هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: چه کسانی به شما کمک کرده اند؟
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶
#1
خب من اگه بخوام از همه كساني كه كمكم كردند تشكر كنم كه يه طومار ميشه چون به عبارتي همه توي سايت به من كمك كردند.بنابرين اصلي ترينا رو مينويسم.

مرلين كبير

وقتي از ايفاي نقش قدر يه نخود اطلاع داشتم ايشون با راهنماييهاشون كم كم منو با نحوه رول نويسي اشنا كردن.

به عبارتي بيشترين كمك رو به من توي جادوگران كردند.زماني كه توي تيم اجاس بودم واقعا براي من و بقيه بچه ها زحمت كشيدند و كاري كردند كه توي رول جا بيفتيم.

مرلين جون متشكرم تصویر کوچک شده

اناكين مونتاگ و بادراد ريشو

حدود سه ماهي كه ناظر هافل بدوند به تمام خواسته هاي من بها دادند و در حقيقت يه سكوي پرش براي من به حساب مياند.

و در حقيقت اگه اونا نبودند من هرگز نميتونستم موفقيتي كسب كنم.

ريشوي عزيز و اناكين متشكرم

هوريس اسلاگهورن.نيك بي سر.هدويگ.ايگور

همه اينا به نحوي به من كمك كردند ارشام و نيك كه به عبارتي برادراي خودمند و بقيه هم منو در موارد زيادي مورد حمايت قرار دادند.

گروه كوچيكي كه با ارشام و بقيه رفقا تشكيل داده بوديم باعث شد كه من توي سايت جا بيفتم.

رفقا متشكرم

پروفسور كوييرل

ايشون در موارد زيادي به من كمك كردند و به تمام سوالاتي كه ازشون داشتم به صبر و حوصله پاسخ دادند.


پروفسور متشكرم

در اخرهم بايد بگم من خوندن خيلي ها در اين سايت لذت بردم از جمله اسكاور.كالين كريوي و....

يه تشكر هم از بقيه دوستانم بكنم از جمله لودو و مانداگاس و بقيه

و يه تشكر ويژه هم از همه ي بچه هاي هافل


ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۳ ۱۴:۰۳:۰۸

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: اختلاف گاه تیم ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۸ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#2
ريش سفيدان:

من براي ساحره هاي اين تيم نگرانم اخه نه ريش دارن تازه از نوع سفيدشم فكر نكنم شوور گيرشون بياد

البته خدا عمرتون بده كه كار و كاسبي برادران ما را در صنعت كاشت مو و رنگ مو رو راه انداختيد.

حذم تا كبود

اوريل دم در وايساده بود||||انگار بچه عنكبوتا رو شمرده بود

يكيشون نيست واي كجاست؟!||||انگار له شده زير پاي اجاس

خلاصه ريز ميبينمتون

ترنسيل... تصویر کوچک شده

فقط ميتونم بگم من هميشه باقالي پلو خيلي دوست داشتم


روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: لیست انتظار
پیام زده شده در: ۱۲:۱۶ شنبه ۹ تیر ۱۳۸۶
#3
من اين شخصيت گراوپ رو رزرو ميكنم هر وقت خالي شد خبرم كنيد

شخصیتها رو خودتون از لینک زیر هر چند وقت یکبار چک کنید چون مدیران فرصت اینکارو ندارن و فقط زمانی شخصیت رو به نفر بعدی میدن که در تاپیپیک معرفی شخصیت اون رو درخواست کنه.
http://www.jadoogaran.org/modules/groups/


ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۱۳:۳۸:۲۷

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
#4
خب ما هم نظرمونو در اين باب اظهار ميكنيم!

خب بستن سايت خيلي خوبه و از افشا سازي جلوگيري ميكنه.در اين خط هيچ حرفي نيست.

اما اين مسئله مهمه كه كي سايت بسته بشه كه بيشترين بازده هو بده مسلما هيچ وبلاگ يا هيچ سايتي نيست كه بتونه در 14 روز كتابو ترجمه كنه.

