هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: بهترین نویسنده در بحث های هری پاتری
پیام زده شده در: ۲:۰۸ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
#71
تیم اخبار ایول داره!
به نظرم باید به تک‌تکشون این رنک رو داد.
هرچند که رنک، انفرادیه.
رز زلر!


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: سالن دوئل انفرادی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۷ پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶
#72
- خدافس، دشمنانِ لعنتی!

کارکنان و مشتری‌های رستوران با تعجب به سمت صدا برگشتن.
در آستانه‌ی در، گربه‌ای زرشکی‌رنگ به چشم می‌خورد که اعضای بدنش از همدیگه جدا بودن و نیشخند عریضی به لب داشت.
در رو پُشتِ سرش بست و به طرفِ میزهای طویلِ غذاخوری رفت. هرچی جلوتر می‌رفت، نیشخندش بیشتر می‌ماسید.
خیارشورهایی که با ساطور، آدمک‌ها رو تیکه‌تیکه می‌کردن و توی سبدِ کناری مینداختن.
مرغ‌هایی که گوشتِ رانِ آدمک‌ها رو با ولع خاصی می‌جویدند.
ساندویچ‌هایی که آدمک‌ها رو لای نونِ ساندویچ می‌گذاشتن و می‌خوردن.

- آره! آره! منو بنوش! من خوشمزه‌م! من یه آدمکِ با طعمِ آناناسم! منو بنوش! بنوووش!

این فریادِ گوشخراشِ یکی از آدمک‌هایی بود که از طریقِ نِی، واردِ پاکت میوه‌ای گنده شد و صدای نوشیده شدنش، لرزه‌ای به دلِ آرنولد انداخت.
پفک پیگمی فوراً خودش رو به یه صندلی خالی رسوند و روش نشست. کنارِ دستش، برگه‌ی سفیدی وجود داشت که روش نوشته شده بود:
نقل قول:
"تمامی اجناس رایگان می‌باشند. لطفاً از پرداخت هزینه خودداری کنید. در صورت پرداخت هزینه، برخورد شدیدی با شما خواهیم داشت. خوراکیِ دهنی‌شده، صد در صد پس گرفته می‌شود. حتی شما، دشمنِ لعنتی!"


در همین لحظه، منویی شناور روی هوا جلوی چشماش ظاهر شد. لیستِ غذاها رو خوند و سفارش داد:
- یه آدمکِ سوخاری نشده و... نبینم... یه ساندیس با طعم روده‌ی کوچیک لطفاً.

منوی شناور بسته شد، به سمتی پرواز کرد و آرنولدِ متحیر رو تنها گذاشت.
لحظه‌ای بعد، آدمک‌هایی شاخک‌دار، زیرِ پنجه‌هاش ظاهر شدن. نگاهی به دور و برش انداخت و بعد...
قرررچ!
آدمک‌ها رو زیر پنجه‌هاش له کرد. امّا گروه دیگه‌ای از اونا به گروه قبلی ملحق شدن. آرنولد، پشت سر هم، اونا رو بصورت گروهی له میکرد و کاملاً از انجام این کار خرکیف شده بود.

- ادامه بده!

صدایی با لحنی هشدارآمیز، این جمله رو فریاد زد. آرنولد هم که در پیِ شکستِ رکوردِ جهانیِ له کردنِ آدمک‌های شاخک‌دار بود، با لذت به کارش ادامه داد.
ناگهان دستی نازک و پُر از مو، روی شونه‌ش دید. بدون معطلی چرخید و با صاحبِ دست رو در رو شد.
سوسکی با قد و قواره‌ای انسان‌مانند که کلاه و ماسک و پیش‌بندِ غیر بهداشتی پوشیده بود.
- مگه بهت نگفتم ادامه بده؟!
- اممم... نه، نگفتی.
- آفرین. له کردنِ آدمکا یه کار تمیز و بهداشتیه. نباید توی محیطِ غیر بهداشتیِ رستوران، بهداشت رو رعایت کنی. فهمیدی؟
- نه.

