هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۵۶ شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵
#1
ا ببخشید یادم نبود.

شناسه قبلیم


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵
#2
نام : اوتو لوناردو ویکتور لرد بگمن ( طبق شایعات )

لقب : اوتو بگمن

سن : یه چیزی حدوده 25

تاریخ تولد : 1982

محل تولد : تو خونمون

رنگ چشم : سیاه

گروه : گریفندور

رنگ مو : سیاه ( به آواتور مراجعه شود )

چوب جارو : آذرخش مدل 2000 به بالا

چوب جارو : از پوسته اژدها و ریسه قلب اسب تک شاخ

سواقب : تا حالا نداشتم فقط یه داداش داریم که یه زمان رئیس سازمان ورزش و تفریحات جادویی بود که اونم انداختنش بیرون الان هم اطلاعی از وی ندارم . ( در صورت داشتن خبری با گرفتن مژده گانی خانواده ای رو از نگرانی بیرون بیاورید )

ظاهر : خوش تیپ ، خوش اندام ، دوست داشتنی ، مخوف ، مرموز ، ترسناک و غیره

توضیحات اضافی : عضو ارتش سفید یا همون ارتش الف دال خودمون ، عضو محفل ققنوس از اون قدیمی ها ، تقریبا بلند قد ، دشمن خونین ولدی ، عضو تیم پاورداس نایب قهرمان لیگ کوئیدیچ ، کاپیتان تیم همشه دهشتناک دراگون ، جوات

با تشکر


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۹:۵۶ جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵
#3
آلبوس جان ممنون از فرمایشاتت اما من خوب میدونم که نباید طول و عرض شکلک از140 بیشتر باشه وگرنه سایت قبول نمیکنه
سایز شکلکم 140 هست مثله اینجاست که چرا قبول نمیکنه و باعث میشه از به صورت خودکار از سایت خارج بشم

اوتو جان!...پیغامی که میده چیه؟...دقیق بگو تا مشکلت رو بهت بگم...چون مشکلات شکلک محدودن!(دامبلدور)


ویرایش شده توسط اوتو بگمن در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۶ ۲۰:۰۰:۴۹
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۷ ۴:۵۳:۲۴

فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲:۳۷ جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵
#4
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیران محترم

بنده وقتی میخوام یه شکلک دیگه بیرون از سایت انتخاب کنم قبول نمیکنه و خود به خود از سایت خارج میشم
البته وقتی یکی از شکلکهای خود سایت رو انتخاب میکنم مشکلی پیش نمیاد اما در گذاشتن شکلک بیرون از سایت این مشکل رو دارم


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۲:۱۵ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۵
#5
خوب به نظر شما راه های غلبه بر ترس در اولین دوئل چیه البته در انواع دوئل مثل دوئل یک جادوگر با ساحره یا دوئل یه سیاه با سیفید و غیره


خوب بهترین و در عین حال مهمترین راه خونسردی و تمرکز است اگه طرف بتونه به این دو راه دست پیدا کنه میشه گفت70% کار راه رو پیموده
با خونسردی میتونه خیالشو از همه جا راحت کنه و نذاره که افکار دیگه ای به ذهنش هجوم بیاورند .البته نفس کشیدن شمرده شمرده و آروم میتونه خیلی کمک کنه که طرف خونسرد باشه
با تمرکزمیتونه هواسشو جمع کنه به غیر از دوئل به هیچ چیز فکر نکنه و اصلا هم نذاره افکار دیگه به ذهنش وارد بشن و فقط وفقط به یک چیز فکر کنه اونم دوئلی هست که میخواد انجامش بده

البته میشه گفت تمرکز و خونسردی تقریبا هر دو یکی هستند.کسی که خونسرد باشه تمرکز هم داره

راهای دیگه اینها هستن کنه
رو در روی رقیب خود قرار بگیره و اینو به خودش القاء کنه که میتونه اونو شکست بده
از قبل طلسمها و وردها رو در ذهنش مرور کنه و آماده باشه
نزاره عوامل دیگه (معمولا بیگانه) در روش تعصیر بزاره حالا چه مثبت و چه منفی
سعی کنه که هیچ ترسی رو به درونش راه نده و اینو به خودش به قبولانه که برنده دوئل هست


