هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (ایوان.روزیه)



Re: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۷:۲۲ سه شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۰
لرد با نارضایتی پرسید:یعنی هیچ کدوم از طلسم های ممنوعه رو نمیشه اینجا اجرا کرد؟سهمیه بندی ای چیزی هم نداره؟مثلا هفته ای یه دونه؟!
پیرمرد عینکش را جا به جا کرد و با تعجب گفت:نه.
لرد: واقعا که.چه جای خسته کننده ای!...اوخ کی جرات کرد پای منو لگد کنه؟
آگوستوس آب دهانش را قورت داد و با صدایی که به زور شنیده میشد گفت:ارباب خواهش میکنم...طرف داره شک میکنه.

لرد که متوجه شد حق با آگوستوس است و پیرمرد دارد شک میکند به زور لبخند بلندی تحویل او داد و گفت:از وقتی اومدم بهشت حس طنزم حسابی گل کرده.
و با چشم غره ای که تحویل مرگخوارها داد مجبورشان کرد بخندند.

بعد نگاهی به اطراف انداخت و وقتی کمی ان طرف تر چیزی شبیه به یک کافه مجلل دید برای پیرمرد دست تکان داد و گفت:خیلی ممنون از راهنمایی هاتون.ما میریم یه چیزی بخوریم.سفر درازی داشتیم!
بعد از اینکه پیرمرد لبخند زد و برایشان در جواب دست تکان داد لرد مرگخواران را به سمت کافه هدایت کرد تا بتوانند راحت تر حرف بزنند.

لرد روی صندلی مجلل کافه نشست و گفت: شرم آوره.این چه جور بهشتیه که توش نمیشه طلسم ممنوعه اجرا کرد؟شورش رو در اوردن!
بلا با لبخند بلند بالایی گفت:چی میل دارین ارباب؟
لرد:هوی بلا خودت رو جمع کن.درسته که نمیتونم کروشیوت کنم ولی ضرب دستم هنوز هم زیاده!

صدایی مرگخواران را به طرف خود جلب کرد.پیشخدمت زیبایی در حالی که منو بلند در دست داشت گفت:خیلی خوش اومدین.هرچیزی که میل دارین بگین تا بیارم خدمتتون.
آنتونین نگاهی به لیست انداخت و وقتی دید در قسمت قیمت کلمه مجانی درج شده در حالی که گل از گلش شکفته بود گفت:یعنی میتونیم همه اینا رو سفارش بدیم بدون اینکه لازم باشه پولی پرداخت کنیم؟

پیشخدمت لبخندی زد و گفت:البته.هر کدوم رو که بخواین براتون میاریم.به نظر میرسه تازه وارد هستین.چند وقت که بگذره به اینجا عادت میکنین!
لرد منو را از دست آنتونین کشید و بعد از نگاه کوتاهی که به آن کرد و گفت: حالا که اینطوریه تمام این ها رو میخوایم.اگه زحمتی نیست!

درست بعد از تمام شدن حرف لرد میز پر از غذاها و نوشیدنی های رنگین و مختلف شد!
جماعت مرگخوار:
لرد در حالی که سعی میکرد تعجبش را پنهان کند گفت:من کم کم داره از اینجا خوشم میاد!


تصویر کوچک شده


Re: جادوگر سال
پیام زده شده در: ۲۰:۲۸ شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۹
مشخصا لرد ولدمورت بهترین جادوگر ساله.در تمام طول یک سال گذشته لرد هیچ وقت فعالیتش رو کاهش نداد و تمام مسئولیت هاش را به بهترین وجه ممکن و با تلاش بسیار انجام داد.رای من به خاطر تمام تلاش های خستگی ناپذیر متعلق به لرد ولدمورت خواهد بود.


تصویر کوچک شده


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۶:۲۵ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹
مروپ که احساس کرده بود صدایی شنیده سرش را از روی بساط بافتنی اش برداشت و نگاهی به اطراف انداخت.هیچ خبری نبود.برای همین دوباره مشغول بافتن شد.در ان طرف آنتونین دستش را روی دهان لرد قرار داده بود تا صدای لرد به گوش مروپ نرسد.و به خاطر اینکه لرد مشغول کروشیو کردنش بود ایوان هم دستش را روی دهان آنتونین گذاشته بود!