لبخندی روی لب‌های مَکَنده‌ی سوسک نشست، آرنولد رو با ملایمت سرِ جاش نشوند و بعد، قوطی‌ای رو که روش تصویرِ آدمکی ضربدر خورده دیده میشد، به سمتِ آدمک‌های خزنده گرفت، اونا رو مسموم کرد و فوراً دور شد.

در همین لحظه، خرچنگی از صندلیش افتاد. با چنگ‌هاش سعی میکرد که آدمکی رو سرِ بشقاب برگردونه، امّا آدمک مثل صابون از لای چنگ‌های خرچنگ لیز می‌خورد و قصد فرار داشت.
جیغ‌های بنفش و کمک‌خواهانه‌ی آدمک، کاسه‌ی صبرِ آرنولد رو لبریز کرد.
چنگال دم دستش رو گرفت و به جون خرچنگ افتاد و چنگال رو توی تک‌تک نقاط بدنش فرو کرد. مشتری‌ها که از خوردن غذاشون دست کشیده بودن، موج مکزیکی می‌فرستادن و یک‌صدا فریاد میزدن:
- خفه‌ش کن! لهش کن! لت و پارش کن!

آرنولد هم که از تشویقات تماشاچی‌ها انرژی گرفته بود، به ضربات چنگالش ادامه داد. بدن خرچنگ سوراخ‌سوراخ شده و مایعی سبز رنگ از سر تا پاش بیرون زده بود.

یکی از کارکنان رستوران با عجله به سمت تلفن دوید.
- الو! الووو! یه گربه‌ ما رو از شرّ یه خرچنگ وحشی نجات داد! لطفاً هرچه سریع‌تر خودتونو به آدرسی که میگم برسونین و نشانِ افتخاری رو بهش اهدا کنین!

ناگهان درِ رستوران با لگدی باز شد و چندین شخص با لباس‌های تماماً سفید وارد شدن. بیرونِ رستوران، ماشینی سفید رنگ دیده میشد که به آژیر و گُل‌های رنگارنگ مزیّن شده بود.
یکی از اشخاص سفیدپوش، مشتری‌های رستوران رو کنار زد و مُچ‌بندی طلایی‌رنگ به مُچ‌های آرنولد بست.
پفک پیگمی که از این استقبالِ گرم شوکه شده بود، سعی کرد چیزی بگه امّا شخص سفیدپوش جلوی دهنش رو گرفت و اون رو روی زمین خوابوند.
- از جات تکون نخور! تو یه مجرم نیستی! تو به‌دلیل نابود کردن یکی از سارقینِ همیشگیِ این رستوران، به سلول‌های بهشتی‌مون فرستاده میشی! مقاومت بکنی، یه تیرِ شادی‌بخش تو مُخِت خالی می‌کنیم!

قبل از اینکه آرنولد بتونه حرف‌های شخص سفیدپوش رو هضم کنه، مگسی روی دماغش نشست.
- عاااچووو!

ناگهان همه‌چی عوض شد!
برای آرنولد، شکل و شمایل همه‌‌چی عوض شد!
خبری از مرغ‌ها و ساندویچ‌های آدم‌پیکر نبود، جنس‌ها رایگان نبود، نظافت‌چی سوسک نبود، مشتری‌ها میگو نبودن، مقتول خرچنگ نبود، ماشینِ بیرونِ رستوران سفیدرنگ و گُل‌بارون نبود، اشخاص دور و برش سفیدپوش نبودن...
و مهم‌تر از همه...
به‌جای مُچ‌بند طلایی، دست‌بندی سیاه به مُچ‌هاش بسته شده بود!

