هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۸:۱۹ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱
خب دیگه همینه که میگن اومد ابروشو درست کنه زد چششم کور کرد.
من سعی میکنم همه اینا رو ردیف کنم.

مشکل شماره 7:
7- در مورد ثبت نام روبات های اسپم هم باید فکر عاجلی بکنیم.
سعی میکنم یه تغییری تو این ثبت نام داده بشه.
تا اون موقع لطفا هر روبات اسپمی ثبت نام کرد اول بزاریدش تو شناسه های بسته شده بعد همه پست هاشو دیلیت کنید و بعد تمام اطلاعات پروفایلش رو غیر از ایمیل و شناسه تغییر بدید.


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: چرا اسنیپ اونقدر راحت کشته شد؟حتی یک مقدار هم مقاومت نکرد؟!!چرا؟!!
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱
با وجودی که کتاب هفتم انگلیسی رو چند بار اول تا آخر خوندم و برای بار هشتم یا نهم چند ماه پیش خوندمش (و البته اینا غیر از خوندنای چند خطی و گاه به گاه بوده) و همچنین ترجمه کردمش و فارسیشم باز چند بار خوندم ولی برای جواب به این سوال بازم کلی کتابو جستجو کردم.
یک دلیل که تو این سایت کمتر توان جواب دادن دارم اینه که کلا باید برای هر سوالی برم و یکی دو ساعت مطالعه کنم. هر کتابی اینجوری نیست ولی سری هری پاتر خیلی ساختار پیچیده ای داره و نویسنده همه چیز رو به دقت برنامه ریزی کرده و نمیشه همینجوری به جواب چیزی پی برد.
حالا بریم سراغ این مساله ولی قبلش یه حرفایی تو این تاپیک زده شده که باید به اونا جواب داده بشه.
اولا در زمانی که ولدمورت اسنیپ رو در کلبه فریاد کش احضار میکنه اسنیپ چوبش دستش بوده و وقتی ولدی جون بهش میگه تو آلبوسو کشتی و صاحب چوب ارشد تویی به نشانه اعتراض چوبشو بلندم میکنه یعنی داره کم کم میره که از خودش دفاعم بکنه و نزاره ولدی جون بکشدش. پس همین حقیقت ساده تمام این حرفا رو که اسنیپ میخواسته خود کشی کنه و به عشقش لیلی تو اون دنیا برسه و از زندگی سیر شده و اینا رو از بین میبره. اسنیپ خیلیم زندگیشو دوست داشته و اصلا هم نمیخواسته کشکی کشکی بمیره. اگر میخواست به خاطر مردن لی لی دیگه زنده نباشه همون موقع خود کشی میکرد دیگه.
یه چیز دیگم که ثابت میکنه اسنیپ دوست نداشته بمیره اینکه اسنیپ هنوز به هری در مورد ناز بودن خودش و جریان مرگ آلبوس نگفته بود و اون موقعم تو کلبه نمیدونست که هری طبق معمول فضول محله بودنش الان اونجاست و داره میبینه و حالا بعدا که مار نیشش زد میاد و خاطرات عشق ایشان به لیلی و کمک به دامبلدور و غیره رو ازش میگیره.
حتی بعد از اینم که ناجینی نیشش زد و دید هری اومد و خاطراتو از ذهن مبارکش بهش دادو چشم سبز خوشگلشو دید و اینا بازم نمیخواست بمیره. چون بازم هری زنده بود و کلی جنگ در پیش بود و اونم وظیفه خودش میدونست که به پسر لیلی جونش همیشه کمک کنه. در نتیجه نوچ نوچ یعنی اسنیپ هرگز فکر مرگ و اینا تو سرش نبود نه اولش نه قبل از نیش ناجینی و نه بعدش ولی خب بالاخره مرد.

