هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لینی.وارنر)



Re: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۱:۲۰ چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰
در جمع مرگخواران چاشنی گرد:

- تونستین چیزی پیدا کنین؟

اسکور لبخندزنان دسته ای گیاه را از جیبش در آورد و آن را جلوی دیگران گرفت و گفت: ایناها!

ویکتور نیز میخواست چشم گاو را نشان بدهد که ایوان فریاد زد: بسه دیگه ، شوخی که نی!

اسکور زیرچشمی دیگران را از نظر گذراند و آهسته گیاهان را به گوشه ای پرتاب کرد و دستش را از هرگونه ردی از گیاه پاک کرد.

لودو با افسوس روی سنگی نشست و پرسید: حالا چی کار کنیم؟

لوسیوس با تاسف گفت: دوس ندارم اینو بگم ، ولی فک کنم در نهایت باید همون نقشه ی اول لردو اجرا کنیم.

اسکور که با یادآوری خرابکاری که کرده بود عصبی شده بود گفت: نه امکان نداره! منو خط بکشین.

بلا با اطمینان خاطر گفت: مطمئن باش تو یکی رو با خودمون نمیبریم.

- یعنی واقعا میخواین دوباره برین و یه جوری از خونه ی گریمولد کش برین؟

مرگخواران نگاهی به یکدیگر انداختند ، مسلما لرد انتظار داشت که هرچه سریع تر یکی از آن بمب های چاشنی دار را بیابند وگرنه ... هیچ کس دوست نداشت به این موضوع فکر کند!

مرگخواران عروسکی:

تمام مرگخواران حاضر در اتاق دور مالی ویزلی جمع شدند و با تعجب به عروسک سخنگو چشم دوختند. آن ها مالی را دیدند که چوب کوچکی را از درون جیبش در آورد و به سمت خودش گرفت.

رز بدون معطلی چوبدستی را از مالی قاپید و گفت: چوبدستی؟ محاله!

مالی نگاهی به چشمان درشت و اندام بزرگ مرگخواران انداخت و گفت: این طوری که نمیتونم همه چیو توضیح بدم ، احساس خوبی ندارم!

لونا یقه ی پیراهن مالی را گرفت و در حالی که آن را بالا می آورد ، به پا زدن های مالی ویزلی چشم دوخت و گفت: به نفعته که همه چیو سریع تر توضیح بدی. چونه هم نزن.

مالی آب دهانش را قورت داد و به برقی که در چشمان مرگخواران نمایان بود نگاه کرد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۳۱ ۲۱:۲۸:۵۸



Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۰:۳۶ شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰
گویا بنده در مواردی اشتباه یا زیاده روی کردم. من اصلا حواسم به انجمن خصوصی مدیران نبود و به این دقت نکرده بودم که ممکنه اون تو فعالیت هاتون رو انجام بدین.

اما باید این رو بپذیرین که هرکاری اونجا میکنین مربوط به خودتونه و ما متوجه کارای شما تو اونجا نمیشیم. شما اینجا رسما جوابای سربسته میدین ، لا اقل بگین داریم روش کار میکنیم یا یه جواب دندان شکن بدین که تو شک نیفتیم که فقط خواستین توجیهمون کنین یا صرفا برای اینکه بگین جواب دادیم دو سه خط چیز بمون گفتین.

شما سه نفرین یه ایل که نیستین که تصمیم گیریا کلی زمان ببره. پس یا به ما بگین روش کار میکنین یا سریع تر به نتیجه برسین و مارم مطلع کنین.

در مورد اون پست استر هم باید بگم که من منظورم فقط ورودش به سایت بود که اطلاع دادین اگه نه مسلما جوابارو خودش داده!

اگه به کسی تو پست قبلیم بی احترامی کردم یا اینکه توانایی کسیو زیر سوال بردم معذرت میخوام! ببخشید!

در مورد وارد کردن اسم مدیرا و تشکر ازشون که قبلا انجام شده بود و من به اشتباه گفتم انجام ندادینم بازم معذرت میخوام ، ندیده بودم. پنهانی کار میکنین خوو!

اما نگفتین که چرا پس اون افراد هنوزم مدیرن؟ ما که سه تا مدیر که وارد سایت میشن بیشتر نمیبینیم. استر ، ایوان و آنتونین! دلیل مدیریت بقیه چیه؟

و بازم میگم من در توانایی آنتونین و استر و ایوان برای مدیریت شکی ندارم!

