هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۱۹ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۵
#1
نقل قول:
پروفسور اسپراوت نوشته:
با سلام خدمت مدیران گل.ببخشید من با توجه به انکه شخصیت آلبوس دامبلدور فقید هم اکنون خالی شده است و قبلا بنده در لیست انتظار درخواست داده بودم و تنها کسی بودم که درخواست این شخصیت را در لیست داشتم میخواستم ببنیم الان میتوانم آنرا بگیرم یا خیر؟چون طبق قوانین لست انتظار الان باید به فرد رزروکرده برسد.البته شما به خوبی بر آن و قوانینش واقف هستید.بعد چناچه قرار است مسابقه ای برای این شخصیت برگزار شود آیا امکان آن هست که عموم در آن شرکت کنند؟ممنون و با احترام


بله همون طور که قبلا هم خدمتتون گفتم هنوز تصمیمی در این مورد گرفته نشده. چون دامبلدور مثل ولدمورت یکی از دو شخصیت مهم سایت هستن که وظایف متفاوتی نسبت به بقیه ی شخصیت ها دارن مطمئنا این شخصیت به هر کسی داده نخواهد شد. اما ممکنه مسابقه ای برای این شخصیت گذاشته بشه... به هر حال در مورد این شخصیت حتما با بقیه ی مدیران مشورت میشه تا ببینیم که دقیقا میخوایم چی کار کنیم.


نقل قول:
برتا جورکینز نوشته:
من وقتی میام تو سایت اگه تا حدود یه رب هیچ صفحه ی جدیدی نیارم و بعد از یه رب صفحه باز کنم میگه که شما وارد نشده اید یعنی خودش منو میندازه بیرون ! مثلا خیلی شده نشستم کلی تو قسمت "پاسخ " نوشتم ولی وقتی ارسالو زدم گفته که اول باید عضو بشید ! هیچ راهیم نیست که چیزایی که نوشته بودمو دوباره ببینم یا کپیشون کنم . حالا نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا کلا برنامه ی سایت اینجوری نوشته شده ؟


کلا این مشکل مشکلیه که از اول تویه سایت بوده و خواهد بود و قابل برطرف شدن نیست.
بهتره وقتی که دارید در تاپیکی پاسخ میدید حتما نوشته ی خودتون رو در برنامه های ویندوز مثل Word یا Notepad ذخیره کنید تا احتمال از بین رفتن پست شما به صفر برسه...این شکلی در نهایت از سایت بیرون میفتید و دوباره برمیگردید و با یه Copy/Paste راحت و سریغ پستتون رو ارسال میکنید.
به هر حال این مشکل فعلا حل شدنی نیست و خودتون باید حتما به این نکته توجه بکنید.(در ضمن ممکنه در مواقعی حتی مدت زمان از یک ربع هم کمتر بشه!...پس توجه کنید!)

پ.ن: شما میتونین از مرورگر Opera(ورژن های جدید) استفاده بکنین تا این مشکل دیگه براتون وجود نداشته باشه!


نقل قول:
هدویگ نوشته:
من یه چیزی آزارم می دم اینجا بیان کنم .
با مرورگر آی ای اگه بیاین و بنویسین و برین صفحه بعدی و ارسال نشه ، نوشته ها از دست میرن .اگر "Back" کنید هم هیچ فایده ای نداره .
ولی من با اپرا کار می کنم و اگه بنویسم و به هر دلیلی ارسال نشه اگه Back" رو بزنم نوشته به طور کامل بازیافت می شه .
و فکر کنم فایرفاکس هم همینطوری باشه .


این مشکل رو نمیشه به هیچ وجه از بین برد...فقط هم در Opera میشه Back رو زد تا دوباره نوشتتو ببینی!...دلیلشم اینه که تنظیمات FireFox و IE طوریه که این نوشته هارو تویه فایل های تمپتوری ذخیره نمیکنن ولی Opera این فایل هارو ذخیره میکنه که البته فکر میکنم اگر ملت یه کم فایرفاکس و آی ای رو هم بتونن دستکاری کنن و تنظیماتشو تغییر بدن اون دوتا هم به همین صورت بشه!

ولی به هر حال چیزی که هست اینه که آی ای و فایرفاکس این ویژگی رو دارا نیستن!

البته من پیشنهاد نمیکنم که به خاطر همین یه ویژگی از FireFox استفاده نکنی!...چون نظر شخصی من اینه که فایرفاکس چیزایی داره که بقیه ی مرورگرا ندارن و بهتره که یه مدت ازش استفاده بکنی و با منوهاش آشنا بشی تا بفهمی!(آپدیت قوی ای هم داره!)
ولی به هر حال Opera هم مرورگر خوبیه و علاوه بر اینکه این ویژگی ای رو که گفتی رو داره برای ما مدیرا هم بیشتر به درد میخوره...فایرفاکس و آی ای بعضی مواقع با منوی مدیریت و ویژگی های فردی لج میکنن و مشکلاتی به وجود میارن!

ولی بازم پیشنهاد اول من همیشه فایرفاکسه!





موفق باشید


ویرایش شده توسط اسکاور در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱۴ ۱۱:۲۶:۳۶

شناسه ی جدید: اسکاور


شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۵
#2
نام: اسکاور
نام مستعار: اسکی!
گروه: ریونکلاو

چوب جارو: نیمبوس 2000
چوبدستی:16 سانتی متر و 8 میلیمتر...از بید مجنون! و در وسط آن موی پری

ظاهر: مردی قدبلند و چهارشانه و لاغراندام...دارای چشمانی تیزبین!
باطن!: خوش اخلاق و ساده لوح...به راحتی در پی نخود سیاه گردش خواهد کرد!!...کمی تا قسمتی خرابکار!!


