هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
چون آپدیت سایت به نسخه جدید خیلی از هک های دستی اعمال شده من رو از بین برده لطفا هر ایرادی میبینید اطلاع بدید.

در مورد اول تازه ها:
من هک این کار رو اعمال کردم چون در نسخه جدید فروم انجام نشده بود
در:
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php



Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۱
در اپدیت سایت به نسخه جدید دیگه شناسه نمایشی وجود نداره
شناسه کاربری همون شناسه ای هست که نمایش داده میشه
کسانی که شناسه های قدیمیتر دارن لازم نیست دوباره رجیستر کنن.
چون آلبوس عزیز میتونه شناسه قدیمی شما رو به نامی که دوست دارید عوض کنه.


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴ شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۱
بعد از آپدیت سایت به نسخه جدید زوپس میدونم که مشکلات زیادی وجود دارند که باید حل بشن
مشکل امضا فعلا حل شده
در مورد ماژول پروفایل هر مشکلی داشتید لطفا به سرعت اطلاع بدید.
هر کسی که صفحه سفید میبینه اطلاع بده تا بررسی کنم
در جاهای دیگر سایت هر مشکلی هست اطلاع بدید.
ممنون


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۴۱ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰
من در مورد خودم میتونم حرف بزنم. فعلا وظیفه من تامین مالی، نگهداری و بررسی مشکلات فنی سایت و واگذاری اونها به افراد دیگه
من تا جایی که بتونم موارد رو به عهده افراد دیگه میزارم و از کمک های فنی شما استفاده میکنم
مسایل داخلی این سایت رو هم باید مدیران فعلی اون رسیدگی کنند


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۸:۲۲ یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
نقل قول:
با چنین شناسه ای: ((گروه خبر )) سوال برانگیزی رو به رو شدیم که امروز ایجاد شده و در مورد خبررساناش گفته که آلبوس دامبلدور، آنتونین دالاهوف و مارکوس فلینت! ضمن این که توضیح بدید در موردش بگید که این کدوم آلبوس دامبلدوره که ما لازمه ببینیمش!


آره کمی موضوع رو پیچیده کرده. بهتره یک گروه group خبر ایجاد بشه که فک کنم هست و ذیل اون گروه خبری شناسه ها قرار بگیرند. برای مشخص شدن هر شناسه هم یک تگ خبری کنارش قرار بگیره


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰ چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
لطفا در مورد مشکل پیش آمده پست نزنید
یکی از مواردی که به عنوان ایراد مطرح کرده اند همین صبحت در مورد مساله در انجمن هاست
لطفا ناظر پست ها را دیلیت کند


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۹
خیلی معذرت میخوام از این دیرکرد طولنیم. دوست داشتم زودتر پستمو بزنم واسه همه چی میشه بهانه تراشید مثل اینکه کار داشتم سرم شلوغ بود مریض بودم خونه نبودم نت نداشتم با وجودی که من تو این روزای بعد از عید همه این بهانه ها رو داشتم ولی بیشتر از همه از حجم سوالاتی که دیدم وحشت کردم و شروع به نوشتن جواب واسم سخت بود. فعلا یه دو ساعتی طول کشید تا یه تعدادشو بنویسم. اینم باز باعثش ایمیل هشداری بود که واسم اومد. بقیشم میزارم برای بعد
سوالات روفوس اسكريم جیور
و بترسید از صدای آن بوقی که در مدیریت بدمند، همانا در آن روز تمام منگل ها بلاک خواهند شد. (مدیریت نامه، باب 8 ایه 3)
بدون شوخی همه فحش ها به نظر من بدون مشکل هستند از شنیدن فحش ناراحت نمیشم چون تربیت گوینده رو نشون میده به نظرم توهین وقتی انجام میشه که به شخصیت آدم کارش و مسوولیتش بی احترامی بشه
مثلا اگر من کسی رو برای کاری انتخاب کرده باشم و بدون مشورت با من اون شخص رو بیرون کنن یا اگه یکی منو دور بزنه یا دروغ بگه زیاد ناراحت میشم و معمولا فراموش نمیکنم
این یکی طولانی شد چون یکمی سوالش بحث برانگیز بود.

