هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (هرماینی.گرنجر)



پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹ جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
#21
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به حرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.
هری و رون ابتدا چیزی از حرف های جینی را نفهمیدند اما بعد از کم دقت متوجه شدند که اون حرف ها درباره هری است!!!
هری که صبرش سر اومده بود در اتاق رو باز کرد و به درون اتاق رفت .
اما با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شد،جینی و آقای ویزلی در اتاق نبودند!!
هری ورون تمام اتاق را گشتند اما چیزی پیدانکردند پس به اشپزخانه برگشتند و منتظر ماندند.
پس از یک ساعت که منتظر ماندند بالاخره خسته شدند،برای همین دوباره به اتاق برگشتند تا ببینند سر نخی پیدا میکنند یا نه.پس از چند دقیقه متوجه شدند که جینی و آقای ویزلی از طریق شومینه رفته اند.هری با خوشحالی پرسید:«یعنی کجا رفتند؟»رون که متعجب بود جواب داد:«نمیدونم.»هری به سمت شومینه برگشت و گفت:«باید منتظرشون بمونیم.باید بفهمم راجب من چی میگفتن.»وهمانجا روی صندلی نشست.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱ جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
#22
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به حرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.
هری و رون ابتدا چیزی از حرف های جینی را نفهمیدند اما بعد از کم دقت متوجه شدند که اون حرف ها درباره هری است!!!
هری که صبرش سر اومده بود در اتاق رو باز کرد و به درون اتاق رفت .
اما با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شد،جینی و آقای ویزلی در اتاق نبودند!!
هریورون تمام اتاق را گشتند اما چیزی پیدانکردند پس به اشپزخانه برگشتند و منتظر ماندند.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
#23
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به جرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: نقدخانه ققنوس
پیام زده شده در: ۲۲:۴۳ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱
#24
برادر دوج،خواهر بولدز

پلیز این پست ما هم نقد کنین.

پست 640#
تنکیو وری ماچ




قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱
#25
یکی از محفلی ها:«بانو چرا موهاتون خاکستریه؟»

بانو که تازه متوجه تغییر حالت رنگ موهاش شده بود با من من جواب داد:«خوب...چیزه...راستش من موهامو...اهان موهامو میخواستم رنگ کنم که اشتباهی این رنگی شد.اره.»

محفلی ها که به نظر میاد قانع شده باشند به سمت اشپزخانه روانه شدن.
بانو با نفسی عمیق در راه پشت سر محفلی ها مبیندداما قبل از اینکه برگردد با صدایی لرزان از جا میپرد.

الفیاس که عرق از پیشانی اش روان بود زیر لب گفت:«چی شد؟»

در اتاق هرمیون
فرد شاد و سرخوش از عملی شدن نقشش وارد اتاق میشه که با دیدن هرمیون خشکش میزنه:«هرمیون تو...چرا اینجوری شدی؟

هرمیون هق هق کنان جواب داد:«بانو همه چیزو فهمید .اون گولم زد.میکشمت فرد»
و با تقلا سعی در ازاد کردن خود کرد.

فرد به فکر فرو رفت و با اضطرابی ناگهانی پرسید:«تو که منو....یعنی نقشمو لوندادی؟»
هرمیون دست از تقلا برداشتو دوباره به هق هق افتاد:«نه اون نزاشت حرفی بزنم.زود باش منو ازاد کن.زود باش»

ـ«نه بهتره همینجوری بمونی تا شک نکنه»و با اخرین سرعت از انجا خارج شد.

در خانه ریدل،اتاق مخصوص جلسه لرد سیاه

ایوان:«ارباب همه چی امادس.مرگخوار ها هم دل تو دلشون نیست برن عروسی.»

لرد :« کروشیو احمق ما کهنمیریم خوش گذرونی.برو بین همه چیز اماده باشه و نقشه رو یک بار دیگه برای همه بگو.این شبِ سرنوشت سازیه.»

در اتاق بانو

بانو:«وای عزیزم ببخشید که بهت شک کردم.»

الفیاس:«تو حق داشتی.اگه بفهمم کار کی بوده به صلابه میکشمش.»

ـ«دیگه تموم شد.بتره فراموشش کنی.من برم ببینم همه چیز امادس»

شب عروسی

مبارکه....مبارکه....عروسیتون مبارکه......عروس خانم دومادو باید کنی....دل دومادو اب کنی قاچ قاچ کنی.......قر بریزی خودتو براش ناز کنی.....یک چا راه عشق تو دلش واه کنی......یک چا راه عشق تو دلش وا کنی.

محفلی ها خوش و خرم شاد و سرخوش در حال رخسیدن و پایکوبی بودن.الفیاس بانو رو از ارایش گاه اورده بود و در بالاترین نقطه نشسته بودن.شب مهتابی بود و ماه همانند تک نگین روی انگشتر بانو میدرخشید و این لحظات را برای بانو ویولت و الفیاس دوج عاشقانه تر میکرد.


ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در تاریخ ۱۳۹۱/۵/۱۰ ۲۰:۴۸:۳۰
ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در تاریخ ۱۳۹۱/۵/۱۰ ۲۱:۰۱:۵۳


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۱
#26
به نظر من بلاتریکس.
اون خیلی قدرتمند بود علاوه بر این یکی از بهترین مرگخوارها بود.



