هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۳:۴۲:۵۶ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#21
نقل قول:

ranjbar نوشته:
سلام استاد، بسیار ممنون از حمایت شما. حمایت مالی هم بفرمایید بیشتر ممنون میشم. مجرد هستم و بیست و سه ساله...

از رنجبر بودن خویش هم از قضای روزگار لذت میبرم. به شما هم پیشنهاد میکنم. وقت داشتی یه روز بیا بریم راه بریم، رنج ببریم. (قلب)

حمایت از وزیر رو هم عرض کردم خدمت دوستان، تئوری‌هاتون رو تست کنین. ضرر نداره. ابتدا از اکانت خویش لاگ‌آوت کرده سپس به عنوان کاربر مهمان از محتوای تاپیک های ایفای نقش دیدن فرمایید. به صورت تضمینی با سیل عظیمی از عکس‌های حمایت از وزیر مورد نظر در امضای مردم مواجه میشین.نیاز به دسترسی خاصی نداره. عکسا رو از امضای ملت ورداشتم. کار سختی نیست. کاربرای تازه وارد رو خیلی کودن فرض میکنین. لطف دارین البته. اول تام جاگسون رو گذاشته بودم که مسئول تاییده.گفتم شاید خوشحال شه تاییدم کنه. بعد که تایید نکرد ناراحت شدم مرلینو گذاشتم. بعد پیوزو دیدم که با پیامش خیلی ارتباط برقرار کردم. گفتم چرا که نه؟ کلا هیچ ایده‌ای ندارم داخل وزارت چه خبره. باور نمیکنین هم میل خودتونه. بد نمیگذره بهم دم در. من یک رنجبرم.

در مورد ژل برگشت به اکانت اصلی هم من که پایه‌م. بهم یوزرنیم پسورد بدین برمیگردم به هر اکانتی که خواستین.


این دفعه رونم، خدانگهدار!


پ.ن پست قبلی رو بخون. قبل از این پستت ویرایش کردم. و اینکه تصورم از تازه واردین، اصلا اینی که گفتید نیست. یک تازه وارد میتونه، یک استعداد عالی در آینده باشه. اصلا من سر پیازم یا ته پیاز؟ چرا خودمو نخود هر آشی می کنم.

پیشنهاد خوبیه، بیا بریم باهم رنج ببریم عزیز دل برادر.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۳:۴۶:۰۸

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۵۶ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#22
نقل قول:

ranjbar نوشته:
سلام خدمت دوستان و جوانان خام...

بیاین راجع به یه سری مسایل یه خورده بحث کنیم. (نکردینم نکردین)


۱. نباید بدون سند و مدرک به مردم اتهام زد. به قول استاد دامبل، بی‌گناه مگر اینکه خلافش ثابت بشه.(اصل برائت) صرفا اینکه یه حس درونی بهتون میگه که طرف قوانین سایت رو زیر پا گذاشته کافی نیست. در این جور موارد توصیه میشه که سریع دست خودتونو رو نکنین که به طرف مشکوکین و اجازه بدین طرف خودش سوتی بده یا یه سند و مدرکی به دست بیارین.

در این راستا اگه فکر میکنین که من چند تا اکانت دارم باید بتونین بگین که دقیقا چه اکانت‌هایی دارم و آخرین بار با هر کدوم کی لاگین کردم و چی کار کردم. یا حداقل تئوریتون رو تست کنین و با چند نفر مشورت کنین. مثلا تئوری اینکه عکسی که توی امضام گذاشتم رو فقط اعضای ایقای نقش میتونن بهش دسترسی داشته باشن رو خیلی راحت میشه تست کرد و واقعا برام جالبه که عکسی که کاربر مهمان هم به راحتی بهش دسترسی داره رو فک میکنین کاملا مخفیه و کسی نمیتونه ببینه.


۲. چند تا اکانت داشتن لزوما کار بدیه و باید جرم محسوب بشه؟ اگه یکی قبلا توی سایت اکانت داشته ولی الان اساسا حتی یادش نیست که یوزرنیمش چی بوده، پسوردش چی بوده یا حتی با چه ایمیلی ثبت نام کرده و اکانت قبلیش هم هیچ اهمیتی براش نداشته باشه و بیاد اکانت جدید بسازه و برای خودش زندگیشو بکنه، کار بدی کرده؟ چند تا اکانت داشتن فقط وقتی مسئله محسوب میشه که یه نفر به طور همزمان از چند تا اکانت استفاده کنه. و برای همین میگم که وقتی اتهام میزنین باید حتی زمان لاگین کردن طرف رو هم بدونین.