وقتي كه كتاب در انگليس انتشار پيدا ميكنه شما سايتو ميبنديد .دو روز طول ميكشه كه نسخه الكتريكيش بياد.پس از 14 روز دو روزش رفت .اگه فرض كنيم كه هر روز يه فصل از كتاب ترجمه بشه (كتاب ديگه حداقل بيست فصلو داره)كه البته كاره محاليه.يه بيست روز طول ميكشه اين دو هفته فقط به فصلايه اوليه ميرسه و اونجاهايي كه مقدمه سازي براي وقايع كتابه.

در اين حال كسايي كه انگليسيشون خب نيست و دل به ترجمه ها بستن كارشون نيمه كاره ميمونه....

بعد سايت كه باز بشه همه با شور و هياهو ميان در مورد كتاب بحث ميكنن و كتاب لو ميره پس كسايي كه انگليسشون خوب نيست بهشون ضربه ميخوره.

انتشارات ايرانم تا بيان كتابو ترجمه كنن طول ميكشه و تا اون موقع ديگه كل كتاب لو رفته.

شما چطور ايراني هايي هستيد كه حاظريد پول توي جيب انگليساي شپشو بره اما انتشارات ايران چيزي بهشون نماسه؟


ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۵ ۱۱:۰۸:۳۸

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۴:۲۱ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۸۶
#5
كمپاني Hco تقديم ميكند

گمَ.گِم.گُم:قسمت دوم
(gam .gem .gom)

بازيگران:بازیگران : بورگین ، دنیس ، لودو بگمن ، اریکا زادینگ ، ورونیکا ادونکر ، پیوز ، آلبوس دامبلدور ، مینروا مک گونگال و دختر پنج از پنج

تهيه كننده و كارگردان:بورگين
نويسندگان:بورگين و ادوارد جك

تيتراژ:

انگشت كريچر تو دماغشه|||||دنيس هافل نيست!لودو تو فراغشه
وقتي كريچر انگشتشو از تو دماغش درمياره|||||لودو فنجون هافلو به چنگ مياره


_________________________________________________
لودو با استرس در طول راهرو هاي پيچ در پيچ مدرسه در حال قدم زدنه و دوربين هم به ارومي تعقيبش ميكنه.

لودو به يكي از ديوارها تكيه ميده و دستشو لاي موهاش فرو ميبره در همين موقع چند تا شپش از لاي موهاش ميفتن بيرون

در حالي كه فرار شپش ها رو مشاهده ميكنه زير لب شروع به غر غر ميكنه و دوربين شروع به جلو رفتن ميكنه تا جايي كه تماشاچيان ميتونن صداي نجواهاي لودو رو تشخيص بدن

_تف به اين شانس اخه فنجان كه تو دفتر دامبلدوره من چطور ميتونم پيداش كنم...يا مرلين كمكم كن.

در همين هنگام توجه لودو به تابلوي اعلانات مدرسه جلب ميشه يك بند به نظرش نوراني تر و پررنگ تر از بقيه نوشته ها به نظر مياد به تابلو نزديك ميشه دوربين روي نوشته اي كه نظر لودو رو جلب كرده زوم ميكنه:

بي ناموسي در تالارها با مجازات هاي جدي همراه است و وظيفه رسيدگي به اين عمل ناپسند زير نظر شخص البوس دامبلدور خواهد بود تصویر کوچک شده


صداي خنده هايي موذيانه فضا رو در بر ميگيره

صفحه سياه ميشود

دوربين در اخر يه تالار متروك نصب شده گوشه يكي از ديوارها يه دختر پنج از پنج () مشاهده ميشه كه گويا منتظر دوستانش ايستاده.

در همين هنگام ناگهان لودو با عجله به وسط تالار ميپره و به طرف دختر پنج از پنج شيرجه ميره چند لحظه بعد( :bigkiss: )

چندي بعد صداي جيغهاي دختري معصوم مينروا مك گونگال رو به سمت اون تالار ميكشه.