مینروا مک گونگال
اصلا اینطور نیست من رول رو راه انداختم قبل از سایت جادوگران ما در جای دیگه ای بودیم و در سال 80 که اصلا واسه خودمم معلوم نبود رول چیه رفتم توی فروم های ماگل نت و دیدم اونا چی کارا میکنن و از اونجا کلی ایده گرفتم که چطور میشه که این نقش بازی کردن اینقدر با جذابیت همراهه و شاید با خشونت و چطوری باعث دوستی و دشمنی میشه و در زندگی واقعی افراد یه راه فرار یا زنگ تفریح مجازی باز میکنه. کلا چیز جالبی بود و خیلی وابستش شدم. اصلا خصلت و جذابیتش به همینه که آدم در یه زندگی ایده آل قرار میگیره و میتونه اونو با کمک دیگران بسازه. به نظر من همه ما در زندگی واقعیمونم در حال نقش بازی کردن هستیم توی ذهنمون خیلی رویا میسازیم که امکان عملی شدنشون نیست ولی یه محیط مجازی میتونه کمک کنه که این زندگی رو از ذهنمون وارد کلمات کنیم هر کاری باهاش بکنیم زمان و مکانو توی دست خودمون بگیریم و لذتشو ببریم. وقتی من میخوام یکی رو دوست خودم میکنم. راحت دشمنامو نابود میکنم یا به جاهای جالب پا میزارم همه اینا سریع و لذت بخش اتفاق میافتن.
این سایت واسم لذت بخشه و رولشم هر چی باشه قشنگتر از زندگی واقعی آدمه الان که توی سایت نیستم به گذشته های خوب و قشنگش فکر میکنم مطمانا دوست دارم بازم باشم ولی همیشه یه چیزی مانع میشه. الان همیشه وقتی میخوام کاری رو بکنم اونو به بعد موکول میکنم تا به کارهایی که به نظرم در زندگیم مهمتره برسم ولی اونام تمومی ندارن. البته بعضی وقتا برای جواب دادن به یه کسی یا یه تصمیم میام و همیشه قبلش همه چیزو بررسی میکنم تا کار اشتباهی صورت نگیره. چون کلا دیر در جریان یه موضوعی قرار میگیرم و نمیتونم جسته و گریخته یه کاری رو سرسری انجام بدم الانم که اصلا در جریان نیستم و فقط از کسانی که در سایت زحمت میکشن تشکر میکنم. بیشتر کارم رسیدگی به هاست سایت و بک آپ گیری و اینجور کاراست

فرد ویزلی
1- در مورد آپدیت سایت فک کنم در بالایی یه جوابی بهش دادم در هر حال این مورد مقصرش من هستم.
2- من به رولینگ وفادارم دوست دارم این سایت تا آخرش فقط برای کتابای اون مونده باشه.
3- فک کنم سر جریان رفتن مملی از سایت خیلی ناراحت شدم ولی به بستن سایت فک نکردم هیچوقت خودم احساس بدی داشتم
4- هر کسی در نگاه اول دلش میخواد دایم زمانو برگردونه تا اشتباهات گذشتشو جبران کنه ولی بعد که فکرشو میکنم دلم نمیخواست اصلا به زمان گذشته برگردم چون همین یکبار زندگی کردنه که جذابیت داره و همین خطاها لازمه انسان بودنه. به نظرم اگه هی میشد زمانو برگردوند و چیزارو اصلاح کرد دیگه آدم چیزی نداشت تا به خاطرش تاسف بخوره یا چیزی که براش تلاش کنه و یا امیدی که به آینده داشته باشه. شما وقتی زمانو برگردونی راحت میتونی همه چیزو جبران کنی و هیچ نگرانیم از آینده نداری.
5- فک کنم جواب این سوالم قبلا داده باشم حتی قبل از کتاب آخر توی کتاب دوم و سوم هم شخصیت مورد علاقه من بعد از هری اسنیپ بوده
6- این سایت کارهای قشنگی توش شده و من فعلا که همه جا ازش تعریف میکنم مخصوصا فضایی که توش وجود داره و افرادی که هستن خیلی واسم جذابه