الانم همون طور که مک گونگال گفت فقط جواب چندتارو دادین که به نظرم اونم نباید میدادین! چون گفتم بیخیال گذشته بشیم و از نو شروع کنیم بدون جنگ و دعوا. همون طور که قبلنم گفتم خواهشا ملت دوباره درخواستاشونو بدن. این قدر پست خورده و شکایت شده که منم جای مدیرا بودم قاتی میکردم و بعضیارو جا مینداختم.

مینروا، همونطور که آنتونین گفت دوباره پیشنهادتو بگو به جای اینکه بگی چرا گزینشی جواب میدی با این همه پستی که خورده آنتونین اونایی که حضور ذهن داشته جواب داده. دقیقا منم گفتم که بیاید پیشنهاداتون رو دوباره بدید نه اینکه باز به هم تیکه بندازین و دوباره بحثا شروع بشه.

و مدیرا هم صرفا دو سه خط جواب ندن ، قشنگ قانع کنین ملتو. اگه دارین تو انجمن خودتون روش فکر میکنین اینجا بگین تا بدونیم بیخیال از کنارش رد نشدین.

و در نهایت اضافه میکنم که من نه با کار گروه دوم موافقم و نه به نحوه ی پاسخ گویی مدیرا. هر دو طرف مستقیم یا غیر مستقیم نمیذارن بحث به نتیجه برسه!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۲۷ ۱۵:۰۸:۳۰
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۲۷ ۱۶:۳۹:۳۲



Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
هیچ وقت فکر نمیکردم که یه روز پستی بزنم و به مخالفت بپردازم! چون اصولا عادت ندارم تو این موارد دخالت کنم و در حدشم نیستم اما دیگه واقعا داره از حد میگذره.

به نظر من هر دو طرف ماجرا ( 1- مدیرا 2- بلیز، مک گونگال و بقیه ) تا حدودی حق دارن! شاید نحوه ی درخواست گروه دوم چندان خوشایند نباشه اما به هر حال اونا هم نظراتی دارن و باید بهشون پاسخ گویی بشه. این برای من مهم نیس که چطور بیان میکنن ، این مهمه که در هر حال باید بهشون جواب داده بشه. اعضای سایت اومدن و نظرات خودشون رو در مورد سایت بیان کردن و مدیرا جز معدود سوالایی که درست جواب دادن بقیه ی سوالارو پیچوندن یا به طریقی خواستن که توجیه کنن.

شما که مدیرای سایت هستین مث بزرگان سایت میمونین و باید برخوردهای تندی که باهاتون میشه رو تحمل کنین. درسته که اونا هم نباید شوروشو در بیارن ولی به هر حال توی " سایت جادوگران " مد شده که با مدیرا مشکل داشته باشن اعضا ، پس وقتی این مسئولیت رو قبول کردین ، باید مسئولیت شنیدن این حرفا بر علیه خودتون رو هم برعهده میگرفتین.

مدیرا هم حق دارن ، چون گاهی اوقات درخواست ها همراه با کنایه و چیزای دیگه بود و حتی شخصی شد ، ولی باید به اینم دقت کنیم که خود مدیرا هم در بعضی جاها کوتاهی کردن. البته بازم میگم که اونا هم نباید به این شکل در " اولین بار " برخورد میکردن. البته اگه کردن چون من تک تک پستارو که از اول نخوندم!

من نمیدونم که بارون و مونالیزا و کوییرل و بقیه ی مدیرا هنوزم مدیر هستن یا نه ، اما اگه هستن باید بپذیریم که یک اشتباهه. درسته اونا وقتی بودن تا حد توان برای این سایت تلاش کردن و ما باید از اونا قدردانی کنیم ، اما نگه داشتن دسترسی مدیریت اونا راه درستی برای قدردانی نیست.

میتونین یه تاپیک بزنین و اسامی کلیه ی مدیرارو توش وارد کنین و از تک تک اونایی که زحمت کشیدن تشکر کنین! من به شخصه فعالیت عالی و مفید کوییرل رو دیدم و بر خلاف الان جزء معدود مدیرانی بود که تو زمان خودش مخالفان خیلی کمی داشت. همیشه برای سایت تلاش میکرد و ما وظیفه مونه که از امثال اون تشکر کنیم. اما آیا واقعا نگه داشتن دسترسی مدیریتشون برای قدردانی از اوناس؟

اگه برای روزی دسترسی این افراد رو نگه داشتین که برگردن و بازم برای سایت کارای مختلف انجام بدن ، میتونین با راه درست تری اینو انجام بدین. اگه واقعا خیلی علاقمندین که اونا هر وقت تصمیم به بازگشت گرفتن بازم مدیر باشن ، عیب نداره. میتونین الان دسترسیشون رو بگیرین و هر وقت برگشتن با کمال میل ما میپذیریم که دسترسیشون برگردونده شه. ولی واقعا درک اینکه الان که فعالیتی ندارن مدیر باشن سخته! واقعا دلیلش چیه؟ بجوابین پیلیز!

