هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کافه محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
#31
خلاصه زودهنگام:

پروفسور دامبلدور به دنبال استخدام نیروهای جدید برای کافه محفل ققنوس هست و اطلاعیه ای زده که هر کسی رو پذیرش می کنه. هکتور دگورث گرنجر، رودولف لسترنج و باروفیو اومدن و استخدام شدن و حالا محفلی ها باید سعی کنن اونا رو به سمت سفیدی گرایش بدن.

--------------------------

- خیلی خب! به نظرتون چی کار کنیم تا اینا به سمت سفیدی بیان؟
- باهاشون مذاکره می کنیم!

اصولا محفلی ها هیچ موقع راه های سخت را امتحان نمی کردند. آنها همیشه از آسان ترین راه ها شروع می کردند تا شاید فرجی شده و در همان اوایل، به نتیجه مطلوب برسند و بروند پی کار و زندگیشان. ولی متاسفانه اینبار آنها با یک روستایی، یک معجون ساز نصفه و نیمه و یک قمه کش روبرو بودند. ترکیبی که چندان چنگی به دل نمیزد!

- خب کی میخواد افتخار محفلی کردن اینا رو بدست بیاره؟
-
- ینی هیشکی؟
-
- خیلی خب... چاره ای نیست. خودم میرم.

هری این حرف را گفت و به سمت هکتور رفت. هکتور سخت مشغول خواندن صفحه ای از کتاب معجون سازی و درست کردن معجون بود. بنا بر راهنمای کتاب، رنگ معجون باید به یاسی تبدیل می شد، ولی معجونی که هکتور مشغول درست کردن آن بود، کاملا سیاه رنگ به نظر می رسید.
- خیلی خب! اینم از این!
- میگم که، مگه نباید این الان یاسی رنگ باشه؟
- نخیرم! خودم بهتر بلدم! اتفاقا سیاه بهتره. رنگ عشقه!

هری موقعیت بسیار جذابی پیدا کرده بود! عشق!
- آره. موافقم باهات. خب هکتور، عشق میدونی چیه اصلا؟
- تو خانه ریدل ها که می گفتن یه نوعی اختلال هورمونیه. یه لیوان چایی بخورین درست میشه.
- ولی فرزندم... عشق فراتر از این چیزاست! عشق با یه نگاه می تونه شروع بشه و با یه بغل به اوج خودش برسه! بیا بغلم هکتور!
-


Always


پاسخ به: نقشه محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵
#32
راهنمای انجمن!

برای اینکه يك سفيد اصيل بشويد حتما پست زیر را بخوانید!



تاپیک های غیر رول:


در محضر بزرگان محفل ققنوس

در این تاپیک می توانید با سران محفل ارتباط برقرار کنید. بیان سوال، پیشنهاد، انتقاد و... راجع به محفل ققنوس و انجمن!

در جستجوی راز ققنوس (عضویت)

دروازه ورود به محفل ققنوس. با اثبات شایستگی های خود به جرگه سفیدان بپیوندید.

نقدستان محفل ققنوس

در این تاپیک در صورت درخواست اعضا پست های انجمن نقد و نکات رول زنی نوشته می شود. کافیه زیر پست هاتون یا در همین تاپیک درخواست نقد پستتون رو بکنید. سران محفل در اولین فرصت پست شما را نقد و بررسی خواهند کرد.

آوای ققنوس

اعلامیه ها و اطلاع رسانی های مهم انجمن در این تاپیک قرار می گیرد.

هماهنگی بازی های "کوییدیچ کوچیک"

نوعی بازی گروهی بین دو تیم با چند نفر عضو. در حقیقت به نوعی می توان گفت دوئل گروهی که می تواند با حضور تمام اعضای جامعه جادوگری فارغ از ملیت و جبهه و گروه، برگزار شود.

سفیدترین سفید ! ، سیاه ترین سیاه !