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
#27
-جواب سوالی که در طول تدریس مطرح شد را بیان کنید (اگر مایل بودید به صورت رول نمایش دهید اگر هم مایل نبودید به صورت جواب عادی پاسخ دهید ) (10امتیاز)
خوب اصولا همه جا از کوییدیچ به عنوان بازی ازاد یاد میشه .اگر در قضایی بسته بود امکان پرواز وجود نداشت و هر لحظه امکان برخورد یکی از بازیکنان به دیوار و یا دیگر بازیکنان وجود داشت.مشکل اصلی توپ ها بودند.در اونصورا مدافعان نمیتوانستند به خوبی کار خودشونو انجام بدن.جستجو گر هم مجبور بود تا در بین دیگر بازیکنان باشد و در این صورت جا تنگ می شد.از مشکلات دیگرمیشد به متراکم بودن بازیکنان و همچنین تماشاچیان، سر و صدای بی از حد ، قابل اجرا نبودن برخی از قوانینی و.....اشاره کرد.

2-انواع خطاها را در کوییدیچ نام ببرید (10 امتیاز)
1- استفاده از انواع معجون های شانس اور
2- تلسم کردن
3- انجام کاری خلاف قوانین.
4- استفاده از جارو(هم برای بازیکنان و هم برای تماشا کنان)
5- اوردن چوب دستی به مسابقات.(فقط برای بازیکنان)

3-در چه سالی در طول برگزاری جام جهانی هفتصد خطا صورت گرفت ؟(5 امتیاز)
1375 یا فکر کنم 74

4-خطاهای ماگلی چیست ؟ نام ببرید (5امتیاز) (از خودتون بسازید)
1- حرکات و حرفهای رکیک
2- استفاده از حرکات غیر ورزشی
3- رشوه
4- توهین
5- بعضی وقت ها مشنگ ها از تلسم هایی استفاده میکنن که کاملا خیالی هستند و هیچ تاثیری ندارند
6- اتلاف وقت از قصد
7- برخورد فیزیکی از قصد
8- اسیب زدن به داور



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
#28
هه تو یا نمیدونی درست حرف زدن چیه یا نمیدونی چی نوشتی.
مدیران وقت ندارن خودشونو درگیر این جور وسادل کنن.در ضمن ما اینجا همه رو یکسان حساب میکنیم . به هم احترام میزاریم.اگر شما یک مقدار به خودتون زحمت میدادید و تاپیک هارو میخوندید میفهمیدید اول باید بیاید به بازی با کلمات
و اونجا با کلمات داده شده یک نمایشنامه کوتاه بنویسید و بعد اگر تایید شدید بیاید به کارگاه نمایشنامه نویسی
و اونجا با توجه به عکس داده شده دوباره یک نمایشنامه بنویسید.در ضمن اگر من نمیتونم اینتر بزنم مشکل از کیبردمه نه خودم.



پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
#29
لرد همچنان:
بلاو لینی:
اندرو:

>>دو ساعت بعد
بلا همچنان در فکر بود تا دوباره موجود را
بترساند اما باجیغ بلندی رشته افکارش پاره شد و به سمت صدا رفت

>>در اتاق لرد
لینی به نقطهای خیره شده بود که بلا از راه رسید:
ـ چیه؟ چی شده دختر؟چرا جبغ میکشی؟
لینی همچنان به نقطه ای نامعلوم خیره شدهبود که لرد از در کوچکی وارد شد.
بلا:
لینی:

>>در مرلینگاه
آند همچنان در حالت بر روی زمین دراز کشیده بود که ان حیواان فوق به این صورت به او زل زده بود.

>>در اتاق لرد
بلا در حالتی بین تعجب و عشق به لرد زل زده بود و لرد هم کم نمیاورد و زل زده بود به بلا.
بالاخره پس از چندین دقیقه با سرفه لینی هردو به زملن حال برمیگردن و لرد می پرسه:
- اینجا چکار می کنید؟
بلا که هنوز تو شک بود به لینی ضربه ای زد و لینی گفت:
ـ خوب...خوب ما اومده بودیم که..اومده بودیم که مطمئن شیم شما خوب میخوابید.
لرد نگاهی به ان دو انداخت و سپس به سمت تختش رفت و ادامه داد:
ـ خوب می بینید که حالمن خوبه.حالا برید.
بلا و لینی هر دو تعظیمی کردنو از اتاق لرد خارج شدن.

>>در مرلینگاه
اندرو هم چنان در خواب ناز وجود داشت که با باز شدن ناگهانی و محکم در از خواب پرید.
بلا:چجوری به اینسرعت بیدار شد.اگر برای هر جا به جایی بخواییم به ارباب دارو بدیم خوب شک میکنه.
لینی:باید فکر دیگه ای بکنیم.



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۱:۲۹ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
#30
ببین عزیزم
اولا ما اینجا اینجوری صحبت نمی کنیم.پس سعی کن درست صحبت کنی.
دوما شما الان یک عضو سادهای و بیشتر تاپیکارو نمیتونی ببینی به خاطر همینه.شما بیا عضو ایفای نقش شو.همه چیزو متجه میشی.اما اگر تنبلیتون میاد اینکارم انجام بدید ع من براتون توضیح میدم.
ببین اینجا همه چیز موضوعش هری پاترهو روندش بر اسا رول نویسی یا همون نمایشنامه نویسیه.ما اینجا یک نفر میاد یک داستانی از روی شخصیتهای هری پاتر مینویسه بقیه هم ادامه می دن.البت تاپیکها دیگری همهست مثلا برا سرگرمی و صحبت با ناظران و مدیران.تاپیک های مخصوص تدریس برای هاگ.اگر حالا وارد ایفای نقش شی خودت کم کم اشنا میشی.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.