همه ی سایت ها یه نواقضی دارن و هیچ سایتی نمیتونه بدون مشکل باشه ، اما با همکاری میشه مشکلاتو از بین برد یا لااقل کمرنگش کرد. توی این سایت هرکی مدیر میشه اگه تو زمان مدیریتش خوب بوده باشه ، تا زمانی که خودش به شخصه نیاد بگه من " رسما از سایت میرم " دسترسیش گرفته نمیشه و شوره! تو بعضی از سایتا مدیرا فرت و فرت هر دو ماه یه بار یا حتی فصل به فصل عوض میشن که درست نیست و بی نمکه! نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی! چرا نباید تعادلی وجود داشته باشه؟

الان هیچ کدوم از دو طرف قصد ندارن به پاسخ برسن ، فقط هی ادامه میدن که بالاخره یکی دیگری رو قانع یا ضایع کنه. آگوستوس یه پست زد و تا حدی از مدیرا دفاع کرد و دیگه گروه دوم هر پستی زدن یه اشاره ای به پست اونم کردن. باو چرا این قدر گیر میدین به هم؟ حالا باز نیاین تو پست بعدی بگین " همون طور که لینی گفت ، چون ما شورشو در آوردیم ( یا هرچیز دیگه ای! ) " دقیقا همون کاری که با پست آگوستوس کردین!

خواهشا هر دو طرف ماجرا یه لحظه مخاطباشون رو فراموش کنن و عادلانه به این موضوع فکر کنن. شاید مدیرا به این دلیل به این شیوه عمل میکنن ، چون از قدیم این طور بوده اما هرچیزی که قبلا بوده دلیل بر درستیش نیست. یکم تحول ایجاد کنین ، الان شما مدیرای سایت هستین و تصمیم گیرندگان شما هستین نه اونایی که بودن و رفتن ، هر چند باید به اونا هم احترام گذاشت. هری پاتر حقشه که مدیر بمونه چون سایت مال خودشه ، خودش این سایتو زده و مالکشه! پس میتونه تا ابد مدیر باقی بمونه اما بقیه چی؟

باید اینو بپذیرین که بیش از نیمی از جوابایی که به درخواست های اعضای سایت دادین توجیه بوده. بعضیارم دو خط جواب مختصر دادین فقط برای اینکه بگین ما جواب دادیم. یه نفر دو روزه یه سوالی پرسیده و بهش جوابی داده نشده ، وقتی صدای بقیه در میاد یه مدیر سریع میاد یه پاسخی میده و میره. من حسم میگه استر آخرین پستش توی این تاپیک بعد از برقراری ارتباط با یکی از مدیرایی که سوالارو دیده یا از طریق زنگ یا از طریق اس ام اس بوده. میاین شرط بندی؟

من به شخصه با مدیریت استر ، ایوان و آنتونین مشکلی ندارم و در لیاقت اونا برای داشتن این سمت شکی ندارم. ایوان که انگار خود اعضا انتخابش کردن ( طبق اطلاعات محدود من ، اشتباه بود نزنیدم! ) و دو نفر دیگه هم فعالیتشون در حدی بوده که به این عنوان انتخاب شدن. شماها اگه بخواین به راحتی میتونین مشکلات رو حل کنین. من مدیریت هر سه تون رو قبول دارم فقط کافیه یه ذره به درخواست ها بیشتر توجه کنین و بیشتر درک کنین که مدیر یعنی چی! و چه کسیه!

من در حدی نیستم که بیام اینارو بگم و همش من من کنم انگار مثلا کیم اما در هر صورت من این پستو نزدم که حالا هرکس چه گروه اول چه گروه دوم بیاد خط به خط نقل قول بزنه و مخالفت یا موافقت کنه ، فکر کنین برای دل خودم زدم یا برای خالی کردن خودم از این اوضاعی که توی این تاپیک برقراره.