توضیحات بیشتر:
او فردی کنجکاو است که به خاطر همین کنجکاوی چندین اختراع به نام خود ثبت کرد.
این اختراعات جادویی رویه ی جدیدی رو در زندگی اسکاور ایجاد کرد. بزرگترین اختراع او که در زندگی خانواده های جادوگر تاثیر فراوانی داشت "دستمال همه کاره ی سحرآمیز" بود که با ثبت این اختراع از بزرگترین مخترعین وسایل خانگی جادویی شناخته شد و سپس با جوایزی که از مسابقات کوچک دریافت کرده بود و با وامی که از گرینگوتز گرفته بود کارخانه ای جادویی به وجود آورد و در آن به تولید دستمال های همه کاره ی جادویی به اندازه ی زیاد پرداخت.
او تک فرزنود بود. پدر و مادر او چند سال است که فوت کرده اند و او تنها در خانه ای نقلی در هاگزمید و در نزدیکی شیون آوارگان زندگی میکند.
(چه قصه ی غم انگیزی! )


تایئد شد ( قدرته دیگه چه میشه کرد)


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱۳ ۲۳:۴۴:۱۵

شناسه ی جدید: اسکاور


گزارش جشن سه سالگی سایت جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵
#3
گزارش جشن تولد سه سالگی سایت جادوگران


*قبل از تولد*


الف)تلاش های بیهوده!
کمتر از یک ماه به شروع جشن تولد باقی بود. فعالیت های سایت کم کم تحت تاثیر جشن تولد سه سالگی سایت قرار گرفته بود. مدیران سایت از همان موقع شروع به تشکیل یک تیم مدیریت برای برگزارش جشن سه سالگی سایت جادوگران کردند.
در همین راستا اولین اقدامات معین کردن مکان و زمان و ساعت جشن تولد بود که سه رکن اصلی برگزارش جشن تولد رو تشکیل میدهند!(بسیار رسمی شد!)


تیم مدیریت تصمیم به پیدا کردن یک فرهنگسرای مناسب برای برگزاری هرچه بهتر جشن تولد گرفت. در یکی از همین روزها بود که پیشنهاد رفتن به یک عدد فرهنگسرا در محله ی زعفرانیه به تیم مدیریت داده شد. این پیشنهاد از طرف ققنوس بود!

ققی: من یه فرهنگسرا میشناسم تویه زعفرانیه...بریم سر بزنیم ببینیم چطوریاست!
تیم مدیریت: خب بریم سر بزنیم!
ققی: خب بریم!
تیم مدیریت: خب بریم دیگه!
ققی: خب من که چیزی نگفتم...بریم!
تیم مدیریت: سر کار گذاشتی؟!
ققی: بابا من میگم بریم ببینیم اونجا ببینیم چطوریاست!
تیم مدیریت: وای به حالت اگر سر کار گذاشته باشی!


خلاصه بعد از کلی کش و قوس فراوان در یکی از روزهای سرد پاییزی و بعد از آن برف های سهمگینی که بر شهر تهران نازل شده بود، تیم مدیریت متشکل از کریچر، بارون خون آلود و آلبوس دامبلدور به همراه کفی! به سمت فرهنگسرای واقع در زعفرانیه رهسپار گشتند!
بعد از پیاده روی فراوان در سربالایی های زعفرانیه بالاخره این چند نفر به فرهنگسرای مربوطه که بعدا معلوم شد فرهنگستان بسیار بزرگ و خفنی! تشریف داشته رسیدند!

این چند نفر به دری متعلق به فرهنگسرا رسیدند!

ققی: زنگ بزنین در ریم!
بارون: یه جای خوب تو عمرمون گیر آوردیم برای برگزاری جشن میخوای اینم بپره؟

در اون طرف آلبوس با کریچر در حال اختلاطه!

کریچر: ولی باکلاسه خوشم اومد!
آلبوس: آره بابا خیلی باحاله!...اینو ولش کن...داشتم یه چیز دیگه میگفتم!

بارون خون آلود زنگ در رو مینماید ولی کسی جواب نمیدهد!

ققی: اونجا اتاق نگهبانیشه ها!
آلبوس: خودمون دیدیم...خب کسی نیست توش که!
کریچر: فکر کنم تعطیله!


خلاصه این چند نفر در حدود 10 دقیقه پشت در ایستادند و با هم صحبت کردند و بعد تازه فهمیدند که اینجا در اصلی نیست و در اصلی فرهنگسرتان در خیابان بالایی تشریف داره!
تیم مدیریت و ققی اندر احوالات این سوتی بزرگ گیر کرده بودند اما با ورود به فرهنگستان دوباره به حالت عادی خود بازگشتند!

بارون: سلام قربان...ببخشید ما برای اجاره ی سالن همایش فرهنگسرا تشریف آوردیم. میخواستیم ببینیم که شرایطش چطوریاست!
طرف: شرایط؟...حرفی میزنیا!...شما مایه بده همه چیز ریدیفه!!
بارون: خب بله الان ما باید با کی صحبت کنیم؟!
طرف: شما برین یک شنبه زنگ بزنین!

بدین ترتیب تیم مدیریت و ققی بعد از این همه تلاش بدون هیچ دستاوردی به خونه های خود تشریف بردند و تا سه چهار روز بعد منتظر ماندند!


یک شنبه فرارسید و بارون خون آلود به فرهنگستان سر زد و در همان ابتدای صحبت گوشی تلفن را به زمین انداخت!..چون با رقم نجومی 650 هزار تومان مواجه گشت!


بدین ترتیب تیم مدیریت به فکر یک عدد فرهنگسرای دیگه افتاد که در این بین یک عدد فرهنگسرا در حول و حوش پل سید خندان بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

بدین ترییب تیم مدیریت آن روز متشکل از کریچر و بارون خون آلود، دو نفری به این فرهنگسرا رهسپار شدند و در آنجا با پیشنهاد خوبی از طرف مسئولین این فرهنگسرا مواجه گشتند. اما بعد از دیدن سالن این فرهنگسرا بر هر چه سالن بود بوق فرستادند و به خانه های خود بازگشتند!

در اینجا بود که تیم مدیریت کمی تا قسمتی از فرهنگسرا ناامید شده بود و به دلیل عدم همکاری یکی دو مدیر دیگر واقعا دلسرد گشته بود.


تا اینکه به آلبوس دامبلدور پیشنهاد یک عدد فرهنگسرا به نام "فرهنگسرای قانون" واقع در شهرک غرب داده شد. بدین ترتیب آلبوس با کریچر ارتباط برقرار کرد و این دو با یکدیگر در یک روز سرد زمستانی در میدان شهرک غرب قراری گذاشتند!

