هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۸ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
اربابا نقد بفرما
کافه تفریحات سیاه


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
آرسینوس که دیگه جای کارد را روی تک به تک عصب هایش حس میکرد و به خودش و بخت بدش و هکتور و بوته ی گل اسکلتی لعنت میفرستاد با خشم به سیوروس نگاه میکرد و صحبت کردن را به عهده ی هکتور گذاشت.

هکتور هم که با تعجب به ایوان که حالا به کپه ی گل تبدیل شده بود چشم دوخته بود دهان باز کرد و گفت:
-اممم... چیزه اسنیپ جان داشتیم روی یه معجون کار میکردیم که گل هارو باهاش خشک کنیم میخوای تو هم امتحان کنی ؟

اسنیپ که تا اسم معجون را شنید رنگ از رخسارش پرید و سوت زنان گفت:
-نه فکر نمیکنم بخوام ، اصن الان که فکر میکنم تو خانه ریدل موضوعی برای ادامه دادن نیست بهتره برگردم هاگوارتز و روی کلاسا نظارت داشته باشم ،همین جوریشم تمام استادا تاخیر دارن .
این را گفت و به صورت 3g از اتاق بیرون رفت !

آرسی که تا ان موقع خشمش را کنترل کرده بود با دیدن رفتن اسنیپ اندکی خیالش راحت تر شد . حتی فکرشم نمیکرد که هکتور بتونه اسنیپ رو با کلک از اونجا دور کنه ..!

-هکتـــــور ؟
-چی شده ؟
-چی شده ؟ چی شده ؟ نمیبینی که ایوان مث لوبیای سحر امیز همینطوری داره رشد میکنه ؟اگه همین الان یه راه حل پیدا نکنی قول میدم که چشماتو ...
-صبر کن صبر کن فهمیدم . فک کنم بدونم باید چیکار کنیم.یه معجون دیگه دارم .
- اسم معجونو نیار که الان.. الان .. :vay:
که یهو چشمش به شیشه معجونی خورد که روش نوشته بود :
"باغی زیبا داشته باشید"

بدون اندکی تامل در شیشه را باز کرد و محتویاتش را روی اسکلت گل کاری شده ریخت بعد از چند ثانیه همان ایوان اسکلتی ظاهر شد .
ایوان که تازه از شر گل و شاخه ها خلاص شده بود سعی بر فرار داشت که ارسینوس با حرکت سریع چوبدستی اورا بیهوش کرد .

چند دقیقه گذشت سکوت فضا را احاظه کرده بود .که ناگهان هکتور فریاد زد :
-یافتم ! یافتم ! میتونیم اونو پیش رودولف ببریم ، اون جدید متود های قتل و غارت رو میدونه شاید بتونه کمکمون کنه .!
ارسینوس دل خوشی از پیش رودولف رفتن نداشت اما به خاطر دستور لرد هم که شده باید قبول میکرد !

-باشه اما فقط به خاطر لرد .حالا رودولف رو از کجا گیر بیاریم ؟
-فکر میکنم توی ستادش باشه !
-باشه ! بهتره همین الان راه بیوفتیم ! میخوام این قضیه هر چه زود تر ختم بخیر شه !

در یک نیمه شب گرم تابستانی هکتور و ارسیوس با کیسه ای که ایوان دست بسته توی اون گرفتار شده بود به سمت ستاد رودولف حرکت کردند .



هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: در مقابل ولدمورت چه ميكنيد؟
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴
مگه کاریم میتونیم بکنیم ؟ همینجوری نگاش میکنیم
یا میزنه میکشمون یا میگه برو مکان زندگیتو به زیر سایه و چتر ما قرار بده !
نه چک زدیم نه چونه شدیم مرگخوار خونه !


هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۵:۴۶ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴
1- یک مورد ایراد نگارشی در متن را با ذکر دلیل غلط بودن بنویسید.