اما یه سوال از مدیرا پرسیدم که انتظار دارم بجوابین. دوباره تکرارش نمیکنم تا اطمینان پیدا کنم این پست رو واقعا خوندین. واقعا چرا؟ چرا یه بار مث بچه های خوب با هم حرف نمیزنین؟ اصن کنفرانسی چیزی بذارین و هر دو طرف مشکلاتو بگین. یه گروه لااقل کوتاه بیاد. تا وقتی بخواین همو بکوبین ( چه به حق و چه غیر حق ) به هیچ جوابی نمیرسین و تازه مشکلاتتون از هم چه شخصی و چه در مورد سایت افزایش پیدا میکنه.

ما دور هم جمع شدیم تا پست بزنیم و لذت ببریم و برای بهتر شدن هرچه بیشتر سایت برای لذت بیشتر خودمون تلاش کنیم. پس درست حرف بزنین. خواهش میکنم همه ی حرفایی که تا الان زده شده رو فراموش کنین و فکر کنین تا الان پستی نخورده ( هرچند سخت و نامردیه و الان میاین ترورم میکنین ) اما واقعا بقیه پستارو فراموش کنین و گروه دوم دوباره بیاد نظراتش رو بگه و مدیرا هم درست جواب بدن. خواهشا یه بار این کارو کنین ، مخاطباتونو فراموش کنین و مث بچه های گل بیاین نظراتتونو بگین و امیدوار باشین که مدیرا هم میان و درست جوابتونو میدن. مخاطباتونو فراموش کنین! فقط نظراتتونو بگین و منتظر جواب باشین.

الان باز نیاین بگین ، برو بابا ما ده بار اینارو امتحان کردیم جواب نمیده ، واسه خودت شادیا و اینا ... به خاطر گل روی من این کاری که گفتمو بکنین. از اول نظراتتونو بگین و از اول منتظر جواباتون باشین. حتی سوالایی که جوابای ناقص ، کامل یا توجیه شنیدین ! تکرار کنین ، مجددا جواب بگیرین! و کلا تو پستتون کسی رو مخاطب قرار ندین و ازش انتقاد کنین. از اول شروع کنین! اول اول!

اگه به نتیجه ای نرسیدیم ... رسما باید از خودمون ناامید بشیم!




Re: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
لرد هرچه بیشتر فکر میکرد بیشتر به دردسرهایی که ممکن بود آن ها بوجود آورده باشند آگاه میشد. لرد سعی کرد آرامش خود را حفظ کند و پرسید:

- اون دقیقا وقتی گفتین از اینا میخواین چی کار کرد؟

اسکور که سرش را پایین انداخته بود پاسخ داد: رفت و سه تاشونو برامون آورد. وقتی گفتم بدون چاشنین گفت اینا پیشرفته س ، اگه قدیمیشم میخوایم هست و میتونه بره بیاره ، که دیگه ما گفتیم نه.

لرد برای حفظ آرامشش نفس عمیقی کشید و از آنتونین پرسید: تو چند بار جیمز رو دیدی؟

آنتونین که از ترس به دیوار پشت سرش چسبیده بود چیزی نگفت و فقط یک قدم به سمت در برداشت.

لرد که به شدت سرخ شده بود باز هم آرامشش را حفظ کرد و گفت: وقتی ازش خدافظی کردین اون دقیقا کجا رفت؟

اسکور که تازه متوجه وخامت اوضاع شده بود پاسخ داد: رفت سمت خونه 11 و 13. باور کنین نرفت تو خونه 12.

لرد چشمانش را بست و خطاب به بلا گفت: بلا ... سریع اسکورو از جلو چشام دور کن ، تو رات یه کروشیوم نثارش کن.

اسکور با حالت منگی چشمانش را از روی لرد برداشت و همراه بلا به بیرون کشیده شد. آنتونین فرصت را غنیمت شمرد و خواست همراه آن دو از اتاق خارج شود که با فریاد لرد میخکوب شد.

- نـــــه آنتونین. تو باید همراه روفوس این توپارو چک کنی. مسلما نقشه ای پشت این ماجراس.

مورچه که روی کفش اسکور بود و الان همراه اسکور از آنجا خارج شده بود و بی سیمش در این حد برد نداشت تا بقیه ی محفلی ها را از این رویداد آگاه کند ، تنها کاری که توانست کند پریدن از روی کفش و آپارات کردن به محفل بود.

آنتونین و روفوس با دستانی لرزان به دستور لرد به سمت سه توپ رفتند و با طلسمی آن ها را باز کردند و نسخه های گوناگون باربی و یک سگ بر روی زمین افتاد.

