هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵
#1
hjhd


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: كلاس نجوم و اختر فيزيك
پیام زده شده در: ۱۴:۲۲ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۵
#2
ببخشیدا من جواب سوال اخر رو کامل ندادم:تاثیر زحل در محصولات اینه که محصولات زیاد میشن


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: كلاس نجوم و اختر فيزيك
پیام زده شده در: ۲۱:۲۸ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵
#3
bazam aks

پیوست:



jpg  saturn1.jpg (4.70 KB)
16700_44d4d1188165f.jpg 220X165 px


ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۳۱:۲۲
ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۳۸:۴۴
ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۴۰:۴۸

دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: كلاس نجوم و اختر فيزيك
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵
#4
سوال اول:
مک بون بیچاره خواست که فرار کنه اما بادهایی که از جهت مخالف میوزیدند این اجازه رو بهش ندادن
جسم سردی به پشتش خورد و اروم اروم بالا رفت به صورت اون موجود نگاه کرد و:
مکی:خدای من هگر
هگر:سلام مک
مکی:تو اینجا چه میکنی
هگر:راستش اومدم این بادها رو بکنم تو شیشه ببرم برای پرفسور لاوگود
مکی:اسم اون بدجنس رو جلوی من نیار
هگر:ببینم خود تو اینجا چه میکنی
مکی:تبعیدیم اون لونای بد تبعیدم کرده اینجا
هاگرید در حالی که میخندید گفت:عجب بچه باحالیه
مکی:کی؟؟؟
هگر:لونا دیگه خنگه
مکی:این کجاش باحاله؟؟؟
هگر:بی خیال کمکم کن که این طوفانارو بکنم تو شیشه تا منم کمکت کنم برگردی مدرسه
و کار اونها بعد یک ساعت تموم شد و با هم بر گشتن مدرسه و مکی فهمید که فقط یک ثانیه در مریخ بوده و تا اخر عمرش تو این فکر موند که3599 ثانیه ی دیگه چه شدن
سوال دوم:
چوبدستی را بالا میبریم و بعد یه دایره ی خیالی توی هوا رسم می کنیم دایره کم کم به دودی لاجوردی تبدیل می شه و بعد حلقه ای لاجوردی رو تشکیل می ده ما با دست این حلقه رو رسم می کنیم و اون رو روی سر میذاریم و اگه شب زحل باشه ما زیبا میشویم(البته اینم بگم که من به اینجور چیزا نیازی ندارم چون پری رو هستم)
سوال سوم:
در باروری این تاثیر رو داره:
بر روری بار دار شدن خانم ها و درختان تاثیر داره یعنی در شبی که از همیشه واضح تر در آسمون خودنمایی می کنه خانم های بیشتری باردار میشن و درختا گل و میوه
بیشتری میدن

پیوست:



jpg  saturn.jpg (17.03 KB)
16700_44d4cd7450922.jpg 525X473 px


ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۰۷:۱۷
ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۲۱:۴۱
ویرایش شده توسط سسیلیا در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۱۴ ۲۱:۲۵:۱۶

دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۲۲:۱۱ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵
#5
ميخوام بدونم چرا من تاييد نميشم اين انيتا چرا اينارو نميخونه انيتا جون تورو خدا


