هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: بيلبورد تبليغات
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶
#1
..:: پست سانسور شد ::..


--------------------
شيخ الشيوخ: من هم تا ندونم پيام من با كدوم يك از قوانين رول پلينگ در تضاده حاضر نيستم از حرف شما تبعيت كنم! ولله!


ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۵ ۰:۱۳:۳۶
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۵ ۰:۱۵:۰۸
ویرایش شده توسط سوسك در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۵ ۰:۳۱:۳۴
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۵ ۱۳:۳۹:۳۵
ویرایش شده توسط سوسك در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۵ ۱۳:۵۳:۲۶

پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: ..::ستاد انتخاباتی ايگور کارکاروف::..
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷ شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶
#2
جناب بينز درود! درود به آن خنده ي شوخ و شنگت و آن قيافه ي ملنگت!
بعله! بنده به عنوان معاون اول و آخر جناب وزير (كه همين چند لحظه ي قبل جناب وزير مخالفتشون رو با اين امر اعلام كردن!) بايد چند كلامي رو در خصوص سوال شما عرض بكنم!
نقل قول:
آقا حکم خندیدن به ریش مدیران چیست ؟
بعد وزیر شدن شما چگونه با این مسئله برخورد می نمیائید ؟

"خنديدن به ريش و كرك و پشم و ساير آلات و ادوات مديران" بنا به اظهارات برادر "مرلين" در كتاب "چهل سيخ ريش" ، مستحب موكد به حساب مي آيد. از طرفي چون برادر ايگور جزو ليبرال هاي اسلامگرا به حساب مي آيند به شما با تمام شرف نداشته ام، قول شرف ميدم كه نه تنها در گسترش اين امر (خنديدن به ريش مديران) تلاش كنيم، كه حتي امتيازات ويژه اي هم براي كساني كه به اين كار علاقه نشون بدن قائل خواهيم شد.
در ثاني:
نقل قول:
می نمائید ؟

نخير! ما كلا كسي رو نمي نماييم! اصلاً نگران نباشيد! با خيال راحت بيايد سوال هاتون رو بپرسيد!


ویرایش شده توسط سوسك در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱۴ ۱۶:۵۳:۳۱

پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: منکرات جادو!
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵ سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶
#3
تصاویری حقیقی از...
بی جامه پارتی...
کینگزلی: لب کارون... چه گل بارون... دستتو بکن تو شلوارت... شصتت رو بخارون! حالا همه با هم بوخونید... لب کارون...
...... ...... .......
گیلدوری: برادر... امیدوارم اجرت با سیدنا المرلین الکبیر... خب حالا بر و بچز... همه به شماره ی سه... یک... دو... سه... شبا به یاد تو همه اش... خوابای خوب خوب می بینم... شبا به یاد تو همه اش... کارای...
تصاویر شطرنجی میشه و صدا رو قطع می کنن...
چند ثانیه بعد...
سرژ: خب بر و بچز... حالا به یاد روزهای بی جامه ای که مرلین رحمة الله علیه تو توالت کشیده همگی شلوار ها رو در بیارن... بندازن رو سرشون... تا سی ثانیه ی دیگه بی جامه پارتی شروع میشه...
+ بی بو... بی بو... بی بو...+
(مثلاً صدای ماشین منکراتی هاست)
- گیلدوری... گیلدوری! منکرات... منکرات... حالا چه غلطی بکنیم!؟
- :devil: من دیشب یه سوراخ تر و تمیز پیدا کردم... عجیب چیزیه... ببخشید منظورم اینه که عجب سوراخی است! تر و تمیز! جادار! مطمئن!
- یعنی همه جا میشیم!؟
- خب چاره ای نیست! من اول میرم که جا باز کنه...
شما هم پشت سر بیاید... !
شترق...
در این لحظه دوربین از دست فیلمبردار می افته و فیلم به پایان می رسه...
------------------
سوسک: جای ما خالی... عجب بساط عیش و نوشی محیا بوده... منظورم بساط فسق و جوره! باید می بودیم و تک تک شون رو می کردیم... دعا...
- جان؟
- دعا می کردیم دیگه... خب میگم باید یه سری اعلان چاپ کنیم... که بیان اینها رو بگیرن...
- چه اعلانی؟
- اعلان تعیین جایزه...
------------------
نفر سوم بدترکیب: کینگزلی// جرم: تشویق به کردن دست تو تمبون
نفر دوم بدترکیب: سرژ // جرم: تشویق به در آوردن تمبون
نفر اول بدترکیب: گیلدوری // جرم: دخول به سوراخ غیرقانونی
------------------
- قنبر!؟ قنبر!؟ تنبون چیه اینجا!؟ نمی فهمم تنبون چیه واقعاً؟ من به تو گفتم بنویس تنبون!؟ اه اه اه! حقته که بگم خم شی بند کفشم رو ببندی... خم شو... نه دیگه خم شو...
- حاجی به این قنبر چی کار داری... ولش کن بابا... اون خانومه که گفتم ظهری... برای ارشاد و این حرف ها!؟ منتظره! بگیم بیاد تو!؟
- بگین بیاد... خودتون هم برین بیرون...