روفوس که از ترس چیزی نمانده بود سکته را بزند با دیدن عروسک ها نفس راحتی کشید و گفت: بفرمایین ارباب ، مث اینکه جیمز فقط قصد بازی کردن با مارو داشته. اینا یه مشت عروسکن.

رز ، لینی و لونا خواستند به قصد عروسک بازی آن ها را برداند که لرد گفت: صبر کنین. شاید اونا طلسم شده باشن.

سپس نگاهی به آن سه کرد و گفت: حالا خودتون سه تا اینارو چک میکنین و از سالم بودنشون اطمینان پیدا میکنین. شاید این یویوباز واقعا قصدش مسخره کردنمون بوده.

مکثی کرد و حرفش را تکمیل کرد: آنتونین و روفوس ، شما هم بشون کمک میکنین. بقیه هم میرین یه راهی برای پیدا کردن کلاهک های چاشنی دار پیدا میکنین.

و چشم غره ای نثار تک تک مرگخواران کرد




Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
[spoiler=خلاصه سوژه]مرگخواران قرار است مدتی را درون خانه ی شماره ی 12 گریمولد در کنار محفلی ها بگذرانند. هر دو گروه از این کار بدشان می آید اما محفلی ها به خاطر حرف دامبلدور مبنی بر هدف داشتن از این کار سکوت میکنند. اسکورپیوس که از مخالفان شدیده و به هیچ وجه حاضر نیست اونجا بمونه دنبال نقشه ای میگرده و اونو روی کاغذ میکشه اما با وجود جیمز این کار عملی نیست چون اون همه چیو میبینه. بنابراین تصمیم میگیره قبل از هرکاری اتاقشو عوض کنه تا پیش جیمز نباشه.[/spoiler]

صبح روز بعد:

ملت مرگخوار و محفل به زور خودشان را روی میز بزرگ بیضی شکلی جا داده بودند و منتظر صبحانه بودند.

بلا دست هایش را به کمرش گرفت و با بدخلقی به نارسیسا گفت: هیچ وقت فکر نمیکردم مجبور شم دستپخت اون مالی بوقی رو بخورم.

نارسیسا که نظری برخلاف عقیده ی خواهرش داشت گفت: ولی من بدم نمیاد یکم غذاهای رنگارنگ و جورواجور بخورم.

بلا چشم غره ای به نارسیسا رفت اما هر دو ساکت شدند چون مالی همراه غذاهای شناور در هوا وارد آنجا شده بود. مالی با آرایش منظمی غذاها را روی میز چید و از اتاق رفت. لحظه ای بعد نوشیدنی ها را آورد و جینی نیز به دنبال او دسرها را آورد. اما دسرها را بر روی میز دیگری در گوشه ی اتاق گذاشت.

دامبلدور دستی به ریش های بلندش کشید و گفت: تام میدونی که ما عادت نداریم صبح این همه غذا بخوریم اما به خاطر شما این کارو انجام دادیم.

لرد مختصر پاسخ داد: شما لطف دارین.

و با حرکت دست دامبلدور همگی شروع به خوردن صبحانه شان کردند. لرد گلویش را صاف کرد و گفت:

- مرگخوارا هم اجازه دارن بخورن.

مرگخواران که با همان اجازه ی دامبلدور شروع به خوردن کرده بودند با شنیدن این حرف فقط کمی خجالت کشیدند!

جیمز سیخونکی به اسکورپیوس زد و گفت: ققنوس مارو دیدی؟

اسکور که تازه به یاد وظیفه اش که نگه داری از نجینی بود افتاده بود گفت: اوه نجینی کجاس؟

بارتی به او اطمینان خاطر داد: من به جای تو ازش مواظبت میکنم!

اسکور به نشانه ی قدردانی سری تکان داد و در گوش آستوریا گفت: من دوست ندارم تو اتاق جیمز باشم.

آستوریا با چشمانی گشاد شده گفت: چی؟ برای چی عزیزم؟

اسکورپیوس حالت بچگانه ای به خود گرفت و گفت: این که درخواست بزرگی نیس. منو به زور آوردین اینجا ، حالا فقط میخوام اتاقم عوض شه. چیز زیادیه؟

آستوریا با مهربانی گفت: درکت میکنم ولی آخه اتاق خالی دیگه ای نداریم.

اسکورپیوس نگاهی به همه ی افراد سر میز انداخت و نگاهش را بر روی یکی از آن ها زوم کرد و گفت: میتونم پیش فرد و جرج برم! آنتونین اون توئه ، خب جاشو با من عوض کنین!

