هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۶ چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۹۵
#1
بدین ترتیب لردسیاه تمام نقشه کره زمین را در حلق تک تک اعضای محترم ویزنگاموت فرو کرد اما نقشه بمب اتم را به آنها نداد و در یک حرکت ناگهانی در دو خط زد کل سوژه تاپیک رو به فنا داد.

مرگخوارا که میخواستن اعتراض کنند با دیدن جسد اسنیپ در حالی که آب دماغش از از بینیش آویزون شده بود و در خودش خرابکاری کرده بود ترجیح دادن سکوت اختیار کنند.

اعضای ویزنگاموت در حالی که مونده بودن به این موضوع فکر کنن که چطور میشه نقشه کره زمین را در حلقشون فرو کرد یا اینکه اصلا چطور همچین چیزی ممکنه یا اینکه چرا آخه؟! یک تاکسی دربست گرفتند و سالن مذاکرات رو ترک کردند و بعدها نیز سازمان حمایت از انرژی های بادی و خورشیدی را تاسیس کردند.

اما در خانه ریدل ... قطعی آب و برق آنقدر ادامه پیدا کرد تا تک تک مرگخوارا تلف شدن و فقط گراوپی بود که بخاطر چربی های ذخیره شده اش توانست تا سالیان سال دوام بیاورد و این حماسه را برای دیگران تعریف کند

لرد سیاه نیز بعدها نقشه ها را به قیمت ناچیز به ماندانگاس فلچر فروخت و با پولش توانست واپسین سالهای زندگی اش رو، دو کوچه بالاتر از خونه هری اینا در یک خونه کوچک سپری کند.

و نیروگاه اتمی سیاهان نیز تبدیل به اتاق فکر و مرکز تحقیقات استاتژیک سیاهان گردید و اتاق مذاکره نیز تبدیل به محل نگهداری کودکان سیاهان گردید و اینگونه شد سرانجام سیاهان هم سفید شدن و خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد.




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
#2
سلام خسته نباشید.

یک انتقاد بسیار جدی ای دارم.
این آیکون پایین عکسا هست که مربوط به محل یا شهر زندگی و ایناست؟ اینو نمیخواید حذفش کنید؟ خدایی یه نفر توی این سایت پیدا میشه که واقعا محل یا شهر زندگیشو در این بخش وارد کرده باشه؟




پاسخ به: هاگوارتز، بوباتون یا دورمشترانگ؟
پیام زده شده در: ۱۰:۳۹ سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴
#3
بوباتون .. بخاطر کادر آموزشی مجرب، محیط آموزشی خوب، شاگردای باحال تر، فضای بزرگتر، نزدیک بودن به خونمون، دسترسی راحت به مترو ...




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸ یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲
#4
منم با نظر رون ویزلی موافقم
خیلی ایده وقاحت آمیزیه!




پاسخ به: مجله شايعه سازي!
پیام زده شده در: ۱۱:۰۹ چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
#5
آخرین اخبار انتصابات وزارت سحر و جادو

* در پی اعلام کاندیداتوری بلیز، میلیون ها جادوگر و ساحره، راهپیمایی با پای برهنه را از سرتاسر جهان به سوی وزارت سحر و جادو آغاز کردند تا بار دیگر با آرمان های بلیز تجدید میثاق کنن. در این حال از شب گذشته هزاران تن از افراد بی ناموس در وزارت سحر و جادو بلیز را کاندیدای اصلح خود دانستند و به جشن و پایکوبی پرداختند که با مداخله نیروهای ضد شورش و نوشابه ای به خشونت کشیده و منجر به کشته و مفقود شدن هزاران تن و دستگیری هزاران تن دیگر گردید ....

مصاحبه با دستگیر شدگان:

مورفین گانت: اگر میدانستم بلیز می آید هرگز کاندید نمیشدم!

هوگو ویزلی: دیگر انقلاب هویجی در راه نیست! هویج به تاریخ پیوست!

لودو بگمن: در مقابل بلیز پشیزی شانس ندارم!

هوکی: جانم فدای ارباب بلیز!

سوروس اسنیپ: از روز اولی که پاتر پاشو به هاگوارتز گذاشت فهمیدم که در این انتخابات شانسی ندارم!

