هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲:۰۵ سه شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۰
والا فابيان جان خودش كه جس ميكنه خيلي مهمه ولي پشيزي اهميت نداره

حالم به هم ميخوره وقتي يك نفر كه از هيچي خبر نداره هيشكيو نميشناسه تا ميبينه يكي سرخوشه و زرت و زرت سوژه پشمكي ميده، همه جا از طرف طرفداري ميكنه و به كسي كه خيلي بالاتر از خودشه حرف نامربوط ميزنه.
منظورم كس خاصي نيس كلي گفتم!!!


در ضمن قياس مع الفارق ميدونيد چيه؟
تيم ملي كلا 20 تا جا داره ولي جادوگران هزار نفرم دستزسي داشته باشن باز آدم جديد ميتونه بياد كارشو بكنه.

در ضمن فكر ميكنم تمام كسايي كه كمي از توانايي تفكر بهره بردن فهميدن كه اين حركت در راستاي بحثاي چند وقت پيش تالار نظارت و اختلافات ديگست.


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۹ سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۹
خلاصه:

مرگخوارا تصمیم میگیرن دسته جمعی برن شهر بازی عشق و حال، از طرفی لرد هم برای این که بهشون بفهمونه مرگخوارا باید جنایت کنن نه این برن عشق و حال نجینی رو باهاشون میفرسته و بعد خودش نجینی رو میکشه تو تونل وحشت که مرگخوارا گمش کنن و تنبیه شن. لودو رو هم میزاره تو تونل که هر کی اومد بتزکونتش! مرگخوار ها هم همه راهی شدن توی تونل دنبال نجینی. از طرفی یک باسیلیسک که در تونل بود لودو را خورد و از پشت به سمت لرد و نجینی آمد...




و اما ادامه ی این داستان!


بالاخره باسیلیسک از لیس زدن استخوان های لودوی جوانمرگ دست برداشت و از فاصله ی نسبتا دوری در آن ظلما محض به لرد خیره شد و شروع به فس فسی کرد که ترجمه صحبت های این سه مار زبان را در زیر میخوانید(!):

باسیل: چه چیز خوشمزه ای بود! الان توی کچلو میخورم!

لرد: چی؟ با منی نجینی؟

نجینی: چی؟ کی؟ کیه؟ کـــــیه؟

باسیل: چه قدر هوس کبرا کرده بودم!

نجینی: چی؟ تو میخوای منو بخوری بابایی؟

لرد: کی من؟ من غلط بکنم تو رو بخورم عزیز دلم!

نجینی: ولی تو همین الان گفتی هوس کبرا کردی، دیگه دوستت ندارم ... عرررر


نجینی با لرد قهر کرد و اشک ریزان شروع کرد به خزیدن به سمت انتهای تونل و از لرد دور شد غافل از این که باسیلیسک قطور تونل هم داشت به سمت او میآمد...


در همین هنگام مرگخوارها که داشتند در ظلمت محض فرو میرفتند چوبدستی هایشان را روشن کردند و با ترس و لرز و با فاصله کم به حرکت خود ادامه دادند.


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۱:۰۷ یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹
فلش بک

روفوس نجینی به دست از اتاق لرد خارج شد! لرد نیشخند شیطانی زد و با خود گفت: وقتشه یک درس اساسی به اینا بدم تا بفهمن مرگخوار بودن با عشق و حال و اینا نمیشه! سالی یه بار یه مشنگ میکشن اسمشو گذاشتن ماموریت!
سپس لرد سرش را به سمت لودو که با بقیه همراه نشده بود کرد و گفت: آفرین مرگخوار وفادارم! تو هم با من بیا، باید نزاری کسی نقشه ارباب رو خراب کنه. هر کی وارد تونل شد بیهوشش کن تا من نجینیو برسونم خونه ریدل!

