هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




گفتگو با ناظرين فروم ((بیا تو جادوگر منتظریم))
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ شنبه ۳ تیر ۱۳۸۵
#1
ببخشيد مزاحم ميشم ... يه سوال داشتم !

اگه يه نفر شناسه ي جديد باز كنه ، شناسه ي قبليشو مي بندين يا كاملا حذف مي كنين !! ( نكته : اول خواستم تو پرسش همگاني مطرح كنم ديدم ارزش نداره ... بعد خواستم تو مسنجر از كوئي بپرسم ديدم شايد سوال يكي ديگه ام باشه ..... دليل اينكه اين سوالو مطرح كردم دوگانه بودن سياستتون بوده مثلا دنيس رو پاك كردين وقتي هرپو رو باز كرده ولي كرام فقط شناسش بسته شده !! ) ..
فكر كنم واضح بود !!



و اما يه سوال ديگه من الان ميرم يه شناسه ي جديد باز مي كنم ، بعد يه مدت ازش خسته ميشم مي تونم برگردم به رون يا نه !!
ممنون !!


فردي كه ميخواهد شناسه اش را عوض كند !!

رون عزیز خودم شناسه ی فرد مورد نظر فقط بسته میشود و حذف نمی شود مگر به دلیل خاصی ! ناظر انجمن روبیوس هاگرید


در مورد سوال دومت بگم که بستگی داره کسی شناسه ی رون رو بگیره تویه این مدت یا نه...و البته اینکه فعال باشه یا نباشه....سوال اولت رو هم که هاگرید گفت...فقط بسته میشه!(دامبلدور)


ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۴ ۱:۰۸:۳۸
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۴ ۱۴:۰۲:۳۹

يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۸:۴۶ شنبه ۳ تیر ۱۳۸۵
#2
عزيزم چرا ترسيدي .. بيا اينجا يه ليوان آب بخور !
پسر دوميه و مرلين با هم به دستشويي مي رن !!

بعد از ظهر شده بود ... بستني فروشي مثل بقيه ي روزاي تابستون شلوغ بود ..

هوكي : واي چه خسته مي كند تنگي اين قفس مرا !
فلور : واي هوكي تو چقدر با احساسي !
هوكي : حالا اينجاشو گوش كن ، شاخه گلي نشسته .. برگاشو بسته .. ميخواد بخوابه .. نمي تونه بخوابه ... چونكه بيداره ... دلش گرفته ... چون نخوابيده !!
فلور : واي هوكي من عاشق اين احساسات پاكت شدم !!! ! !

يكم اونطرفتر ...
هدويگ با خودش : دختره ي بي حيا ... بي ناموس .. خاك تو سرت هدي ... نيم ساعته نشستي اينجا يه نفر نيومده بهت سلام كنه !
- سلام ..


يكم اونطرفتر ... دو تا عضو ارزشي در حال زدن مخ همديگه !
عضو ارزشي 1 : بوووم !
عضو ارزشي 2 : نزن بابا چته !
عضو ارزشي 1 : خوب بايد بزنم .. نويسنده رول گفت بايد بزنم .. سه خط بالاتر !
عضو ارزشي 2 : ابله ... اون گفت بايد مخمو بزني ... برو يكم رول نويسي ياد بگير !
عضو ارزشي 1 : من ابله ام .. من آشغالم ... من كودنم ... چون يه رول بلد نيستم بنويسم ... من ميرم خودكشي كنم !

يكم اين طرفتر ....
هدويگ : سلام ... ببخشيد شما !
- من گراوپم !!
هدويگ :





در باز ميشه و ققي و سرژيا وارد بستني فروشي ميشن !
( صداي كف زدن ديگران !! )‌‌ !
يه نفر : واي چقدر جييگره اين سرژيا !
نفر دوم : يادم باشه بهش شماره بدم !
نفر سوم : هوووي خفه شيد مگه خودتون ناموس نداريد !
نفر چهارم : به تو چه بچه پررو‌ !

سرژيا : عزيزم اينا بره چي دارن بره ما دست مي زنن !
ققي :‌خوب جييگر چون ما معروفيم .. چون ما پر طرفداريم ... چون ما حذبييم ! ...






يكم اونطرفتر ... بيرون مغازه !
كفي و سرژ دارن تو كوچه ي " خلوت " دياگون قدم مي زنن ...
كفي :‌سرژ اين حركات چيه ؟!
سرژ :‌دست خودم نيست عزيزم ... يه نيروي نامرئي داره منو به سمت خودش مي كشه ... دستمو بگير !
كفي : خفه شو " .... " .. مگه خودت ناموس نداري ... كفي !!!