۳. از کجا میدونین mina1999 من نیستم؟ بخواین شک داشته باشین به همه چی تا ابد میتونین سر کار باشین. من خیلی راحت میتونم به جای اینکه از این اکانتم که هیچ وابستگی‌ای بهش ندارم دفاع کنم، یه اکانت جدید دیگه بسازم و کار خودمو بکنم، بدون اینکه شماها کوچک‌ترین ایده‌ای داشته باشین. همنوطوری که در مورد mina1999 هیچ ایده‌ای نداشتین که منم.


۴. کلا کسی رو میتونین تهدید به بستن اکانت کنین که اکانتش دو زار ارزش داشته باشه براش. اکانتی که دو روزه ثبت نام کرده و هیچ پستی نداره و هیچ دسترسی خاصی هم نداره، تهدید کردنش چه فایده‌ای داره؟ به نظرم تهدید نکردن واقعا گزینه‌ی بهتریه.


۵. این مینایی که مثال زدم واقعا من نیستم، الکی گفتم. این چیزایی که گفتم هم اعتراف به اینکه چند تا اکانت دارم نبود. باید‌ها و نباید‌هایی هم که گفتم، صرفا نظرم بود. میتونین با خیال راحت نادیده بگیرین. ولی به هر حال برام جالبه که نظرتون رو بدونم. اینم بگم که واقعا وقتی دیدم زیر پست نوشتین از طرف مدیر برات پیام شخصی ارسال شد، کلی جرم از ذهنم گذشت که ممکنه مرتکب شده باشم ولی چند تا اکانت داشتنو واقعا خوابشم نمیدیدم. اینکه چه جرمی واقعا مرتکب شده‌م رو (جرم سنگینی نیست، نگران نباشین) بعد از اینکه تایید شدم میگم.


من نونم، خدانگهدار!


آفرین رنجبر!
فقط اینکه چطور از یک کاندیدا در انتخابات وزارتخونه حمایت کردی؟ مگه برای دیدن محتوای وزارتخونه، دسترسی ایفای نقش لازم ندارید؟

آیا از رنجبر بودن خود رنج می‌برید؟ آیا رنج شما، شمارا رنجبر کرده است؟ و یا اینکه رنجبر بودن شما، به رنج شما افزوده است؟

پیشنهاد ما به شما سافت ژل های بازگشت به اکانت اصلی می‌باشد.

پ.ن: بنظر من مهم نیست این شناسه چندم شماست و یا قبلا کی بودید. اما اعلام حمایت از یک کاندیدا و موضع گیری درمورد انتخاباتی که درون ایفای نقش جریان داره، کار اخلاق مدارانه ای نیست. بهتره این شناسه رو اول وارد ایفای نقش بکنید و بعد این کارهارو انجام بدید.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۳:۲۸:۳۶

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲:۲۵ جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹
#23
خبرنگار JADOOGARAN JAM NEWS) JJC) مقابل دوربین و درحالی که تظاهرکنندگان پشت او مشغول شعار دادن بودند، ایستاده بود و گزارش خود را آغاز کرد:
- بله، همانطور که شاهد هستید ما اینجا در نزدیکی مقر ویزلی ها هستیم و حجم بسیــار زیادی از جادوگران در اعتراض به ویروس معروف به « Weasley Virus» اینجا تجمع کردند و شعارهای تندی رو سر میدند.

- نون و پنیر و بامیه ، ویزلی جمع کنه بره از ناحیه! (شعارهای جمعی تظاهرکنندگان)

مجری مستقر در اتاق بخش خبری شبکه JJC، با ژست منطقی و کاملا بی طرفانه، سوالاتی رو از همکارش میپرسه:
- اما ریتامبیز جان، بنظرت این شعارها چقدر میتونن منطقی باشن؟ مسئول این وضعیت و تبدیل شدن ملت به ویزلی ها، آیا واقعا خود ویزلی ها هستند یا دستان پشت پرده‌ای وجود داره؟
- خب همانطور که میدونی آغاز شیوع این ویروس از خانه ریدل ها بوده. پس این تئوری هم میتونه مطرح بشه که این اتفاق دسیسه مرگخواران بوده تا اهداف شوم خودشون رو اجرایی کنند.
- اما چه اهدافی ریتامبیز؟

- ویزلی حیا کن، جادوگران رو رها کن ... (ادامه شعارهای حضار)

گزارشگر، برای بهتر شنیده شدن صدای همکارش، یک گوشش رو فشار و پاسخ میده:
- ببینید الان بیش از نیمی از جامعه جادوگری ویزلی شدند و معجون درمان اون، فقط دست مرگخوارانه. چرا این معجون رو در اختیار همه قرار نمیدن و نمیزارن به تولید انبوه برسه؟ من فکر میکنم مرگخواران قصد دارن با اینکار، اعتراض همگانی علیه ویزلی ها به وجود بیارن تا جایگاه اجتماعی اونها رو به نقطه صفر برسونن.
- اما گزارش ها حاکی از اینه که خود لرد هم ویزلی شده! برای این مسئله چه پاسخی هست؟

