هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۳۸ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶
#41
انتخاب اول و آخر من اسلایترینه


اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۳ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶
#42
تصویر دوم
_هی اژدها...اااااااااا اژدها کجا رفت؟
هری با تعجب فراوان به دور برش نگاه کرد.اخه چطور میشد موجودی به اون غول پیکری رو گم کرده باشه؟با خودش گفت:
_"حتما یه جایی کمین کرده.باید مراقب باشم."
گوش ها و چشمهاش رو را برای شنیدن کوچک ترین حرکتی تیز کرد.ناگهان اژدها جلویش سبز شد و شترق!اونو به درون غاری پرتاب کرد و خودش جلوی در منتظر وایساد.هری برای چند لحظه چشماش رو بست و وقتی باز کردپسری جلوی رویش وایساده بود.پسر مویی طلایی و جای پنجه گرگی روی صورتش داشت.پسر پرسید:
_"حالت خوبه؟تو کی هستی؟"
هری با ترش رویی جواب داد:
_"ممنون.خودت کی هستی؟"
پسر جواب داد:
_"ناگا فایتر.و شما؟"
هری با میلی جواب داد:
_"هری پاتر.تو اینجا چیکار میکنی؟"
ناگا گفت:
_"من یه ارباب اژدهام.اینجا زندگی میکنم.اربابان اژدها بخاطر اینکه اژدها ها همیشه دنبالشونن نمیتونن برن بیرون میفهمی که!"
هری برای چند ثانیه به پشت سر نگاه کرد.اژدها به ناگا تعظیم کرده بود.
ناگا ادامه داد:
_"معمولا چارلی میاد به دیدنم.چارلی ویزلی.مطمئنن میشناسیش.دفعه بعد که دیدیش بگو ناگا چند تا کار باهات داره.خب فکر میکنم باید بری هری.از دیدنت خوشحال شدم."
وبا هری دست داد.هری جواب داد:
_"حتما بهش میگم.خداحافظ."
و بدون حرف دیگه ای سوار جاروش شد و ناگا رو تنها گذاشت.

درود بر تو فرزندم.

اینبار بهتر شد.
اما در مورد ظاهر نوشته ت، باید دیالوگ ها و توصیفات رو به شکل پایین بنویسی:

پسر پرسید:
_حالت خوبه؟تو کی هستی؟

هری با ترش رویی جواب داد:
_ممنون.خودت کی هستی؟

پسر جواب داد:
_"ناگا فایتر.و شما؟"


سوژه ت البته هنوز جای کار داشت. اربابان اژدها چین؟ اصلا این ارباب اژدها چطوری اومده بود توی اون غار و فقط چارلی ازش خبر داشت؟
اما خب بهرحال... نسبت به پست قبلی بهتر بود. و امیدوارم که این مشکلات سوژه پردازیت هم در ایفای نقش برطرف بشن.
تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱ ۱۴:۴۷:۳۱

اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۴:۵۲ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶
#43
هری با تعجب به دور و برش نگاه کرد.باورش نمیشد شاخدم را گم کرده باشد.از طرفی خودش هم گم شده بود.یه هویی شاخدم از نا کجا اباد پیدایش شد و با ضربه محکمی او را به درون غاری تاریک و ظلمانی پرتاب کرد.هری ارام گفت:لوموس.
و نور روی پسرکی افتاد که با جای پنجه گرگ رو صورتش و موهای طلایی خیلی عجیب به نظر میرسید.هری با نگاه کردن به پشتش فهمید که اژدها به پسرک تعظیم کرده است.هری پرسید:تو کی هستی؟
پسر جواب داد:جونیور فونیکس ناگا دارکس دایتر.یه ارباب اژدها.
هری چوب دستی اش را پایین اورد.لبخندی زد و گفت:تو اینجا چیکار میکنی؟وای خدا!
سه اژدهای چینی و ولزی و سوعدی از پشت جونیور ظاهر شدند.جونیور جواب داد:من اینجا زندگی میکنم.نگران نباش.بهت اسیب نمیزنن و فکر کنم باید به مسابقت برسی.
و در تاریکی غار گم شد.
تصویر 2

درود بر تو فرزندم.

سوژه رو بسیار سریع پیش بردی و از روی موقعیت ها پریدی. این چیزی که نوشتی بیشتر شبیه به یک گزارش خیلی سریع هستش. لطفا برو و سوژه رو بیشتر و بهتر بنویس و دوباره برگرد.

فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط ناگا در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۹ ۶:۳۵:۴۵
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۹ ۱۳:۲۱:۲۵

اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.