هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۲۸ چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰
#1
منو مدیر کل کنین


!ASLAMIOUS Baby!


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۵۶ شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰
#2
آقا رسیدگی کنید!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰
#3
مرد مخفی در حالی که داشت با همسایه‌اش به سختی مشاجره می‌کرد در کافه راز را شکست و وارد شد و به اطراف نگاه کرد و بعد چون دلش خنک نشده بود معجون یک پیرمرد بدبخت را که آن‌جا نشسته بود برداشته و به طرف پنجره پرتاب کرد. لیوان معجون پرواز کنان پنجره را منفجر کرده و از پنجره خارج شد و سپس در حین خارج شدن از پنجره همین‌طور که داشت از پنجره خارج می‌شد با شدت بسیار شدیدی به سر یه بازرس ردیاب موجودات جادویی برخورد کرد که باعث شد سر بازرس از تن او جدا شود و داخل جوی آب بر روی تکه کاغذی که آن جا ولو بود بیوفتد.

با تشکر
این بود داستان من
:D

اول باید بهتون خوش آمد بگم بابت بازگشت مجددتون به سایت. اگه هدفتون از زدن این پست اینه که دوباره به ایفا برگردید شما نیاز به تایید در بازی با کلمات ندارید کافیه در تاپیک معرفی شخصیت پست بزنید. شما قبل از پیدایش ما در سایت وجود داشتید و مربوط به دوران اولیه حیات جادوگران میشوید(شاید دایناسورها:دی)

آورین... آورین...


ویرایش شده توسط لرد خیلی سیاه در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۹ ۲۲:۳۵:۰۸
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۹ ۲۲:۵۴:۰۴
ویرایش شده توسط لرد خیلی سیاه در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۹ ۲۳:۱۷:۵۲

!ASLAMIOUS Baby!


Re: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲:۱۹ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
#4
امپراطور افسرده و گیج در حالی که آهنگ "سلطان سوژه من هستم من هستم دروازه‌های فروم را شکستم!" سروده‌ی پاتر رو داره گوش می‌ده در حال قدم زدن هست و داره به این فک می‌کنه که بالاخره سوژه چیه و قرار چی کار کنن که یهویی دزدگیر ماشینش بیب بیب بیب صدا می‌کنه...

امپراطور: هااا؟! اووو ما الان آندرکاور هستیم! اوکی واسه این که طبیعی باشه باید برم به ماشین سر بزنم

امپراطور سپس از کوچه کله کرده و می‌بینه که جمعیت ماگلی بسیار غش کردن و افتادن زمین و یهویی مودی رو می‌بینه که روی زمین خم شده و داره یه چشم کنده شده رو بررسی می‌کنه

امپراطور: اووو شیت! سوژه‌هام! الان دوباره گره مي‌یوفتن

ولی یادش مي‌یاد که فعلاً هیچ سوژه‌ای نداره و لازم نیس نگران باشه و برمی‌گرده و به سمت ماشین می‌ره و در حالی که سوت مي‌زنه که یعنی من اصلاً تو رو ندیدم مودی که این‌جایی دزدگیر ماشین رو می‌زنه و سوار میشه و یه تیک‌آف می‌کشه و احساس مي‌کنه یه سری چیز زیر چرخا له شدن منتهی چون حسش نیس پیاده نمی‌شه و گازش رو می‌گیره و مي‌ره...

مودی: ایول!
امپراطور: یا مرلین! تو کی سوار شدی؟!

مودی از صندلی پشت میاد جلو...

مودی: هه فک کردی به همین سادگیاس تسوکه؟! از دست رئیس کومان نمیشه فرار کرد! آمارت رو دارم! رفته بودی پارک دیدی خیلی خفنه جا زدی! بعدشم رفتی با بروبچز دامبولیسم بگردی منتهی سردرنیاوری چطوری وارد جریان بشی بازم در رفتی!

امپراطور از شدت عصبانیت به رنگ لبو دراومده و یهویی ماشین رو کله می‌کنه تو پیاده‌رو و با تمام به سمت ماگلای از همه بی‌خبر ویراژ می‌ده که حال مودی رو بگیره و بترسوندش...

مودی: این‌طوری فاز نمی‌ده... من دفعه آخری رفتم داخل فروشگاه خیلی بیشتر امتیاز گرفتم... تازشم...

مودی دستش رو می‌کنه توی کتش و چوب دستیش رو درمیاره

مودی: اگه موقع رانندگی بهشون شلیک کنی امتیاز بیشتر می‌گیری!

و دوباره دستش رو می‌کنه توی جیبش و یه واکمن درمیاره می‌چسبونه به چوب‌دستی و می‌زنه پخش...


آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...آواداکداورا... بومباردوم...


مودی در ادامه دوباره دستش رو می‌کنه توی کتش و یه سیب درمیاره شروع مي‌کنه گاز زدن و چوب‌دستیش که از شیشه ماشین بیرون همین‌طور به صورت خودکار شلیک می‌کنه!

امپراطور از شدت کف کردگی و تعجب هیچ حرفی واسه گفتن نداره!

