هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
رولی بنویسید و در یک موقعیت خاص از این استفاده کنید. ضمن اینکه این افسون اشیا و انسان های عادی رو تغییر میده به چیزای جورواجور. حالا موقعیتش بستگی به ذهن خلاق خودتون داره... میتونه برای نجات باشه... برای شوخی باشه و همینطور خیلی چیزای دیگه! 30 نمره هم داره همین یک سوال!

گیبن بر خلاف همیشه ارام و بی سر و صدا از کلاس خارج نشد بلکه بعد از خالی شدن کلاس تصمیم گرفت به انبار برگرده و ریگولوس رو از حالت مکعب مستطیلی نجات بده !

گیبن با اینکه بسیار آرام از پله پایین میرفت ناگهان پاش روی پوست موزی که یکی از دانش اموزان انجا انداخته بود رفت و با سرعت ∞ کیلومتر بر ثانیه به در انبار کوبیده شد !

او که از بخت بد خود به دالاهوف لعنت میفرستاد مشغول سر و هم کردن خود شد که این کار مدت های مدیدی به طول انجامید . وقتی با تلاش های فراوان خودش رو سر هم کرد و به سمت در رفت در نهایت نا امیدی با در بسته رو به رو شد . پس تصمیم گرفت از طلسمی استفاده کنه !

-لوموس !

گیبن چوب دستی نورانی خود را در سوراخ در فرو کرد که به اذن مرلین در با گفتن الاهمورا و فرمت خود به خود باز شد !

ارام وارد شد در نگاه اول مکعب مسطتیلی که به شکل دایره ای سه گوش طراحی شده بود نظر وی را جلب کرد !

- به نظرم همین ریگوله ! اُبیِکتوم پریموم موماتوم!

طلسم خوش رنگی از نوک چوبدستی گیبن ارام ارام به سمت مکعب حرکت کرد . حتی طلسم ها هم با ریگولوس لج داشتند!

بعد از دقایقی ریگولوس در همان بدن همیشگی روی زمین ظاهر شد .

-ریگولو لولو حالت خوبه ؟
-
- چرا اخه ؟
- صد دفعه گفتم منو اینجوری صدا نکن ! اصن چرا این قدر طولش دادی ؟ کلی خونه هست که باید خالیشون کنم .

ریگولوس این را گفت و به سرعت از انبار خارج شد .

وی با فهمیدن اینکه این قضیه مطمئنا نمره ی 30 نمیگیره تصمیم به ادامه ی سوژه گرفت . راهی تپه های پشت هاگوارتز شد که ناگهان صدای بع بعی شنید . نزدیک تر رفت صدای فنگ بود که با هاگرید در حال بازی "چوب و پرت میکنم برو بیارش" بود !

به این فکر افتاد که هر طور شده رابطه ی بین فنگ و هاگرید رو خراب کنه اما حمله اونم با یه طلسم غیر هجومی غیر ممکن به نظر میرسید ، در همین افکار بود که هاگرید برای استراحت بین دو نیمه ی بازی به داخل کلبه رفت.

گیبن از فرصت استفاده کرد و به فنگ نزدیک شد .
-اُبیِکتوم پریموم موماتوم !

فنگ روی زمین افتاد ! با ناله ی ضعیفی تبدیل شد ! در همین لحظه هاگرید در کلبه رو باز کرد و به سمت فنگ اومد که ناگهان با کیک شکلاتی توت فرنگی بزرگی مواجه شد !

همین طور که گیبن از صحنه دور میشد ! صدای جوییده شدن کیک توسط هاگرید را شنید و خنده ی شیطانی بر لبانش نقش بست !



ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۲۳ ۲۱:۲۸:۱۰

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: کلاس آشپزی سفید مرلینی!
پیام زده شده در: ۲۳:۳۸ چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴
1. برین گیلاس بورکینافاسویی پیدا کنید و بیارین!