***


سوژه: بیماری
امتیازدهی نشه. (نشه = نشه)


ویرایش شده توسط آرنولد پفک پیگمی در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۳ ۱۷:۱۳:۱۸

Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۵۸ پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶
#73
معــــــو!
این آلکتو کرو گیر سه‌پیچ داده که هیچوقت درست حسابی نتونسته دوئل کنه.
بنابراین، برای سومین بار...
عچووو!
درخواستِ یه دوئلِ دوازده روزه رو با آلکتو ندارم.
هرکی بُرد، می‌بازه.
هرکی باخت، می‌بره.
و اینکه قبل رفتن، پفک بدم بهتون؟ بدمزه‌س ها!


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۳۴ چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶
#74
یه خدافسیِ سرررد به اون مگسِ تک‌چشم و اون مو فرفریِ دماغ‌دار! و... اممم... خیلی!
بریم سر فرع مطلب!
اون روباهه الآن توی بیمارستان بستنی شده و هی می‌خواد برنگرده اینجا، ولی به‌زور یه نیمچه‌روز بهش مرخصی میدن که نیاد اینجا.
برا همین بهم گفتش که نیام اینجا و از طرفش بهتون نگم که: میشه اینو نقد نکنین؟
و...
هووووووووف!
با توجه به اینکه سخته فوراً عادت کنم به این روش صحبت کردن عجیب و غریب و فعلاً هم برنامه‌ای ندارم برا حد و حدودش، همین یه بارو عادی حرف بزنم که نمی‌تونم سؤالمو برعکس بپرسم.
بله!
یه سؤال خیلی مهم برام پیش اومده.
من تقریباً تا حالا ده بار دوئل کردم.
و می‌تونم خیلی راحت رولای دوئلی رو که زدم، از لحاظ کیفی رده‌بندی کنم. می‌تونم بگم که بهترینشون همین آخری بوده که تازه نتایجش اومد. اگه از نظرم رتبه‌ش "یک" باشه، از رول "دَهُمی" خیلی بهتره. اصلاً رولِ رتبه دَهُمی رو دیگه هیچوقت نخوندم و به نظرم باید ۲۲ یا ۲۳ می‌گرفت.
چی باعث تعجبم شده؟
اینکه همه‌ی رولام یا ۲۶ گرفتن یا ۲۷. ینی یه بارم ندیدم غیر از ۲۶ و ۲۷ نمره‌ی دیگه‌ای بگیرم.
چه همون رولی که توی آخرین ساعاتِ مهلتِ دوئل نوشتمش و اصلاً براش وقت نذاشتم و ازش راضی نیستم... و چه همین رول آخری که واقعاً براش وقت گذاشتم و تقریباً ازش راضیم.
نمیگم باید بیشتر از ۲۷ بگیرم یا دارم به نظر شما داورا بی‌توجهی می‌کنم یا دارم اعتراض می‌کنم یا هرچی. این باشگاه دوئل مال شماس، نظر و سلیقه‌تونه که مشخص می‌کنه کی برنده‌س و کی بازنده. کی ۲۹ می‌گیره و کی ۲۴.
حرف، حرف شماس.
ولی صرفاً دارم می‌پرسم که از نظر شما داورا، همه‌ی رولام از لحاظ کیفی تفاوتی ندارن؟ همه‌شون در یه حدّن؟
ممنون.


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶
#75
- هوی جیگر!

"جیگر" سرِ جاش وایساد و نگاهی به بالای دیوار انداخت.
گربه‌ی مؤنثی با لبخند زشت و کریهی دراز کشیده و یکی از ابروهاش رو بالا برده بود.
- کجا با این عجله؟

به نظرِ آرنولد، گربه‌ی جیگری‌رنگ، به بقیه ربطی نداشت که اون الآن داشت کجا می‌رفت.
- بهت مربوطه که دارم کجا میرم.

مکث کرد و تصمیم گرفت "مزاحم!" رو اضافه کنه.
- عزیزم!