مودی: سر کوچه بعدی بپیچ سمت چپ... نه صب کن اول برو اون دس شلوغ‌تره... آهان ایول! دیدی اتوبوسه چطوری رو هوا معلق زد؟! ... خیلی خب همین‌جا نگه‌دار...

مودی یه چندتا هم تیرهوایی می‌زنه و بعدش واک‌من رو قطع می‌کنه! توی کوچه‌ای که ماشین رو نگه‌ داشتن سیریوس و سالازار به شکل زومبه و سگارو منتظرشون ایستادن!

امپراطور: نـــــــــه! نگو که تمام اینا نقشه بود که من رو بکشونین این‌جا!

مودی: نه خب من نمي‌تونستم زومبه... ا یعنی سیریوس افغانیه! به هر حال مهم نیس! من انتقامم رو از کلانتر پاتر و دار و دسته‌ی خلاف‌کارانش خواهم گرفت! پیش به سوی معبد آمون!

امپراطور: من خیلی پایم! منتهی هیچ ایده‌ای ندارم معبد مدیران کجاست! سالاس... ببخشید سگارو با توجه به این که اون‌جا شرکت صادرات وارداته تو احیاناً خبر نداری؟!

سالازار: نه اون‌جا قدیمی‌ترین شرکت صادرات وارداته و یه فرانت بیزینسه واسه کارهای خلاف کاهنان معبد! حتی من که یکی از اعضای مافیای اقتصادیم ازش خبر ندارم!

همه برای لحظاتی به فکر فرو می‌روند

سیریوس: هاووو هاو هاف هاف هاف!

و در حالی که به شکل سگ هست با دستاش چیزی رو نشون می‌ده و چشماش برق می‌زنه و با زبونش له له می‌زنه!

امپراطور: چه بی‌حیا!

سالازار: اوووو! یعنی منظورت اینه...

مودی: ای منحرف‌ها! منظورش اینه از مری‌باود اوناتسو و ونوس، اون دختر روستایی به عنوان طعمه استفاده کنیم!

سیریوس با حرکت سر تأیید می‌کنه!

مودی: به نظر منم پیشنهاد خوبیه چون با این سر و وضع تابلو که ما داریم عمراً کسی راه رو نشونمون بده! سگارو زنگ بزن به اوناتسو و تسوکه و اون کدخدای پیر و سایر دهاتیای داخل غار بگو امپراطور ما ماشین میاد دنبالتون! حاضر باشین!

امپراطور: هاااا؟! چرا من؟! چرا خب غیب و ظاهر نمی‌شن؟!

مودی: ای تسوکه‌ی نادان! ما داخل کانتکست میتی‌کومان هستیم!

امپراطور: اوکی بعدش ما ماشین برم اشکالی نداره اون‌وقت؟!

مودی: ماشین همون اسب خیلی بزرگ تیزپا هستش که ظرفیت جابه‌جایی چن نفر رو داره!

و بدین ترتیب امپراطور در حالی که به شکل علامت سؤال دراومده بود به سمت ماشین رفت و آماده‌ی حرکت شد تا به مرکز اتحاد خاکستری رفته و سایر اعضای اتحاد را نیز برای یافتن محل معبد آمون یا همان خوابگاه مدیران/معبد آمون بسیج کرده و از مری‌باود و ونوس برای گول زدن نگهبانان احتمالی معبد استفاده کنند!

مودی: بیا این واکمن رو هم ببر همراهت تو راه رفت و برگشت یه کم با ماگلا صفا کن!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۰:۰۴ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
#5
خلاصه‌ی داستان:

آسپ به مقر اتحاد خاکستری نفود کرده و با دستکاری در جادوی میتي‌کومانی مودی باعث قوی شدن بیش از حد این جادو شده است به طوری که بسیاری از اعضای اتحاد هویت واقعی خود را از دست داده و فکر می‌کنند که شخصیت‌های کارتون میتی‌کومان هستند! در ادامه دسترسی‌های مدیریتی ناگهان توسط امپراطور به طرز عجیبی کشف شده و دکمه‌های حذف و ویرایش در اختیار اعضای اتحاد خاکستری قرار می‌گیرد...

در ادامه‌ی پلن هوشمندانه‌ی آسپ و همدستان نامشخصش برای از هم پاشیدن اتحاد خاکستری او آن‌ها را به سمت شرکت صادرات و واردات گندم معبد آمون سوق می‌دهد!

بدین ترتیب با گره خوردن چهار سوژه با یکدیگر اعضای اتحاد خاکستری دچار بن‌بست شده و به دو دسته تقسیم می‌شوند.

دسته‌ی اول شامل امپراطور/تسوکه - سالازار / سگارو - سیریوس/ زومبه برای حمله به معبد آمون (خوابگاه مدیران) و شکست دادن کلانتر بدجنس و دار و دسته‌اش (عله و تیم مدیریت) حرکت می‌کنند و دسته‌ی دوم شامل کریچر / کاییکو - مری‌باود / اوناتسو به همراه سایر اعضای اتحاد خاکستری و آسپ که در قبر سالازار مخفی شده در داخل غار باقی می‌مانند.