آلبوس و کریچر به سمت فرهنگسرای قانون پیاده رفتند که البته در این بحث های جالبی اتفاق افتاد که مهمترین جمله ی این بحث ها عبارت بود از:

کریچر: برو محلتونو جمع کن...محله ی ما ***هاش بهتره!! ( )


تیم مدیریت متشکل از کریچر و دامبل به داخل فرهنگسرا قانون رفتند. در این هنگام یک همایش مختص افراد سن بالا در این فرهنگسرا برگزار میگردید. تیم مدیریت بعد از کلی انتظار درب سالن رو باز شده دیدند و در این لحظه شونصد نفر فرد شونصد ساله! از سالن به بیرون ریختند!
در این بین مدیر سالن نیز بیرون آمد و و با تیم مدیریت به صحبت پرداخت که تیم مدیریت از شرایط راضی بود فقط در این بین مشکل اصلی پیدا کردن یک اسپانسر برای اجاره کردن سالن فرهنگسرا بود.

بدین ترتیب تیم مدیریت باز به خونه های خودشون رفتند و پای نت هری پاتر پیشنهاد اسپانسر شدن مجله ی دنیای تصویر و انتشارات گاج رو داد که بی نتیجه موند.
آلبوس از همین لحظه جوگیر شد و به دنبال اسپانسری برای این همایش گشت و به شونصدتا شرکت و مجله تماس گرفت اما فقط یکی از تماس ها نتیجه داد.
تماس مربوط با یکی از مجلات خوب مربوط به مسائل اینترنتی بود که این تماس هم بعد از یکی دو روز بی نتیجه ماند.


و بعد از این همه تلاش تیم مدیریت چشم به تقویم انداخت و 4 دی رو جلوی چشمان خود دید!...یعنی سه روز تا هفتم دی...یعنی روزی که قرار بود جشن تولد در آن روز برگزار گردد!



ب) به بار نشستن تلاش ها و البته شانس فراوان!

تیم مدیریت بدون اسپانسر هیچ گونه سالنی رو نمیتونست اجاره کنه...
به همین دلیل تصمیم بر این گرفت که در روز پنجم دی به چند عدد رستوران خوب و البته بزرگ تهران سر بزنه و یک عدد رستوران رو به اجاره ی مصلحتی خود در بیاره!

بدین ترتیب تماسی بین آلبوس و کریچر دوباره برقرار گشت!


آلبوس: الو کریچ!..خودتی؟
کریچر: نه اشتباه تماس گرفتید!
آلبوس: ببخشید...مثل اینکه اشتباه گرفتم!...بای!
کریچر: بابا خودمم...کجای میری؟!
آلبوس: اِ خودتی کیریچ!؟
کریچر: آره بابا بگو!
آلبوس: ببین!...فردا اگه رستورانه جور نشه باید جشن رو بندازیم نهم یا چهاردهما!
کریچر: جور میشه بابا نگران نباش!
آلبوس: خب چه شکلی جورش کنیم؟...کجاها بریم سر بزنیم؟...البته به غیر از بوف!!!
کریچر: والله انقدر منو بردین بوف دیگه جای دیگه ای یادم نمیاد! ...تو خودت چیزی یادت میاد؟!
آلبوس: نه واالله!....حالا چی کار کنیم؟
کریچر: چه میدونم!
آلبوس: میگم یه کاری کن!...تو زنگ بزن به دوست موستات...منم زنگ میزنم به فک و فامیل خودم!
کریچر: خوبه پس نیم ساعت دیگه بزنگ دوباره!
(توجه کنید که مکالمه ی فوق در ساعت 21 انجام گرفته بود!)


بعد از نیم ساعت ماس دوباره برقرار شد!


آلبوس: چی شد؟
کریچر: هیچی یکی از دوستام یه رستوران تویه پاسداران معرفی کرده ولی جاش دوره!
آلبوس: حالا اگر شد اونم سر میزنیم...منم دوتا رستوران گیر آوردم...یه دونه تویه ملاصدرا یه دونه هم تویه سعادت آباد!
کریچر: سعادت آبادیه خوبه!..به ما نزدیکه!


بدین ترتیب تیم مدیریت بدون در نظر گرفتن راه دور بعضی از اعضای سایت و با نقشه ای پلیدانه در روز ششم دی به سمت سعادت آباد رهسپار گشت!


در روز فوق آلبوس و کریچر به سعادت آباد- میدان کاج رفتند.

-در وسط میدان!-
کریچر: خب باید الان کدوم طرف بریم؟
آلبوس: نمیدونم بزار بپرسیم!...ببخشید آقا برج نادر نمیدونین کجاست؟!
طرف: نه واالله اینجا نداریم!
آلبوس: ببخشید خانم...برج نادر کجا میشه؟
طرف: اینجا اصلا نداریم برج نادر!

خلاصه دامبل و کریچ شونصد ساعت به دنبال برج نادر گشتند اما این برج رو پیدا نکردند.
بدین ترتیب دامبل و کریچ درمانده در میدان ایستاده بودند. در این لحظه آلبوس با فردی تماس گرفت و قرار شد که آن فرد آدرس رستوران مربوطه رو براشون از 118 بگیره!
بعد از دو دقیقه آن فرد تماس حاصل فرمود!

فرد: رستوران مربوطه در بلوار میرداماد قرار داره!
آلبوس:
کریچر:

بدین ترتیب آلبوس مورد ضرب و شتم کریچر قرار گرفت و آخر سر هم معلوم نشد که چه شکلی و چرا به سعادت آباد رفته بودند!!

خلاصه تاکسی ای گرفتند و به بلوار میرداماد رفتند!
در اول خیابان میرداماد تاکسی دیگری گرفتند و در آنجا به سمت رستوران مربوطه راهی گشتند.
بر حسب اتفاق در بین راه رستوران بزرگی به نام "بانی چاو" رو مشاهده نمودند که تصمیم گرفتند بعدا به اونجا سری بزنند!

خلاصه دامبل و کریچ به رستوران مربوطه رفتند و با مدیر اونجا کنار نیومدند و ناامید به سمت رستوران "بانی چاو" رهسپار شدند و در آخر به اونجا رسیدند!

به داخل بانی چاو رفتند و با متصدی صندوق به گفتگو پرداختند!(توجه کنید که کاملا ناامید بودند و فکر میکردند که اینجا هم مثل بقیه ی جاها سختگیری میکنند و باهاشون کنار نمیان!)