دوربين به علت مسائل بيناموسي اون صحنه زشتو نشون نميده و روي صورت مينروا مك گونگال زوم ميكنه كه مساوي با گوجه پرت كردن از طرف ملت ميشه

مينروا: تصویر کوچک شده بگمن خجالت نميكشي

لودو كه هنوز در كف چند لحظه پيشه بدون توجه به مك گونگال اين دفعه از روي غرض شخصي روي دختر شيرجه ميزنه :bigkiss:

صفحه سياه ميشود

دفتر دامبلدور

دامبلدور با حالتي( تصویر کوچک شده )اينجوري پشت ميز نشسته و منتظره كه لودو براش در مورد اين اتفاق توضيح بده مينروا هم بالاي سر لودو و دختره وايساده

مينروا : البوس عزيزم من بايد برم يه سر به كلاسم بزنم فعلا...باي
در همين هنگام با قدمهاي بلند به البي نزديك ميشه(:bigkiss:)و لودو اولين شاهد بيناموسي دومبلي ميشود

در همين هنگام كه دومبل و مينروا مشغول بيناموسي هستند لودو از موقعيت استفاده كرده و ضمن اينكه روي دختر يه شيرجه ديگه ميزنه مشغول گشت و گذار در اتاق براي يافتن فنجان ميشود.

و بلاخره بالاي يكي از تاقچه ها كنار ققنوس فنجان زيبا را پيدا ميكند دوربين نيز به سرعت روي ان زوم ميكند.

گويا بيناموسي البوس و مينروا تموم شده چون دامبلدور بازم داره تصویر کوچک شده اينجوري به لودو نگاه ميكنه:خب.........!!

لودو:من بي تقصيرم
البوس رو به دختر معصوم ميكنه:دخترم بيا اينجا ببينم دقيقا بايد برام تشريح كني كه اين ابله با تو چي كار كرده

دختر در حالي كه اشك توي چشماش جمع شده به سمت دامبلي نزديك ميشه دوربين روي صورت دختر زوم ميكنه و چندي از پسراي بي ظرفيت تماشاچي سالنو به گند ميكشن.

دختره:اين عوضي رو من شيرجه رفت و بعد بهم **** كرد تصویر کوچک شده

البوس:خب من براي اينكه بيشتر از كم و كيف ماجرا با خبر بشم و بتونم بهتر راي بدم بايد دست به يه سري كار عملي بزنم

البي ناگهان روي دختر شيرجه ميزني :bigkiss: و در حالي كه به سختي عرق كرده :اينجوري عزيزم؟!!!!!
و دوباره جيغاي دختر هوا ميره.

نيم ساعت بعد

اوضاع به حالت عادي برگشته
البوس در حالي كه دوباره داره مشكوك نگاه ميكنه ميگه :خوب من كاملا به قضيه واقف شدم و ته و توي ماجرار و دراوردم لودو كار خيلي بدي كرده و براي تنبيه مجبوره تمام تزيينات اتاق منو تميز كنه...راستي دخترم تا يادم نرفته شما بيشتر به من سر بزن يه مدير و دانش اموز بايد رابطشون بيشتر از اينا باشه تصویر کوچک شده

لودو:اي ول تصویر کوچک شده
از شرح حال زار دختر معذوريم فقط همينقدر بدونين كه از دفتر رفت بيرون.

نيم ساع بعد

لودو تقريبا تمام وقتشو صرف ساييدن فنجون كرده...و زير چشمي البوس رو نگاه ميكنه دوربين در نمايي قرار داره كه لودو و البوس و فنجون رو در يك كادر قرار داده.

البوس در حالي كه اروم از روي صندلي پا ميشه صورتشو به سمت لودو ميكنه:لودو من برم يه سر به منيروا...يعني چيزه يه سر به دانش اموزا بزنم تا بر ميگردم كارو تموم كن

لودو هم بعد از رفتن البوس طي يه عمليات ژانگولري فنجونو برداشت و به طرف تالار رفت تا بچه ها رو از خطري كه دنيسو تحديد ميكنه اگاه كنه

ادامه دارد


ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۴ ۱۴:۲۷:۴۵
ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۴ ۱۴:۳۰:۲۳
ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۴ ۱۴:۳۲:۲۳

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۷ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۸۶
#6
به نظر من تا جايي كه امكان داره ما بايد از تاپيكاي موجود در تالارمون استفاده كنيم و اونها رو فعال نگه داريم نه اينكه يه تاپيك بزنيم و فعاليت يه تاپيك ديگه رو بگيريم.

