبخندش خشک شد
گابریلا - اهم ! ... خب ... ما ... ببینید... وای خدای من ! ... پاتر به دادمون برسه یعنی میافته چند روزه دیگه !؟ ... ول فردا تولدشه .
هرمیون- مادام پامفری که امده بود معاینش کنه گفت که حالش بهتر شده شاد بهوش بیاد! .
فرد- شا.
جرج- ید.
- شاید چی !؟.
همه به طرف صدا برگشتن
هری کنار پله ها ایستاده بود
اولین کسی که به خودش امد لیانا بود که هری را در اغوش گرفت :
- وای هری !!! ... باورت نمیشه که چقدر نگرانت شدم !!! .
با سر و صدای بچه ها بزرگ تر ها از سالن جلسه بیرون امدن به هری لبخندی زدن
__________________
می دونم خیلی کمه امروز بازم می زارم ! .


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: لی لی لونا پاتر
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸
#19
بازم سلام دوستان اینم فصل دو !!!
___________
فصل دو

لی لی نگاهی به بقیه ی اعضای گروه انداخت :
- من برم یه دوست هم سن و سال خودم پیدا کنم ولی هم گروهی شماهم هستما !!! .
سپس با لبخندی پالتوی نغره ای اش را پوشید
از کوپه خارج شد
در یک کوپه باز بود
داخل ان پنتونیا دورسلی و هوگو ویزلی و رزالین خواهر دقلوی هوگو نشسته بودن
بدش نمی امد که کمی خوش بگذراند
وار کوپه شد و دماغش را بالا گرفت
با اخم گفت :
- چه بوی گند لجنی میاد اینجا !!... اوه !! ... حواسم نبود چندتا خون لجنی اینجا نشستن !! ... وای دورسلی بهتره به اون گردن درازت لجن بمالی خیلی بهت میاد !!! .
- موافقم ! .
لی لی برگشت و به پشت سرش نگاه کرد
اسکورپیوس مالفوی کنار البوس ایستاده بود
اسکورپیوس - واقعا خوش حالم که مثل برادرت البوسی حتما به اسلیترین .
لی لی - ساکت شو !!! ... تو چطور جرئت می کنی مالفوی اینطوری با من حرف بزنی !!!؟ ... .
سپس به البوس چشم غره ای رفت :
- من بیشتر شبیه برادرم جیمزم نه یه ابرو بر که ابروی خاندان پاتر رو برد !.
لی لی از کنار ان ها رد شد
اسکورپیوس - من فقط می خواستم بگم که باهاش موافقم همین !! ... بنظرم دختر خوبیه .
البوس - اسکور برای اینکه بدونی من هنوز برادرشم !!! ... بریم !... اه ... شما خانم دورسلی سعی کن که جلوش نباشی چونکه ... لی لی خیلی تویه دوئل حرفه ایه !! .
با این حرف البوس رنگ پنتونیا پرید
_____________
پایان


