هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (هرماینی.گرنجر)



پاسخ به: كلبه سپيد (ماجراهاي دامبلدور و خانواده)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱
#31
لونا: :pretty:
البوس:
پرسیوال:
کندر:
بالاخره پس از یک ساعت یک ساعتو نیم شکلم بازی این چهارتا تموم شد .سپس لرد برخواست و گفت:
ـ اهم اهم.مرگخوارها و محفلی ها.خانم هاو اقایون.ما هم اکنون در اینجا جمع شدیم تا این دو زوج بدبخت رو به هم برسونیم.
لرد نگاهی به لونا و البوس کهبه شکل
هستند انداخت و ادامه داد:
ـ بهتره بقیه حرفارو پدر دوماد بزنه.
پرسیوال نگاهی به کندرا و سپس به البوس انداخت و شروع به صحبت کرد...

>>فلش بک
کندرا:ببین پرسیوال .نبینم حرفی بزنیکه البوس یا عروسمو ناراحت کنیاو.فهمیدی
البوسکه داشت عرق مثل بارون از سرو کولشمیبارید زیر لب گفت:
- باشه باشه
>>پایان فلش بک
ـ... در اخر امیدوارم خوشبخت بشن.
پرسیوال این حرفو زد وبعدش به کندرا نگاه کرد تا مطمئن شود که کار اشتباهی نکرد وبالاخره با لبخند کندرا مواجه شد.



پاسخ به: دره گودریک
پیام زده شده در: ۱۴:۵۰ جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۱
#32
خلاصه:
تعدادی از محفلی ها(هری پاتر ،هرمیون گرنجر،الفیاس دوج،کورمک مک لاگن،جینی ویزلیو استرجر)برای دستگیر کردن گرگینه های لرد که ترس را به دل مردم انداخته بودند به دره گودریک می روند.آنتونین از نقشه اونا با خبر میشه ولرد میگه اما لرد در جواب آنتونین نقشه ای تازه رو میگه که تعداد بیشتریگرگینه رو برای نابود کردن محفلی ها به دره بفرستند.محفلی ها که فکر میکردند تعداد گرگینه ها 13 تاست با دیدن لشکر گرگینه ها شکه شدند.جینی پیشنهاد میده که از اونجا فرار کنند اما با مخالفت محفلی ها روبه رومیشه و طبق نقشه ی استرجس سعی میکنن که گریگنه هارو به سمت پرتگاه دره بکششونند.اما مجبور میشن به پاگاهی زیر دریاچه هاگوارتز برن اما گرگینه ها با شکنجه داد تعدادی محفلی از جای اونا با خبر میشن وبه اونجا جمله میکنن.جینی برای محافطت به کرمک میگه تا دیوار دفاعی درست کنه اما گرگینه ها قوی تر بودند و دیوار را در هم میشکنند. جینی فکری به سرش میرسه و تصمیم میگره تا دوباره به دره برگرده وآماده بشه . قرار شد الفیاس به عنوان اسیر اونجا بمونه تا بقیه اماه بشن و بعد الفیاس جاشونو لو بده. [/i]
-------------------
و حالا ادامه
در دره گودریک دیگر صدای گرگینه ها شنیده نمیشد ولی هوا همچنان سرد و تاریک بود.خانه ی پاتر ها توسط محفلی ها دوباره باز سازی شده ویکی از مقر های فرماندهی به شمار میرفت.
تمتوحفلی هل دور یک میز جمع شده بودند و به فرمانده محفل یعنی جینی نگاه می کردند.جینیسرشو پاینن انداخته بود و چونه اش رو میمالید.