- ویزلی ها این آخرین پیام است، جنبش جادوگران آماده قیام است. (و همچنان ادامه شعارها)

گزارشگر:
- ما قبل از این گزارش، به محل خانه ریدل رفتیم، اما هیچکدوم از مرگخواران حاضر به مصاحبه نشدند. اما تا جایی که متوجه شدیم، لرد اونجا حضور نداشت و مرگخواران نمیدونستن باید چه خاکی برسر بریزند.
- ممنون ریتامبیز عزیز که از محل خانه ویزلی ها باما همراه بود... هم اکنون سرتیتر خبرها...

خانه شیوخ ویزلی:

- عجب وضعیتیه!
- چه خاکی بر سر کنیم؟
- دامبلدور تو عقل کُلی! مارا از این وضعیت رها بنما!

دامبلدور، مغز متفکر تمام دوران ها:
- باید جریان اعتراضات رو به سمت خانه ریدل تغییر بدیم!
- خب چطوری؟!
- در یک سناریو پیشرفته، باید به شکل مرگخواران در بیایم و مسئولیت رو به عهده بگیریم. شاید یک مصاحبه تلویزیونی یا هرچی


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۷ ۱۶:۰۷:۰۶
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۷ ۱۶:۱۰:۱۸

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰:۴۰ دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۹
#24
نقل قول:

پاپی کاکستون old نوشته:
مودیران سلام!

بذارین صراحتاً بگم که به نظرم ترین‌ها نباید حذف میشد. بلکه باید تغییر حالت می‌داد به یه فرمت ایده‌آل که اولاً رنک‌ها تعدادشون کمتر بشه و ترین‌ها از اون شلوغی در بیاد و دوماً تا جایی که امکانش هس، بشه بامعناتر و باارزش‌ترش کرد.

باور کنین وجود ترین‌ها خیلی مهمه و انگیزه میده به خیلیا. مخصوصاً اعضایی که یا تازه‌واردن یا خیلی فعالن و دوس دارن که بخاطر فعالیت‌شون در طول اون فصل، یه رنکی داشته باشن کنار اسمشون.
حس خوبی میده واقعاً.
می‌دونم هدف از فعالیت توی این سایت این نیس که رنک بگیری. المپیک نیستش که فقط مدال بگیری و پزش رو بدی... ولی وجود ترین‌ها و رنک‌ها می‌تونه به خیلیا یه‌کم انگیزه و انرژی تزریق کنه.

خلاصه که من در اقدامی خودجوش، ترین‌های ایده‌آلم رو لیست کردم و تصمیم گرفتم اینجا باهاتون در میون بذارم.

اولش اینو بگم که به نظرم ترین‌ها باید بصورت فصلی باشه. هر دو ماه یه بار خیلی تکراری میشه و هر چهار ماه یه بار خیلی طولانی میشه. همون هر 3 ماه یه بار (یا بصورت فصلی) بهتره به نظرم.

حالا رنک‌ها...
قبلاً واسه ترین‌های عمومی سایت 6تا رنک داشتیم که به نظرم زیادی شلوغ کرده بودن ترین‌ها رو. واسه همین سعی کردم رنک‌ها رو با همدیگه ادغام کنم تا هم خلوت‌تر بشه، هم اینکه ارزش رنک‌ها بیشتر بشه.
اینم از رنک‌هایی که مد نظرمه:

بهترین تازه‌وارد فصل:
توضیحش واضحه. بهترین تازه‌واردی که توی اون فصل عضو شده.

بهترین ایده‌پرداز:
این رنک متعلق به کسیه که یه فعالیت جدیدی رو به سایت تزریق کرده باشه. این فعالیت می‌تونه یه سوژه‌ی جدید توی یکی از تاپیکای ایفای نقش باشه (یا حتی یه تاپیک جدید توی انجمن‌های ایفای نقش باشه) یا اینکه می‌تونه یه فعالیت کاملاً جدید باشه. مثلاً یه مسابقه‌ی جدید یا کلاً یه نوع فعالیت جدید. مثلاً پادکست!
هرکی ایده‌ش پُرطرفدارتر باشه، میشه بهترین ایده‌پرداز اون فصل.

جادوگر فصل:

به شخصی میگن که در طول فصل: فعالیت زیادی توی بخش ایفای نقش داشته باشه، نقد کنه، هوای انجمن‌های تحت نظارتش رو داشته باشه، توی بحث با مدیرا و اعضا شرکت داشته باشه، تازه‌واردا رو راهنمایی کنه، خبر و مطلب و ترجمه ارسال کنه، اگه مدیره به وظایفش به خوبی رسیدگی کنه...