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱ یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۶
#4
عنوان فیلم: "شوخی"
کارگردان: سوسک العظما
شعار تبلیغاتی فیلم: دمپایی ها به بهشت نمی روند!
زمان روی دادن فیلم: دوران دفاع مقدس محفل در برابر لرد سیاه
گروه سنی: PG-116 به خاطر برخی صحنه های خشن
---=-=-=---=-=-=---
سکانس اول
- مقداد مقداد یاسر! مقداد مقداد یاسر!
- یاسر به گوشم!
- حاجی دستم به دامنت!
- دستت به دامن هفت جدت! من که دامن ندارم!
زیرنویس فیلم: چه شوخی بی مزه ای!
- حاجی حالا که وقت شوخی نیست! غذا! غذا!
- غذا چی سید!؟ غذا چی!؟
- حاجی غذ...
- سید حرف بزن! سید چی شد!؟ سید... سید... حالا زود بود شهید شی سید... سید...
- هه هه هه! شوخی کردم حاجی! من زنده ام!
زیرنویس فیلم: محصولات غذایی سانی متضمن خودکشی شما!
- کارد بخوره به شیکمت! شوخی ات آخر بی مزه بود "سانسور" نکبت!
زیرنویس فیلم: ببخشید! قرار بود کلمه ی نکبت "سانسور" بشه! نمی دونم چرا کلمه ی قبلش سانسور شد!

سکانس دوم
- حاجی! لرد! لرد خودش اومده حاجی! حاجی! حاجی لرد! لرد!
کارگردان: کات! خیلی تصنعی بود! دوباره!
- حاجی! حاجی دستم به جی ج... ات ! لرد حمله کرده حاجی! لرد...
زیرنویس: ها! دیدی این دفعه درست سانسور کردیم!
- چی!؟ لرد!؟ لرد!؟ شوخی ات گرفته!؟
- آره حاجی شوخی بود! هه هه هه!

سکانس سوم
- حاجی! لرد! لرد! لرد!
- خیلی بی مزه بود!
- حاجی به جون مادرم لرد!
- عمراً گول بخورم!
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
توضیحات اخلاقی: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ صدای پرت شدن توی دره است!
درس اخلاقی: سرکار گذاشتن دیگران کار زشتیه!
زیرنویس: کارگردان این مجموعه هر گونه رابطه با نویسنده ی داستان درپیتی"چوپان دروغگو" را تکذیب می کند.
ادامه ی زیرنویس: هرگونه تلخیص از داستان چوچان دروغگو تکذیب میشود!
نکته ی پایانی: ولله!
تیتراژ پایانی: محصولات سانی را بخورید و اگر زنده ماندید به دیگران هم توصیه کنید!
با تشکر از
مدیریت سانی
معاونت سانی
سهامداران سانی
خود سانی (بچه ی مدیر شرکت سانی) به خاطر در آوردن صدای گوسفند (که در فیلم سانسور شد)
کارمندان شرکت سانی
منشی دفتری شرکت سانی
آبدارچی شرکت سانی
و باقی عوامل حاضر در شرکت سانی
محصولی از کارخانجات غذایی سانی
به سفارش وزارت فخمیه ارشاد جهت ارشاد و دادن درس های زندگی
بهار 2007