رون ویزلی: بدون ویکلم یک کلمه هم حرف نمیزنم!

آنتونین: من یک رای بیشتر ندارم و کسی از آن خبر ندارد!


* در این حال دلورس آمبریج ... از احتمال رد صلاحیت بلیز خبر داد که همینجا آآآعلام میدارم که ای جادوگران! بریزید توی خیابونا و شیشه ها رو بکشونید تا مشت محکمی بردهان مدیران سایت زده باشیم!




Re: .:. تولد هشت سالگی سایت جادوگران(یادتون نره آلبوسو نمیشناسین!) .:.
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰
#6
آلبوس جان:
البته من زیاد از مسائل حقوقی سردرنمیارم ... اما فکر میکنم همین که شما اجازه وجود چنین تاپیکی رو در سایت دادید اسمش میشه موافقت ضمنی و در نتیجه مسئولیتش به دوش شما هم می افته... (در راستای استرس زایی)

مثلا شما یک درصد فرض کن یک مشکلی پیش بیاد ... بعد یک آدم فوق گولاخ وارد سایت میشه میگه مدیر سایت کیه؟ چرا با این تاپیک فوق بی ناموسی برخورد نکردی؟ خب اونوقت فکر میکنی اگر بگی من مجوز دادم اما مسئولیت قبول نکردم، این اقای فوق گولاخ حرفتو قبول میکنه؟ (در راستای استرس زایی بیشتر)

اصلا شما در راس هرم قرار داری اول از همه یقه شما رو میگیرن ... به نظر من از همین الان بهتره مخفی شی ...


بگذریم .... خلاصه بچه ها خواستن یه تولدی بگیرن دور هم باشیم ... اگر خود اون کسی که تولدشه (منظور سایت وزین جادوگران) میلی به اینکار نداره که خب هیچی ....


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۸ ۱۳:۲۴:۱۵
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۸ ۱۳:۵۹:۴۲



Re: .:. تولد هشت سالگی سایت جادوگران(یادتون نره آلبوس رو نمیشناسین!) .:.
پیام زده شده در: ۰:۴۳ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۹۰
#7
آقا خلاصه اگر گیر افتادید هر بلایی هم که سرتون اومد یادتون باشه که آلبوسو نمیشناسین ... تا به حال هم اسمشو نشنیدین! میخواین این مطلب رو هم به عنوان تاپیک اضافه کنید تا دیگه مطمئن باشید همه منظورتونو کاملا فهمیدن ... :دی




Re: آوای ققنوس (ارتباط با دامبلدور)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰
#8
سلام خسته نباشید ...

پیرو زده شدن تاپیک 19 سال بعد برای زدن مشتی پولادین بر دهان این تاپیک ، اینجانب درخواست مجوز برای تاپیک 17 سال قبل جهت پرداختن به یک سری از زوایای پنهان زندگی پاترها رو دارم ... آن زمانی که پسری که زنده ماند هنوز به دنیا نیومده بود که بخواهد زنده بماند و من هم هیچ ایده ای ندارم که پسری که زنده ماند اون زمان کجا بوده و اساسا نکات غیر شفاف بسیاری در 17 سال قبل وجود دارد که حتی در 36 سالی هم که گذشت چیزی از ابهاماتش کم نشده ... و به طور کلی ما میتونیم در این تاپیک در مورد داستان های 17 سال قبل رول بزنیمو اینا ...




Re: در بحبوحه سیاهی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰
#9
در همون لحظه یکی از مامورین وزارت از راه میرسه ...

مامور وزارت: ببخشید دستشویی کجاست؟
لودو و روفوس!!!

لودو: مرتیکه جاپونی ... این خونه زنگ نداره؟ در نداره؟ کی تو رو راه داده تو؟ اصلا ما که هنوز کلاه گروهبندی رو قایم نکردیم! چوبدستیمو بکنم تو دماغت از حلقت بزنه بیرون؟
مامور وزارت: بخدا من تا صد شمردم بعد اومدم!
روفوس: قبول نیست آقا باید تا هزار بشمری! دوباره چشم بذار ما هنوز قایمش نکرده بودیم ...