در این تاپیک به صورت دوره ای بهترین نویسندگان ارتش سفید و سیاه (که در انجمن پست زده اند) انتخاب می شوند. همچنین بهترین پست ها نیز انتخاب خواهند شد.

تاپیک های رول:


نوزده سال بعد

دنیای جادوگری 19 سال بعد از نبرد هاگوارتز. در این تاپیک می توانید اتفاقات را در این برهه از تاریخ پیگیری کنید. حتی امکان دارد خبر بازگشت لرد سیاه را بشنوید!
تاپیک ادامه دار

خاطرات یاران ققنوس

در این تاپیک، محفلیان و دیگر اعضای جامعه جادوگری می توانند کاغذی برداشته و چند سطری از خاطرات خود را به یادگار برای آیندگان بگذارند.
تاپیک تک پستی

کافه محفل ققنوس

محلی برای خوشگذرانی و استراحت اعضای محفل. میتونید با آلبوس دامبلدور هم گپ بزنید. تفریح کنید و لذت ببرید.
تاپیک ادامه دار

بحث های سر میز غذا

در اینجا اعضای محفل بعد از خوردن غذاهای دست پخت مالی ویزلی راجع به مسائل مختلف بحث می کنند و نقشه هایشان را برای مبارزه با مرگخواران پایه ریزی می کنند. ورود بچه ها ممنوع!
تاپیک ادامه دار

ویلای صدفی

ویلای صدفی داستانهای مربوط به نیروی خارق العاده ی عشقه. نیروی فوق العاده ای که کوئیرل رو سوزوند و حتی قبل از اون جون هری پاتر رو نجات داد.
تاپیک ادامه دار

رادیو پاتربان!

دینگ دینگ دینگ! همون پاتربان معروف توی کتاب. جدیدترین خبرهای دنیای جادوگری را از اینجا بشنوید!
تاپیک تک پستی

خانه شماره 12 گریمولد

قرارگاه اصلی محفل ققنوس واقع در میدان گریمولد. خانه آباء و اجدادی بلک ها. این خانه متعلق به سیریوس بلک است!
تاپیک ادامه دار

زمین "کوییدیچ کوچیک" گریمولد

محل برگزاری بازی های کوییدیچ کوچیک

دنیای وارونه

دنیای جادو رو وارونه کنید. ولدمورتی که عشق میورزه! دامبلدوری که از طلسم شکنجه گر استفاده می کنه! اینجا همه چیز برعکسه.
تاپیک ادامه دار

پناهگاه

پناهگاه... خانه ویزلی ها... محلی گرم و صمیمی برای اعضای محفل ققنوس و دوستداران آنها و البته مکانی خطرناک برای دشمنان ایشان!
تاپیک ادامه دار

**همانند یک سفید اصیل بنویس!**

مکانی برای قدرت نمایی رول نویس ها. دقت کنید فقط پست های تکی در این تاپیک زده می شود. اصیل ها بشتابید!
تاپیک تک پستی

روانخانه سیاه-سفید!!!

تیمارستانی مجهز برای مراقبت از مرگخواران و محفلی ها! ماموران این روانخانه افرادی مخوف و ترسناک هستند که دامبلدور و لرد هم از آنها در هراس اند. "طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره!"
تاپیک ادامه دار

قلعه روشنایی

قلعه ای برای نیروهای روشنایی. قلعه ای برای تمام آنانکه روشنایی روحشان چشم ها را خیره می کند و با سیاهی ها و پلیدی ها مبارزه می کنند.
تاپیک ادامه دار

دره گودریک

از معروفترین مکان های دنیای جادویی. دره ای که تمام ساکنین آن را جادوگرن و ساحره ها تشکل می دهند و دارای کلیسا، قبرستان و مغازه های متعددی است. خانه پاترها در این مکان قرار دارد.
تاپیک ادامه دار

کلبه سپید

آیا تا به حال خانواده دامبلدور را دیده اید؟! در اینجا میتوانید اتفاقات جالب زندگی دامبلدور عیال بار(!) را بعد از ترک هاگوارتز دنبال کنید.
تاپیک ادامه دار