لرد و لودو سه سوته آپارات کردند و خود را به پارک جادوگران رساندند. همان موقع لرد از دور مرگخوارانش را دید که مثل یک مشت مشنگ مشغول تاب سواری و این کارها بودند.
لرد به آرامی خودش را به تونل وحشت رساند و داخل رفت و سپس شروع کرد به فش فش هاییی به این مضمون: نجینی من، عسلم، گومبولی بابا! بیا این جا...


پایان فلش بک

مرگخوار ها جلوی تونل وحشت جمع شده بودند و به جای لیس زدن به بستنی ها و پشمک های آب شده شان داشتن پالام پیلیم می آوردند تا تایین کنند چه کسی معین کند چه کار کنند.
- اصلا چرا پالام پولوم؟ نا سلامتی ما جادوگریم! من چوبدستیمو میچرخونم نوکش به سمت هر کی افتاد همن تعیین میکنه!

بلاتریکس چوبدستی اش را چرخاند و وقتی پس از چرخش کوتاهی روی خودش ماند گفت: من انتخاب میکنم! یکیمون میره و اون کسی نیست جز آنتونین!
- من؟


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۰ شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹
لرد که از آن جا رفت آنتونین گفت: حالا چه غلطی بکنیم؟
لودو با خونسردی پاسخ داد: مشکلی نیست که! لرد همین جوری یک نفرو گفت و الا با مونتی کاری نداره. یکی دیگه اینو میبره. خوب کی میبرتش؟
مرگخوارها همه به ترک های سقف زل زده بودند و سوت میزدند! لودو که نا امید شده بود سعی کرد خودش را بیخیال نشان دهد و گفت: باشه خودم میبرمش! و سپس همراه مونتی به سمت اتاق لرد رفت.
- مرلین بیامرزتت لودو!

لودو بی اعتنا به دعای روفوس در اتاق لرد را زد و پس از صدای "بیاتو"ی لرد در حال که مونتی را روی زمین میکشید وارد اتاق لرد شد.
- تو این جا چه غلطی میکنی؟
- ارباب شما گفتین مون ... این دختره رو بیاریم توی اتاقتون!
- خفه شو! من گفتم مونتی بیارتش.
- ارباب ... چیزه ... آخه مونتی رفته بود بیرون گفتم تا برگرده من بیارمش که شما معطل نشید...
- بیرون؟ کجا رفته؟
- چیزه ... رفته بود ... رفته بود سر کوچه کشک بخره آخه آنی مونی امشب آش خون درست کرده ارباب ...
- که این طور! حسابش رو میرسم، گفتی آش خون داریم؟ با چه خونی درست کرده؟
- با خون اژدها ارباب.
- برو بگو سفره رو همین الان بندازه. ارباب مدت ها بود هوس چنین غذایی کرده بود. قضیه این دخترو هم بعدا پیگیری میکنم فعلا بندازینش یه گوشه ای. فقط زنده بمونه ها!
- ارباب الان؟ الان ساعت هفته ارباب شما که زود شام نمیخوردید! آش هم هنوز جا نیفتاده ... بله ارباب رفتم

لودو با نگاه تند لرد ردایش را خیس کرده پود سریع تعظیم کرد و از آن اتاق خارج شد. حالا مشکل علاوه بر مونتی این بود که باید چند دقیقه ای آش خون اژدها آماده میکردند که جا افتادنش نیم روزی طول میکشید. البته این دیگر مشکل آنی مونی بود نه لودو! پس لودو با خیال راحت خودش را به جمع مرگخوار ها رساند و اعلام کرد: یک خبر خوش و یک خبر بد!
- اول بده رو بگو!
- خبر بد اینه که لرد تصور میکنه که الان آنی مونی دو تا پاتیل گنده آش خون اونم از نوع اژدهاییش آماده کرده و با اشتیاق داره میاد سر سفره و احتمالا اگر آشی در کار نباشه آنی مونی ... خبر خوب هم این که ارباب گفته فعلا این میت رو بندازیم یه گوشه تا بعدا به کار اونو مونتی رسیدگی کنه. تا اون موقع اگر ارباب رو معطل کنیم مونتی به شکل خودش درومده و یک نفر دیگه به شکل اون میت درومده. اون یک نفر هم قطعا من نیستم چون من همین الان یک ماموریت سخت رو پشت سر ...