گیبن مثل کلاس قبل و کلاس قبل تر از آن بسیار آرام و بی سر و صدا از کلاس بیرون آمد و به سمت خوابگاه رفت!

در خوابگاه هافلپاف

گیبن آرام روی تخت نشست و مشغول تمیز کردن پیچ سوم روده ی شرقی کوچکش شد !

-اهای گیبن

این صدای زاخار بود که به گوش می رسید !
- ببین چی میگم !همین الان میری دو کیلو گیلاس بورکینافاسوی میخری میاری !
-بورکیهفرانسوی؟
- بورکینافاسوی ! :vay: همونی که استاد هاگرید گفت ! تا نخریدی هم بر نمیگردی ها !فهمیدی ؟

گیبن سرش را به نشانه ی تایید به طاقچه کوبید و راهی مغازه میوه فروشی شد ! تصمیم گرفت برای اینکه اسم میوه از یادش نره در طول مسیر اون رو با خودش تکرار کنه !
-بورکینافاسوی! بورکیانافاسوی! بورکیفاسوی! بورسیفاباکوی! فارسوکومالفوی (!)

و سر انجام به میوه فروشی رسید! مغازه بر خلاف بقیه ی روز ها بسیار شلوغ بود!
اقا گیلاس فارسوکومالفوی دارید ؟
-گیلاس چی ؟
-فارسوکومالفوی !
فروشنده که خیال کرد گیبن به او ناسزا میگوید با پرتقال بر سر او کوبید و نتیجه کار او این شد که از فردا باید پسر میوه فروش به جای پدرش به مغازه بیاید !

گیبن ناامید از خرید گیلاس راهش را به سمت تالار کج کرد و به این فکر بود که جواب زاخاریاس را چه بدهد که به یاد دوست قدیمیش افتاد و تصمیم گرفت از اون کمک بگیرد.

- اره! همینه باید برم پیش ریگولوس اون حتما میتونه کمکم کنه !

ریگولوس رو در حالی که در خیابان دیاگون اجسام مسروقه میفروخت پیدا کرد !

- سلام ریگولو لولو
- صد دفعه گفتم منو اینجوری صدا نکن !
- باشه ‍! یه کاری میخوام ازت میتونی کمکم کنی ؟
-چیکار داری ؟اگه میخوای دوباره بریم وینکی رو بدزدیم من دیگه عمرا بیام همون یه بار ارباب با سر پرتم کرد تو شیشه ی مربا ! :hyp:
- نه فقط برای کلاس درسم نیاز به دو کیلو گیلاس فارسوکومالفوی دارم ؟
- چی ؟منظورت گیلاس بورکینافاسوییه ؟ شاید بتونم کمکت کنم. دنبالم بیا .

ریگولوس و گیبن در یک بعد از ظهر سرد تابستانی [!]به سمت انبار مخفی به راه افتادند !

بعد از گذشت دو ساعت بالاخره ریگولوس از انبار بیرون اومد !
- بفرما اینم آلبالوی بورکینافاسویی .
- اما من که البالو نخواستم گیلاس میخوام !
- فرقی نداره که !گیلاس همون البالو ولی بیشتر رو درخت مونده کامل رسیده !بیا بگیر اینقدرم غر نزن ! :grin:

گیبن که به حرف های ریگولوس اعتماد کرده بود آلبالو را گرفت و به سمت خوابگاه به راه افتاد !

2. یک شخصیت دلخواه انتخاب کنید و توی لباس آشپزی توصیفش کنید !
مورگانا پیش بند بسته با کفش هایی کف تخت در اشپزخانه قدم میزد !دیدن یک پیغمبره درحالی که سعی میکند کلاهش نیوفتد و گل های رز را تکان بدهد صحنه ای نیست که هر روز بتونید ببینید ! مورگانا ارام ژس اشپزباشی را به خود میگرفت و با قاشق چنگالی که شبیه شن کش بود ماکارونی رو سرو میکرد!در حالی که استین های بلند و سیاهش در قابلمه ی سوپ اویزان بود !