من واقعا منظور بينزو از هري پاتري نفهميدم..مثلا منظورت يه مصاحبه تخيلي با هري پاتره...به نظر من اصلا جالب نيست.

الان اگه بينز پيام امروزو بخونهميبينهكه بيشتر پستهايي كه توش زده شده مربوط به اخبار جادوگرانه كه به صورت رول هري پاتري در اومده و اونجا زده شده.

در حقيقت اين كار باعث ميشه كه به طور كلي فعاليت اون تاپيك گرفته بشه و به جمع تاپيكاي خاك خورده بپيونده.

در ضمن من خيلي جاها خوندم كه گفته بودن بايد همه ي پستاي رول هري پاتري باشه چون كه رول متعلق و پايبند به كتابه..حالا كاري نداريم تا چه حد از اين قانون پيروي ميشه....اما خب ممكنه بعضي ها برداشت غلطي از روزنامه جادوگران داشته باشن و با پستاشون نظم تاپيكو به هم بزنن.

خلاصه به نظر من زدن هم چين تاپيكي اصلا نياز نبود.
_________________________________________________
به علت مشكلات كيبورد بعضي از كلمات به هم چسبيده نوشته شد


روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۷ شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶
#7
محفلي ها منتظر مرگي دردناك باشند

همان هنگام درون دستشويي

ادوارد جك به ارامي درون دستشويي خفته و داره خواب افتابه ميبينه

ناگهان بي محابا در با صداي غيژ بلندي باز ميشه ادي كه از خواب پريده به بيرون نگاه ميكنه و در كمال وحشت يه مشت پشمو پيلو ميبينه كه رفته تو دماغش.

در همين هنگام افتابه مرلين نشان كنار دستشو ورميداره و به قصد كوبودندن تو سر هيولا بالا ميبره

(ناگهان همه چيز از حركت وايميسه:و مرلين بندري زنان وارد ميشه در حالي كه يه افتابه هم تو دستشو:افتابه هاي مرلين محكم با دوام و محافظ جان شما و به همون صورت كه وارد شده خارج ميشه)

در همين هنگام همه چيز به حالت عادي بر ميگرده و ادي شش هفتا ضربه محكم با افتابه توي سر هيولا ميزنه

_مرتيكه بيناموس حتي به من جنم نظر بد داري

و در حالي كه تنه هيولا رو از روي خودش كنار ميشه و پشماشو از تو دماغش در مياره با فرياد هاي هيولا...هيولا به سمت جايي كه ايگور و بقيه خوابن فرار ميكنه

فلش بك

محفلي ها ارام ارام و منظم پشت سر دومبل در حال حركتند ناگهان البي سر جاش متوقف ميشه:ملت من فكر كنم سغل سرد كردم(اسحال گرفتم)..بايد هرچه زودتر خودمو به يه دستشويي برسونم
ريموس:البوس تو چرا جديدا همش اسحال داري؟
_همش تقصير اين منيرواست دست پختش افتضاحه من مجبورم هر روز غذاي بيرونو بخورم

بعد از نيم ساعت كند و كاو جانانه بلاخره ملت محفلي موفق به يافتن يه گانه دستشويي دژ مرگ ميشن البته خبر ندارن كه در اين توالت ادوارد جك خفته است.

ريموس:البوس اونها اونجا يكي هست برو خودتو خالي كن
_ اي ول

پايان فلش بك

ادي دوان دوان در حالي كه تقريبا به مقصدش ميرسه داد ميزنه هيولا..بيناموس.....

