هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۸:۵۲ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
سلام کلاه گروهبندی جان!
من توی ایفای نقش متنم تایید شد بم گفتی بیام اینجا.راستش من گریفیندورو خیلی دوس دارم و خودمم گریفیندوریم.میشه منو بفرستی گریفیندور؟؟


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


درمیان ترس ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
کالین به ارامی میان جمعیت یازده ساله ها ایستاد در حالیکه هنوز هیچ ایمانی به ایستادنش در انجا نداشت.این روزها سخت ترین لحظات زندگی کوتاهش را تجربه کرده و هنوز....
صدای پدرش درست مثل یک نوار ضبط شده درذهنش جان داشت:

_میدونی کالین...زندگی توی دنیای جادوگری اونقدرهاآسون نیست،اما قشنگترین تجربه ایه که میتونی داشته باشی.من وقتی به سن تو بودم یه ماگلزاده ی تنهابودم که نگاه اصیلزاده هابهش باحقارت و نگاه ماگلزادهابابی تفاوتی بود... من فقط یازده سالم بود کالین؛فقط یازده سال!ترسیدم،خیلی زیاد.گریندلوالد رو تازه شناخته بودم و ذهنم محدود به ظلمهایی بود که به ماگلهاو ماگلزاده هاکرده بود...پدرم،تنهاکسی که داشتم باجادوگرشدنم مخالف بود و من...تنهابودم...خیلی تنها...کاش کسی رو داشتم که درکم کنه و قانعم کنه تااونطورناگهانی کلاه گروهبندی روکنارنزنم فرارنکنم.امامتاسفانه...اتفاق افتاد.من شانس جادوگرشدن رو از دست دادم کالین...هیچکس نفهمید چرا طلسم"آبلیویت" روی من اثر نکرد امامن خیلی زود فهمیدم...جادو از من عصبانی بود و میخواست من درتمام عمرم حماقت بچگانه ام رو به خاطر داشته باشم...این فقط مربوط به خودته،اماامیدوارم تصمیمی بگیری که پشیمونت نکنه،پسرم!

"کالین مکفرسون!"
زنی قدبلند و رداپوش که کلاهی ولی بازایستادو به چارپایه روبرو چشم دوخت؛انگارکه تاریخ قصد بازیگوشی باخاطره هارا داشته باشد،کالین شنیده بود اینروزهاجادوگری به نام ولدمورت دوباره و پرقدرت تر از قبل رویای نابودی دنیای ماگلهاو ماگلزاده ها را درسر دارد.دوباره شروع به حرکت کردو روی چارپایه نشست.لبهایش رابه هم فشرد و و نگاهی به جمعیت شاد روبرویش انداخت.نفس عمیقی کشید و این بار کاملا مصمم دوبنداآویزان از کلاه را زیرچانه اش گره زد و به آرامی زمزمه کرد:
_اشتباهت تکرارنمیشه پدر...من این شانس رو نمی بازم!
شبیه به کلاه سخنگوبر سر داشت از روی تومار این راخواند و با نگاهی منتظر جمعیت را کاوید.
کالین اولین قدم رابرداشت

درود فرزندم.

ایده‌ت خیلی تازه بود. درواقع تو به گروهبندی کالین نپرداخته بودی، بلکه به تصورات و صحبت‌های پدرش. این خیلی خوبه که یه دید دیگه داشته باشیم.

توصیفاتت کافی بود و میشد فضای رولت رو توی ذهن تصور کرد.

اما میدونی، آخرش کمی مبهم بود. خود سوژه مبهم نبود، بلکه جمله آخر رولت کمی گیجم کرد. سعی کن تمام جملات رو واضح بنویسی که خواننده ذهنش درگیر کلمات و معانیشون نشه و بتونه از رولت لذت ببره.

امیدوارم اشکالاتت توی فضای ایفای نقش حل بشن...

تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۵ ۱۵:۴۴:۵۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.