دوئل کردن با سیاهان


یه جمله میگم که جواب توش هست

"حتی یک اشتباه کوچک و ناچیز میتونه موجب مرگ شما بشه در دول با سیاهان"



دوئل کردن با ساحره ها


خوب میشه گفت خطرناکترین دوئل هست
چون هر کسی که با جنس مخالف خود بخواهد دوئل کند بخواد یا نخواد جذبش خواهد شد(فقط تعدادی هستند که توسط برادر حمید آموزش دیدن میتونند این عامل رو از خودشون دفع کنند.!!)
برای همین باید با یک حرکت انتحاری قبل از اینکه دوئل شروع بشه برید مخشو بزنید و از زبونش بکشید بیرون که میخواد چه وردهایی رو در دوئل استفاده کند. و در دوئل کارشو بسازید.اما اینم بگم هیچ وقت به چشمهای یک ساحره نگاه نکنید چون حتما جذبش میشید...حالا از من گفتن بود


دوئل با سفیدها


بدترین دوئل کننده ها در میان جادوگران سفیدها هستند و همیشه هم زیادی احساسی میشند و صد البته شکست میخورند در دوئل
مثله همین سیریوس بلک


ویرایش شده توسط اوتو بگمن در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۳ ۰:۲۱:۱۷
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۳ ۰:۲۳:۵۶

فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۹ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۵
#6
نمایشنامه بالا رو اونجوری که دوست دارید ادامه دهید



همه به گروهای دونفره تقسیم شدن هر پسری با یه دختر می افتاد،بعضی ها جو گیر شده بودند و هی میخندیدند ما بعضی ها اخم کرده بودند و به طرف مقابلشان نگاه میکردند...
انواع و اقسام بو در کلاس منتشر شده بود جاتون خالی از بهترین بوها گرفته تا بدترین بو در کلاس بود...
هافلپافی ها که از کمبود دختر رنج میبردند دست به سینه نشسته بودند اما در طرف دیگه که روانکلاوی ها از کمبود پسر رنج میبردند سریع به طرف هافلپافی ها رفتند (البته با خواهش بلیز) و هر کدوم یکی رو انتخاب میکردندانگارکه پسرها میوه شده بودند و دخترهای داشتند اونا رو می خریدند...
بعد از نیم ساعت معجونها اماده شدن و توسط دخترها به خورد پسرها داده شد(خدا رحم کنه)
چند نفر به جای عاشق شدن داشتند به انواع قیافه بدل میشدند انگار که معجونی که خورده بودند اصلا معجون عشق نبود.
در اون طرف استر بلند میشه میره جسی رو میگیره و ...
در طرف دیگه دراکو انیتا رو میگیره و ...
اوه اوه آقا قضیه خیلی خیلی بی ناموسی شد من دیگه ادامه نمیدم

**سانسور شد اونم به شدت**



تاریخچه این معجون را به طور کامل توضیح دهید .



خب نمیشه تاریخجه این معجون رو مشخص کرد اما طبق شایعات در این مورد اولین معجونهای عشق توسط سالازار اسلیترین و گودریک گریفندور ساخته شد،می گویند این دو قصد داشتند دل راونا راونکلاو و هلگا هافلپاف رو به دست بیاوردند که در این میان معجون گریفندور کار میبکنه و هافلپاف عاشقش میشه و بعد از اون با هم زندگی میکنند (عجب عاشق و معشوقی)اما در طرف دیگه اسلیترین در کارش شکست میخورد و نمیتواند دل راونکلاو رو به دست بیاره و به همین خاطر از پیش اونا میره اما بعد از رفتنش تازه معجونش عمل میکنه و راونکلاو عاشق میشه اما دیگه فایده ای نداشت چون سالازار رفته بود.