يكم اينطرفتر ... درون مغازه !
ققي : سرژيا من الان ميام ... تو بمون اينجا !
يه نفر : واي اين چرا تنها شد !
نفر دوم : بگير شماررو اومد !
نفر سوم روشو بر ميگردونه !
نفر چهارم :‌ اي واي اين چه ربطي داشت ...


مرلين : بازم اين طرفا بيا !!!
پسر دوميه : باشه ... اينا پولش چقدر ميشه !!
مرلين : مهمون ما باش !
پسر دوميه با خوشحالي از مغازه ميره بيرون !!


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵
#3
1 : مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟( 5 امتیاز )

اول يه لبخند بهش مي زنم بعد اون مي زنه تو گوشم ! ... بعد منم چوب جارو رو بر ميدارم مي زنم تو سرش !! ... ( خب نكته اش اينجاس كه من چطوري چوب جارو رو بر ميدارم ... اول ميرم بغلش وايميستم .. بعد مي گم .. اكسيو برومز .. بعد چوب مياد تو دستم !! )‌ ! ..
از كتاب چگونه چوب جاروي خودمان را برداريم ، انتشارات ليتل رد ، 1972 !

*********************************

سوال 2 : هنگام سوار شدن بر روی چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین ؟! ( 5 امتیاز )

سه نكته !
1- روي صندلي نامرئي چوب جارو نشسته باشم ...
2- چوب رو محكم با دستام بگيرم ..
3- با يه شتاب مناسب شروع به حركت كنم ..


**********************************

سوال 3 : احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟! ( 5 امتیاز )

احساس خاصي نداشتم ! ( خوب احساسمو گفتم ديگه ، چرا مي زني ... ! ) !


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: انتخاب بهترین اسم گذاری عنوان کتب هری پاتر
پیام زده شده در: ۱۵:۳۷ سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵
#4
اسپروات عزيز فكر مي كنم كافيه ...

لطف كن اين تاپيك رو جمع بندي كن و برام بفرست تا به اسم خودت تو تاپيك " جمع بندي تاپيك هاي انجمن جادو و جادوگري " بزنم !

( به پست هاي چرت و پرت اهميت نده ) !



خب اينم نظر من :

كتاب 1 : هری پاتر و نگهبان شیطان
كتاب 2 : هری پاتر و دفترچه قدیمی
كتاب 3 : هري پاتر و افشاي خيانت
كتاب 4 : هری پاتر و مسابقه مرگبار
كتاب 5 : هری پاتر و پرده مرگ
كتاب 6 : هری پاتر و جستجوی خاطرات
كتاب 7 : هري پاتر و نبرد آخر


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: مسابقات دوستانه
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵
#5
شب قبل از بازي ... خوابگاه پسران گريفيندور ! ( خوابگاه پسراني كه مدتي بعد توسط دخترا اشغال شد و الان اسمش عوض شده !! ) !
هدويگ : ما مي بريم .. ما خداي كوئيديچيم ... من خودم خدام ... كودوم آدمي مي تونه تو يه روز ده تا رول بزنه !!
سارا اوانز : آنيتا !
هدويگ : خب كودوم آدمي مي تونه با لرد جامعه كل كل كنه !
سارا اوانز : من !
هدويگ : خوب كودوم آدمي مي تونه ... مي تونه .... ولش كن مهم نيست .. مهم اينه كه ما مي بريم !

اتاق بغلي خوابگاه پسران گريفيندور !
بيب بيب بيب .... بيب ( صداي گرفتن شماره ) !
- الو چو !
چو : الو .. سلام رون اينوقت شب چيكار داري ؟
رون : سلام مي خوام بكنم !
چو : چي ؟!
رون : خيانت !
چو : به كي ؟
رون : به گريفيندور !!
بوق بوق بوق ... بوق !

روز مسابقه ...
چو : رون چته !
رون : من هستم !
چو : چي ؟!
رون : بر سر دوراهي !!
چو : چرا ؟
رون : نميدونم !
" از بازيكناي دو تيم خواهش مي كنيم به زمين بيان !‌ "
رون : اين صداي كي بود !
چو : لي جردن !!
رون :

خب بازي شروع ميشه ... در كسري از ثانيه هنجست وود كرافت از تيم تريسلوانيا گوي زرين رو مي گيره ! ... بازي تموم ميشه .. نتيجه بازي 150 به 0 به نفع تريسيلوانيا !



يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: دفتر ناظر انجمن جادو و جادوگری
پیام زده شده در: ۱۵:۳۱ دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵
#6
هووووووم اين تاپيكو قبلا نداشتيم !!
فكر نمي كنم !

