هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (I_am_Roksan_Weasley)



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۳:۱۰ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
#11
به نام مرلین سلام به روی ماهتون
منم میخوام بیام تو محفل
چیکارا باید بکنم؟
درضمن یک ویزلی هستم و تموم خانواده محفلی آن حیفه من نباشم
من عاشق دامبلدور و خدمت بهشون هستم، ایشون خیلی آدم بزرگی آن امیدوارم یک ذره هم که شده مثل ایشون باشم و به مرلین قسم ارزو دارم سیاهی رو نابوددددد کنم

رکسانِ بابا! تو ذاتا و خانوادتا یه محفلی واقعی هستی، و جات توی محفل همیشه برای ما خالیه تا زمانی که بیای. بزرگ هم خودتی، من کوچیکتم.
منتها مسئله اینجاست که، من توی فعالیتت هیچ پست ایفای نقشی ای ندیدم تقریبا. بهت پیشنهاد میدم توی تاپیک ها فعالیت کنی، با سوژه های اعضا آشنایی پیدا کنی و چندتا پست بزنی، و حتما حتما هم نقد بگیری از خودم. اونوقت دوباره برگرد همین جا، و درهای محفل و آغوش اعضا به روت باز خواهد بود!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۷ ۲۲:۳۷:۱۰

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۱۲:۴۹ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
#12
نقل قول:
مکگوناگال:اوه سلام جادو آموزان عزیز؛ به هاگوارتز خوش آمدید. پیش از این که غذا هاتون رو ظاهر کنیم، میخواستم از دو تا از جادو آموزان تشکر کنیم با هم‌ لیلی لونا پاتر؛ رکسان ویزلی؛ ممنونم از تون بابت کمک به هاگوارتز؛ عزیزانم لطفا تشویق شون کنید!

من و لیلی بلند شدیم و از بچه ها تشکر کردیم؛ همه دست می‌زند به جز آلبوس سوروس
من و آلبوس که دیروز دعوای ناجوری کرده بودیم کسی نبود بهش بگه حداقل برای خواهرش لیلی لونا دست بزنه نه برای من
من و لیلی تا چند وقته دیگه داشتیم عضو محفل میشدیم
چندین سال از وقتی که منو آلبوس بهترین دوستای هم بودیم میگذره اون از وقتی که در گروه اسلیترین افتاد منو فراموش کرد، فکر می‌کرد من گریفی بودم و نمیشه دوست باشیم
لیلی لونا هم کلاس من نیست...
از وقتی وارد قطار هاگوارتز شدم دلم شور رزی رو میزد
این دختر کجا مونده؟
تا الان باید می‌رسید؛ با روش هایی که زن عمو هرمیون بلده باید رزی خانوم خیلی زودتر می‌رسید؛ اما اون گفته بود که میاد
نقل قول:
مکگوناگال:جادو آموزان عزیز؛ بفرمایید میل کنید ظرف های مقابل تون طوری طلسم شدن که کافیه با چوبدستی رو به بشقاب اسم غذای مورد علاقه تونو بگین تا توی بشقاب تون ببینیدش

پروفسور داشت داشت از نزدیکی ما رد میشد
گفتم:پروفسور؛ من نگران رز ویزلی هستم اون باید تا حالا می‌رسید؛
مکگوناگال:رکسان همراه من بیا باید باهاشون تماس بگیریم
توی راه پرسید:مطمئنی که میخواسته بیاد؟
نامه رز رو به مکگوناگال دادم
نقل قول:
سلام رکسی عزیزم! چطور مطوری دختر؟دلم برای هاگوارتز و تو تنگ شده خیلی زیاد:) خوشم که خواهم دیدتون:) توی قطار هاگوارتز میبینمت!

گفتم:پروفسور دوشیزه گرنجر چیزی نگفتن؟ با ترفند هایی که ایشون بلدن باید تا حالا رسیده بودن!
یک موش کوچک از وقتی که رکسان؛ لوسی و لیلی سوار قطار شدن همراه شان بود؛ ناگهان احساس کردم کسی پشت سرمه ای برگشتم و داد زدم :رزززیییییییی
رز:اون موش جذابو نشناختی تو
گفتم:تو دیوونه ای
بعد با خنده پیش پروفسور رفتیم و بعد هم برای صرف شام به سرسرای بزرگ رفتیم من پاستا ظاهر کردم
اون بهترین دوست منه و دیوونه ترینشون


ویرایش شده توسط رکسان ویزلی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۴ ۱۳:۲۹:۴۰

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: آينده ي سايت جادوگران؟؟( همه ميدانيم كه سرانجام روزي هري پاتر به پايان ميرسد)
پیام زده شده در: ۱۲:۰۴ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
#13
نچ نچ نچ نچچچچچچ
ممکن نیست پایان هری پاتر
یعنی ما نمیذاریم تموم شه
من یکی تا فرزند ایدمو پاترهد نکنم ولش نمیکنم