حالا نمیگم همه‌ی اینا رو با هم داشته باشه، منظورم اینه که داشتن دو یا چندتا از این فعالیتا تأثیر می‌ذاره واسه داشتن رنک "جادوگر فصل".
ولی مهم‌ترین لازمه‌ش داشتن فعالیت زیاد توی بخش ایفای نقشه.

بهترین نویسنده‌ی فصل:
این رنک متعلق به کسیه که در طول فصل بهترین رولا رو زده باشه از نظر اکثر ملّت. لزومی نداره که طرف بیشترین فعالیت رو داشته باشه، ولی در طول فصل باید تعداد رولاش حداقل دو رقمی شده باشن و دور و برای 15 رول رو زده باشه دیگه. ولی رولاش از نظر کیفی باید بهترین و پُرطرفدارترین باشن در مقایسه با رول‌های اون فصل.

این از ترین‌های عمومی سایت...

حالا ترین‌های انجمن‌های خصوصی...
انجمن‌های خصوصی قبلاً ترین‌هاشون سه‌تا رنک داشت: بهترین نویسنده، فعال‌ترین عضو، بهترین تازه‌وارد.
ولی نظرم اینه که به‌جای اینا، یه رنک کلّی داشته باشیم که متعلق به کسی باشه که کلاً فعال‌ترین و شایسته‌ترین عضو اون گروه بوده باشه توی اون فصل.

این مخصوصاً به تازه‌واردا خیلی انگیزه میده... ینی قبلاً اینجوری بود که مثلاً یه تازه‌وارد گریفیندوری واسه بدست آوردن یه رنک گریفیندوری، دوتا رول میزد و خیلی زپرتی‌طور رنک بهترین تازه‌وارد گریفیندور رو می‌گرفت. ینی با دوتا رول "رنک" می‌گرفت!
ولی اگه هر سه‌تا رنک (بهترین نویسنده، فعال‌ترین عضو، بهترین تازه‌وارد) با همدیگه ادغام بشن و تبدیل بشن به "بهترین گریفیندوریِ فصل" دیگه همه‌ی گریفیندوریا، چه تازه‌وارد و چه باتجربه، می‌دونن که فقط یه رنک موجوده و خودش تنهایی اندازه‌ی سه‌تا رنک قبلی ارزش و معنا داره. واسه همین به دست آوردنش خیلی جذاب‌تر میشه.

کلاً ترین‌های عمومی و خصوصی اینجوری میشن:

عمومی:
- بهترین تازه‌وارد فصل
- بهترین ایده‌پرداز فصل
- جادوگر فصل
- بهترین نویسنده‌ی فصل

خصوصی:
- محفلیِ/مرگخوارِ/گریفیندوریِ/ریونکلاویِ/اسلیترینیِ/هافلپافیِ شایسته‌ی فصل


بازم میگم... ترین‌ها یه چیزیه که باید راست و ریستش کرد و به فرمت ایده‌آلش رسوند به‌جای اینکه کلاً حذف بشه.

بی‌صبرانه منتظر نظراتتون هستم...


سلام جیگر.
ببین مدیران سخت مشغول کار و شخم بودند، منو فرستادند پاسخ شمارو بدم. به جزء فامیلت، نمره‌ت بیسته. شاید تو هم اگر فامیلی خوبی داشتی بتو گیر نمیدادن. نمیدانم! آخه این چه فامیلی منشوریههههه؟ خجالت بکش. بی حیا. بی ادب. بگذریم...
پایان پیامت نوشتی بی صبرانه منتظر نظرات هستی. آخه بی صبرانه جیگر؟ بابا ول کن. بیا گریمولد فارغ از جهان قهوه ای، نوشیدنی چیزی بخوریم. جایی خبری نیست. دیدی که بی صبرانه پاسخی هم دریافت نکردی.
من عاشق شما دغدغه مندام. دمتون گرم. خیلی خوبید. از کف میجوشید!

حالا اگر پاسخ نهایی پیامت رو میخوای، 100 گالیون بده عمو تا بگم قضیه چیه. (تا مدیران نیومدند و باج گیری را کشف کنند، صحنه را ترک میکند.)


تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۴:۱۱:۳۷ شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸
#25
- مواد پیدا کنیم؟ بام؟ شیب دار درست میکنن؟
- ای اربابا! ای خرمالو! ای که دورت بگردم که دنیا داره دور سرم میچرخه و من با چرخش ساعتگردم میتونم چرخش پادساعتگرد دنیارو خنثی کنم! ما علیلیم. ذلیلیم. رحمی بنما !
- هرچی مواد از قبل توی این خونه بوده، از صدقه سر مورفینه. ما برای تهیه مواد باس بریم در دنیای مشنگا و با این سر وضعمون امکانش هست ببرنمون کمپ!