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹ دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
هافلپاف

1. رولی در مورد استفاده ی همزمان از معجون مرکب و گیاه آبشش زا بنویسید. ضمن اینکه کسی تا حالا چنین کاری نکرده، ممکنه این دو تاثیر منفی بذارن یا درست کار کنن.(20نمره)

گیبن با فرمت همیشه ، آرام و بی سر و صدا از کلاس بیرون امد و جماعت دانش آموز را که در حال تست ریگولوس بودند تنها گذاشت ! دنبال راه حلی برای تمرینات بود ناگهان فکری به ذهنش رسید که میتوانست نمره ی بالاترین خلاقیت رو از آرسینوس بگیرد :
-رو خودم تستش میکنم !

اما هر چه فکر کرد نفهمید معجون مرکب از کجا پیدا کند :
- خب کجا میتونم معجون مرکب پیدا کنم ؟ اها بهتره برم از اسنیپ کمک بگیرم به هر حال من دانش اموز مورد علاقشم!

بعد از گذشت چند ساعت به دفتر اسنیپ رسید در زد و داخل شد و بدون اتلاف وقت گفت :
-اهمم....پروفسور ،میخواستم بدونم میشه یه کم از معجون مرکبتون بهم بدین برای درس استاد ارسی نیاز دارم !
-صد گالیون ! :sharti:
- جان ؟
- تو هشتمین نفری هستی که تا حالا برای این معجون اومدی پیش من ..یا صد گالیون بده یا برو خودت درست کن. :sharti:

گیبن که اصلا حوصله ی پیش هکتور رفتن را نداشت ، با ناراحتی قبول کرد.
-باشه ...اما پروفسور من الان نقد همرام نیست میشه بعدا حساب کنیم ؟
- نه اینجا کارت خوان داریم کارت بکش !


گیبن ناراحت از همه جا چند گالیون مانده در حساب خود را خرج کرد و معجون را تحویل گرفت و از اتاق پروفسور بیرون امد !


نیمه شب فردای دیروز
گیبن شیشه ی معجون و گیاه را در جیب ردایش جاساز کرد و به محلی از دریاچه که کسی نمی امد رفت. روی دریاچه گهگاهی صدای جیغ افراد بلاک شده به گوش میرسید و در بین ان ها صدایی کلفت و بم میگفت :
-رودلف اینجاست فرار کنید !
گیبن دریافت که این روح رودلفوس معروف است که در حوالی پرسه میزند پس وقت معطل کردن را صلاح ندید و مقداری گیاه را روی زبان خود گذاشته و با معجون آن را میل کرد !

به سرعت به درون آب پرید اما بیشتر از چند لحظه نتوانست دوام بیاورد پس به سرعت به روی آب آمد و از اینکه نه آبشش دارد نه تغییر قیافه داده است حسابی تعجب کرده و به سمت دفترچه ای که در جیب دیگر ردایش پنهان کرده بود رفت و شروع به نوشتن کرد :
نقل قول:
آزمایش همزمان گیاه آبشش زا و معجون مرکب پیچیده :
به نظر می آمد که مصرف هر دوی این مواد همزمان باعث خلق حالتی جدید خواهد شد اما طبق مدارک به دست آمده نه تنها اتفاق خاصی نمی افتد بلکه این دو همدیگر را خنثی کرده و هیچ تاثیری بر روی بدن انسان ندارند !

و این طور شد که فرمول ارسینوس شکست خورده و مدت های مدیدی زیر سوال رفت !