آلبوس: ببخشید خانم مدیر رستوران هستن؟...میخواستیم باهاشون صحبت کنیم.
متصدی: بله...از رستوران که تشریف میبرید بیرون ساختمون بقلی ساختمون اداری رستورانه!!!
دامبل و کریچ: چه خفن!

بدین ترتیب دامبل و کریچ به داخل ساختمان اداری رفتند و پیش خود فکر میکردند که "اینا وقتی ساختمون اداری دارن حتما پول پیش میخوان بگیرن" و "حتما نمیزارن شلوغ کنیم و عکس برداری و فیلمبرداری و کیک ممنوعه!" و "الان میریم به دفتر مدیر که یه دفتر کوچیکه!"

خلاصه به طبقه ی بالا رفتند و در مربوطه را گشودند و وقتی که داخل شدند با صحنه ای خارج از تصور مواجه شدند!:
10-20 تا اتاق و شونصد نفر که در حال انجام عملیاتی با کامپیوتر و کاغذ و قلم بودند و افرادی که از این طرف به اون طرف میرفتند و از اون طرف به این طرف میومدند!!

در این بین دامبل و کریچ به اتاق مدیریت راهنمایی شدند و به داخل رفتند.

مدیر: سلام...لطفا بفرمایید بنشینید!

و دو تا صندلی خالی کرد و دامبل و کریچ رو در اونها جای داد!

مدیر: خب عرضتون؟
کریچ: واالله ما میخواستیم با شما هماهنگ کنیم که برای همین پنج شنبه اگر بشه در حدود 40-50 نفر به رستوران شما بیایم. میخواستیم ببینیم که مشکل خاصی وجود داره یا نه.
مدیر: همین پنج شنبه؟
کریچر: بله!

مدیر شروع به ورق زدن تقویم خودش کرد و هفتم رو آورد.

مدیر: ساعت چند تا چند؟
کریچ: اگر بشه ساعت چهار تا شیش بعد از ظهر...
مدیر: خیلی عالیه!...این زمان شما میتونین حسابی شلوغ کنین و رستوران خلوته و مشکلی پیش نمیاد!
دامبل:
مدیر: به چه مناسبت میخواین رزرو کنید؟
کریچ: واالله جشن تولده...
مدیر: مبارک باشه ایشاالله!
دامبل:
مدیر: اگر خواستین کیکتون رو بیارین زودتر تا ما بزاریم تویه یخچال!
دامبل:
مدیر: در ضمن ما یه سالندار در خدمت شما میزاریم!
دامبل:
مدیر: فقط اگر میشه یک نفر 20 دقیقه زودتر به رستوران تشریف بیاره که مقدمات جشن رو فراهم کنیم!...راستی کدوم طبقه رو میخواین؟
کریچ: اگر بشه طبقه ی بالا!
مدیر: خیلی عالیه!...دیدین طبقه ی بالارو؟
کریچر: نخیر!
مدیر: پس تشریف بیارید نشونتون بدم!


بدین ترتیب مدیر خودش بلند شد و از پله های ساختمون اداری پایین اومد و دامبل و کریچ رو به طبقه ی بالای رستوران برد!

مدیر: بله طبقه ی بالا 100 نفر جا داره و شما میتونید در سمت راست سالن مستقر بشید که راحت تر باشید!
کریچ: فقط میشه میزهارو هم به هم چسبوند دیگه؟
مدیر: بله دیگه!...پس میخواین چی کار کنین؟!...باید بچسبونیم به هم!
دامبل:



خلاصه دامبل و کریچ دو دقیقه بعد از رستوران خارج شدند و در این لحظه در کف تحویل گرفته شدن توسط مدیر رستوران قرار گرفته بودند!
به خاطر همین حالتی که بهشون دست داده بود تا میدون ونک رو پیاده رفتند!

بدین ترتیب مکان جشن تولد کاملا رزرو شد و فقط مشکل اعلام بود که در این بین با بارون خون آلود تماس گرفته شد و قرار بر این شد که بارون خبر جشن تولد رو در سایت بزنه...

بدین ترتیب خبر جشن تولد سایت زده شد و دامبل هم چند ساعت بعد آدرس و ورودی جشن تولد رو ویرایش و اعلام کرد.

مشکل بعدی کیک بود که در این بین با همکاری قنادی بی بی قرار بر این شد که در روز تولد دو عدد کیک سه کیلویی با آژانس به رستوران بانی چاو فرستاده شود.(با تشکر از مادر گرامی بنده به خاطر همکاریشون! )





*جشن تولد*

قرار بر این بود که همگی بعد از ساعت چهار به رستوران تشریف بیارن اما در ساعت سه و نیم بعد از ظهر حدود 20 نفر از اعضای سایت تشریف آورده بودند که این مورد فقط در جشنهای سایت جادوگران اتفاق می افتد!

هر دقیقه یک بار بر تعداد اعضای حاضر در تولد اضافه میشد که در این بین چند فرد جدید در جشن تولد خودشون رو نشون دادند که جالب توجه ترین اونها "ریموس لوپین" و "آیدا" بودند که اولی با سن 10 سال و قدرت نویسندگی خوب همه رو به تحسین واداشت و به هر حال بهش از همین جا تبریک میگیم و دومی هم به عنوان یک عضو خوب سایت خودش رو نشون داد! (چی بگم آخه؟!!)

البته در این بین پدر ریموس لوپین نیز مدیران رو تهدید به مرگ کرد و فرمود که "در سایتتون رو تخته کنین بابا!...این پسر منو از درس و مشق انداختین!"

بعد از حضور عده ی کثیری از اعضا در جشن تولد آلبوس شروع به نوشتن اعضای حاض در تولد، در لیستی که توسط ویلیام ادوارد تهیه شده بود، کرد!(دومبولیسم!)(در همین جا از ویلیام عزیز واقعا تشکر میکنم به خاطر ساخت این لیست های خیلی خوب و مورد استفاده! )

افراد حاضر در لیست نوشته شدند و از همگی سفارش گرفته شد.

در این بین دو عدد لبتاپ بر روی میزهای رستوران قرار گرفت که در آخر هم معلوم نشد به چه منظور و با چه هدفی این حرکت انجام گرفت. به هر حال از صاحبان این دو لبتاپ به دلیل کلاس دادن به جشن تشکر به عمل میاریم!