آنتونین بعد از دیدن چشم های خونبار لرد با ترس دستش را از روی دهان لرد برداشت.لرد با خشم نگاهی به اون کرد و پچ پچ کنان گفت:چه جسارتی کردی انتونین؟حیف که نمیخوام کسی صدامون رو بشنوه وگرنه همینجا ریز ریزت میکردم...نجینی، بگیرش!

به محض دستور لرد نجینی شروع به پیچیدن دور انتونین کرد و در نهایت با کردن دمش درون حلق آنتونین به کارش پایان داد!

لرد که خیالش از تنبیه آنتونین فعلا راحت شده بود نگاهی به مادرش انداخت.مروپ با موهایی که مشخص بود هفته ها شانه نخورده همچنان مشغول بافتن یک ژاکت کوچک قهوه ای رنگ بود.
لرد نگاهی به بلاتریکس کرد و گفت:خوب نگاه کنین، دیگه از این فرصت ها بهتون دست نمیده که گذشته لرد سیاه رو ببینین.نگاه کنین مادرم چقدر اصیل زاده رفتار میکنه؟

مروپ در ان لحظه داشت همزمان علاوه بر بافتن ژاکت با چوب جادویش تمام کبوترهایی را که از جلوی پنجره رد میشدند را منفجر میکرد!
روفوس به آرامی گفت:ارباب معلوم شد شما این روحیه جنگاوری رو از کی به ارث بردین!

لرد لبخند غرور آمیزی زد و گفت: خیلی خب به قدر کافی دیدین.بهتره یه کم بریم جلوتر، زمانی که من به دنیا اومدم.دلم میخواد بدونم بعد از به دنیا اومدنم دقیقا چه اتفاقی افتاده.
بعد به آرامی ضربه ای به نجینی زد و گفت:خیلی خب، ولش کن آنتونین رو.

به محض اینکه نجینی دمش را از داخل حلق آنتونین بیرون آمد آنتونین که مقادیری سرخ و بنفش شده بود با صدایی در حد ترکیدن برج شمالی هاگوارتز عطسه کرد:آآآآآآآآآآپپپپییییییییییشششششششتوووووو!

این بار مروپ با سرعتی که برایش امکان داشت از جایش بلند شد و چوب دستی اش را به سمت میز بزرگ گرفت و گفت:کی اونجاس؟
لرد در حالی که زمان برگردان را در دستش مشت کرده بود نگاه غضب آلودی به آنتونین انداخت:


تصویر کوچک شده


Re: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۹
لوسیوس در همان بین که مشغول کنده دسته دسته ای موهای سرش بود به لرد گفت:ولی شما سر منو کلاه گذاشتین ارباب!
لرد:گذاشتم که گذاشتم!دوست داشتم.کروشیو!یادت رفته انگار نباید تو کار ارباب دخالت کنی.حالا زودتر از جلوی چشمام دور شو تا شرط دیگه ای برات نذاشتم.

لوسیوس سریعا تعظیم کرد و بعد دوان دوان از کافه خارج شد.هنگام خارج شدن از کافه دوباره با بلاتریکس برخورد کرد و او را نقش زمین کرد!
بلاتریکس همان طور که کروشیو هایش را به سمت لوسیوس میفرستاد گفت:به من تنه میزنی؟اونم بعد از کمکی که در حقت کردم؟الان اون حقت رو میذارم کف دستت!

لوسیوس با ناله و زاری روی زمین کنار در کافه نشست و گفت:کمک چیه بابا!بدبختم کردی.حالا لرد هم سه ماه حقوقم رو ازم گرفت، هم دوباره میخواد گلرت رو بکشم تا ازش مجسمه درست کنه!
بلا که متوجه عمق درماندگی و فلاکت لوسیوس شده بود دست از کروشیو کردنش برداشت و گفت:بیخود تقصیر من ننداز قضیه رو.تو استعداد نداری وگرنه هرکی بود تا الان ماجرا رو تموم کرده بود!

بعد قیافه متفکری به خود گرفت و گفت:خب شاید بازم راهی باشه که بتونم بهت کمک کنم.
لوسیوس با ترش رویی گفت:عمرا!من دیگه از حقوقم مایه نمیذارم.نارسیسا بفهمه پوست از سرم میکنه!
بلا یقه لوسیوس را گرفت و او را از زمین بلند کرد و گفت:بیا بریم توی کافه تا بهت بگم چیکار میتونی بکنی.