ریـمـوس لوپـیـن

خب خودمم وقتی افرادی دیگه نیستن دوست دارم اونا باشن پس میدونم که حس و حال بقیه وقتی من نیستم چجوریه . اعضا مخصوصا کسانی که نوشته های قبلی رو بخونن حتما انتظار دارن بقیه افرادی که توشون چیزی نوشتن الانم باشنو ادامه بدن. من دوست ندارم که بهم بگن از سایت رفتم هر چند که در واقع چنین چیزی از رفتار من برمیاد ولی دوست دارم هر وقت که میشه به زور همین مصاحبه هام که شده بیامو چیزی بنویسم.

دابی
1- تکیه کلام گفتاری: مدیر ایکس: بلاکش کنیم؟ جواب هری: اوهوم
تکیه کلام نوشتاری: مدیر اگرگ: پس بلاکه دیگه؟ جواب هری: آها
تکیه کلام فحشی: من پدرتونو در میارم بعدم بلاک میکنم
تکیه کلام عاشقانه: بلاک نکنیدش گناه داره نازی
تکیه کلام سیاسی: همت مضاعف بلاک مضاعف
تکیه کلام فلسفی: من بلاک میکنم پس هنوز مدیر هستم
2- من کلا آدم مغروری هستم و خودمو از تک و تا نمیاندازم بعدش میگفتم تازه اینجوری خوشگلتر میشدم شبیه اسنیپ :D
3- هر جایی غیر از اینجا یعنی به نوعی فرار میکردم
4- او هوم
5- من معمولا تصنعی میخندم در نتیجه بلند و کوتاهش دست خودمه مگه اینکه زیادی هیجان زده شده باشم یا خودمو ول کرده باشم.
6- بد بین و شکاک همیشه به وضعیت بدتر فک میکنم نیاز به خوش بین هایی دارم که امید واهی بدن
7- از خودم
8- روزی که دلقک گریه کرد: تاریخ 27.3.2010 ساعت 20:10 روزی که دلقک گریه اش را ویرایش کرد 20:12:58
زاخاریاس اسمیت

1- نمیدومن این سایت چیه ولی اگه برای نوشتنه خیلی خوبه
2- اسپویلر ها رو نباید دانلود کرد باید دزدید
3- رجوع به جواب یک
4- یکی باید به داد خودم برسه

آبرفورث دامبلدور

1. اگه منظورت تامین هاست و دومینه این کار راحتترین کاری هست که میشه کرد چون این سرور برای چندین سایت دیگه استفاده میشه و اونا سایت های تجاری هستن پس از این نظر میمونه. ولی اگه منظورت اومدن من به سایته قبلا جواب دادم آخرش فک کنم منم یکی از کاربرانم که مدتی در سایت بودم فک کنم هنوز رکورد های زمانی و تعداد پستمم هم خوب باشه حالا خودتم دو سه سال بعد باید به همین سوالاتی که از من میشه جواب بدیا
2. راستش الان یادم نیست فک میکنم مشکلی در نظارت بود یا کسی اعمال سلیقه شخصی کرده بود که نباید اینطوری که من دوست ندارم نوشته بشه. خب این کار درست نیست فک کنم مساله واضح شدو تموم شد رفت
رون ویزلی

راستش من حس غریبه بودن نمیکنم حتی وقتی تو زندگی واقعی توی جمعی وارد بشم که همه افرادشو اولین باره میبینم. بیشتر از جو خارج میشم و جریان از دستم در میره. دوست ندارم این سایت مال من باشه من کلا یکمی نظرات کمونیستی و مارکسیستی دارم و معتقدم مالکیت جمعی همه اعضا روی این سایت وجود داره این جوری احساس رضایت دارم چون مسوولیتشم روی گردن همه هست.

