هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
#61
سلام رز، چند. تا سوال داشتم تا می تونی سریع تر بده :
۱. نظرت راجع به دوشیزه بونز که تو گریفیندوره چیه ؟
۲. تو زندگی واقعی هم زلزله هستی؟
۳. جزو علاقه مندی هاتون شکلاته ،
چرا تا حالا چاق نشدی و. قند. و. خون نگرفتی ؟
۴. نقل قول:
رز. یار روشنایی
چقدر محفل ققنوس رو دوست داری ؟
۵.اگه بهترین دوستت مرگخوار بشه چه می کنی ؟
(خلاصه سوال دیگه ای بود. مزاحمتون می شم پس فعلا خداحافظی نکن خداحافظی نمی کنم فعلا)


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۰ پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶
#62
سلام کلاه پیر :
من قبلا گروه بندی شدم فقط اومدم به خاطر اینکه به تصمیم تو شک کردم ازت عصر خواهی کنم ریونکلاو واقعا گروه باحالیه .


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: بهترین نویسنده‌ در ایفای نقش
پیام زده شده در: ۸:۴۸ پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶
#63
لادیساو زاموژلسی.


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


معرفی شخصیت
پیام زده شده در: ۹:۳۲ دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶
#64
نام و نام خانوادگی : پنه لوپه کلیرواتر
جنسیت : مونث
نژاد : دورگه (پدر اصیل ، مادر مشنگ )
چوبدستی : چوب بلوط و پر دم ققنوس .
گروه : ریونکلاو
سن : به شما چه ربطی داره ؟
پاترونوس : عقاب .
موفقیت ها در هاگوارتز :ارشد ریونکلاو
ویژگی های ظاهری : قد بلند و لاغر ، پوست سفید و چشم ها ی ابی پررنگ و موهای فر دار طلایی بلند .


تایید شد.
ولی معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه. لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۶ ۱۲:۰۱:۲۸


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۰:۴۴ یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶
#65
سلام کلاه عزیز :
می شه من رو توی گروه گریفندور بندازی ؟من تو مدرسه تا حدی درس خونم و به کتاب های خانم رو لینگ علاقه دارم اما بیشتر از همه از ماجراجویی خوشم می آد حالا انتخاب آخر با شماست.


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷ شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶
#66
سلام كلاه عزيز من نمايشنامه كارگاه نمایشنامه نویسی رو نوشتم و نمایشنامه ام هم تایید شد برای اینکه گروه بندی شم باید چی کار کنم؟؟