مودی / رئیس کومان در ادامه بنا به دلایل نامشخصی هنوز درون غار است و مشغول ور رفتن با زیرشلواری سالازار است!(و در این میان آسپ را نیز پیدا مي‌کند! هر چند اتفاق خاصی بعد از پیدا شدن وی رخ نمي‌دهد!) و باز هم بنا به علت نامعلومی سایر اعضای اتحاد خاکستری که به سمت خوابگاه مدیران حرکت کرده بودند کماکان در غار هستند و با همکاری یکدیگر سوژه‌ای بودار را اجرا می‌کنند!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#6


و بدین ترتیب بود که... هان چیه...؟ خب اول باید داستان رو بگم... اوکی خیله خب! از پشت صحنه می‌فرمایند که اون چکش بالایی رو به افتخار مودی زده شده... خیله خب برو کنار بچه... اِهم!

و بدین ترتیب بود که آلبوس سوروس پاتر در اقدامی مشکوک که دلایل آن مشخص نبود به مقر اتحاد خاکستری آمده و به صورتی تابلو شاخ بازی درآورد! اعضای اتحاد خاکستری در ادامه به وی حمله کرده و او را (به دلیل فشار از سازمان‌های مدافع حقوق کودکان حذف شد!)

و اینطور شد که نیروهای مدیریتی موسوم به کا-گاش(؟) در اختیار اعضای اتحاد خاکستری قرار گرفت.

=======================================

امپراطور: من مشکلی با تسوکه بودن ندارم! مشکل من با کاییکو بودن کریچره!

کریچر:‌ دیدین؟! می‌دونستم با من خصومت شخصی داره! من و شخصیت کاییکو دو روح در یک بدنیم! من پرسنالیزشن خود کاییکو هستم! هیکل، قدرت، مهارت، دقت، سرعت... همه در یک پکیج!

امپراطور: دروغه! بگو دروغه دُن کورلیونه! بگو که اونا پسرم رو آزاد می‌کنن...!

(موسیقی ایتالیایی در حال پخش!)

سالازار: هااا؟!

امپراطور: نه پدر! تو نباید بمیری! پدرررررررررررر!

(موسیقی هندی در حال پخش)

سیریوس: فک کنم توی کتک زدن امپراطور یه کم زیاده‌روی کردیم! هاووووهاوووو (صدای زومبه!)

مودی: موهاهاهاها! نه تقصیری نداره! دوبلر آلن دلون و تسوکه و مرد بیچاره‌ی تمام فیلم هندیا یه نفره! یه کم خط رو خط افتاده... این جادوهای میتی کومان یه کم خطا دارن...

اسکاور: جادوهای میتی کومان؟! یعنی بچه‌ها واقعاً دارن به شخصیت‌های میتی‌کومان تبدیل می‌شن!؟

مودی: پَه! پس فک کردی همین‌طور الکیه؟! نه خب الان یه کم جو گرفتدشون! مگه نه کریچ؟!

کریچر: عمراً من تسلیم این شخصیت‌ میتی‌کومانی خودم بشم! حتماً رئیس کومان با ما شوخیش گرفته! نه سگارو؟!

(صدای تنظیم شدن پیچ رادیو روی آهنگ میتی‌کومان)

امپراطور: رئیس کومان ما باید خودمون رو سریع‌تر به خوابگاه مدیران... یعنی مخفیگاه آدم بدجنسه برسونیم و اونا رو از دست علی... یعنی همون کلانتر بدجنس نجات بدیم!

سیریوس: هاواووووهاوووو!

سالازار: آفرین زومبه! برو بگیریمشون پسر! داداش کاییکو توی سیلوهای گندم شرکت صادرات واردات معبد آمون می‌بینمتون!

کریچر: سالا... سگارو! ای پسره‌ی شیطون! تنهایی کجا می‌ری؟! رئیس کومان؟!

مودی: نه من رئیس کومان نیستم... من مودیَم...

چند لحظه سکوت. مودی سرش رو پایین انداخته و مثل این که مشغول جنگیدن با طلسم بسیار پیچیده‌ایه! و یهویی سرش رو بالا میاره!

مودی: ولش کن کاییکو! اون پسر از عهدش برمیاد! تازه زومبه هم باهاشه! تو این‌جا باش و مواظب اوناتسو و این دختر دهاتی بیچاره و اون اژدهای وحشی باش!

و مودی به ترتیب مری‌باود، ونوس و کرم سنگ‌خوار رو نشون می‌ده!

اسکاور: پس من چی؟!

مرلین: تازه منم این‌جام! درسته دیالوگ نداشتم! این تد تانکس هم همین‌طور...

مودی در یک لحظه برمی‌گرده و به بقیه‌ی افراد خاکستری نگاهی می‌اندازه...

مودی: کاییکو مواظب کدخدای پیر و دهاتیایی که توی این غار پناه گرفتن باش! ما به زودی برمی‌گردیم!

کریچر: چشم رئیس! نگران نباشین!

