هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
پیام زده شده در: ۲۱:۱۹ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵
#1
سلام.من از 2 ماه پیش ماموریت گرفته بودم.انجام دادم.رسیدگی نشد.لطفا بگین قبول شدم یا نه.ماموریتم در جادوگر تی وی بود

سلام
شما جزو افراد محفل نيستي بايد يك بار ديگه در خواست عضويت براي محفل بدي اون ماموريت براي دوره اي بود كه چوچانگ عزيز و آنيتا عزيز ناظر محفل بودن...
شما هم به دليل نبودن در سايت از محفل خط خورده ايد ...

موفق باشيد
استرجس پادمور


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۲ ۲۱:۱۱:۲۷

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: ارتش دامبلدور جلسات الف دال
پیام زده شده در: ۲۰:۱۷ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵
#2
اما دیگر دیر شده بود.....

انگار دامبلدور چیزی حس کرده بود اما به راهش ادامه داد.
هرمیون:وافعا چه شانسی!
سدریک آرام در را باز کرد اما سریعا به محلی که هرمیون و بقیه در آن جا بودند دوید.
هرمیون:معلومه چته؟سدریک!!جواب بده.
اما سدریک جواب نمی داد در عوض سرش را چرخانده بود و به در اتاق نگاه می کرد.
فرد دو شانه ی سدریک را گرفت و او را محکم تکان داد.سدریک اصلا حس نمی کرد!
اما دقیقه ای بعد حالش جا آمد.
ساعتی بعد:
هرمیون:تام ریدل رو نگاه کنید.اون سعی داره ابتدا شمشیر رو آزاد کنه!
تام رمزی را که روی کاغذ خیسی نوشته شده بود به صندوقچه ای که بر روی در تالار اسرار جاسازی شده بود وارد می کرد هر دفعه اشتباه بود.
لوپین:فکر می کنم این رمز از رمز هایی باشه که باید حروفی رو که روشن می شند رو بنویسیم.این یک نوع رمز آسون که ظاهرا ریدل ما در این باره از فکرش استفاده نمی کنه!
تام به سرعت نا امید شد و به سمت در راه افتاد یعنی همان در مخفی.
هرمیون:من دراین باره خوندم.می تونم!می تونم.فقط هلم نکنید.
هرمیون به سمت در رفت.اما جمله ای روی آن حک نشده بود.به سرعت چوب دستی اش را در آورد و روی سنگوراه نور انداخت.
در همان لحظه بود که جمله ای با رنگ خردلی روی دیوار حک شد.
هرمیون:هر حرفی رو که درخشید بنویس لوپین.
لوپین سرش را به علامت تایید تکان داد.
لوپین در ابتدا 4 بار خط خطی کرد اما در اخرین بار توانست رمز را به درستی بنویسد.
لوپین:هرمیون رمز اینه.ببین.
هرمیون:((امید درونی.حلقه ی شجاعت.روح توانا ))این رمزه.باید این دیوار رو قفل کنم تا ریدل نتونه روش نور بندازه.
بلدید:فکر نمی کنی ماهر تر از اونه که قفل رو باز کنه؟
هرمیون سرش را به سمت بالا تکان داد و گفت:نه.در زمانی که ما هستیم هنوز این ورد اختراع نشده.
فرد که به در خیره شده بود گفت:اما ما الان در زمان گذشته هستیم معنیش اینه که......
-----------------------


خب میشه گفت برای آغاز بد نبود فضاسازی که در پست استفاده کرده بودی در حد قابل قبولی از اون پستهایی بود که در ثبتنام زده بودی

شخصیتها زیاد توصیف نشده بودند بیشتر توجه کن چون در کتاب هم بیشتر به احساسات شخصیتها توجه شده شما هم باید بیشتر رو این قسمت تلاش کنی
باز از نظر دیالوگ نویسی مشکل داری بیشتر مشکلت هم جایی هست که باید دیالوگ بیاری نمی یاری اما در جایی که نباید از دیالوگ استفاده کنی بر عکس عمل میکنی
ادامه بدی نبود اما جذابیت خاصی نداشت چون این حس رو تو خواننده القا نمیکرد تا آخر پست رو بخونه چون براش جذاب نبود
صحنهای هیجانی همیشه باید خوب کار باشه تا باعث قوی شدن داستان و پست بشه پس بیشتر به این قسمت توجه کن
ببین گلوری جان استفاده از یک نام اونم پشت سر هم اصلاً خوب نیست تو جایی بیش از 4 یا 5 بار از اسم لوپین استفاده کرده ای اونم نه با فاصله بلکه پشت سر هم پس این ضمیر رو برای چی گذاشتن خوب از ضمیر استفاده کن تا استفاده بیش از حد از یک کلمه باعث نشه که پست خراب بشه
حجمش کم بود ما میگیم سعی کنید تا میتوند حجم پست هایتان را کاهش دهید اما نه تا این حد سعی کن در آینده حجم پستهات رو بالا ببری البته با پاراگرفبندی خوب تا ادامه ای جذاب باشه برای داستان