وقتی بلا و لوسیوس دور میزی که بیشترین فاصله با لرد را داشت نشستند بلا برای خودش یک جام معجون آتشین ظاهر کرد و بعد با صدای آرامی گفت:خب مگه لرد نمیخواد از گلرت یه مجسمه درست کنه؟
لوسیوس با تکان دادن سرش حرفش را تایید کرد.
بلا جرعه ای از جامش نوشید و گفت:این کاری نداره!به جای اینکه اونو بکشی، با یه طلسم خشکش کن.وقتی نه بتونه پلک بزنه، نه حرکت کنه و نه حتی فکر کنه، ملت از کجا میخوان فرق بین مرده و زنده بودنش رو بفهمن؟

لوسیوس با خوشحالی بشکنی زد و خیلی زود دوباره پکر شد و گفت:نمیشه، ارباب ذهن منو میخونه و میفهمه که من اونو نکشتم، بعد شخصا منو میکشه و از خودم مجسمه درست میکنه!
بلا جام را روی میز گذاشت و گفت:برای اینجاش هم فکر کردم.وقتی که کارت با گلرت تموم شد، اونو میدی یکی دیگه از مرگخوارها که از قضیه خبر نداره مثل روفوس ببره پیش ارباب.خودت هم با یه بهانه ای چند روزی آفتابی نمیشی تا آب ها از آسیاب بیوفته.وقتی برگردی هم دیگه موضوع برای لرد اهمیت نداره که بخواد ذهنت رو بخونه.نظرت چیه؟

لوسیوس با خوشحالی از جا پرید و گفت:نقشه ات عالیه بلا!من برم اونو خشک کنم و بفرستم برای ارباب!
ولی قبل از آنکه لوسیوس زیاد از میز دور بشود بلا به آرامی گفت:بهتره قبلش به این هم فکر کنی که چطوری میخوای روی گلرت طلسم اجرا کنی، بدون اینکه اون از خودش دفاع کنه یا حتی بدتر، آواداییت نکنه!
لوسیوس:


تصویر کوچک شده


Re: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۷ شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹
لرد که ردای مشکی بلندی پوشیده بود از جلوی تک مرگخواران رد میشد و مستقیم در چشم هر کدام نگاه میکرد.مرگخواران وحشت زده نرجیح میدادند به جای زل زدن به چشم های خشمگین اربابشان مشغول دید زدن نوک کفش هایشان بشوند.

بالاخره لرد به حرف امد و گفت:لوسیوس.دو قدم بیا جلو!
لوسیوس میخواست درخواست عفو کند و چیزی جز صدایی جیر جیر مانند از گلویش بیرون نیامد.برای همین با ترس دو گام لرزان به جلو برداشت.

لرد مستقیم به چشم های لوسیوس خیره شده بود اما لوسیوس از نگاه کردن به لرد پرهیز میکرد.برای همین لرد با طلسم فرمان لوسیوس را وادار به نگاه کردن درون چشمانش کرد و بعد با کلماتی آهسته و شمرده گفت:بذار این موضوع رو با هم تحلیل کنیم لوسیوس.تو نشسته بودی توی قصرت که یه محفلی اومد تو و یه نامه بهت داد که توش نوشته بود خونه متعلق به اونهاست و تو هم مثل کرم فلوبر سرت رو انداختی پایین و وسایلت رو جمع کردی و با خانواده ات اومدی بیرون؟

لوسیوس که از ترس نای حرف زدن نداشت گفت:ب...ب...ب...بلله اربا...ب.
...کروشیو مردک ابله!
لوسیوس به روی زمین افتاد و در حالی که به خودش میپیچید از شدت درد ناله میکرد.لرد صدایش را بالا برد و گفت:واقعا این رفتار باید از یه مرگخوار سر بزنه؟

مرگخواران که میدانستند در صورت دادن جوابی جز تایید حرف ارباب عاقبت بدی در انتظارشان خواهد بود همه با هم سرشان را به نشانه تاسف از عمل لوسیوس تکان دادند.
لرد شکنجه را تمام و کرد و با طلسم فرمان لوسیوس را وادار به ایستادن کرد.لرد مصمم بود درسی به لوسیوس بدهد که تا آخر عمرش فراموش نکند.حالا که جام با ارزش از بین رفته بود باید عواقب نافرمانی را به مرگخوارانش نشان میداد.