آستوریا لبخندی زد و گفت: باشه ، جورش میکنم.

اسکور نیشخند شیطانی زد و به جیمز زل زد. جیمز هم با عصبانیت سرش را از روی او برگرداند.




Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۶ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
[spoiler=خلاصه سوژه]لرد دختری را که اطلاعات بسیار سری از نقشه حمله بعدی محفل -که ظاهرا قراره روش جدید رو اعمال کنن- میدونه و اونو به دست مرگخوارا سپرده تا از اون اطلاعات بدست بیارن ولی دختره زیر شکنجه میمیره. همون لحظه لرد از مرگخوارا میخواد تا دخترو پیشش ببرن و مرگخوارا که میدونن ارباب از مرگ اون عصبانی میشه و میکشدشون با معجون مرکب پیچیده مونتگومری رو جای دختره میذارن. از طرفی لرد میخواد که مونتی دختره رو پیشش ببره ولی اون خودش دختره س ، پس لودو به جاش این کارو انجام میده و به لرد میگه مونتی همراه آنی مونی داره آش خون اژدها درست میکنه. لرد میگه دختره رو فعلا یه جایی بذارین ، الان میریم آش بخوریم. از طرفی آشی در کار نیست و از طرف دیگه هم تا یک ساعت دیگه مونتی به شکل عادیش برمی گرده و دیگه امکان ساخت معجون بعد از گذشتن یک ساعت از مرگ دختر نیست.[/spoiler]

- نـــــــــــــــــــــــه! من نمیخوام بمیرم!

صورت همه ی مرگخواران به سمت منبع صدا بازگشت. آنی مونی با وحشت این را بیان کرده بود.

- لودو تو منو توی دردسر انداختی ، پس همین الان دوتاییمون معجون میخوریم و جامون با هم عوض میشه.

لودو با ترس گفت: چی؟ من رفتم نجاتمون بدم ... تقصیر من چیه؟

سوروس فریاد زد: هر دو تون خفه شین! من معجون ساز شماها نیستم. الانم بهتره یه فکری به حال دختره کنین.

روونا امیدوارانه پرسید: سوروس مگه نگفتی تا یک ساعت دیگه مونتگومری به حالت عادی بر میگرده؟

- اوهوم.

روونا امیدوارتر ادامه داد: و هم چنین گفتی که تا یک ساعت دیگه نمیشه ازش معجون ساخت!

سوروس که کلافه شده بود پاسخ داد: آره ولی اینا چه ربطی داره؟

روونا بادی به غبغب انداخت و گفت: الان فقط یه ربع از وقتی که فهمیدیم دختره مرده گذشته ، پس همین الانم میتونیم موهاشو بکنیم! ما موی قابل استفاده ی اونو میخوایم و تو گفتی تا یه ساعت دیگه غیر قابل استفاده س ، اما الان که میشه استفاده کرد!

سوروس دستی به چانه اش کشید و گفت: حق با توئه.

و امیدی تازه در دل مرگخواران بوجود آمد. آنی مونی دوباره با وحشت گفت: پس من چی؟ آخه من این آشه رو از کجام در بیارم؟

و رو به لودو گفت: اصلا چرا از خودت مایه نمیذاری؟ چرا همش بقیه رو میکشی وسط؟

بلا با تاسف سری تکان داد و گفت: با داد زدن چیزی درس نمیشه. بهتره بریم ببینیم از جایی میتونیم یه آش جور کنیم یا نه ، اگه نه هم که باید یکیشو درست کنیم!

بار دیگر نا امیدی در چشمان مرگخواران حلقه زد.




Re: خاطرات مرگ خواران
پیام زده شده در: ۱۴:۵۶ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
برای هر مرگخواری مهم ترین چیز ، رضایت لرد ولدرموت از آن ها بود. در آن لحظه دختر احساس میکرد که کم کاری کرده است و دوست داشت که کاری کند که نظر لرد نسبت به او عوض شود.

چند روز بود که به دنبال کشیدن نقشه ای بود ... نقشه ای که بتواند هم به نفع مرگخواران باشد و هم لرد از انجام دادنش خشنود شود. چه چیزی بیشتر از گرفتن اطلاعات از محفلیان و لو رفتن نقشه شان بود؟

بنابراین او خطر را به جان خریده بود و تصمیم گرفته بود با تنها یک معجون مرکب پیچیده و گیر انداختن یکی از محفلی ها ، خودش را به جای او وارد گروه مرگخواران کند.