زندگی و نیرنگهای آلبوس دامبلدور

در پس پرده زندگی آلبوس دامبلدور چه اتفاقاتی افتاده است؟ آیا آلبوس همان پیرمرد دوست داشتنی خودمان است یا روی دیگری نیز بر روی سکه زندگی دامبلدور وجود دارد؟
تاپیک ادامه دار

شوالیه های سپید

شوالیه هایی برخواسته از میان تاریخ که تنها یک هدف دارند. نابودی فرمانروای سیاهی و خدمتکاران وی!
تاپیک ادامه دار

محفل به روایت فتح

شرح داستان پیروزی ها و ماموریت های محفل ققنوس. جادوگران سفید برای کسب تجربه و درس عبرت لحظه ای درنگ نکنند.
تاپیک ادامه دار

ققنوس نیوز

خبرگزاری محفل ققنوس! مکانی برای اعلام سفیدترین و جدیدترین اخبار به دنیای جادوگری!
تاپیک تک پستی

پادگان ققنوس

پادگان بزرگ محفل ققنوس. اینجا اعضای محفل را تمرین میدیم تا به آمادگی برسند و یا مرگخواران را زندانی می کنیم. حمله به این پادگان کار احمقانه ای هست، فرار از اون احمقانه تر!
تاپیک ادامه دار

خانه 13 پورتلند

خانه دیگر جادوگران سفید که اعضای ارتش دامبلدور بیشتر در آن رفت و آمد دارند. این خانه همانند خانه شماره 13 میدان گریمولد نمود ناپذیر است.
تاپیک ادامه دار

ضروریات محفل

اتاق ضروریات، محلی برای جمع شدن اعضای محفل و ارتش دامبلدور و کشیدن نقشه هایی برای رویارویی با ولدمورت و مرگخواران او از یک سمت و جوخه بازرسی از سویی دیگر
تاپیک ادامه دار

ققنوس میوزیک

ققنوس میوزیک تشکل موسیقی راک است که آلبوس دامبلدور از دوران کودکی ایده تشکیل آن را در ذهن خود پرورش می داد تا اینکه در اواخر قرن بیستم آن را در زیر زمین خانه شماره ۱۲ گریمولد تشکیل داد.
تاپیک ادامه دار

جبهه سفید در تاریخ

نبرد های جبهه سفید در طول سالیان گذشته. تاریخچه ای از سفیدی را می توانید در این تاپیک دیده و دنبال کنید.
تاپیک ادامه دار

در پایان باز می شوم!

سنگ زندگی مجدد. هر کسی که صاحب این سنگ شد می تونه رفتگان خودش رو به این جهان بیاره و ناگفته هاش رو با اونها بگه.
تاپیک تک پستی

رینگ دوئل محفل

یک جای خفن برای بزن بزن، دعوا، تفریح، کشتار و در انتها اگر وقتی اضافه اومد دوئل!!


Always


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۰:۱۱ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
#33
این وسط، هیچ کس هم حواسش به دفترچه روی میز نبود به جز سیریوس بلک. سیریوس داشت با علاقه به دفترچه نگاه می کرد. هنوز آن شور و هیجان جوانی را در خود داشت و دلش می خواست یکبار دیگر هم شده، دل به دریا بزند و در ماجراجویی های فراوانی شرکت کند! کسی هم نبود به او بگوید که " آخه عامو! سر پیری و معرکه گیری؟ برو به فکر قبر و کفن و دفنت باش!"
محفلی ها هنوز در حال بحث و تبادل نظر در مورد دفترچه سیاه مورد نظر بودند. هر کسی عقیده ای داشت و سعی در قبولاندن آن به دیگران می کرد. در این میان هیچ کس توجهش به دفترچه ای که اصولا قرار بود مرکز توجهات باشد، نبود...
اما...
دفترچه به خودی خود می توانست فکر کند و ببیند و حس کند. توانایی درک و شعور داشت و می توانست تصمیم بگیرد!
- خیلی خب... مثل اینکه اینا کارشون به این زودیا تموم نمیشه، خودم باید دست به کار بشم. چه کیفی میده ولی!