آنتونین دالاهوف

1- اسمم علی نیلی، متولد 58 کارشناسی ارشد مهندسی شیمی هستم. بقیشو اینجا واضح نگفتی منم نمینویسم اگه کسی میخواد بهم ایمیل بزنه بهش جواب میدم.
2- من فک میکنم هر کتابی که نخوندم عمرمو تلف کردم نه چیزایی که خوندم. اتفاقا بهترین استفاده رو از زندگی همینجا در همین سایت با همین کتابا کردم حتی وقتی داشتم با همه دعوا میکردم. من کتاب دو رو اول از همه خوندم سال 78 هم بود خیلی خوشم اومد و بعدم بقیه .و قاطی پاتی خوندم تا کتاب چهارم
3- شماره سوال موجود نیست
4- شاید زیر بار سنگین کتاب نخوندن نسل بعدی توی ایران گم بشه ولی فک میکنم کتاب جالبیه تا برای هر کودکی خونده بشه
5- خیلی منتظرم صد در صد دوست دارم بخونمش
6- عالی بود خودم خیلی خوشحال شدم و علاقه داشتم بهش در موردشم زیاد در سایت مطلب نوشتم و کلی با کسانی که از پایان کتاب راضی نبودن سر و کله زدم. اینطوریم نبود که حالا چون رولینگ نوشته من بگم خوبه. از قبل خیلیاشو پیشبینی کرده بودم و بعضیاشم دوست داشتم اینجوری باشه که شده بود. فک میکنم من جوز معدود افرادی باشم که ایرادی توی نویسندگی رولینگ ندارم اگرم جاهایی رو مشکل دارم اونا رو جزو درک کمتر خودم میزارم. من کلا از این کتاب با نثر سادش خوشم میاد.
7- هری اسنیپ و دابی
8- به کتاب خیلی علاقه دارم. رمان زباد میخونم مخصوصا پلیسی و فلسفی فک کنم آخرین کتابی که خوندم یه کتاب از سیدنی شلدون بود به اسم صبح ظهر شب
9- در آینده نوشته خواهد شد
10- تقریبا دلیل محکمه پسندی ندارم. بیشترین دلیلم ضعف خودمه که زندگی روزمره منو از زندگی کردن با لذت دور میکنه
11- این سایت نمونه کار من نیست بلکه نمونه زندگی منه. من الان در زوپس هم فعالیتی ندارم. تمام این دلایل اشتباهه. من آدم مادی نیستم و زیاد خودمو درگیر خودم میکنم تا بتونم یه کاری رو انجام بدم
12- من فک کنم الان فعالترین مدیر سایت شما هستی متاسفانه اصلا ندیدم چی کار میکنی تا بتونم نظر بدم ولی همین که منو وادار کردی اینجا پست بزنم خودش خیلی کاره
13- چون نحسه باشه برای بعد... وگرنه من که مشکلی نداشتم