اما جشن بدون هری پاتر ناقص بود!

بعد از گذشت یک ساعت و خورده ای هری پاتر به جشن وارد شد و در همون ابتدا شروع به سخنرانی عظیم و مفصلی کرد که همگان رو به تحصین واداشت که البته در این چند تیکه هم انداخته شد(توسط خود هری و بقیه) و به هر حال جشن شادتر شد که به هر حال من از خودم معذرت میخوام!!!

نکات سخنرانی:
1-هری پاتر بر روی ترجمه های بازاری و کیلویی بعضی از انتشارات تاکید خاصی کرد و اونهارو تقبیح نمود!
2-هری پاتر از اولیای مربوطه که به جشن تشریف آورده بودند تشکر و قدردانی کرد و از همگی خواست تا با سایت و مدیریت سایت بیشتر همکاری به عمل بیارن...
3-و به دلیل دیر رسیدن به جشن از خودشون معذرت خواستند!(به هر حال باحال ترین تیکه ی جشن بود! )


بعد از سخنرانی خیلی خوب هری پاتر و همکاری دوستان در هنگام این سخنرانی کیک تولد توسط ققنوس به سمت میز هری پاتر رفت و در اونجا شمع فوت شد! و توسط هری پاتر و چندتا دست دیگه بریده شد!!

بعد از این حرکات همیشگی تولد ها کیک به سمت خانم ها برده شد و توسط مادرهای چندتا از ساحره ها به شونصد قسمت مساوی تقسیم گردید که در همین جا از همگی تشکر به عمل میارم!


کیک تولد بین اعضا تقسیم گردید که البته عده ای که اسمشون رو نمیبریم نصف کیک رو به تنهایی خوردند! و با این حال با تدبر و آینده نگری مدیران تولد مواجه شدند و کیک باز هم اضافه اومد و بدین ترتیب اضافه ی کیک قسمتیش به سالندار محترم قسمت و بقیش به هری پاتر واگذار گردید تا در خزانه ی سایت قرار گیرد!!

در این بین چند عدد سوتی هم داده شد...از جمله ریخته شدن یک عدد هات چاکلت توسط یکی از ساحره ها!

بعد از میل نموندن کیک و صحبت کردن اعضا با هری پاتر یکی از مدیران محترم به صورت انتحاری از جای خود بلند شد و همه رو محترمانه بیرون کرد!!

-واقعا از همگی به خاطر تشریف فرماییشون تشکر میکنیم و واقعا خوشحال شدیم که به این جشن تشریف آوردید!

در این هنگام افراد بعد از شونصد دقیقه از رستوران خارج شدند و به سوی خانه های خود رهسپار گشتند!


افراد حاضر در جشن تولد عبارت بودند از:



جادوگران:

1-هری پاتر
2-بارون خون آبود
3-مونالیزا
4-کریچر
5-آلبوس دامبلدور
6-ققنوس
7-فنگ
8-استرجس پادمور
9-پرسی ویزلی
10-ریموس لوپین(به همراه پدر و برادر)
11-ویلیام ادوارد
12-لی جردن
13-لرد ولدمورت
14-لوییس لاوگود
15-آنتونیون دالاهوف
16-توماس جانسون
17-آرشام
18-بادراد ریشو
19-روبیوس هاگرید
20-پروفسور بینز
21-سیریوس بلک
22-آبرفورث(مدیر اسبق سایت)
23-امپراطور تاریکی(مدیر اسبق سایت)
24-لسترانج
25-راجر دیویس
26-برادر حمید
27-مرلین
28-جیمز پاتر
29-هدویگ
30-سوروس اسنیپ
31-وگا
32-بیگانه
33-دراکو مالفوی
34-اکتاویوس پیر
35-آبرفورث جدیدتر
36-بارتیموس کراوچ
37-سالازار اسلایترین
38-لرد ولدمورت قدیمی
39-کالین کریوی (مدیر اسبق سایت)
40-ریموس لوپین (مدیر اسبقس سایت)


ساحره ها:

41-مریدانوس (به همراه مادر)
42-مادام رزمرتا (به همراه مادر)
43-پنه لوپه کلیر واتر
44-وینکی
45-لیل اونر
46-آیدا (به همراه مادر)
47-ناتالی مک دونالد قدیمی
48-رومسا(به همراه مادر)
49-بلتریکس لسترانج (مدیر اسبق سایت)
50-هلنا گرنجر
51-ریتا اسکیتر (به همراه خواهر)


تعداد کل افراد(با در نظر گرفتن همراه ها): 58 نفر







*بعد از تولد*

با اتمام جشن تولد افراد حاضر در جشن به خانه های خود رهسپار گشتند که البته به علت یکی بود راه 20 نفر از افراد این عده تا خیابان ولیعصر پیاده راه رفتند.
در این بین به علت حجم زیاد برف های باریده شده و وجود امکانات برف بازی! این عده شروع به پرتاب شیء های مشکوک به گلوله ی برف به سمت یکدیگر پرداختند که با این حرکت کل کلاس این گزارش میتینگ رو از بین بردند!!!

بعد از آن عده ای به مجتمع تجاری پایتخت تشریف فرما گشتند و بعد از اون همین طور افراد از یکدیگر جدا گشتند تا اینکه در میدان انقلاب فقط پنج نفر مانده بودند!

در این هنگام آن پنج نفر که متشکل بودند از جیمز پاتر، دراکو مالفوی، راجر دیویس، پروفسور بینز و آلبوس دامبلدور شامی نیز خوردند و بعد از آن به سمت خانه های خود رهسپار گشتند.



و در آخر مثل سال پیش آلبوس دامبلدور در راه خانه به فکر فرو رفت...به فکر!
فکر میکرد که آیا سال بعدی نیز وجود خواهد داشت؟...آیا تولد چهارسالگی خواهیم داشت و باز هم همین عده ای که امسال دور هم جمع شدند دور هم جمع خواهند شد؟

و بعد از آن به این فکر کرد که چگونه شد که این پنجاه و خورده ای نفر کتاب هری پاتر رو خوندن و با سایت جادوگران آشنا شدند و پا به جشن تولد گذاشتند. واقعا چه کسی باعث شد که این عده دور هم جمع شوند؟...و چه کسی میتواند آنها را با هم و دور هم نگه دارد...