مرلین: ای داد! همشون رفتن! به ریشم قسم که خیلی پیچیدس! حالا چی میشه؟!

اسکاور: چیز خاصی نمیشه احتمالاً معبد آمون بعداً ازشون به خاطر خراب کردن انبارهای شرکت صادرات وارداتش شکایت مي‌کنه. به روی مثبت قضیه فک کن که سالازار بیچاره بالاخره به آرزوش می‌رسه!

تدتانکس: من دیالوگ خاصی ندارم...

اسکاور: مرلین چی می‌گی؟! به این فک کن که سالازار الان سگاروئه! کل این جریان خیلی مشکوکه! چرا تمام اعضای ما با دسترسی مدیریتی و ای‌پی‌های تابلو به شخصیت‌های میتی‌کومان تبدیل شدن و راه افتادن این‌ور اون‌ور خرابکاری؟!

کریچر: هی تو پسر! رئیس کومان هیچ‌وقت خرابکاری نمی‌کنه! دیگه نبینم به رئیس کومان چیزی بگی! یَههههاااا!

و کریچر با یک ضربه اسکاور را چندین متر به هوا پرتاب کرده و اسکاور هفت مرتبه با زمین هی برخورد می‌کند!

ونوس: جالبه‌ها! قدرت کاییکو پرت کردن هفت‌نفر با هم بود! حالا که فقط اسکاوره! به جاش هفت بار پرت میشه!

کریچر: هاهاها! این تازه بدون دستمال قدرتمه! حیف که همیشه این قسمت‌های میتی‌کومان سانسور می‌شه! وگرنه یه کم جلوی شما خانما واسه جلب توجه ژانگولر می‌زدم!

======================================

در این لحظه در قبر سابق سالازار دو چشم در تاریکی می‌درخشیدند: هاهاهاها! شما خاکستری‌های احمق خوب به دامم افتادین! حالا در کل فوروم... یعنی شهر! بدنام خواهید شد و معبد آمون دهنتون رو سرویس خواهد کرد و از بس سوژه‌هاتون با هم گره خواهد خورد که خودتونم ندونین چه اتفاقی در حال وقوعه! آهاهاهاها آهاهاهاهاهاهاهاههااهاهاهاهاهاها!

تدتانکس: از قبر سالازار صداهای عجیبی میاد...


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#7
دوره‌های تخصصی چگونگی پیچاندن سوژه:




اووودا اوووودا وووودا (صدای نانچیکوی مودی!)

مودی: موهاهاهاها! من خداوندگار سوژم! حتی مي‌تونم در سطح شرکت واردات صادرات سوژه بدم! hp:

سالازار: چی؟!

مودی: چیزی گفتی سالازار؟! تو که فعالیت نمی‌کنی و نوبتت نیس باید حواست باشه! کاییکو لهش کن!

کریچر: منم فعالیت نمی‌کنم و متشکرم که دیالوگ دارم ولی باید ذکر کنم که کاییکو هنوز نداریم! ولی من حاضرم کاییکو وایستم! دستمال قدرتم رو بدین بیان!

اووودا اوووودا وووودا

امپراطور: دِ آخه چرا می‌زنی؟!

مودی: سوژه همینه!

امپراطور: یعنی چی؟! مگه لوله‌ی مهران مدیریه؟! قحطی سوژه بود؟!

اسکاور: سوژه بدیم نیستا!

ونوس: آره منم از قدیم دلم می‌خواست امپراطور رو کتک بزنم! همیشه با ساحره‌ها مخالف بود! با اون عمو حاجش!

مرلین: آفتابه‌های منم مسخره می‌کرد!

اسکاور: دستمالای منم!

سیریوس: تازه ما می‌ریم گیم‌نت ما رو هی می‌پیچونه!

سالازار: ایول! چطوره همه امپراطور رو بزنیم! بعدش یه فایت‌کلوب! می‌زنیم که هدفش اینه امپراطور رو کتک بزنن بعدش پول جمع می‌کنیم باهاش یه شرکت صادرات واردات...

مودی:

سالازار تا آخر این پست دیگه نظری نداشت!

مودی: حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

و بدین صورت بود که امپراطور تاریکی که فکر می‌کرد حداقل بچه‌های قدیمی باهاش حال می‌کنند فهمید که اشتباه کرده، در آخرین لحظات حیات خویش در حالی که داشت مورد اصابت انواع طلسم‌ها و فنون رزمی مختلف قرار می‌گرفت به این فکر می‌کرد که شاید واقعاً چیزهای بدتری از توضیح دادن دلایل اخراجش توسط علی نیز در این جهان وجود داشته باشد... افسوس که برای این افکار بسیار دیر شده بود... و دیدگانش کم‌کم تاریک شد...

امپراطور: یه لحظه!

ملت: هووووم؟!

امپراطور: مگه الان نوبت پست زدن من نیست؟!

ملت: :lol2: نه بابا اشتباه می‌کنی

امپراطور: ایول ایول!