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۸۸
در تالار های تاریک بخش مدیریت اسرار زیادی پنهان شده است. آنجا که همیشه اسرار آمیز بوده و هر کسی در هوس گرفتن خبری از درون آن خودش را کشته ولی با تلاش های بی وقفه مدیران خدوم تا کنون پسوردی لو نرفته و نگاه نا محرمی بر آن نیافتاده
ولی شاید اگر میتوانستی به حقه ای داخل شوی در نگاه های اول وقتی به درون نگاه میکردی کمتر چیزی نظرت را جلب میکرد همان اتاق ها که در هر جای دیگر میتوانستی ببینی و تمام کنجکاوی ها در دو سه روز اول فروکش میکرد. همه به کار خود مشغول بودند که شاید خیلی معمولی و بی اهمیت به نظر میرسید. البته همین ها در گذشته جلوه های دیگری داشتند اتاق ها پر زرق و برقتر و مدیرانش پر جنب و جوش تر بودند و در کف آن چه خون های نا پاکی که ریخته نشده بود (چه شناسه هایی که بلاک نشده بود!!!)
اما پس از مدتی آن مدیران کم کم از جنب و جوش افتادند موج رخوت آنها را فرا گرفت و اتاق ها را به حال خود رها کردند عده ای از ایشان به جاهای دیگر رفتند و عده ای ماندند و در خود فرو رفتند و شاید این سر خوشی ناشی از رخوت نبود بلکه بالعکس سر مستی و شادی به درجه ای رسید و غرور مرتبه ای پیدا کرد که از آن مکان بی مقدار زده شدند و این تشکیلات فانی را به فانیان واگذار کردند.
به همین ترتیب مقام عظمای مدیریت بنیان گذار تشکیلات حکومت، گوشه ای خلوت برای خود برگزید از جریانات رمزمره جدا افتاد. بار به کسی نمیداد و در خود غور میکرد و با خودش خوش بود.
سایرین نیز به او احترام میگذاشتند و سر در کار خودشان داشتند و همین را میخواستند که در جهت بقای سایت بکوشند و جویندگان راه جادوگری را رهنمون سازند بلکه بزرگی از آنها ظهور کند.
این وضعیت کما بیش پیش میرفت و مقام عظمی هم هر چند وقت تفقدی از سر مهر به گوشه و کنار میکرد ولی در دو سه شب گذشته صداهایی از بیرون میشنید که او را کمی از خود بیرون میکشید بحث های فراوان و صداهایی از ضد و خورد که خواب او را مشوش میکردند تا اینکه چند باری درب اتاقش را کوفتند (به او ایمیل زدند!!!) و او را به حکمیت خواستند تا تکلیف کشته ای از کشتگان راه طریقت را معلوم نماید. (شناسه بسته شده ای را تعیین تکلیف کند!!!)

به این ترتیب او را از خلوتش بیرون کشاندند و به ملا عام آوردند و با جار و جنجال ملتی را جمع کردند و پای منبرش نشاندند و خواستند سخنانی چند در جهت خواباندن قال ایراد کند.
................................................
خلاصه خلاصه خلاصه شده از متن سخنان مقام عظمای مدیریت هری پاتر (معروف به عله سیم سرور) در حضور جمع میلیونی اعضا!!!:

