هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
#1
سلام و درود بر کلاهِ عزیز و دلبر گروهبندی.

من جاگسن اون(یا بهتره بگم بودم . ) هستم. ایده آلگرا ، درونگرا و پر از آرزوهای دور و درازم.
یک مرگخوار شجاع نترس اصیل و البته وفادار به تمام اصیل زادگان و لرد عزیز.
از کلاه درخواست دارم منو به جایگاه واقعی خودم یعنی اسلیترین برگردونه چون قبلا هم در اسلیترین بودم.
اگر هم نمیشود چاره ای غیر از انتخاب ریونکلاو ندارم...(اونم از رو ناچاری)


ویرایش شده توسط جاگسن اون در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۱۳:۳۸:۵۷

من یه شبح و�


Re: یادگاری از جادوگران! به مناسبت پایان هری پاتر!
پیام زده شده در: ۲۰:۴۳ چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۰
#2
سلام چه خبر!!!
الان حدود 1ماه و نيم پست نزدم ها!
ولي از دورادور اوضاع را مي نگريستيم.
من به شدت با زنو موافقم!
به عنوان مثال خودم رو ميگم :
من موقعي كه دوباره بعد 5 سال به سايت برگشتم اولين كاري كه كردم اين بود كه رفتم تاپيكهاي قديمي رو (از تو پروفايلم،پستهايي كه زده بودم) پيدا كردم و خوندم .
با پستهايي برخوردم كه اصلا اصلا و ابدا يادم نمي اومد كه همچنين پستي زدم و برام تازگي داشت.
من چون سايت وجود داشت تونستم به راحتي پستهاي گذشتم و افرادي كه به دنباله پست من پستيده بودن رو خوندم و تجديد خاطره شد بعد 5 سال...
ولي اين ايده كه شما داري بيخيال از وقتگيريش براي اعضاي جمع آوري كنندش،مي تونم به جرات بگم براي كسي هم كه دنبال پستها هايي كه nسال پيش زده بوده و سوژه هايي كه توش شركت داشته خيلي وقت گير خواهد بود.
من كه موقعي كه دوباره برگشتم حتي بادم هم نبود چه سالي عضو شده بودم و در چه زماني فعاليت كرده ام.
روي حرف من حساب كنيد بدون فضاي سايت تجديد خاطره غير ممكن هست!!!


من یه شبح و�


Re: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۲۱:۲۶ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰
#3
من هم به نوبه خودم راي سبزي مي دهم به رز ويزلي ناظر پر تلاش وزارتخانه!


من یه شبح و�


Re: بهترین ایده و زننده بهترین تاپیک
پیام زده شده در: ۲۱:۱۹ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰
#4
آقای الیواندر!
دليلم ميخواد؟


من یه شبح و�


Re: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰
#5
من باز هم به ليني وارنر راي ميدم!
ايشون هم عضو خوبي هستند و هم مدير خوبي!
انتخاب هم به خاطر فعاليت و هم به خاط كمك به اعضا.


من یه شبح و�


Re: بهترین نویسنده ایفای نقش
پیام زده شده در: ۲۱:۱۱ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰
#6
من هم مطمئنا به ريگول... نه به ليني وارنر راي ميدم.
درسته كه تا آخرين لحظه مي خواستم به ريگول راي بدم ولي ليني واقعا هم خوب مي نويسه و هم فعاليتش خوبه!


من یه شبح و�


Re: بهترین عضو تازه وارد
پیام زده شده در: ۲۱:۰۷ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰
#7
منم به رز ويزلي راي ميدم.
به همون صورت نمادين:دي!


من یه شبح و�


Re: اعضاي محفل، از جلـــــــــــــــــــــــــــو نظام!
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴ چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۰
#8
هوالحميد
به به !چه عجب اينجا يه صب پيدا كرد!

1. به صورت کوتاه و اجمالی یک معرفی از خود داشته باشید و از نور و سفیدی شخصیتتان برای ما بگویید:
نور! سفيدي!
تنها چيزي كه توي جاگسن پيدا نميشه همينه!

2. شرط اول مبارزه با هر دشمنی، اینست که او را خوب بشناسیم! به صورت خلاصه و اجمالی اطلاعات خود را از دشمن اصلی ما یعنی لرد ولدمورت بگویید.
اطلاعات كه تا دلت بخواد دارم.مدتي مرگخوار بودم .اطلاعاتم انقدر زياد هست كه اينجا جا نميشه!
يه انجمن بزن بيام باست بگم اطلاعاتش رو!

3. در راستای سوال قبل، ویژگی بارز تام ریدل(ملقب به ولدمورت) از دیدگاه شما چیست؟
خودخواه & مغرور...

4. همان طور که میدانید بردن نام ولدمورت مرا از لحاظ روحی و روانی به شدت ارضاء میکند! این یکی از مصداق های شجاعت یک محفلیست، اکنون شما بگویید آیا از بردن این نام وحشت دارید یا خیر و آیا میتوانید این کار بنده را تحمل کنید، سپس برای محکم کاری امر ثبت نام سه بار نام او را ببرید!
ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت ولدمورت
بيا عمو پاتر اينم مقش امروز.ببين فلط ننوشته باشم:همر!

5. به صورت غیر اجمالی () کمی از خصوصیات مثبت و شجاعت ها و فداکاریهای این بنده حقیر بگویید تا مشخص شود درباره رهبر گروهتان چه قدر اطلاعات دارید (همون پاچه خواری کنیده دیگه)
از خصوصيات مثبت تو بگم يا عله قديم!
هر دو تون يه كرباسين!