اگر ما فراموش کنیم یک تار مو رو به معجون خود اضافه کنیم چه بلایی سر مصرف کننده معجون میاد ؟



خوب این عکس کار رو انجام میده یعنی طرف از دستمون عصبانی و متنفر میشه



دو مورد از فواید و ضررهای این معجون رو بنویسید . بدون توضیح



خوب فایده اش اینکه که میتونیم هر دختری که خواستیم عاشق خودمون کنیم حالا چه اون بخواد یا نخواد.
اگه این کار توسط یه دختر بر روی ما انجام بگیره خوب یعنی ضرر دیگه عمرت مفتی از دست میره


ویرایش شده توسط اوتو بگمن در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۳ ۰:۴۲:۲۶

فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۵:۰۵ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۵
#7
مسابقه بین هافلپاف وگریفندور



بیرون از قلعه هوا کمی سرد بود اما باز قابل تحمل بود و هر از گاهی بادی سرد سوسو میکرد و وقتی از کنار درختان میگذشت انگار که آنها لرزشی بر خود میدادند. اما بادهم تنها نبود بلکه همراه خود قطرات باران را بر روی زمین می انداخت ...
تصویر چرخید...

ویژژژژژژ...دوربین بار سرعت زوم میکنه توی زمین کوئیدیچ چون صدای داد و فریاد میومد...

-بزنید...تا جونش دربیاد...
-بوق...بوقی ...ما رو دید میزدی....شترق
- ولم کنید...نامردا... !!!!!
و بعد صدای تقریبا کلفتی شنیده شد انگار که کسی گازش گرفته بود
- آییییی ...مامان...ولم ..کن...دختره بد ترکیب...آخ..اوخ
از عقب یکی از اونا موی دختر رو میکشه و اونو میندازه زمین,تا میخوان بیفتن به جونش صدای دیگری بیرون از زمین میاد و باعث میشه که هر چهار نفر خشکشون بزنه ...
_ اوهی...شیپوری ها(برای اینکه چشه همه بوقی ها دربیاد اینو میگم) چیکار میکنید...

تصویر قطع شد.

*بیق!...پیام بازرگانی....پیام بازرگانی...

*شرکت لاهاف دوزی مشهدی ممد شما را به دیدن ادامه فیلم دعوت میکند.*

یکی بدو بدو داشت وارده زمین میشد و در حال دویدن داد و هوار راه انداخته بود.
_ آی کیسه کش ...خرماکش...آهای آبکش...برید کنار...بوقی ها...
کم کم صورت آن شخص پدیدار شد.او خود اوتو بگمن بود که داشت داد و فریاد میکرد...
-اوه اوه... بچه ها بدوئید که پدرمونو درمیاره ...طرف خیلی قاطی هست...!
و هر چهار نفر پا به فرار گذاشتن ودر تاریکی ناپدید شدند.
_ هووووووووم...هاااااااای....صبر کنید تا بهتون نشون بدم
بلندشو خانم...تو الان بیرون چیکار میکنی!!!
- ها من...نیدونم...
- یعنی چی بلند شو ببینم...صورتتو ببینم...
دختر بلند شد و در نور ماه بر روی صورتش نشست و آن را روشن کرد!
- تو؟
- تو؟
- اوتو اینجا چیکار میکنی؟!
- هپزیبا اینجا چیکار میکنی؟!
- من دنبال کوئیرل و چند تای دیگه اومده بودم یعنی تعقیبشون میکردم بفهمم این موقع شب چیکار میخوان بکنند و بفهمم برای فردا چه نقشه ای دارن، که فهمیدن و گرفتنم .
- تو الان اینجا چیکار میکنی؟!!!
- ها...منم حال خوابیدن نداشتم به همین خاطر شنلمو ورداشتم و دزدکی زدم بیرون، گفتم بیام یه نگاه به زمین بندازم ببینم در چه حالی هست که سرو صدا شنیدم و ...

*از طرف وزارت سحر و جادو سانسور شد!*


*روز مسابقه*

دیگه همه جا پرشده بود و جای سوزن انداختن هم نبود. صدای داد و فریاد دانش آموزان بسیار بلند بود و هر کدوم منتظر ورود تیم محبوب خودشون بودند سرژ که بازیکن چند سال پیش هافلپاف بود آمده بود تا به هم گروهایش روحیه بده اما به غیر از صندلی خودش پنج تا صندلی دیگه رو اشغال کرده بود و داشت ریشش رو روی این صندلی های پهن میکرد...