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۰:۵۶ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۵
#5
- آقا شلوغ نكنين! شلوغ نكنين! به همه جا مي رسه!
پشت در دفتر سوسك العظما يك صف بسيار طولاني شامل يك باسيليسيك چند متري جمع شدن!
- آخه سوسكي جان اينجا كه جز خودم و خودت كس ديگه اي نيست!
- سوسكي جون كيه!؟ سريع صميمي گرفت! سوسك العظما!
- حالا همون! بحث رو عوض نكن! جون ما اين سالن رو تحويل ميدي به ما يا نه!؟
- كدوم سالن رو؟
- هموني كه اينجا نوشته بودين ديگه:
باسيليسيك يك نسخه از آگهي جشنواره ي پاييزه رو از جيبش در مياره! تصويري از سوسك العظما بالاي آگهي است اما...
- چشم نداره!؟ چرا من چشم ندارم!؟
- چيزه... مي دوني... چيز شد... اين داداش كوچيكم بچه است هنوز... بعد چيزش كرد ديگه...
- عجب چيز تو چيزي شد! ما كه از آخر نفهميديم كي چي رو چيز كرد يا چي كي رو چيز كرد يا چي چي رو چيز كرد يا كي كي رو چيز كرد فقط مي دونيم كه يكي يا يچي، يكي يا يه چيز ديگه رو چيز كرد!
- آره سوسك العظما جون! همون كه تو ميگي! فقط اين سالن رو سريع تر تحويل بده ما بريم پي كارمون!
- سالن؟ آهان باشه! مي توني بري كليد رو تحويل بگيري و از هر وقت كه خواستي كارت رو رو شروع كني عزيز!
- بعد مي دوني...
- نه نمي دونم! نمي بيني اينجا چقدر شلوغه؟ برو حرف نباشه... برو ديگه هنوز كه واستادي!


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۲۰:۵۹ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵
#6
مژده! ..................................................... مژده!
مسابقات ويژه ي جشنواره ي پاييزه ي «سالن ورزشي دياگون» زير نظر مديريت جديد سالن، «سوسك العظما» ، از امروز به مدت نامعلوم آغاز به كار مي كند. از علاقمندان براي همكاري دعوت به عمل مي آيد.
بدين وسيله تمامي علاقمندان مي توانند با دريافت سالني جداگانه اقدام به راه اندازي مسابقات ورزشي جادويي نمايند.

شرايط شركت در مسابقه:
1- تمامي مسابقات بايد در رشته هاي ورزشي "نامتعارف" و "جديد الساخت" برگذار شوند. برگذاري مسابقات كوييديچ در اين سالن مجاز نمي باشد. نمونه بازي هاي مجاز: قايق راني در چمن
2- برگذاري مسابقات مشنگي در اين سالن ممنوع مي باشد. نمونه ي بازي هاي غيرمجاز: فوتبال، نمونه بازي هاي مجاز: اژدهاسواري

شرايط تايپيك:
1- پست هاي شما ورزش كاران عزيز مي تواند «ادامه دار» يا «بدون ادامه» باشد.
2- در صورت ارسال «پست هاي ادامه دار» پس از پايان ماجراي مسابقه شركت كنندگان مي توانند به برگذاري مسابقات جديد بپردازند.

با تشكر
سوسك العظما
مديريت سالن ورزشي دياگون

کی گفته؟ولی باشه مدیریت کن تا چش سوسک کشا دراد.


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۲۵ ۲۳:۴۰:۴۹

پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵
#7
هاگريد
به خاطر تلاش مستمري و دائمي كه براي سايت كشيده و روش جديد رول زني در هاگزميد و زحمت زيادي كه براي ليست شخصيت ها و هاگوارتز كشيده.


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۵:۳۹ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۵
#8
موهاهاهاهاعععع!
يه بوهايي مياد! صبر كنين بو بكشم!
بوي دماغ سوخته كه نيست! نه!
خيلي شبيه بوي مگ مگه خودمونه كه انگار تنبون اش (1) هم آتيش گرفته باشه!
به! آره! خود خودشه!
---
حالت خوبه پروفسور عزيز؟ باور كن توي كل تابستون اين دومين خبري بود كه شنيدم و خوشحالم كرد!
چند وقتي نبودي، گفتم هنوز ما رو حلال نكردي به ديار باقي شتافتي! عذاب وجدان گرفته بودم! داشتم زجر مي كشيدم! گفتم ديگه خدا منو نمي بخشه و در چنگال آتشين هادس گرفتار ميشم كه يك دفعه بچه ها گفتن مگ مگ مهربون برگشته!
به هر حال شانس نياورديم از دست همديگه خلاص بشيم!
---
با اجازه در اددليست جديد شما را ادد مي كنيم پروفسور و اگر هم اجازه ندي باز هم ادد مي كنيم تا چشمه اي از استكبار خودمان را به همگان نشان دهيم!
---
1- تنبون در فرهنگ لغت داهات مترادف شلواره در فرهنگ لغت بچه قرتي ها!


