هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




رادیو آبرکرومبی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱ شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷
#31
و "آن خبر" بالاخره آمد!

هی بچه‌ها...
تا حالا فکرشو کردین که اگه رولای سایت جادوگران قرار بود صوتی یا تصویری باشن، چجوری از آب در میومدن؟
تا حالا دلتون خواسته که یه رول چند دقیقه‌ای رو نخونین، بلکه "بشنوین"؟
تا حالا دلتون خواسته که توصیفات و دیالوگا رو به‌جای اینکه توی دلتون بخونین، با صداها و لحن‌های مختلف بشنوین؟!
تا حالا دلتون خواسته که چشماتونو ببندین، به یه داستانِ صوتی گوش بدین و وارد دنیایی مملوء از همرهای صوتی بشین؟!

خب، این تاپیک دقیقاً همون چیزیه که دلتون می‌خواد!

راستش این ایده از چند ماه پیش تو ذهنم جرقه خورده بود. درسته که سایت کاملاً مربوط به نویسندگیه. ولی چه عیبی داره که بین ایـــــــن همه تاپیک نویسندگی، یه دونه تاپیک هم داشته باشیم که توش ننویسیم، بلکه بخونیم؟ تایپ نکنیم، بلکه صدامونو ضبط کنیم؟ نویسنده نباشیم، بلکه دوبلور باشیم؟
چه عیبی داره که بین صدها تاپیک نویسندگی، یه دونه تاپیک دوبلوری داشته باشیم؟ چه عیبی داره که این وسط، یه خورده هم دوبلور پرورش و تحویل جامعه بدیم؟

ما همیشه جادومون رو با کلمات‌مون منتقل می‌کنیم. وسطش هم بعضی وقتا تصاویر و نقاشیا رو چاشنی کارمون می‌کنیم.
ولی چی میشه که جدا از متن و تصویر، یه خورده هم جادو رو از طریق صدامون به بقیه منتقل کنیم؟

الآن اینا رو توضیح دادم تا منظورم از "رول صوتی" و شباهتش با رول عادی رو متوجه بشین و یه‌وقت نگین جمع کن این بساطو! مگه سایت گویندگیه؟!

در مورد اینکه چجوری رول صوتی بسازیم، خب... هم بصورت تیمی و چندنفره میشه انجامش داد، هم تک‌نفره. البته جفت‌شون سختی‌های خودشونو دارن.
چندنفره هماهنگی می‌خواد، باید نحوه‌ی اجرا و کیفیت ضبط همه‌ی اعضای تیم مچ باشه با همدیگه. از اونورم تک‌نفره سخت می‌کنه اجرای صدای چندین شخصیت رو. مگه اینکه حنجره‌تون آپشن مولتی‌صدا داشته باشه.
ولی به هر حال، جفت‌شون جالبن!

اگه دلتون می‌خواد بدونین یه رول صوتی دقیقاً چجوریاس، به‌زودی با یه نمونه‌ی تک‌نفره (اجرای خودم) برمی‌گردم تا متوجه بشین که دقیقاً چجوریاس.


ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۲:۵۸:۲۶


پاسخ به: در مقابل ولدمورت چه ميكنيد؟
پیام زده شده در: ۲:۳۴ سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷
#32
اگه ولدمورت روبه‌روم قرار بگیره، مسلماً یه گرمای خفقان‌آور احساس می‌کنم. یه حالت خفگی و سنگینیِ عذاب‌آور. بعد تموم صورتم پُر از عرق میشه. بعدش به نفس نفس میفتم. با بادبزن خودمو باد می‌زنم.
ولی فایده نداره.
وجود ولدمورت منو ناراحت کرده.
اینجاس که دیگه تحملم تموم میشه و جفت‌پا هلش میدم کنار و میگم:
- برو کنار بذار باد بیاد.

بله! ولدمورت فقط بلده جلوی کولر وایسه و حق سرما رو از ملّت بگیره. تک‌خور! :/


How do i smell?


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
#33
تصویر کوچک شده

بله! این قطاری که می‌بینین، قطار لادیسلاو پاتریشوا لیسا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی هستش.
واگن‌های «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» چراغ‌شون خاموشه و ظاهراً کسی توشون نیس. بقیه‌ی واگنا هم متأسفانه توی تصویر جا نشدن. ولی خب، مطمئن باشین که اونا هم چراغ‌شون خاموشه و کسی توشون نیس.