*در رختکن هافلپاف*

همه داشتند به صحبتهای هپزیباگوش میداند و او داشت تاتیکهایی که قرار بود در زمین اجرا کنند رو مرور میکرد...
- خوب همه فهمیدند.
همه با هم گفتند:
_ نخیر!!!!!!!
-هپزیبا : ها ...

*به دلیل خشانت بسیار بالا و +18 (!) سانسور شد!*

بازیکنان وارد زمین میشند و با در همان لحظه صدای کر کننده تماشاچی ها بلند شد... گزارشگر مسابقه هم داشت به زور جایی برای خود درست میکرد که از طرف یکی اساتید که پشتش نشسته یه پس گردنی خورد...

داور میره و هر دو کاپیتان رو فرا میخوانه و میگه باهم دست بدن.

کاپیتانها باهم دست میدن اما نمیدادن بهتر بود چون داشتن با هم مسابقه زور آزمایی میدادند " کی زورش بیشتره، خب معلومه من!"
گزارشگر شروع به گزارش دادن کرد تا حقوقی رو که میگیره حلال(حرومش بشه) کنه!:
_ خب داور سوت میزنه از همین الان مسابقه شروع میشه...توپ الان دسته...دست کیه...ببینم توپ کجاست...همه دارن دنبال توپ میگردند...
داور که از این حرکت، بد جور ناراحت شده بود فریاد زد:
- کی توپ رو بلند کرده ؟!.....زود برش گردونه که من آمپر خشانتم داره میزنه بالا! ژوهاهاها!

*به دلیل قطع بازی شما چند مورد پیام ببینید...

بیق... بوق!

کارخانه ریش سازی سرژتانکیان با داشتن دستگاهای تمام دستی و داشتن علامت استاندارد سازی از شرکت ...... (سانسور چکشی! )!
" نزد ما بیایید تا از همه لحاظ ...... ( سانسور چکشی !!) باشید!

بیق!

گزارشگر دوباره شروع به گزارش دادن میکنه تا ملت خوابشون نگیره!:
_ بله توپ پیدا شد حالا از کجا نمیدونم ...خب توپ دسته کوئیرله میرجلو...نه راه بستست...دور میزنه...پاس میده به جسیکا اون جلو میره...چه میکنه این بازیکن!!!...
صدای جیغ و فریاد تماشاچی ها در ورزشگاه طنین اندازه شد و امتیازی مفتی نصیب گریفی ها میشه ...حالا بازی توسط تيبريوس شروع میشه.. میده به ورونیکا اون جلو میبره از یه بلاجر به سختی میگذره و پاس میده به زاخاریاس و اونم سریع به هپزیبا وای عجب شوتی...توپ رو در همان بدو گرفتن شوت میزنه، دروازه تدی باز میشه و گل میشه ...عجب شوتی ..منو یادت بازیکن چند دهه گذشته یعنی ننه سکینه میندازه واقعا مثله اون بازی میکنه آینده درخشانی هم داره این دختر...!

حالا بازی داره توسط گریفی ها شروع میشه....در اون طرف اوتو معلوم نیست زمین رو دور میزنه یا داره زمین رو متر میکنه ...
توپ دسته آلیشایه میده به کوئیرل ..اوه اوه ..عجب تصادفی...آقا یکی بره مامور بیاره کوروکیشو بکشه ...زود یکی بره...بلاجری که آناکین فرستاد به شدت به صورت کوئیرل برخورد کرد.خون سرازیر شده و مثله آبشار در حال ریختن هست...
در آن طرف آناکین دستشو به علامت کشتن نشون کوئیرل میده !!

*پزشکان به مداوای کوئیرل میرن و عملیات خودشونو که به 2 ساعت طول کشید انجام میدن*

پزشک در حالی که از اتاق عمل بیرون میاد میگه:

-عمل موفقیت آمیزی بود...تونستیم از مرگ نجاتش بدیم.... یعنی خون دماغش بند اومد!
در اون طرف استر واندرومیدا داشتن با هم کباب کباب بازی میکردند انگار خسته شده بودند.در آن طرف جسی داشت خودشو تیکه پاره میکرد که چرا استر داره با یکی دیگه میچرخه...