در همين هنگام همه از خواب ميپرن و با نگاه مشكوكيوس به هم نگاه ميكنن توجه ايگور به ادي كه داره جيغ ويغ ميكنه جلب ميشه.

_ادي اروم باش ببينم چي ميگي كي بيناموسي كرده؟!
_ايگي جون يه هيولاي بي ناموس به من حمله كرد فكر كنم محفلي ها فرستاده بودنش
_چي كي جرات كرده همچين كاري بكنه بگو ببينم الان كجاسش
_تو دستشويي

ايگور به اتفاق سر دسته مردگان و ادوارد جك به سمت توالت روانه ميشن.

توالت به شدت به هم ريختست اما اثري از هيولا نيست در ضمن بوي خيلي بدي هم توي توالت پيچيده

سه سياه:
ايگور:ادي اينجا چي كار كرده....پيق..پيف
ادي:به خدا كار من نيست من دستشوييمو سالم نگه ميدارم
رئيس مرده ها:راست ميگن فلفل نبين چه ريزه بشكن ببين چه بويي داره ها

ايگي به همراه همسر تازش به خوابگاه بر ميگردن ادي هم دستشويي رو به به بارون ميكنه و ميره توش ميگيره ميخوابه.

يك ساعت بعد

محفلي حالا درست جايي رسيدن كه ميتونن مگخوارهاي در خواب رو به وضوح ببينن

البوس:ملت من ديگه نميتونم خودمو كنترل كنم
غييييييييييييييييييرررررررررررررررررررررر.........چلق
ملت محفلي:

در همين هنگام مرگخوارا از سر و صداي موجود از خواب بيدار ميشن.

ملت مرگخوار: پيف ... پيف چ بوي گندي
در همين هنگام پيوز نزديك ترين چيزي كه در دستش داره رو توي كله ايگور ميكوبه
ايگور:به خدا من بيگناهم

در همين هنگام پشت ديوار محفلي ها شاهد اين قضين
ريموس:اخي به خير گذشت
ناگهان
غييييييييييييييييررررررررررررررر....چلق
ملت محفلي:
البوس:

و همين ميشه كه توجه مرگخوارا به پشت ديوار جمع ميشه...
ايگور:صدا از اونجا مياد

_________________________________________________
من كيبردم خرابه غلط تايپي داره ببخشيد

ببخشيد پست بد بويي بود


ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲ ۱۳:۵۴:۰۰
ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲ ۱۴:۳۸:۲۳

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۲:۳۷ جمعه ۱ تیر ۱۳۸۶
#8
دنيس:اريكا تو چرا سر امتحان معجون سازي به من تقلب ندادي؟!
اريكا:ميخواستي خودت بخوني نمره بگيري

در حالي كه در گيري دنيس و اريكا سر اين مسئله به اوج خودش رسيده لودو هم گوشه اي نشسته و با عشق به اريكا نگاه ميكنه .اما هم با حالي ( )اينجوري بالاي سر لودو وايساده و سعي ميكني منطقي باشه.

ادي هم پشت در تالار گوششو به ديوار چسبونده و داره كلي كيف ميكنه.

نداي اسماني:خب حالا نوبته نوشتن نامه اما به دنيسه
ادي بي توجه به ندا بازم به گوش كردن ادامه ميده

نداي اسماني:اوي ادي.....حالاب بايد نامه اما رو بنويسي
ادي بازم داره به صداهاي تويه تالار گوش ميده( :lol2: )

نداي اسماني:(در حالي كه مجبور ميشه براي جلب توجه ادي دست به اعمال خشونت بار بزنه)ادي جون حالا متوجه شدي
ادي: اره


نيم ساعت بعد

از وغتي كه چشمانم چشمانط را ديد دل به طو سپردم اي همه ذندگيم.....خواهشا هر چه ذوتر به سوي من بيا.....تا از عشغت سر به بيابان نگذاشته ام

قربانت اما دابز


ندا:مرده شورتو ببرن با اين املات
(در همين هنگام با به كار بردن كلمه ندا بورگين از ناكجا ميپره وسط پست و وقتي ميفهمه كه منظور نداي اسمانيه با سر افكندگي بر ميگرده)