و مثل همیشه به حرف فلور دلاکور که میگه "دلبستگی من به سایت جادوگران بیشتر از اون چیزیه که فکرشو میکنید" فکر کرد و اون رو مانند گذشته کامل کرد و با خود گفت:

"دلبستگی من به *اعضای* سایت جادوگران بیشتر از اون چیزیه که فکرشو میکنید!"



و در دل تاریکی ساعت ده شب به خانه رسید.


شناسه ی جدید: اسکاور


جشن تولد سه سالگی سایت جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱ سه شنبه ۵ دی ۱۳۸۵
#4
خب با تبریک سومین سالگرد تاسیس سایت جادوگران به عرضتون میرسونم که خبر مربوطه ویرایش شد و حتما دوباره به این خبر سر بزنید و از اول بخونیدش!

سایت جادوگران سه ساله شد



همون طور که در خبر گفته شده اینجا هم دوباره تکرار میکنم:


زمان: پنج شنبه 7 دی 1385

ساعت: 16 الی 18


مکان: تهران، بلوار میرداماد، بین پل میرداماد و خیابان نفت، رستوران بانی چاو (Bonny Chow)

مهم: برای پیدا کردن بهتر و راحتتر رستوران بر روی این لینک کلیک کنید!

ضمن ورودی هر نفر 2000 تومان میباشد.


نکته مهم: لطفا از آوردن هرگونه همراه اضافی خودداری فرمایید و در ضمن از ورود هرگونه فرد ناشناس(کسی که در سایت عضویت ندارد) به داخل جشن جلوگیری خواهد شد.



برای برگزاری هرچه بهتر جشن لطفا هر کس که به جشن خواهد آمد یا احتمال آمدنش بسیار زیاد است در این تاپیک اعلام نماید تا تعداد نفرات حاضر در جشن تولد برای کادر مدیریتی این جشن مشخص گردد.


با تشکر
-کادر مدیریت جشن تولد سه سالگی سایت جادوگران-


شناسه ی جدید: اسکاور


دفتر نظارت انجمن
پیام زده شده در: ۱:۴۷ یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵
#5
سلام خدمت دو گل همیشه خوشبوی انجمن کوییدیچ!!
خسته نباشید خدمت یگانه پیر سایت مرلین کبیر و یگانه روح شجاع سایت پروفسور بینز!


خب بنده کمی تا قسمتی فکر کردم و فکر کردم تا اینکه به یه نتایجی در یه مواردی رسیدم!

واقعیت امر اینه که بنده نمیدونم شما چجور جوایزی رو برای قهرمان و نائب قهرمان و سومین تیم این لیگ کوییدیچ در نظر گرفتید.
تا همین لحظه هم که بنده این پست رو میزنم چیزی به گوش من نرسیده!

به همین دلیل تصمیم گرفتم که اینجا یه پیشنهادی بدم تا شاید مورد قبول شما واقع بشه!...شاید اصلا شما هنوز تصمیم نگرفته باشیم که چه جوایزی به این سه تیم بدین که خب به هر حال شاید پیشنهاد من یه کمکی بکنه!


بنده پیشنهاد میکنم که برای هر کدام از این سه تیم یک عدد تاپیک در انجمن کوییدیچ زده بشه به نام همان تیم!...به طور مثال "موسسه فرهنگی-ورزشی پاورداس!"

البته صددرصد باید یه فرقی به هر حال بین تیم اول لیگ و تیم سوم لیگ باشه و نمیشه هم به تیم اول یه تاپیک داد هم به تیم سوم!

این فقط در حد یه پیشنهاده و من نمیدونم که جایزه ی این سه تا تیم چی میتونه باشه...شاید اصلا پیشنهاد من خیلی هم بد باشه و جایزه ی شما خیلی بهتر از اینا باشه

اگر جایزه بهتر از ایناست که خب هیچی!...ولی به هر حال اگر این طور نبود میشه به هر کدوم از این سه تا تیم یه تاپیک داد و همچنین حالا یه پولی امتیازی چیزی برای لیگ بعدی هم به اونها هدیه داد.

البته اینا همش در حد یه پیشنهاده و البته من این پیشنهادات رو به عنوان کاپیتان تیم پاورداس در این لیگ ندادم و به عنوان یه کاربر معمولی این پیشنهاد رو دادم!


به هر حال این پیشنهادو دادم که بعدا به خودم نگم چرا این پیشنهادو ندادم!!


من برم درخت کریسمسو تزیین کنم ...فعلا!


شناسه ی جدید: اسکاور


گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱:۲۱ یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵
#6
نقل قول:
پانسی پارکینسون نوشته:
(sir baroon(previous lord voldy
?how I can be a death eater


شما باید از طریق این تاپیک به جرگه ی مرگخواران بپیوندید!

نقل قول:
جوزف ورانسکی نوشته:
سلام خدومت مديران محترم سايت جادوگران . راستش ديدم كه اين آواتور هدويگ2 خيلي ترسناكه ! من خودم براي اولين بار ديدمش قبضه ! ازتون خواهش ميكنم يه تذكري بهش بدين آواتورشو عوض كنه .

من به ایشون تذکر دادم که شکلکشون رو عوض کنن چون شما درست میفرمایید.
به هر حال سایت جادوگران برای تمام سنین ساخته شده و ممکنه که افرادی با سن پایین تر نیز به سایت وارد بشن و این شکلک ها مناسب روحیات این افراد نیست.

بنده به ایشون تذکر دادم و امیدوارم به تذکرم توجه بکنند

نقل قول:
پرسی ویزلی نوشته:
سلام

اول یک خسته نباشید به مدیران عزیز بگم : خسته نباشید !

دوم اینکه یه مشکلی توی شناسم هست و اون اینه که هر وقت من توی قسمت آخرین ورود رو نگاه میکنم مثلا همین امروز تاریخ 2 روز پیش رو نشون میده !
رفرش هم دادم باز فرقی نکرد !

ممنون میشم رسیدگی کنید !

با تشکر


من الان چک کردم ویژگی های فردی شما رو و فیلد آخرین ورودتون هیچ مشکلی نداشت.
احتمال اینکه دفعه ی بعد به سایت بیاین و درست ببینینش زیاده...