نکته دوم اینکه اینجا قشنگم اثبات میشه که ولدی جون واقعا و حقیقتا مطمان شده بوده که اسنیپ صاحب چوب ارشده چون طبق معمول و مانند همیشه این بارم ریسک نکرد. ولدی اسنیپو با چوب خودش نکشت مبادا اینکه یه درصدم شده در دویل با اسنیپ بازنده بشه و چوب ارشد همیشه برنده اسنیپ به ارباب خودش خدمت کنه و کار ایشون یعنی لرد تاریکو بسازه. در نتیجه از ناجینی استفاده کرده مثل یک اسلحه عالی که اینم یکی از موضوعات جذابه که رولینگ توجه دقیق داشته و ارزش تاپیک جدا زدن و بحث کردن داره. کلا تو این هفتا کتاب ولدمورت اصلا ریسک نمیکنه و آخرش نابود میشه در حالیکه دامبلدور خیلی ریسک انجام میده و اخرش برنده میشه و شاهکار رولینگم همینجاست که یه چنین شخصیت تاریکی یعنی ولدی منطقی قدرتمند و محکم کار و بدون ریسک، شکست بخوره. البته ولدی تصور میکرد تنها راه مالک شدن چوب ارشد کشتن ارباب قبلی اونه و اصلا فکر نمیکرد با یه طلسم خلع سلاح سادم بشه صاحب چوب ارشد شد. آها و اینم بعضیا ممکنه بگن که خب حالا ناجینی ارباب شده نه ولدمورت. اینم خودش یه بحثه که به نظر من چون ناجینی یک هورکراکس بوده و قسمتی از روح ولدمورت توش بوده در نتیجه ولدمورت اونو مثل خودش میدونسته و براش فرقی نداشته پس مساوی است با اینکه خودش ارباب شده باشه.

البته اینم که بر عکس کتاب در فیلم هفتم آقای یاتس محترم ناز نازی به روش خودشون ولدمورت رو با چوب ارشد به جون اسنیپ انداخت این بوده که اولا جار بزنن که نه تنها کارگردان محترم به جزییات کتاب هیچ توجه ندارن بلکه رعایت مهمترین نکات و ستون های کتاب رو هم به هیچ کجای محترمشان حساب نمیکنن و ثانیا عشقشون کشیده همه پیش پیشکی شیر فهم بشن که اسنیپ صاحب چوب ارشد نبوده است. Bas***s anyway

خب از موضوع این تاپیک تا حد نهایت منحرف شدم باید برگردم به سوال مطرح شده که چرا اسنیپ کاری نکرد و فقط به ولدی التماس کرد.
به عنوان مقدمه توجه شما رو جلب میکنم که اسنیپ استاد اکلامنسی (مسدود کردن ذهن) بوده که در این خصوص از همه قویتر بوده و کلا از اول تا آخر کتاب ها ولدی رو حسابی سر کار گذاشته بود و در نتیجه ولدمورت هرگز نفهمید که اسنیپ آدم دامبلدوره.
حالا برای جواب به سوال این تاپیک به این دو تا جمله کتاب دقت کنید:
- ولی ممکنه تصادفا به دست کس دیگه ای غیر از خود شما به قتل برسه (کتاب هفت – فصل 32 جمله اسنیپ در جواب به ولدمورت)
- و ولدمورت خودش شخصا باید این کارو بکنه این ضروریه! (کتاب هفت فصل 33 – جمله دامبلدور به اسنیپ در خصوص لزوم کشته شدن هری به دست ولدمورت و ایضا ولدمورت به دست هری)