« معذالک اخباری که این چند روز به اینجانب واصل شده را دریافت کردم چند وقتی است که آن فضای مهربانی ها و صمیمت ها (بی ناموسی ها!!!) از بین رفته است من به این قضایا کار ندارم به شما میگویم که دنبال مقصر نباشید اینقدر سیاه نمایی نکنید آنها را کش ندهید حالا یکی از خدمتگذاران خدوم شما کاری کرده است آیا نمیبینید خدماتشان را که شبانه روزی از جان و مال خود زده اند و زحمت میکشند برای شما. (یکی از مدیران: تکبیر!!!) البته تمام اینها کار آن ولدمورت خبیس است (یکی از پایین: ولدمورت که مرد و نابود شد؟ مقام عظمی: خفه گوش کن!!!) بله آن ولدمورت خبیس که با دمنتور های سیاهش بین شما رخنه میکند و نظرات شیطانی میپراکند آنها را از خود برانید نشان دهید که جنس شما جادوگران از آن جنس نیست. جادوگران ما جادوگران خوبی هستند بله خوب جادوگرانی داریم که همگان در حسرت آنها هستند شما جادوگران همیشه چوب به دست همواره از آزمون ها سربلند بیرون آمدید. در فروم ها پست میزدید و خوش و خرم بودید بسیار عالی بسیار خوب مدیران و اعضا با هم بودید دوش در دوش هم. اما بد اخلاقی هایی در این اواخر شد در هر حال گفته شد چیز هایی که نباید گفته میشد که قلب مرا هم به درد آورد. (گریه شدید حضار... یکی دو دستی کوبید تو سرش) البته من خودم در همان روز که اینها گفته شد و آن عمل سر زد این مدیر را خواستم (یکی از پا منبری ها: جون عمت!!!) و به ایشان گوشزد کردم ایشان هم قبول کرد ولی به طرف دیگر هم میگویم این توهین ها و تهمت ها آن هم به مدیران خدوم سایت انصاف نیست قبول کنید که نیست بپذیرید و در آرامش باشید البته بین هر خانواده ای چنین در گیری هایی رخ میدهد ولی مهم آن برخورد بعد از درگیری است آن که باید دوستانه و صمیمی باشد بله من به شما میگویم که این کار ها رو نکنید
نکنید این کارها رو
این کارا کارای خوبی نیست. اگه به این کارا ادامه بدید (این پستا رو بزنید!!!) بنده دوباره خواهم آمد و با چوب دستی و سیم سرور با شما حرف میزنم.
در پایان مقداری هم دعا میفرماییم!!!
ای دامبلدور ما... ای ساحر بزرگ ما... بکن نظری به ما
فرزندنت اینجا افتاده است بین سایر جادوگران تک و تنها ایستاده ام!!! با سیم سرورم
کله زخمی دارم
پاترونوس ناقصی دارم
اندک طلایی هم در گرینگاتز دارم همه را روی نوک چوبدستی خودم گذاشتم و تقدیم این سایت و اعضای آن کردم
ای دامبلدور ما سرور ما خواب ببین برای ما!!! »
...................................................


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: هری پاتر و سیاست
پیام زده شده در: ۱۰:۴۲ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۸۸
دوست عزیز هر کتابی (غیر از کتاب اول و راهنمای تلفن!!!) یه جورایی کتاب سیاسی محسوب میشه چون نظر نویسنده و نظر محیط اطراف نویسنده روی اون اثر گذاشته وگرنه هیچ تاثیری نمیگرفت تا <اثر> خودش یا همون کتاب رو خلق کنه به این معنی همه کتاب ها سیاسی هستن
ولی کتاب سیاسی یا به طور دقیقتر رمان سیاسی معمولا به کتابی گفته میشه که زمینه های سیاسی توش پر رنگ تر و اهداف سیاسی واضحتری توش باشه. از یه نظریه پشتیبانی کنه یا به یه مکتب وفاداری نشون بده

در این معنی باید حتما مصداق های واضح در کتاب وجود داشته باشه مثلا ها توضیح ها و حتی ارجاع به اتفاقات مشخص در گذشته جزو لاینفک اونه

در مورد هری پاتر من الان حضور ذهن ندارم ولی با توضیحات بالا میخوام بگم شما باید مصداق و مثال مشخص برای این ادعا ها داشته باشید وگرنه هر چیزی رو میشه نوشت و میشه ادعا کرد هر چی به هر چی ربط داره و مرگ گربه رو به قله اورست پیوند زد! میتونید مصداق خاصی براش بگید؟


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
مشکل بد باز شدن صفحاتو خودمم دیدم و یه دلیلش تبلیغات گوگله به نظرم اگه جاوا اسکریپتو غیر فعال کنید درست بشه. در مورد خود سایتم صد در صد مشکل از قدیمی بودن نسخه سایت و نیاز به به روز شدن اونه. چون چنین دیتابیسی با این حجم رو نمیتونه خوب و موثر هندل کنه
البته بهتره با مرورگر فایر فاکس بازدید کنید


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.