مرگخوار ها که خونشان به جوش آمده بود با داد و فریاد لودو را خاموش کردند تا فکری کنند.
- میشه یه دیقه خفه شی لودو؟
-
- خوبه! باید بگم که جفت خبرات بد بود چون تا اون موقع مدت زیادی از مرگ این دختر گذشته و دیگه نمیتونم ازش معجون برداشت کنیم...

با شنیدن حرف های سیوروس همه خشکشان زد. مرگخوار ها همه با چهره های مظطرب در حال خانه ریدل جمع شده بودند در حالی که لرد تا چند دقیقه دیگر از آن ها آش خون میخواست و کسی هم که زنده بودنش برای لرد به شدت مهم بود مرده بود!
فضای سرد و تاریک خانه ریدل بیشتر از همیشه یخ زده بود و از همیشه تاریک تر بود. حتا قاب عکس های حالخانه هم تکان نمیخوردند و صدای فش فش نجیی هم به گوش نمیرسید.لحظاتی به همین ترتیب گذشت که ناگهان صدایی سکوت را درهم شکست...

_______________________________
آیا صدا از وارد شدن لرد بوده؟ آیا کسی ایده ای را به زبان رانده؟ آیا جنازه زن لرد است؟ آیا لرد با جنازه روابط غیر اخلاقی داشته؟ آیا آش آنی مونی جا خواهد افتاد؟ آیا پیاز داغ آش به اندازه خواهد بود؟
پاسخ همه این سوالات را شما در پست بعدیتان مشخص خواهید کرد!!!!
(طرح فعالسازی و ایجاد اشتیاق در رول پلیینگ!)


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۸۹/۱۲/۱۴ ۱۸:۵۴:۳۴

هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۹:۲۵ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
خوب وقتی آدم با خوندن صفحه های این تاپیک میفهمه از پیشنهادات کوچک و ساده و عملی با یک جمله میگذرن دیگه کسی حال داره بیاد و پیشنهاد و طرح اساسی بده؟ وقتی مطمئنه کسی حال اجراشو نداره؟!


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۵۳ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
مجبورم پست بدم چون مدیران محترم با یک "نیازی نیست" از پیشنهاد سیستم لایک گذشتن همون طور که از خیلی پیشنهاد های دیگه هم دقیقا با همین یک جمله گذشتن مثل ایمیل زدن بعد از باز شدگی سایت.

پس از تشکر از بلیز لازمه بگم که آقای دالاهوف خیلی برام عجیبه که شما بعد از این همه زرت و زرت تاپیک زدن و رول زدن که هیچ نتیجه ای نداشته هنوز هم فکر میکنید با این کار میشه سایتو فعال کرد و به این کار ادامه میدید. با این همه تاپیکی که ریخته و برای هر جایی که یک بار در کتاب بهش اشاره شده یک تاپیک داریم و برای جاهای تخیلی هم تاپیک داریم قطعا مشکل این جا نیست. شما چشمتون رو ببندید و دلتون رو به این رنک خوش آب و رنگ خوش کنید تا چند ماه دیگه عله تصمیم بگیره برای سایتی که ماهیه بازدید کننده نداره پول اضافه نده و ببندتش بره!


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: تالار یادبودها
پیام زده شده در: ۰:۳۴ جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹
به به به به!
سه صفحه پست های پربار و مفهومی! چترباکسه جدیده اینجا؟


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۰:۵۰ پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۹
سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران؟

خوشبختانه توفیق داشتم مدتی در رکاب ارباب با سفیدی و مشنگ دوستی و این چرندیات به نبرد بپردازم گرچه خریت کردم چون این چیز ها بی ارزش تر از اینه که باهاش نبرد کنم و این بار سعی میکنم به جای این کار در محضر ارباب تلمذ کنم تا از ایشان قدری جادو بیاموزم.