ببینید این چیزی که اسنیپ داره در جمله اول میگه در واقع خواسته دامبلدوره (جمله دومی) نه ولدمورت. D: یعنی هر چند که ولدی جون عشقش میکشیده و میخواد خودش شخصا هری رو بکشه ولی دامبلدور با دلیل میخواد این دو تا همدیگه رو بکشن تا هم ولدی و هم هری ( البته بعدا میبینیم که روح ولدی تو هری) از بین برن.
بازم یه بیراهه اینجا بزنم که کلا این آلبوس دامبولی به نظر بی رحم ترین و خطرناکترین و دارکترین جادوگر این کتاب میاد چون فقط هدفو میبینه و به هیچ چیزی فکر نمیکنه. نه جون خودش نه هری و نه اسنیپ براش مهمه و همونطوری که رولینگ گفته کاملا ماکیاولی است. ولدمورت اقلا خودشو دوست داره ولی دامبلدور عین استکان نلبکی به آدما نگا میکنه و نقشه میچینه که خب سوروس بیاد منو بکشه تا مالفوی روحش سالم بمونه و اونم به ولدی نزدیکتر بشه و بعدشم هری و ولدی بزنن همدیگه رو بکشن تا کل بدی ها از بین بره. و این همون نیکی اعظم است که اجازه میده هر وسیله بدی رو به کار ببری و هر کسی رو بکشی تا به هدف برسی.
خب برگردیم به تاپیک. حالا اسنیپ از اون موقع که دامبلدور اینو ازش خواسته تمام ذهنشو آماده کرده که هری و ولدی با هم باید روبرو بشن و دویل کنن و کلا ذهنشو از اینکه خودش یا هر کس دیگه ای بیان و هر کدوم از هری و ولدی رو بکشن خالی کرده. پس برنامش معلومه هر چی دامبلدور گفته رو باید مو به مو اجرا کنه و میکنه. باید از ولدی تبعیت کنه تا آخر آخر و چشمش به دنبال مارش ناجینی باشه و هر وقت دید ولدی جون ماره رو تو جای امن کرده (تو قفسش کرده) بپره بره به هری همه جریانو بگه. برای همینه که تو همون فصل 32 کتاب هفت تو کلبه فریاد کش همین ماره رو میبینه که ولدی تو قفس کردسش هی داره به ولدی میگه بزار برم هری پاترو برات بیارم. بیچاره ولدی فک میکرده اسنیپ جونش مثل لوسیوس جونش میخواد بره بهش آخرین خدمتو بکنه و هری رو پیدا کنه که بیاردش اون دخلشو بیاره. ولی نمیدونسته که میخواد بره اوامر البوس دومبوولی رو مو به مو اجرا کنه و به هری بگه بیا بزنید تو و ولدی همدیگه رو بکشید تا جهانی رو از شر خودتون آسوده کنید.
"و برای یک لحظه هری اسنیپ را دید. چشمانش روی مار که درون قفس افسون شده اش چنبره زده بود ثابت بودند.
- نه سرور من ولی ازتون استدعا دارم به من اجازه بدید برگردم. اجازه بدید پاترو پیدا کنم."
(کتاب هفت فصل 32 – اسنیپ در کلبه فریاد کش در جواب به ولدمورت)
یعنی ماره رو دیده و میدونه که الان وقتشه به هری بگه.
دو سه خط جلوترش دوباره:
"- سرور من میدونه که من فقط خواستار خدمت به ایشان بودم. ولی ... اجازه بدید برم و پسره رو پیدا کنم. سرور من بزارید اونو براتون بیارم. میدونم که میتونم." (کتاب هفت فصل 32)

معلومه که اسنیپ میدونه حتما میتونه هری پاترو بیاره چون میخواد بره به هری بگه البوس دومبولی میخواد اون بره پیش ولدی و مطمانه که هریم قشنگ میاد.
ولی چند خط جلوترش وقتی ولدی جون ماجرای چوب ارشدو واسش تعریف میکنه دیگه اسنیپ مطمان میشه کارش تمومه و ولدی میخواد بکشدش. البته اسنیپ باهوشه و شاید از جلوترشم فهمیده بود چه خبره اما میدونه که طبق نقشه البوس خودشم نباید با ولدی دویل کنه و خدای نکرده بکشدش در نتیجه دیگه اچمز شده و مرگو جلوی چشمش میبینه. به جملات بعدی کتاب در زیر دقت کنید.
" و حالا اسنیپ به ولدمورت نگاه کرد، و صورت اسنیپ مانند نقاب مرگ بود. مثل مرمر سفید شده بود و وقتی حرف میزد چنان بی حرکت بود که انسان از فهمیدن اینکه یک آدم زنده زیر ان چشمان خالی وجود دارد شوکه میشد.
- سرور من بزارید برم سراغ پسره"
(کتاب هفت فصل 32)
و این دیگه آخرین التماسای نومیدانه اسنیپ بوده که بتونه کارشو بکنه. و متاسفانه التماس های دیگم بعدش میاد.
اسنیپ التماس برای خودش نیست برای نقشه دومبولیه. خود البوسم دیدید که وقتی نقشه داره التماسم میکرد مثلا همون التماسش به اسنیپ که بکشدش. اسنیپم دیگه گیر کرده بود و نمیدونست باید چی کار کنه. البته مرگ خودش مهم نبود چون ادم خیلی شجاعی بود ولی گفتن موضوع به هری مهم بود که خواسته دامبلدور بود و نیکی اعظم بود و بالاترین کار بود.
و بعدم که ناجینی نیشش زد و هری بهش رسید دیگه کاری از دستش برای نجات اسنیپ برنیومد.