وارد سرسرایی شد که کلاسش در آنجا قرار داشت، جلوی درب کلاس اطلاعیه ای زده بودند:
نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادورگی هاگوراتز

لبخندی زد، با اشاره ی سرش، اطلاعیه را درست کرد!
نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

چرا من هیچ تفاوتی بین این دو جمله نمیبینم مگه نگفته با تگان سر اطلاعیه را درست کرد؟



2- در یک پاراگراف ( حداکثر 5 سطر) اولین بارش باران را توصیف کنید.
هیچ چیز ! هیچ چیز نبود جز سنگ !هر طرف را نگاه میکردی جز سنگ هایی که رنگشان از گرما به ابی میزد هیچ چیز نبود!صدایی امد صدایی که دل سنگ هارا از درون شکافت!کم کم از تابش خورشید کم شد اسمان خالی و داغ جایش را به ابرهایی داد که انگار هر یک دستوری داشتند!چکید!اولین قطره چکید!کم کم باران شدت گرفت و زمین را به زندگی اینده نوید داد!اکنون زندگانی مدیون اولین قطره است.اولین بارش باران!

3- در یک رول کوتاه ( حداکثر 8 سطر) اولین مکالمه صورت گرفته توسط بشر را بنویسید.
-هه
-هواهی ؟ :vay:
-ایدیهاوووهاوها
-ایدهای وینکی داهه
-ایداها :pretty:
-ایداهانا

4- مرلین تا چه زمانی زنده خواهد بود؟
به نظر من مرلین اصلا زنده نیست چون چیزی زندس که زمانی بمیره ولی مرلین اصلا نمیمیره پس نتیجه میگیریم که مرلین اصلا زنده نیست. [!]

5- اول تخم بوجود آمد یا تخم مرغ؟
اول تخم چون در زمان های قدیم امکان بقای مرغ نبوده چون اون موقع گیاه ها هم گوشت میخوردن .و مرغ هم حالت دفاعی نداشته (مثلا نمیتونسته نوک پرت کنه)پس اول تخم بوده که البته معلوم نیست پدر و مادر این تخمه کیه !

6- یک نامه رسمی - اداری به بارگاه ملکوتی بنویسید و در آن تقاضا کنید تا دسترسی جادویی شما افزایش یابد.
نقل قول:
با سلام خدمت پروردگار عظیم و بلند مرتبه
اینجانب "گیبن"
طی نامه ی فوق تقاضا میدارد سهمیه جادویی وی افزایش یابد.
بسیار مایه ی خوحالیست که پروردگار این حقیر را به رسمیت شناخته و به وی دسترسی جادویی کامل را اهدا نمایند.
با تشکر از تمام فرشتگانی که زحمت رسیدن این نامه به مقصد را به عهده دارند .
امضا :گیبن



7- چه مباحثی را برای جلسات آینده پیشنهاد می کنید؟ (2 نمره)
ربط داشتن دروس ارائه شده نسبت به تمرینات داده شده


با تشکر
-------
پ.ن:استادا اون سوالی که عرض کردید حداکثر 5 سطر
بنده رو کاغذ نوشتم شده بود چهار خط و نیم
وقتی توی پیش نمایش دیدمش شد 6 خط وقتی ارسال کردم دیدم شده 8 خط شما به بزرگی خودت ببخش .سایت تقصیر کاره نه بنده



پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴
1. در یک رول نوعی استفاده از این افسون رو نام ببرید.

-مرگ بر من
این صدای گیبن جادوگر جوانی بود که تنها و در زیر افتاب از کوچه ی دیاگون عبور میکرد.

-"از اولشم نباید سر این کلاس میرفتم .میگن استادش قراره وزیر بشه برای همین سخت گیری میکنه واای تازه خرید های ستاد هم مونده چه جادویی بر سرم کنم اخه ؟بهتره اول خرید های ستاد رو انجام بدم"

به لیست بلند بالایی که از تو جیب جورابش در اورد نگاه می کرد .
پوففی کرد و مشغول گشتن دنبال مغازه ی نقاب فروشی شد.
بعد از یه ساعت و به زور طلسم سرما خودش رو به مغازه رسوند .