باز چند مورد مشکل تایپی داشتی
بلید نه بلدید
بازم میگم قبل از فرستادن پست حتماً یه مرور کن


امتیاز برای این پست : 3



پست شما به دلیل اینکه با روال داستان همخوانی نداشت به حساب نیامد. اما امتیاز داده شد. سعی کن بیشتر دقت کنی داستان تازه شروع شده قرار نیست حالا حالا ها تموم بشه


سدریک


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۱ ۲۲:۲۱:۲۲
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۲ ۱:۱۶:۵۵

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵
#3
شب بود.برف می بارید.سالن عمومی خلوت بود اما دوباره روح های 4 گروه دعوایشان را با هم شروع کرده بودند.

گلوری:خب.بازم این بارون خون آلود داره دعوا می کنه!
شمع ها که به صورت معلق در هوا بودند روشنایی را بیشتر می کردند.همه خشته بودند و در نتیجه به خوابگاه ها رفته بودند.تخت همه بوی نم خاصی داشت.
گلوری:انگار که بارون اومده.هرمیون وردی هست که نم رو از بین ببره؟
هرمیون خنده اش گرفت و گفت:متاسفانه نه!بزار تمرکز کنم شاید تونستم اختراعش کنم!
گلوری اخم کرد و کتابش را از روی تخت برداشت.
-واقعا هوا سرده!!!!!!!!!
این صدای سارا و جسی بود که صدای به هم خوردن دندان هایشان مزاحم همه بود.هر دوشان سرمایی بودند!
شمع ها با بادی که از درز پنجره می آمد هر لحظه کم نور تر می شدند.

لحظه ای بعد شمع ها خاموش شد.
سارا :من فکر می کنم این جا امن نباشه!
هرمیون:سارا این قدر خیالاتی نباش.می تونیم بریم به جلسه ی
الف.دال.من این جلسه نرفتم.بیاین فعلا بریم دیگه!!

گلوری و هرمیون و بقیه با نوک پا به سمت راه پله راه افتادند.
پله ها حرکت می کردند.بیشتر شمع ها روشن بود اما تالار گریفیندور نوری نداشت.
جسی:پیست!ساکت باشید.
هوا سوز ناک تر شده بود.برف شدید تر از همیشه می بارید و بعضی پرندگان هم در اثر شدت سوز سرما جان می سپردند.این واقعه را می توانست به راحتی از پنجره دید.
گلوری:هرمیون من دیگه عضو نیستم!
هرمیون:مهم نیست یه کاریش می کنم!
به اتاق ضروریات رسیدند.هرمیون.جسی و سارا امتحان کردند اما در باز نشد.
گلوری:خب شاید من بتونم.
سارا گفت:این غیر ممکنه!تو عضو نیستی!ولی خب امتحانش بد نیست!

در باز شد.همه نگاهشان به سمت گلوری بود که بدون این که عضو باشد چگونه درب را باز کرده بود.
هری:دیدید گلوری در رو باز کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همه ی چشم ها به گلوری خیره مانده بود.یعنی چطور........


*********************************************
سدریک جان

راستش رو بخوای من ادبیاتم تو مدرسه مون از همه بهتره.من در واقع برای عضویت دوباره عاجزانه خواهش می کنم بزارید عضو شم.قول می دم که خوب باشم.عاجزانه خواهش می کنم.
ممنون می شم که خواهش من رو بپذیری!ممنون



خب گلوری جان این پست هم زیاد جالب نبود این نشون میده اصلا به نقدهایی که از پست میشه توجه نمیکنی وگرنه تا حالا باید تائید شده بودی اما اگه باز سعی کنی میتونه مثله گذشته خوب بنویسی فقط تمرین باید بکنی