در نتیجه بازم میگم رولینگ ساختار (structure) این کتاب رو خیلی محکم چیده که مو لای درزش نمیره و در عین حال خیلی پیچیده که باید کلی تفکر کنی و بگردی تا بفهمی منظور از هر جمله نوشته شده چی بوده.
کلا در کتاب ها دو چیز وجود داره ساختار (structure) و محتوا (content). ساختارو که در خطوط بالا دارید میبینید یعنی چی و اما محتوا یعنی اون چیزی که به ما آموزش داده میشه و تو ذهنمون میمونهو در واقع اون دکور های نویسنده.
یعنی این که شنیدید میگن کتاب پر محتوایی خوندم یعنی زیاد چیزی یاد گرفتم.
هری پاتر سری پر محتوایی هست ولی کتاب پر محتوا زیاد داریم ولی در ساختار بی نظیر یا کم نظیره و اینه که خیلی جذابه.


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱
سلام مجدد
فعلا مشکلانو لیست میکنم یعنی اینکه اینا رو میدونم و دنبالشون هستم
1- راست چین نبودن چت باکس
2- سفید شدن صفحه پروفایل ها
3- عوض نشدن قالب برای کاربران
4- یه سری از ایمیج ها مشکل دارن و نیستن که باید آپلود بشن
5- یه سری از ماژول های سایت مشکل دارن باید ارتقا داده بشن و مشکلشون حل بشه
6- شرایط ثبت نام در هنگام ثبت نام اضافه شود(ویرایش گردید)

اولی رو میشه زود حلش کرد.
در مورد مشکل دوم لطفا سیریوس عزیز بگه دقیقا روی کدوم شناسه کلیک میکنه و صفحه سفید میشه چون باید اونو برم ببینم.

به اگبرت انگشت نما:
شما یه حرفای درستی رو زدید. البته این حرف همیشگی منم که یه ده ساله زدم در نظر بگیرید که ایفای نقشم همه چیز سایت نیست خیلی سخت نگیرید. همین تاپیک هایی که باید توش تایید بشن هم یه جورایی بازیه.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۲۲ ۱۵:۲۵:۳۰

Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
چون آپدیت سایت به نسخه جدید خیلی از هک های دستی اعمال شده من رو از بین برده لطفا هر ایرادی میبینید اطلاع بدید.

در مورد اول تازه ها:
من هک این کار رو اعمال کردم چون در نسخه جدید فروم انجام نشده بود
در:
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php



Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۱
در اپدیت سایت به نسخه جدید دیگه شناسه نمایشی وجود نداره
شناسه کاربری همون شناسه ای هست که نمایش داده میشه
کسانی که شناسه های قدیمیتر دارن لازم نیست دوباره رجیستر کنن.
چون آلبوس عزیز میتونه شناسه قدیمی شما رو به نامی که دوست دارید عوض کنه.


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴ شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۱
بعد از آپدیت سایت به نسخه جدید زوپس میدونم که مشکلات زیادی وجود دارند که باید حل بشن
مشکل امضا فعلا حل شده
در مورد ماژول پروفایل هر مشکلی داشتید لطفا به سرعت اطلاع بدید.
هر کسی که صفحه سفید میبینه اطلاع بده تا بررسی کنم
در جاهای دیگر سایت هر مشکلی هست اطلاع بدید.
ممنون


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۴۱ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰
من در مورد خودم میتونم حرف بزنم. فعلا وظیفه من تامین مالی، نگهداری و بررسی مشکلات فنی سایت و واگذاری اونها به افراد دیگه
من تا جایی که بتونم موارد رو به عهده افراد دیگه میزارم و از کمک های فنی شما استفاده میکنم
مسایل داخلی این سایت رو هم باید مدیران فعلی اون رسیدگی کنند


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۸:۲۲ یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
نقل قول:
با چنین شناسه ای: ((گروه خبر )) سوال برانگیزی رو به رو شدیم که امروز ایجاد شده و در مورد خبررساناش گفته که آلبوس دامبلدور، آنتونین دالاهوف و مارکوس فلینت! ضمن این که توضیح بدید در موردش بگید که این کدوم آلبوس دامبلدوره که ما لازمه ببینیمش!