گرت جان بزن ببينيم چي ميشه !!


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: دفتر ناظر انجمن جادو و جادوگری
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵
#7
بزن اگه ديدم خوب نيست، پاكش مي كنم !

( مسئوليتش بعهده ي خودته ! ) ..


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: اختلاف گاه تیم ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۳ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵
#8
اول جواب برادر آدريان پيوسي !

نقل قول:
واي من اسم تيم اينا رو چي جوري برا مسابقه حفظ كنم


نمي دونم !!
مشكل شماست !!



نقل قول:
دو تا ساحر افتادين رو سر يه جوات اخه ساحره هاي محترم اگه مردين بياين با دو تا ما كل كل كنين


اونكه ما افتاديم رو يه تيم جوات درست ... ( بد برداشت نكنين ! ) ! ...
البته ذكر چند نكته ضروريه ..
1- هر تيم كوئيديچ 7 نفره ! ( گفتم شايد فكر مي كني دو نفره ! ) !
2- من ساحره نيستم !
3- كريچ ام ساحره نيست !
4- ما مرديم ! ( به كسي كه ساحره نيست در دنياي ماگلي مرد مي گويند و به ساحره ها در دنياي ماگلي زن ! ) !
5- چشم داريم مي كنيم ( كلكل ! )

نقل قول:
البته هوش چو را تحسين ميكنم ميخواد تيم حريفو برا اشتباه نوشتن اسم تيمش 10 امتياز عقب بندازونه اما كور خونده با يه copy/past/ همه چي حله


paste نه past !!
ده امتياز كم شد !!

نقل قول:
اما واقعا ركورد كل كلو شكستين در يك روز 7 تا 8 بار كل كل بابا دمتون گرم


دممون گرم !! ( آدريان جان لازم نيست اينقدر از ما تعريف كني ما خودمون مي دونيم باحاليم .. ممنون از اين همه انرژي مثبتت !! ) !


نقل قول:
حالا رفتين يه كريچ اوردين فكر كردين دنيا ماله شماست


چه تفكر جالبي !!


نقل قول:
در عوض ما هم ايگور و دنيسو ارشامو داريم كه خيلي دمشون گرم عالي پست ميزنن


دمشون گرم چون عالي پست مي زنن !!














و اما ادامه ي داستان : ( افت داره اينقدر بكلكليم ! ) !
كريچ و چو و من دور يك ميز !
چو : ضايع اس !
من : غير قابل بخششه !
كريچ : آخه تيم قحطي بود اينارو انداختن با ما !! اه اه اه اه آدم از هر چي بدش مياد سرش مياد ( اشاره به امضاي قديمي كريچ ! ) !







و اما مقايسه :
من و آرشام : ... دستگاه مشترك مورد نظر خاموش مي باشد ... غير قابل مقايسه !

چو و ايگور كاركاروف : مگه ميشه جنيفر جونز سايت آي آر كوئيديچ رو با كسي مقايسه كرد ( اصلا مي دونين آي آر كوئيديچ چيه !! ) !

مريدانوس و اشترودلف !! :‌ بازيكني خفن از پشت آبشار هاي اريدانوس !!

كريچر و تيغ تيغي !!!!!!!!!!!! : فقط همين .. خداييش كار ديگه نمي تونم بكنم !!

اندرو و دي جي ممد !! : بابا بيخيال !






بسته ديگه خسته شدم !!



ماشالله آدريان جان يه كم مهلت بده !!!!
يك توصيه پزشكي : انرژيتو بذار بره مسابقه !!


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: ماجراهای دامبل و خانواده!!
پیام زده شده در: ۱۸:۴۸ پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵
#9
ظهر يك روز گرم تابستان .. خانواده ي ارزشي دامبلدور مانند هميشه ارزشي بودند ... تغيير محسوسي به چشم نمي خورد !‌!
مگي روي كاناپه دراز كشيده بود و داشت مسابقات جام جهاني رو دنبال مي كرد !!

رينگ ... رينگ .. رينگ
و اين سرآغاز تلفن هايي بود كه بعدها آلبوس از آنها با عنوان زنگ هاي شوم نام مي برد !

- آرتي بپر تلفن رو بردار !!
آرتيكوس : چشم مامان الان ميرم !
دو دقيقه بعد ..
آرتيكوس : مامان آنيتاس، مي گه هر تيمي كه مي خواد تو جام جهاني قهرمان بشه بايد چند تا بازي رو ببره !!
مگي : آلبوس ، ( با صداي كشيده ) !
آلبوس : چاي تبركه عزيزم ...
هه هه هه ( صداي خنده ي مردم !!! ) !