2. آیا ریگولوس ناچاره برای همیشه با سری که داخل تنگه، زندگی کنه؟ اگر بله چطور؟ اگر نه چند وقت طول میکشه تا به حالت عادی برگرده؟ با توجه به اینکه مقدار گیاهی که توسط ریگولوس خورده شده نامشخصه. (5نمره)
خیر ، مسلم است که ریگولوس برای همیشه در تنگ نمیماند و به حالت عادی خود باز میگردد اما متاسفانه یا خوشبختانه گیاه استفاده شده توسط آرسینوس از بهترین جنس موجود در بازار بوده و مدت زمان بازگشت برای ریگولوس نا معلوم میباشد !

3. شخصی که گیاه آبشش زا مصرف کرده، تا چند دقیقه میتونه بیرون از آب زنده بمونه؟ با توضیح. (4نمره)
فقط 60 ثانیه ! شما فقط 60 ثانیه زمان دارید تا بعد از زمان مصرف گیاه ابشش زا خود را به آب رسانید و اب گیری کنید!
به ازای هر یک از حروف کلمه ی "آبشش زا" 10 ثانیه زمان به شما تعلق میگیرد !

4. چرا آرسینوس و هکتور به شدت به ریگولوس به عنوان نمونه آزمایشی علاقه دارند؟ با توضیح. (1نمره)
استاد اینجاشو به ما درس ندادید ، جلوش بنویسم نخوانده ایم ؟

----------------
استاد کیفیت بهتر از کمیت !


ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۲ ۱۸:۴۵:۵۵

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دانش اموز جدید !
------------

شیوه ی ماگلی : خرابکاری !

گیبن در سرسرا آرام قدم میزد و سعی داشت رابطه ای بین موارد تدریس شده و تمرینات را کشف کرده و جلسه ی بعد ادامسی روی صندلی استاد بچسباند که وینکی سوار بر مسلسل (:|) به سرعت از کنارش گذشت و کتاب ها و جزوات گیبن بر زمین ریخت !

-هووووی چته ؟
-با من بود ؟
-نه با عمت بود ! :vay:
- خوب شد با من نبود وگرنه وینکی گیبن را مسلسل کرد !

وینکی این را گفت و سوار بر مسلسل خود تیر زنان گیبن را تنها گذاشت !
گیبن که از خشم به عرش رسیده بود به فکر انتقامی سخت از وینکی افتاد:
- باید حساب این وینکی رو برسم !

که ناگهان دو ساحره ی زیبا و ریز به رنگ های قرمز و سفید روی شانه هایش ظاهر شدند!
ساحره ی قرمز : اره باید همینکارو بکنی ! به سخت ترین شیوه انتقام بگیر !
ساحره ی سفید : اما اگه اینکارو بکنی ارباب نابودت میکنه یادت نرفته که وینکی جن بوداده ی محبوب اربابه !
ساحره ی قرمز : این که کاری نداره میتونی به شیوه ی ماگلی این کارو بکنی اینجوری هیچکس متوجه نمیشه کی اینکارو انجام داده !
گیبن هنوز جمله ی اره همین کارو میکنم را نگفته بود که ساحره ی قرمز زبانی برای ساحره ی سفید تکان داد و هردو غیب شدند !

گیبن دوباره تنها در فکر اینکه چه طور وینکی را عذاب دهد به راه افتاد ، همین طور که قدم میزد که یکهو فکری به ذهنش خطور کرد :
-فهمیدم ، باید چیزی رو که بیشتر از همه دوست داره نابود کنم ، مسلسلش .!
پس به سمت خانه ی وینکی به راه افتاد ! (در واقیعت وینکی در زیر پله ی خانه ی ریدل زندگی میکند ، اما در این سوژه مجبوریم کمی تغییرات بدهیم)
خانه ای یک طبقه با رنگ زرد و مشکی گیبن حتی فکرشم نمیکرد که وینکی در چنین خانه ای زندگی کند در حالی که خودش تخت خواب وزارت خانه را با ارسینوس شریکی استفاده میکرد !