هیچ کس از مکانیسم عمل دفترچه به درستی آگاهی نداشت. اصلا کسی نمی دانست که دفترچه چه قدرتی دارد. هیچ کس بجز خود دفترچه!

- حالا تو فکر کن که من این پیری رو تسخیر کنم. همین گنده شونو. وای که چه فازی بده. فرض کن جوراباشو بندازه وسط سالن، یا اون ریششو از ته بتراشه. یا مثلا همین یارویی که آرتور صداش می کنن، تسخیرش کنم و بفرستمش وسط جمعیت ماگل که طلسم بزنه! آخ که بساط عشق و حال فراهمه!

دفترچه از این همه پلادت درون خود، خوشحال شد و در نتیجه این خوشحالی، به خود لرزید، ولی هیچ کس متوجه لرزش دفترچه نشد. حتی وقتی که آن شبح سیاه از درون دفترچه بیرون آمد و داخل کالبد سیریوس که خیره به دفترچه بود، شد.
تنها تغییری که در این بین رخ داده بود، حرکت سیریوس به سمت انبار آشپزخانه بود. حرکتی که از تک تک اجزای آن، بوی تسخیر شدگی می آمد!


Always


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۹ جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵
#34
1- هدف و انگیزه تون از عضویت در محفل ققنوس؟!
بی خانمانی بد دردیه! بعدشم، بالاخره بهم احتیاج دارین، من نباشم کی قراره از اون یارو پاتر محافظت کنه؟

2- سیاهی دل مرگخوارا رو با چه چیزی تمیز و پاکیزه میکنین؟
پرسیل! حتی سخت ترین لکه ها رو هم از بین می بره.

3- چند مورد از فواید ریش پروفسور دامبلدور رو نام ببرید!
الان که ویزای آمریکا دیگه سخته، میتونی ملتو لای ریشت قایم کنی و قاچاق کنی
پتوی خوبی هم میشه ها!

4- خلاقیت سفیدتون رو به کار بندازین و سه تا لقب ناقابل برای ولدمورت اختراع کنین!
دارنده ی زیباترین لبخند سال
دارنده ی خوشگلترین دماغ قرن
دارنده ی دلربا ترین چشمان هزاره اخیر

5- به نظرتون بهترین راه نابودی و از صحنه روزگار خارج کردن سیاهی و تاریکی چیه؟
منو به عنوان جاسوس دو جانبه بفرستین اونجا

6- با چه روشی ولدمورت رو به عشق دعوت میکنین؟
لیلی!

7- اسم رمز ورود به دفتر پروفسور دامبلدور؟
بیا بغلم!

سوروس!

مگه آلبوست مرده باشه که بی خانمان بشی!
نذار خون لی لی پایمال بشه، به من کمک کن از پسرش محافظت کنم. لردسیاه برمی گرده و اون زمان این پسر در خطر بزرگیه!

هری نباید بفهمه! تا لحظه آخر نباید به فهمه. زمانی می رسه که ولدمورت نگران جون مارشه. اون زمان به هری بگو شبی که ولدمورت قدرتش رو از دست داد، بخشی از روحش وارد بدن تنها موجود زنده اون خونه شد.

مراقب اون دوست اسلیترینی مون هم باش.

شمشیر گودریک رو هم به هری برسون. حواست جمع باشه چون اگه ولدمورت ذهنش رو ببینه کار تمومه. نذار هری تو رو ببینه مخصوصا بعد از جریان گوش جرج ویزلی.

لیلی؟ بعد از این همه سال؟

جواب سوال آخر رو هم بسیار پسندیدم پسرم.

من بهت اعتماد کامل دارم. بیا تو.

تایید شد.