سوژه اصلی نبود تو پست و میشه گفت از چند سوژه فرعی تشکیل شده بود اما آخر پست که گلوی بدون عضویت وارد اتاق میشه کمی بی مربوط بود چون در برای کسانی که واقعاً به آن احتیاج داشته باشن باز میشه و قانون خاصی وجود نداره برای وارد شدن به آن حالا چه عضو ارتش باشی یا نباشی کمی هم باید به کتاب احترام گذاشت دیگه

دیالوگ بازم زیاد و در بیشتر مواقع تاثیر گذار نبود سعی کن در مواقعی از دیالوگ استفاده کنی که لازم باشه نه برای بالا بردم حجم پست
فضا سازی در بعضی قسمتها خوب بود اما باز جای کار داشت بیشتر در این مورد تلاس کن

با اینکه این درخواست هم در حدو اندازه ارتش نبود اما بر اساس فعالیت گذشته ات تائیدت میکنم اما به صورت یک ماه (برای اطلاع بیشتر حتماً قوانین ارتش رو بخون) البته در گروه افتخاری قرار میگیری اگه در این مدت خوب فعالیت کردی وارد ارتش میشی

تائید شد



ویرایش شده توسط گلوری گرنجر در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۷ ۲۰:۲۵:۵۷
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۹ ۱۷:۴۹:۰۹

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵
#4
محافظت از اتاق ضروریات

شب هالووین اتاق ضروریات:

هرمیون:پرفسور اسپراوت به نظر شما امشب می تونه جالب باشه؟
اسپراوت:بله چرا که نه!در این شب گیاه هایی با نام shref باز می شند که قطره های خونشون بسیار شفا بخشه.حتی برای زنده کردن مرده که کم تر از یک روز از مردنش گذشته موثره!الان تو سنت مانگو هزاران هزار از این گیاه در حال باز شدن هستند عزیزم.

اسپراوت همیشه این جوری بود وقتی در مورد چیزی با او حرف می زدی در مورد گیاهان سر صحبت باز می کرد و تا فردا صبح برایت تعریف می کرد.
سدریک:خب بهتره که بحث جدی رو شروع کنیم.در تاریخچه ی بین الملل جادویی حک شده که در روز هالووین بسیاری از حملات لرد سیاه مشاهده شده.امروز بهتره نیروی محافظ خودمون رو زیاد کنیم.
همه حدود 30 دقیقه ی بعد روانه ی تالار های خودشان شدند.چند لحظه بعد:
سارا اونز:یکی از بچه های راونکلا خشک شده!دهنش یه جوریه!
هری:اولین کاری که باید بکنیم اینه که بریم سردر هاگوراتز رو ببینیم.

هرمیون:میشه بگی برای چی هری؟
هری:این اولین باره که جواب چیزی رو نمی دونی!خب ولدمورت اگه حمله کنه علامت خودش رو رو سردر حک می کنه!
اما پس از چند دقیقه دیدند که روی سردر هیچ علامتی نیست.نیمه شب بود که گلوری با تمام زیرکی کاغذ رمز عبور جدید را از کیف هرمیون به آرامی در آورد و به سمت اتاق ضروریات رفت.
تمرکز کرد و به رمز فکر کرد.آن گاه بود که دری چوبی و کهنه نمایان شد.همه جا بهم ریخته بود انگار کسی گرد باد جادویی بازی کرده بود.پس از چند ثانیه اتاق سرد شده بود و گلوری می توانست بی حسی بدنش را احساس کند.کسی به او ارام نزدیک شد و آن گاه بود که گلوری او را تشخیص داد:
مالفوی بود.
گلوری:اون مشتی که هرمیون تو صورتت زد بست نیست؟
دراکو:بهتره از این جا بری!
گلوری:من برای این که دوباره عضو شم هر کاری می کنم تا جلسات بدون واهمه و ترس از افراد لرد سیاه برگزار شه.مالفوی!
در آن لحظه بود که مالفوی با ورد آلوپیا گلوری را نقش بر زمین کرد.

فردا:

سدریک:گلوری رو نمی بینم.نمی دونید کجاست؟تو کلاس ها که نبود.
هرمیون:هری واقعا هیچ کسی نمی دونه کجاست!

گلوری که نقش بر زمین بود بدنش سر تر میشد.معلوم بود با وردی بسیار قوی شکنجه داده شده.
گلوری با صدای خفه ای گفت:حالم خوبه!و بلند شد.

سدریک:چه اتفاقی افتاد؟

گلوری تمام ماجرا را تعریف کرد.

سدریک:خب باید رو عضویتت فکر کنم.........