و امپراطور فهمید که نوبت پست زدن اوست و اگه ایگور کارکاروف می‌تواند پنجاه میلیون مرگ‌خوار ظاهر کند دلیلی ندارد او نیز پست‌هایش منطق خاصی داشته باشد!

مودی: تو حق نداری سوژه رو عوض کنی! حتی اگه نوبت تو باشه!

امپراطور: یوهاهاهاها! فک کردی! اکسیو سرژ!

و ناگهان سرژ از داخل چترباکس به داخل زیرمترو سقوط کرد! و از اون بالا بعد از عبور از حمل نوشتن و کدهای زوپیس=روشن و اینا:

- محدودیت زمانی برای ویرایش یا حذف پست 24 ساعت است یعنی بعد از زدن پست 24 ساعت برای ویرایش یا حذف آن فرصت دارید.
- پست هاي بسياري در انجمن هاي سايت وجود دارد که ممکن است جواب شما در يکي از آنها باشد لطفا قبل از زدن پست جديد براي جلوگيري از پستهاي مشابه حتما از امکان جستجو واقع در نوار بالايي سايت استفاده کنيد. براي جستجو ميتوانيد چند کلمه پشت سر هم را وارد کنيد.
- لطفا از آپلود عکس هاي بيمورد خود داري کنيد.

و کلی فیلد دیگه افتاد پایین!

امپراطور: حالا همه این رو کتک بزنین!

ملت: ایول!

مودی: یه کم بدآموزی سادیستیک داشت ولی در کل سوژه بدی نبود...

سالازار: در حد صادرات واردات نبود!

امپراطور: تو دیالوگ نداری!

سالازار: هَه! فک کردی چی؟! من ادبیات ژانری رو قبول ندارم! من به دید دیالوگ به گفتار نگا نمی‌کنم! اینا همش ابر متنه!

و ناگهان سالازار توانایی سخن گفتن خود را از دست داده و کرم سنگ خوار زیرزمینی او را بلعید و وی برای همیشه از سطح هستی محو شده و هیچ گونه دگمه‌ی continueای هم وجود نداشت.

.... (محل سابق سالازار)

مودی: یه کم زیاده‌روی نکردی؟!

امپراطور: تازه کجاش رو دیدی مي‌خوام پست رو همین‌جا تموم کنم!

مودی: نــــــــــــــــــــــــه!

امپراطور: یوهاهاهاهاهاها!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱:۱۷ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#8
خلاصه‌ای از آن‌چه گذشت:


در کل در داستان اتحاد خاکستری:

اتحاد خاکستری! گروهی متشکل از مهره‌های کلیدی قدیمی(؟!) در صدد براندازی وزارت‌ سحر و جادو برای به قدرت رسیدن در سطح جادوگران است. این گروه که در ابتدا متشکل از سالازار، امپراطور تاریکی، سیریوس، اسکاور و کریچر بود با حمله به دفتر وزارت‌خونه وزیر سحر و جادو هوکی را دزدیده و سعی در اعمال فشار سیاسی از طریق شکنجه کردن وزیر نمود. متأسفانه نقشه‌ی بی‌نظیر گروه با حمله‌ی ارتش خالی‌بندی میلیونی مرگ‌خواران به سرپرستی ایگور کارکاروف شکست خورد...

در این جا:

گروه سپس با ایجاد پروژه‌ای دروغین با پوشش ماگلی گسترش مترو در زیر متروی لندن اقدام به ایجاد مخفی‌گاه شوم خود کرد. در این مخفی‌گاه شوم اعضای اتحاد خاکستری در حال طراحی نقشه‌ی عظیم خود برای حمله‌ی همه جانبه علیه وزارت‌خوانه هستند. امپراطور تاریکی، نقشه‌کش گروه قصد دارد در این حمله با محفل ققنوس و جادوگران سفید که به شدت تضعیف شده‌اند علیه دشمنی مشترک متحد شود. هر چند که نقشه‌ی امپراطور چندان مورد قبول تمام اعضا قرار نگرفته است. در این میان مری‌باود به صورت ناگهانی و یهویی با سمت مراقبت از کرم سنگ‌خوار زیرزمینی (سلاح مخوف و مخفی اتحاد خاکستری که در مورد رنگ آن هنوز اعضاء اختلاف دارند!) به عضویت گروه در آمده و ونوس رهبر آداس نیز با دشمنان قدیمی خود دست دوستی دراز کرده و او نیز به اتحاد خاکستری پیوسته است.

مرلین جادوگر شکست ناپذیر باستانی نیز وظیفه‌ی حراست از آفتابه‌ها و سرویس‌های بهداشتی اتحاد خاکستری را بر عهده دارد و با نیروی بی‌پایان پلک زدن خود دشمنان اتحاد را در سیم ثانیه پودر می‌کند.

تد تانکس؛ از اعضای قدیمی دوران امپراطوری تاریکی نیز به اتحاد خاکستری پیوسته است...

آیا اعضای اتحاد خاکستری موفق می‌شوند حرکتی بزنند؟ آیا اصولاً آن‌قدر حسش را دارند که فعالیت کنند؟! آیا مودی همان برادپیت است؟! آیا پرسی ویزلی خیلی شاخ است...؟

به زودی پرده‌های اسرار کنار خواهند رفت!