مرگخوارها یکی پس از دیگری مشغول بهانه‌گیری بودند که ناگهان صدایی توجه همگی‌شان را جلب کرد...
- تـــــــــــــــققققققق! [ افکت باز شدن در ]

مرد مرموزی جلوی در خانه ایستاده بود. خورشید تابان، چهره او را به طور کلی محو کرده بود. آرام آرام قدم برداشت و وارد خانه شد.
- شلام ژیگرا ! عمو براتون چیژ اورده.

و این صدای کسی جز مورفین گانت نبود که در گوششان طنین انداز شده بود. مرگخوارها از شدت خوشحالی خشتک دریدندی و به این طرف و آن طرف رفتندی. کمی که گذشت، اثرات آخرین موادی که مصرف کرده بودند، کم رنگ تر شد. لحظه به لحظه خمارتر می‌شدند و از سبک سورئال به سبک رئالیسم غیرجادویی تغییر حالت می‌دادند.

- صبر کنید ببینم. اینکه مورفین نیست! اون چیزیم که دستشه، چیز نیست!

اولین کسی که متوجه این توهم بزرگ شد، لرد سیاه بود. مرگخوارها لحظه ای مکث و دوباره به آن شخصی که احساس کرده بودند منجی‌شان است، نگاه کردند. البته اینبار دقیق تر. شخصی لاغر اندام، با یک کلاه چپکی و پیتزا به دست وسط خانه ریدل ایستاده بود و همه را متعجبانه نگاه می‌کرد.
- پیتزاتونو اوردم!


تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۲:۳۶:۴۳ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
#26
سیریوس بلک و زندگی مادر سیریوسی - قسمت اول

- شما با مرکز مشاوره و روانشناسی دکتر ققنوس تماس گرفته‌اید. لطفا جهت دریافت نوبت، عدد 1 را شماره‌گیری فرمایید. در صورتی که مایل به ارتباط با اپراتور ...

سیریوس گوشی تلفن را پایین اورد و نتوانست متوجه ادامه حرف‌‌های روتین گوینده شود. در تصمیمش مردد بود. او قبلا همیشه بی‌پروا انتخاب میکرد. البته نه به این معنا که تمام تصمیماتش درست و بی‌نقص بود اما برای انتخاب کردن، صبر نمی‌کرد. دل را به دریا میزد و شجاعانه انتخاب میکرد. شاید غرور و تعصب او بود که اجازه نمی‌داد اینبار مصمم تصمیم بگیرد. آرام به گوشه‌ای تکیه داد و درحالی که یک دستش به تلفن بود، دست دیگرش را روی سرش گذاشت. اگر لحظه‌ای دیگر تعلل میکرد، تلفن به صورت خودکار قطع میشد. اما درست در آخرین لحظه، وارد عمل شد.

- دیدددددددد! (فشردن عدد 1 در تلفن)
- ضمن قدردانی از شما بابت انتخاب مرکز دکتر ققنوس، تاریخ ملاقات شما چهارشنبه هفته آینده، 11 دسامبر و راس ساعت 15 می‌باشد. بــــیق بیـــق بیـــق بـــــــیق بیـــققققق! (بوق پایان مکالمه)

بعد از تمام شدن مکالمه، روی کاپانه لم داد و با زیر شلواری مامان دوزش، مشغول تماشای تلویزیون شد. هوا کاملا تاریک بود و سیریوس هم تمایلی به روشن کردن چراغ های منزلش نداشت. تنها نور آن جعبه جادویی، یعنی تلویزیون بود که خانه را کمی روشن کرده بود.

گه‌گداری کریچر را می‌دید که از این اتاق به آن اتاق می‌رود و زیرلب مدام مشغول رواجی کردن است. با اینکه رواجی های کریچر خیلی قابل تشخیص نبود اما میشد حدس زد که راجع به چیزهایی سخن میگفت. او جن آزاده‌ای نبود و تمام فکرش را مسائل مرتبط با خانواده بلک مشغول کرده بود. سالها خدمت به این خانواده، او را از درون کلافه ساخته بود اما با اینحال هرگز فکر دیگری جز خدمت و وراجی راجع به مشکلات منزل و گذشته افراد خانواده بلک، به ذهنش خطور نمی‌کرد.

سیریوس مشغول تغییر کانال‌های تلویزیون شد. خیلی نمی‌توانست به تماشای یک کانال ثابت بنشیند. بسیار ساختارشکن و دم دمی مزاج بود. شاید هم دلیل اصلی‌ش محتویات غنی و پربار این جعبه جادویی بود ...

- ... ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم / با لنگه ابروهات شـــرق شــــرق نزنی تو گوشم !