گلوی جان اصلا پستی نبود که ازت انتظار داشتم قبلاً خیلی خوب پست میزدی
تقریبا هیچ نوآوری تو پست نداشتی و میشه گفت 80 درصدش فقط دیالوگ بود که این اصلا خوب نیست سعی کن کمتر از دیالوگ استفاده کنی چون دیالوگها در بیشتر مواقع به جای زیبا کردن پست باعث خراب شدن پست و سوژه آن میشند
به جای اینکه از دیالوگ استفاده کنی میتوانی از فضاسازی و توصیف حالات و مکانهایی که داستان در آن اتفاق می افتدو پروراندن موضوع

هیچ وقت در شروع داستان و پایان آن از دیالوگ استفاده نکن چون باعث افت شدید داستان میشه سوژه جالب بود اما خوب روش کار نکرده بودی باید بیشتر رو این قسمت هم توجه کنی

فعلاً تائید نشد

باز منتظرم دوباره تلاش کن

سدریک


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۶ ۱۹:۵۴:۳۲

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵
#5
نام ورد:scaryfacelolo

تلفظ:زبانتان را دو بار در دهانتان چرخانده و بگویید اسکری فیس
کلمه ی بعدیlolo نوشته شده اما لولو خوانده می شود.در نتیجه
این کلمه به این صورت تلفظ می شود:اسکری فیس لولو

خاصیت:این ورد شما را به وحشتناک ترین شخصیت برای جشن هالووین در می آورد با تمامی امکانات رفاهی


ایده وردت جالبه!!

اما ببین چقدر چیزهای دیگه میتونی به این اضافه کنی! مثلا اینکه رنگش چیه، درجه خطرش، و قسمتهای مجبوب من تاریخچه و ریشه ورد!

تاریخچه برای این ورد میتونه مثلا این باشه که یه بچه فقیری بوده بعد نمیتونسته واسه هالوین اون سال که اتفاقا وحشتناک ترین شخصیت هم قرار بوده توش انتخاب بشه لباس تهیه کنه! دوستاش هم دستش مینداختن و از این حرفا! بعد این میاد به پدرش که انگلیسی بوده و مادرش که فارسی بوده بگه که لباس ترسناک میخواد! اینو به دو زبون میگه که میشه: scary face لولو!! بدین ترتیب این ورد اختراع میشه!!

حالا این یه نمونه بود! میتونی هزار و کی تا چیز دیگه بنویسی که خودت ساخته باشی!!

یا میتونی همینایی که نوشتی بیشتر توضیح بدی!! مثلا این امکانات رفاهی یعنی چی من نمیگیرم الان!

بازم بیا!

نمره از 10: 4


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۷ ۲۱:۱۸:۱۸

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۲۱:۲۲ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵
#6
با سلام من عضو هستم.15 روزه پست نزدم.هنوز هم عضوم؟ممنون می شم اگه جوابم رو بدید تا در امضام این اعلامیه رو قرار بدم.باز هم ممنون


گلوری جان من تا اون جایی که میدونم شما خیلی وقت هست فعالیت نمیکنی تو ارتش حالا که میگی 15 روزه پست نزدم باعث شد تعجب کنم.

دوست عزیز چون مدتی مدیدی از آخرین فعالیت شما میگذره میبایستی دوباره تقاضای عضویت بدی در همین تاپیک تا پس از بررسی جواب داده بشه به شما

سدریک


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۵ ۱:۲۸:۵۰
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۵ ۱:۳۵:۴۸

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۴:۰۱ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵
#7
با سلام

من ترم پیش برای ایجاد کلاس هتل داری جادویی درخواست داده بودم.گفته بودید ترم بعدی.حالا هم داره این ترم شروع می شه.ممنون می شم اگر جواب رو بدین.در ضمن من پس از 1 ماه دوباره برگشتم.

ترم جدید از اول آذر شروع میشه و همه اساتید سه هفته فرصت دارند تا درسی رو که میخوان تدریس کنند رو همراه با برنامه ریزی ارائه بدن.لطفا اول آذر درخواست بدید.موفق باشی


ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۴ ۲۰:۰۶:۳۵

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: كلاس نجوم و اختر فيزيك
پیام زده شده در: ۱۵:۲۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۵
#8
. چرا این بلا سر فلور اومد؟! ( ترجیحا نمایشنامه باشه! – 15 امتیاز! )

فلور که داشت از ترس همچنان جیغ می زد یکدفعه خشکش زد و مار ها را دید که پس از بیرون آمدن از چشمان او دارند دوباره با نیش هایشان به طرف چشم های او برمی گردند.لونا که خودش هم ترسیده بود به دانش آموزان گفت:بهتره شما ها برین تا من ببینم برای فلور چی کار می شه کرد!
هرمیون:ببخشید!راه حلش رو می شه بگین؟
پروفسور:چند تا راه حل داره.و راه حلی که من می خوام در مورد فلور اجرا کنم اینه که مار ها رو با قدرت سیاره مشتری به اونجا بفرستم.