>>در خانه ریدل
لرد که فکر میکرد محفلیها برای همیشه نابود شدند لبخندی شد و انتونین را احظار کرد.انتوین وارد اتاق شد و پس از تعظیم کوتاهی اروم گفت:
ـ ارباب با من کاری داشتید؟
لرد پوزخندی شد و گفت:
ـ نمیدونی چقدر خوشحالم که اون محفلیها از روی صفحه زمین پاک شدند.اما تو فکرکنم لایق یک پاداش باشی.
آنتونین اول با این حرف خشحال شد اما بعد برای نشان دادن وفاداریش با ترسو لرد گفت:
ـ نه ارباب.من لایق نیستم.
لبخند از روی لبان لرد محو شد.به سمت انتوین برگشت وبا لحن تهدید امیزی گفت:
ـ منظورت چیه؟چرا لایق نیستی.
آنتونین اب دهانش رو قورت داد و با تردید ادامه داد:
ـ ارباب محفلی ها تا حالا دوبار از دست ما فرار کردن.دفعه اول فهمیدیم که کجا فرار کردن اما الان از این یکی اسیره هرچی شکنجش میدیم نمیگه.
خون جلوی چشمانش را گرفت و چنان کروشوی نصیب انتونین کرد که اون بیهوش شد.سپس به سمت پنجره ای در اتاقش رفت وبه نقشه ای جدید اندیشید.

>>در دره گودریک خانه ی پاتر ها
جینی روبه محفلیها کرد و گفت:
- اول بهتره کهبه تعدا تلسمهای دفاعی اظافه کنیم.باید مقداری غذا اماده کنیمو یمنقشه ی خوب بکشیم.نباید بزاریم الفیاس زیاد لا دست اون گرگینه ها بمونه.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۵۳ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۱
#33
یه سوال
چرا مدیران وقتی وارد سایت میشن ، به درخواست ها و سوالات جواب نمیدن؟



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: دره گودریک
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#34
کورمک با جدیت تمام مثل رعد بع پایگاه برگشت و صدای بلندی حاکی از ترس فریاد زد : جینی جینی اونا دارم میان. بیشتر از 1000 نفر هم هستن
جینی با سرعت برگشت و زیر لب گفت:چی ؟ از کجا جای مارو فهمیدن ؟ لعنتی . سپس رو به کرو مک میکنه و میگه.سریع برو یم دیوار دفاعی نزدیک مقر درست کن.کور مک سری تکون میده و با سرعت از اونجا دور میشه.

جین رو به بقیه میکنه و میگه:
ـ ماباید اماده باشیم. اونا دارن میان و ما باید برای جنگ اماده باشیم اما نمیتو نیم اینجا بجنگیم. بعد اینکه کمی سرگرمشون کردیم اپارات میکنیم به دره گودریک.

گودریک که کمی گیج شده بود گفت:اما اینجوری ما فرار کردیم و شکست خوردیم .چجوری دوباره باهاشون میجنگشم؟

جینی کمی به فکر فرو میره اما سریع جواب میده :
- فهمیدم . یکی باید تینجا بمونه و اسیر بشه . کی قبول مبکنه؟
تمام اعضا به یکدیگر نگاه کردند . سرشون رو پاینن انداختند اما صدایی همراه ترش فریاد زد:من

جینی سرش. بالا گرفت و زیر لب گفت:الفیاس نه. من منمتاسفم الفیاس تو مطمئنی؟
الفیاس اب دهانش رو قورت داد و ارون گفت: اره
جینی سرشو ایین انداخت و ادامه داد:
- باشه گوش کنین وقتی به دره گودریک اپارات کردیم بعد از مدتی من به الفیاس خبر میدم تا بگه که ما کجاییم . تا اون زمان ما اماده ایم تا نقشه استر رو اجرا کنیم.
مشکلی نیست؟

- جینی جینی اونا اینجان .پشت دیوار دفاعی
کورمک اینو گفت و از اونجا دور شد




قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: كلبه سپيد (ماجراهاي دامبلدور و خانواده)
پیام زده شده در: ۲۰:۵۰ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#35
لونا که همچنان داشت به البوس نکاه میکرد ناگهان چشمش به لینی افتاد و به سمت او حرکت کرد:
-ابجب ...ابجب جونم تو که از دست من ناراحت نیستی؟
لینی که از عصبانیت سرخ شده بود فریاد زد:
- نه بابا میخواستی ناراحت نشم. اما بعد از مکث کمی ادامه داد:
- شما با احساسات من بازی کزدید

>> در اونور صحنه ، البوی و پدرش
البوس:بابا ،بابا نزن خودت دیدی که لینی چقدر پول خرجه . میخوایی بد بخت شی ، بیچاره شی ، فقیر شی؟

پرسیوال که از زدن البوس منصرف شده بود لحظه ای به فکر فرو رفت و گفت:درسته .بالاخره اون مختو به کار انداختی.لونا رو برات میگیرم پسر گلم.اما فردا...