آره کمی موضوع رو پیچیده کرده. بهتره یک گروه group خبر ایجاد بشه که فک کنم هست و ذیل اون گروه خبری شناسه ها قرار بگیرند. برای مشخص شدن هر شناسه هم یک تگ خبری کنارش قرار بگیره


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰ چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
لطفا در مورد مشکل پیش آمده پست نزنید
یکی از مواردی که به عنوان ایراد مطرح کرده اند همین صبحت در مورد مساله در انجمن هاست
لطفا ناظر پست ها را دیلیت کند


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۹
خیلی معذرت میخوام از این دیرکرد طولنیم. دوست داشتم زودتر پستمو بزنم واسه همه چی میشه بهانه تراشید مثل اینکه کار داشتم سرم شلوغ بود مریض بودم خونه نبودم نت نداشتم با وجودی که من تو این روزای بعد از عید همه این بهانه ها رو داشتم ولی بیشتر از همه از حجم سوالاتی که دیدم وحشت کردم و شروع به نوشتن جواب واسم سخت بود. فعلا یه دو ساعتی طول کشید تا یه تعدادشو بنویسم. اینم باز باعثش ایمیل هشداری بود که واسم اومد. بقیشم میزارم برای بعد
سوالات روفوس اسكريم جیور
و بترسید از صدای آن بوقی که در مدیریت بدمند، همانا در آن روز تمام منگل ها بلاک خواهند شد. (مدیریت نامه، باب 8 ایه 3)
بدون شوخی همه فحش ها به نظر من بدون مشکل هستند از شنیدن فحش ناراحت نمیشم چون تربیت گوینده رو نشون میده به نظرم توهین وقتی انجام میشه که به شخصیت آدم کارش و مسوولیتش بی احترامی بشه
مثلا اگر من کسی رو برای کاری انتخاب کرده باشم و بدون مشورت با من اون شخص رو بیرون کنن یا اگه یکی منو دور بزنه یا دروغ بگه زیاد ناراحت میشم و معمولا فراموش نمیکنم
این یکی طولانی شد چون یکمی سوالش بحث برانگیز بود.

مینروا مک گونگال
اصلا اینطور نیست من رول رو راه انداختم قبل از سایت جادوگران ما در جای دیگه ای بودیم و در سال 80 که اصلا واسه خودمم معلوم نبود رول چیه رفتم توی فروم های ماگل نت و دیدم اونا چی کارا میکنن و از اونجا کلی ایده گرفتم که چطور میشه که این نقش بازی کردن اینقدر با جذابیت همراهه و شاید با خشونت و چطوری باعث دوستی و دشمنی میشه و در زندگی واقعی افراد یه راه فرار یا زنگ تفریح مجازی باز میکنه. کلا چیز جالبی بود و خیلی وابستش شدم. اصلا خصلت و جذابیتش به همینه که آدم در یه زندگی ایده آل قرار میگیره و میتونه اونو با کمک دیگران بسازه. به نظر من همه ما در زندگی واقعیمونم در حال نقش بازی کردن هستیم توی ذهنمون خیلی رویا میسازیم که امکان عملی شدنشون نیست ولی یه محیط مجازی میتونه کمک کنه که این زندگی رو از ذهنمون وارد کلمات کنیم هر کاری باهاش بکنیم زمان و مکانو توی دست خودمون بگیریم و لذتشو ببریم. وقتی من میخوام یکی رو دوست خودم میکنم. راحت دشمنامو نابود میکنم یا به جاهای جالب پا میزارم همه اینا سریع و لذت بخش اتفاق میافتن.
این سایت واسم لذت بخشه و رولشم هر چی باشه قشنگتر از زندگی واقعی آدمه الان که توی سایت نیستم به گذشته های خوب و قشنگش فکر میکنم مطمانا دوست دارم بازم باشم ولی همیشه یه چیزی مانع میشه. الان همیشه وقتی میخوام کاری رو بکنم اونو به بعد موکول میکنم تا به کارهایی که به نظرم در زندگیم مهمتره برسم ولی اونام تمومی ندارن. البته بعضی وقتا برای جواب دادن به یه کسی یا یه تصمیم میام و همیشه قبلش همه چیزو بررسی میکنم تا کار اشتباهی صورت نگیره. چون کلا دیر در جریان یه موضوعی قرار میگیرم و نمیتونم جسته و گریخته یه کاری رو سرسری انجام بدم الانم که اصلا در جریان نیستم و فقط از کسانی که در سایت زحمت میکشن تشکر میکنم. بیشتر کارم رسیدگی به هاست سایت و بک آپ گیری و اینجور کاراست