میگم که آلبوس، امر دیگه ای نداری؟ صبح ها نون بگیرم براتون؟


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۸ ۱۴:۰۲:۳۱
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۸ ۱۴:۰۳:۲۴
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۸ ۱۴:۴۰:۳۶

Always


پاسخ به: نوزده سال بعد
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶ جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
#35
هری به دنبال بزرگتر های محفل راه افتاده بود، هنوز فکرش درگیر آن قدیمی ای بود که دیده بود. نمی دانست چه راهی در پیش رو دارد. اصلا نمی دانست چرا باید یهو سوژه انقدر پیشرفت داشته باشد! آروم تر پیش می رفتن بهتر می شدا!
هری در این فکر بود که یک هو گوشی خودش نیز صدا داد. اما هری چون واسه دامبلدور و جینی آهنگ زنگش را عوض کرده بود و این، همان آهنگ نبود، مطمئن شد که در خطر جدی ای قرار ندارد، برای همین به راهش ادامه داد.
گوشی هری یک بار دیگر صدا داد...
و یک بار دیگر...
هری نتوانست تحمل کند، گوشی اش را برداشت و تلگرامش را باز کرد. چند تا از بچه ویزلی ها که معلوم نبود از کجا شماره اش را پیدا کرده اند، لینک کانالی را برای او فرستاده بودند. هری از سر کنجکاوی کانال را که نامش " کمپ ترک اکسپلیارموس" بود را باز کرد. کانال 2 میلیون عضو داشت و فقط یک پست داشت:

نقل قول:
تصویر کوچک شده


زیباترین لبخند سال از دیدگاه کاربران
حوادث نا گفتنی از تاریخچه زندگی آلبوس دامبلدور
آیا واقعا هری پاتر، فرد برگزیده است؟
@campe_tarke_expli
@campe_tarke_expli
@campe_tarke_expli
@campe_tarke_expli
با کلیک بر روی لینک بالا، به ما بپیوندید


هری با صورتی پوکر فیس به گوشی اش نگاه می کرد. چرا اینطوری شده بود کلا؟

خانه ریدل ها:

- خب ارباب جان، شما یه ژست ترسناک دیگه بگیرید، دیگه کار ما تو بخش محتوا سازی آنلاین هم تمومه.
- یعنی تو می خوای بگی ژست های ما معمولا ترسناک نیست؟
- نه ارباب...
- خب پس ازمون عکس بگیر! ما در کمال ترسناکی خودمون هستیم. مثل همیشه!
- خیلی خب ارباب... حله! این عکس رو پخش می کنیم تو کانال هامون. چه توضیحی مایل هستین بهش اضافه کنین؟
- آموزش آسان طلسم برای تمام سنین با دکتر ولدمورت.


ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱ ۱۲:۳۴:۱۵

Always


پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷ دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵
#36
- و حالا این قسمت از فویل آلومینیومی رو تا می کنیم تا یکی دیگه از گلبرگ هامون درست بشه...

تلویزیون در حال پخش برنامه " از شومینه برمیگردیم به خانه" بود. ساحره خوش سلیقه و با کمالاتی در حال نشان دادن نحوه درست کردن گل های...
- ساحره با کمالات؟ کو؟ کجاست؟ :droool:
- آقا برو بیرون! زشته! وسط سوژه پریدی چیکار؟ برو تا کلا نقشتو از توی سوژه حذف نکردم.
- باشه... .

بله، داشتیم می گفتیم. در حال نشان دادن نحوه درست کردن گل های آلومینیومی و رنگ آمیزی آن ها بود. مادر خانواده نیز در حرکتی گام به گام، سعی داشت تا بتواند همانند ساحره توی تلویزیون عمل کند، اما گل هایی که درست کرده بود بیشتر به چنگال شباهت داشت تا گل!
- الان هم می تونیم چند تا برگ درست کنیم و به اون وصل... خبر فوری! خبر فوری! دنیای جادوگری ما در خطر است!