1 ساعت بعد

همه سر ميز غذا خوري تالار اصلي نشسته اند و دارن غذا ميخورند ادي ارام ارام از پشت سر اعضاي هافلي عبور ميكند تا به اما دابز برسد اما در بين راه بر اثر بي دقتي پايش به يكي از صندلي ها ميگرد و با مغز روي زمين ميفتد نامه از دستش رها ميشود و همراه با باد ارامي كه در تالار ميوزد به جلو ميرود(به مقصدي نا معلوم)و در نهايت درست توي ظرف غذاي بورگين فرود مي ايد.

ادوراد در حالي كه تمام بدنش ميلرزد:اما منو ببخش
در همين هنگام بورگين كه نامه را خوانده:
__________________________________________________
خيلي وقت بود كه پست طنز ننوشتم اگه بد شد ببخشين
به اعضاي هافل:بابا شرمندم كردين


ویرایش شده توسط ادوارد جک در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱ ۱۲:۴۲:۱۸

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: اولین رول شما در سایت
پیام زده شده در: ۱۹:۲۵ پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶
#9
من از بچگي خيلي به هالي ويزاردس علاقه داشتم بنابرين اولين رول منم تو جادوگران در هالي ويزاردس زده شده.

البته خودم هم يادم رفته بود اما يه مروري كه رو پستام كردم پيداش كردم

فيلمي كه ساخته بودم اسمش من تو رو اخر ميگيرم بود كه داستان سه تا پسر بود كه ميخواستن به هر طريقي شده دل يه دخترو به دست بيارن

فيلمو كه امروز دوباره خوندم ديدم پر از غلط و غلوط تايپي و املايي اما خيلي از خوندنش كيف كردم.

البته اين فيلم سه قسمتي بود و من تا قسمت دو بيشتر ادامش ندادم قسمت سه هنوز اكران نشده.


روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: جمع بندی تاپیک های مطرح شده
پیام زده شده در: ۹:۵۹ پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶
#10
جمع بندي به نظر شما آلفارد ( دایی سیریوس ) زودتر از فرشینه حذف شد یا سیریوس ؟

مشخصات:پرسی ویزلی پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵

تعداد پست:15

نظر سنجي:

سیریوس بلک 40 % (4)
آلفارد بلک 60 % (6)

جمع بندي:




My Uncle Alphard had left me a decent bit of gold - he's been wiped off here, too, that's probably why - anyway, after that I looked after myself. تاجايي كه من انگليسي حاليم مي‌شه مي‌گه:
عموي من آلفرد براي من مقداري طلا به ارث گذاشته بود، اونم از اينجا حذف شده بود، احتمالا به خاطر همين بود كه- به هرحال از اون موقع من روي پاي خودم ايستادم.

(و تا جايي كه مي‌تونم معني كنم:
احتمالا به خاطر همين بود كه به من اين پولو قرض داد...

هري پاتر و محفل ققنوس، فصل ششم

ارسال شده توسط راجر ديوس در تاريخ 28 اسفند 1385


خب منم گفته دوست قبلیمو تایید میکنم یادمه که سیریوس گفت عموی من طلا برای من به ارث گذاشت و من نیز پیش او بودم چون اون هم مثل من بود و نیز خانواده بلک هرکس رو که اینطور باشه حذف میکنند پس چون عموی سیریوس اول اینطوری بوده اول اسم او حذف شده

ارسال شده توسط ويكتور كرام در تاريخ 1 فروردين 1386


سلام

بله درسته !

دقیقا اینطور گفته که راجر و ویکتور عزیز گفتن !

پس نتیجه میگیریم که اول آلفارد از شجره نامه خاندان بلک حذف شد و من اون تیکه از مقاله رو به اشتباه نوشته بودم ، پس مقاله ویرایش میشه و این بخشی که گفتید بهش اضافه میشه !

ارسال شده توسط پرسي ويزلي در تاريخ 1 فروردين 1386


روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.