فرد ویزلی
1- در مورد آپدیت سایت فک کنم در بالایی یه جوابی بهش دادم در هر حال این مورد مقصرش من هستم.
2- من به رولینگ وفادارم دوست دارم این سایت تا آخرش فقط برای کتابای اون مونده باشه.
3- فک کنم سر جریان رفتن مملی از سایت خیلی ناراحت شدم ولی به بستن سایت فک نکردم هیچوقت خودم احساس بدی داشتم
4- هر کسی در نگاه اول دلش میخواد دایم زمانو برگردونه تا اشتباهات گذشتشو جبران کنه ولی بعد که فکرشو میکنم دلم نمیخواست اصلا به زمان گذشته برگردم چون همین یکبار زندگی کردنه که جذابیت داره و همین خطاها لازمه انسان بودنه. به نظرم اگه هی میشد زمانو برگردوند و چیزارو اصلاح کرد دیگه آدم چیزی نداشت تا به خاطرش تاسف بخوره یا چیزی که براش تلاش کنه و یا امیدی که به آینده داشته باشه. شما وقتی زمانو برگردونی راحت میتونی همه چیزو جبران کنی و هیچ نگرانیم از آینده نداری.
5- فک کنم جواب این سوالم قبلا داده باشم حتی قبل از کتاب آخر توی کتاب دوم و سوم هم شخصیت مورد علاقه من بعد از هری اسنیپ بوده
6- این سایت کارهای قشنگی توش شده و من فعلا که همه جا ازش تعریف میکنم مخصوصا فضایی که توش وجود داره و افرادی که هستن خیلی واسم جذابه

ریـمـوس لوپـیـن

خب خودمم وقتی افرادی دیگه نیستن دوست دارم اونا باشن پس میدونم که حس و حال بقیه وقتی من نیستم چجوریه . اعضا مخصوصا کسانی که نوشته های قبلی رو بخونن حتما انتظار دارن بقیه افرادی که توشون چیزی نوشتن الانم باشنو ادامه بدن. من دوست ندارم که بهم بگن از سایت رفتم هر چند که در واقع چنین چیزی از رفتار من برمیاد ولی دوست دارم هر وقت که میشه به زور همین مصاحبه هام که شده بیامو چیزی بنویسم.

دابی
1- تکیه کلام گفتاری: مدیر ایکس: بلاکش کنیم؟ جواب هری: اوهوم
تکیه کلام نوشتاری: مدیر اگرگ: پس بلاکه دیگه؟ جواب هری: آها
تکیه کلام فحشی: من پدرتونو در میارم بعدم بلاک میکنم
تکیه کلام عاشقانه: بلاک نکنیدش گناه داره نازی
تکیه کلام سیاسی: همت مضاعف بلاک مضاعف
تکیه کلام فلسفی: من بلاک میکنم پس هنوز مدیر هستم
2- من کلا آدم مغروری هستم و خودمو از تک و تا نمیاندازم بعدش میگفتم تازه اینجوری خوشگلتر میشدم شبیه اسنیپ :D
3- هر جایی غیر از اینجا یعنی به نوعی فرار میکردم
4- او هوم
5- من معمولا تصنعی میخندم در نتیجه بلند و کوتاهش دست خودمه مگه اینکه زیادی هیجان زده شده باشم یا خودمو ول کرده باشم.
6- بد بین و شکاک همیشه به وضعیت بدتر فک میکنم نیاز به خوش بین هایی دارم که امید واهی بدن
7- از خودم
8- روزی که دلقک گریه کرد: تاریخ 27.3.2010 ساعت 20:10 روزی که دلقک گریه اش را ویرایش کرد 20:12:58
زاخاریاس اسمیت

1- نمیدومن این سایت چیه ولی اگه برای نوشتنه خیلی خوبه
2- اسپویلر ها رو نباید دانلود کرد باید دزدید
3- رجوع به جواب یک
4- یکی باید به داد خودم برسه