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵
#6
صبح قشنگی بود.من و تام با اسبامون تو دهکده جولون میدادیم.هیچ وقت به اون اندازه خوشحال نبودم.از زمان اشنایی من و تام یه سال و نیم میگذشت و اون تازه از من خاستگاری کرده بود و این بزرگترین ارزوی قلبی من بود.من پریرو بودم و میتونستم هر کی رو که بخوام عاشق کنم اما تام خوب مقاومت کرده و حالا شکست خرده بود.
از اون روز سه سال میگذشت و من یه همسر خوب داشتم اما اسم اون تام نبود ویکتور بود.یه سال بعد اون موضوع تام منو ول کرده بود و رفته بود با یه دختر زشت به نام مروپ ازدواج کرده بود و :
تق تق تق
من:الان میام
درو باز کردم و
من:خدای من تام اااااااا...پس خانومت کو؟؟؟
تام:اوه سسیلیا عزیزم اون منو فریب داد من واقعا معذرت میخوام اومدم بگم هنوز دوست دارم حتی بیشتر از گذشته
من:هه هه هه بابا ایولا نه تام من همسر و یه بچه ی توی راه دارم چی میگی تام؟؟؟اون موقع که منو ول کردی باید فکر حالاشم میکردی, اون بهت معجون عشق داده بود درسته؟؟؟همونی که من قبل رفتنت بهت گفتم اما تو اهمیتی ندادی تام
تام:من فکر کردم تو که یه همچین حرفی زدی شاید
من:نه تام من هرگز به همچین کاری احتیاج ندارم
تام:درسته اما تو از کجا میدونستی؟؟؟
من:تام من یه جادوگرم قصد داشتم اینو بهت بگم و الانم همسرم میدونه که من جادوگرم.وااااااااااااااااااااااااااااای غذام سوخت
من به سمت اشپزخونه رفتم و تام هم وارد خونه شد
من:اوه تام چرا اومدی تو اگه ویکتور بیاد خیلی بد میشه.تام من همسرمو دوست دارم و الانم ازت میخوام زود از اینجا بری
تام:سسیلیا من باید برات...
من:باید برام یه لطفی بکنی و زود بری بیرون
به سمت در رفتم و ان را باز کردم
من:ببین من نمیخوام با یه بچه بدون شوهر برگردم خونه ماما و پاپام اونم بعد کاری که تو باهام کردی
تام:اما من زن حاملمو به خاطر تو ترک کردم
من:و من رو به خاطر مروپ،تام تو خیلی پستی نامزدتو به خاطر یکی دیگه ترک میکنی و وقتی اون حامله شد ولش میکنی میری پیش نامزدت که الان بار داره هه هه هه هه
****
و حالا امروز که پنجاه سال از ان ماجرا میگذره هرگز خودمو نمیبخشم که چرا بجای اینکه سرش فریاد بکشم باهاش صحبت نکردم تا راضی بشه برگرده پیش زن و بچش که شاید الان لرد ولدمورتی وجود نداشت
(البته من هنوز 29 سالمه ها فکر نکنید 70 80 سالمه اخه ما پریروها هر سنی که بخوایم میمونیم)


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵
#7
جواب اول:
1-تسترال ها که کافی است مقصد خود را به انها بگویید و بعد با خیال راحت بر انها سوار شوید تا شما را به مقصد برسانند
2-لولو خرخره ها که میتوانند به راحتی و با سرعت آن چیزی که بیش از همه شما را میترسانند پیدا کرده و خود را به ان شکل در بیاورند
3-انسانها فکر کنم اونها هم جزو جونورها هستند دیگه نه؟؟؟
جواب دوم:چون اونها دوست ندارند اطلاعاتشونو در اختیار انسان ها بذارن در نتیجه مجبور به اعمال خشونت میشوند و اگر انسانها با انها کار نداشته باشند انها هم با انسانها کار ندارند البته این در مورد هوشمندان صدق میکند بعضی از انها هم برای بدست اوردن جاه و مقام با هم و شاید با انسانها میجنگند
جواب سوم:ابوالهول یک جانور مصری است که بدنش بدن شیر و سرش سر زن است انسانها برای نگهبانی ونگهداری از اشیای قیمتی از آن استفاده می کنند او جانوری بسیار هوشمند و زیبا است و از طرح معماو چیستان لذت می برد معمولا فقط در زمانی خطرناک میشودکه آنچه از آن پاسداری می کند در خطر باشد
رام شدنی است ومی تواند توسط جادوگران کاردان رام شودمعمای همیشگی ابولهول:آن چیست که صبح چهار پا دارد ظهر دو پا دارد و شب سه پا؟جواب انسان است که در کودکی چهار دست و پا و بعدها با دو پا و در پیری با دو پا و یک عصا راه میرود. البته معماهای دیگری نیز طرح میکند
معروفترین ابولهول در نزدیکی رود نیل برای نگهبانی از مقبره فرعون ساخته شده.این پیکره ترکیبی از سر فرعون و بدن شیر بوده که با مرگ فرعون ناتمام مانده است
و در ضمن ما در سایت هم یکی از خشنترین ابولهول ها را داریم


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
#8
manam mikham too in kelas sherkat konam


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: دفتر ثبت نام
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۵
#9
نام:سسیلیا
گروه:گریفیندور
همه ی درسها
من 7 سال در مدرسه ی بوباتون درس خوندم می خوام 7 سالم تو هاگوارتز بخونم
از کلاس اول شروع میکنم


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك


Re: دفتر ثبت نام
پیام زده شده در: ۱۲:۳۸ یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۵
#10
نام:سسیلیا
گروه:گریفیندور
همه ی درسها
من 7 سال در مدرسه ی بوباتون درس خوندم می خوام 7 سالم تو هاگوارتز بخونم
از کلاس اول شروع میکنم


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.