امّا این وسط یه سری سؤالات پیش میاد...
مثلاً واگن «لیس آ» چیکار می‌کنه این وسط؟ اون بالا که اسم کامل لادیسلاو رو نوشتم، چرا وسطش «لیسا» اومد؟ یا اصلاً چرا فقط واگن «لیس آ» روشنه؟ چرا اون دختره که لیسا باشه، عین لادیسلاو که کلّه‌ش رو اون‌جلو می‌بینین، یه کلاه دراز سرشه؟ چه ارتباطی بین لادیسلاو و لیسا وجود داره؟ چه تعبیری از این تصویرِ مفهومی می‌تونه دستگیرمون بشه؟ آیا «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» عشق‌های سابق لادیسلاون که چراغ‌شون خاموشه؟ اگه آره، پس چرا چراغ «لیس آ» روشنه؟

So...
Guess What?!


How do i smell?


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
#34
ﻣﻨﻮ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﻨﻴﻦ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﻳﻦ. ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﻴﺎﺯ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﻧﻴﺲ! ‏(6 نمره)

انگشت کوچیکه‌ی پام بطور خیلی شانسی و تصادفی، به مبل می‌خوره و از درد جیغ می‌زنم و همونطور که انگشتمو گرفتم و عین کانگورو می‌پرم، یهو می‌پرم روی شکم یکی از بچه‌های کلاس که لادیسلاو باشه و محتویات شکمش از دهنش بیرون می‌زنه. اینجاس که لادیسلاو رو می‌برم بیمارستان و منم این وسط توی سالن، عکس متحرک یه بچه‌ای رو می‌بینم که داره هیس‌کنان و با اشاره، بهم میگه که بپرم توی قاب عکس بغلی. منم می‌پرم توی قاب عکس بغلی و از یه خیابون شلوغ سر در میارم. ماشینا همین‌که منو می‌بینن، دیوونه‌وار دور و برم می‌چرخن و بهم حمله می‌کنن. منم جاخالی میدم و می‌پرم توی جوب. جوب خیلی عمیقه. عمقش چندین کیلومتره. عین قورباغه شنا می‌کنم و جوب رو طی می‌کنم و میام پایین تا برسم به تهش. اونجا از دست یه کوسه فرار می‌کنم و می‌رسم به یه تونل. ازش می‌گذرم و خودمو داخل یه کمد پیدا می‌کنم. از کمد می‌پرم بیرون و از اتاقی سر در میارم که پُر از صندوق‌های گالیونه!

حالا قانع شدی که اگه انگشت کوچیکه‌ی پام شانسی به مبل نمی‌خورد، الآن گالیونِر نبودم؟

ﻳﻪ ﻋﻜﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺩﺭ ﻛﻼﺱ ﺧﻔﻦ ﻣﻌﺠﻮﻥ ﺳﺎﺯﻯ ﺑﺮﺍﻡ ﺑﻴﺎﺭﻳﻦ. ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﻜﺸﻴﻦ ﻧﻤﺮﻩ ﻯ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻩ! (3 نمره)

تصویر کوچک شده

بله، این نقاشیِ منه که کلاس رز زلزله رو نشون میده. در این نقاشی، رز زلزله همونطور که از اسمش معلومه، به‌شکل زلزله در اومده و همچین بلای وحشتناکی سر کلاسش آورده. اون خطوطی که در بخش فوقانی نقاشی می‌بینین، نمودار ضربان قلب نیس. بلکه خودِ رز زلزله‌س. اون بالا دوتا عکس داریم. یکیش پروفسور دامبلدوره، اون یکی هم پرسیوال دامبلدوره. اون وسط هم تخته نصفش کَنده شده و افتاده روی اون یارو. اون یاروی سمت چپی هم چیز خاصی نداره که در موردش بگم. جهت پُر کردن حواشی نقاشیه.
در مورد نصف پایینی نقاشی، کف کلاس نصفش از بین رفته و نصف ملّت هم افتادن توی اون قسمت قهوه‌ای رنگ که فک کنم دستشوییِ طبقه‌ی پایینی باشه.
اون یاروی سمت راستی هم که روی نیمکت خوابیده و از هیچی خبر نداره، منم.