چییــلیییک (افکت عوض کردن کانال)

- هلوووشووو بدم؟ لیمووووشو بدم؟ کدوووومشووو بدم؟
- الان بهت میگم مرتیکه مادر سیریوس.

چییــلیییــــک

- آه اِی گوزل! هرگز فکرشو نمیکردم به من خیانت کنی.
- من به تو با آیسان خیانت کردم، چون تو به من با ابراهیم پاشا خیانت کرده بودی!
-

چییــلیــــــــییـک

- هم‌اکنون سرتیتر خبرها؛ انفجار بمب اتمی در نصف جهان به دلیل لیز خوردن و زدن دکمه اشتباهی توسط پونالد کرامپ، دستگیری پری قاطر در مرز ایران و عراق به دلیل فرار از بدهی‌های بانکی، درگذشت بازیگر و نویسنده محبوب دلها ویلبرت اسلینکرد شبستری، برگزاری جشنواره نشریات جادویی با حضور اسطوره این حوزه جمشید پاترپور ...

سیریوس:


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۲۰ ۱۳:۱۱:۲۸

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۰:۳۷:۳۸ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸
#27
قـــــیـــژژژژژژژ قـــــیــــــژژژژژژ! ( افکت پارک کردن موتور سیکلت )

سلام پروفسور!
برای اینکه به اینجا برسم، مسیر طاقت فرسایی رو سپری کردم. چه کوه ها و دشتهایی که از آنها عبور نکردم. چه گذرگاه های مرگباری که یک میلیمتری ردشان کردم. برای حرکت از عالم روحانی و مرگ به سمت عالم مادی، نیاز بود همچون کریتوس، غول های هفتگانه‌ای رو نفله کنم که خب مشاهده میفرمایید که صحیح و سالم اینجا هستم. آپشن های جدیدی هم پیدا کردم البته. موتورم همچون موتور گوست رایدر، آتشین میشه. چوبدستیم، از جنس چوب درخت های اون دنیاست. 2 سانتی متر بلندتر شدم. البته فکر کنم اون به خاطر کفش‌های جدید خفنمه.

و کلی آپشن دیگه. البته تمام این خطرات رو برای بدست اوردن این آپشن ها به جان نداشته ام نخریدم! بلکه فقط و فقط برای زنده نگه داشتن "عشق" ، قیام حق علیه ظلم و ستم و بازگرداندن دنیای جادویی به مستضعفین بوده. البته با اجازه شوما. خلاصه اینکه در خدمتیم. تقاضا دارم من رو در جمع نورانی خودتون بپذیرید.


باباجان از همین الان امیدت رو از این پیرمرد برگرفتی؟! خب عزیز من می‌اومدی کینگزکراس... یه بلیط VIP می‌دادم دستت... می‌رفتی حالشو می‌بردی! فعلا یه جغد می‌فرستم برات، یه نگاهی هم بهش بنداز جا داشت چندتا آپشن بزن روش.





ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۹ ۲۰:۳۲:۵۰

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲:۳۴ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
#28
سوژه جدید:
(New Hope)


- چه شب بارونی قشنگی! خیلی خوبه که امشب تصمیم گرفتیم همگی کنار هم شام رو سپری کنیم.

تد ریموس لوپین مدتها منتظر چنین فرصتی بود. شبی آرام همراه با نوشیدنی کره‌ای که همه در کنار هم جمع شوند و یادی از خاطرات دوران جاهلیت کنند. البته خوراندن نوشیدنی کره‌ای و حرف کشیدن از دامبلدور کار به مراتب سختی بود. مالی و آرتور ویزلی در آشپزخانه مشغول تدارک یک مرغ سوخاری خفن بودند که آب را از لب و لوچه‌ی همگی سرازیر کرده بود.
- دو دقیقه اومده بودیم خودتون رو ببینیم، همش تو آشپزخونه بودید!

و این صدای یوآن ابرکرومبی بود که برای خوردن اون سوخاری‌های پدرسوخته در دل آرام و قرار نداشت. سیریوس آخرین کسی بود که رسید. زیر باران یک دوش حسابی گرفته بود. نوشیدنی کره‌ای به دست به سمت میز شام آمد و نوشیدنی را صاف جلوی دامبلدور گذاشت!

- بالاخره اومدی سیریوس! دلمون برات لک زده بود جون طو!
- دلت برای من لک زده بود هاگرید یا نوشیدنی های کهن خانه بلک؟ ای مرتیکه مادر سیریوس!

مالی از آنطرف که در آشپزخانه بود داد زد:
- مودب باش سیریوس! آدم که به مادر خودش بی احترامی نمیکنه.