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۸ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵
#9
1-نام و نام خانوادگي: قرچ الله سوسك

2-نام گروه در هاگوارتز: زبونم لال، زبونم لال، اصغر بميره، گريفندور! اما به جون ارباب قول ميدم ترك كنم!

3- سابقه كار با جادوي سياه:
ولله من هم جادو مي كنم! هم سياه مي كنم! هم جادو ميكنم كه سياه بكنم!
بعله ديگه به انواع و اقسام هم جادو مي كنم هم سياه مي كنم! البته فكر بد نكنين يك وقتي! من با سياه ها هيچ كاري ندارم! قسم مي خورم تو عمرم كاري شون نكردم!

4-طلسمهاي نابخشودني را بلد هستيد؟
بعله! يك بار طلسم كچليوس رو روي بابام رفتم هيچ وقت منو نبخشيد ديگه!

5-دامبلدور را در يك جمله تعريف كنيد!
كور و كچل! / بوق بوق! / خنگ و خرفت! / بوق بوق!
ملنگ پلنگ! / بوق بوق! / بشين و بزن! / بوق بوق!
كي رو بزنم؟ / بوق بوق! / دامبلو ديگه! / بوق بوق!
اگه نزنم؟ / بوق بوق! / خودم مي زنم! / بوق بوق!
يك لحظه طبع هنري ام گرفت! پيرمرد كور و كچل، خنگ و خرفت، ملنگ و پلنگ! بوق بوق!

6- عشق چيست؟ و چه كاربردي دارد!
عشق بيان جمله هاي «بريم بغل بغل عزيزم» ، «بريم تنفس مصنوعي عزيزم» و «بريم يه جاي خوب عزيزم» در يك كلمه است!
كاربردش هم كه مشخصه ديگه! وقتي مي خواي با يك نفر بري «بغل بغل» ، «تنفس مصنوعي» و «يه جاي خوب» به طرف ميگي اون هم تو سه سوت خر ميشه! يعني ببخشيد! چيز ميشه... خام ميشه! آره قربونش!

7- به چه كساني بي اعتماد هستيد:
- حميد

8- گندزاده ها را چگونه مي بينيد؟
به سختي!

9- اگر ارباب لرد ولدمورت دستوري دهد كه به ضرر شخص شما باشد اجابت ميكنيد؟ حتي اگه در اين دستور ممكن باشد از بين برويد؟
نه جون دادا! همونجا با لگد مي زنم فكش رو ميارم پايين... يعني چيزه... غلط بكنم اگه نكنم! جانم فداي رهبر!
اي ولدي آزاده! / آماده ايم آماده!
ما اهل محفل نيستيم! / ولدي تنها بماند!
و از همين چيزها ديگه!


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: آزکابان
پیام زده شده در: ۰:۴۱ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵
#10
- نه! سوسك! كمك! سوراخش تنگه... چرا داره منو مي كشه... مثل جاروبرقي مي مونه... يك بار رفتم تو سوراخ جاروبرقي ديگه تا يك هفته نتونستم در بيام! كمك... تو رو خدا!

گيلدوري در حال فرو رفتن در سوراخ دهن ديوانه سازه ! هيچ كس جرئت نداره به گيلدوري نزديك بشه... كله ي گيلدوري به طور كامل داخل بدن ديوانه ساز شده و صداش ديگه به گوش نمي رسه:
- ائه ئو تته پته... هرت... آخيش! راحت شدم!
گيلدوري تلپي از جاي ديگه مي افته پايين!
- ايول گيلدوري! خوشم اومد!
- البته تاريك بود! بو هم مي داد! ولي موفق شدم به هر حال!
رئيس ديوانه سازها كه از درد داره ناله مي كنه با كله پخش زمين ميشه!

يكي از ديوونه سازها (كه گويا پسر رئيس ديوانه ساز ها بوده) مياد با عجله پاهاي گيلدوري، سوسك و هدويگ رو به هم زنجير مي كنه و اونها رو مي بره كه سه نفري بندازه انفرادي!


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.