البوس که فکر میکرد موفق شده گریه کنان جواب میده:
- اما اخه بابا، چرا ؟ منالان لونا رو میخوام . لووونااااا

البوس دوباره جوش میاره و فریاد میزنه:
- زهر مار ، پسره ی الدنگ . فکر کردی کی هستی ؟ هرچی من بگم .فردا میایم برای قرار خواستگاری



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: محفل به روایت فتح
پیام زده شده در: ۲۰:۴۰ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#36
نزدیک صبح تمام مرگخوارها که دیگه نایی نداشتم به سمت گوشه ای برای خوابیدن رفتن که ناگهان صدایی انهارا از حرکت باز داشت:
- خوب ببینم فهمیدید کجاییم
مرگخوار ها با عدم تمایل به برگشتند و لرد رو دیدن که سر و مرو گنده مایساده جلوشون و نجینی هم دور کمرش هی فیس فیس میکنه.

یکی از مرگخوارها:نه ارباب هنوز نفهمیدیدم.مخویامی یکم استراحت کنیم و
لرد با عصبانیت فریاد زد:کروشیو احمق، مرگخوارهای احمق تا زمانی که نفهمیدید کجاییم استراحت و خواب بی استراحت و خواب.

مرگخوار ها: :
لرد با بی اعتنایی به مرگخوار ها برمیگرده و دوباره روی جای گرم و نرمش میخوابه.نجینی هم چند تا فس فس تحدید امیز میکنه و کنار لرد به خواب میره.

>>دوازده گریلموند،محفل
ریموس درحالی که رمقی در بدنش نیست به سمت دامبل حرکت میکنه تا اخبار جدید رو بهش بده.
دامبل:
ریموس:البوس البوس بلند شو تو خواب بودی؟
البوس که با جیغ و داد های ریموس از خواب پریده بود فریاد زد:
- نه نه . اصن خبر جدیدی هست
ریموس برگه ای رو جلو روی البوی میزاره .لیست جاهایی که امکان داره لرد و مرگخوارها رفته باشن.
البوس بعد از دیدن اون برگه:
البوی چند بار مکان هارو برانداز میکنه و بعد به ریموس نگاهی میندازه و میگه :بهتره از اینجا شروع کنیم.برو وبه بقیه هم بگو.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: پادگان ققنوس
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#37
کل ملت محفلی :
هری که دیگه داشت خوابش میگرفت با تاما قوا سعی در باز نگه داشتن چشمانش داشت . در این حین رو به دامبل کرد و گفت:
ـ امم پروفسور .شما فکر نمیکنید که سورس یکم دیر کرده و ممکنه که اصلا خبری نده.
دامبل که کما بیش خواب بود با بلند ترین تنی که داشت گفت:
ـ من به سورس اطمینان کامل دارم حتما هنوز مزگخوارار نخوابیدن که اون خبری نداده.

>> مکان نا معلوم ، مرگخواران و لرد

کل ملت محفلی در خابی ناز فرو رفته بودند.بجز سورس .اون منتظر موقعیتی بود تا به محفلی ها خبر بده اما لرد همچنان بیدار بود.
سورس:
ـ اممم لرد شما نمیخواید بخوابید؟
لرد که همچنان به نقطه ای خیره بود و پشتش به سورس گفت:
ـخووووور خوووووررر
سورس: اون تمام این مدت خواب بود!!!
سوس بعد از دادن مقداری فش به هرچی محفل و محفلی و مرگخوار و. لرده به محفلی ها خبر داد.

>>نیمه شب، وضعیت شماره 3 محفلی ها

دامبلدور روی یک صندلی ایستاده بود و به ملت محفلی مینگرید.ملت محفلی هم کم نمیاوردن و زل زده بودند به دامبل.
دامبل بالاخره دست از نگریدن برداشت و شروع به صحبت کرد:
- اهم اهم اهم...خوب ملت محفلی دید من راست میگفتم .سورس خیانتکار نیست.
کل ملت:
دامبل پس از چند زبون درازی ذیگر ادامه داد:
- اهو اهو اهو ... خوب .حالا برای ما بهترین زمانه تا حمله رو شروع کنیم .این حمله به فرماندهی خودمه.پس همه چیزو اماده کنید تا حمله رو شروع و سیاهی رو ریشه کن کنیم



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#38
بلا: وزیر برو ....
وزیر:
بلا:اممم نمیخواد. خودم میرم. فقط حواسط به نجینی باشه.