*نیم ساعت بعد*

ترتر...اهین...اهین...بردید کنار...هوی برو کنار دیگه میخوام بازی رو ببینم
کرام بود که به زور داشت راهی بین تماشاچی ها باز میکرد تا بتونه باز هپزیبا روببینه(ها چه خبره به ما هم بگین)

گزارشگر هنوز از چینگ زدن خسته نشده:

_ حالا نتیجه 80 به 90 به نفع گریف هست!!

در آن ناگهان اوتو به یه شیرجه ای زیبا میکنه و به سرعت حرکت میکنه احتمالاً اسنیچو دیده به همین خاطر سرعتشو کم میکنه و یواش یواش به طرف یکی از جایگاهای تماشاچی ها میره و بعد به سرعت اوج میگیره و به طرف آسمان میره اما رون ویزلی اصلا تو باب نیست چون داره با یه شاپرک باز میکنه ...ولی با فریاد کوئیرل به خودش میاد و به سرعت از وسط زمین میگذره همین کافیه که یه بلاجر بهش برخورد کنه ...
بله یه بلاجر به دستش میخوره اما باز به حرکتش ادامه میده باز یه بلاجر به پاش برخورد میکنه و اونو از جاروش میزنه زمین( حاجی سیدتو کشتن ) ...بله... جوینده تیم گریف به زمین برخورد میکنه و از مسابقه خارج میشه حالا باید مهاجمان تیم گریفندور امتیازه خودشونو خیلی زیاد کنن اما با دیدن اوتو همه شون پشیمون میشند !
اوتو دستشو بلند کرده بود و داشت با اسنیچ برمیگشت و اعضای تیم هافل دیگه سر از پا نمیشناختن؛ آنها برنده شده بودند.


ویژژژ...داستان ما به سر رسید اما هدویگ به خونه بر نگشت...!!!



فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: جام جهانی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵
#8
هر دو جوینده که بدجور سیاه شدند سرشونو انداختن پایین و قصد برگشتن داشتند که ناگهان شیعی زرین از کنارشان رد شد و به سوی بالا شتاب گرفت.
هر دو که از تعجب خشکشان زده بود به به زور توانستند به پیچند و به طرف گوی بروند...کم کم داشت بر سرعتشون افزوده میشد
- برو کنار بچه پر رو
- ها چی گفتی ها...
- گفتم برو کنار ... و یک تنه میزنه به اوتو
- آخ ...اما اوتو نیز یه پس گردنی میزنه به ایدی ،البته شدت ضربشم خیلی بالا بود چون بد جور صدا داد
- اوخ...مامان...ایدی هم با یکی سیلی محکم جواب اوتو میده...شترق
جمعیت همه متوجه این حرکت بد ایدی میشند و هو میکشند.
اما اونا توجه نمیکنند و به سرعت زیاد به طرف گوی زرین اما گوی ناگهان تغییر مسیر میده و درست به طرف زمین حرکت میکنه...هر دو جوینده با یک حرکت زیبا شیرجه ای میزنند و شروع به تعقیب گوی میکنند.
در آن طرف سرخگون تو دست بایکنان فمن هست و اونا توپ رو جلو میبرند،دارن یه بلاجر به طرف دایانا میفرسته اما اون جا خالی میده و توپ رو پاس میده به مری اونم در حالی که تعادل خوبی بر روی جارو نداره سرخگون رو شوت میکنه ...ویژ...عجب سرعتی داره ،داره به طرف دروازه ها نزدیک میشه
در طرف روبه رو چولاق ممد داره خودشو برای گرفتن توپ آماده میکنه