و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۱۴:۰۸ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۰
#14
نقل قول:

لیلی اوانز نوشته:
قوی ترین سیاه : ولدمورت

قدی ترین سفید : پرفسور دامبلدور🤩🤩

هوم...
گفته شده (ساحره)
یعنی جادوگر زن.:)


و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۱۷:۳۳ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰
#15
در جادوی سیاه بلاتریکس
اما در جادوی سفید هرمیون!
بعضی از دوستان متوجه منظور نشدند ک گفته شده (ساحره) ساحره ب معنای جادوگران زن هستش مگر ن در جادوی سیاه ولدمورت قوی ترین خواهد بود...


و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۲۷ جمعه ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
#16
نام:رکسان
فامیل:ویزلی
لقب:رکسی‌
گرو خونی:اصیل زاده:)
ویژگی!مهربون راز نگه دار،شجاع و نترس!یکمم مغرور و بسی بانمک باعوش! 😐😎
مشخصات ظاهری!دلبرررر مو مشکی مثل مامان انجلینا! سفید مث برفف شبی بابایی!چشمای سبز تیله ای ک نمیدونم ب کی رفته اصلا،قدم نسبتا بلنده اما نمیشه گفت خیلی بلند،یکم پروعم و حاضر جواب میگن،بین ماگل ها،دورگه و ما اصیل زاده ها فرقی نیست کسی ک خیلی دوسش دارم دوشیزه گرنجر ک قبلا در هاگوارتز بوده و گروه گریفیندور هم اصیل زاده نبوده اما الگوی منه،و البته زن عمو هرمیونم،اون میگه من بینظرم هر وقت میبینمش قبلم تند میزنه اون عشق است عشققق!:)"
بابام!جرج ویزلی
پدر بزرگم:ارتور ویزلی
مادر بزرگ:مالی ویزلی
مادرم!انجلینا جانسون
علایق:کوییدیچ.کتاب.دوستامممم :)خانوادم و دامبلدور
عاشق بودن پیش خانواده و بودن در هاگوارتز!
محل زندگی:ی خونه تقریبن بزرگ و شیک:))
با مامی و بابا زندگی میکنیم!
خونع کیوت مون نزدیک خونه بابا بزرگه!
امم گریفیندوری ام!نمیدونم چرا توی پروفایلم ننوشته!اما اگه تایپک گروهبندی رو ببینین نوشته!
پاترونوس:جغد
میشه این نقشو تقدیم کنین بهم😎😂



تایید شد. خوش اومدی!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۲ ۰:۴۶:۵۷

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۲۶ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
#17
نام:رکسان
فامیل:ویزلی
لقب:رکسی‌،
گرو خونی:اصیل زاده:)
ویژگی!مهربون راز نگه دار،شجاع و نترس!یکمم مغرور و بسی بانمک باعوش! 😐😎
مشخصات ظاهری!دلبرررر مو قرمز سفید مث برفف چشمای سبز تیله ای:)"
علایق:کوییدیچ.کتاب.دوستامممم :)خانوادم و دامبلدور
عاشق بودن پیش خانواده و بودن در هاگوارتز!
میشه این نقشو تقدیم کنین بهم😎😂


معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهه! حداقل می‌تونی راجع به اطلاعاتی که در مورد رکسان داریم، مثلا پدر و مادرش توضیح بدی. لطفا با یه معرفی شخصیت طولانی‌تر برگرد و بیشتر در مورد ویژگی‌های ظاهری و شخصیتیش بنویس.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۱۹:۰۸:۱۴

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
#18
سهلام خوبی خوشی سلامتی:)
راستش برای گروه بندی تشریف اوردم😐😂
از خودم بگم ک...!
دنیا اومدم خطر کنم!
یه سر نترس دارم...!
مهربونم....!
میدونی جونم رو میدم برا دوستا و خانوادم زندگی بدون اونا بی معناس:))
اوفف با اسلیترینی ها کنار نمیام!
من بیشتر ب فکر دیگرانم تا خودم...!
راستش من گریفیندور رو میخوام!
تمام خانواده من(ویزلی ها)گریفیندوری ان!
من یه اصیل زاده گریفیندوری ام!
ببخشید گزینه دومی نیست!
من گریفیدوری امممممم!
خواهش میکنم گریفیندور!