*****************************************


مودی: موهاهاهاهاهاها!

اعضای اتحاد همگی حسابی گرد و خاکی شده‌اند...

سالازار: اهو اُهو! پووووف! اَه ردای باستانیم! تازه اطو کشیده بودمش!

اسکاور: این بنده‌ی خدا نماینده‌ی بنیاد تالکین فک کنم زیر سنگا له شد!

امپراطور همچنان خشک شده و با تعجب به گندالف / مودی / براد که بالای گودال مشغول حرکات موزون است نگاه می‌کنه! ولی چون خز شده دیگه چه عجیب نمی‌گه!

سالازار: از همچی بدتر باندم خراب شد! سوژه به اون بیستی هدر رفت! ونی، مری، تدی، مرلی، سیری کجایین؟!

امپراطور همچنان خشکش زده که یهویی چشاش گرد میشه: آآآآآآآآآآآآآآخ! مادر! مگه مرض داری مرتیکه؟! چرا موهام رو می‌کنی؟! وایستا ببینم! مگه گیرم نیوفتی؟!


مودی: موهاهاهاهاهاها!

یکی از سنگ‌ها جابه‌جا میشه و کریچر و مرلین از زیرش میان بیرون...

مرلین: پوووف! حالا که فکرش رو مي‌کنم از لحاظ امنیتی بدجور سوراخیم! هر کی حال می‌کنه پا میشه میاد این‌جا! نباید مثلاً مقر ما یه جای خیلی خفن با جادوهای خفن سفید و سیاه باشه که فقط افراد خاصی می‌تونن بیان توش؟!

کریچر: چی میـــــــــگی؟! اون‌وقت که خودمونم نمی‌تونیم بیاییم توش!

سالازار: بسه دیگه حواستون رو جمع برادپیت کنین که داره بندری مي‌زنه...


مودی: موهاهاهاهاهاها!

ونوس: سالی بی‌سواد اون بندری نیس! رقص محلی آفریقاییه!

سالازار: هووووم؟! اِ ونی تو اون بالایی؟! چه خوبه تو بال داریا! ای شیطون خوب منم می‌بردی اون بالا! ولی این گندالف به نظرم آشنا مي‌رسه! امپی تو نظری نداری؟! امپی....؟! بابا اون یارو رو ولش کن! حالا یه شوخی دستی باهات کردن یه کم جنبه داشته باش خب!

و بدین ترتیب جاسوس وزارت‌خونه موفق به دست آوردن دی‌ان‌اِی امپراطور شد.

امپراطور: این دفعه گذاشتم دربری! اگه مَردی فردا زنگ آخر دم در وایستا! دارم برات!

مودی: موهاهاهاهاهاها!

زمین برای بار چندم دوباره شروع به لرزیدن می‌کنه و این بار سیریوس با موتورش از زیر زمین میاد بیرون و سه چهار تا تک چرخ می‌زنه و شروع می‌کنه دور دیوار گودال با موتور حرکات دیوار ِ مرگی زدن و ملت اتحاد خاکستری سوت و کف رو می‌رن تو کارش!

مری باود: بچه‌ها من این‌جا عضو تازم نمي‌خوام دخالت کنم ولی اون آقاهه وایستاده اون‌جا داره همین‌طور خنده‌ی شیطانی می‌کنه!

ملت: سیریوس! سیریوس! سیریوس!
اسکاور: سیریوس پرش عمودی!
سیریوس:
ملت: وووووووووووووووووواه!

مودی: موهاهاهاهاهاها؟!

سالازار: ایول این ایده بی‌نظیره! ما باید یه کارخونه‌ی موتورسازی بزنیم بعدش سیریوس اونا رو تعلیم بده بعدش...

ونوس: ... بذار بعدش رو بگم! بعدش با اونا حمله می‌کنیم وزارت‌خونه رو تصرف مي‌کنیم!

سالازار:... نه! ساده نباش! با اونا یه تور کشوری موتورسواران بی‌باک می‌زنیم بعدش از درآمدی که به دست میاریم یه شرکت صادرات و واردات می‌زنیم. بعدش طی یه پروسه‌ی چندین ساله تمام کالاهای وزارت‌خونه رو...

امپراطور: سالازار؟!

سالازار: ... هین؟!

امپراطور: آوداکداورا!

سالازار... وووییی! (صدای جاخالی دادن!) بد اخلاق! حسود!

مودی: موها... ها.... ها...؟...!....؟ ها.....ه؟

اسکاور: این تد کجاس راستی؟

مری‌باود: اون موقع که ترکید این‌جا دقیقاً وسط محل انفجار بود...

مرلین: آخی... هنوز مرکب فرم عضویتش خشک نشده بود...

کریچر: شاید باید یه کم بیشتر از اعضای جدیدمون حمایت کنیم؟!

امپراطور: نچ

سالازار: بیخیل

اسکاور: اوهوم...