- بالابروی پائین بیایی من توتام سنی (لهجه اش کم کم داره درست میشه)...
دارن میگه:
- ممد نزار گل بشه!!!
هاگرید میگه!!!
- ممد گان نزالی گل بلشه ها!!!
ممد با حرکاتی تازه ای که از خود نشون میده که معلوم نیست داره توپ رو تحدید میکنه یا داره میرقصه؟
- هوش...دایان...اولان وایستا ...اوی ننه کجایی
توپ به سرعت به دروازه سمت چپ نزدیک میشه ...داره میره توی گل ...اوه نه نرفت بلکه به شدت با با صورت ممد برخورد کرد اما اون تونست خودشو نگه داره
- اوخ ... وای سیندی...وای شکست...نه نشکست ...
حالا دیگه صورت ممد پر از خون شده بود اما اون زیاد توجه نکرد به خونی که از دماغش سرازیر بود.بلکه داشت میرفت سرخگون رو پیدا کنه و تا بازی باز به جریان بی افتد
صدای اعتراض طرفداران تیم دراگون باز بلند شده بود.اونا اعتقاد داشتند که مری سرخگون رو جادو کرده تا عمداً به صورت ممد برخورد کنه
دربین این همه اعتراض ها جواتها پیشداز بودند...
اما بیرون این همه اتفاقات اوتو و ایدی داشتند گوی زرین رو تعقیب میکردند.دیگه کم کم داشتند به زمین میرسند و اگه تغییر مسیر نمیدادند به شدت با زمین برخورد میکرند که این خیلی برایشان گران تموم میشد
نه مثله اینکه نمیخوان تغییر مسیر بدن ...دارن به زمین نزدیک میشند ... چرا اینا تغییر مسیر نمیدن ...دارن برخورد میکنند ...دارن میخورند ...وای وای خوردن
صدای جیغ و فریاد بلند شد وناگهان همه ساکت شدند حتی باد هم نمی وزید.انگار در یک آن همه رو طلسم کرده باشی
وقتی که این دو جوینده داشتند با زمین برخورد میکردند اوتو بگمن در لحظات آخر بایک حرکت زیرکانه و صد البته زیبا تغییر مسیر داد و به بالا رفت اما ایدی که تقریبا پشت سر اوتو بود نتوانست مسیرشو تغییر بده وبه شدت با جمن های زمین برخرود کرد.

ناگهان انگار کسی صدای بلند گو رو زیاد کرده باشه صداهای فریادها بلند شد.در یک طرف طرفداران مخصوصا جواتها بودند که برای اوتو دست تکون میدادن و اونو تشویق میکردند با این حرکتی که انجام داده بود و انتقام ممد رو گرفته بود
در طرف دیگه طرفداران تیم فمن یا جیغو ویق میکردند و یا صورتشان رو گرفته بودند و چشماشونو به این تصویر بسته بودند.
اعضای تیم فمن به همراه داور مسابقه و پزشک ورزشگاه به سرعت به طرف ایدی که روی زمین ولو شده بود میرفتند...
- وای وای وای...ایدی جون ...ایدی جون ...بلند شو
- مامان جون...ایدی جون بلند شو
همه بر سر ایدی جمع شده بودند و منتظر بودند که آیا پزشک مسابقه میتواند او را معالجه کنه و یانه
در آن طرف همه اعضای تیم دراگون دور اوتو جمع شده بودند و اونو تشویق میکرند.
اما وقتی اون برگشت و ناراحتی اعضای تیم فمن رو دید به طرف اونها و ایدی رفت اما این حرکت موجب شد که صدای ساحره های طرفدار فمن بلند بشه و شروع به گفتن فحش وناسزا کردند بعضی ها هم هو میکشیدند.اما تمام طرفداران تیم دراگون تعجب کرده بودند و اوتو رو نگاه میکردند
اما اوتو به هیچ یک از آنها نگاه نمیکرد بلکه فقط در این فکر بود که آیا باز هم بازیش در تیم مقابل میتواند مسابقه رو ادامه بدهد ویا نه (به این میگن روح جوانمردی )

گوی زرین هم باز ناپدید شده بود .


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲:۱۷ دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵
#9
1- تکنو لوژی چیست؟
خب این مشنگها البته اون مخ هاشون رو میگم ها اونا یی که زیادی با استعداد هستند .دور هم جمع میشوند و در مورده ساخت و یا ارتقا چیزی با هم همکاری میکنند.میشه پیشرفت هم در نظر گرفت .یعنی ایجاد،تولید ویا بالا بردن کیفیت و کارایی اون صنعت وغیره است,البته این تکنو لوژی کار یکی دو روز نیست بلکه ساعتها.روزها.هفته ها.ماه ها و حتی چند سالی میکشد تا به سر منزل مقصود برسد.