مَردُمَکِ چشمای گربه‌ی مؤنث قلب‌قلبی شد و زبونش از دهنش بیرون افتاد. عینهو فنر از جاش پرید و عینهو موشک به سمت آرنولد هجوم آورد.
- وااای! باورم نمیشه! تو اولین گربه‌ای هستی که بهم میگه "عزیزم"! تو با بقیه فرق میکنی! از مریخ اومدی؟ مـعــو! من همیشه دوس داشتم گربه‌ی محبوب آینده‌م مریخی باشه!

و همونطور که پابه‌پای آرنولد جلو می‌رفت، بهش نزدیک شد. پفک پیگمی دوست نداشت که گربه‌های زشت و کریه بهش نزدیک بشن.
- بهم نزدیک شو!
- مـــعـــــــو!

به آرنولد نزدیک‌تر شد. دو سانتی‌متر بیشتر باهاش فاصله نداشت. شور و هیجان، تموم بدنش رو فرا گرفته بود. تا حالا هیچ گربه‌ی مذکری رو ندیده بود که انقدر "هلو! برو تو گلو!" باشه.
امّا پفک پیگمی از این وضعیت وحشت کرده بود. فکرش رو نمی‌کرد که روزی توی همچین دامی بیفته. هرطور شده باید از شرّ اون گربه خلاص میشد.
- بهت گفتم بهم نزدیک شو!

و چهارنعل پا به فرار گذاشت که گربه‌ی مؤنث، دُمِش رو از پُشت گرفت.
- آ آووو! اینجا رو دیگه مزخرف بودی. گربه‌ی بد! اگه بخوای از دستم فرار کنی، پس چطور انتظار داری که بهت نزدیک شم؟ هوم؟ اون قیافه رو هم نگیر که دوس ندارم.

آرنولد دوست نداشت که حتی یه لحظه به قیافه‌ی زشت و کریه اون گربه خیره بشه.
- دوس دارم تا فردا صبح به صورتِ قشنگ و درخشانت خیره بشم!
- وااای! راس میگی؟

گربه‌ی مؤنث با لبخندی بر لب، دُمِ آرنولد رو ول کرد و دستی به موهای خودش کشید و اونا رو صاف کرد. بعد، سر تا پاش رو با چند کیلوگرم جواهر تزئین کرد و کمی هم لاکِ پنجه به پنجه‌هاش مالید و با ناز و عشوه به سمتِ آرنولد برگشت.
- بریم خونه؟

سر و وضعش صد و هشتاد درجه با چند لحظه پیش فرق کرده بود. آرنولد حالا می‌فهمید که ماکزیممِ زیباییِ گربه‌ی مؤنثی که تا لحظاتی پیش از تهِ دل "زشت و کریه" خطاب می‌کرد، تا چه حد بالا بود.
اون از بدو جوونی نیمه‌ی گم‌شده‌ش رو پیدا کرده بود و هیچ‌جوره حاضر نبود که این فرصت طلایی رو از دست بده.
زندگیش دوباره شروع شده بود.
- آه، صورتت...

گربه‌ی مؤنث با علاقه منتظر شنیدن ادامه‌ی این جمله‌ی عاشقانه شد.
آرنولد فکر می‌کرد که صورتِ گربه‌ی مؤنث همچون ماه، نورانی و پُرتلألو بود.
- شبیه گورخرِ استرالیاییه!

و بینیِ گربه رو هم خیلی رو فُرم و خوش‌اندازه می‌دید.
- دماغتم شبیه فلفل دلمه‌س!

و البته! نباید از اصل ماجرا غافل میشد.
تکونی به دُمِش داد و یه کیکِ شکلاتیِ سه‌طبقه ظاهر شد.
- باید زندگیِ مشترک‌مون رو با تلخیِ هرچه تموم‌تر شروع کنیم!

و کیک رو دو دستی جلوی چهره‌ی بی‌حالتِ گربه‌ی مؤنث گرفت تا اون رو قاچ کنه. هر لحظه که می‌گذشت، کیک رو نزدیک‌ و نزدیک‌تر می‌کرد.
امّا ناگهان، دستش از فرمانِ مغزش سرپیچی کرد و کیک رو...
زاااااااااااااارت!