درب خانه باز بود، گیبن بعد از چند ثانیه فکر کردن با سنگی که در حیاط بود شیشه ی پنجره را شکست و وارد شد !!!
در خانه ی وینکی چیزی جز یک البوم خاطرات ، صندلی، میز و تندیسی از خود وینکی در حال شلیک به محفلیون چیز دیگری نبود !
گیبن با کمی جست و جو در اتاق ها به طور غیر منتظره انبار مهمات وینکی را پیدا کرد و با چسب و رنگی که با خود اورده بود مهمات را به گند کشیده و سلاح ها را فرسوده کرد !

با اتمام کار ، گیبن در فکر این بود که هر چه سریع تر محل را ترک کند پس لیوانی که روی میز بود را برداشت و شیشه پنجره ی دیگری را شکست و از ان خارج شد !



هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲ جمعه ۹ مرداد ۱۳۹۴
بانوی چاق حالا حالا ها داشت لاکریتا را تحمل میکرد که لاکی صبرش را به خاطر تیکه های جواتی که بچه های گریف به اون مینداختند از دست داد، پس رون را با تمام قدرت صدا کرد !
-رووووون !

رون که طبق معمول نمیدانست چیکار باید بکند چشمش به پاتیل بزرگی که روی زمین افتاده بود خورد پاتیل رو برداشت و با خودش گفت :
- اینا که میخوان یکیو بکنن تو گور ، بهتره از همشون استفاده کنم حتما یکیشون اثر میکنه !
و اندکی از هر شیشه را درون پاتیل ریخت و خوب هم زد و اندکی از مواد درون پاتیل را برای لاکی برد . (سرنوشت پاتیل و بقیه مواد درون ان فعلا مشخص نیست.)

لاکریتا تا چشمش به رون افتاد شیشه را از دست او قاپید و گفت :
- وای خیلی ممنون !

سپس پنجول ناجوری روی صورت رون انداخت .
- این هم رو صورتت باشه تا دفعه بعد اینقدر منو معطل نکنی !

رون که به صورت مشکوکی ساکت بود سری تکون داد و به سرعت از لاکریتا دور شد .

لاکریتا با آرامش و آرایش خاص خود شیشه را با احتیاط در جیب مخفی ردای خود مخفی کرد و به سمت خوابگاه راه افتاد که صدایی از پشت سر توجه اش را به خود جلب کرد !

-دوشیزه لاکریتا ؟

این صدای ريتا اسكيتر بود که با سرعت خودشو به لاکریتا رسوند . لاکی به این فکر میکرد که چه قدر به معجون خوش شانسی هکتور نیاز دارد با اضطراب پاسخ داد :
- بله ؟ چی شده ؟
-میخواستم بگم قرار شده فردا صبح با ارشد هر گروه مصاحبه ای داشته باشیم !
-هممم ....ارشد ؟ من ؟ باشه من آمادم !
- خوبه پس این خبرو به ارشد گروهتون برسونید !
-

ریتا که متوجه تغییر غیر عادی لاکریتا شده بود تصمیم گرفت که خداحافظی کنه ، اما هنوز چند قدمی دور نشده بود که برگشت :
-راستی دوشیزه ...قرار شده از 4 حیوانی که نماد های هاگوارتز هستن به طور اختصاصی عکاسی کنیم ، گفتم که اماده باشید !
-


ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۰ ۱۷:۴۴:۱۳

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۸ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
اربابا نقد بفرما
کافه تفریحات سیاه


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
آرسینوس که دیگه جای کارد را روی تک به تک عصب هایش حس میکرد و به خودش و بخت بدش و هکتور و بوته ی گل اسکلتی لعنت میفرستاد با خشم به سیوروس نگاه میکرد و صحبت کردن را به عهده ی هکتور گذاشت.