مامور وزارت چشم میذاره و در همون لحظه مامور وزارت شماره 2 از دستشویی میاد بیرون...
مامور وزارت شماره2: ببخشید مثل اینکه آب قطعه ... آفتابه خدمتتونه؟
روفوس و لودو

چند لحظه بعد ...

یک دوجین مامور وزارت در طبقه بالا چشم گذاشتند و ولودو و روفوس داخل انباری بس تاریک و مخوف و نمناک و خطرناک قدم گذاشتند تا کلاه رو قایم کنند ...

همون لحظه در یکی از گونی ها میره کنار و گراوپ میاد بیرون:
گراوپ: هاگ کجاست؟ گراوپی از این زندگی مخفیانه خسته! گراوپی در اون پرنده های بی ناموسی بی تقصیر! رون، هرمی رو از گراوپی دزدید! گراوپی خواست هوای آزاد! گراوپی دهن رون را سرویس کرد و رون را از وسط .....!

لودو: هیییس! گراوپی باز که از مخفیگاهت اومدی بیرون! بدو قایم شو الان میبیننت!
گراوپی برمیگرده توی گونی و وینکی از گونی مجاور میاد بالا ...

وینکی: اوه گراوپی بد! گراوپی با احساسات وینکی بازی! گراوپی به وینکی قول ازدواج!
روفوس و لودو به زور وینکی رو برمیگردونن توی گونی و همون لحظه کریچر از گونی بغلی میاد بیرون ...
کریچ: آیییی نفس کش! گراوپی دو رگه گندزاده کثیف توله غول بوق بوق بوق!!! وینکی مال کریچر و دابی هم هیچ غلطی نتونست کرد!

چند لحظه بعد

کل ساکنین مخفی انباری از مخیفگاهشون اومدن بیرون و مشغول کتک زدن هم هستند ...

لودو: بیا زودتر کلاه رو قایم کنیم از این دیوونه خونه بزنیم بیرون!
روفوس: موافقم .. بیا کلاه رو زیر پرونده های فساد اخلاقی لرد قایم کنیم .... اینجوری جاش خیلی مخفی میشه ...
لودو: لوووهاهاهاها!


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۹۰/۸/۱۶ ۱۵:۴۵:۳۳



Re: چرا اسنیپ اونقدر راحت کشته شد؟حتی یک مقدار هم مقاومت نکرد؟!!چرا؟!!
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰
#10
خب شاید ایده بیان این سوال از اونجا نشات میگیره که ما انتظار داریم قهرمان هامون پایانی قهرمانانه داشته باشند ... در صورتی که اسنیپ به عنوان یکی از قهرمان های داستان پایانی قهرمانانه نداشت و در حالی که ما در انتظار یک نبرد جانانه و خلق حماسه بودیم، اسنیپ خیلی ساده مثل مورچه ای که زیر دست و پا له میشه در یک لحظه از داستان محو شد .... اتفاقی که معمولا برای قهرمان های داستان رخ نمیده .... اما شاید از برخی از جهات بتوان این پایان رو واقعگرایانه تر دونست و اینکه قهرمان ها هم میتونند پایانی معمولی داشته باشند ...

اما اگر بخوایم کمی بیشتر داستان رو مفهومی و فلسفیش کنیم، فکر میکنم رولینگ اسنیپ رو اینطوری کشت تا خواننده مظلومیت اسنیپ رو درک کنه ... در حقیقت ما بعد از کشته شدن اسنیپ تازه فرصت میکنیم که متوجه بشیم که اسنیپ در طول زندگیش چه دردها و رنج ها و آرزوهایی داشته و این پایان نافرجام به ما اجازه میده که با اسنیپ بیشتر همدردی و دلسوزی کنیم، حال اینکه اگر اسنیپ مثل قهرمان ها کشته میشد هیچ وقت فرصتی پیش نمیومد که ما بتونیم بدبختی این کاراکتر رو درک کنیم. در حقیقت به عقیده اینجانب پایان کار اسنیپ بسیار هنرمندانه بود و اگر اسنیپ به گونه ای دیگر کشته میشد ما هیچ وقت نمیتونستیم زوایای پنهان زندگی اسنیپ رو به این شکل درک کنیم.








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.