رز چرا دیر اومد؟ (1 نمره)

تا یه بهونه‌ای داشته باشه که تکلیف این جلسه رو سه سؤالی کنه.



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۰۵ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
#35
قوطی کنسرو یوآن، از لابه‌لای قفسه‌های فروشگاه، برا لادیسلاو دس تکون میده:
- Of Course! 2 Weeks!


How do i smell?


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۳:۴۹ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷
#36
ماتیلدا، واقعاً شرمنده که نقد پُستت انقد طول کشید. همونطور که پروفسور گفت، ادوارد دستش بنده و این وسط هم من به تازگی منتقد محفل شدم و یه‌کم بی‌برنامگی در حد اخراج لوپتگی و اومدنِ هیِرو ‌و بوق‌بازیای تیم ملی اسپانیا () باعث شد که نقد پُستت دو هفته طول بکشه. Sorry.

الآنم چون این اولین نقدمه، همین اول اینو بگم که ملّت! نقد کردن، نصفش منطقیه، نصفش سلیقه‌ایه.
اینکه به عنوان مثال، املا و نگارش‌تون اشکال داره، هر منتقدی می‌تونه اینو بهتون بگه. و چیزی هم نیس که بشه بیخیالش شد و اصلاحش نکرد. ظاهر پُست و املا "باید" خوب باشن. هیشکی نمی‌تونه بگه من عشـــــقم می‌کشه که پاراگراف‌بندیام خرتوخر باشه و توی هر پاراگراف بیستا غلط املایی داشته باشم!

ولی اینکه فلان تیکه‌ی رول بامزه‌س یا نه، اینش دیگه سلیقه‌ایه.
شاید چیزی که منو بخندونه، برای پروفسور جذاب نباشه. یا مثلاً ولدمورت خیلی خوشش نیاد. اینجا نقد شونده می‌تونه توی "باید" و "نباید" نقش داشته باشه. اینکه تا چه حد به سلیقه‌ی منتقد گوش بده. اینجاس که نقد شونده باید تصمیم بگیره که چقد به سلیقه‌ی خودش پافشاری کنه و چقد خودش رو به سمت سلیقه‌ی منتقد متمایل کنه.

خانه شماره دوازده گریمولد - پُست #825 - ماتیلدا استیونز

ماتیلدا، قبل از هر چیزی، اول بذار اتفاقات قبل از پُستت رو مرور کنیم...
سوژه از این قراره که دامبلدور رفته خونه‌ی ریدل تا سبک زندگی‌شون رو تغییر بده و اونا رو از سیاهی بفرسته سمت سفیدی.
از اونور هم ولدمورت رفته محفل ققنوس تا سبک زندگی‌شون رو تغییر بده و اونا رو از سفیدی بیاره سمت سیاهی.

قبل از تو، پروفسور پُست زده بود. محتوای پُستش در مورد دامبلدور و مرگخوارا بود. لوکیشنش هم خونه‌ی ریدل بود.

ولی وقتی خواننده پُست پروفسور رو تموم می‌کنه و میره سراغ پُست بعدی که مال توئه، یه‌کم گیج میشه. تو بدون هیچ اشاره‌ای، داستان رو بردی سمت ولدمورت و محفل ققنوس. باید همون اولِ پُستت اون "نقل مکان یا زمانِ سوژه" رو اعلام می‌کردی. مثلاً می‌نوشتی: «همون لحظه، محفل ققنوس» و این تیتر رو هم بولد می‌کردی تا خواننده فوراً متوجه بشه که داره اتفاقات سمتِ دیگه‌ی سوژه رو می‌خونه.

نقل قول:
-ای بابا! چرا هر کاری می کنیم رو شما، نمیاین تو سیاهی آخه؟


همین اول رولت، این جمله‌بندیِ عجیب به چشم میاد.
«چرا هر کاری می کنیم رو شما» باید تبدیل بشه به «چرا هرکاری باهاتون می‌کنم».
«نمیاین تو سیاهی» هم یه جوریه. انگار سیاهی یه چیزیه که درش رو باز می‌کنی و واردش میشی. مث ماشین. ... اینو هم باید اصلاحش کنی به «به سیاهی نمی‌پیوندین» یا همچین چیزی.