هکتور هم که با تعجب به ایوان که حالا به کپه ی گل تبدیل شده بود چشم دوخته بود دهان باز کرد و گفت:
-اممم... چیزه اسنیپ جان داشتیم روی یه معجون کار میکردیم که گل هارو باهاش خشک کنیم میخوای تو هم امتحان کنی ؟

اسنیپ که تا اسم معجون را شنید رنگ از رخسارش پرید و سوت زنان گفت:
-نه فکر نمیکنم بخوام ، اصن الان که فکر میکنم تو خانه ریدل موضوعی برای ادامه دادن نیست بهتره برگردم هاگوارتز و روی کلاسا نظارت داشته باشم ،همین جوریشم تمام استادا تاخیر دارن .
این را گفت و به صورت 3g از اتاق بیرون رفت !

آرسی که تا ان موقع خشمش را کنترل کرده بود با دیدن رفتن اسنیپ اندکی خیالش راحت تر شد . حتی فکرشم نمیکرد که هکتور بتونه اسنیپ رو با کلک از اونجا دور کنه ..!

-هکتـــــور ؟
-چی شده ؟
-چی شده ؟ چی شده ؟ نمیبینی که ایوان مث لوبیای سحر امیز همینطوری داره رشد میکنه ؟اگه همین الان یه راه حل پیدا نکنی قول میدم که چشماتو ...
-صبر کن صبر کن فهمیدم . فک کنم بدونم باید چیکار کنیم.یه معجون دیگه دارم .
- اسم معجونو نیار که الان.. الان .. :vay:
که یهو چشمش به شیشه معجونی خورد که روش نوشته بود :
"باغی زیبا داشته باشید"

بدون اندکی تامل در شیشه را باز کرد و محتویاتش را روی اسکلت گل کاری شده ریخت بعد از چند ثانیه همان ایوان اسکلتی ظاهر شد .
ایوان که تازه از شر گل و شاخه ها خلاص شده بود سعی بر فرار داشت که ارسینوس با حرکت سریع چوبدستی اورا بیهوش کرد .

چند دقیقه گذشت سکوت فضا را احاظه کرده بود .که ناگهان هکتور فریاد زد :
-یافتم ! یافتم ! میتونیم اونو پیش رودولف ببریم ، اون جدید متود های قتل و غارت رو میدونه شاید بتونه کمکمون کنه .!
ارسینوس دل خوشی از پیش رودولف رفتن نداشت اما به خاطر دستور لرد هم که شده باید قبول میکرد !

-باشه اما فقط به خاطر لرد .حالا رودولف رو از کجا گیر بیاریم ؟
-فکر میکنم توی ستادش باشه !
-باشه ! بهتره همین الان راه بیوفتیم ! میخوام این قضیه هر چه زود تر ختم بخیر شه !

در یک نیمه شب گرم تابستانی هکتور و ارسیوس با کیسه ای که ایوان دست بسته توی اون گرفتار شده بود به سمت ستاد رودولف حرکت کردند .



هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: در مقابل ولدمورت چه ميكنيد؟
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
مگه کاریم میتونیم بکنیم ؟ همینجوری نگاش میکنیم
یا میزنه میکشمون یا میگه برو مکان زندگیتو به زیر سایه و چتر ما قرار بده !
نه چک زدیم نه چونه شدیم مرگخوار خونه !


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۵:۴۶ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴
1- یک مورد ایراد نگارشی در متن را با ذکر دلیل غلط بودن بنویسید.

وارد سرسرایی شد که کلاسش در آنجا قرار داشت، جلوی درب کلاس اطلاعیه ای زده بودند:
نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادورگی هاگوراتز

لبخندی زد، با اشاره ی سرش، اطلاعیه را درست کرد!
نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

چرا من هیچ تفاوتی بین این دو جمله نمیبینم مگه نگفته با تگان سر اطلاعیه را درست کرد؟



2- در یک پاراگراف ( حداکثر 5 سطر) اولین بارش باران را توصیف کنید.
هیچ چیز ! هیچ چیز نبود جز سنگ !هر طرف را نگاه میکردی جز سنگ هایی که رنگشان از گرما به ابی میزد هیچ چیز نبود!صدایی امد صدایی که دل سنگ هارا از درون شکافت!کم کم از تابش خورشید کم شد اسمان خالی و داغ جایش را به ابرهایی داد که انگار هر یک دستوری داشتند!چکید!اولین قطره چکید!کم کم باران شدت گرفت و زمین را به زندگی اینده نوید داد!اکنون زندگانی مدیون اولین قطره است.اولین بارش باران!

