هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲
روی کاناپه زدر و رنگ و رو رفته ی خانه لاوگود، نشسته بودند. آقای لاوگود به هر یک لیوانی از قهوه داغ داده بود و خود بالا، به اشپزخانه رفته بود.

قرار بود تا آقای لاوگود قهوه و بسکویتی را برای آن ها آماده می کرد، داستان سه برادر را بخوانند.
خانه لاوگود ها، بزرگ نبود، دایره وار از شکل و شمایل افتاده بود. نکته ای که بسیار عجیب بود، این بود که به نظر می آمد، خانه به طور وحشیانه ای بهم ریخته شده است اما هیچ کدام از سه جوانی که با یک کتاب در دست روی کاناپه نشسته بودند، این موضوع را مطرح نکردند.

هرمیون، هری و رون با چهره هایی آشفته و مظطرب، هریک با لیوانی با دسته های شکسته و لبه پریده، در دست، روی یک کاناپه زرد و بی ریخت نشسته بودند.

هری کمی جابه جا شد تا از فرو رفتن فنر کاناپه بر لباسش خودداری کند و هرمیون نیز بین هری و رون در فهرست به دنبال داستان سه برادر می گشت.

صدای ورق خوردن صفحات بالاخره به پایان رسید. هری در حال فوت کردن قهوه اش بود و رون به حالتی که انگار به سینما رفته است، به کتاب زل زده بود. هرمیون صدایش را همچون گویندگان رادیو صاف کرد و خواند:

« روزی روزگاری سه برادر در جاده ای خلوت در هنگام غروب ....»

هرمیون لحظه ای نگاهش را به هری انداخت و ادامه داد.

سطر، سطرِ داستان با دقت توسط هرمیون ادا می شد و رون که داستان برایش تکراری بود، با خنده ای احمقانه به هرمیون زل زده بود و هری فقط کنجکاو بود و با نگاه خیره ای سطر های کتاب را زود تر از هرمیون به پایان می رساند.

هری داستان را تقریبا تمام کرده بود. لحظه ای از خواندن توقف کرد تا هرمیون که با آب و تاب در حال خواندن داستان است به او برسد و خودش قهوه اش را به سمت لبانش برد و سپس مایع قهوه ای رنگ و تخلش را در گلویش جاری کرد. احساس خوبی داشت و احتمال می داد به سرنخی درباره یادگاران مرگ رسیده باشند.

« .... و مفتخرانه همراه او رفت و به طور برابر، آن ها با این زندگی وداع کردند.»

هرمیون جمله آخر را با چنان لحنی خواند که گویی زندگی خودشان به پایان رسیده است! هری در افکار خودش و پیش جینی به سر می برد و از خواندن و یا گوش سپردن به داستان غفلت کرده بود. اما رون با پایان داستان به خود آمد و نگاه احمقانه و خیره اش را از صورت هرمیون برداشت.

هرمیون نیز نفس راحتی کشید، قهوه اش را از روی میز برداشت و گلویی تازه کرد.

------------------------
بانو دلاکور، اگر تایید شد که فبها، اما اگر خیر، اجازه می خوام درباره یکی از عکس های قدیمی تر نمایشنامه بنویسم.

تأیید شد.
خوب نوشته بودی اما غلط تایپی و نگارشی هم کم نبود. لطفاً بعد از ورود به ایفای نقش با دقت بیشتری پست هات رو بخون و بعد ارسال کن.
نمونه غلط ها:
خط اول- زدر --> زرد
خط هفتم- مظطرب --> مضطرب
خط هفتم - هریک --> هر یک
خط بیستم - خواندن داستان است --> خواندن داستان بود
موفق باشی


ویرایش شده توسط magician در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۸ ۱۶:۱۷:۴۹
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۹ ۳:۵۱:۳۶
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۹ ۴:۰۳:۴۰

دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر کوچک شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر کوچک شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۴۹ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲
بازگشت - نفرین - قهرمان - انتها - دریاچه - ورود - پاسخ - پشیمان - لازم – دلتنگی