ديلينگ ... ديلينگ .. ديلينگ ( صداي زنگ تلفنشون رندومه !! ) !
آرتي : از محفله بابايي .. گفتن اگه تا نيم ساعت ديگه نري شناسه تو مي بندن، آلبوسو مي دن به يكي ديگه !
آلبوس : مگي جون من بايد برم محفل آخه سفيدا رهبر ندارن !!

بوم ... بوم .. بيم !
آرتي : منم بايد برم ماماني .. چيزه ... اندرو منتظره يعني ارتش هميشه قهرمان وايت تورنادو منتظره ... !

بعد از رفتن اونا مگي تلويزيون رو خاموش كرد و روي كاناپه دراز كشيد ...

دوپس ... دوپس .. دوپس !
مگي : اي " ... " اين تلفون !
كيه ..
- الو اونجا خونه ي آلبوس دامبلدوره !
مگي : بله ... شما !
- بهش بگين خيلي نامرده .. منو گذاشت رفت ... پسره ي بي حيا ..
صدايي از اونور تلفن : گوشي رو بده من مانيا !
مگي : مانيا ... ببخشيد شما ... من متوجه نمي شم !!
- بهش بگين كتي گفت اسمتو مي توني عوض كني ولي بازم همون پسره ي علاف خاله بازي !! حيف من كه تو رو مجاني تو كلوپ راه ميدادم !!
مگي : كتي ... ميشه يكم بيشتر توضيح بدين !
- من منتظرتم زاخي جووون ! ... رفتم شناسنامه مو عوض كردم .. اسممو گذاشتم ايوانا دامبلدور !!!
مگي : ايوانا !! زاخي !!
بوووق ... بووق .. بوق !

چند لحظه بعد ..
ديب .. ديب .. ديب .. ديب ( صداي گرفتن شماره ! ) !
مگي : هوووي آلبوس پاشو بيا خونه !
آلبوس : عزيزم كار دارم ... محفل رو هواس !
مگي : همين كه گفتم .. پنج دقيقه ديگه اينجايي !


تق ( صداي كوبيدن گوشي روي تلفن ! ) ...







ادامه دارد ...


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: خوابگاه مديران !
پیام زده شده در: ۱۵:۵۲ چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۵
#10
درون حذب ..

سرژ و ققي با خوشحالي وارد دفتر حذب شدن ..
سدي و ادي با خوشحالي و به اين شكل از اون دو نفر استقبال كردن !
سدي و ادي به اين شكل : شنيديم يه سري خبر تاپ سكرت ( top secret ) خفن از خوابگاه مديرا دارين !
سرژ : آره سدي جون .. ما مشاهده كرديم !!
سدي : خب بعدش !
سرژ : خب مشاهده كرديم ديگه بعدش چي شد ققي !
ققي : نيدونم !!!

ادي و سدي : پس اين چيه، ها ...

اینطور شد که دو تن از بنیان گذاران حذب با خوشحالی از این مشاهده ها به سمت حذب به راه افتادند!



سرژ و ققي :


درون خوابگاه مديران ...

جلسات خوابگاه مديران مانند هميشه منظم و با حضور تمام مديران ! در حال برگزاري بود ..
هري : موضوع جلسه امروز ...براندازي حذب !
پيشنهاد هارو ارائه كنين ..
كريچر : من يه پيشنهاد خوب دارم ارباب !!
هري : بگو جن خونگي عزيز وبمستر .. بگو !
كريچر : خب اول مي جنگيم ... دو حالت داره يا مي بريم كه احتمالش ضعيفه يا مي بازيم ... اگه باختيم يه دسترسي به ناظر وزارت مي ديم بره باهاش حال كنه .. بعد تاپيكو پاك مي كنيم مي ندازيم تقصير ناظر فروم مربوطه !!!!!
هري : نظرتون چيه !
ولدي ( كرام ) : موافقم !
ريموس : موافقم !
هري : خوب خوبه مث اينكه همه موافقن !! مونا تو نظري نداري !!
موناليزا : نه هري جان من دارم da Vinci code نگاه مي كنم !
هري :



درون حذب ..

سرژ و ققي هنوز در اين حالت :‌
سدي : ادي جون پاشو مث اينكه خودمون بايد بريم خوابگاه مديران !
ادي : بريم سدي جون !
سدي : ققي دست به چيزي نزنيا .. باشه گلم !
ادي و سدي به طرف خوابگاه مديران حركت كردند، غافل از اينكه يه لشكر مدير در حال نزديك شدن به حذبي بودند كه سرژ و ققي در آن تنها بودند !!


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.