کریچر: شما چرا از مری‌باود حمایت کردین!؟ کرم سنگ‌خوار رو دادین از مری مراقبت کنه...

مرلین: راستش فک کنم برعکس بود...

ونوس: خب چون ساحرس!

امپراطور:‌ دلیل بسیار منطقی‌ای بود...

سالازار: صد در صد

اسکاور: اوهوم...

مودی: من نظر خاصی ندارم...

و ناگهان توجه همه به طرف مودی جلب میشه و این پست از مونولوگ‌های بی‌پایان نجات پیدا می‌کنه و خوانندگان همه از مودی تشکر می‌کنند!
سیریوس موتوروش رو نگه می‌داره و امپراطور از زیر زمین تد تانکس رو با یه حرکت بیرون می‌کشه و تمام اعضای اتحاد خاکستری کنار هم وسط گودال مي‌ایستن و به مودی / براد پیت / گندالف خیره می‌شن...

مودی: چیه!؟ چرا همتون این‌جور نگاه می‌کنین؟!

امپراطور: گندالف تویی؟!
سالازار: برادپیت تویی؟!

امپراطور: هووو سالازار من رئیسم این‌جا من باید اول سؤال بپرسم!
سالازار: هووو کی گفته تو رئیسی؟! فک کردی چون از سوژه همه ایراد می‌گیری رئیس تویی؟! من از تو خیلی باستانی‌ترم!
مرلین: کله باستانی‌کاریه؟! من این‌جا واستون هزارتا دمبل می‌زنم!
کریچر: مرلین خودتو قاطی نکن! راس مي‌گه امپی! من با سالی بیشتر حال می‌کنم! یعنی چی با سفیدا متحد بشیم؟!
اسکاور: هو کریچ بکش کنار! سوژه میکس کارگاه علوی سالازار خیلی ضایع بود!
سالازار: ولی اونو من ننوشتم! تحت طلسم فرمان بودم! ونی تو یه چیزی بگو...
ونوس: من وقت ندارم باید از مری‌باود و کرم سنگ‌خوار زیرزمینی در برابر شما جادوگران شریر محافظت کنم!

و به این ترتیب اعضای اتحاد خاکستری سه گروه شده و آماده‌ی زد و خورد می‌شوند! در بیرون گود سیریوس و تد تانکس مشغول تمرین حرکات آکروبات بازی هستند و مودی با دهن باز مونده شاهد ماجراست...

امپراطور: دَسو بکش داداس!
کریچر: سالی تیزی رو بکش!
اسکاور: چـــــــــی؟! رو امپی دس بلند می‌کنی؟! کله رو بگیر که اومد!
ونوس: ژوپیس زوپیس گوپیس دوپیس گومباپیس*
* ترجمه از زبان کرم‌های سنگ‌خوار زیرزمینی: کرمی صورتی جونم! برو اون جادوگرای بی‌شخصیت رو همشن رو ....... (ترجمه سانسور شد!)

مودی: بسه دیگه!

و یهویی اعضای اتحاد دیدند که مودی وسط جمع آن‌ها ظاهر شده است.

امپراطور: واه چه سرعتی! معلومه گندالفم کارتون جاپنی نگا می‌کنه!

مودی: من خودم رهبری عملیات رو به عهده می‌گیرم!

ملت: هاااا؟!

امپراطور که به ارباب حلقه‌ها ارادت خاصی داره و نماینده‌ی مرحوم بنیاد تالکین هم قبلاً بهش تذکر داده و خجالت زدش کرده قبول مي‌کنه: باشه گندالفِ... گندالف قهوه‌ای؟! ولی فقط همین یه بار رو...

مری و ونی: هر چی آقای پیت بگن!

سیریوس و مرلین و اسکاور: هوووم ما به مودی اعتماد داریم! به هر حال آرور بوده!

کریچر:‌ نظری ندارم من فقط به خاطر انتقام شخصیم از هوکی و حفظ اعتبار جامعه‌ی جن‌های جادویی این‌جام...

و سایر اعضای اتحاد نیز هویجوری موافق بودند!

مودی: موهاهاهاهاهاهاهاها! حالا همراه من بیایید خاکستری‌ها!

امپراطور در گوش سالازار: راستی ازش نپرسیدیم موهاهاهاهاها یعنی چی...
سالازار: مهم نیس فک کنم یه جور تیک عصبیه...

و بدین ترتیب اعضای اتحاد خاکستری عازم اجرای نقشه‌ی شیطانی مودی / گندالف/ براد پیت شدند!


ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۶ ۱:۲۵:۵۷

!ASLAMIOUS Baby!


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷
#9
اتحاد خاکستری مورد حملات پیچیده‌ی جنگ الکترونیکی قرار گرفت

به گزارش تدتانکس، سخنگوی جدید اتحاد خاکستری مواضع مستحکم و نفوذناپذیر اتحاد نیرومند و خیلی خفن و ایول و باحال و دممون گرم و ما تهشیم و این حرفا چیه ِ خاکستری مورد تهاجم گروهک تروریستی ناشناسی قرار گرفت و به شد مورد کوبش قرار گرفت. در این حمله‌ی تروریستی به کسی آسیبی نرسید.