برنامه قطع شده بود و گوینده اخبار با حالتی نگران در حال خواندن از روی کاغذی بود که آن را در مشت خود فشار می داد.
- به دلیل سهل انگاری آرتور ویزلی و همسر وی، فرزندان ویزلی ها گم شده اند و در سرتاسر دنیای جادویی ای که ما می شناسیم پخش شده اند! وزارت سحر و جادو در پی حمله چند تن از این ویزلی ها به خیابان هاگزمید، حالت فوق العاده در آن منطقه اعلام کرده است و خواستار این است که تمام آحاد جامعه جادوگری با تمام توان خود این موجودات را جمع آوری کرده و تحویل دهند. آن ها همه جا مشغول خرابکاری هستند. سیم های ارتباطی را می جوند و فونداسیون های خانه ها را تخریب می کنند. آن ها می آیند...

مجری با حالتی وحشت زده و شبیه به گندالف در ارباب حلقه ها وقتی که تالار های موریا را باز کرده بودند، جمله آخر را ادا کرد و از جلوی دوربین فرار کرد. پشت سر وی چند کله نارنجی رنگ نیز جست و خیز کنان در حال حرکت بودند.

کوچه دیاگون:

- توجه! توجه! فرزندان من، ای سیفیت های توپول موپول من، حتی شما سیاهان متالیک و درخشان من! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. در صورت مشاهده هر گونه بچه ویزلی، لطفا آن را به صندوق پستی 3434 بانک ملی واریز کنید به ما تحویل دهید.


Always


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۴۳ شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵
#37
سلام و درود بر شما یا لرداه!

میگم که میشه این پستم رو از این نظر نقد کنین که مناسب مرگخوار شدن هست سطح پستام یا نه؟

ممنون.


Always


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۰:۳۹ شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵
#38
سوژه جدید:


هوای آسمان صاف و آفتابی بود. نسیم ملایمی می وزید و بوته های علف محوطه خانه ریدل ها را به آرامی حرکت می داد. دمدمای صبح بود و نور خورشید از پنجره خانه ریدل ها به درون عمارت می تابید. محیط بیرون از این خانه، در آرامش کامل بود و محیط درون آن...

- ینی چی آخهههه؟
- بعد عمری زحمت کشیدن باید همچین چیزی بشنوم؟
- آخه بابا! این ارباب چقده طمعکاره؟ یه چندرغاز حقوقی که بهمون نمی داد رو هم اینطوری می میخواد کلا بالا بکشه؟
- ینی چی آخه هیچ استثنایی وجود ندارد؟ ینی بین من؛ منِ بزرگ! منِ بلاتریکس با یه جن خونگی هیچ فرقی نیست؟ کروشیو وینکی!

مرگخواران همگی بدون توجه به صبح زیبا و دلنشین و دلچسب بیرون، در حال بحث در مورد اطلاعیه ای بودند که امروز صبح بدون هیچ اخطار و پیش زمینه ای، بر روی تابلوی اعلانات خانه ریدل ها نصب شده بود.

صبح همان روز - خانه ریدل ها:

رودولف در حالیکه شکم برهنه ی پر از خالکوبی اش را می خارید، از اتاق خوابش بیرون آمد. چشمان نیمه بازش به سختی مسیر جلویش را می دید و با توجه به غریزه اش، سعی داشت راه توالت را پیدا کند و البته، زیر لب به تعریف و تمجید صبحگاهی خود می پرداخت.
- فدای خودم بشم الهی! اصن میگن که رودولفی که صبح زود با موهای به هم ریخته و شلوار گشاد و چشمای پف کرده، میشه براش مُرد حتی!

رودولف آنچنان مشغول قربون صدقه ی خودش بود که اطلاعیه جدیدی که بر روی تابلوی اعلانات خانه ریدل ها زده شده بود را ندید.

- بریم یه قضای حاجتی بکنیم چشامون وا شه ببینیم دنیا دست کیه!

رودولف پس از قضای حاجت و با چشمانی باز و صورتی درخشان و بدنی پرنور، به سمت اتاق خواب خود برمی گشت که ناگهان چشمش به اطلاعیه افتاد:

نقل قول:
به نام خودمان! قدرتمند تمام دوران ها و باهوشترین جادوگر اعصار!