نقل قول:
لرد ولدمورت، این را پی در پی پیش خود و بعضی وقت ها هم،بلند، می گفت.


خواننده وقتی این جمله رو می‌خونه، «پی در پی» و «پیش خود» رو با همدیگه قاطی می‌کنه و جمله یه جوری میشه. بهتر بود به جای «پی در پی» از «مُدام» استفاده می‌کردی.
یه نکته‌ی دیگه که توی این جمله و چندتا جمله‌ی دیگه به چشم میاد، اینه که نسبتاً زیاد از ویرگول استفاده می‌کنی. ینی حتی قبل فعل هم ویرگول می‌ذاری. مثلاً اینجا قبل از «می‌گفت» نیازی به ویرگول نیس.
چندتا نمونه‌ی دیگه که توی رولت دیدم:

نقل قول:
رون راه افتاد و او دنبالش، رفت.

نقل قول:
چوبدستی خود را در آورد و روبروی رون، گرفت.

نقل قول:
مشغول درست کردن غذا، شد.


نقش ویرگول جدا کردنه. وقتی خواننده به ویرگول می‌رسه، وایمیسه. مکث می‌کنه. این مکث کردنا نباید از حد معمول بیشتر بشه. ممکنه روی خواننده تأثیر منفی بذاره. پس سعی کن کمتر از ویرگول استفاده کنی.

نقل قول:
ماتیلدا با اخم جلو آمد و گفت:


معمولاً تازه‌واردا سعی می‌کنن خودشونو وارد داستان کنن و شخصیت اصلی و مهم داستان بشن و از طرف خودشون زیاد دیالوگ بگن و همه‌ی مشکلات رو حل کنن.
ولی تو کار خوبی کردی که صرفاً در حد یه دیالوگ به شخصیتت مهلت دادی. این حرکتت تأثیر مثبتی روی خواننده می‌ذاره. توی ذهنش میگه که این ماتیلدا مث اکثر تازه‌واردا خودشو بی‌دلیل شخصیت خفن و مهمِ سوژه نمی‌کنه.

نقل قول:
- مطمئین؟


«مطمئنین» درسته. یا حتی «مطمئنی».
مواظب باش غلط املایی یا تایپی نداشته باشی.

نقل قول:
به هم نگاهی عجیبی انداختند.


«نگاه عجیبی» درسته. «نگاه» یه «ی» اضافه داشت که باید حذف میشد.

نقل قول:
اما به هر سختی ای هم که شده بود، با مهربانی با محفلیون حرف زده بود.رون راه افتاد و او دنبالش، رفت.


معمولاً همراه با توصیف، شکلک نمی‌زنیم. حالا به جز یه سری استثنائات که مثلاً توش قصد داریم به یه سوژه‌ی شخصی اشاره کنیم یا مثلاً کاربری رو مسخره کنیم و اینجور مواقع هم معمولاً شکلک چکش وسط توصیف پیداش میشه که نشون بده نویسنده داره شوخی می‌کنه. ولی به جز همین استثنائات، نمیشه همراه با توصیف، شکلک زد.
این خنده‌ی شیطانی رو هم می‌تونستی به‌وسیله‌ی خودِ ولدمورت ازش استفاده کنی. اینکه مثلاً ولدمورت نقشه داره و با نجینی یه نگاه شیطانی رد و بدل کنه.
راوی نگاه شیطانی نمی‌کنه...

نقل قول:
هوا از نظر ولدمورت، بوی انتقام میداد و برای او بسیار خوشایند بود. بر اثر قدم های لرد، زمین می لرزید. که بعضی وقت ها هم رون با تعجب بر می گشت و به او خیره میشد. بعد مدت طولانی ای، بالاخره به یک در چوبی رسیدند که دستگیره ای فلزی بر روی خود داشت.

رون دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. ولدمورت و نجینی با خوشحالی قبل از انتقام، وارد آشپزخونه شدند و لرد، در را بست. همه جا از کابینت، پر شده بود. او حدود سی تا کابینت را شمرد.

گاز و وسایل آشپزی، در سمت راست ، و یخچال و سینک، در طرف دیگر بود. وسط آنجا، میز بزرگی همراه دو صندلی کوچک، قرار داشت که رون در یکی از صندلی ها نشسته بود و دستانش را به طور عصبی، بر میز می زد.


