هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۱:۳۱ چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶
#21
مرگخواران بدون اینکه کوچکترین تلاشی در راستای مخفی کردن حس فضولی خود بکنند، سعی داشتند تا ببینند که چه چیزی در آینده این سوسکِ سیاهِ خبرنگار اتفاق می افتد و شاید هم سرنخی از آینده خودشان پیدا کنند. گوی کوچک بود و تعداد سر هایی که به سمت آن خیره شده بودند، بی شمار!

- به چه جرئتی همچین آینده ای داری ریتا؟!
- به خدا من بی تقصیرم ارباب. من نمی دونستم اینطوری میشه! به جوونیم رحم کن ارباب!
- هر چه زودتر از اینجا برو بیرون! کروشیو!

ریتا از شدت درد به خود پیچید...
پیچید...
پیچید...
لرد یادش رفته بود که چوبدستی رو کنار ببرد تا شکنجه ریتا قطع شود، ولی خب چه کسی می دانست؟ شاید لرد یادش نرفته بود و این شکنجه ای بود تا دیگران به خودشان بیایند و به فکر آینده بهتری باشند... پس از چند دقیقه شکنجه، بالاخره لرد رضایت داد و ریتا که از قدیم شنیده بود که گذشته آدم بالاخره یه جایی میاد و یقه آدم رو می گیره، ولی نمی دانست این ضرب المثل در مورد آینده نیز صادق است، به سمت درب خروجی حرکت کرد.

- خیلی خب! این از اولین نفری که آینده دلخواه ما رو نداشت. نفر بعدی بیاد جلو.
- ببخشید ارباب، جسارته... میشه یه سوال بپرسم؟
- دیگه جسارتیه که کردی! بپرس ببینیم.
- آینده ریتا چی بود؟
- خودت بیا جلو و برگاتو بذار روی گوی تا ببینی!

رز در حالی که سعی داشت برگ هایش از شدت ترس به رنگ زرد تبدیل نشوند، جلوتر رفت. هنوز نمی دانست چگونه با قرار دادن برگهایش، قرار است آینده ریتا را ببیند، اما می دانست نباید از دستور اربابش سرپیچی کند.
- در خدمتتون هستم ارباب!
- هوم... بذار این بار یه کار دیگه ای بکنیم. کنترل رو بده من سینوس!
- بفرمایید ارباب. در خدمت شما ارباب. ارباب!
- بسه!
- چشم ارباب!

لرد چشم غره ای به آرسینوس رفت و کنترل را به سمت گوی گرفت و حالت پروژکتور را روشن کرد تا بقیه مرگخواران نیز بتوانند آینده را ببینند.
- حالا برگاتو بذار رز!


Always


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۱۴ دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
#22
درود بر لرد ولدمورت کبیر!

میشه اینو نقد کنین؟

+ إ إ إ إ... اون چیه؟ یه دسته تار از زیر رداتون داره کشیده میشه زمین!


Always


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲ دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
#23
لرد دقیقا نمیدانست که چه چیز را باید ناز کند. اصلا چیزی وجود دارد که ناز کند یا نه. در کنار این، ناز کردن تحت هیچ شرایطی با ابهت و شخصیت پردازی لرد ولدمورت جور در نمی آمد. برای همین رو به مرگخوارانش کرد و گفت:
- شما خودتون از طرف ما نازش کنین، ما هم مشاهده می کنیم!

رز سعی کرد که بانز را ناز کند، اما مگر یک گل چقدر ارتفاع دارد تا بتواند همچین عملی را انجام دهد؟ برای همین تصمیم گرفت این امر خطیر را به مرگخوار جان بر کف دیگری واگذار کند.

- پس چی شد؟ همون یه بار رو حرف ما رو گوش دادین، دیگه تموم شد؟

رودولف داوطلبانه دستش را به سمت بانز دراز کرد...

- اونجا نه!
با اینکه کسی نمی توانست صورت بانز را ببیند، ولی اگر می توانستند صورتش را ببینند، مطمئنا حالتی مثل حالت بالا داشت.

- مگه دستتو کجا گذاشتی رودولف که صداش در اومد؟
- نمی دونم واللا!
رودولف دقیقا می دانست دستش را کجا گذاشته است، اما در آن موقعیت نباید به علم و دانش بی پایان خودش اعتراف می کرد. به همین دلیل تصمیم گرفت ادامه اطاعت از فرامین اربابشان را به مرگخوار دیگری بسپرد، اما قبل از اینکه وی بتواند کاری از پیش ببرد، لرد سرش را به سمت مرگخوارانش کرد و گفت:
- برای اینکه بدونیم مرگخوارانمون چقدر باهوش هستند و و اطلاعاتشون رو بسنجیم، سوالی می خوایم ازتون بپرسیم!
- زییییییییییینگ! من ارباب! من!
- چی رو ارباب تو؟! هنوز سوالمون رو نپرسیدیم. شما سوختی و از این مرحله کنار گذاشته میشی!

بقیه مرگخواران با چشمانی مشتاق به دهان اربابشان خیره شده بودند تا ثابت کنند که چقدر باهوش و با اطلاعات هستند و گوی سبقت را از دیگران بدزدند!