سیریوس که نزدیک دامبلدور نشسته بود و نسبت به بقیه در شوخی کردن با او جسارت بیشتری داشت، یک لیوان نوشیدنی کره‌ای برای دامبلدور ریخت و آرام به بازوی او زد و گفت:
- خب پروفسور! امشب قراره یادی از اون قدیم مدیما بکنیم. برامون از گلرت گریندل والد بوگو!

دامبلدور کمی خودش را جمع و جور کرد، صدایش را صاف کرد و گفت:
- سنگین باش فرزندم! چیز قابل ذکری نیست...

جمع افراد سر میز شام از 10 نفر بیشتر نمیشد. دامبلدور به اصرار سیریوس اولین جرعه را بالا رفت و مجلس کم کم گرم گرفت. چند ساعت بعدی سوژه، به دلیل درخواست سازمان محترم سانسور و نظارت بر محتوای زوپس، سانسور شده است. اما به قول دامبلدور : چیز قابل ذکری نیست!

چند ساعتی بعد:

- خب فرزندانم! حالا که دورهم جمع هستیم، بد نیست چند کلامی هم جدی صحبت کنیم. ببینید الان وضعیت محفل مناسب نیست. البته میدونید من همیشه بهتون امیدواری میدم و میگم باید استقامت کرد. اما الان شرایط فرق کرده.
- آره خعلی فرق کرده! واقعا مرغ‌های الان همه‌شون هورمونی شدن جون طو!
- البته منظورم فرق های مهمتری بود هاگرید! مرگخوارها همه جارو گرفتن. تعدادشون هم از ما خیلی بیشتره. باید برای این مسئله فکری اساسی کرد. یا کلا همه چیز رو رها کنیم و بریم یا اینکه باید یک اقدام ریشه ای انجام داد.

سیریوس از جا پرید. انگار بر دل و روح و جان او الهامی شده بود. کم مانده بود یک چراغ به نشان از نبوغ و خلاقیت در بالای سرش نمایان بشود.
- ما توی دنیای جادویی و ماگلی شانسی برای جذب افراد جدید نداریم. باید به دنیاهای دیگه سفر کنیم ...
- چه دنیایی مثلا فرزندم؟ اگر مرگخوارها بفهمن، اونها هم قطعا شروع به اینکار میکنن. خیلی خطرناکه!
- چه میدونم. دنیای رمان ها. دنیاهای موازی و مجازی. دنیای مارول. دنیای دی سی. سایر کهشان ها. اما به ریسکش می‎ارزه!


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۸ ۲۳:۳۶:۴۵

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳:۱۹ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#29
اوه مای گاد! این تاپیک نوستالژیک. ایتز وِری کوول (تیریپ روشنفکری مثلا)

مشارکت توی مباحث این تاپیک کار خیلی شرافتمندانه‌ای هستش. چون مصاحبه‌های داغ، پر جنب و جوش و پر چالش به بالا رفتن تحرک ها در سایت، افزایش انگیزه ها (مخصوصا خود مصاحبه شونده و خود مصاحبه کننده) و شناخت بچه ها از همدیگه خیلی کمک میکنه. پیشنهاد میکنم همه رفقا حتما مشارکت داشته باشن در مباحث این تاپیک.

مصاحبه کننده که کلا مسته. هرجای پروفایلشو نگاه میکنی نوشیدنی کره‌ای از سر و روش داره میپاچه. جک اسپارویی هستش برای خودش. فقط امیدوارم گلاب به روتون حین مصاحبه و جلوی دوربین ها، مصاحبه شونده رو مورد عنایت قرار نده. هرچند این مهمان که همه چیز از داخلش رد میشه. پیشنهاد میکنم یکمی سبک و سیاق برنامه های جیمی فلنی به مصاحبه ها اضافه بشه. فقط پرسش و پاسخ نباشه. میشه همه جوره مهمان هارو به چالش کشید. دقیق نمیدونم چه‌طوری اما میشه روش فکر کرد. البته تصمیم این مسائل با خود مجری محترمه.

برای طرح سوال نیاز هستش که یکمی راجع به مهمان تحقیق و تفحص و اینا کرد. یکسری سوالات روتینه و از همه میشه پرسید که اونو خود مجری زحمتشو میکشه. اما سوالات...