6. در آخر پس از دکر تعداد تکه های کفن یک میت جادوگر یک صلوات فرستاده تا شیاطین از شما دور شوند و سپس وارد شوید!

الااااااااااااااااف كردي ما رو!







ماشالله چه قدر وقت گذاشتی برای پر کردن فرم
تایید شد!


ویرایش شده توسط جاگسن اون در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۵ ۱۶:۱۲:۱۶
ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۶ ۲۱:۱۵:۱۲

من یه شبح و�


Re: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۰
#9
هوالمتکبر
اشکالی که نداره دو تا پست پشت سر هم!؟
---------------------------
ولدومورت همچنان داشت به درون صندوق نگاه می کرد.در حال وارسی لوله ها بود .آنهای را یکی یکی از چشم می گذراند.
نوشته های روی لوله ها را می خواند: -بوس،مینروا،رقص...
ولدمورت یکی از آن لوله های حاوی خاطرات را در دستش گرفته بود.
-می خواهم ببینم این چه خاطره ایه.مطمئنا باید جذاب باشه!
ملت از دیدن ولدی داشتن شاخ در می آوردند.
آنتونین:ارباب شما باید دنبال خاطره ای باشین که برای همیشه بتونین از دست اون ریش دراز خلاص شین.
ایوان هم که چشاش داشت از حدقه بیرون میزد:همچنین این کار شما خلاف قوانین ایفای نقشه،ولدمورت که اصلا نباید به این چیزها کاری داشته باشه.
در همین لحظه ولدمورت چوبش را بالا آورد و با حالت جذابی که همه افرادی که در سالن بودن رو جذب خودش کرد: کروشیو...
از چوب ولدی یک نور سبز رنگ ابتدا خارج و سپس به دو شاخه تبدیل شد.یک شاخه به ایوان و یک شاخه به دالاهوف برخورد کرد.
ایوان و دالاهوف بر زمین افتادند و روی زمین به خود پیچیدن.
ملت حاضر در سالن دویدند و دور ولدمورت جمع شدند و نحوه اجرای طلسم رو با حیرت نگاه کردند.
ولدمورت فریاد زد:خب چی داشتین می گفتین شما دو تا.
ایوان با ناله که جمله اش بریده بریده شده بود گفت:غلط... کردم ارباب... .
ولدمورت زاویه چوبش با سطح زمین را بیشتر کرد طوری که تقریبا چوب به حالت قائم درآمده بود.
ولدمورت این بار با صدای بلندتر فریاد زد:چی کار کردی؟
ولدمورت با لحن تعجبانه ای پرسید:"کردم ارباب" این یعنی چی ؟ من می کشمت.
ولدمورت: آوادا...
همین موقع بود که جاگسن دست ولدمورت را لمس کرد.
ولدمورت اجرای طلسم را قطع و برگشت به پشتش جایی که جاگسن ایستاده بود نگاه می کرد.
جاگسن با دو زانو به زمین افتاد:ارباب آنها را ببخشید. از آنان به خاطر من درگذرید.
ایوان و آنتونین هم که دیگر زیر شکنجه نبودن بلند شدن و آنها هم مثل جاگسن به زانو افتادن.
آنتونین:اشتباه کردیم.دیگه غلط بکنیم به لرد انتقادی وارد کنیم.
قیافه عصبانی جذاب لرد کم کم داشت به حالت عادی خود بر می گشت.
ولدمورت:جاگسن باشه.شانس آوردی که هدیه خوبی آوردی.بدان که خودت هم به خاطر غیبتت و نبودتت توی این چهار سال سزاوار مرگ بودی.
ولدمورت چوبش را تکان داد و صندوق به هوا برخاست و به سمت در سالن حرکت کرد.صندوق پشتش روی هوا دنبالش می رفت.
در را باز کرد و از سالن خارج شد به همراه صندوق.
ایوان و آنتونین و جاگسن از جای خود برخاستند.
ایوان که بعد چهار سال جاگسن رو دیده بود با بغض گفت:جاگسن تو این چهار سال یعنی تو دنبال این قدح بودی؟
جاگسن که لبخندی بر چهره اش نقش بسته بود:بله ایوان دوست خوبم.
همین موقع بود که جاگسن و ایوان همدیگر را در آغوش کشیدند و از چشمان ایوان اشک و بر لبان جاگسن خنده نشسته بود.
آنتونین با لحن سردی گفت : از بابت نجات دادن جونمان متشکرم.
و به طرف در حرکت کرد.
آنتونین از نجات جانش خیلی خوشحال شده بود ولی در چهره جاگسن برق تنفری دیده بود که قبلا در چهره هیچ کس ندیده بود .همین باعث شده بود که به وی شک کند.
سه روز بعد...
- یعنی ولدمورت قدح رو گرفت؟
-بله پرفسور.
-شک هم نبرد که ممکنه تو دیگه بهش وفادار نباشی؟
-نه قربان.
-پس با این حساب نقشمون عملی میشه.
-حتما قربان.با اون خاطرات دستکاری شده شما حتما توی تله هامون میفتن و یکی یکی دخلشون رو میاریم.
صدای سوت و دست به هوا برخاست.
آن جا جایی نبود جز محفل ققنوس.


ویرایش شده توسط جاگسن اون در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۴ ۱۹:۴۵:۱۵

من یه شبح و�


Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۰۸ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۰
#10
سلام بر ولدی کچل .تقاضای نقد
این پست
را دارم.


من یه شبح و�






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.