3- در یک رول کوتاه ( حداکثر 8 سطر) اولین مکالمه صورت گرفته توسط بشر را بنویسید.
-هه
-هواهی ؟ :vay:
-ایدیهاوووهاوها
-ایدهای وینکی داهه
-ایداها :pretty:
-ایداهانا

4- مرلین تا چه زمانی زنده خواهد بود؟
به نظر من مرلین اصلا زنده نیست چون چیزی زندس که زمانی بمیره ولی مرلین اصلا نمیمیره پس نتیجه میگیریم که مرلین اصلا زنده نیست. [!]

5- اول تخم بوجود آمد یا تخم مرغ؟
اول تخم چون در زمان های قدیم امکان بقای مرغ نبوده چون اون موقع گیاه ها هم گوشت میخوردن .و مرغ هم حالت دفاعی نداشته (مثلا نمیتونسته نوک پرت کنه)پس اول تخم بوده که البته معلوم نیست پدر و مادر این تخمه کیه !

6- یک نامه رسمی - اداری به بارگاه ملکوتی بنویسید و در آن تقاضا کنید تا دسترسی جادویی شما افزایش یابد.
نقل قول:
با سلام خدمت پروردگار عظیم و بلند مرتبه
اینجانب "گیبن"
طی نامه ی فوق تقاضا میدارد سهمیه جادویی وی افزایش یابد.
بسیار مایه ی خوحالیست که پروردگار این حقیر را به رسمیت شناخته و به وی دسترسی جادویی کامل را اهدا نمایند.
با تشکر از تمام فرشتگانی که زحمت رسیدن این نامه به مقصد را به عهده دارند .
امضا :گیبن



7- چه مباحثی را برای جلسات آینده پیشنهاد می کنید؟ (2 نمره)
ربط داشتن دروس ارائه شده نسبت به تمرینات داده شده


با تشکر
-------
پ.ن:استادا اون سوالی که عرض کردید حداکثر 5 سطر
بنده رو کاغذ نوشتم شده بود چهار خط و نیم
وقتی توی پیش نمایش دیدمش شد 6 خط وقتی ارسال کردم دیدم شده 8 خط شما به بزرگی خودت ببخش .سایت تقصیر کاره نه بنده



پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴
1. در یک رول نوعی استفاده از این افسون رو نام ببرید.

-مرگ بر من
این صدای گیبن جادوگر جوانی بود که تنها و در زیر افتاب از کوچه ی دیاگون عبور میکرد.

-"از اولشم نباید سر این کلاس میرفتم .میگن استادش قراره وزیر بشه برای همین سخت گیری میکنه واای تازه خرید های ستاد هم مونده چه جادویی بر سرم کنم اخه ؟بهتره اول خرید های ستاد رو انجام بدم"

به لیست بلند بالایی که از تو جیب جورابش در اورد نگاه می کرد .
پوففی کرد و مشغول گشتن دنبال مغازه ی نقاب فروشی شد.
بعد از یه ساعت و به زور طلسم سرما خودش رو به مغازه رسوند .