تد تانکس در ادامه هویت ارتش مهاجمان را برادپیت، هنرپیشه‌ی معروف هالوییود به همراه الستور مودی از قبر درآمده و گندالف سفید عنوان کرد. وی در ادامه از پاسخگویی به سؤالات سایرین در مورد این که این سه تا اصولاً چه ربطی به هم دارند به شدت سر باز زد و به جای آن از طرح تحول خاکستری و هدف‌مند کردن حملات به وزارت‌خونه صحبت کرد.

بنا به گزارش خبرنگار پیام امروز جنگ در حال حاضر در اتحاد خاکستری ادامه دارد و در صورت دریافت اخبار جدیدی از وضعیت مقر اتحاد خاکستری بلافاصله آن را درج خواهیم کرد.

کد خبر: ۴۵۳۴۵۷۵۴۷
ارسال نظرات:


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷
#10
امپراطور: گیملی! لگولاس! آراگورن! تیراندازی کنین بچه‌ها!

ملت: هووووم؟!

سالازار: من گرفتم امپی جون! اینا اسامی رمز عملیات‌های مختلفه! تمام عملیات‌ها رو باهم شروع کنید!

امپراطور: هاااان؟! اون چیه؟! چرا داری باند میاری؟!

(صدای آهنگ کارگاه علوی ۲ توی غار پخش و چندین بار اِکو می‌شه!)

کریچر: ایول! من می‌دونستم بالاخره پست‌های ما از غرب‌زدگی خارج خواهد شد و هویت وطنی خواهند داشت!

اسکاور: من مشکلی با موسیقی وطنی ندارم ولی امپراطور معمولاً توی این صحنه‌ها موسیقی اکشن می‌ذاشت...

سالازار: خب اینم اکشن داخلیه!

امپراطور: این کارا چه معنی داره؟! این سوژه‌ها رو کی تعیین کرده؟! این آقاهه کیه داره جلد دوی ارباب حلقه‌ها رو می‌ده به من؟! چرا به گندالف حمله نمی‌کنین؟!

مرلین: اون نماینده‌ی بنیاد تالکینه! می‌گه که آراگورن توی اون صحنه تیرکمون نداشت و نمی‌تونست تیراندازی کنه!

امپراطور: هااا؟! عله؟! تو این‌جا چی کار می‌کنی؟!

پاتر: عمراً! من آتشفشانم! تو حق نداری دیگه فروم ارباب‌حلقه‌ها بزنی و از سوژه‌های اون استفاده کنی و سعید رو دوباره مدیر انجمن کنی! به خاطر همین مجبورم...

امپراطور: نه! نه! همچی ولی اون نـــــــــــــــــه!

پاتر: ... مجبورم دلایل اخراجت رو برات توضیح بدم....!

امپراطور: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

چندین ساعت بعد

پاتر: این بود خلاصه‌ای از دلایل اخراجت!

تد تانکس: سلام جناب پاتر! تدتانکس هستم!

پاتر: مهم نیست کی هستی! در سطح من نیست با کاربران معمولی و تازه‌کار مراوده داشتم باشم! اگه خواستی امضاء بگیری با وقت قبلی با منشیم تماس بگیر...

هووووووووووووووشت

امپراطور: آخیش رفت! هی سالازار! چی کار می‌کنی؟! این آهنگ کارگاه علوی ۲ هنوز ادامه داره؟!

سالازار: آره با مری و ونی داریم میکسش می‌کنیم! سوژه به این باحالی رو داری؟!

امپراطور: من حس مي‌کنم این‌جا دیگه داره زیادی شلوغ می‌شه! ولی خودمونیم گندالف عجب صبری داره! پنج ساعت و خورده‌ایه وایستاده داره نور می‌ده منتظره ما بهش حمله کنیم.


سالازار: راستی امپی اون مدت که عله داشت دلایل اخراجت رو توضیح مي‌داد این آقایی از سروش سیما اومد گفت باید ۵۰ میلیون گالیون هزینه نقض کپی رایت کاراگاه علوی و تکنولوژی‌های به کار رفته توی اون رو بپردازید. من از طرف تو امضا کردم قرار شد از حسابت کسر بشه!

امپراطور: چه عجیب!

و ناگهان نور عصای گندالف خاموش مي‌شود.


اسکاور: بچه‌ها من داشتم از بالا می‌يومدم این سیمه تا این‌جا کشیده شده بود از برق کشیدمش! فک کنم یکی از پروژکتورها رو یکی دزدیده تا این‌جا آورده!


سالازار: وای خدای من! اون‌جا رو! گندالف به ما حمله کرده! ونی‌، مری، مرلی، اسکی، کری، تدی، امپی، سری، سالی!!! حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

امپراطور: نه این سوژه خیلی ....

و همه از روی امپراطور که دستش رو به نشانه‌ی ایست بالا آورهد بود رد شدند و به سمت مودی/گندالف/برادپیت هجوم بردند.


!ASLAMIOUS Baby!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.