- اخیش رسیدم . مرگ بر من :hyp:
که صدای پیرمردی به گوش رسید .
-فرزندم
-بله ؟
-با این مغازه کاری داری ؟چی میخوای ؟نکنه برای دزدی اومدی؟
-گیبن که از حرف های پیر مرد تعجب کرده بود .خودش رو جمع کرد و گفت :
-نه خیر برای خرید اومدم .تو چیکاره ای ؟نکنه از جاسوسای وزارت خونه ای؟ حواست باشه ها ما فامیلامون اونجا وزیرن"

پیرمرد که به سختی حرف میزد گفت :
-نه اقا من صاحب این مغازم اما کلیدمو گم کردم .درشم با جادو مهر و موم کردم به جز کلید با هیچی باز نمیشه میتونی کمکم کنی ؟

گیبن که داشت نفسشو حبس میکرد که نعره ای بزنه به خاطر این شانس بدش یهو یاد کلاس امروز صبح افتاد با لبخند ضایعی رو به پیر مرد کرد و گفت :
-شاید بتونم کاری کنم برو عقب واستا .

پیر مرد عقب ایستاد .

گیبن چوب دستی و پری رو که مال بیت المال بود از جیبش در اورد و شروع کرد .
" فاکتوسه بیلی "
-
-نه این نبود اهان فهمیدم
" شاکتوس کجا بیتلش"
را گفت و چوب دستی را حرکت داد .
پر ارام ارام شروع به تغییر شکل کرد و به شکل یک کلید درامد .

کلید رو به دست پیر مرد داد و گفت بیا اینم یه شاه کلید
پیر مرد در حالی که با تعجب نگاه میکرد گفت:
-این که شاه کلید نیست.
-پس چیه ؟
-وزیر کلیده ؟
-جان؟

گیبن که متوجه گند کاری خود شده بود سریع کلید رو از دست پیرمرد پر حاشیه قاپید و طلسم درست رو اجرا کرد.

-اها حالا درست شد این کلید اینم لیست خریدام اماده کن بعد از ظهر میام ازت میگیرم.
و به سرعت و دوان دوان از انجا دور شد و پیرمرد را همراه با لیست تنها گذاشت.

عصر همان روز

گیبن:
-اخیش هیچی مثل یه یخ در مرلین تو این روز گرم حال نمیده .
که ناگهان صدای گوفت گوفت در اورا از جا پراند .
-بله ؟
-اقای گیبن ؟
-بله. خودمم فرمایش؟
-شما باید با ما بیاید .
-چی ؟ کجا؟ چرا ؟اصن شما کی هستید ؟
-شما باید همراه ما به ازکابان بیاید و به چند سوال پاسخ بدید.
-چی؟ چه سوالی ؟حواست باشه ها فامیلای ما رئیس ازکابانن.
-استفاده از این جادو خارج از کلاس ممنوعه ولی شما در جلوی چشم همگان از اون استفاده کردید.
-کدوم جادو اقا ؟من تازه ترم اول هاگوارتزم جادو با کدوم ج نوشته میشه؟
-امروز ساعت 3 بعد از ظهر از تمام مغازه های دیاگون دزدی شده مضنون پیرمردیه که میگه شما بهش شاه کلید دادید.
-جـــــــــآن ؟

2. مخترع این افسون چه کسی بود؟ با توضیح.
مخترع افسون کسی نیست جز سیرانوس جیگر فرزند ارچیموس و پدربزرگ ارسینوس که در سن جوانی در حالی که کتاب "جادو ها را در پاتیل بریزید "میخواند این جادو را کشف کرد .فرمول این جادو تا قرن پیش مخفی و جز میراث خاندان جیگر ها بوده اما از چند سال پیش ارسینوس جیگر این فرمول جادوی قدرت مند رو در کلاس های هاگوارتز با جادواموز های جوان به اشتراک میگزاره.