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱:۳۲ یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶
#76
خدافس پروفسور دامبلدور!
یه روباهی سرِ کوچه بهم گفت که نیام اینجا. گفتش که اینجا جای گربه‌ها نیس. اصلاً بهشون محل نمیدن و اگه یه گربه اینورا ببینن، با اردنگی میندازن اونور.
منم حرفاش رو باور نکردم و نیومدم اینجا.
میشه در رو به روم باز نکنین؟ میشه نیام تو؟
خواهش میکنم نذارین بیام تو! توی این گرما دارم یخ میکنم!
مـــعـــو؟!

تاييد شد!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۹ ۱۳:۵۵:۳۷

Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۴۷ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
#77
آرنولدِ پُفَک پیگمی، یه گربه‌‌ی زرشکی‌رنگه که اعضای بدنش از همدیگه جدا هستن و موهای پُف‌کرده‌ای هم داره. همیشه نیشش تا فرق سرش بازه و به دیوونگیِ اهالیِ این دنیا هرهر می‌خنده.

نکته‌ی عجیبی که میشه درباره‌ی آرنولد گفت، اینه که اون تحت هر شرایطی برعکسه.
ینی وقتی که بهش سلام می‌کنین، انتظار داشته باشین که در جواب‌تون، بگه خدافس. و وقتی باهاش خدافسی می‌کنین، تعجب نکنین اگه بهتون سلام کرد.
سقف، براش کفه. کف هم براش سقفه.
شدیداً به افعالِ جملاتش دقت کنین! همیشه برعکسن! منفی‌ها، مثبت میشن و مثبت‌ها هم منفی.
چه آدم‌هایی که با شنیدن توصیه‌های برعکسش، بدبخت نشدن.
چه دروغ‌ها و راست‌هایی که اشتباهی نگفت.
چه گربه‌های بیوتیفولِ مؤنثی که معنیِ اصلیِ "نه"هاش رو نفهمیدن و ولش کردن.
چه گربه‌های زشتِ مؤنثی هم که معنیِ اصلیِ "آره"هاش رو نفهمیدن و سیریشش شدن.

این وسط، بعضیا با اسمش جوک می‌سازن و میگن که وقتی توی معرکه‌های مرگبار گیر میفته، عینهو آرنولد شوارتزنگر، توی یه دستش، کلاشینکف می‌گیره و با اون یکی دستش، پُفَک می‌خوره.
امّا اون شایعه‌ها رو تکذیب و اعلام کرده: "من برخلاف شوارتزنگر اهل بزن‌بزن و بُکُش‌بُکُش هستم و مخالف صلحم. ضمناً، علاقه‌ای به پفک نمکی دارم و چیپس رو ترجیح نمیدم. مخصوصاً فلفلی!"

اون عادت داره که دورِ پاهای یوآن آبرکرومبی بچرخه و خودشو به پاهاش بمالونه و لوس‌بازی در بیاره، ولی از وقتی که اون روباه غیبش زده، آرنولد هر روز جلوی پنجره چمبره میزنه، منظره‌ی بیرون رو نگا میکنه و زیر لب میگه: "دلم برا اون روباه تنگ نشده... کاش دوباره نیاد!"

چوبدستی: توی دُمِش قایم کرده. با تکون‌دادن دُمِش جادو میکنه.
گروه: ریونکلاو
نژاد: گربه
القاب: آرنولدِ پُفَک‌صفّت، پفک نمکی، چیپس سرکه‌ای و...
نام: آرنولدِ پُفَک پیگمی

بله! اون حتی معرفیش هم برعکسه!

سابقاً!


تایید شد.
شناسه ی قبل هم بسته شد.


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۸ ۲۳:۳۸:۴۱

Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.