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


لی لی لونا پاتر
پیام زده شده در: ۱۹:۰۷ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸
#20
سلام دوستان !!!
با یه فن دیگه امدم !!!
این فن درمورد خودم یعنی لی لیه !!!
لی لی به سال اول به هاگوارتز می ره و خیلی ماجراهای باحالی شروع میشه !!
بفرماید فصل اول
__________________
فصل اول
لی لی موهای نغره ای و چشم زمردی داشت
موهای نغره ای اش نشان دهنده ی این بود که به ویزلی ها نرفته
هر وقت از پدرش پرسیده بود چه کسی موهای نغره ای دارد پدرش جواب داده بود
مادربزرگش دوریا بلک همسر پدربزرگش
دوریا موهای نغره ای و چشم عسلی داشت
او مادر پدر هری جیمز پاتر بود
موهایش را شانه کرد و بست
یه نیمه پریزاد بود زیرا دوریا یک پریزاد بود
به خون خالص اهمیت زیادی می داد
یک بار زندایی اش را طلسم کرده بود
لی لی همیشه هرمایونی را خون لجنی خطاب می کند
البته مشکش در امسال چندین برابر میشد زیرا هرمایونی استاد تغیر شکل در هاگوارتز بود
لی لی چمداش را برداشت و از پله ها پایین می اورد
یکک دفعه چمد انش در هوا رفت
جیمز سریع گفت :
- هیــــــس !!! .
لی لی تانست جیغی نکشد
با من من گفت :
- جی ... جیمز ... اگه .
جیمز - اگه توی خاطرات بابا متوجه شده باشی وزارت خونه اسم شخص رو متوجه نمیشه خانم همه چیز دون !!! .
لی لی با نیشخندی گفت :
- منکه توی گروه غارتگران هستم !؟ .
جیمز - باید فکر کنم ! ... تازه اگه گریفندوری شدی !! .
لی لی جیمز را خیلی دوست داشت او شوخطبع ترین و بهترین برادر دنیا بود
ولی زیاد از البوس خوشش نمی امد
البوس یک اسلیترینی بود و ابروی خاندان پاتر را برده بود
لی لی دست به سینه ایستاد و گفت :
- اگه در حالی تلاش کردن برای جانورنما شدن باشم چی !؟ ... مثل شما !! .
جیمز- تو معرکه ای لی !!! ... چند روزه !!؟ .
لی لی - یک ماهه تازه ! ... شاید تا 1 سال طول بکشه !! ... اما اگه مثل تو و گروهت باشم در 4 ماه یه جانورنمای کامل می شم !!!! .
البوس در راه رو دوید کنار ان ها ایستاد
البوس با من من گفت :
- جیمز جادو کر .
جیمزز - هیـس !!! ... اقای خبرچین کسی نمی فهمه بیا بریم !! ... لی اگه گریفندوری شدی در گروه غارتگران به روت بازه !! .
لی لی و جیمز به یکدیگر لبخندی زدن
***********
ایستگاه قطار مثل همیشه شلوغ بود
دختری مو مشکی و چشم ابی کنار خاله پنتونیا و دادلی ایستاده بود
هری به سمت ان ها رفت و با ان ها دست داد
خاله پنتونیا گفت :
- هری این نوه ی من پنتونیا دورسلیه ! ... راستش ... سال اولشه و ما چیزی از هاگوارتز نمی دونیم ! ... شنیدم که دخترت سال اول ... وای خدای من چقدر شبیه لی لیه !!! .
خاله پنتونیا به طرف لی لی رفت
لی لی کنار رفت با اخم گفت :
- به من دست نزن مشنگ خون لجنی !!! .
خاله پنتونیا لبخند کمرنگی زد سپس عقب رفت
هری معزرت خواهی کرد گفت :
- لی لی این حرف چیه !؟ .
لی لی دست به سینه به چمدانش تکیه داد
هرمایونی به ان ها نزدیک شد گفت :
- سلام خانم اوانز !!! ... پسر من سال اولشه حتما دوست خوبی برای دخترتون میشه !! ... مگه نه هوگو !؟ .
هوگو - بله !!! ... الا باید چمدون هامون رو به کوپه ببریم !!! .
هوگو و پنتونیا خدانگه داری کردن سپس داخل قطار شدن
بعد از خدانگه داری لی لی و جیمز و البوس سوار قطار شدن
لی لی وارد کوپه ای شد که گروه غارتگران تدی 13 ساله و جیمز 12 ساله و فرد 13 ساله در ان بودن
ان ها البوس را بیرون کردن
لی لی گفت :
- من اولین دختری هستم که وارد گروه غارتگران میشم !!! .
جیمز - البته مادربزرگ لی لی هم بوده ولی اره دومین میشی !! .
لی لی - نمی خواین اسماتون رو بگین !؟ ... اسمای غارتگری !؟ .
فرد - شودتی !!! .
تدی - پانمدی !!! .
جیمز - شاخدار !!! .
لی لی با لبخندی گفت :
- منم هردیا !!! ... فکر کنم یه پروانه باشم !! .
______________
منتظر فصل دوم باشید !


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.