- خب... و اما سوال! چه کسی می تونه بگه بانز به چه موجودی تبدیل شده؟ با رسم شکل توضیح بدین!

مرگخواران به سرعت کاغذ و قلمی ظاهر کردند و مشغول طراحی شدند و هیچ کسی نشنید که لرد زیر لب گفت:
- و وای به حالتون اگه شکل هاتون شبیه هم نباشه!


Always


پاسخ به: بهترین نویسنده‌ در ایفای نقش
پیام زده شده در: ۰:۱۱ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
#24
وینکی، وزیر خانگی!


Always


پاسخ به: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۰:۰۹ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
#25
گریف رو نمی دونم، ولی جایی مثل ویزن و تلاش هاش در مقام معاون وزیر در پشت پرده، به نظرم آرسینوس رو شایسته این عنوان می کنه.


Always


پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۰:۰۸ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
#26
لرد ولدمورت به نظرم شایسته این عنوان هستند.


Always


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶
#27
کِی؟

بعد از اینکه نجینی اسنیپ رو له کرد


Always


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
#28
روح خبیث، سرگردان و آواره در خانه به گردش در آمده بود. هنوز نقشه های بسیاری در سر داشت که می توانست با آن ها قوی ترین و پر رو ترین موجودات را از این بیمارستان فراری دهد، یک مشت بچه و پیرمرد که کاری نداشت!

روح خبیث در حالی که طرح های مختلف برای به هم ریختن آرامش میهمانان جدیدش می ریخت، وارد اتاق بعدی شد. اتاقی که مالی ویزلی همراه با شوهر خود در حال بحث در مورد آینده ویزلی ها و چگونگی رسیدگی به هزاران ویزلی تولید شده در طی برنامه پنجم توسعه بودند.

- به نظرت آرتورو ویدال ویزلی امسال بازم تک میاره؟ 4 ساله هنوز تو اول ابتدایی مونده و نتونسته بره دوم!
- نظرت چیه یه پیاله سوپ پیاز به هری بدم و ازش بخوام که بهش درس بده؟ بالاخره هرچی نباشه سوپ پیاز های من حرف ندارن و خودمم می دونم.

دو ویزلی در حال بحث و حرف زدن خود بودند و کوچکترین توجهی به شبح سیاهپوش که به آن ها زل زده بود، نداشتند. شبح که به این بی اعتنایی ها عادت نداشت، بی تاب شد و شروع به حرکت در اتاق کرد تا بتواند توجه آن ها را به خود جلب کند...
و موفق شد!

- پناه بر ریش مرلین! این دیگه چیه؟ چقده چندشه.
- نمی دونم واللا عزیزم. ولی به نظرم موجود جالبی میاد. شاید یکی از این روپوت... نه، روموت... ، نه نه... آهان پیدا کردم! ریموت های مشنگیه که میگن مثل آدمه ولی از جنس آهنه! با یه پیچ گوشتی می تونم خیلی چیزا ازش بفهمم!
- بیخیال بابا! تو هم هر چیزی دم دستت می رسه، می خوای بزنی و داغونش کنی. بذار فعلا بیاد و این نخ کاموا رو نگه داره تا ببینیم بعدش چی میشه.

شبح خبیث تمام مدت با قیافه ای پوکر فیس خیره به مکالمه بین آن دو نفر ایستاده بود...


Always


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۴ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
#29
نام : سوروس اسنیپ
گروه : اسلیترین

شاهزاده دورگه ، استاد معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه مدرسه هاگوارتز ، مرگخوار ، عضو محفل ققنوس ... همه ی این ها فقط عناوینی ناقص برای معرفی من ، سورس اسنیپ است . در شبی سرد در 9 ژانویه از مادری اصیل به دنیا آمدم . در یازده سالگی دعوت مدرسه هاگوارتز را قبول کردم و وارد گروه اسلیترین شدم . گروهی که بعد ها ریاست آن را به عهده گرفتم و در زمان مدیریت من ، موفق ترین گروه از گروه های 4 گانه هاگوارتز بود . در زمان جنگ جادوگری اول ، به سمت لرد ولدمورت رفتم و در کنار وی با جامعه جادوگری جنگیدم اما بعد ها به دلیل یک عشق قدیمی ، مجبور شدم جبهه خودم را تغییر دهم و به کمک او و همسرش برخیزم . بعد از اینکه آلبوس دامبلدور از تمام قضایا آگاه شد ، به عنوان جاسوس دو جانبه برای هر دو جبهه فعالیت کردم ولی هیچگاه هیچ کدام از اطرافیانم واقعا نفهمیدند که من به کدام جبهه تعلق دارم و کدام جبهه را از اعماق قلب خود ، پذیرفته ام . هنوز کسی نمی تواند تمایل من را درک کند و دلیل فعالیتم برای هر کدام از این دو گروه را پیدا کند . من ! سورس اسنیپ ! بار دیگر باز گشته ام تا این بار گذشته خود را برای همیشه پشت سر بگذارم و برای آخرین بار ، خودم باشم !


دسترسی گروه اسلیترین داده شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۵ ۲۱:۱۳:۲۵

Always


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
#30
سلام بر تو ای کلاه رنگ و رو رفته!

گروهمون رو خوردن موقع ورود به ایفا، منو برگردون به گروهم! :(


Always






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.