این قسمتش به نظرم اضافه بود. میشد در حد یکی دو جمله‌ی کوتاه خلاصه‌ش کرد.
ببین، رول طنز معمولاً ریتم تند و خلاصه‌ای داره. توی رول طنز، جزئیات مهم نیستن. منظورم از جزئیات، همین توصیف آشپزخونه و شکل و شمایلش و محتویاتشه.
رول طنز معمولاً اینجوریاس که یک یا دو یا چند نفر دیالوگ رد و بدل می‌کنن و حرکات و واکنش‌هاشون توصیف میشه. خواننده همینا رو ازمون می‌خواد. دیگه کار نداره سی‌تا کابینت داریم یا هزارتا.

نقل قول:
ولدمورت از جای خود برخاست. معجون عشق را بر روی میز گذاشت و مشغول درست کردن غذا، شد.


اینم مشابه همون نکته‌ی نگاه شیطانی که قبلاً بهت گفتم. راوی به جز موارد خیلی خیلی استثناء، معمولاً وسط توصیفاتش شکلک نمی‌زنه.
نظر شخصی منو هم بخوای، یه جورایی میشه گفت راوی اگه شکلک بزنه، تأثیر منفی می‌ذاره روی خواننده. مستر بین رو که دیدی؟ دیدی چجوری با هر حرکتش صدای خنده‌ی تماشاچیا پخش میشه؟
شکلک زدنای راوی وسط توصیفاتش هم اینجوریه. یه جورایی به خواننده‌ها میگه ببینین عجب صحنه‌ی خفنیه. عجب صحنه‌ی رمزآلودیه. عجب ترسناکه. عجب خنده‌داره.
ولی در واقع، راوی "نباید" طرفدار صحنه‌هایی باشه که خودش ساخته. نباید از اتفاقاتی که خلق می‌کنه، تعریف کنه. باید بدون شکلک توصیف‌شون کنه. خیلیم جدی. اتفاقاً بدون شکلک، خیلیم تأثیرگذارترن.

ماتیلدا، امیدوارم به نکاتی که گفتم توجه کنی و سعی کنی که رفع‌شون کنی تا وارد مراحل بعدی بشیم. از تلاش کردن دست نکش! حتی اگه موفق نشدی، ناراحت نشو. دوباره امتحان کن. حتماً موفق میشی!


How do i smell?


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷
#37
1. ﺗﺤﺖ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺗﺨﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻪ ﻭ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺎﺩ؟ ‏(3 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ)

خب ببین، من طی آزمون و خطاهای زیاد فهمیدم که تخمی که بهم داده شده، وقتی شکسته میشه که شرایط و اتفاقات زیر 'همزمان' به‌وجود بیان:

۱- آلمان به کره‌ی جنوبی ۲-۰ ببازه.
۲- از سه کشور السالوادور و استرالیا و اسکاتلند، از هرکدوم یه نفر، بصورت همزمان شام‌شون تسترال‌پلو باشه.
۳- آسمون رنگش زرشکی و نارنجی باشه.
۴- دمای اتاقی که من و تخم توش هستیم، +۲۷ باشه.
۵- تخم رو بکوبم توی کلّه‌ی موجودِ توی تخمِ لینی.

2. ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻃﻔﻮﻟﯿﺖ ﭼﯿﻪ؟ ﭼﺮﺍ؟ ‏(2 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ)

لینی... لینی؟ ... یه واقعیتی هس که... می‌خوام... بهت بگم... قول بده که خودت رو نبازی... اوکی؟
غذای مناسب حیوونِ من... چیزی نیس جز... لینی!
آره، خودت! حیوونِ من میگه که لینی می‌خواد. لینی!
باور نداری؟ خودت گوش بده، خودت مطمئن شو! ببین: صدای حیوونِ من

3. ﻧﻘﺎﺷﯽﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺨﻤﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺸﮑﺴﺘﻪ ‏(1 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ)

تصویر کوچک شده

ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺟﺎﻧﻮﺭﺗﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﮑﺸﯿﻦ. ‏(4 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ‏)

تصویر کوچک شده



پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴ شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷
#38
بالاخره!