2-یه وسیله رو که فکر می کنید خیلی مهمه یا یه فناوری در تکنولوژی رو مورد بررسی قرار بدید.


بهترین وسیله ای که به نظر من رسید همین رایانه یا کامپیوتر هست که من الان دارم باهاش کار میکنم.
وقتی اولین سازنده کامپیوتر داشت این وسیله رو میساخت هیچ وقت فکر نمیکرد که این وسیله مهمترین و در عین حال حیاطی ترین وسیله در میان ماگل ها محسوب خواهد شد
در اواسط قرن اخیر کم کم استفاده از کامپیوتر فراگیر شد قبل ازدهه 80 که بعد از آن اینترنت و وب به وجود آمدند این وسیله چنان اسم و رسمی در میان ماگلها نداشت اما در مدت کمتر از 20 سال این ماشین چنان بیشرفت کرد و توانست همه چیز را در اختیار خود بگیرد و یه وسیله ای ضروری در میان وسایل خانه ماگلها تبدیل شد.
حالا دیگه بیشتر کارهایی این ماگلها با این ماشین انجام میگیره ،حتی دیگه زحمت خرید هم ازشون گرفته شده و اونا میتونند از طریق این ماشین وسایل مورد نیاز خود را خریداری کنند بدون آنکه زحمتی به خود بدهند.
البته توجه داشته باشید که این توضیحات قطره ای از دریایی بیکران این ماشین یا همون کامپیوتر میباشد...

3-به نظر شما تکنولوژی دردسر هم داره؟توضیح بدید.


البته که داره،اما هم نکات خوب داره که میشه ازش استفاده کرد و هم نکات منفی داره که باهاش میتوان به مقاصد کثیف خود رسید.
در این دنیایی که در هر لحظه اتفاقات خوب و بد می افتد و نمیتوان به این سوال جواب نه داد
چون آدم هایی هستند که قصد دارند در یک تکنولوژی استفاده خوب ومفید انجام بدند که در نفع بشریت هست اما در طرف دیگر کسانی هستند که قصد دارند از این تکنولوژی برای انجام کارهای کثیف خود استفاده کنند.


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵
#10
1_ مجیکن چیست و چگونه بوجود می آید؟

مجیک را این جور میشه توضیح دادکه میشه گفت جادوی ریشه یا پایه ی جادوی سیاه میباشد و هر جادوگر و ساحره ای به این اسم آشنایی کامل د ارند چون در ساخت هر ورد و طلسمی از این استفاده میکنند چون پایه واساس جادویی سیاه میباشد.



2_ چگونه یک طلسم یا ورد بوجود می آید؟

هر کسی نمیتونه ورد ویا طلسمی رو اختراع کنه بلکه کسانی میتوانند که اول دانش این جادو رو داشته باشند و دوما به طور کامل به مجیک آشنایی داشته باشند

بعد باید دید اصلا اون طلسمی که قصد ساختش رو دارند به چه درد میخورد و در چه درجه ای میان درجات مخصوص طلسمها قرار میگیرد.

شخص جادوگر باید جادوگر بسیار توانایی در این امر باشد چون با یکی حرکت ممکن هست عواقب جبران ناپذیری به وجود آورد

جادوگر سازند باید حتما عواملی که در ایجاد طلسم دخالت دارند رو مورد بررسی قرار بده

جادوگر باید اطلاعات بسیار بالایی در جادوی سیاه داشته باشد

بابا اصلا بیخیال بشه خیلی خوبه ها...



3_ اگر در هنگام دوئل طلسمی را فراموش کردیم چه کار کنیم؟

اول با یکی حرکت انتحاری به این شکل در بیاد

یا با یک شیرجه ی بسیار زیبا به پای حریف خود بیوفتید و ازش طلب آمورزش بخواهید

مرلین رو صدا کنه...

یا بهتره اصلا سرشو بندازه پایین و برگرده بره


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.