>>دو طبقه زیر زمین
بلا پس از اینکه صدبار با خودش کلنجا میره بالاخره وارد زیر زمینی تاریک که نجینی اونجاس میشه.

بلا:نجینی...نجینی .کجایی؟ بیا میخوایم بریم پیش ارباب.وای مای لرد.خدا میدونه الان چه حالی داره.کجایی نجینی؟
بلا درو بر خودشو نگاه میکنه اما اثری از نجینی نیست.

>>اتاق مراقبت
وزیر که تازه حالش خوب شده بود از روی زمین بلند میشه و به کامپیوتر ها نگاه میکنه تا بلا رو میبینه .اما نجینی نیست.یکدفعه صدای غرشی وزیر رو از جاش می پرونه و یک دفعه قیافه ی یک هیولا جلوی دوربین ظاهر میشه و دور بین قطع میشه .
اخرین لحظاتی که وزیر دیده بود بلا داشت فرار میکرد و همزمان دنبال نجینی میگشت.

وزیر به زحمت از روی زمین بلند شد و به سمت اونجایی که بلا و نجینی بودند حرکت کرد.

>>برمیگردیم عقب ، دوطبق زیر زمین
بلا از ترس به این طرف و آن طرف میرفت به مدام میگفت:
ـ نجینی !!! نجینی کجایی؟

هیولا هم در تاریکی خیزی برمیداشت و به طرف بلا میرفت و او را دنبال میکرد.وزیر وقتی وارد زیر زمین شد هیولا رو پست بلا دید و فریاد زد:
- بلا. مواظب باش

بلا با فریاد های مکرر وزیر بر میگرده وبا دین هیولا درست پشت سرش از هوش میره.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۷:۲۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#39
بلا نگاه عاقل اندر سفیه ای نثار حیوان کرد سپس به سمت اندرو برگشت و با لبخند کوچکی گفت:بالاخره به یک دردی خوردی.

اندرو:

لینی که دیگر داشت شاخ دوم هم بروی سمت چپ سرش رشد میکرد گفت:خوب دیگه بریم و این سکه ها رو جایگزین کنیم.
بلا دود از گوشاش بلند شد و به سمت لینری رفت و فریاد زد:
ـ نه خیر .این منم که پولارو جایگزین میکنه. تو و اندرو به بهانهای لرد رو از اتاقش خارج کنید.

لینی و آندرو:
بلا:چیه مشکلی دارید؟
لینی : نه نه . البته که نه .
بلا :پس برید دیگه.منتظر چی هستید.

>>لینی و آندرو در نزدیکی اتاق لرد

لینی.حالا با چه بهونه ای لرد رو از اتاق خارج کنیم.
آندرو:چطوره ببریمش دستشویی.اونوقت طول میکشه.
لینی:میشه یک دقیقه تو فکر نکنی.
ـ باشه باشه.حالا چرا اینقدر عصبی میشی.

>> در مرلینگاه خانه ریدل


بلا مدارم از سمت چپ به جنوب میرفت و از شمال به راست(چجوری؟)
به طور اعصاب خوردکنی داشت این کارو ادامه میداد که حیوان به این شکل :hyp: در امده بود.

بلا در افکار خود:حالا چجوری باید این وجود رو بترسونیم. نمیشه که هردفعه در مرلینگاه شکسته شه.خرجمون میره بالا...

سپس در حالی که همچنان فکر میکرد شروع به جمع کردن سکه ها ریختن انها در کیسه کرد.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#40
ببین exe عزیز
ماخودمونو میکشیم چند ماه فعالیت میکنیم و رول میزنیم تا اون رنکارو بگیریم.
اونوقت شما میگی ارزشی نداره و میزاری تو امضات؟



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.