- اخیش رسیدم . مرگ بر من :hyp:
که صدای پیرمردی به گوش رسید .
-فرزندم
-بله ؟
-با این مغازه کاری داری ؟چی میخوای ؟نکنه برای دزدی اومدی؟
-گیبن که از حرف های پیر مرد تعجب کرده بود .خودش رو جمع کرد و گفت :
-نه خیر برای خرید اومدم .تو چیکاره ای ؟نکنه از جاسوسای وزارت خونه ای؟ حواست باشه ها ما فامیلامون اونجا وزیرن"

پیرمرد که به سختی حرف میزد گفت :
-نه اقا من صاحب این مغازم اما کلیدمو گم کردم .درشم با جادو مهر و موم کردم به جز کلید با هیچی باز نمیشه میتونی کمکم کنی ؟

گیبن که داشت نفسشو حبس میکرد که نعره ای بزنه به خاطر این شانس بدش یهو یاد کلاس امروز صبح افتاد با لبخند ضایعی رو به پیر مرد کرد و گفت :
-شاید بتونم کاری کنم برو عقب واستا .

پیر مرد عقب ایستاد .

گیبن چوب دستی و پری رو که مال بیت المال بود از جیبش در اورد و شروع کرد .
" فاکتوسه بیلی "
-
-نه این نبود اهان فهمیدم
" شاکتوس کجا بیتلش"
را گفت و چوب دستی را حرکت داد .
پر ارام ارام شروع به تغییر شکل کرد و به شکل یک کلید درامد .

کلید رو به دست پیر مرد داد و گفت بیا اینم یه شاه کلید
پیر مرد در حالی که با تعجب نگاه میکرد گفت:
-این که شاه کلید نیست.
-پس چیه ؟
-وزیر کلیده ؟
-جان؟

گیبن که متوجه گند کاری خود شده بود سریع کلید رو از دست پیرمرد پر حاشیه قاپید و طلسم درست رو اجرا کرد.

-اها حالا درست شد این کلید اینم لیست خریدام اماده کن بعد از ظهر میام ازت میگیرم.
و به سرعت و دوان دوان از انجا دور شد و پیرمرد را همراه با لیست تنها گذاشت.

عصر همان روز

گیبن:
-اخیش هیچی مثل یه یخ در مرلین تو این روز گرم حال نمیده .
که ناگهان صدای گوفت گوفت در اورا از جا پراند .
-بله ؟
-اقای گیبن ؟
-بله. خودمم فرمایش؟
-شما باید با ما بیاید .
-چی ؟ کجا؟ چرا ؟اصن شما کی هستید ؟
-شما باید همراه ما به ازکابان بیاید و به چند سوال پاسخ بدید.
-چی؟ چه سوالی ؟حواست باشه ها فامیلای ما رئیس ازکابانن.
-استفاده از این جادو خارج از کلاس ممنوعه ولی شما در جلوی چشم همگان از اون استفاده کردید.
-کدوم جادو اقا ؟من تازه ترم اول هاگوارتزم جادو با کدوم ج نوشته میشه؟
-امروز ساعت 3 بعد از ظهر از تمام مغازه های دیاگون دزدی شده مضنون پیرمردیه که میگه شما بهش شاه کلید دادید.
-جـــــــــآن ؟

2. مخترع این افسون چه کسی بود؟ با توضیح.
مخترع افسون کسی نیست جز سیرانوس جیگر فرزند ارچیموس و پدربزرگ ارسینوس که در سن جوانی در حالی که کتاب "جادو ها را در پاتیل بریزید "میخواند این جادو را کشف کرد .فرمول این جادو تا قرن پیش مخفی و جز میراث خاندان جیگر ها بوده اما از چند سال پیش ارسینوس جیگر این فرمول جادوی قدرت مند رو در کلاس های هاگوارتز با جادواموز های جوان به اشتراک میگزاره.

3. به چه دلیل این افسون از نظر وزارت سحر و جادو ممنوع اعلام شده و مجازات استفاده از آن در خارج از کلاس و موارد غیر قانون چیست؟
به دلیل به جنبه بودن ساحره ها پس از انتشار این جادو و استفاده از این جادو برای تبدیل ات و اشغال به وسایل ارایشی توسط وزیر ممنوع اعلام شد و مجازات ان را برای استفاده کننده گان این جادو 30 روز شکنجه در ازکابان قرار داد.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.