اگر باز مثل قبل بود کوکی های اکسپلوررتون رو پاک کنید. من در زیر طریقه ی پاک کردن Coockies در Internet Explorer رو مینویسم. اگر اکسپلورر شما فایرفاکس یا اپرا یا هر اکسپلورر دیگه ای بود اینجا بگید تا طریقه ی پاک کردن کوکی ها در اون ها رو هم براتون بگم


1-در صفحه ی اکسپلورر به منوی tools بروید.
2-به قسمت Intetnet Option بروید.
3-در صفحه ی جدیدی که باز میشه در وسط صفحه بر روی Delete Coockies کلیک کنید و من پیشنهاد میکنم برای برطرف شدن کلی مشکلات Delete Files رو هم کلیک کنید!

چون الان نحوه ی پاک کردن کوکی ها در فایرفاکس و اپرا و بقیه ی اکسپلوررهارو حفظی به یاد ندارم اگر خواستید بعدا براتون اینجا مینویسم...چون از اینجور مشکلات زیاد پیش میاد و بیشتر هم به کوکی ها مربوط میشه و باید توسط اکسپلوررتون اون کوکی هارو پاک کنید!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۳ ۱:۴۰:۴۷

شناسه ی جدید: اسکاور


گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۳۷ سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵
#7
نقل قول:
Dark King نوشته:
یک سوال آیا مدیران قصد دارن کتاب هفتم رو هم ترجمه کنند؟


هنوز تا اومدن کتاب هفتم خیلی وقت مونده و تصمیمی در این مورد گرفته نشده.
ولی به احتمال خیلی زیاد این کتاب هم ترجمه ی گروهی خواهد شد.

نقل قول:
سرافینا نوشته:
اهم اهم!
با سلام خدمت مدیران عزیز!
من یه پیشنهادی داشتم!از اون جایی که من با دیدن جاییزه های بچه های رول پلیینگ به شدت سوختم،می گم که چرا برای فن آرت یه مسابقه نمی ذارین؟؟خواهش می کنم یه مسابقه ی فن آرتم بذارین!کوییرل جان شما که خودتونم به این کارا واردین!می شه؟


وقتی از مسابقات استقبال بشه حتما مسابقات بعدی هم خواهیم گذاشت.
متاسفانه از جشنواره تابستونی اون استقبالی که انتظارش میرفت نشد.
ولی به هر حال هر وقت که شد حتما مسابقات دیگه هم میگذاریم مخصوصا همین مسابقه فن آرتی که میگی...

به هر حال باید تمام شرایط جور باشه تا بشه مسابقات رو برگزار کرد

پیشنهادت رو مطرح میکنم تا بررسی بشه حتما


شناسه ی جدید: اسکاور


خوابگاه مديران !
پیام زده شده در: ۱۷:۵۱ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵
#8
آلبوس بر فراز دهکده ی هاگزمید در حال پروازه...همه جا تاریکه و چشم ریشو نمیبینه!

دامبل: لوموس!...اهه اهه اهه...دخترم کجایی؟...کی میایی؟!

بعد از کیلومترها پرواز دامبل به کوههای اطراف دهکده میرسه...

دامبل: کدوم غار بود؟! ...فکر کنم این بود!

و بعد در حرکتی انتحاری با جاروش دستی ای میکشه و از جاروش پیاده میشه و وارد غار سمت چپی میشه!!


-داخل غار!-

دامبل: ققــــــــی!...ســــــــرژ!....فنـــــــگ!
-غررررررررر!.....خرررررررر!
دامبل: اوه فنگ!...تویی؟!...جلسه اینجا برگزار میشه!؟

در یک لحظه ی انتحاری به جای فنگ یک عدد گرگ به صورت انتحاری بر روی آلبوس میپره!!

دامبل: ای گرگ لعنتی!...ول کن ریشو پدرسوخته!...ایشاالله مامانت به عزات بشینه!(به علت مغایرت با قوانین سایت از آوردن هرگونه فحش بیناموسی معذوریم!)

در یک لحظه ی انتحاری-برقی دیگه دامبل بندری میزنه و گرگه شروع میکنه به لرزیدن و از ریش دامبل میفته پایین!

دامبل: تا تو باشی ریش منو نگیری!...حالا دو هفته که مریضی دامبولیولینیسیم لرزشیولینیسم گرفتی میفهمی دیگه به ریش مردم تجاوز نکنی!

و دامبل از غار بیرون میاد و میپره تویه غار بقلی!
در انتهای غار نوری سو سو میزنه!

دامبل ناگهان ارزشی بازیش گل میکنه و الکی داد میزنه!
دامبل: هـــــــی هـــــــی هــــــی(انعکاس صدا!)!...کسی اونجا هست؟...اونجا هست؟...هست؟...ست؟!

کسی جواب نمیده و دامبل جلوتر و جلوتر میره!
دامبل همین شکلی جلوتر و جلوتر میره ولی هر چی میره به نور نمیرسه!
دامبل انقدر جلوتر میره تا اینکه بالاخره خسته میشه و یه گوشه ای میفته!

دامبل: هـــــــــــن!...هر کی جلسات رو در این غار قرار داده سن و سال منو در نظر نگرفته بوده!

دامبل بلند میشه و آخرین تلاش هاش رو میکنه اما به جایی نمیرسه!...تا اینکه از هوش میره!


-فردا صبح-

دامبل از خواب بلند میشه و میبینه که با طناب به تختی بسته شده!

دامبل: نـــــــــــــــه!...من دیوونه نیستم!...من زن دارم بچه دارم ریش دارم!...به خدا من دنبال دخترم میگشتم!

در این لحظه از در اتاق مذکور پرنده ای وارد میشه!

ققی: دامبل شلوغ نکن!...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!
دامبل: من خودم مدیرم!..چی فکر کردی؟!
ققی: نه...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!...هر وقت آنیتا رو به حذب برگردوندن ما تورو بهشون برمیگردونیم!

---------------------------------------------------------------------------
برای یک مدت طولانی ننوشتن همین مشکلاتو داره!


شناسه ی جدید: اسکاور


خوابگاه مديران !
پیام زده شده در: ۱۶:۵۱ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵
#9
گرچه از این ارزشی بازی ها خوشم نمیاد، ولی به هر حال رزرو میکنم اینجارو!