3. به چه دلیل این افسون از نظر وزارت سحر و جادو ممنوع اعلام شده و مجازات استفاده از آن در خارج از کلاس و موارد غیر قانون چیست؟
به دلیل به جنبه بودن ساحره ها پس از انتشار این جادو و استفاده از این جادو برای تبدیل ات و اشغال به وسایل ارایشی توسط وزیر ممنوع اعلام شد و مجازات ان را برای استفاده کننده گان این جادو 30 روز شکنجه در ازکابان قرار داد.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
نام شخصيت انتخابي: گیبن
جنسیت :مذکر
گروه :هافلپاف
عنوان : مرگخوار
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: قدی بلند و لاغر پوست سفید موهای بلند و زخمی در صورت.
چوبدستی:چوب درخت سخنگو و مغز جغد طلایی ( :| )
جارو: جارو اختصاصی ندارد.
معرفی کوتاه:
گیبن یکی از مرگ خواران لرد که در بسیاری از جنگ ها حضور داشت .گیبن از معدود افرادیست که لقب دوئلیست سیاه را از ان خود کرد.
او جنگ دوم همراه اربابش جنگید اما با شکست لرد اون نیز تسلیم شد و الان دوران محکومت خود را در ازکابان طی میکند او همچنان منتظر دوستانش برای خلاصی از ازکابان است.

تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۷ ۲۰:۱۸:۳۰

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۳ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
عصر یه روز پاییزی باز هم مرتل روح سرگردان پشت پنجره نشسته بود و به دانش اموزای توی حیاط نگاه میکرد و شعر مرتل جان روح مهربان را با خودش زمزمه میکرد که صدایی اون رو از جا پراند.
در دسشویی باز و شبحی پدیدار شد .مرتل که ترسیده بود سریع توی دیوار قایم شد .

مالکوم که که از حرف های پدرش عصبانی و نگران بود .
به سمت دستشویی متروک رفت میدانست که آن جا کسی حالا حالا ها پیدایش نمیکند.
محکم در را باز کرد و به مست شیر ابی که انجا بود رفت .

مرتل کمی سرک کشید .مالکوم را شناخت پسر خودخواه و مغرور لوسیوس. از اینکه از سایه یک پسر بچه ترسیده بود خودش را سرزنش میکرد .بالاخره ترس را کنار گذاشت و کمی به مالکوم نزدیک شد.

مالکوم سعی میکرد جلوی اشک هایش را بگیرد اما نمیتوانست انگار آن اشک ها تمام شدنی نبودند .
دندان هاش را میفشرد و با خودش زمزمه میکرد :
"امکان نداره , مگه چنین چیزی ممکنه ؟ مگه میشه ؟ مگه داریم ؟"

مرتل کمی با خودش فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید تصمیم گرفت که با مالکوم حرف بزند.ارام دستش را روی شانه مالکوم گذاشت.پسر بیچاره با ترس از جا پرید.

مالکوم با ترس برگشت و چهره ی دختر محزونی رو دید .با خودش گفت :
"من توی کنج یه دستشویی متروک هم نمیتونم تنها باشم ؟
روش رو از دختر برگردوند و گفت :"تو دیگه چی ازم میخوای ؟"

روح دختر به سمت پنجره رفت و با حالت عصبانی گفت :
"فقط میخواستم کمک کنم اگه ناراحتی میتونی بری"
و با دست در خروج رو نشون داد.

مالکوم که غرورش حتی جلوی یک روح شکسته بود ناراحت تر قبل به سمت راهرو دوید.

مرتل هم با ناراحتی از اینکه نتونسته به مالکوم کمکی بکنn به سمت پنجره رفت و در حیاط مالکوم را دید که همچنان با گریه به سمت خوابگاه گروه ها میرود.


اسم پسر لوسیوس اجیانا دراکو نبود؟!یعنی پسر یدک داشت ما خبر نداشتیم؟!
پست جالبی بود.داستان با اینکه چیز زیادی نداشت برای تعریف کردن اما جذاب بود و خوب بهش پرداخته بودین.زبانش ساده و گیرایی داشت.یه سری ایرادات جزئی تو پست هستن که می دونم ورود به ایفا میتونه بهتون برای اصلاحشون کمک کنه.پس...

تایید شد.

گروهبندی!


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۷ ۱۸:۱۳:۰۷
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۷ ۱۸:۱۴:۴۳

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.