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


کارگاه نمایشنامه نامه نویسی تصویر شماره ی ۹
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
#67
-گرگینه؟
این سوال رو پیتر پتی گرو در حالی که چشم هایش از حدقه بیرون زده بود پرسید و جوری ریموس رو -که از شرم سرش را پایین انداخته بود -برانداز کرد که انگار همین الان او به گرگینه ای تبدیل خواهد شد و مدرسه را به هرج و مرج خواهد کشید.سیریوس پرسید:((ام خب چرا به ما نگفته بودی ؟منظورم اینه که خب می دونی..
جیمز به میان حرفش پرید و با تندی گفت :((این جا وقت این حرفا نیس .))و چشم غره ای به سیریوس و پیتر رفت بعد اهسته بازوی ریموس رو گرفت به سیریوس و پیتر علامت داد و هرچه چهار پیچیده در ردا هایشان به برج گریفندورواقع در طبقه ی هفتم رفتند جیمز جلوی تابلو ی بانو چاق متوقف شد و گفت :((کیک شکلاتی با خامه ی اضافه)) بانوی چاق طوری دستش را تکان داد که انگار می خواست حشراتی نامرئی را از خود دور کند و گفت :((غلطه)) جیمز عصبانی شد :((یعنی چی که غلطه ؟))
-صداتو واسه من بلند می کنی پاتر چش سفید ؟
همان لحظه ریموس صدایی از خود دراورد که بیشتر شبیه ناله بود تا حرف زدن سیریوس پرسید :((حالت خوبه؟)) پیتر گفت نکنه قراره گر ..)) اما نتوانست حرفش رو ادامه دهد چون جیمز محکم دهنش رو گرفت همون لحظه بدعنق که دنبال سوژه ی تفریح بعدیش بود از بالا ی سرشان رد شد سیریوس گفت :((دیدی نزدیک بود چی کار کنی؟)) جیمز در حالی که دستش را از روی دهان پیتر بر می داشت با ناراحتی گفت بانوی چاق اسم رمزو عوض کرده)) بانو ی چاق که صدایش جیغ جیغو شده بود گفت :((احمق ها اگه واقعا گریفندوری هستین چطورنمی دونین اسم رمز چیه؟)) ریموس دوباره همان صدای ناله را از خود دراورد جیمز گفت :((چیزی گفتی ؟)) دوباره همان صدا تکرار شد پیتر نگاه معنا داری به سیریوس انداخت سیریوس هم پس گردنی جانانه ای نثارش کرد و از ریموس پرسید :((ری ،عزیزم دیوونه شدی؟))جیمز هم در حالی که چپ چپ به سیریوس نگاه می کرد گفت :((ببخشید متوجه نشدم چی گفتی ؟)) ریموس با صدای فوق العاده اهسته که به سختی شنیده می شد گفت :(( قورمه سبزی مامان پز)) سیریوس ابرو بالا انداخت :((قورمه سبزی مامانشو می خواد؟))جیمز با تعجب نگاهی به ریموس انداخت :((آره؟))
ریموس با بی قراری و صدایی که هر لحظه اوج می گرفت گفت :((گفتم اسم رمز قورمه سبزی مامان پزه اینم نمی فهمین یا باید بهتون بفهمونم ؟))جیمز با لب خندی خجالتی گفت :((می دونستم می تونی حرف بزنی پسر بسیار خوب،قورمه سبزی مامان پز)) تابلو کنار رفت و سالن گریفندور نمایان شد پیتر طبق معمول اول بالا رفت سپس دستش را دراز کرد تا جیمز سیریوس و ریموس راحت تر بالا بیایند .وقتی همه دور شومینه ی-متصل به سیستم پودر پرواز -جمع شدند ریموس خودش رو روی مبل ولو کرد تا با باران سوال های پیتر و سیریوس رو به رو شود پیتر گفت :(( منظورتون از گرگینه همونایی که وقتی ماه کامل می شه تبدیل به گرگ می شن دیگه اره؟))
-یعنی تموم اون شبایی که غیبت می زد ..
-الان مخت زوزه نمی کشه ؟
-پس تموم اون داستان هایی که برای ما تعریف می کردی....
-گرگینه بودن چه حسی داره ؟
-خیلی درد داره؟
-وقتی گرگینه می شی ادم می کشی؟
جیمز آرام دستش رو روی شونه ی ریموس گذاشت و گفت :((متاسفم)) پیتر دهانش را باز کرد تا سوالی دیگر بپرسد اما با نگاه سیامک انصاری مانند جیمز روبه رو شد که به او فهماند ”بسه دیگه تمومش کن” و مثل ماهی دهانش را بست سیریوس پرسید :((کاری از دست ما بر می اد؟)) یه قطره اشک روی گونه های ریموس غلتیدو سیریوس اورا در اغوش کشیدجیمز پرسید :((چند وقته گرگینه ای؟)) ریموس با بقض گفت :((از وقتی ۱سالم بود))
-چی شد که گرگینه شدی؟
ریموس نگاه اشک الودی به شومینه ی خاموش انداخت و گفت :
((وقتی ۱سالم بود یه گرگینه به اسم فنریر گری بک سر یه کینه ی شتری که با پدرم لایل لوپین داشت منو گاز گرفت پدرم به موقع و منو از دست اون نجات دادولی...سم گرگینه تو رگ های من جریان پیدا کرده بود و من تبدیل به یه گرگینه شده بودم پدرم منو از همه مخفی کرد تا زمانی که به سنی رسیدم که باید برای تحصیل به هاگوارتز می اومدم پدرم به نامه ها جواب نداد ولی دامبلدور شخصا به خونه ی ما اومد پدرم رو راضی کرد و گفت مکان مناسبی برای تغییر شکل من پیدا می کنه و منو به هاگوارتز اورد.))
سیریوس با لب خند گرمی گفت :((کار خوبی کرد ))پیتر که حالا سرا پا گوش بود پرسید :((کجا تغییر شکل می دی ؟))
-تو شیون اوارگان
- ولی اون جا که خونه ارواحه
-می دونم چون سرو صدا های وحشتناکی از اون جا می اد بهش می گن خونه ارواح ولی در اصل اونا صدای شیون من موقع تغییر تغییر شکله.
جیمز به چشم های ریموس خیره شد .
جیمز به چشم های ریموس خیره شد .
جیمز باز هم به چشم های ریموس خیره شد .
ولی چشم های ریموس نیم نگاهی هم به جیمز نینداخت .
سکوتی عمیق تالار عمومی گریفندور را در بر گرفت انگار که قطعه یخ بزرگی یکهو از اسمان بر برج گریفندور نازل شده باشد و هیچ صدایی جز صدای نفس کشیدن پر سر و صدای پیترو تق تق پا های سیریوس که خود را میز می کوبید به گوش نمی رسید .تا اینکه جیمز متفکر گفت :((نمی شه ما هم به جانور نما تبدیل بشیم؟)) و ان گاه همه چیز شروع به چرخیدن کرد.

هری سرش را از قدح اندیشه بیرون آورد دوباره تو دفتر دامبلدور بودند هری رو به پروفسور دامبلدور کرد و گفت :((پس این آخرین خاطره ای بود که از پدرم داشتین ؟؟))
اشک تو چشم هایش جمع شده بود می ترسید اگر بیشتر حرف بزند گریه اش بگیرد دامبلدور ارام او را در اغوش کشید و گفت :((متاسفم هری مرگ دردناکی داشتند )) ان گاه هری احساس کرد گونه هایش خیس شد ولی نفهمید این اشک خودش است یا دامبلدور

درود فرزندم

به هرحال یادت باشه که بعد از دیالوگ ها با دو تا اینتر از توصیفاتت جدا کن. علامت گذاری هم خیلی مهمه.

هری سرش را از قدح اندیشه بیرون آورد؛ دوباره تو دفتر دامبلدور بودند. هری رو به پروفسور دامبلدور کرد و گفت:
-پس این آخرین خاطره ای بود که از پدرم داشتین ؟

اشک تو چشم هایش جمع شده بود می ترسید اگر بیشتر حرف بزند گریه اش بگیرد.


تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی!


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۳ ۲۰:۲۴:۲۷
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۳ ۲۰:۲۷:۵۰
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۳ ۲۰:۳۱:۱۹
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۳ ۲۰:۳۲:۴۴






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.