* تاریخ عضویت رو که نگاه کردم، مشخص شد از اعضای قدیمی هستی. چی شد تصمیم به برگشت مجدد و فعالیت گرفتی؟ آیا برای تو هم اینجا یک جای خاطره انگیز دوست داشتنیه؟
* در نگاه اول به پروفایلت، میشه دید که خیلی از بخش های سایت رو مشارکت داشتی. گالری، خبر، نظرات، ایفا، هاگ و مسائل هری پاتری انجمن‌ها. به کدوم بخش بیشتر علاقه داری؟ فکر میکنی استعدادت اینکه کجا و چطور فعالیت کنی؟
* فکر میکنی مشکل سایت جادوگران در حال حاضر چی هستش؟ آیا فکر میکنی همه چیز خوبه و نیازی به تغییرات نیست یا اینکه معتقدی باید اشکالات رو پذیرفت و برای حل کردنشون قدم برداشت؟
* بنظرت طی این سالها در انتخاب مسئولان سایت چقدر شایسته سالاری وجود داشته؟ آیا دولت در سایه ای وجود داره؟ آیا من دچار تئوری توطئه و توهم هستم؟
* بعد از انتخاب شخصیت در ایفا و فعالیت مستمر، ویژگی های شخصیتی که انتخاب میکنی چقدر روت تاثیر میذاره؟ مثلا شوخ یا شجاع بودن سرکادوگان در زندگی تو تاثیر میذاره؟ بنظرت ویژگی های شخصیتی خود تو چقدر روی سرکادوگان و ساختن شخصیتش تاثیر گذاره؟
* مدت هاست هری پاتر تمام شده. هرچند یکسری با افکار تاجرانه هنوز سعی میکنن از روشهای مختلف پول در بیارن از هری پاتر. آیا ما در جادوگران به خاطر هری پاتر موندیم یا اینکه اینجا فقط یک بستر و فضایی هستش که خیلی فراتر از هری پاتر رفته و از اون عبور کرده؟ آیا عبور از هری پاتر کار درستیه؟ یا انس با اینجور مسائل فقط برای یک دوره سنی خاصی هستش یا اینکه میشه ادامه ش داد؟




ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۵ ۱۹:۵۶:۴۵

تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are


پاسخ به: کافه تریا مادام پادیفوت
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
#30
بله همونطور که گفته شد، در دنیای جادوگری خیلی چیزها تغییر کرده است. مثلا کافه مادام پادیفوت که قبلا یک کافه خیلی شیک و گوگولی مگولی ای بود و فقط توش کیک و چایی سرو می‌شد، الان با اینکه همچنان صورتی بودن خودشو حفظ کرده اما محتواش اصلا با قبل همخوانی نداره. مدتیه که توی کافه، انواع نوشیدنی های کره‌ای سرو می‌کنن و هرشب هم چندتا آدم با دست و پای شکسته از کافه می‌اندازن بیرون. یا مثلا قبلا کافه فقط موسیقی‌های مجاز فرانسوی پخش میکرد اما الان از جواد یساری و شماعی‌زاده گرفته تا متالیکا و ...، پخش میکنن. خلاصه همه چیز خیلی تغییر کرده...

- لینی خیلی ها هستن که مو و دماغ ندارن، اینکه نشد دلیل! ما باید هرطور شده همه رو جذب کنیم. ضمن اینکه هیچوقت لرد سیاه بدون محافظ اینموقع شب بیرون نمیاد.

لینی هنوز قانع نشده بود و بال بال می‌زد تا جلوی کراب را بگیره اما کراب کله پوک تر از اینحرفا بود که بخواد به این چیزها توجه کنه و کار خودش رو میکرد.

مرد بدون مو و فاقد دماغ، روی یکی از صندلی های کافه نشست، کمی به جلو خم شد و یکی از دستانش را روی سرش گذاشت و آهی کشید. افسرده بنظر می‌رسید. با وجود چهره ترسناکش، لبخند مهربانانه ای بر روی لب داشت. هرچند تضاد آن چهره و این لبخند آنقدر آشکار بود که نمی‌شد هیچ رابطه ای بینشان برقرار کرد.
- یک نوشیدنی کره ای سنگین بی زحمت!

کراب و لینی هم به مرد مرموز پیوستن و اونها هم دوتا نوشیدنی کره‌ای سفارش دادن. چهره شون به مرد دوخته شده بود و منتظر بودن چیزی بگه.
- خب، نگفتی نظرتو؟ ارتش صورتی کلی کار برای انجام داره‌ها. می‌آی لرد سیاه رو بکشیم و دنیارو بگیریم یا نِ؟

مرد مرموز که بنظر می‌رسید کمی به این موضوع علاقه‌مند شده، به کراب نگاه کرد و همینطور که نوشیدنی‌شو میخورد گفت:
- خب حالا برای کشتن این لرد سیاهی که میگید نقشه‏‌ای هم دارید؟

کراب از خوشحالی بال بال می‌زد که با اضافه شدن یک نفر دیگه، روز به روز ارتش صورتیش بزرگ تر میشه و میتونه کارهای بزرگی بکنه. کارهایی به بزرگی مغزش! اما یک لحظه جوابی برای سوال فرد مرموز نداشت. اصلا هیچ چیز در مورد تشکیل و اداره یک ارتش نمیدانست.
- آره ما خعلی نقشه داریم! جونم برات بگه که ...


تصویر کوچک شده

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.