برای همین با لحن خشکی به نارسیسا گفت:نارسیسا.تو و پسرت تا فردا شب همین موقع فرصت دارین قصر رو از محفل پس بگیرین.اگه حتی یک دقیقه دیر تر این کار رو بکنین بلایی سر لوسیوس میاد که با دیدنش شما هم براش آرزوی مرگ کنین!

بعد رو به دراکو گفت:دستورم مفهوم بود؟
دراکو آب دهانش را فرو داد و لرزان گفت:بله ارباب.
لرد به مرگخواران دیگر اشاره کرد و گفت:اگه حتی یه نفرتون به اونها کمک کنه همون بلایی سرتون میاد که قراره سر لوسیوس بیاد.
لرد بعد از گفتن این جمله لوسیوس را کشان کشان با خود برد و مرگخواران را با ترس هایشان تنها گذاشت.


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۹ ۱۸:۲۰:۱۵

تصویر کوچک شده


Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹
روفوس به صورت ناگهانی در کنار لرد ظاهر شد و در حالی که سعی میکرد دیالوگ هایش را بدون اشتباه ادا کند گفت:آه...باور کردنی نیست ارباب، آنتونین...آنتونین را کشتند!
لرد که دوباره متوجه اصل قضیه شده بود با خشم ارباب مابانه ای رو به کرد و گفت:چطور جرات کردی مردک؟چطور به اون چوب دستی منحوست اجازه دادی ناجوانمردانه آنتونین رو بکشی؟هان؟اعتراف کن!

دامبلدور که میدانست چند ثانیه بیشتر با انفجار خشم لرد و برزو جنگ جهانی سوم فاصله نمانده گفت:آروم باش اینقدر حرص نخور!من دلایلی دارم که اثبات میکنه بیگناهم!
روفوس دیالوگ هایش را در ذهنش مرور کرد و طوطی وار گفت:دروغ گو، پست فطرت، خائن!خودتو برای مرگ اماده کن!

و چوب دستی اش را به سمت دماغ دامبل گرفت!لرد چشم غره ای به روفوس رفت و گفت:کروشیو، هنوز یاد نگرفتی وقتی ارباب هست دخالت نکنی؟
بعد چوب دستی اش را به سمت دامبل نشانه رفت و گفت:خودتو برای مرگ اماده کن!

دامبل بر خلاف انتظار روفوس دست هایش را بالا برد و گفت:اول دلایلم رو بشنو بعد اگه حق با من نبود من رو همین جا راکن تبدیل کن!یا اصلا خرس گریزلی!
ایوان که از لای در یکی از اتاق ها مشغول دید زدن این صحنه بود با اعصاب خراب مشتی به چارچوب در زد و زیر لب گفت:اه چقدر حرف میزنه این پیرمرد خرفت!ارباب بزن ریز ریزش کن دیگه!

دامبل به جسد آنتونین اشاره کرد و گفت:ایوان!مگه ایوان نمرده بود؟
لرد بدون اینکه چشم از دامبل بردارد گفت:جواب بده روفوس.
روفوس که دید هوا در حال پس! شدن است سعی کرد خودش را به آرامی از اتاق خارج کند اما کروشیو لرد او را در جایش متوقف کرد.
روفوس: ارباب شما چوب دستیتون سمت دامبله چطوری به من کروشیو زدین؟!

لرد روفوس و دامبلبه سمت پله ها هل داد و گفت:قضیه خیلی مشکوکه.میرین طبقه پایین.همه باید بیاین.اونا از تک تکتون بازجویی میکنم و معلوم میشه قضیه چیه!
اما بعد رو به روفوس کرد و گفت:صبر کن، روفوس تو برو جسد ایوان رو بیار پایین.پیری تو هم انتونین رو با خودت بیار پایین!با احترام بیارش!
روفوس:


تصویر کوچک شده


Re: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۰:۱۳ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۹
لرد ولدمورت.

ناظر همیشه فعال.همیشه به انجمن هاش به بهترین نحو ممکن میرسه.پست میزنه، سوژه ها رو ادامه میده، سوژه های قدیمی رو تموم میکنه، سوژه جدید میده، نقد میکنه، از همه لحاظ بهترین کیفیت نظارت رو ارائه میکنه.برای همین من به لرد ولدمورت رای میدم.