آبرفورث دامبلدور

1. اگه منظورت تامین هاست و دومینه این کار راحتترین کاری هست که میشه کرد چون این سرور برای چندین سایت دیگه استفاده میشه و اونا سایت های تجاری هستن پس از این نظر میمونه. ولی اگه منظورت اومدن من به سایته قبلا جواب دادم آخرش فک کنم منم یکی از کاربرانم که مدتی در سایت بودم فک کنم هنوز رکورد های زمانی و تعداد پستمم هم خوب باشه حالا خودتم دو سه سال بعد باید به همین سوالاتی که از من میشه جواب بدیا
2. راستش الان یادم نیست فک میکنم مشکلی در نظارت بود یا کسی اعمال سلیقه شخصی کرده بود که نباید اینطوری که من دوست ندارم نوشته بشه. خب این کار درست نیست فک کنم مساله واضح شدو تموم شد رفت
رون ویزلی

راستش من حس غریبه بودن نمیکنم حتی وقتی تو زندگی واقعی توی جمعی وارد بشم که همه افرادشو اولین باره میبینم. بیشتر از جو خارج میشم و جریان از دستم در میره. دوست ندارم این سایت مال من باشه من کلا یکمی نظرات کمونیستی و مارکسیستی دارم و معتقدم مالکیت جمعی همه اعضا روی این سایت وجود داره این جوری احساس رضایت دارم چون مسوولیتشم روی گردن همه هست.

آنتونین دالاهوف

1- اسمم علی نیلی، متولد 58 کارشناسی ارشد مهندسی شیمی هستم. بقیشو اینجا واضح نگفتی منم نمینویسم اگه کسی میخواد بهم ایمیل بزنه بهش جواب میدم.
2- من فک میکنم هر کتابی که نخوندم عمرمو تلف کردم نه چیزایی که خوندم. اتفاقا بهترین استفاده رو از زندگی همینجا در همین سایت با همین کتابا کردم حتی وقتی داشتم با همه دعوا میکردم. من کتاب دو رو اول از همه خوندم سال 78 هم بود خیلی خوشم اومد و بعدم بقیه .و قاطی پاتی خوندم تا کتاب چهارم
3- شماره سوال موجود نیست
4- شاید زیر بار سنگین کتاب نخوندن نسل بعدی توی ایران گم بشه ولی فک میکنم کتاب جالبیه تا برای هر کودکی خونده بشه
5- خیلی منتظرم صد در صد دوست دارم بخونمش
6- عالی بود خودم خیلی خوشحال شدم و علاقه داشتم بهش در موردشم زیاد در سایت مطلب نوشتم و کلی با کسانی که از پایان کتاب راضی نبودن سر و کله زدم. اینطوریم نبود که حالا چون رولینگ نوشته من بگم خوبه. از قبل خیلیاشو پیشبینی کرده بودم و بعضیاشم دوست داشتم اینجوری باشه که شده بود. فک میکنم من جوز معدود افرادی باشم که ایرادی توی نویسندگی رولینگ ندارم اگرم جاهایی رو مشکل دارم اونا رو جزو درک کمتر خودم میزارم. من کلا از این کتاب با نثر سادش خوشم میاد.
7- هری اسنیپ و دابی
8- به کتاب خیلی علاقه دارم. رمان زباد میخونم مخصوصا پلیسی و فلسفی فک کنم آخرین کتابی که خوندم یه کتاب از سیدنی شلدون بود به اسم صبح ظهر شب
9- در آینده نوشته خواهد شد
10- تقریبا دلیل محکمه پسندی ندارم. بیشترین دلیلم ضعف خودمه که زندگی روزمره منو از زندگی کردن با لذت دور میکنه
11- این سایت نمونه کار من نیست بلکه نمونه زندگی منه. من الان در زوپس هم فعالیتی ندارم. تمام این دلایل اشتباهه. من آدم مادی نیستم و زیاد خودمو درگیر خودم میکنم تا بتونم یه کاری رو انجام بدم
12- من فک کنم الان فعالترین مدیر سایت شما هستی متاسفانه اصلا ندیدم چی کار میکنی تا بتونم نظر بدم ولی همین که منو وادار کردی اینجا پست بزنم خودش خیلی کاره
13- چون نحسه باشه برای بعد... وگرنه من که مشکلی نداشتم


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.