آخه مگه بلیت سینمائه رزرو میکنید؟!(اینو نمیگفتم عقده ای میشدم بندری میزدم!)


شناسه ی جدید: اسکاور


دفتر رسیدگی به مشکلات بازیکنان
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵
#10
سلام و عرض خسته نباشید به مرلین و بینز عزیز!


من واقعا به خاطر مدیریت و داوری عالی لیگ کوییدیچ در این دوره از مرلین کبیر و پروفسور بینز کمال تشکر رو دارم و بهشون خسته نباشید میگم!


خوشبختانه این مسابقات به خوبی برگزار شد و در حال اتمامه...اما متاسفانه در هر کاری یه مشکلاتی هم وجود داره که چون خود مرلین و بینز عزیز به این مسئله واقف بودند این تاپیک رو زدند!

متاسفانه بنده هم یک مشکلی با زمان برگزاری مسابقات دارم که باز هم متاسفانه باید به عرض برسونم!



مطمئنا خود داوران لیگ به این مسئله واقف هستند که بازیهای لیگ به اوج حساسیت خود رسیده و مهمترین بازی هفته ی اخیر هم بازی بین دو تیم پاورداس و ترینسیلوانیا بود که به خوبی برگزار شد و به اتمام رسید.

مطمئنا داوران لیگ میدونن که اگر ترینسیلوانیا این بازی رو ببره قهرمانیش تقریبا مسجل میشه و کلا دیگه لیگ به اتمام میرسه!
اما در صورتی که تیم پاورداس این بازی رو ببره امتیازاتش رو با تیم ترینسیلوانیا کاهش میده و در این صورت بازی آخر این تیم با تیم آجاس بازی سرنوشت ساز لیگ این دوره خواهد بود.


خب الان ما نمیدونیم که کدوم تیم برنده شده و هنوز نتیجه مشخص نشده!

تیم پاورداس یک بازی سخت رو در مقابل قوی ترین رقیب خود یعنی تیم ترینسیلوانیا انجام داده...یعنی تلاش بسیار و هماهنگی بسیاری رو انجام داده تا این بازی رو ببره و طبعا انرژی زیادی رو هم صرف کرده!

خب حالا یک روز از این بازی سخت و انرژی گیر! گذشته و تیم پاورداس بدون اینکه نتیجه ی بازی حساس مقابل تیم ترینسیلوانیا رو بدونه باید مقابل یکی از تیم های خوب این رقابت ها یعنی آجاس قرار بگیره!


خب اینجا الان دوتا مشکل هست صددرصد!

1-تیم پاورداس نتیجه دیدار خودش با ترینسیوانیا رو نمیدونه و هنوز در استرس خاص خود به سر میبره و بیشتر از اینکه حواسش به بازی با آجاس باشه حواسش به تاپیک "کمیته داوران" هستش!

2-تیم پاورداس انرژی زیادی رو مصرف کرده و به همین دلیل مطمئنا بازی خوبی رو در مقابل تیم آجاس انجام نخواهد داد. تیم پاورداس قبل از بازی با ترینسیلوانیا هماهنگی های بسیاری رو انجام داد و تا ثانیه های آخر مسابقه هم به این مسابقه توجه کرد که باعث شد انرژی تیم گرفته بشه که همین باعث میشه یکی دو روز تیم اصلا به فکر بازی ها نباشه دیگه!




من طبیعتا باید اینارو خدمت داوران محترم این رقابت ها عرض میکردم که این کار رو انجام دادم!

من خواهشم اینه که اگر امکانش هست این مسابقه رو چند روز عقب بندازین تا به بهترین نحو ممکن انجام بگیره و در ضمن دیگه مشکلات بالا هم وجود نداشته باشه!

مطمئنا تیم آجاس از این مقوله دفاع نخواهد کرد چون در این صورت ما با قدرت بیشتری در مقابل این تیم قرار میگیریم ولی مطمئنا داوران مسابقات دوست دارن که تیم ها بهترین بازی خودشون رو نشون بدن و بازی ها خیلی خوب باشه و همه از بازی کردن لذت ببرن...


پس من از شما تقاضا میکنم که این بازی رو چند روز عقب بندازین یا اگر مقدور نیست حداقل بازی رو به بعد از اعلام نتیجه ی بازی قبلی تیم پاورداس یعنی بازی با ترینسیلوانیا بندازین!


با تشکر
-کاپیتان تیم پاورداس-

پاسخ شما را نکته وار عرض میکنم:
1- برنامه ریزی بازی ها به نحوی بوده است که تا پایان آذرماه، قبل از شروع فصل امتحانات مدارس و دانشگاه ها به اتمام برسد.
2- یک هفته فرصت برای هر بازی در نظر گرفته شده است و اگر حساب کنید یک بیست و چهارساعت اضافه نیز بصورت بالقوه در این زمان قرار داده ایم تا در صورت بروز مشکلاتی مثل خرابی سایت، مسائل عضویت تیمها و غیره وقت از دست رفته خود به خود جبران شود.
3- متاسفانه امکان اضافه کردن حتی یک روز به این بازی های هفته آخر وجود ندارد. چرا؟ برای اینکه این را نوعی حق خوری میدانیم بخصوص از تیم تریسیلوانیا که همه بازی هایش را انجام داده و همه آنها در طول یک هفته بوده است و به نظر شما آیا این امکان دارد که ما حتی یک روز به مدت این سه بازی آخر اضافه کنیم؟
4- نتایج بازی های قبل آنچنان تاثیر بخصوصی در بازی بعد نباید داشته باشد. اگر تیمی هدفش بازی های باقدرت باشد دیگر کاری به جدول ندارد و در تمام بازیها با حداکثر تلاشش کار میکند بخصوص که این بازی آخر شماست.
5- کم بودن محدوده زمانی و اساسا فشرده بودن بازیها یک اشکال کلی در سیستم لیگ است و متاسفانه کاری اش نمی توان کرد. مطمئنا در لیگ های بعدی توسط ناظران بعدی این مشکل رفع خواهد شد.
6- نگاهتان به کمیته داوران باشد که امشب نتایج را میزنیم!!

داور مسابقات کوییدیچ
مرلین کبیر




ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۳ ۲۲:۵۴:۲۸
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۳ ۲۳:۱۴:۵۷

شناسه ی جدید: اسکاور






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.