----

گریفیندور

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۱۹:۱۱:۱۷

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
#19
تصویر شماره 11
15 سال بعد... :)
هری و همسرش هرمیون در اتاق نشیمن نشسته بودن هرمیون کتاب جدیدی ک از کتابخانه گرفته بود را مطالعه می‌کرد انگار پس از سال های سال کتاب جدیدی را دیده باشد!
هری هم مجله را با بی حوصلگی ورق میزد!
هرمیون/اوه هری اون... اون دابی نیست و کنارش تون کیه...؟
هری جلویش را نگاه کرد... بله او دابی دوست کوچک و مهربان هری بود اما آن جن خانگی دیگر که بود...؟! انها آنجا چ کار می‌کردن...؟
هری/امم... سلام دابی تو خوبی... ؟اون کیه کنارت...؟
؟؟ /وینکی سلام کرد قربان اسم من وینکی بود. همسر دابی شما منو تو عمارت مالفوی دید.یادتون قربان؟
دابی/قربان! دابی و وینکی کار مهمی با شما داشت!
دابی بی قرار بود!
هرمیون/دابی چ اتفاقی افتاده؟چرا اینقدر نگرانی؟
هری/دابی میتونی ب منو هرمیون بگی چی شده ما کمک میکنیم بهت:)
وینکی/دابی! قربان گفت بگو اگه نگی تو جن خونگی بد!
هرمیون/ام...وینکی آروم باش!
دابی ک بیشتر از باقی اوقات رنگش پریده بود! هر چند رنگی نداشت اما آنها هرگز او را در این حد مضطرب ندیده بودن!!آیا چ شده بود؟ چرا دابی مثل دفعه ای شده بود ک لرد سیاه برگشته بود!
دابی/هری پاتر و هرمیون هاگوارتز و پروفسور هری و همسرش هرمیون در اتاق نشیمن نشسته بودن هرمیون کتاب جدیدی ک از کتابخانه گرفته بود را مطالعه می‌کرد انگار پس از سال های سال کتاب جدیدی را دیده باشد!
هری هم مجله را با بی حوصلگی ورق میزد!
هرمیون/اوه هری اون... اون دابی نیست و کنارش تون کیه...؟
هری جلویش را نگاه کرد... بله او دابی دوست کوچک و مهربان هری بود اما آن جن خانگی دیگر که بود...؟! انها آنجا چ کار می‌کردن...؟
هری/امم... سلام دابی تو خوبی... ؟اون کیه کنارت...؟
؟؟ /وینکی سلام کرد قربان اسم من وینکی بود. همسر دابی شما منو تو عمارت مالفوی دید.یادتون قربان؟
دابی/قربان! دابی و وینکی کار مهمی با شما داشت!
دابی بی قرار بود!
هرمیون/دابی چ اتفاقی افتاده؟چرا اینقدر نگرانی؟
هری/دابی میتونی ب منو هرمیون بگی چی شده ما کمک میکنیم بهت:)
وینکی/دابی! قربان گفت بگو اگه نگی تو جن خونگی بد!
هرمیون/ام...وینکی آروم باش!
دابی ک بیشتر از باقی اوقات رنگش پریده بود! هر چند رنگی نداشت اما آنها هرگز او را در این حد مضطرب ندیده بودن!!آیا چ شده بود؟ چرا دابی مثل دفعه ای شده بود ک لرد سیاه برگشته بود!
دابی/هری پاتر و هرمیون هاگوارتز و پروفسور مکگوناگال ب شما نیاز داشت!
هری/برای چی!
وینکی/قربان...
هری/چی شده وینکی؟
وینکی/دلفینی برگشت! قربان برگشت!
وینکی و دابی بی نهایت مضطرب شده بودند! اما دلفینی ک بود؟!هری احساس کرد ناگهان رنگ از رخسار هرمیون هم افتاد! اما چرا؟ تنها چه چیزی می‌دانستند ک او نمی‌دانست!؟
هری/دلفینی دیگه کیه؟
هرمیون/آه... هری شواهد میگن... ولدمورت و بلاتریکس لسترنج یه دختر داشتن...!
هری/اما... اما... نه این ممکن نیست!!!
دابی/هری پاتر باید ب هاگوارتز اومد...! اونجا ب هری پاتر و همسرش احتیاج بود!
ناگهان چشم های هری سیاهی رفت...!
و چشمانش را باز کرد آه هری در حال خواندن مجله ب خواب رفته بود...! اما... پس چرا جای زخمش میسوخت...! چ اتفاقی داشت می افتاد...!؟



یه تیکه از پستت دوباره تکرار شده بود که فکر می‌کنم حواست نبوده. خیلی بهتر می‌تونستی بنویسی و تقریبا اتفاق خاصی تو پستت نیفتاده، با این حال نمی‌خوام اینجا متوقفت کنم.
فقط یادت باشه که برای نوشتن دیالوگ به جای علامت "/" از دو نقطه " : " استفاده کن.

تایید شد.

مرحله بعدم که خودت رفتی.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۱۸:۵۳:۲۱

و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.