پروفسور این کارو کرد و بعد از چند دقیقه فلور چشماش رو دوباره تونست درست باز کنه.
پروفسور:فلور چی شد ؟
فلور:داشتم از تلسکوپ شما یواشکی به مشتری نگاه می کردم که اینطوری شد.احساس کردم تو بدنم داره یه چیزی حرکت می کنه.
پروفسور:بعضی اوقات پیش میاد.مشتری نیروی زیادی داره.مغناطیس رو به طرز بدی تشخیص می ده و قدرت اضافی اش رو وارد می کنه.ببینم فلور تو که...؟
فلور:چرا اتفاقا یک گردنبند داشتم.
پروفسور:حالا که به خیر گذشت!
*******************************
2. اسم دیگه ی مشتری چیه؟! ( راهنمایی : اسم یکی از تیم های کوئیدیچ حاضر در جام جهانی هم بود – 10 امتیاز )

برجیس



3. یه عکس از مشتری! ( 5 امتیاز! )

تصویر کوچک شده


[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: كلاس گياهشناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۱۱ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۵
#9
1-خواص دیگر گیاه انجیلی که موثر در امر استفاده این گیاه بعنوان پایه خانه‌ها میباشد را نام ببرید و شرح دهید.(حداکثر 4 مورد با شرح کامل بطوریکه از 7 خط کمتر نباشد.)15 امتیاز

1)بسیار سخت و محکم است و از سنگ سخت تر است

2)گیاه انجیلی قدرت جادویی فنا نا پذیری دارد و حتی در سال 1968 خانه ی یک ماگل رو به پرواز در آورد.در این گیاه شیره ای جادویی به نام تروفی وجود دارد که باعث محکم شدن پایه ی خانه ها میشه.اگر در اطراف این نوع گیاه وسیله ای مغناطیسی وجود داشته باشد نیروی شیره ی تروفی آن را از زمین بلند می کند.در ضمن خانه ای هم که توسط این نوع چوب بلند شد تماما از آهن بود و نیروی مغناطیسی زیادی داشت.

3) این گیاه در زمان های قدیم به عنوان سپر دفاعی برخی از جادوگر ها هم موثر بوده است.

4)ماگل ها برای تزیین خانه هایشان از این برگ ها و حتی چوب این گیاه استفاده می کردند

*********************************************

3-چوب گیاه انار شیطان در چه صورت در جوب جادو استفاده میشود؟(3 خط)5 امتیاز

انار شیطان نیروی فوق بالایی دارد در حال حاضر استفاده از این گیاه در ساخت چوب جادو ممنوع می باشد.مقامات مدارس جادوگری و مقامات بلند پایه ی وزارت جادوگری تنها کسانی هستند که از این گیاه به دلخواه می توانند استفاده کنند.این گیاه در چوب جادو مرگخوار ها به کار می رود.



-نشانه های فرد مصرف‌کننده مواد سمی گیاه اسدنپ چیست ؟(2 مورد)4 امتیاز

1) بی حالی
2) سرگیجه
3)حالت تحوع
4)چهره ای به رنگ سبز پسته ای


با احترام
g.g


[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د


Re: ماموریتهای سپید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۲ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۵
#10
سلام!

ببخشید من لوییس رو پیدا نمی کنم.اصلا بی خیال هستش.لطفا رسیدگی کنید.من و هم گروهیهایم پستمون خوب بوده.لوییس بی خیاله برای همین دارم این جا پست می زنم.لطفا هر چه زودتر رسیدگی کنید.



خیله خب عیبی نداره که لوییس نیست

شما خودت اگه میتونی لینک پستهاتونو بده چون خیلی جاها پست زدین و من همشونو خاطرم ندارم!!

در ضمن عضوگیری محفل فعلا کامله ولی چون شما قبل از اون درخوالست داده بودین پستهای شما هم بررسی میشه..


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۶ ۹:۴۳:۰۲

[size=small][color=FF0000]عضو افتخاری ارتش الف د






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.