الان یک هفته از ورودش به عنوان تانکس در خانه ی شماره ی 12 گریمولد میگذشت و اون توانسته اطلاعات بسیار مفید و سودمندی را بدست آورد. اطلاعاتی که میتوانست مرگخواران را بیش از پیش از محفل پیش بیندازد و دوباره نقشه های محفل را نقش بر آب کند.

او دیگر همه ی چیزهایی که میخواست را بدست آورده بود ، پس تنها کاری که باید میکرد خارج شدن از آنجا و قرار دادن اطلاعات در دست لرد بود. او تمام دانسته هایش از عملیات محفل را درون برگه ای یادداشت کرده بود ، بنابراین آن را سریعا و بدون اینکه کسی متوجه شود در اختیار رز قرار داد تا آن را بدست لرد برساند.

حالا باید برای آخرین بار به محفل باز میگشت و بعد از اصلاح حافظه ی تانکس اصلی او را به آنجا برمیگرداند و خودش نیز از آنجا جیم میشد. اما اتفاق عجیبی افتاده بود ... تانکس دیگر سر جایش نبود ... او فرار کرده بود!

دختر در این فکر و خیال بود که باید چه کند که در همان لحظه طلسم سبز رنگی با او اصابت کرد و بی حرکت بر روی زمین افتاد. ولی لبخندی بر لبان او نقش بسته بود ... درست است که همه چیز تمام شده بود ، اما اطلاعات توسط رز به لرد رسیده بود. بنابراین با آرامش خیال از جهان رفت!




Re: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
آنتونین در میان جمع بزرگی از مرگخواران نشسته بود و حمله کردن به او در چنین شرایطی از نظر اسکورپیوس غیر ممکن بود. بنابراین گوشه ی اتاق نشست و منتظر ماند تا جمعیت از اطراف آنتونین پراکنده شوند.

- یعنی کی کشتدش؟ پس این اسکور کجـــــاس؟؟؟

اسکورپیوس با شنیدن این حرف سریع ازجایش بلند شد و بدون اینکه کسی متوجه شود از اتاق خارج شد. به هیچ وجه حوصله ی پاسخگویی به سوالات گوناگون آن ها را نداشت. می دانست که بالاخره باید همه چیز را بگوید ، اما الان کارهای مهم ترین برای انجام دادن داشت.

از خانه خارج شد و به سمت حیات رفت. می توانست آنجا منتظر بماند تا وقتی که آنتونین از خانه خارج شود. اما درست جایی نشسته بود که از پنجره به وضوح قابل مشاهده بود.

ایوان با تاسف گفت: من حالیم نمیشه ، رز نباید میمرد ، همه ی ما اونو دوست داشتیم.

آستوریا حرف او را تایید کرد و گفت: درسته ، باید انتقامشو بگیریم. اون قاتل نباید زنده بمونه!

آگوستوس سریع گفت: پس منتظر چی هستین؟ باید اسکورپیوس رو پیدا کنیم.

لودو که جلوی پنجره نشسته بود و به گل های رنگارنگی که توسط رز کاشته شده بودند خیره شده بود ، برگشت و گفت: اسکور اونجاس!

کله های مرگخواران به ترتیب و یکی یکی در کنار سر لودو جای گرفتند و بعد از تشخیص دادن اسکور ، همگی با عجله به سمت او حمله ور شدند.

حیات:

- تو باید بهمون بگی اسکور.

- ما میدونیم که تو ناراحتی اما این حق مائه که بدونیم.

- ما باید انتقام مرگ اونو بگیریم ، اگه چیزی میدونی سریع تر بهمون بگو.

اسکورپیوس نفس عمیقی کشید و ایستاد. نمیدانست باید چه کند ، یا باید همه چیز را می گفت و آنتونین را خیانتکار و جاسوس معرفی میکرد ، یا باید همه چیز را پنهان میکرد و خودش به تنهایی انتقام مرگ رز را میگرفت.




Re: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
لوسیوس با ناراحتی به محتوای درون فنجان قهوه اش خیره شد و گفت: حالا من طلسم قوی از کجام در بیارم؟

بلا شانه هایش را به نشانه ی ندانستن تکان داد و هر دو در فکر فرو رفتند. باید قبل از اینکه کار از این سخت تر میشد چاره ای می اندیشیدند.

لوسیوس با شک پرسید: از لرد بپرسم؟

بلا که با شنیدن این حرف ، قهوه اش به گلویش دویده بود ، سرفه کنان گفت: چی؟ ... چیو بپرسی؟

- طلسم قویو!