از درب بزرگ اصلی وارد شد. انتهای دریاچه‌ زیر نور ماه جلوه زیبایی ساخته بود. دلتنگی چندین و چند ساله اش را فراموش کرد و همچنین نفرین پنهان وجودش را. نفرینی که قرار بود با ورودش، به جایی که روزی خانه اش بود، پاسخ تمام محبت ها را با ویرانی و هرج‌مرج بدهد. و این کار لازم بود.
عده‌ای، منتظر بازگشت قهرمانشان بودند... نقشه ای که، ریخته شده بود تا او در هاگوارتز بپذیرند. پشیمانی را در چهره اش می دیدند؛ او خوب یاد گرفته بود احساسات اصلی اش را پنهان کند. کوییرل با قدم های استوار و چهره ای که از پس آن ولدمورت قهقهه می زد، به سمت هاگوارتز می رفت.

تأیید شد.
برای یه پست کوتاه بازی با کلمات سوژه و پردازش خیلی خوبی داشتی.اشکالات جزئی وجود داشت توی پستت که بیشتر به نظر غلط تایپی میومدن. لطفاً قبل از ارسال یکی دوبار پست هات رو بخون چون حیفه یه پست خوب رو با غلط تایپی و نگارشی خرابی کنیم.
برای مثال:

نقل قول:
نقشه ای که، ریخته شده بود تا او در هاگوارتز بپذیرند.

که درستش می شه:
نقشه ای که ریخته شده بود تا او را در هاگوارتز بپذیرند.
موفق باشی.


ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۹ ۳:۳۰:۰۷
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۹ ۳:۴۰:۰۴

دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر کوچک شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر کوچک شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟


پاسخ به: یک سوال مطرح شده، متناسب با هر یک از گروههای هاگوارتز به آن جواب دهید
پیام زده شده در: ۱۱:۵۲ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲
۱.به کدام یک از خصوصیات خودتان افتخار میکنید:
الف)اصالتتون
ب)خوشبینی تون
ج)هوش و ذکاوتتون
د)مهربانیتون

۲.در صورت تکرار قصه ی سه برادر کدام یک را انتخاب می کردید:
الف)سنگ زندگانی
ب)شنل نامرئی
ج)ابرچوبدستی
د)دانش پس از مرگ

۳.از بین اشیا صندوق جادویی کدام را برمیدارید:
الف)کلید طلایی
ب)بطری زیبا و خالی
ج)کتاب نقره ای
د)شمیشر جواهر نشان

۴.هنگام عبور از پل با دوستان صمیمیتون غولی اجازه ی عبور نمیدهد آنگاه شما چه میکنید:
الف)تسلیم شدن و تعظیم کردن بدون هیچ جنگ و خونریزی
ب)پاسخ به معمای غول برای عبور
ج)داوطلب شدن برای مبارزه
د)عبور از پل دیگر که پس از عبور شما خواهد شکست(کم ظرفیت)

۵.از جادو برای چه استفاده میکنید:
الف)به دست آوردن قدرت
ب)در راه پیشرفت
ج)راحتی و آسایش
د)محبت و کمک به دیگران

۶.در برابر چه چیزی کمترین مقاومت را دارید:
الف)جهالت
ب)خواری
ج)گرسنگی
د)تنهایی

۷.از چهار جام کدام را مینوشید:
الف)جام پر از مایع خونی رنگ
ب)جام پر از مایع نقره ای رنگ
ج)جام پر از مایع شفاف یا بیرنگ
د)جام پر از مایع طلایی رنگ

۸.کدام را مورد دوست دارید قبل از بقیه مطالعه کنید:
الف)غول
ب)سانتور
ج)دیوانه ساز
د)انسان

۹.به کدام جادو علاقه خاصی دارید:
الف)جادوی سفید
ب)جادوی خاکستری
ج)جادوی سیاه
د)همه ی موارد

۱۰.از چه حادثه ای بیشتر می ترسید:
الف)از بین رفتن گنجینه ی دانشتان (فراموشی)
ب)شکستن چوبدستیتان
ج)از بین رفتن کل زحماتتان
د)مرگ یکی از دوستانتان


دو سوال به این دلیل دو گزینه ای هستند که به هردو اعتقاد دارم.



دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر کوچک شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر کوچک شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.