سابقه ی عضویت در محفل؟

چنین لکه ی ننگی در کارنامه ی بنده دیده نمیشه!


مهم ترین تفاوت بین دو جبهه ی سیاه و سفید؟

اصولا قیاس باید بین دو چیز مشابه باشد و قیاس بین قطره پیشاب ققنوس و اقیانوس قدرت کار بیخودیست.


نظر شما درباره کچلی و جادوگران کچل؟

متاسفانه ما یه سری پشم رو سرمون داریم که ارباب اجازه بدن اساعه میزنمشون.


بهترین و مناسب ترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

چیزی که وجود خارجی ندارد فناپذیر نیست!


در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟


اگر ارباب لطف کنند ما میتونیم وظیفه قرائت لالایی رو برای ایشون انجام بدیم. اگر هم دوست داشتن میبریمشون حفره اسرار دلشون بازشه.


به نظر شما چه بلایی سر موها و دماغ لرد سیاه آمده است؟

لابد لیاقت حضور بر چهره گولاخ ایشون رو نداشتن ارباب فرستادتشون برن!


یک نمونه از کارهای بی رحمانه و سنگدلانه و سیاهانه خود را شرح دهید.

بدترین کار زندگی این حقیر این بود که این مدت دوری ارباب رو تحمل کرد.


نظر خود را بصورت کاملا خلاصه درباره این واژه ها بین کنید:

ریش: ژیلت
طلسم های ممنوعه: شاگرد شماییم اگر بپذیرید.
الف دال: بمب کود حیوانی
ارباب: میپرستمشان!


قیاس، قیاس، قیاس...هشتاد بار بنویس!

نظر شما درباره مو و دماغ ارباب رضایت خاطر ایشون رو فراهم کرد.

ارباب به اژدهای مخصوصش خوش آمد میگه و امیدواره که هرگز حسرت و غم و اندوه ناشی از فاجعه دوری ارباب رو تحمل نکنه که این دوری بسی جانکاه و غیر قابل تحمل است.

تایید شد.

مجددا خوش اومدین.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۸ ۱۹:۴۲:۲۸
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۹ ۰:۰۵:۳۵

هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹
نام: لودو بگمن
گروه: هافلپاف
سن: دلم جوونه!
ظاهر: موهای بلوند و دلبرانه بلند و چهره زیبا و ساحره کش
چوبدستی: 40 سانتی متر از جنس نارون و هسته ی ققنوس، انعطاف پذیر و مناسب برای جادوهای سیاه.
ل
ودو بگمن یکی از خوف ترین جادوگران دنیا در طول تاریخ بوده که جز اربابش لردولدمورت گولاخ تر از او ندیده!
لودو بگمن که در کوییدیچ هم بهترین بازیکن و مدافع تاریخ بوده و در زمانی که در تیم ملی انگلستان بازی میکرده یک تنه تیم رو قهرمان جهان کرده و از شهرت بالایی به این خاطر برخوردار است.
متاسفانه این روز ها به دلیل این که ساحره ها آنقدر پیشنهاد های مختلف به او میدهند به سطوح آمده و مجبور شده چند بار در هیبت های مبدل مانند دراکو مالفوی درآید تا او را نشناسند و آسایش داشته باشد.

تایید شد!


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۷ ۲۳:۴۶:۵۴
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۸ ۰:۲۵:۳۶

هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


Re: دوبله مفید جادوگران از هری پاتر 7 با همکاری اعضا
پیام زده شده در: ۲۱:۴۹ یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹
سابقه: قبلنا تفریحی با بروبچ بازی worms رو دوبله کرده بودیم!

سن : 15

جنسیت: مرد

آیا VOICE داريد ؟ بههههله

یک نمونه از صدا برای دانلود.(مثلا 1 2 3 ) : سرعت ندارم نمیشه آپ کنم!


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.