تصویر کوچک شده


Re: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸ سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹
بعضی دوستان میگن چون لرد ولدمورت زیاد رنک گرفته ما رای رو به کس دیگه ای میدیم.رنک لباس و غذا نیست که بگیم برای یه نفر بسه!اگه کسی لیاقتش رو داره هر چند بار که لازمه باید بهش رای داد.

برای این رای دلیل خیلی زیاده.همونطور که آنتونین هم گفت لرد یکی از بهترین و فعال ترین اعضا در همه جنبه هاست.هم نظارت دقیقی داره، هم رول نویسی منظم و عالی، هم نقد که با اینکه جزو وظایف نظارت نیست هیچ وقت در موردش نه نگفته، رسیدگی به گروه مرگخواران و ایفای نقش لرد ولدمورت به بهترین حالت ممکن.با همه این توضیحات بی انصافیه اگه رای ام رو به کسی غیر از لرد ولدمورت بدم.


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۹/۹/۱۷ ۲:۵۰:۰۶

تصویر کوچک شده


Re: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۱۶ شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹
نتیجه:

نتیجه دوئل ارنی مک میلان و سر کادوگان:

امتیازات لرد ولدمورت:

ارنی مک میلان:25 امتیاز - سر کادوگان:24 امتیاز


امتیازات ایوان روزیه:

ارنی مک میلان:23 امتیاز - سر کادوگان:24 امتیاز


امتیازات نهایی:

ارنی مک میلان:24 امتیاز - سر کادوگان:24 امتیاز

نتیجه دوئل: مساوی!

فرشته مرگ در اطلاعیه ای با اعتراض به این نتیجه اعلام کرد با این دو شرکت کننده در فرصت بعدی به طور خصوصی گفتمان خواهد کرد!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۹/۹/۱۳ ۰:۱۸:۰۵

تصویر کوچک شده


Re: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۰۲ دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹
نتیجه:

نتیجه دوئل آلبوس دامبلدور و آنتونین دالاهوف:

امتیازات لرد ولدمورت:

آلبوس دامبلدور:0 امتیاز (ارسال پست بعد از مهلت مقرر) - آنتونین دالاهوف:25 امتیاز


امتیازات ایوان روزیه:

آلبوس دامبلدور:0 امتیاز (ارسال پست بعد از مهلت مقرر) - آنتونین دالاهوف:26 امتیاز


امتیازات نهایی:

آلبوس دامبلدور:0 امتیاز (ارسال پست بعد از مهلت مقرر) - آنتونین دالاهوف:25.5 امتیاز

برنده دوئل: آنتونین دالاهوف!

-------------------------------------------------

نتیجه دوئل کینگزلی شکلبوت و مورگانا لی فای:

امتیازات لرد ولدمورت:

کینگزلی شکلبوت:27 امتیاز - مورگانا لی فای:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)


امتیازات ایوان روزیه:

کینگزلی شکلبوت:28 امتیاز - مورگانا لی فای:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)


امتیازات نهایی:

کینگزلی شکلبوت:27.5 امتیاز - مورگانا لی فای:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)

برنده دوئل: کینگزلی شکلبوت!

-------------------------------------------------

نتیجه دوئل اسکورپیوس مالفوی و زاخاریاس اسمیت:

امتیازات لرد ولدمورت:

اسکورپیوس مالفوی:26 امتیاز - زاخاریاس اسمیت:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)


امتیازات ایوان روزیه:

اسکورپیوس مالفوی:26 امتیاز - زاخاریاس اسمیت:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)


امتیازات نهایی:

اسکورپیوس مالفوی:26 امتیاز - زاخاریاس اسمیت:0 امتیاز (عدم شرکت در دوئل)

برنده دوئل: اسکورپیوس مالفوی!


مراسم ختم باشکوهی فردا در گورستان ریدل برای سه عزیز از دست رفته (آلبوس دامبلدور، مورگانا لی فای، زاخاریاس اسمیت) برگزار خواهد شد.حضور شما مایه تسلی خاطر میراث خورها خواهد بود!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۹/۹/۸ ۱۷:۲۷:۲۷

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.