پیوست:


zip Moojdy.zip اندازه: 372.67 KB; تعداد دانلود: 84



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۰ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷
#39
می‌دونم آلکتو کرو ممنوع‌الدوئله. می‌دونم. می‌دونم. می‌دونم. می‌دووونم!
ولی... هکتور و کراب، جووووون ارباب‌تون! لرد، جووووووون جان‌پیچات! فقط این‌دفه... فقط و فقط بذارین همین یه بار رو دوئل کنه. همین یه بار! اگه بازم رولی نفرستاد، هم خودشو ممنوع‌الدوئل کنین، هم منو! هیچ اعتراضی هم نمی‌کنم. اصلاً. به هیچ وجه من الوجوه.

آخه میگن تا چهار نشه، دوئل نشه.
مهلتشم دو هفته باشه.


How do i smell?


پاسخ به: جبهه ی سفید در تاریخ
پیام زده شده در: ۴:۳۱ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷
#40
نفر بعدی کسی نبود جز...
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ ژامبون لازانیا قانقاریا تانزانیا زامبیا رواندا سیرالئون ترینیداد توباگو سارانسک لوژنیکی آرتمیو فرانچی دالوژ استانکوویچ راکیتیچ مودریچ مانژوکیچ نازاریو شیائومی سوپلکس دوبلکس دابل‌هند رانینگ بولداگ دی‌دی‌تی ماستانگ آنجلو اتزیو آودیتوره دزموند مایلز اویلا خردل موزاییک استالاکتیت استالاگمیت اوپل لامبورگینی ژوپیتر ساترن ونوس کرموری کجسون کوکتل پپسی کوکاکولا پنکک سیب موز خیار پرتقال سیب‌زمینی انگور خریداریم شیمیایی دمپایی قورباغه فیوز الکترومغناطیس بیرمنگام خیابان استنفورد کوچه‌ی هشتم پلاک شونزده طبقه‌ی بالایی زاموژسلی!

بله، این قطارِ شونصد واگنی، جلوی دامبلدور نشست و به چشمای آبیش خیره شد. دامبلدور یه‌کم تخمه توی مُشت لادیسلاو ریخت و گفت:
- تعریف کن فرزندم.
- اهم اهم... یادتان می‌آید پروفسور آ؟ همان روزی را که روی تخت‌تان نشسته و سرگرم تماشای مورچه‌ای بودید که دانه‌اش را با خود می‌کشید. مورچه هرچه که تلاش می‌نمود، قادر نبود که از پایه‌ی تخت بالا رود و در اینجا بود که خودتان دست‌به‌کار گشته و وی را یاری رساندید امّا آن مورچه‌ی نکبت که ظاهراً از کمک‌تان راضی نگشته و اعمال انفرادی را ترجیح می‌داد، حتی دانه را رها کرده و لج کرد. هرچه که او را بلند می‌کردید و به مقصدش می‌رساندید، بی‌فایده بود. نکبتِ لجوج اصلاً مقصدی جدید در پیش گرفته بود!

دامبلدور هرچی به مغزش فشار آورد، همچین چیزی یادش نیومد.
- آخرش چی شد؟

لادیسلاو فوراً جوابی نداد. نگاهی به محفلی‌ها انداخت، آب گلوشو قورت داد و دوباره به دامبلدور خیره شد.
- آن‌وقت... دگر حال خویش را نفهمیدید و مورچه را زیر انگشتتان لِه نمودید!

دامبلدور:
محفلی‌ها:

امّا این وسط، یوآن بود که متحیر نشد و پرید و یقه‌ی لادیسلاو رو گرفت.
- هوی بوقی! چطور جرأت می‌کنی خاطره‌ی غیرانسانی و غیراخلاقیِ خودتو به پروف بچسبونی؟!

و اسکرین‌شاتی رو جلوی چشم لادیسلاو گرفت که باعث شد سی و سه بندِ لادیسلاو بندری بزنه و فوراً بزنه به چاک.
یوآن سرشو تکون داد و رو به بقیه گفت:
- فک کنم این اواخر کلّه‌ش خورده به صخره. از انجمن محفل برا خونه‌ی ریدل پُست سوغاتی میاره برا نقد. الآنم که دیدین رفتار زشتشو! ... بیخیال، نفر بعدی کیه؟


How do i smell?






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.