لوسیوس که وضعیت تاسف بار بلا را دیده بود چندین بار محکم بر پشت او کوبید. بلا که دیگر چیزی نمانده بود صورتش با میز یکی شود لوسیوس را به عقب پرتاب کرد و گفت:

- خوب شدم بابا ...

- فکر خوبیه یا نه؟ برم به لرد بگم ... نه اصلا ازش میپرسم چطوری میشه از این طلسمای محافظ رو خنثی کرد هوووم؟

بلا با تردید پاسخ داد: فکر نکنم کار راحتی باشه ... اصلا میخوای بگی برای چی میخوای اینو بدونی؟ اون کشته شده ی گلرت رو میخواد نه خشک شدشو.

لوسیوس به بلا اطمینان خاطر داد: در مورد این چیزی نمیگم. فقط میگم بعنوان یک مرگخوار به نظرم نیازه که اینو بدونم!

- اونم میگه وقت نداره چیز به این سادگی رو بهت یاد بده و اصلا باورش نمیشه که مرگخواراش چنین چیزیو بلد نیستن! بیشتر از دستت عصبانی میشه.

لوسیوس آهی کشید و گفت: پس چی کار کنم؟ با این وضع هیچ طلسمی روی اون اثر نمیکنه. طلسم قوی کجا بود آخه.

بلا محکم دستش را روی میز کوباند و گفت: فهمیدم چطور میشه این کارو کرد!

- تو که گفتی بلد نیستی خنثی کردن اون طلسـ...

- نه منظورم اون نیس. این که چطور لردو راضی کنی که بهت یاد بده.

لوسیوس با هیجان گفت: واقعا؟ چطوری؟

و سرش را به سر بلا نزدیک کرد تا نقشه ی او را بشنود.




Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۴۵ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
لرد ، دراکو ، همسرش و بچه ش ، سوار قایق شدند اما قبل از اینکه بقیه ی مرگخواران بتوانند همراه آن ها سوار شوند محفلیون به آن ها رسیدند و مانع سوار شدنشان شدند.

آستوریا ( این زنه دراکو بود؟؟) سریع رو به دراکو گفت: زودباش قبل از اینکه مارم بگیرن حرکت کنیم. باید از لرد محافظت کنیم!

دراکو و اسکور با عجله چوبدستی هایشان را تکانی دادند و در عرض چند ثانیه از آنجا دور شدند و به درگیری مرگخواران و محفلیون چشم دوختند. آن ها نمیخواستند که بروند ، اما بازگشتشان در آن لحظه نیز چیزی را عوض نمیکرد.

رز که به سرعت در حال فرستادن طلسم های رنگارنگ به این سو و آن سو بود با تعجب از ویکتور پرسید: ما چطوری میتونیم طلسم بفرستیم؟ مگه لو نرفتیم؟

ویکتور جاخالی داد تا از طلسم سبز رنگی که به سمتش آمده بود نجات پیدا کند و پاسخ داد: اول مارو با محفلیا قاطی گرفتن ، دیگه وقت نکردن جلوی طلسمامونو بگیرن!

در همان لحظه ریموس باعث فاصله افتادن میان رز و ویکتور شد و هر کدام به سمتی رفتند. آگوستوس فریاد زنان خطاب به مرگخواران گفت: از اون طرف ... اونجا ...

تمامی مرگخواران نگاهی به نقطه ی اشاره شده توسط آگوستوس انداختند و قبل از اینکه محفلی ها بتوانند جلویشان را بگیرند به دنبال آگوستوس به سمت جنگل حمله ور شدند.

- برین دنبالشون! جلو اون قایقم بگیرین!

قایق و لرد و همراهانش دوباره در نزدیکی ساحل ظاهر شده بود.

بلا نفس نفس زنان گفت: با بیشترین سرعتی که دارین بدویـ...

اما بقیه ی سخنان بلا با پرت شدنش همراه دیگر مرگخواران درون چاله ای شنیده نشد. با نزدیک شدن عده ای از محفلی ها به آنان ، محفلی ها نیز درون چاله ای دیگر که دورتر از چاله ی مرگخواران بود ، افتادند.

در این زمان تنها افراد حاضر در جزیره ، تعداد کمی از محفلی ها که به دنبال قایق می گشتند بود و بقیه ی محفلی ها و مرگخواران که در چاله های مجزایی افتاده بودند.








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.