از آنجایی که ما اربابی هستیم دوستدار شما مرگخواران عزیزمان و می خواهیم پیشرفت های روز افزون شما را شاهد باشیم و از سمتی دیگر، انگیزه ای برای شما ایجاد کرده باشیم، دستور می دهیم تا تمامی شما مدرک فارغ التحصیلی از هاگوارتز تان را در اسرع وقت به ما برسانید تا پرونده شما تکمیل شود. واضح و مبرهن است طبق معمول همیشه، خودداری شما از این کار موجب قطع حقوق و مزایای شما و انتقال آن به جیب مبارک خواهد شد.

اربابتان! تاج سرتان!



-

زمان حال:

- بابا نا مسلمونا من آخه اصلا بعد پنجم اصلا دیگه نرفتم هاگوارتز. دیگه به ارواح جدم نبودن در حدم!
- من ولی رفتم واللا، ولی خب آخه معدل چندانی دستم نبود.
- دعوت نامه هاگوارتز من گم شد. ینی دعوت شده بودما، ولی بعدش گم شد و دیگه نتونستم بیام، خود آموز گرفتم همه ش.حالا چیکار کنیم؟ نمیشه که بریم مدرک جعلی بدیم دست لرد مملکت که!
- مدرک جعلی؟


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۵/۱۰/۲۵ ۲۳:۱۲:۴۶

Always


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵
#39
- بعد اونوقت یعنی چی ارباب؟
- یعنی که باید کاری کنین که راضی بشیم خودمون به خودمون افتخار بدیم و با خودمون وصلت کنیم!
- بعد اونوقت چطوری میشه که اینطوری میشه؟
- اینطوری میشه که... صبر کنید ببینیم! اصلا چرا ما باید راهنمایی کنیم؟ ما می رویم روی صندلی مخصوص خودمان می نشینیم و منتظر می مانیم تا بیایید و وای به حالتان اگر دیر کنید!

لرد سیاه رویش را برگرداند و به سمت صندلی اربابی خود رفت و مرگخواران را که پاتیل چه کنم چه کنم در دستشان بود، تنها گذاشت. مرگخواران بعد از دور شدن اربابشان، دور هم جمع شدند و سعی داشتند تا برای وضعیت جدید پیش رو، چاره ای پیدا کنند.

- همش تقصیر توئه هکتور! حداقل یه معجون عشق درست و حسابی هم نمی تونی درست کنی که ارباب عاشق یه نفر بشن و بدونیم چه خاکی باید به سرمون بریزیم!
- خیلیم دلتون بخواد! اصلا به من چه؟ همش تقصیر رودولف بود.
- ببین منو! چنان با دسته قمه م میزنم تو دهنت که هر چی معجون خوردی تا حالا بالا بیاریا!
- برو عمه تو تهدید کن بد قواره!
- شوخی عمه ای نداشتیما، چنان میزنمـ...

- دِ بس کنین دیگه!

بلاتریکس با عصبانیت فریاد زد و ادامه داد:
- ارباب قربونشون برم همیشه عاشق ظواهر و تجملاتن. اگه میخوایم واقعا راضیشون کنیم باید واقعنی بریم خواستگاریشون.
- ینی دقیقا چیکار کنیم؟
- پاشین برین گل و شیرینی بگیرین، ما هم اینجا دو نفر رو میذاریم جای پدر و مادر لرد و از خودشون، خواستگاریشون می کنیم.

مرگخواران به یکدیگر نگاه کردند. یعنی واقعا راه چاره ای برای عشق و عاشقی لرد وجود داشت؟


Always


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۱۶ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵
#40
سلام

ممنون بابت نقدتون. خیلی کمکم کرد و سعی کردم که رعایت کنم مواردی که گفتین رو. اگه امکان داشته باشه این پست بنده رو هم نقد کنید، ممنون میشم.


Always






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.